سر خیابان فرصت

یادداشتهایی درباره اقتصاد، تاریخ، هوانوردی و رویدادهای روز


روزانه ها

  • معرفی یک وبلاگ خوب

    در دنیای وبلاگستان نوشته های خواندنی زیاد هستند، اما وبلاگ آدمهای خوب شهر هم خواندنیست و هم دوست داشتنی.  یه چیزی از تهرونی داره که دوستش داشتیم و داریم و از آدمهایی که می شناختیم و می شناسیمشان و از صفایشان. و یادآوری این نکته که خوب بودن کار سختی نیست. و گاهی یک کار آسون ولی خیلی… Continue reading

  • یادداشتهای مجارستان – 4

    سفر مجارستان به پایان رسید. بعد از دو هفته تدریس در دانشگاه پانونیا به کلیتون برگشتم. درس دادن سازمانهای صنعتی همیشه لذت بخش است. بخاطر علاقه دانشجویان بیشتر روی بحث collusion و merger کار کردیم.  دو روز کلاس به مرور مقاله های جدید درباره این دو موضوع گذشت. در آخرین روز به بوداپست رفتم، بوداپست… Continue reading

  • یادداشتهای مجارستان -1

    در وسپریم، مجارستان، هستم، 95 کیلومتری غرب بوداپست و در دانشگاه پانونیا یک کلاس فشرده سازمانهای صنعتی ارائه می کنم.  دانشگاه پانونیا در بعد از جنگ جهانی دوم و در دوران کمونیستها آغاز به کار کرده است، در نتیجه دانشگاه جوانیست. صبح درس داده ام، 14 نفر دانشجو دوره فوق لیسانس و سال آخر لیسانس. و بعد… Continue reading

  • سال 1390 مبارک

    سال نو مبارک با آرزوی تندرستی پایدار و شادی ماندگار و سالی سرشار از پیروزی، نوروزتان پیروز باد. Continue reading

  • سالی که به پایان می رسد

    سال 1389 تمام دارد می شود. سال 1390  شروع می شود. وقتی در تهران توپ سال نو در می شود تا یک آغاز جدید را نوید دهد، ما می دانیم که زندگی ادامه می آید. شکوفایی و سرزندگی …. و بعد از خودمان می پرسیم تا کی بهار باید به ما بگوید که بخودمان تکانی بدهیم ؟… Continue reading

  • استاد می شود….

    امشب با یکی از دوستان و هم مدرسه های دوره دبیرستان صحبت می کردم که الان در یکی از دانشگاههای شهر تهران استاد است. قلمی دارد و سر سوزن ذوقی و هر از گاهی هم شعرهای قشنگی می نویسد. تعریف می کرد که معمولا از کافه دانشگاه یک فنجان قهوه نستله می خرد تا موقع… Continue reading

  • پدران پیروزی کجا رفتند؟

    پدران پیروزی حالا طلبکاران پیروزی هستند. تیم ملی دوباره یتیم شد! Continue reading

  • پدران پیروزی

    دارم اظهار نظرها را درباره موفقیت تیم ملی در جام ملتها می خوانم. از کریهایی که برای آقای قطبی خوانده شده و می شود بگذریم. چقدر باعث تاسف است که خیلیها با یک لحنی حرف می زنند که آدم می فهمد موفقیت تیم ملی را بخاطر اختلافشان با آقای قطبی نمی توانند بپذیرند و برایشان… Continue reading

  • تا کی؟

    رفته بودم بلیطم را بگیرم. به پاسپورتم نگاه می کند. – شما با ….نسبتی دارید؟ – پسرشان هستم – تسلیت می گویم یکسال و پنج ماه گذشته است. مانده ام چه بگویم. – خواهرم در پرواز کاسپین بود. – من خیلی خیلی متاسفم برای او یکسال و شش ماه گذشته است. چند کلمه محبت آمیز… Continue reading

  • برف

    برف می بارد. یاد رحمت و برکت می افتی. کلا برف شاعرانه است. همه جا سفید می شود کوهها، ماشینها و درختها و حتی زباله های بیرون مانده از سطل آشغال. انگار هر کسی و هر چیزی شانسی برای سفید بودن و پاک بودن دارد. خوشحال می شوی در سفیدی غرق می شود و لذت… Continue reading

,