یک تجربه جالب

زمانیکه وبلاگها شروع شدند چند سالی بود که صحبت از گفتگوی اجتماعی می شد. وبلاگها بعنوان تریبونهای اشخاص و اعضای جامعه بخشی از این گفتگو شدند و آنرا شکل دادند. صحبتها همیشه با صمیمیت همراه نبود و هنوز نیست. ولی خیلی زود خیلیها متوجه شدند که پیشداوری یک ویژگی فراگیر است و تعصب بر سر باورها منحصر به یک خط فکری خاص نیست. جالب بود خواندن افکار آدمهای متضاد و کشف این واقعیت که هر دو طرف یکدیگر را به یک شکل محکوم می کنند و رفتار یک فرد یا افراد را به بقیه تعمیم می دهند. بحث بر سر همزیستی یا مدارا نبود بحث بر سر این بود که کدام طرف بر حق است. خیلی طول نکشید که خیلیها متوجه شدند بر حق بودن برایشان به معنای نفی دیگرانیست که متفاوت هستند. این تجربه بزرگ و خوبی بود. وبلاگها به پیشرفت گفتمان اجتماعی در ایران کمک کردند و هنوز بخشی از آن هستند، گرچه نقش شبکه های اجتماعی پررنگ تر شده است.

حالا در شبکه های اجتماعی اتفاق دیگری دارد روی می دهد. به لطف پیشرفت منطقه و افزایش افرادی که زبان دومی را می دانند یک گفتمان منطقه ای در حال شکل گیریست. در این گفتمان ملیتها و کیشهای مختلف دارند می فهمند که پیشداوری منحصر به دیگران نیست. دیروز تجربه جالبی از این بحثها داشتم. فردی از یکی از کشورهای همسایه داشت می گفت که ایران می خواهد امپراتوری پارسی را به مرکزیت بغداد احیاء کند و الان چهار پایتخت عربی را کنترل می کند. کمی هراس آفرینی برای توجیه موضعی تند و ضد ایرانی. الان دارم فکر می کنم برای این فرد یا افراد شبیه به او چقدر این مهم است که این حرفها حقیقت داشته باشند یا فقط این مهم است که این حرفها را در بحثها بزنند تا یک طرف خوب و برحق باشد و طرف دیگر بد و باطل؟ اینجا فعلا گفتمانی در کار نیست. یک جدل در کار است. جدلی بین آدمهایی که می خواهند باشند و آدمهایی که باور نمی خواهند کنند دیگران هم هستند و یارانه ایالات متحده برای گسترش منافع ملیشان رو به اتمام است. با اینحال حتی این جدل راه را برای یک گفتمان منطقه ای باز می کند. گفتمانی که می تواند در نهایت به همزیستی مسالمت آمیز بر مبنای درک متقابل منجر بشود.

جالب است ولی در این دنیای جدید ارتباطات هر کس می تواند نماینده کشورش، طرز تفکرش و فرهنگش باشد. گرچه این نمایندگی به معنای سخنگویی برای همه نیست، ولی گفتار و کردارش به مجموعه هویتهای مشترک اجتماعی جامعه اش اضافه می کند. جالب است وقتی پیشداوریها و قضاوتها بیان می شوند همه خیلی شبیه هم می شوند در منطقه ای که روزی گهواره تمدن بوده است.

هواپیماییها و مردم: چرا مسافران به تاخیر واکنش نشان دادند؟

یادداشتم برای سالنامه تجارت فردا  درباره هواپیمایی ها و تاخیر پروازها و واکنش مردم به آنهاست. سال نو را به دوستان تجارت فردا تبریک می گویم.

این روزها در ایران شاهد پدیده جالبی هستیم: وقتی هواپیما نقص فنی دارد مسافرینش پیاده نمی شوند. در گذشته کار هواپیماییها راحت تر بود. پرواز لغو می شد مسافران یا با پرواز بعدی می رفتند یا با وسائل نقلیه جاده ای سفر می کردند. اما این روزها دیگر مسافران خسته شده اند. در ایام نوروز 94 احتمالا شاهد تکرار این رویدادها خواهیم بود.

وقتی مسافری بلیطی می خرد در واقع قراردادی را با شرکت هواپیمایی منعقد کرده است. طبق این قرارداد شرکت هواپیمایی در ازای دریافت بهای بلیط تضمین می کنند که مسافر از فرودگاه مبدا به فرودگاه مقصد برسانند. این ضمانت به این معناست که شرکتهای هواپیمایی از توانایی عملیاتی و فنی کافی برای تامین هواپیمایی مطمئن و بی عیب از لحاظ فنی جهت انجام پروازی امن و بی خطر برخوردارند. این توانایی عملیاتی در گرو داشتن سرمایه لازم، نیروی انسانی متخصص و بهره وری از یک شبکه پشتیبانی قطعات فنی قابل اتکا می باشد. در نهایت احترام برای تمام زحمتکشان صنعت هواپیمایی از مدیران و خلبانان تا پرسنل فنی و نگهداری در حال حاضر شرکتهای هواپیمایی از این توانایی برخوردار نیستند.

بعد از چند دهه تحمل اثر تحریمهای بین المللی و چند سال تحمل فشار تحریمهای تشدید شده بین المللی در کنار سیاست غلط قیمت گذاری ثابت از بالا بدون توجه به نوسانات تقاضا شرکتهای هواپیمایی نه تنها از سرمایه لازم برخوردار نیستند بلکه توان تهیه قطعات خود را از طریق کانالهای رسمی و قابل اعتماد و مورد تایید سازمان هواپیمایی کشوری ندارند. این شرکتها با وجود برخورداری مقطعی از امکانات دولتی مانند دریافت ارز به نرخ دولتی یا وامهای بانکی تنها در جمع آوری زیان انباشته موفق بوده اند. رکورد جهانی آنها در تعداد ساعات تاخیر در پرواز است. تاخیرهای مکرر پروازهای مختلف نتیجه تحلیل رفتن توانایی عملیاتی شرکتهای هواپیمایی در چندین سال گذشته است.

واقعیت تلخ اینجاست که علیرغم تحریمها دولتها هرگز سیاستها و مقررات خود را در عرصه هواپیمایی بازنگری نکردند و با شرکتهای هواپیمایی طوری رفتار کردند که انگار آنها در یک بازار جهانی با آزادی کامل و دسترسی به قطعات مورد نیازشان فعالیت می کنند. سیاستگذاران هرگز نپذیرفتند که تحریمها افزایش سنگین هزینه های عملیاتی را بدنبال داشته اند و افزایش اسمی بهای بلیط در این شرایط بی معناست. در واکنش به این محیط فعالیت اقتصادی شرکتهای هواپیمایی به جای سرمایه گذاری در ناوگان تلاششان را معطوف عملیاتی نگه داشتن ناوگانشان کرده اند. با توجه به توانایی مالی تحلیل رفته و قطع ارتباطات فنی این تلاش به معنی صرف هزینه های سنگینتر و تحمل نرخ استهلاک تر بالاتر از حد عادی بوده است.

در این شرایط بلیط سفر هوایی دیگر قرارداد و ضمانت پرواز به مقصد نیست، بلکه بیشتر شبیه وعده یک پرواز به مقصد در کشوریست که وعده بسیار داده می شود. ولی مسافران از وعده پرواز خسته شده اند و خود پرواز را طلب می کنند. آنها مصرف کننده هستند و بنظر می رسد بعد از سالها تحمل شرایط پروازهای هواپیمایی الان از خود می پرسند چه کسی مسوول است؟ آنها می دانندکه آنها بعنوان مسافر گناهی جز خرید بلیط ندارند و مسوول شرایط کس دیگریست.

ایشان از پرداخت هزینه تحریمها با زمان و اخلال در برنامه ها مسافرتی خود خسته شده اند. آنها می خواهند کسی کاری کند و مسوولیت قبول کند. مسافران ایرانی دیگر نمی خواهند قربانی شرایط باشند. اینجاست که تصمیم به عدم ترک هواپیما گرفته می شود و پافشاری آغاز می شود. وقتی که شرکتهای هواپیمایی به فشار پاسخ می دهند در دنیای ارتباطات امروز مسافران دیگر خیلی سریع این روش را اتخاذ می کنند. این جای تعجبی ندارد که چرا مسافران از هواپیما پیاده نمی شوند. این جای تعجب دارد که چرا مسوولان و سیاستگذاران همچنان به امید رفع تحریمها مقررات حاکم و نظام قیمت گذاری در هواپیمایی را تغییر نداده اند. گویی ایشان انتظار دارند مردم و هواپیمایی ها خود مسائل ناشی از تحریمها را رفع و رجوع کنند و برای ایشان مزاحمتی فراهم نیاورند. در این روزها که بحث اقتصاد مقاومتی در جامعه مطرح است خوب است یادآور شویم مقاومت دربرابر تحریمها به معنای انکار وجود آنها و تحمیل هزینه های ناشی از آنها بر تولیدکنندگان نیست. بنظر می رسد از خلبان تا مسافر همه در صنعت هواپیمایی خسته اند. وقت تغییر این ساختار کهنه که دیگر ربطی به واقعیتهای اقتصادی ندارد رسیده است.

تدبیری برای حفظ امید

itr

یادداشتم برای ویژه نامه نوروزی روزنامه جهان صنعت را اینجا می توانید بخوانید. فرارسیدن سال نو را پیشاپیش به دوستان عزیز این روزنامه تبریک می گویم. و امیدوارم سالی خوب و سرشار از شادی را در پیش رو داشته باشند.

سال 93 به پایان رسیده است و شکی نیست که برای بسیاری دوام آوردن در این سال پر فراز و نشیب مهمترین دستاورد اقتصادیست، ولی چالشهای سال 93 در سال 94 هم وجود خواهند داشت و زمان رویارو شدن با آنها فرا می رسد. چالشهای دولت در عرصه بین الملل با شدت کمتری ادامه خواهند داشت و زمان ارائه راه حل برای معضل اقتصادی کشور، فساد گسترده اداری، رو به پایان است.
اگر رویدادهای اقتصادی سال 93 را در سه واژه خلاصه کنیم آن سه واژه عبارت خواهند بود از: نفت، فساد و سیاستگذاری. در سال 93 ظرف کمتر از سه ماه بهای نفت بیش از 50 درصد سقوط کرد. خزانه عمومی و صندوق توسعه که به درآمدهای حاصل از فروش هر بشکه نفت به ازاء 120 دلار عادت کرده بودند خیلی زود با این واقعیت مواجه شدند که ممکن است بهای نفت در هر بشکه 40 دلار تثبیت شود. گرچه بهای نفت به این سطح نزدیک شد ولی به 60 دلار در هر بشکه بازگشت. سیاستمداران و مدیران اقتصادی نفس راحتی کشیدند. در کشوری که باور بر این است که معمولا مصرف کننده به سیخ کشیده می شود تا به تب راضی شود دیدن تکرار این تجربه برای دولتیان خالی از لطف نبود.
مهمترین دستاورد دولت در مقابله با بحران برخاسته از سقوط بهای نفت حفظ خونسردی و یک سیاست پولی پایدار بود. بر خلاف گذشته سقوط بهای نفت منجر به افزایش شدید نرخ تورم نشد، تنها کاهش نرخ تورم متوقف شد. انضباط مالی و پولی دولت فعلی و رعایت استانداردهای علمی در سیاستگذاری اقتصادی باعث شد تا در شش ماهه اول سال 93 شاهد سقوط تورم و کاهش آن باشیم. کاهش بهای نفت و واقعیتهای ساختاری اقتصاد ایران باعث شد تا این کاهش دائمی نباشد ولی برای بسیاری از ناباوران سال 93 سند کارآیی سیاستگذاری علمی در عرصه اقتصادی کشور می باشد.
دستاورد دیگر دولت بستن بودجه با کاهش سهم درآمدهای نفتی در تعیین منابع مورد نیاز بود. اگر گزارشهای موجود را باور کنیم بهره وری سیستم گردآوری عوارض و مالیاتها در کشور رو به افزایش است و بودجه سال 1394 بیشتر متکی به درآمدهای مالیاتی و عوارض است تا به درآمدهای نفتی. گرچه درآمدهای بودجه ابتداء به ازاء بهای 72 دلار در هر بشکه نفت خام محاسبه شده بود، ولی کارشناسان و نمایندگان بودجه را با شرایط جدید منطبق کردند. این واقعیت که تقاضای دولت برای اخذ مالیات از فعالیتهای اقتصادی برخی موسسات در مجلس رد شد به ما یادآور می شود که فرهنگ مالیات و اهمیت مالیات در تامین هزینه های عمومی و تضمین رفاه عامه هنوز باید گسترش داده شود.
گرچه عملکرد دولت در ماههای اول دوره جدید قیمت نفت قابل قبول است، هر ناظر اقتصادی ناچار به اذعان این نکته است که در سال 93 هم چاره ای جدی برای مقابله با فساد گسترده اداری اندیشیده نشد. گرچه بنوعی جلوی گسترش فساد اداری گرفته شد ولی بسیاری در سخنرانیها و گردهماییها اذعان کردند که فساد اداری مانع اصلی موفقیت روند توسعه در کشور می باشد. با اینحال فراتر از ابراز تاسف بنظر نمی رسد مقامات برنامه ای جدی را برای مقابله با فساد، کاهش انگیزه های آن و تنبیه متخلفان به اجراء گذاشته باشند. شاید اولین دلیل این فقدان برنامه تخمین نادرست ابعاد مختلف فساد اداری در ایران بوده است. اخبار منتشر شده از کشف پرونده های فساد بیشتر خبر از شگفتی دولتمردان و سیاستمداران می دادند تا از مجازات عاملین. در سال 93 بسیاری در بدنه دولت و جامعه برای اولین بار متوجه شدند فساد اداری مساله ایست به مراتب بزرگتر از آنچه که ایشان فکر می کردند.
یکی از مسائلی که همراه با ما به سال 1394 خواهد آمد معضلات و هزینه های ناشی از فساد اداری در کشور است. چه در سال جدید شاهد گشایشی در عرصه بین المللی باشیم و چه نباشیم مقابله با فساد اداری در ایران باید در صدر دستور کار سیاسیون قرار بگیرد. در صورت گشایش در عرصه روابط بین الملل و رسیدن به یک توافق این معضل توانایی کشور را در بهره برداری از یک فرصت طلایی کاهش می دهد و حتی می تواند باعث دلسردی سرمایه گذاران احتمالی و کارآفرینان مشتاق به آغاز فعالیت در ایران بشود. اگر گشایشی صورت نگیرد فساد اداری می تواند باعث شکست اجرایی شدن اقتصاد مقاومتی در جامعه و سرخوردگی نهادهای دولتی در مدیریت چالشهای برخاسته از کاهش بهای نفت گردد. آثار منفی فساد اداری به حدیست که باید آن را دشمن شماره یک امنیت ملی دانست و با آن نه بعنوان یک معضل اقتصادی بلکه یک تهدید امنیتی برخورد کرد.
در دومین نوروزش دولت نهم نشان داده است که سیاستگذار با تدبیریست. می داند با بحرانها چگونه برخورد کند که نظم امور حفظ شود. ولی برای رشد اقتصادی تنها نظم کافی نیست،امید هم لازم است. دولت برای دمیدن روح تازه ای به فعالان اقتصادی کشور باید در مبارزه با فساد مصمم و توانمند در سال 1394 ظاهر شود. بنظر می رسد بسیاری در سال 1393 به این نتیجه رسیده اند که راه حل دیگری وجود ندارد.

درسهای سالی که گذشت

آخرین یادداشتم برای ستون نگاه نخست روزنامه جهان صنعت در سال 1393.

سال 1393 رو به پایان است. نوروز در راه است و خسته از سالی پر حادثه امیدوار به شادی برخاسته از ایام نوروزی آماده سال نو می شویم. ولی سالی که گذشت چه سال پر ماجرایی بود!

سال 1393 را بسیاری از ما بخاطر خواهیم سپرد. سالی که سرشار از رویدادهای منطقه ای و جهانی و مکاشفه های درونی بود. برای مردم ما، مردم سختکوش و ساده دل ما سال 1393 به دلایل چندی سالی فراموش نشدنی خواهد بود.

اول آنکه در سال 93 برای اولین بار همه سترگی کار در پیش رو را باور کردیم. گرچه بسیاری امیدوار بودند با تعویض مستاجر خیابان پاستور آراستگی و پیراستگی به روند فعالیتهای اقتصادی کشور بازگردد در سالی که رو به پایان است همه باور کردند که فساد اداری گسترده تر از آنست که فکر می کردند. نگاهی به روند بی نظمیهای مالی کشف شده نشان می دهد بی اندامیها و زیاده وری ها و استفاده از روابط دیگر رویدادهایی مجزا نیست بلکه متاسفانه به نوعی عادت و سنت تبدیل شده اند که مبارزه با آنها به اراده ای سیاسی و عزمی جزم نیاز دارد. در سال 1394 دیگر می دانیم که تغییر در راس هرم دولت به معنای تغییر رویه های اداری نیست. همه ما هزینه سنگین فساد اداری را لمس کرده ایم. ما می دانیم که فساد اداری با گسترش بیکاری و کاهش شور و نشاط اقتصادی برای گروه کوچکی سود می آفریند ولی به همه ما آسیب می زند.

دوم برای اولین بار به یمن گسترش شبکه های اجتماعی و خبری مردم در جریان لحظه به لحظه تحولات روابط بین الملل کشورمان قرار گرفتند. کسانیکه که فکر می کردند یک گردش قلم یا یک تلفن از کاخ سفید می تواند دنیا را تغییر دهد درک کردند و دیدند که فرآیند برقراری ارتباط و گسترش منافع اقتصادی – سیاسی کشور فرآیندیست چند بعدی و پیچیده. برای اولین بار بسیاری از مردم درک کردند که تحریمها به بهانه برنامه هسته ای اعمال شده است ولی در واقع برآیند انگیزه ها و حافظ منافع چندین کشور بوده است. واقعیتیست که بسیاری از مشتاقان تحریم کشورهای دوست و همسایه بوده و هستند که از خاکریز تحریم برای مهار اقتصادی ایران استفاده کرده اند تا فضای منطقه را به سود اقتصادهای خود تغییر دهند. در پایان سال 1393 مردم ایران با درک و شناخت بیشتری از فضای دنیای روابط بین الملل آماده سال 1394 می شوند. بسیاری با هزینه های واقعی بیخردیها  آشنا هستند و می دانند دستاوردهای این عرصه آسان به دست نمی آیند.

سوم باورکردنی نبود ولی اتفاق افتاد. به یمن تلاشهای بی وقفه در عرصه جهانی، تغییر واژه ها و تاکید بر هویت مان اتفاق افتاد. برای اولین بار در سی و پنج سال گذشته تعداد جهانگردان عازم ایران از تعداد ایرانیان عازم خارج پیشی گرفت. صحبت کردن با لحنی مقتدرانه ولی به زبان جهانی دیپلماسی و استفاده هوشمندانه و خودجوش از شبکه های اجتماعی تصویر رسانه ای ایران را در دنیای غرب به چالش کشید. صدها نفر برای بازدید از کشوری که گزارشهای خبری از آن بد بوده و هست ولی مردمش در عکسها می خندند و مهمانوازند عازم کشور ما شدند. همه دیدیم که حتی با وجود تحریمها می توان حجم فعالیت اقتصادی را افزایش داد اگر به اصول بازار پایبند باشیم و بر نقاط قوت اقتصادمان تاکید کنیم. ما هنوز می توانیم، حتی اگر یک شبه نتوانیم ولی هنوز می توانیم.

این واقعیت که با وجود تحریمها حجم مبادلات خارجی افزایش یافته است و ایران شریک تجاری بسیاری از کشورهاست به این واقعیت تاکید می کند که در عرصه اقتصاد تحول از خود  و از درون کشور آغاز می شود. حالا می توان به اثر مثبت حذف تحریمها و حداکثری بودن لغو آنها بر اقتصاد امیدوار بود. سال 1394 در راه است و بنظر می رسد سالی خواهد بود که رعایت منطق اقتصادی نه یک هدف بلکه یک اصل همگانی و پذیرفته شده خواهد بود. در آستانه نوروزی دیگر این را به فال نیک می گیریم.

تکریت، از صلاح الدین تا صدام

رویدادهای سیاسی – نظامی معمولا گروه زیادی از کارشناسان را به ابراز نظر می کشانند وگروه زیادی را هم کارشناس می کنند.  عملیات تکریت یکی از این   رویدادهاست، که این روزها خیلیها را به هیجان آورده است.  تاریخ منطقه و رویدادهایی که برای 25 قرن گذشته در آن اتفاق افتاده اند روندها و شباهتهای جالبی داشته و دارند که برای ذهن خلاق و تحلیلگر آموزنده هستند. از یادداشتهایی که خوانده ام این پست خوان کول را دوست داشتم که به این نکته اشاره می کند که تکریت قبل از آن که زادگاه صدام حسین باشد، زادگاه صلاح الدین ایوبی موسس سلسله ایوبی و فاتح جنگهای صلیبی بوده است. برای این محقق و استاد دانشگاه این واقعیت جالب بوده است که امروز تکریت توسط نیروهایی آزاد می شود که در آنها رزمندگان و داوطلبان شیعه در اکثریت هستند و یک فرمانده ایرانی که تجربه جنگ با صدام را دارد در هدایت عملیات و تعریف استراتژی ان نقش دارد. خوان کول به این نکته اشاره می کند که در دوره صدام افراد زیادی از منطقه تکریت بواسطه نزدیکی به صدام و یا هم قبیله بودن با او به مقامات مهمی در حزب بعث و دولت عراق رسیدند و در سرکوب شیعیان عراق نقش داشتند.  چرخ تاریخ اینجا متوقف نمی شود. برای خوان این هم جالب و قابل یادآوریست که این نیروهای شیعی به شهری رسیده اند که زادگاه صلاح الدین ایوبی هست، کسی که با تسلط به مصر به حکومت سلسله شیعی مذهب خلفای فاطمی، که اسماعیلی بودند، در این کشور خاتمه داد. صلاح الدین حکومت ایوبی را در این کشور تاسیس کرد و مذهب تسنن را به این کشور بازگرداند تا دوباره به نام خلیفه عباسی بغداد در آن خطبه خوانده شود. تنها بعد از این تحولات بود که صلاح الدین قوایش را بر ضد صلیبیون حاکم بر فلسطین به کار گرفت.

نکته اخلاقی داستان: شیعه و سنی 14 قرن است که در کنار یکدیگر در منطقه زندگی کرده اند.  جنگ قدرت بیشتر به بهانه تفاوتهای آنها توجیه شده است تا آنکه تفاوتهای آنها دلیلش باشد. تکریت را داوطلبان و ارتش عراق آزاد خواهند کرد. و بعد همه امیدواریم شاهد شکست همیشگی گروه تروریستی و خونریز داعش باشیم. گروهی که شاه اردن درباره آنها گفته است «ما مسلمانیم، ولی خدا می داند اینها کی و چه هستند»

ونزوئلا، تکرار تجربه‌ای آشنا

یادداشتم درباره ونزوئلا و اقتصاد متلاشی شده آن برای ستون نگاه نخست روزنامه جهان صنعت.

با منابع غنی نفت، موقعیتی منحصر بفرد در آمریکای لاتین و جمعیتی تحصیلکرده ونزوئلا باید کشوری مرفه با اقتصاد رو به توسعه باشد. اما واقعیت ونزوئلا با آنچه که ما فکر می کنیم فاصله زیادی دارد. کاراکاس پایتخت ونزوئلا رکورد جهانی جرائم جنایی و قتل را دارد. واحد پول ونزوئلا در حال سقو ط سریع است و مردمی که هنوز «کاماندانته» چاوز را به نیکی یاد می کنند از میراث اقتصادی او خسته و نومیدند.

سیمون بولیوار قهرمان آزادیخواه آمریکای لاتین این روزها نمی تواند از سرنوشت واحد پول هم اسمش چندان خوشحال باشد. بولیوار واحد پول کشور ونزوئلا در حال سقوط آزاد است، ظرف سه سال گذشته بولیوار نود و هفت درصد ارزش خود را از دست داده است. این روزها بازار ارز در ونزوئلا در حال تکرار تجربه بازار ارز ایران در سالهای دهه هفتاد و شصت و چند سال گذشته است.

 نرخ رسمی ارز شش بولیوار برای هر دلار امریکاست، که البته ربطی به نرخ دلار هفت تومانی ندارد. این ارز در اختیار واردکنندگانی قرار می گیرد که تعهد کنند کالاهای اساسی واردمی کنند و به قیمت کنترل شده دولتی در بازار بفروش می رسانند. در نتیجه هم صف متقاضیان ارز و هم صف مصرف کنندگان کالاهای اساسی در این کشور طولانیست.  حالا اگر برای خرید یا فروش دلار به بانک مراجعه کنید ارزش دلار سی برابر می شود: برای هر دلار 178 بولیوار باید پرداخت کنید. جالب است که همین نرخ در بازار سیاه ارز 264 بولیوار به ازای هر دلار است یا چهل برابر نرخ رسمی.

در این بازار مشوش و مغشوش نظام قیمتها متلاشی شده است. در این کشور با فروش یکصد دلار به نرخ بازار سیاه می توان آنقدر  بنزین به نرخ رسمی خرید که برای بیست و هشت بار سفر به دور زمین کافی باشد.  در اقتصاد ونزوئلا وارد کنندگان انگیزه ای برای وارد کردن کالا ندارند، دریافت دلار ارزان قیمت دولتی و فروش آن به چهل برابر قیمت در بازار سیاه از هر وارداتی سود آورتر است، واقعیتی که مردم ایران و فعالان اقتصادی کشور ما می توانستند  با استفاده از تجربه سالها پیش به همتایان ونزوئلایی خود یادآور شوند.

بحران اقتصادی ونزوئلا به نقطه ای رسیده است که دولت می خواهد در سوپرمارکتها و مراکز توزیع سیستمهای ثبت اثر انگشت نصب کند تا از احتکار کالا و خرید بی رویه جلوگیری کرده باشد. جای تعجبی ندارد که آقای مادرو و وزرایش ناتوان از درک کارکرد بازار و مکانیسمهای اقتصادی همه این رویدادها را محصول توطئه یک کشور خاص می دانند و بیشتر مشغول دستگیری افرادی هستند که متهم به ارتباط با بیگانه می شوند تا مبارزه با فساد گسترده اداری یا تک نرخی کردن ارز در کشور.

برای مردم ساده و حقوق بگیران ونزوئلایی این تنها به یک معناست: در کشوری که خاویار از روسیه و گوشت بره از نیوزلند وارد می کند و مغازه ها پر از کالاهای وارداتی لوکس هستند یک کارگر ساده نمی تواند غذای مورد نیاز خانواده اش را  تهیه کند. در این ساختار اقتصادی که چاوز برای حمایت از خانوارهای کم درآمد برپا کرده بود، امروز متوسط سبد خوراکی برای یک خانوار ونزوئلایی 6،382 بولیوار در ماه هزینه دارد که یک و نیم برابر حداقل دستمرد یک خانوار ونزوئلایی در ماه است. برای مردم ونزوئلا میراث واقعی چاوز یک دولت ناتوان، یک بازار مختل شده، تورم لجام گسیخته و فساد گسترده دستگاه اداری و آز و طمع کسانیست که درآمدهای نفتی را به بهانه واردات کالاهای اساسی به جیب می زند.

ونزوئلاییهایی دستاورد دولت فعلی خود را در یک شوخی خلاصه کرده اند «دولت ما آدمها را صادر می کنند و هر چیز دیگر را وارد می کنند. صادرات آدمها کاری ندارد، ما خودمان می خواهیم برویم». دولت ونزوئلا فعلا کار دیگری برای مقابله با بحران فعلی اقتصادی انجام نمی دهد.

پایان سال و سالنامه نویسی

 سال دیگری رو به پایان است و سالنامه ها قرار است دو هفته تعطیلات مطالب خواندنی داشته باشند. برای یکی دو جا یادداشت پایان سال درباره رویدادهای گذشته نوشتم ولی برای یکی از دوستان درباره چالشهای سال در پیش ر. معمولا سالنامه ها اختصاص به گذشته دارند امسال ولی آینده مهمتر از گذشته است.  این پست را می  خواندم و این جمله جالب بود» ده سال پیش، وبلاگ نویسی نماینده نسلی شورشی  با ایده های جوان بود اما این روزها نمود( و نه نماینده)  نسلی میانسال با ایده های سرخورده است.» بنظر من گاهی دوستان درباره وضعیت و درباره عملکرد کمی غلو می کنند. نه ایده های وبلاگ نویسان جوان بود و نه آنها شورشی. وبلاگها تریبون صدای آدمها بود، آدمهایی که در حال گذشتن از سالهای جوانی بودند. این آدمها دیگر دهه چهارم زندگی را دارند تمام می کنند و صدایشان صدای تجربه سالهای زندگیشان است.  آیا سرخورده هستند؟ شاید بعضیهایشان باشند. آنهایی که هدفشان تناسبی با ابزارشان نداشت و نتیجه ای که مدنظرشان بود ربطی به تواناییهای موجود نداشت. آیا حق دارند سرخورده باشند؟ نه.  جالب است ولی زندگی به تعداد ضربه هایی که می زنی نیست، زندگی یک موج نیست. زندگی یک دریاست. به امواجیست که جذب می کنی، به ضربه هایی که می خوری و علیرغم آنها جلو می روی. زندگی یک مبارزه است، هر روزش.  ما آدمهای دهه پنجاه داریم وارد میانسالی می شویم و بعد از ما دهه شصتیها و بعد دهه هفتادیها…باید سرخورده بشویم؟ یا باشیم؟ بنظر من نه. خیلی از ما کارهایی کردیم ولو کوچک تغییرات سترگ نتیجه این کارهای کوچک هستند. هیچ چیز یک شبه روی نمی دهد. برای این است که آینده این روزها مهمتر از گذشته است. گذشته ای که در آن یاد گرفته ایم چه بخواهیم و چطور بخواهیم، چه می توانیم انجام بدهیم و چطور. و اینکه با امواج چیزی ساخته نمی شود وگرنه ساحل بجای آنکه پر از شن و خرچنگ باشد جنگل سرسبزی بود پر از پرنده ها. باران است که زمین را زنده می کند نه موج.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 1,095 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: