آلبرت اشپیر

وفتی تاریخ می خوانی احساس می کنی زمان حال هیچ چیز جدیدی ندارد. مشابه همه آدمها و شخصیتهایش حداقل یکبار در تاریخ بوده اند.  و همیشه کسانی بوده اند که چون خود را برتر از دنیای پیرامونشان می دانسته اند باور داشتند که نقشی در اتفاقات آن ندارند.

یکی از شخصیتهای جالب توجه در تاریخ رایش سوم آلبرت اشپیر، معمار و دوست شخصی هیتلر، هست.اشپیر در دوران جنگ جهانی دوم وزیر تسلیحات آلمان می شود و بخاطر همین در دادگاه جنایات جنگی نورمبرگ محاکمه می شود.  اما در سالهای قبل از جنگ اشپیر بیشتر بعنوان معمار و دوست شخصی هیتلر شناخته می شد. عنوان رسمیش بازرس کل ساختمانهای دولتی رایش بود ولی مسوولیت واقعیش ساختن پایتخت رویایی آدولف هیتلر بود که قرار بود جای پاریس را بعنوان پایتخت فرهنگی اروپا بگیرد.  در تاریخ ثبت شده است. در دادگاه نورمبرگ اشپیر به قضاتش گفت گمان می کنم اگر هیتلر می توانست دوستی داشته باشد آن دوست من بودم.

 نکته جالب درباره این آدم چیست؟ اشپیر بعنوان وزیر تسلیحات و عضو حلقه دوستان هیتلر در ردیف کسانی مثل گورینگ  و گوبلز بود. با اینحال در دادگاه مسوولیت خود را در جنایات جنگی پذیرفت ولی اعلام که از نسل کشیها و اردوگاههای مرگ بی خبر بوده است. این پذیرفتن مسوولیت و در عین حال گواهی شاهدان باعث شد تا او به حبس و نه به اعدام با طناب دار محکوم شود.  شاهدان تایید کردند که اشپیر واقعا از نسل کشیها بی خبر بوده است و در ماههای آخر جنگ با سیاست زمین سوخته هیتلر مخالفت می کرده است. حتی گفته شد که اشپیر در اجرای این سیاست کارشکنی می کرده است و حتی یکبار کوشیده بود تا هیتلر را به قتل برساند. در این دفاع زیرکانه عنصر اصلی بی خبری بود. اشپیر طوری عمل کرده بود که گویی از سیاستهای هیتلر بی خبر بوده است. با این حال او دوست صمیمی دیکتاتور بود. او مسوولیت جمعی را پذیرفت ولی از زیر بار مسوولیت فردی شانه خالی کرد. دفاع او در سالهای بعد از جنگ به بهانه بسیاری از مردم آلمان تبدیل شد. آنها مسوولیت جمعی داشتند چون آن جنایات اتفاق افتاده بود اما مسوولیت فردی نداشتند چون یک دیکتاتور بدون اطلاع آنها دست به این جنایات زده بود.

در تمام سالهای حکومت هیتلر موقعیت اشپیر  به دوستیش با شخص پیشوا وابسته بود. او فردی تنها در حلقه معاونان و دستیاران هیتلر بود. به همین دلیل او خود را نه هم رده معتادی مانند گورینگ یا فرد هیستریکی مانند گوبلز  بلکه برتر از سایر رهبران نازی می دانست. هنرمند بودن او و اساس دوستیش با هیتلر باعث شده بود که اشپیر بتواند بخودش بقبولاند او مانند سایر رهبران نازی رایش سوم نیست.  او خود را اول یک هنرمند می دانست که تعلقی بدنیای مادی و دعواهای آن نداشت.

اما در دنیای واقعیت او وزیری بود که صدها کارگر اجباری بخاطر کندن تونل برای موشکهایی که می ساخت  حان باختند. معماری بود که نقشه هایش بهانه و تجسم پاکسازی نژادی برلین بود و  هنرمندی بود که شریک رویای ویرانگر ذهن یک دیوانه بود. در دنیای واقعیت او شریک جنایتها و رفیق جانیان بود. آن فاصله فقط در ذهن او وجود  داشت.  شاهکار هنری او خلق این خود فریبی بود.

شماره جدید مهرنامه

شماره ششم مهرنامه این هفته منتشر می شود. مطالب بخش اقتصادی به اقتصاد کوبا اختصاص دارند  و طبق روال ماهنامه از افراد مختلف هستند از جمله موسی غنی نژاد، کامران دادخواه،محمد صادق الحسینی، مسعود نیلی، جعفرخیرخواهان و شخص بنده. معرفی بیشتر و بهتر را اینجا ببینید.

سمينار آموزشي درمرکز مطالعات تکنولوژي دانشگاه شريف

مرکز مطالعات تکنولوژي دانشگاه صنعتي شريف، سمينار آموزشي تخصصي يک روزه «انتقال و تبادل تجارب در صنعت پتروشيمي» را در تاريخ 5 آبان­ماه سال جاري (چهارشنبه)، برگزار مي‌نمايد. جهت ثبت ‌نام و کسب اطلاعات بيشتر به آدرس زير مراجعه فرماييد. فارغ التحصیلان و دانشجويان گرامی دانشگاه شریف جهت شرکت در سمينار از تخفيف 70 درصدي برخوردار مي­باشند:

http://irfinance.ir/index.php?name=workshop&showid=56

سرفصل مطالب سمينار

1. راهبردهاي مديريتي و سرمايه گذاري صنعت پتروشيمي -    مهندس محمدرضا نعمت زاده

2 . تجارب تامين منابع مالي در صنعت پتروشيمي -    مهندس محمد هادي رهبري

3. برنامه ريزي و مطالعات فني- اقتصادي مجتمع-ها و طرح هاي پتروشيمي -    مهندس محمد حسن پيوندي

4. مفاهيم مديريت طرح هاي پتروشيمي -    مهندس احمدرضا حيدرنيا

5. تاکتيک ها و استراتژي هاي کارآمد بازاريابي محصولات پتروشيمي -    مهندس محمد علي زردباني

کینز و مصرف زدگی

این روزها بلایی که روشنفکری ما به آن دچار شده است دارد سراغ اقتصاد و بحثهای اقتصادی هم می آید. و صرف اسم و مارک باعث محکومیت و محبوبیت است. خطر این است که بجای بحث و تحقیق علمی درباره اقتصاد وارد بحثهای نظری و عقیدتی بشویم که جز تلف کردن وقت و اتلاف منابع فایده ای نداشته باشد.  در سرمقاله معتبرترین روزنامه اقتصادی کشور خواندم که نویسنده نوشته بود: … سياست‌هاي كينزي را كه سياست‌هايي براي مصرف‌زده نمودن مردم يك كشور است…راستش را بخواهید من یک اقتصاد دان خرد هستم و تنها مبانی اقتصاد کلان را درس می دهم. اما تا بحال هیچ جا نه در بحثهای اقتصادی و نه در مباحث سیاستگذاری ندیده ام که کینز را معادل مصرف زدگی بدانند. گرچه انتقادات زیادی به کارایی سیاستهای کینزی وارد است ولی هیچکدام از این انتقادات بخاطر مصرف زدگی یا مصرف گرایی این سیاستها نیست. شاید بد نباشد یادآوری کنیم که جان منیارد کینز یکی از موثرترین اقتصاددانان قرن بیستم بوده است.

قبل از آنکه نظریه اقتصاد کلان کینز مطرح شود،‌ تحلیلهای اقتصاد کلان تحت تاثیر نظریه کلاسیک بود. در چهارچوب فکری کلاسیک همه قیمتها: قیمت کالا،‌ دستمزد نیروی کار و نرخ بهره بانکی کاملا انعطاف پذیر بودند و بازارها در قیمتهای جدید همیشه به تعادل می رسیدند. در نتیجه هرگونه کاهشی در مصرف باعث افزایش هم اندازه سرمایه گذاری می شد. حلقه متصل این کاهش و افزایش نرخ بهره در بازار سرمایه گذاری بود. در نتیجه نظریه دانان کلاسیک فرض می کردند که اگر نرخ بهره تعادلی مثلا بیست و پنج صدم درصد است همه دلارهای پس انداز شده با این نرخ بهره سرمایه گذاری می شدند. از طرف دیگر اقتصاددانان کلاسیک اعتقاد داشتند که در هر شرایطی انعطاف پذیری قیمتها و دستمزدها باعث می شود تا اقتصاد کلان به نقطه تعادل بازگردد.

در نظریه کینزی قیمتها کاملا انعطاف پذیر نیستند و کاهش مصرف باعث افزایش هم اندازه سرمایه گذاری نمی شود. یعنی اگر نرخ بهره بیست و پنجم درصد بشود لزوما همه دلارهای پس انداز شده سرمایه گذاری نمی شود. در نتیجه نظریه کینزی این باور کلاسیک را رد می کرد که تغییر قیمتها برای رسیدن به نقطه تعادل اقتصاد کلان کافیست. سیاستهای کینزی برای مقابله با بحران و رکورد اقتصادی شامل کاهش نرخ بهره بانکی و افزایش هزینه دولت در بخش عمرانی هستند. انتقادات زیادی به کارایی این سیاستها وارد است و سیاستهای اخیر دولت آمریکا برای مقابله با بحران اقتصادی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ باعث شده است تا هر دو طرف دعوا مستندات جدیدی برای نظریات خود داشته باشند. اما نظرات کینزی نه مشوق مصرف زدگی است و نه مشوق مصرف گرایی و استفاده از نام کینز برای برچسب زدن و بدنام کردن فله ای سیاستهای اقتصادی تنها ادامه سنت ناپسند بحثهای روشنفکرنمایانه کسانیست که در بند اسمند و نه محتوا.

چین زدگی

ما در فرهنگمان غرب زدگی داشته ایم،‌ شرق زدگی هم داشته ایم. اما تا بحال چین زدگی ندیده بودیم که داریم می بینیم.

سومین کنفرانس اقتصاد ایران برگزار شد

سومین کنفرانس اقتصاد ایران در دانشگاه شیکاگو برگزار شد. کاری که سه سال پیش به همت دکتر هادی صالحی اصفهانی شروع شد حالا یک برنامه دانشگاهی منظم است. امسال هم تعداد مقاله ها و هم کیفیت آنها بهتر شده بودند. یک روز به مطالعات بخشها، نرخ ارز و بازار بورس اختصاص داشت. یک روز کامل درباره بازار کار، توزیع درآمد، فاصله درآمدی و نرخ مشارکت صحبت شد.

پنج سال پیش مثلا درباره نرخ مشارکت فقط یک سری اطلاعات کلی وجود داشت. ولی الان مدلها دقیقتر و داده ها به مراتب جزیی تر بودند.  مثلا مقاله دکتر جواد صالحی اصفهانی و امیر کرمانی درباره طبقه متوسط و شاخصهای آن یک مطالعه چند بعدی بود. یا هادی صالحی اصفهانی تاثیر آموزش در افزایش نرخ مشارکت زنان در بازار کار ایران را تخمین زده بود. این ارتقاء کیفیت نتیجه استمرار برنامه های اینچنینیست.

لذت دیگر اینجوری گردهماییها نظرات و سوالات حضار است. همیشه یک سری سوال عادی وجود دارد ولی نظرات آدمی مثل دکتر هاشم پسران واقعا شنیدنیست. در پانل پایانی که درباره تحقیق صحبت می شد دکتر پسران درباره تحقیق درباره اقتصاد ایران گفت:»ببینید ژاپنیها آمدند آخرین متدولوژیها و تکنیکها را برای تحلیل داده ها و آمار خودشان استفاده کردند و این کارها را در بهترین ژورنالهای ممکن به چاپ رساندند. این کاریست که ما باید بکنیم باید از داده های ایران برای تست تکنیکهای و متدهای جدید علم اقتصاد استفاده کنیم و نتایجمان را چاپ کنیم.»

بنظر من این زمینه ای هست که ما هنوز خیلی جای کار داریم. بچه هایی که تازگیها برای مطالعات دکترا می آیند انگیزه ای بیشتر برای چاپ کارهایشان دارند و شاید این باعث بشود که انگیزه بچه ها در ایران هم زیاد بشود. ولی باید نوشت باید چاپ کرد. وگرنه بقول دکتر پسران «در تحقیق درباره اقتصاد ایران هم عقب خواهیم افتاد».

حداقل آدمهایی هستند که این نگرانی را داشته باشند و این کنفرانسها باعث شده اند تا بچه های جدید فکر نکنند تحقیق درباره ایران بی فایده است. و پل ارتباطی نسل جدید با نسلی شده اند که دهه های عمرشان را در اقتصاد ایران و تحقیق درباره اقتصاد ایران گذرانده اند.

مقاله های کنفرانس را در اینجا می توانید ببینید.

کلیشه های فرهنگی و حرفهای اقتصادی

جالب است که هنوز در این عصر اطلاعات چقدر از کلیشه های فرهنگی نادرست در توجیه سیاستهای اقتصادی استفاده می کنیم. یادداشت ارجمندی را درباره نرخ ارز و سیاستهای ارزی کشور چین می خواندم.  و دارم خیلی سعی می کنم که خوب  و مودبانه درباره اش حرف بزنم. این یادداشت می گوید که دولت چین به بازار ارز عرضه نمی کند چون باعث مصرف زدگی مردم چین می شود. و نتیجه می گیرد که دلیل پایین بودن نرخ مبادله دلار آمریکایی و یوان چینی قانع بودن و كم مصرف بودن چيني‌هاست. در نتیجه اصلاح تربیتی مردم چین باعث افزایش نرخ مبادله دلار و یوان می شود.

اگر یکی از دانشجویانی مبانی کلاس اقتصاد کلان این ترم من یک چنین جرفی بزند آنچنان صفری خواهد گرفت که به تاریخ دانشکده بنویسند! تکرار کلیشه های فرهنگی و تصویر ارایه شده در رسانه ها و فیلمها زیاد به حساب استدلال اقتصادی گذاشته نمی شود.

هیچ ملتی مصرف زده نیست،‌ ولی همه ملتها مصرف کننده هستند. و همه ملتها از جمله ملت چین تا جایی که بتوانند مصرف می کنند. کاش این ارجمند به چین سفر می کرد و می دید که مردم چین نه کم مصرف هستند و نه قانع!‌ بلکه مردمی هستند که درآمدی را که دارند به شکلهایی که می توانند مصرف می کنند.بقول ظریفی از ساعت اصل ده هزار دلاری تا ساعت تقلبی ده دلاری همان مارک را برای فروش دارند.

 دلیل ارزانی کالاهای چینی قانع بودن مردم چین نیست. بلکه پول ارزان و نیروی کار ارزان است.  علاوه بر پایین بودن ارزش یوان در برابر دلار دلیل دیگر آن ارزانی دستمزدها و نیروی کار فراوان در این کشور است. و این ارزانی نیروی کار هم بخاطر قانع بودن چینیها نیست بلکه نتیجه نظام سیاسیت که حق اعتراض و چانه زنی را از کارگران سلب کرده است و مانع افزایش دستمزدها می شود. وگرنه کدام کارگریست که نخواهد دستمزد بیشتری نداشته باشد؟‌

واقعیت را آنطوری که هست ببینیم. چینی قانع و کم مصرف فقط در داستانهای ذهن ما وجود دارد  و نقشی در واقعیت اقتصادی امروز کشور چین ندارد.

آیا دلار دو نرخی می شود؟

(این یادداشت در سایت رستاک منتشر شده است)

همیشه در بازار تفاوت ناچیزی بین قیمت رسمی و نرخ صرافیها وجود داشته است. اما این روزها بنظر می رسد که این تفاوت در حال افزایش است. در حالیکه نرخ رسمی به ۱۰۵۲ تومان رسیده است گویا نرخ در بازار آزاد ۱۱۰۰ تومان است. از طرفی در خبرها هست که هنوز حجم تقاضا برای دلار کاهش پیدا نکرده است. برای مقابله با سفته بازی در بازار بانک مرکزی به شیوه قدیمی و البته شکست خورده سهمیه بندی روی آورده است و اعلام کرده است، هر فرد با ارائه کارت ملی تنها می‌تواند یک بار آنهم فقط مبلغ 2هزار دلار از صرافی بانک‌ها خریداری کند. حالا اگر شما مسافر باشید و ۵ هزار دلار بخواهید برای سه هزار دلار باقیمانده سراغ صرافیها خواهد رفت. و در نتیجه دور معیوب تحریک تقاضا تکرار خواهد شد.

البته صرافان می گویند که بانک مرکزی باید به تزریق دلار ادامه دهد و تقاضا برای آن همچنان وجود دارد. اما ادامه این تزریق در شرایط فعلی کمکی به کاهش صفها نمی کند. نباید ماجرای دلاری سیصدتومانی زمان مرحوم نوربخش را فراموش کرد. تزریق دلار برای ابد ممکن نیست و جنگیدن با افزایش قیمت تنها باعث می شود تا مردم بیشتر از افزایش بیش از حد آن مطمئن شوند. حال آنکه هر کسی که مبانی اقتصاد کلان را خوانده باشد با یک نگاه به بازار ایران می فهمد که قیمت دلار ارزانتر از آن چیزیست که باید باشد.  در نتیجه خریدن آن الان به صرفه است و باعث افزایش سرمایه و کسب سود می شود.

مانند دفعات پیش در این جنگ با مکانیسم  بازار  پیروزی بانک مرکزی مقدر نیست. اما بانک می تواند از دستاورد به مراتب مهمتری دفاع کند و آن دلار تک نرخیست. بر خلاف چیزی که بسیاری فکر می کنند دستاورد مهم دولتهای گذشته در نگه داشتن قیمت دلار در ۹۵۰ تومان نبوده است، بلکه دستاورد اصلی ایشان تک نرخی نگه داشتن آن بوده است.

در روزهایی که در پیش است اگر راه برای دلار دو نرخی باز شود سودی نه برای بازاریان خواهد داشت و نه برای کشور. تنها فرصت جدیدی برای رانت خواری و سفته بازی ایجاد می شود که مشابه آنرا در سالهای دهه شصت دیده بودیم. مواظب باشیم به بهانه یک قیمت بازار را نابود نکنیم.

و اندرباب واردات

 در دربخانه پیچیده الحال هیات وزرا‌ء نشسته اند مفاخر التجار و معتمد امور بازار دارالخلافه را نشانده اند و حکم می کنند یکی یکی از فرنگ و چین و ماچین چه بیاورند و چه نیاورند تا اذان مغرب بنشینند می ترسم چای و قلیان دربخانه و حرمسرا را هم بگویند غلط کرده اند از غیر ممالک محروسه بیاورند.

جناب مستوفی دارند می فرمایند که بازاری جماعت بیجا کرده اند سنگ قبر مسلمین را از بلاد کفر آورده اند. هیجانی بر ایشان عارض شده است که بیا و ببین. قیافه مفاخر التجار دیدنیست. دبیر دیوان فرستادند حکیم الملوک و مسیو پولاک در پنجدری باشند که خدای ناکرده طفلک زهرترک نکند. که عایله اش سر دولت را خواهند خورد. حکما دربخانه خوب می کند حساب بازاری جماعت و کاسب پیشه را کف دستشان می گذارد و گرنه در دارالخلافه سنگ روی سنگ بند نخواهد بود و مثل زمان  شاه شهید می روند آب می بندند به ماستشان و به سبیل همایونی می خندند.

حالا این وسط یاجوج و ماجوج فرنگ رفته و کلاهی شده داخل بنی آدم شده اند که عیب از بازاری جماعت و رعیت نیست. سکه مضروب دارالخلافه پشت لیره انگلیسی و منات روسی را به زمین زده است در اعتبار. می شود تمام بازار چین را به چند تومان منقش به تمثال ذات همایونی خرید. لاجرم ظرف و شیشه اصفهان و فرش تبریز و برنج مازندران برای کسبه صرف ندارد. ضرابخانه بیاید و عیار این سکه را کم کند که جنس رعیت را بازاریها بخرند و بفروشند. 

ای امان از نمک بحرامی این قوم که چشم ندارند ببینند زر دارالخلافه را در سنت پطرزبورغ و لندن می خواهند. بدهند چهار تا از این حجره دارها را فلک کنند خودشان می فهمند که باید از که چه بخرند و به که چه بفروشند و گرنه همه این حرفها اکونومی پولیتیک فرنگیهاست و مضر به حال این رعیت. 

تقاضا برای پس انداز به دلار

گرچه بانک مرکزی در حال کنترل بازار با استفاده از توزیع دلار در بازار است. اما نباید فراموش کرد که همیشه در چنین روزهایی گروه دیگری به متقاضیان دلار اضافه می شود و آن کسانی هستند که با توجه به احتمال سقوط ارزش ریال می خواهند پس اندازهای شخصی خود را به دلار تبدیل کنند تا اول قدرت خرید واقعیشان تغییر نکند و دوم به ارزی پس انداز کرده باشند که قیمتش در حال افزایش است.
در نتیجه خود خبر افزایش قیمت دلار می تواند به افزایش تقاضا دامن بزند و باعث افزایش بیشتر نرخ آن بشود. البته می شد از همه این التهابها جلوگیری کرد و برابری دلار و ریال را به نرخ واقعی آن نزدیک می کرد. خوب است که سروران ارجمند در نظر داشته باشند اقتصاد فقط قیمت دلار یا فقط سوبسیدها نیست بلکه جمع اینهاست. در ضمن قیمت دلار نه پرچم ایران است و نه افتخار ملی. در هیچ اقتصاد توسعه یافته ای مردم اینقدر درباره قیمت دلار غیرتی نیستند که ما هستیم.
همین افزایش حجم واردات در سالهای گذشته نشان ارزان بودن کاذب دلار در بازار فعلیست. حالا بازار در حال واکنش است. یادداشت خوب صادق را از دست ندهید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید