دنیایی که می شناختیم

این روزها انگار دنیایی که می شناختیم در حال مرگ است. تا بحال چنین حسی داشته اید؟‌  از عید نوروز به این طرف حداقل سه تن از دوستانم پدران خود را از دست داده اند. انگار عصری رو به پایان است و آدمهایی که مشخصه آن بودند در حال رفتن….. و انگار دارد نوبت به ما می رسد که آدمهای بزرگ سرنوشت خودمان باشیم. خاطرات آنهایی که رفته اند داستانهای ما می شوند ولی تجربه ما نیستند. ما احساسشان را می فهمیم ولی درک نمی کنیم. درباره  چالشهایشان صحبت می کنیم ولی دیگر در موقعیت ایشان قرار نداریم. گاهی فکر می کنم آیا برای روزهای در پیش آماده ایم؟ عصری در حال آغاز است. دوستی می گفت عصر قهرمانیها پایان یافته است، دوران ما دوره مورچگان زحمتکشی خواهد بود که با تلاش آرام ولی پیوسته خواهند ساخت. پیوسته و بدون بازگشت…جالب خواهد بود نه؟

2 دیدگاه برای «دنیایی که می شناختیم»

مال خودتان را بیفزایید

  1. از صمد»به كرم شبتاب گفتم:چرا نمي تابي؟گفت :مي تابم /كاش هر كس به اندازه خود مي تابيد!»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: