وقتی صفرها را می شماریم

صفر عدد زیباییست. یادش بخیر آن موقعها که دانش آموز دبیرستان بودم مجله برهان مقاله جالبی درباره تاریخ صفر منتشر کرد که تاریخچه صفر و پذیرفتن مفهوم آن در ریاضیات را بعنوان نقطه مبدا و مرکز شمارش بیان می کرد. معمولا ما آدمها دوست داریم چکهای دریافتی و اسکناسهایمان صفرهای زیادی داشته باشند و اعداد بزرگی باشند. متاسفانه در اقتصاد عدد خودش خیلی مهم نیست٬ اندازه نسبیش است که مهم است. یکی از مثالهای من در تدریس مبانی اقتصاد کلان اشاره به این نکته است که داشتن یک میلیون دلار آمریکا یعنی خیلی ولی داشتن یک میلیون دلار زیمباوه یعنی حتی پول نان هم ندارید. آنچه که اسکناس را قوی می کند تعداد صفرهایش نیست٬ قدرت خرید است. قدرت خریدی که هر سال با افزایش قیمتها کمتر می شود.

دیگر تردیدی نیست که سیاستهای پولی و چاپ اسکناس در دهه های اخیر برای پرداخت هزینه هایی ٫که سیاستمداران شهامت کاهش یا توان مدیریتشان را نداشته اند٫ قدرت خرید ریال یا تومان ایران را آنقدر کاهش داده است که حالا اسکناسها باید صفرهای زیادی داشته باشند تا با آنها بتوان نان و ماستی خرید و سرپناهی برای خانواده فراهم کرد. در کنار سیاستهای نادرست پولی باید به ناتوانی اسفناک دولت در نظارت بر نظام بانکی و مبارزه با فساد گسترده اشاره کرد که تنها به حجم مطالبات معوقه افزوده است و ترازنامه های بانکی را به مجموعه ای از داراییهای مسموم و وامهایی٫ که هرگز باز نمی گردند٫ تبدیل کرده است. گویی در این سالهای گذشته شوراهای مختلف و رنگارنگ اقتصادی و پولی خواب بوده اند و عده ای داشته اند حسابها را خالی می کردند و هزینه گردش پول در کشور را افزایش می داده اند.

در تمام دهه گذشته همیشه شاهد بوده ام که فعالان اقتصادی و کارشناسان بانکی خواهان برخورد با معضل بدهیها و مطالبات معوقه بانکی بوده اند تا بانکها بتوانند کارکرد اقتصادی داشته باشند و چرخ فعالیتهای اقتصادی را بچرخانند. اما نظریه پردازیها و تقاضاها و برنامه ها به جایی نرسیده است. وقتی بانک قرار است قلک رانت باشد و رانت خواری اصلیترین فعالیت اقتصادی کشور است صحبت از بانک بعنوان موتور اعتباری اقتصاد بیشتر طنز است و خواندن شاهنامه. برخوردهای اخیر و پرونده های متعدد یا خبر از غفلت نهادهای نظارتی و سیاستگذاری می دهند یا گواه خودفریبی شیرینی هستند که سیاستگذاران به آن مبتلا بوده و هستند که با اعتبارات دولتی می توانند اقتصاد را نجات بدهند.

رویدادهای پولی و ارزی سال گذشته این امید را زنده کرد که از بد روزگار هم که شده مدیران آستین همت را بالا می زنند و علیرغم کهولت سن و دهه ها پشت میز نشینی قامت راست می کنند و کمر به اصلاح نظام بانکی و ذهنیت حاکم بر سیاستگذاری در کشور می بندند. ولی نه تنها شاهد اصلاحات نبودیم بلکه به بهانه های مختلف سیاستمداران تعهدات مالی موسسات غیرمجاز و زیانهای بنگاههای ورشکسته خودی را هم به نظام بانکی تحمیل کردند. من حسابدار و حسابرس نیستم ولی به حسابرسان کشور تعظیم می کنم که این روزها در این غوغای مالی و پولی باید سره را از ناسره تشخیص بدهند و برای مدیران نقشه وضعیت اقتصادی بنگاهها را ترسیم کنند.

حالا در این میان صحبت از کاهش صفرها و اصلاح پولی در کشور است در حالیکه اقتصاد به انقباض دچار است٬ اصلاح نظام بانکی هنوز هم جدی گرفته نمی شود٬ فساد گسترده حسابها و گزارشات مالی بنگاههای مختلف دولتی و خصوصی و شبه دولتی را مخدوش کرده است و ریال در ضعیفترین وضعیت خود بعنوان ابزار پس انداز ارزش و مبادله قرار دارد. حقیقتش را بخواهید در شرایط فعلی کاهش صفرها شاید حس بهتری به بعضیها بدهد که کاری کرده اند ولی تنها به اغتشاش بیشتر فضای حاکم بر مبادلات پولی و مالی می افزاید. ضمن آنکه نیروی باقیمانده دستگاههای نظارتی را صرف کاری می کند که بیشتر حکم نقش ایوان در عمارتی دارد که پای بستهایش به ویرانی نزدیک می شوند

انکار هزینه فساد، انکار هزینه انباشته شده رانت خواری در سالهای اخیر، انکار هزینه ناتوانیها و سوء مدیریتها کمکی به اقتصاد کشور نمی کند. اگر تغییر تعداد صفرها به منظور پاک کردن صورت مساله چالش سیاستگذاری پولی صورت می گیرد باید یادآور شد که فردای تغییر واحد پول سیاستها همین خواهند بود و هزینه ها همین. ماشین چاپ اسکناس با تنظیم جدیدش روشن می شود و خیلی زود تورم صفرها را باز می گرداند. حالا شاید بجای یک پنجاه هزار تومانی باید هزار تا پنجاه تومانی داشت ولی مشکل سرجایش هست و صورت مساله با عددهایی جدید ولی درشت تر توجه واقعی به یک راه حل واقعی را می طلبند. بجای صفرها بیایید قدرت واقعی ریال را احیا کنید.

#پوند یا #ډلار؟

یکی از دوستان خوش ذوق و کارآفرین می پرسید که این روزها باید پوند را به دلار تبدیل کرد یا یورو. واقعیت اینجاست که با به قدرت رسیدن  آقای جانسون که مصمم به خروج از اتحادیه اروپاست آینده پوند انگلیس مبهم است و این روزها به کمترین سطح برابریش دربرابردلار رسیده است. حالا آیا خرید پوند در این روزها کاریست عقلانی یا باید زودتر پوند را به واحد پولی دیگری تبدیل کرد؟‌

آنچه که پوند را به دردسر انداخته است نه ضعف اقتصادی بریتانیا بلکه مبهم بودن آینده روابط مالی پادشاهی متحده بریتانیا و اتحادیه اروپاست. حتی اگر بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود، رویدادی که این روزها به نظر فعالان بازار قطعی می آید٬ روابط مالیش با اتحادیه اروپا  تحت تاثیر قوانین و مقررات این اتحادیه خواهد بود. از آنجایی که دولت فعلی بریتانیا می گوید بدون توافق از اتحادیه اروپا خارج خواهد شد بازارهای مالی و پولی هیچ تصویر واضحی از چهارچوب حاکم بر روابط مالی و مبادلات یورو و پوند در پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا ندارند. در واقع آقای جانسون با پافشاری بر یک تصمیم بدون روشن کردن شرایط  تحقق تصمیم به ریسک پوند اضافه کرده است و از قدرت این واحد پولی کاسته است.

این رفتار پوند در بازار تازگی ندارد. در هر بار که مذاکرات برای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا به شکست انجامیده است   ارزش پوند در واکنش به افزایش عدم قطعیت کاهش پیدا کرده است.  در حالیکه وقتی در آوریل  سال گذشته دولت خانم می تاکید کرد که تنها با یک توافق و به شکل سازمان یافته از اتحادیه خارج پوند در برابر دلار تقویت شد.

در نتیجه گمانه زنی این روزهای بازار بیشتر درباره آینده روابط مالی اتحادیه اروپا و بریتانیاست. اگر پوند بخواهد رقیب و جایگزی یورو در مبادلات جهانی کالا و خدمات بشود دلیلی ندارد که اتحادیه اروپا بخواهد شاهد رنگ باختن  یورویی باشد که آلمان و فرانسه هزینه های هنگفتی را برای تاسیسش صرف کرده اند. اگر تقاضا برای سرمایه گذاری به پوند از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس افزایش یابد آنوقت شاید شاهد تقویت پوند و افزایش بهای آن باشیم ولی پوند تنها ابزار پس  انداز در بازارهای جهان نیست.  و تحقق این سناریو محتاج دلایل اقتصادی قوی هم خواهد بود و انگیزه های سیاسی برای آن کافی نخواهند بود.

از سوی دیگر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شاید زمینه را برای افزایش قدرت بانک مرکزی اروپا، ای سی بی، و اعمال یک سیاست واحد پولی را در این اتحادیه کشورهای مستقل که واحد پول یکسانی دارند، آماده کند. در شرایط فعلی ابراز نظر درباره آینده دشوار است ولی همین عدم قطعیت است که ریسک را افزایش داده است و بازده سرمایه گذاری احتمالی را هم زیاد کرده.

معرفی کتاب: پرواز به آراس

عنوان:  پرواز به آراس Flight to Arras

نویسنده:‌‌ آنتوان دو سنت  اگزوپری

ترجمه از فرانسه به انگلیسی: لوئیس گالانتیر

سال چاپ: ۱۹۶۹

ناشر: هارکورت بریس Harcourt Brace

 ISBN-10:0156318806

ISBN-13 : 978-0156318808

آنتوان دو سنت اگزوپری را دنیای فارسی زبان به شاهکارش شاهزاده کوچولو می شناسد و ماجراهایش با گل سرخ زیبا و خودخواهش و روباهی که رام می کند. در دنیای واقعی سنت اکس یک خبرنگار تیزبین٬ نویسنده و هوانورد عاشق پرواز است که نوشته هایش از جنگ داخلی اسپانیا٬ زندگی فرانسویان بازمانده از دوران تزار در شوروی و داستانهایش از زندگی هوانوردان و چالش انسان و صنعت و جهان پیرامونش خیلی پیش از شاهزاده کوچولو مشهورش کرده است و او را در جرگه اندیشمندان بزرگ قرن بیستم  قرار داده است. برای همین وقتی سروان دو سنت اگزوپری از اسکادران شناسایی ۳۳ – ۲ برای ماموریت شناسایی عازم آراس می شود٬ آماده نوشتن شرح پرواز نه فقط بعنوان یک خلبان بلکه بعنوان یک انسان است.

پرواز به سوی آراس در زبان فرانسه با نام «خلبان جنگ» یا Pilote de guerre در سال ۱۹۴۲ تقریبا یک سال و نیم بعد از شکست فرانسه از آلمان منتشر می شود و داستان تجربه نه فقط جنگ بلکه یک شکست باورنکردنیست. فرانسه ای که سنت اگزوپری در نیروی هواییش خدمت می کند٬  دارای بزرگترین ارتش اروپاییست. مهد آزادی وهنر به شمار می رود و نماد تمام آن چیزهاییست که تمدن اروپایی وعده می دهد و به آن دست یافته. اما این فرانسه دربرابر حمله ارتش منسجم٬ مکانیزه و بیرحم آلمان نازی از هم می پاشد. در شکست روابط انسانها٬ جوامع و سربازان و مردم پیرامونشان تغییر می کند و سنت اگزوپری داستان این تغییرات شگرف و تلخ را نقل می کند. داستان مواجه شدن با مرگ در یک هواپیمای شناسایی و گذشتن از سد آتشبارهای ضدهوایی آلمان برای ماموریتی که شکست نظامی فرانسه آنرا بیمعنا کرده است به تنهایی خود جالب است. حالا به این مشاهدات سنت اگزوپری را از جنگزدگان٬ شجاعت همقطارانش و افکارش درباره ارتش٬ دولت٬ کشور٬‌ تاریخ و شکست را اضافه کنید. یک شاهکار ادبی بی نظیر دارید که محصول ذهن خلاقیست که خود را در دل یک تراژدی ملی می یابد ولی قلم بر می دارد تا با واژه هایش گریه می کند. او می نویسد «روزی که ما گریه کنیم روزیست که شکست را پذیرفته ایم و مقاومت را آغاز کرده ایم».

کتاب تنها ۱۲۵ صفحه است ولی هر صفحه را می شود چندبار خواند تا مبادا چیزی از جزییات را از دست داده باشی. کتاب بینظیریست که نازیها و حکومت ویشی آنرا ممنوع کردند ولی در سالهای جنگ در چاپخانه های زیرزمینی چاپ می شد. با اینجال برنده جایزه ادبی انجمن هوانوردان فرانسه شد و هنوز هر وقت به جنگ فکر می کنی٬ خواندنیست و خواندنش توصیه می شود.

عادی کردن فساد عادی نیست

به لطف شبکه جهانی اینترنت این روزها محصولات فرهنگی کشورها در سراسر جهان پخش می شوند. می شود در آن سوی کره زمین بود و هنوز بازی تیم پرسپولیس را دید و آخرین سریالهای تلویزیونی را تماشا کرد. اگر در دوره کودکی و نوجوانی برای شناخت جهان متکی به سریالهای ژاپنی و انگلیسی دوبله شده و بازنویسی شده در صداوسیما بودیم الان برای دنبال کردن تحولات کشور متکی به این سریالها هستیم. نه سریالی مانند هیولا تصویرگر واقعیتهای اجتماعی جامعه ماست و نه داستانهای شرلوک هلمز راوی واقعیتهای اجتماعی بریتانیای عصر ویکتوریا. هر دو تصاویری هستند که بیشتر درباره آفرینندگانشان به ما اطلاع می دهند تا درباره جامعه.

حقیقتش را بخواهید من از سریال هیولا خوشم نیامده است. نه بخاطر بازیگری و نه بخاطر کارگردانی٬ و نه حتی بخاطر فیلمنامه. بلکه بخاطر آن پیام پنهان و کارکردی که دارد. سریالی که گام دیگری از سوی جامعه رسمی هنری ایران برای عادی کردن فساد است. انگار همه تلاشها و همتها صرف این می شود که به همه بقبولانند این میوه ممنوعه آنقدرها هم ممنوعه نیست و خوردنش هم کاملا عادی و گاهی ناگریز است. بجای انکه شاهد سریالی با محوریت یک قاضی شجاع باشیم یا فیلمی درباره مبارزه با فساد ببینیم٬ داریم می بینیم که فساد هست و باید باشد. داریم قبول می کنیم زندگی همین است. دنیا همین است. باید پذیرفت و کاری نکرد.

یکی از دردناکترین داستانها و روایتهایی که درباره ایران عصر قاجار می توان خوان وصفی است که اروپاییان و سفرا و افسران نظامی روسی و بریتانیایی و فرانسوی از مردم ایران در این دوران می کنند. دورانی که در آن قدرقدرتی شاه قاجار تنه به بی نظمی و تشتت امور کشور می زند و به معنای حکومت قانون نبوده و نیست. گوبینو سفر فرانسه در ایران ناصری می نویسد «ایرانیان همه دزد هستند». حتی رجال حکومتی و کسانیکه می توانند کاری کنند که این ایران نباشد خود در ثبت رویدادها ناظران منتقد هستند نه مجریان قانون و متقاضیان عدالت. یکی از دعوا بر سر رشوه ها و قیمت مناصب و درجات می نویسد٬ ان دیگر شرح می دهد چطور نماینده مظفرالدین شاه برای مذاکره با مشروطه خواهان تبریز وقتی بازگشت از پس دادن انگشتر شاه طفره رفت و آنرا برای خودش برداشت. شاه قاجار شاید «قدرقدرت» بود و رعیت حق اعتراض به او را نداشت ولی توان مقابله با دزد و دزدی را نداشت. قبل از آنکه نوبت به مشروطه برسد ناتوانی شاهان قاجار سالها بود اثبات شده بود. آنها در برابر فساد عقب نشسته بودند و کسی را به خیرشان امید نبود.

وقتی تاریخ آن دوران در قرن حاضر نوشته می شد تاج افتخار به رجال و افرادی رسید که حتی برای کوتاه مدت و ولو به قیمت جانشان دربرابر فساد ایستادند و با آن مقابله کردند. اینکه در نهایت حکومت قاجار بدون مخالفت جدی از سوی مردم منقرض شد و اعتراضات مردانی مانند مصدق و مدرس در نهایت ریشه در قانونمند بودن انتقال قدرت داشت نه در دفاع از قاجار خود گواه بارز این نکته است که رضایت دادن به فساد به عمر حکومت و اعتبار فرد نمی افزاید. اینکه کامران میرزا به فصاحت فرانسه حرف می زند٬ ظل السلطان ارتش شخصی خود را در اصفهان داشت و خوانین چشم در می آوردند و هر مخالفی را به فلک می بستند باعث دوام ساختارهای اجتماعی و شکوفایی اقتصاد نشد. آنها بازیگرانی بودند با کارهایی که برای دورانشان معنایی نداشت و اثرگذار نبود. برای همین است که باید پرسید نزدیک به صد سال بعد از آن تجربه چرا بعضیها اینقدر مصمم به معمولی کردن فساد و مفسده هستند؟

آیا فردا درباره جناب مهران مدیری خواهند گفت که با فساد مبارزه کرد و صدای گویای وجدان جامعه بود؟ یا می گویند کسی بود که با لبخندی استهزا آمیز به فساد دامن زد و اگر وجدان بیداری هم بود او را ساکت کرد. به خودمان بیاییم٬ عادی کردن فساد آنرا حل نمی کند. فساد عادی نیست٬ عادی کردنش هم عادی نیست. میلیونها نفر در ایران با شرافت و وجدان زندگی می کنند٬ نان حلال می خورند و تلاش می کنند. آنها را به کاریکاتورهایی تبدیل نکنیم که لرد کرزن از اسلافشان ترسیم کرده بود. صدای وجدان جامعه باشید آقای مدیری نه دلقکی که آنرا ریشخند می کند.

از کلاس درس

امسال تابستان در #دانشگاه ایالتی تعاونی بادن وورتمبرگ در آلمان کلاسی درباره جمع آوری و تحلیل داده ها در محیطهای #صنعتی ارائه می کنم. همان کلاس آمار است ولی مثالها و تمرینها از کارگاهها و محیطهای صنعتیست. دانشجویان کلاس دانشجویان رشته های مهندسی مکانیک٬ برق٬ محیط زیست و مگاترونیکس هستند و در شرکتهای منطقه مشغول به کار.

شرکتهای محل کارشان حامی و شریک دانشگاه به شمار می آیند و در واقع برای ادامه تحصیل در دانشگاه باید در یکی از شرکتها و کارخانجات مشغول به کار بود. مدل آموزش عالی در آلمان از این جهت که بر آموزش مهارتها تاکید می کند و در واقع دانشجو را برای اشتغال آماده می کند مدل موفقی شناخته می شود و دانش و تجربه کسب شده از این مدل در کشورهای دیگر٬ بویژه در کشورهای در حال توسعه ٬ مورد استفاده قرار می گیرد.

یکی از کارهای جلسه اول همیشه معرفیست. معرفی برای من در کلاس درس گام اول درگیر شدن با ذهن دانشجو و آوردن او از دنیای خودش به دنیای کلاس است. برای همین همیشه از آنها می خواهم اسم٬ شهر٬ رشته و یک چیزی که دوست دارند با آن شناخته بشوند را بگویند یا چیزی را که دوست دارند من درباره شان به یاد بیاورم. در مدرسه بازرگانی اینکار بخصوص تمرین خوبیست برای نشان دادن اهمیت برند شخصی افراد. و دانشجویان مدیریت و مارکتینگ آنرا جدی می گیرند.

دانشجویان معمولا از این تمرین خوششان می آید و ذهنشان را به کلاس می آورد. دانشجویان این کلاس از آلمان٬ ترکیه٬ هلند و مکزیک هستند. و خوب به نظر می آیند. یکی از بچه ها در کلاس گفت «می خوام بدونی من شکمم را جراحی کرده ام». همه خندیدند و خودش هم آنرا به شوخی گرفته بود. نوع گفتن خیلی مهم است. برای همین جواب دادم «یادم خواهد بود که یک جراحی سخت شکم را از سر گذرانده ای و قوی خواهی بود».

شما دوست دارید با چه شناخته شوید؟‌ اگر قرار باشد یک جمله بگویید تا شما را بعدا به خاطر بیاورند چه خواهد بود؟

تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در خارج از کشور

چند روز پیش با دوستی درباره ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی در خارج از کشور صحبت می کردم. از تلاشهایش گفت، که تا حدی در جریانشان بودم، و درباره عوامل موثر بر تصمیمش و انتخاب دانشگاهش صحبت کردیم. این دوست می خواهد بعد از اتمام تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در کشور مقصد به کار مشغول شود و در واقع ادامه تحصیل برایش گام اول در مهاجرت است. چند نکته به ذهنم رسید که برایش گفتم و ذکر آنها را برای شما خالی از لطف نمی دانم.

اول. خوشم آمد که هدفش مشخص است. وقتی هدف مشخص است می توان برنامه ریزی کرد و نقشه راه را براساس اولویتهای جدی ترسیم کرد. این که می خواهد بعد از ادامه تحصیل به کار مشغول شود یعنی درباره یک سری از گزینه ها از الان باید تصمیم بگیرد و تصمیم مشخصی را هم بگیرد.

دوم. کاریابی در کشور محل تحصیل برای یک دانشجوی بین المللی راحت نیست و گرچه در ظاهر برخی از مولفه هایش شناخته شده اند در عمل یک دانشجوی بین المللی باید از صفر و از صفر مطلق شروع کند. برای همین نباید این هدف را دست کم گرفت. باید آنرا بطور جدی دید و پیگیری کرد.

سوم. خیلی از اوقات دانشجویان بین المللی در دانشگاه فقط با هم میهنان و همزبانان خود معاشرت می کنند و درگیر تعاملات و تنشهای اجتماعی معاشرت با افرادی می شوند که غیر از زبان مشترک با آنها هیچ چیز مشترکی ندارند. دوستی مهم است ولی یک دانشجوی کارشناسی ارشد وقت زیادی برای زندگی اجتماعی و تفریحی ندارد.

چهارم. دوره های کارشناسی ارشد در معمولا یک سال تا ۱۸ ماه بیشتر طول نمی کشد. این وقت زیادی نیست. این دانشجو باید از روز اول بداند چکار می خواهد بکند و چطور می تواند به هدفش برسد. او به تقویت زبان، در نوشتن و مکالمه، برقراری ارتباطات کاری و شغلی، آشنایی با اساتید خوشنام و دارای ارتباط و شناخت بافت اقتصادی منطقه و آشنایی با شرکتهای مهم احتیاج دارد. برای همین وقتی برای تلف کردن وجود ندارد.

به دوستم و دانشجویانی مانند او توصیه می کنم:
– عضو یک انجمن علمی – حرفه ای فعال در دانشگاه بشوند.
– در برنامه هایی مانند toastmasters یا meet up های افرادی که زبان یاد مز گیرند شرکت کنید. استفاده از زبان یک مهارت است و فقط تمرین این مهارت را بهتر می کند.
– در همه برنامه های اجتماعی – حرفه ای دانشگاه شرکت کنند. این برنامه ها می تواند شامل سخنرانی یک فارغ التحصیل موفق در دانشگاه، ساعت خوش با اساتید و همکلاسیها، کارگاههای آموزشی و غیره باشد.
– در برنامه هایی که می توانید داوطلب بشوید. در سه سال مدیریت برنامه ام بی ای من با نزدیک به ۱۲۰ دانشجوی بین المللی آشنا شده ام. ولی فقط ۱۰ نفر از آنها در یادم مانده اند. هر ۱۰ نفر فعالانه در برنامه های دانشگاه شرکت می کردند و نزد استادانشان به خوبی و پرکاری شناخته شده بودند. ۳ نفر از آنها داوطلب کمک به برگزاری سخنرانیهای مختلف شده بودند و از این طریق با مدیران شرکتها آشنا شده بودند. هر ۱۰ نفر هم بعد از فارغ التحصیلی با استفاده از ارتباطاتی که در ۱۸ ماه کسب کرده بودند توانستند مشغول به کار بشوند.
– در کلاسها و کارگاههای چگونگی مصاحبه کردن و آشنایی شرکت کنید نا اعتماد بنفس داشته باشید.

وقتی برای تلف کردن وجود ندارد باید تلاش کنید تا بهترینی که می توانید باشید. اینکار شدنی هست ولی باید با دقت انتخاب کنید و بدانید مسیریست دشوار با زمانی اندک برای موفقیت.

مطالب این وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: t.me/KhiabanForsat

گامی که #ایران برداشت یا برنداشت؟

پویا ناظران در کانال وقایع اقتصادیه بحث خوبی را درباره سیاستگذاری اقتصادی در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی شروع کرده است و مشاهدات و مطالعات خود را به اشتراک گذاشته است. حرف او ساده است: سیاستگذاری اقتصادی موفق بوده است تا زمانیکه رهبری سیاسی از دخالت در کار گروههای کارشناسی خودداری کرده است. در پاسخ به او رامین ناصحی و حامد قدوسی هم مطالبی را منتشر کرده اند و برخی نقدها به صحبت جناب ناظران را نوشته اند. نقدهایی که می شوند به دو گروه تقسیم می شوند:

اول اینکه سیاستهای دهه چهل و گسترش صنایع زمینه ساز رویدادهای دهه پنجاه بودند و پیامدها و عواقب این سیاستها در نظر گرفته نشده بودند. تورم دهه پنجاه و تلاش دولت پهلوی برای کنترل آن از نظر این دوستان ریشه در همان سیاستهای بظاهر موفق دهه چهل دارد. در واقع دهه چهل آغاز اشتباهات دهه پنجاه بوده است و نباید زیاد رویدادهایش را جدی گرفت یا مثبت پنداشت.

دوم منتقدینی هستند که به جهش اقتصاد جهانی در دهه شصت میلادی٬ مصادف با دهه چهل خورشیدی٬ اشاره می کنند. بهبود شرایط در ایران را ناشی از بهبود شرایط جهان می دانند. زمانیکه کشورهای مختلف حوزه جنوب ٬ مانند کشورهای ایتالیا٬ یونان٬ اسپانیا و کشورهای آفریقای شمالی٬ یک بهبود کلی در شرایط اقتصادیشان را تجربه کردند. ایران هم مانند سایر این کشورها از این دهه طلایی جهانی سود برده است و مانند زورقی سوار بر موج به اوج رسیده است و بعد در دهه پنجاه خورشیدی همزمان با شوک نفتی به قعر بازگشته است و مدیریت چندان نقشی در بهبود و توسعه اقتصادی ایران زمین نداشته است.

گروه اول برداشتهای خود را از واقعیتهای اقتصادی و سیاستها دارند و در این باورها هم پایبند پیشفرضهای خود هستند. گروه دوم اما گویی برای عامل انسانی نقشی قائل نیستند. اگر باران ببارد محصول خوب است و اگر باران نبارد محصول بد است. نکته ای که هر دو گروه از آن غافلند و به نوعی نمی خواهند درباره اش صحبت کنند تحلیل سیاستها و شرایط اقتصادی ایران در دهه چهل خورشیدی در چهارچوب اقتصاد منطقه ای و شرایط نیروی انسانی ایران و سرمایه اجتماعی کشور در آن سالهاست.

زمانیکه به ایران دهه سی نگاه می کنیم و ایران ۱۳۴۹ را با ایران ۱۳۳۹ مقایسه می کنیم شکی نیست که در این میان اتفاقی افتاده است. نمی توان منکر تلاش کارآفرینان و کارفرمایان و کارگران ایرانی در دهه ۴۰ بود وقتی کشور با کشورهای همسایه و همتراز در جهان مقایسه می شود. ایران دهه ۴۰ رشد غیر تورمی اقتصاد را همراه با گسترش صنایع بومی و پر رنگ شدن نقش کارآفرینان ایرانی را تجربه کرد. این یک واقعیت تاریخیست که به نظر می رسد منتقدان هم آنرا پذیرفته اند ولی بر سر عوامل و دلایل آن رویدادها اختلاف نظر دارند. اینکه چون اقتصاد جهان رو به بهبود بوده است اقتصاد ایران هم بهبود یافته به نوعی انکار نقش هر عامل انسانی و درون مرزیست. اگر دوباره باران ببارد ما قرار است دوباره بهترین باشیم.

مثال نقض این باور این روزهاست که در حالیکه اقتصاد جهانی و منطقه ای در حال پیشرفت هستند و صنایع مختلف در کشورهای همسایه برخوردار از ثبات سیاسی و تعادل اقتصادی در حال رشد هستند در بسیاری از صنایع نقش فرامرزی و حتی سهم درون مرزی شرکتهای ایرانی کمتر و کمتر می شود. شاید صحبت در این فضا درباره دهه چهل نوعی نوستالژی به شمار بیاید ولی جالب اینجاست که اکثریت جمعیت کشور در دهه های بعد از دهه چهل به دنیا آمده اند و در نگاه ایشان به دهه چهل بیشتر پرسش وجود دارد تا احساس دلتنگی برای روزهایی که آنها را حتی بعنوان یک نوباوه تجربه نکرده اند.

سوال همچنان همان سوال است: چرا ایران توانست در دهه ۴۰ همزمان با گسترش صنایع داخلی و افزایش تعداد کارآفرینان ایرانی رشدی اقتصادی بدون افزایش تورم داشته باشد؟ من فکر می کنم زن و مرد ایرانی نقشی در خور در رویدادهای آنها سالها داشته اند و درسهای آن تجربه هنوز قابل تکرار هستند٬ اگر ما بتوانیم با ذهنی رها از پیشداوری ها و با استفاده از روشهای علمی به سراغ داده ها و مشاهدات آن سالها برویم.

قهرمانان خودخوانده

یادداشتم برای شماره ۳۱۳ تجارت فردا. حرفهای همیشگی و معمولا بی اثر

ابعاد امنیت تنها منحصر به بعد سیاسی یا نظامی نبوده نیست. امنیت اقتصادیست که فضای مورد نیاز فعالیتهای اقتصادی را فراهم می کند و به فعالان اقتصادی اطمینان خاطر می دهد. در حالیکه منابع مختلفی صرف امنیت سیاسی و نظامی کشور شده و می شود٬ بسیاری از امنیت اقتصادی غافل هستند. آیا اختصاص منابع متعدد به امنیت سیاسی بازدهی منابع در این عرصه را منفی نکرده است؟‌ وقت آن فرارسیده است که کمی هم بر امنیت اقتصادی و آرامش خاطر فعالان اقتصاد تاکید کنیم. آن هم زمانیکه فساد اقتصادی  اعتماد فی مابین فعالان اقتصادی را به  حداقل رسانده است و  در عمل بسیاری را از هر گونه فعالیتی دلسرد کرده است.  واقعیت تلخ اینجاست که امروز قربانیان فساد بیشتر تنبیه و مجازات می شوند تا مفسدان.

آنچه که این روزها شاهدش هستیم  ثمره  فضاییست که در نتیجه فساد بر فضای اقتصاد کشور حاکم است.    گویی آنها که در دادگاهها محاکمه می شوند انتظار مدال و نشان تقدیر هم دارند. کسانیکه از هر بهانه ای برای دور زدن روال اداری و فرآیند قانونی بهره بودند  و مبادلات اقتصادی را به فعالیتهای زیرزمینی تبدیل کرده اند. در ورای نهادها و حکومت قانون   روابطشان بوده است که تعیین کننده چهارچوبها بوده اند و فارغ از هر ضابطه ای هر چه مجاز بوده است. از سپردن درآمدهای ملی به بانکهایی که تحت حاکمیت نظام نیستند تا  نقض هر قانون نوشته  و سنت نانوشته.  اینجاست که باید پرسید آیا هدف سیاستگذار حداکثر سازی فعالیتهای اقتصادیست یا بازگذاشتن میدان برای عده ای خاص و محکوم کردن بقیه آحاد جامعه به پرداخت هزینه فعالیتهای غیرقانونی و فراقانونی آنها؟

شکی نیست که جرائم اقتصادی در همه لایه های اجتماعی رو به افزایش بوده و هست. و نهادهای فعلی و فرآیندهای  موجود برای پیگرد برای مقابله با آنها کافی نیستند.  دوستی می گفت که شاید جاعلان عنوانی که خود را ماموران امنیتی و وابستگان به نهادی نظامی معرفی می کنند و به اخاذی می پردازند٬ بزرگترین گروه کلاهبرداران را در جامعه تشکیل می دهند. کسانیکه با علم به اولویت نداشتن امنیت اقتصادی و با تسلط به هزار خم دستگاه قضا امنیت اقتصادی جامعه را بر هم می زنند فعالان اقتصادی را می چاپند و سرمایه داران احتمالی را فراری می دهند. و بعد زمانیکه رسوا می شوند تازه ماهها و سالها به بهانه رسیدگی به پرونده به فعالیتهای خود ادامه می دهند و بر تعداد قربانیان و شاکیان خود می افزایند.  در این میان اقتصاد تحریم زده ایران است که از درون زخم می خورد و فعالان اقتصادی و نوآورانی که از ادامه فعالیتهای خود نومید می شوند. قبل از آنکه کاهش درآمدهای نفتی بر رشد اقتصادی موثر باشند٬ اقتصاد ایران دچار انقباض فعالیتهای اقتصادی ناشی از فساد گسترده شده است.

 موفقیت قانون در ایجاد فضایی ایمن  برای فعالیتهای اقتصادی در جامعه  نتیجه همکاری  قانونگذار (مجلس) و مجری قانون (دولت) و مفسر قانون (قضات) است. وقتی فساد امنیت اقتصادی را از فعالان اقتصادی دریغ می کند و راه را برای فعالیت عناصر مشکوک و بزهکار در اقتصاد هموار می کند  باید پرسید در کدام ضلع مثلت مجریه – مقننه – قضاییه کمبود یا نارسایی وجود دارد؟  پاسخ متاسفانه دردناک است:  هر سه ضلع حکمرانی قانون در اقتصاد دچار کاستیهایی هستند که از توان آنها برای مقابله با فساد می کاهد. اما نقش قوه قضاییه در این میان پررنگ تر است.

اگر مجلس قانون می گذراند و اگر دولت وعده می دهد٬ قوه قضاییه اطمینان به آینده و ریسک فعالیتهای اقتصادی  را برای فعالان اقتصادی تعیین می کند. این قوه یادآور می شود که جاعلان و کلاهبرداران و شیادان مجازات می شوند و حقوق فعالان اقتصادی چه سرمایه دار و چه کارگر محفوظ و محافظت شده می ماند. برای همین است که بهترین قوانین و سیاستها تاثیری بر سرنوشت اقتصادی کشور ندارند اگر فعال اقتصادی به وجود امنیت اقتصادی و حمایت قانون اطمینان نداشته باشد. متاسفانه دادگاههای این روزها یادآور این نکته است که گروهی در موسسات و شرکتهای مختلف نه به حاکمیت قانون باور داشته اند و نه خود را در برابر مرجعی مسوول می دانسته اند و ترسی از پیگرد مقامات قضایی و نهادهای قانونی هم نداشته اند.

به نظر می رسد که مدتهاست مجازات های  قانونی و روند تعقیب و پیگرد قضایی مفسدان و مجرمان اقتصادی  قدرت  پیشگیری از جرم خود را از دست داده اند. بسیاری از مجرمان اقتصادی با علم به اینکه دربرابر قانون فرصتها و مهلتهای بسیاری برای چانه زنی دارند به کسب اموال نامشروع به چشم یک مدل کسب درآمد نگاه می کنند. حتی اگر در این میانه پس از سالها پیگرد شاکیان و مالباختگان در برابر قاضی ظاهر شوند  باز روند پیگرد آنقدر کند هست که  ارزش واقعی مال از دست رفته به لطف تورم و نوسانات اقتصادی به کسری از آنچه که نصیب بزهکاران شده است تبدیل شود. انگار بنا بر تنبیه مجدد قربانیان فساد است تا  تنبیه فاسدان.

در این فضا دلسردی و بعد حس ناتوانی باعث می شود که دیگر کسی نخواهد برای چالشهای موجود راه حلی بیاندیشد یا فعالیتی جدید را آغاز کند. نمی شود از کسانیکه خود را دربرابر وقیحان روزگار ناتوان می بینند انتظار داشت تقدیر اقتصادی کشور را تغییر بدهند و راه شکوفایی اقتصادی ایران را هموار کنند. وقتی این دلسردی حاکم می شود برآیندش انقباض دائمی رشد اقتصادی و فرار منابع اقتصادیست.  سوالی که این روزها پیشروست این است که آیا پنجه قانون در ایران آهنین مانده است یا می شود با سکته همزمان سه نفره از چنگ آن رهید؟  اگر پاسخ مثبت باشد دیگر سخت می شود حکومت قانون را برقرار نگهداشت٬ وقتی خود قانون از پیگرد مجرمان ناتوان است٬ از فعالان اقتصادی نمی شود انتظار داشت نقش دولت را در حفظ حاکمیت قوانین دولتی ایفا کنند.

قرائتی جدید از پرورش کوروش کبیر

t.me/khiabanforsat
برای اندیشمندان و فلاسفه دنیای باستان کوروش کبیر شخصیتی برجسته و افسانه ای بود که موفقیتش در تاسیس اولین شاهنشاهی چند ملیتی خبر از تاییدات الهی می داد. گزنفون شاگرد سقراط با الهام از زندگی او بود که یکی از اولین و شاید مهمترین شاهکارهای کشورداری و رهبری را نوشت. کتاب پرورش کوروش نوشته گزنفون قرنهاست که توجه رهبران٬ دولتمردان و مورخان را به خود جلب کرده است و بر نوشته های پس از خود تاثیر گذاشته است. برای همین است که لاری هدریک افسر بازنشسته نیروی هوایی در صدد برآمده است که ویرایش جدیدی از این کتاب را برای مدیران و کارآفرینان قرن بیست و یکمی بنویسد. این روزها خواندن این کتاب را شروع کرده ام که در آن داستان بر خلاف کتاب گزنفون از زبان شخص اول٬ کوروش٬ گفته می شود و کتاب مطابق سرفصلها و ادبیات امروز رشته مدیریت به روز شده است. تا الان جالب بوده است. لاری هدریک می نویسد: حتی اقوامی که کوروش بر آنها غلبه پیدا کرد او را مردی عادل و درستکار می شناختند. پارسیان او را «پدر»٬ بابلیان او را «آزادیبخش»٬‌یونانیان او را «قانونگذار» و کلیمیان او را «برگزیده خدا» لقب داده بودند. فرازهایی از این کتاب را که به فارسی هم ترجمه شده است برای شما اینجا می نویسم

✅ کوروش: تا می توانید یاد بگیرید. درباریان پدرم کمبوجیه به دیدارهای من عادت کرده بودند. آنها بهترین کتابهایشان را به من امانت می دادند و مرا سرچشمه دانش می نامیدند برای آنکه من همیشه می خواستم تاریخ را بفهمم و هر چیز ممکن را درباره جهان بشناسم.
✅ سالها پیش از آنکه من شاهنشاهیم را به دست بیاورم٬ آنرا را در ذهنم و افکارم خلق کرده بودم.
✅ مردم را با تصویری از نظمی نوین به شور بیاورید. من به آنها نشان می دادم که خود را چگونه در دنیای جدید بیابند.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: