حقوق اولیه برای بازوهای خالکوبی شده

سلام
امروز آخرین جلسه کلاس رهبری و مدیریت برگزار شد که موضوعش دولتهای محلی بودند. دو جلسه قبلی به ترتیب درباره دادرسی و زندانها و مدیریت منابع آبی شهرستان بودند. برای حفظ روند از جلسه دادرسی و زندانها شروع می کنم.
این کلاس در محل دادگاه شهرستان کلیتون برگزار شد. مجتمع قضایی شهرستان ما شامل دادگاه، دفتر کلانتر، قضات، دادستان و بازداشتگاه می باشد. بازداشتگاه یا jail جاییست که متهمان در آن یا در انتظار روز محاکمه هستند یا دوران حبس خود را که از یک سال کمتر است می گذرانند. برنامه درسی ما شامل شرکت در یک جلسه دادگاه بعنوان ناظر، بازدید از زندان و مراحل انتقال متهمین به بازداشتگاه، شرکت در دو پانل با حضور قضات محلی و یک جلسه سخنرانی درباره روند قضایی در شهرستان کلیتون و پرونده های مطرح شده بود. در حال حاضر قاضی عالی شهرستان ما بانوی عالیمقام (Her Honor) واندا دالاس (یک آفریقایی تبار) است که کمتر از یکسال است در این سمت مشغول شده است. او درباره فرآیند دادرسی در این بخش توضیح داد. اول دادگاههای کلایتون در ترافیک پرونده رتبه چهارم را در ایالت دارند که بخش عمده ای از این پرونده ها درباره بزهکاریهایی مانند دزدی و اختلافات خانوادگیست.
وظیفه دادگاه در درجه اول تعیین وثیقه برای متهمین است تا از حضور آنها در دادگاه مطمئن شود. اکثر متهمین توان تهیه وثیقه و سفته های لازم را ندارند در نتیجه آنها را از شرکتهای خاصی قرض می کنند. این شرکتها گروههایی را استخدام می کنند (Bounty Hunter) تا از حضور متهم در دادگاه مطمئن باشند و پولشان را از دست ندهند. در این بخش قاضی دالاس می گفت که قاضی باید امنیت زندان و سلامت متهم را هم در نظر بگیرد. و سعی کند آدمی را که برای جرم اول به دادگاه آمده است و از محیط زندان آسیب خواهد دید به زندان نفرستد.
مثال او داستان سه خانم ایرانی بود که حین خروج از فروشگاه وال مارت با کالاهایی که بهایشان را نپرداخته بودند بازداشت شده بودند (Shop Lifting). (فرو رفتن به زمین یک احساس نبود یک آرزو بود) مجموع این کالاها ارزش بیش از 1000 دلار داشت. بحث حقوقی مطرح این بود که دزدی از فروشگاه در صورتی که از هزار دلار بیشتر باشد سرقت است و زندان دارد.  در صورتی که کمتر از 1000 دلار باشد بزه و خلاف به حساب می آید و فقط جریمه نقدی دارد. همکلاسیهای من از توصیف خانم دالاس از یک دادگاه پر سروصدا که سه دختر ایرانی در آن در حال گریه به صدای بلند و صحبت به انگلیسی شکسته بسته بودند خنده شان گرفته بود. واندا بعد از آنکه دیده بود این سه نفر احتمالا بازداشتگاه را به هم خواهند ریخت بجای آنکه آنها را بطور گروهی متهم کند بطور فردی متهم کرده بود. به این ترتیب هرکدام با پرداخت جریمه نقدی آزاد شده بودند.
بعد از این صحبت نوبت رفتن به دادگاه شد. جلسه دادگاه درباره تفهیم اتهام نبود بلکه درباره وثیقه ای بود که متهمان باید به دادگاه ارائه می کردند. در نتیجه از کسی این سوال پرسیده نمی شود «خودتان را گناه کار می دانید یا بیگناه». متهمان بعد از یادداشت کردن مبلغ مورد نظر در صورت ارائه وثیقه آزاد می شدند تا روز جلسه تفهیم اتهام. اکثر اتهامات درباره دعواهای خانوادگی بود و به غیر از دو نفر از نزدیک به بیست نفر متهم همه سیاه پوست بودند.همه در لباسهای نارنجی زندان با دست و پای زنجیر شده که اجازه حرکت آزاد را ازشان گرفته بود یکی یکی جلوی قاضی احضار می شدند. وثیقه ها از دو هزار تا ده هزار دلار در نوسان بودند. و اکثر متهمان بغیر از یک سرباز سابق که متهم بود فرزندانش را ترک کرده است این مبلغ را دارا بودند. دو مورد جالب اینجا اتفاق افتاد. یکی از متهمان به دزدی هویت متهم (Identity Theft)  بود. سنگینترین وثیقه به او تعلق گرفت و نزدیک به پنجاه هزار دلار را برای تضمین در دادگاه ارائه می کرد. او نه تنها به دزدی هویت متهم بود بلکه متهم به حمل گواهینامه رانندگی جعلی، راندن ماشینی که پلاکش جعلی بود، دروغ گفتن درباره اسمش به پلیس، ارائه کارتهای شناسایی دروغین دیگر، داشتن کارت اعتباری بانکی با اسم جعلی و یکی دو مورد دیگر هم بود. در واقع هر کاری که با اسم دروغین کرده بود یا مشخصات فرد دیگری انجام داده بود جرم به حساب می آمد. شب در بازداشتگاه می خوابید.
مورد دوم خیلی جالب بود. یک جوان قدبلند سفیدپوست که مثل جنوبیهای اصیل سبیلش را تراشیده بود ولی ریش دور صورتش را دست نزده بود با بازوان خالکوبی شده و عضلانی و قیافه خشن جلو آمد. اتهامش حمل اسلحه گرم بدون مجوز و حمل غیرقانونی مواد مخدر بود. از ذهن من گذشت که این دیگر همینجا 5 سال را راحت می گیرد. قاضی، یک زن میانسال سیاهپوست، نگاهی به مدارک پرونده انداخت و گفت «خوب من می بینم که حقوق شما رعایت نشده است و ماشین شما بدون اجازه تان یا دلیل قانونی تفتیش شده است. در نتیجه سند جرم سندیت ندارد. من شما را از اتهام مبرا می دانم و مرخص می کنم! شما آزادید». مرد دستانش  را مشت کرده  به نشانه شکرگذاری از آرنج بالا آورد..Yes…
فکر کردم در ایران حتما این آدم می رفت زندان. این قرتی بازیها را  نداریم، مجوز قانونی و اجازه تفتیش! پلیس ما شیک می آید توی بالکن یا روی سقف! مردم ما یک آدم خشن می بینند که ازش مواد و اسلحه گرفته اند اصلا کاری ندارند که این مدارک قانونی به دست آمده است یا غیرقانونی. طرف درجا قاچاقچی و جانی می شود. خوب است که اینجا مردم فرق دارند. تمدن، فرهنگ، حرفهای کلیشه ای از ذهنم می گذشتند.  ملیسا، خانمی که معاون اداره آب شهرستان است خیلی سریع در جلسه بعدی از اشتباه بیرونم آورد. وقتی قاضی اسمیت، یکی از قضات باسابقه برای پرسش و پاسخ آمد، اولین سوال ملیسا این بود «چرا اون مرتیکه خطرناک را آزاد کردید! من یک دختر شانزده ساله دارم و نمی خواهم این آدمهای خطرناک آزادانه در خیابان پرسه بزنند، اگر یک کس باید زندان می رفت این بود با اون بازوهای خالکوبی شده اش!» قاضی اسمیت خیلی آرام گفت «این آدم قیافه خشنی داشت ولی همان حقوقی را دارد که شما دارید! نمی شود یک آدم را بخاطر ظاهرش از حقوقش محروم کرد. یادتان باشد اصل بر بیگناهیست. این آدم متهم بود و شما هم در آن جایگاه می خواهید حقوقتان محترم شمرده شود». ملیسا باز بحث کرد ولی قاضی اسمیت گفت «زندان برای متهمان است نه آدمهای ترسناک، ترس سندیت ندارد». اینجا هم احساسات مردم همان است ولی نهاد حقوقی و دادستانی احساسی عمل نمی کند. اصل بر بیگناهیست حتی اگر برای قیافه چاقو خورده و داغون شرترین آدم محل.حتی اکر مردم این احساس را نداشته باشند.
البته بحث به اینجا ختم نشد. دادستان که در جمع ما بود اطمینان داد که حتما از افسر پلیس پرونده شکایتی دریافت می کند و دستور تحقیق مجدد را خواهد داد. ولی حتی دادستان هم گفت «سند باید از فرآیند حقوقی بدست آمده باشد تا ارزش حقوقی داشته باشد» یاد بطریهایی افتادم که بعضیها از خانه بعضیها پیدا می کردند و می گفتند این آدم بدکاره است و باور می کردیم بدون آنکه بپرسیم اصلا این مدرک ارزش قانونی دارد؟ و در فرآیند قضاوت پذیرفته شدنیست؟ چه بدنامیهایی باورشدند بی آنکه دادگاه عادلی در کار بوده باشد.
…. بازدید از زندان را در یادداشت بعدی می نویسم، پدر در آور بود.

ارایت….

ارأيت من حملوا علي الاعواد؟! ارأيت كيف خبا ضياء النادي؟!
جبل هوى لو خر في البحر اغتدى … من وقعه متتابع الأزباد
آيا دیدید چه كسي را بر اين چوب‎ها بر دوش مي‎بردند؟! دیدید چگونه چراغ محفل ما به خاموشی گراييد؟ کوهی فروریخت که دریا را بخروش آورد.
این دو بیت آغاز قصیده ایست که سید رضی، عالم شیعه و گردآورنده کتاب نهج البلاغه که در مقام و درجه اش شکی نیست، در وصف بواسحاق ابراهیم بن هلال حرانی، منشی و دبیر امرای آل بویه، سرود که بواسطه آنکه از صائبین بود «صابی» نامیده می شد، فرقه ای که امروزه هنوزدر جنوب عراق و جنوب غربی ایران زندگی می کنند و بسیاری از معتقدین به آن از هموطنان ما هستند و از معتقدان به مذاهب اسلامی نمی باشند. حتی در قرن چهارم و اوج تمدن اسلامی هم بسیاری صائبین را کافر و غیر مسلمان می دانستند. چون ایشان زبان به نقد سید رضی گشودند که چرا در وصف غیرمسلمانی شعری این چنین رسا گفته است پاسخ داد: در وصف فضلش گفتم!
ده قرن بعد از سید رضی آدم نمی داند درباره برخی شیعیان چه بگوید. این روزها دعوا بر سر نعشی کسیست که به گواه همه آنانکه با کتاب و قلم سروکاری دارند دانشمندی ایرانشناس و ایراندوست بوده است. دولتهای ایران بعد از انقلاب مستقل از گرایش سیاسیشان از او تقدیر و تجلیل کرده اند و او را دانشمندی محترم دانسته اند. محمود احمدی نژاد در مراسمی رسمی از او تجلیل کرده و خانه ای در اصفهان به او بخشیده. دولت روحانی قول داده است که کالبدش را در اصفهان پذیرا باشد. شهری که پایتخت تمدن ایران صفوی بوده است و هنوز نامش با جلال تمدن و فرهنگ اسلامی و رواداری و تحمل عقاید مخالف دوران طلایی اسلام همراه است. شهری که هنوز قبله ایرانشناسان و مستشرقین است. چه گواهی برای اهمیت اصفهان و نقش برجسته اش در تمدن اسلامی بالاتر از اینکه آخرین آرزوی کسی از آن سوی دریاها این بوده است که در جوار زاینده رودش به خاک سپرده شود.
باورهای مذهبی ما، سنت پیشوایان شیعه و منش ائمه ما اینکار را روا می داند. اخلاق امروزی و اسلامی که برای دانش و دانشمند حرمت قائل است این کار را روا می داند. ولی در دعوای سیاست اخلاق قرار نیست رعایت شود، قرار است بهانه باشد. باورهای شیعی قرار نیست بکار بسته شوند، بلکه باید عذر بی اخلاقیهایی شوند که ائمه ما عمری را در محکوم کردنشان گذرانده اند.
حرکتهایی که این روزها در شهر اصفهان می شود نه ربطی به اسلام دارند، نه ربطی به ایران. دعواییست بر سر سیاست و قدرت کنترل روابط خارجی. کاش آنها که دم از واکنش مردمی می زنند کمی بخود می آمدند و از خود می پرسیدند واقعا تشیع آنها هنوز ربطی به تشیع آل علی دارد؟ راستی چه سودی از سیاه نمایی فرهنگ و تمدنی می برند که از مبداش فضیلت در آن ارج داشته است و بزرگانش با منشی بزرگتر از اختلافها و دعواها حیرت و احترام تاریخ را برانگیخته اند؟

واندرباب قطعات هواپیما و بازگشت بوئینگ

شماره 81 مجله تجارت فردا هم منتشر شد و کمی از رخوت تعطیلات نوروزی درآمدیم. خبر مهم این هفته این بود که شرکتهای بوئینگ و جنرال الکتریک از دولت ایالات متحده مجوز گرفته اند تا بتوانند ارسال قطعات هواپیما به ایران را از سر بگیرند. صدور این مجوز را باید به فال نیک گرفت و می دانم که بسیاری از ناظران و فعالان صنعت هواپیمایی با خوش بینی و امیدواری به این تحولات نگاه می کنند. این شماره مجله تجارت فردا پرونده ای را به این موضوع اختصاص داده است تا ابعاد این رویداد را  بررسی کند. بنظرم این رویداد می توان قدم اول در آغاز یک رابطه همه جانبه بشود که در نهایت منجر به خرید هواپیما بشود. اینکه انتظار داشته باشیم خرید هواپیما همین الان ممکن و میسر باشد نه واقع  بینانه است و نه ممکن. امیدوارم از این فرصت نهایت استفاده را ببریم، حتی اگر تحریمهای بانکی اجازه بهره برداری کامل از این فرصت را نمی دهند.  این بحثها را  کمی مقصلتر در اینجا: فایل مصاحبه بخوانید.

تلخي تسليم هواپيمايي و شيريني توسعه ايرانگردي

THY THY2

يادداشتم براي دنياي اقتصاد درباره گردشگري، یکی از مزایای
اینترنت و پست الکترونیک این است که می توانی مشترک اخبار شرکتها و بنگاههای اقتصادی بشوی، تا اگر محصول جدیدی یا تخفیفی ارائه می کردند خبر بشوی. دیروز وقتی که ایمیل هواپیمایی ترکیش ایرلاینز را باز کردم جا خوردم. اولین تبلیغش سفر به کرمانشاه بود با تصویری تبلیغی از بیستون. پروازها – نیویورک- کرمانشاه و شیکاگو-کرمانشاه و هیوستون-کرمانشاه به قیمتی کمتر از هزار دلار عرضه می شود. پروازها البته مستقیم نیستند و در استانبول تعویض هواپیما صورت می گیرد. با اینحال این حرکت استراتژیک قشنگی برای هواپیمایی ترکیه است.

اول. بازارهای جدیدی (در اقتصاد هواپیمایی بازارها با مبدا – مقصد تعریف می شوند) را افتتاح می کند که بخاطر جاذبه هایش می تواند تقاضای توریستی بالایی داشته باشد. و به ترافیک مسافریش بیفزاید. از سوی دیگر این پرواز از مبادی صورت می گیرد که جمعیت بزرگی از مهاجران ایرانی و خاورمیانه ای در آنها حضور دارند و یک حداقل تقاضا برای پرکردن مرحله آخر سفر وجود دارد.

دوم. ورود به بازار را در یک رفتار کلاسیک در مرز قیمت بر اساس حاشیه هزینه انجام می دهد. مسیر برای این هواپیمایی سودآور است ولی برای هواپیمایی های رقیب دیگر در این قیمت سودی وجود ندارد که بخواهند وارد بازار بشوند و انحصار هواپیمایی ترکیه را زیر سوال ببرند.

سوم. مقصدی، شهر کرمانشاه، را انتخاب کرده است که در آن حتی نسبت به هواپیماییهای ایران مزیت نسبی دارد که باید متقاضیان کرمانشاه را اول به تهران .بیاورند و بعد به کرمانشاه ببرند. در نتیجه حتی اگر پرواز مستقیم تهران – نیویورک برقرار شود این مسیر برای هواپیمایی ترکیه انحصاری می ماند و به هواپیماییهای ایرانی یادآور برتری منطقه ای و در این لحظه پیشتازی جهانیش است.

برقراری پرواز کرمانشاه بعد از برقراری پروازهای تبریز و مشهد توسط این هواپیمایی و مشهد و شیراز توسط هواپیمایی قطر یادآور این نکته تلخ است که بعد از نزدیک به چهار دهه تحریم ایران، پیشتاز منطقه ای پروازهای بین قاره ای، الان وفقط یک بازار مصرفی هواپیماییست. هیچ شرکت ایرانی توان رقابت کیفی با پرنده های تازه نفس خاورمیانه را ندارد که از مبانی علم اقتصاد در برنامه ریزیهایشان بهره می گیرند و با توجه به تقاضای بازار فعالیتهایشان را توسعه می دهند. مانند قرن نوزدهم ایران همچنان یک کشور در حال توسعه است که مصرف کننده نهایی کالاهای تولید شده توسط اقتصادهای پیشرفته تر می باشد.

شکی نیست که برای منطقه کرمانشاه این واقعه فرخنده ایست. هر چه باشد تنها در ماه پیش عنوان شد که تکیه بر صنعت توریسم می تواند راه گشای کشور در مقابله با معضلات اقتصادیش باشد. اما آیا این مسافران در هتلهای ایران و تاسیسات ایرانی اقامت خواهند کرد یا مازاد ناشی از حضور آنها تماما توسط سرمایه گذاران ترک جذب خواهد شد؟ فراموش نکنیم تنها ما نیستیم که از فرصتهای درآمدزاییمان مطلع هستیم. همه منطقه جاذبه های توریستی و حیات وحش ما را می دانند و شاید بهتر از پلنگ کشان جامعه ما به آن بها می دهند. یک سرمایه گذار زمانیکه فرصت کسب سود را شناسایی می کند به سراغ آن می رود. این یک واقعیت اقتصادیست و امیداست که شهر کرمانشاه و اقتصاد منطقه ای این استان مرزی کشور از این فرصت استفاده کند و بهره لازم را ببرد.

تاسف بار این واقعیت است که سیاستهای اتخاذ شده در داخل و در عرصه سیاست خارجی ایران و فعالان اقتصادیش را در آنچنان انزوایی قرار داده است که توان رقابت با بیگانگان را ندارند. این را نمی گویم که امید به اثربخشی حمایت دولتی دارم، بلکه می گویم از درد بی  کسی صنعت هواپیمایی کشورمان و بی پناهی صنعت توریسمان.  آیا نمی بینیم که چه هزینه ای گزافی را با از دست دادن امتیازات ژئوپلیتیکیمان می پردازیم؟  باور دارم دولت وظیفه دارد از چهارچوب رقابتی اقتصاد دفاع نماید. آیا نباید یادآوری کرد که سیاستهایی که به بهانه استقلال اتخاذ شده اند آنچنان وابستگی برای کشور ما به ارمغان آورده اند  که امروز در تلخی تسلیم یک بازار دیگر باید خوشحال شیرینی حضور جهانگردان در گوشه ای درآمدزا از کشورمان باشیم؟ واقع بین باشیم، علیرغم همه ادعاها واقعیت ما متفاوت از توهمات پشت میزنشینان سرزمینانمان است.

مبادلات دانشگاهی با آمریکا

سلام و سال نو مبارک به همگی. همانطور که احتمالا خبر دارید دولت آمریکا مجوز مبادلات دانشگاهی با ایران را صادر کرده است.  یک ماه پیش گزارشی درباره وضعیت دانشجویان ایرانی در آمریکا منتشر شده بود. یادداشتم درباره این گزارش در اقتصاد آنلاین منتشر شد. خوشبختانه قبل از انتشار برای انتشارش با نویسنده  گزارش استیون دیتو تماس گرفتم که  چند نکته ای را برای اطلاع خوانندگان به آن یادداشت اضافه کرد. یادداشت را برای محمد طاهری فرستادم و او فکر می کند که در مهرنامه کار شده است   (شلوغی شب :عید وقت سرخاراندن برای کسی نگذاشت) شاید هم کار نشده باشد.  ولی به بهانه این مجوز دوست داشتم آن مقدمه را اینجا بیاورم.

استیون دیتو می گوید که هیچوقت از خواندن نامش به فارسی خسته نمی شود و خوب می داند که فامیلیش به این زبان کمی خنده دار بنظر می رسد. وقتی که با استیون درباره چاپ یک خلاصه بسیار مختصر از تحقیقش درباره وضعیت دانشجویان ایرانی در ایالات متحده تماس گرفتم با خوشحالی اجازه داد که اینکار را انجام بدهم. او همچنین خواست که یک مقدمه کوتاه را به مطلب اضافه کنم. پاراگرافهای بعدی از زبان اوست:
من می خواهم خواننده ایرانی نکته ای را بداند. این گزارش بر اساس تز فوق لیسانس من در دانشگاه جورج واشنگتن نوشته شده است جایی که من در رشته «آموزش بین الملل» تحصیل می کرد، شاید این حس نوعدوستی من بود که باعث شد به چالشهای دانشجویان ایرانی علاقمند بشوم.
من دوستان زیادی در ایران دارم که برخی از آنها در حال حاضر در ایالات متحده مشغول به تحصیل هستند و برخی که می خواستند برای ادامه تحصیل به اینجا بیایند بخاطر مسائل خانوادگی و یا مالی موفق به اینکار نشده اند.
واقعیت اینجاست که فقط دولت ایالات متحده است که می تواند به این دانشجویان کمک کند. تنها دولت است که می تواند قوانین اعطای ویزا به ایرانیان را تغییر دهد و زندگیشان را در کشور ما آسانتر یا مشکلتر کند.در نتیجه در گزارشم ناچار بودم برای جلب توجه دولتیان از زبان سیاست و دیپلماسی، زبان ایشان، استفاده کند. این تنها زبانیست که آنها به آن گوش می دهند.
آرزو می کنم که مجبور نبودم از واژه های «دیپلماسی»، «دولت» و «وزارت خارجه» در رابطه با دانشجویان ایرانی استفاده کنم. حقوق دانشجویان ایرانی در ایالات متحده باید محترم شمرده شود، آنها انسان و طالب علمند. ولی در این تحقیق باید زبانی را انتخاب می کردم که توجه سیاستمداران را جلب می کرد. فقط متوجه باشید که علاقه من به کمک به دانشجویان ایرانی بخاطر دوستان ایرانی عزیزیست که دارم و نه بخاطر سیاست یا دیپلماسی. می خواستم خوانندگان شما این نکته را بدانند.

پرواز با توئیتر

احتمالا آخرین سرمقاله ای که در سال 1392 خواهم نوشت. با تشکر از دوستان خوب دنیای اقتصاد برای همکاری در نشرش.

در روزهایی که بحث حذف فیلترهای شبکه های اجتماعی اینترنتی در کشور مطرح است و در حالیکه برخی دولتمردان از شبکه های فیس بوک ، توئیتر و اینستاگرام برای تعامل با جهان استفاده می کنند (جدیدترین مشترکی که در اینستاگرام دنبال می کنم جناب عراقچی هستند که عکسهایشان را آنجا منتشر می کنند) خوب است نگاهی به نقش این شبکه ها در اطلاع رسانی در عصر جدید بیاندازیم.

حتما در جریان اخبار مربوط به پرواز 370 هواپیمایی مالزی هستید. به برکت این شبکه ها تقریبا همه تئوریهای ممکن و محتمل درباره این پرواز مطرح شده اند. باز به برکت این شبکه ها سوءظن درباره دو هموطن ایرانی که در این پرواز بودند برطرف شد و بلافاصله هویت آنها و عدم ارتباطشان با فعالیتهای تروریستی اثبات شد. مفقود شدن پرواز 370 باعث شد تا بسیاری با یک منبع اطلاع رسانی جدید آشنا بشوند. Flightradar24 یک گروه غیر دولتیست که با ترکیب اطلاعات دریافتی از منابع مختلف، ماهوارها، برجهای مراقبت و سازمانهای هواپیمایی کشوری، وضعیت پروازهای مختلف در سراسر جهان را به روز کرده و اعلام می نماید. این شبکه آخرین اخبار درباره این پروازها را به اطلاع مشترکان خصوصی و علاقمندان به هوانوردی که مشترک آن در شبکه توئیتر هستند می رسانند.
چند ساعت پیش این شبکه خبر داد که پرواز شماه 232 هواپیمایی امارات که از واشنگتن دی سی عازم دبی بوده است بر فراز اقیانوس اطلس تغییر مسیر داده است و به طرف فرودگاه کفلاویک در کشور ایسلند می رود. برای بسیاری از ایرانیان مقیم آمریکای شمالی این خبر دلهره آور است. فکر کردم که ممکن است چند نفری از دوستانم که در آستانه نوروز عازم ایران هستند مسافران این پرواز باشند. نوع هواپیما شبیه هواپیمای مفقود شده پرواز 370 هواپیمایی مالزیست و یک فروند بویینگ 777 سری 300 است. یک لحظه از ذهن من گذشت: نکند واقعا بویینگهای 777 دچار مشکل فنی هستند؟
وقتی در شبکه فیس بوک این خبر را به اطلاع دوستانم رساندم، همسر یکی از دوستانم با نگرانی تماس گرفت. شوهر او از شهر بوستون با هواپیمایی امارات ظرف چند ساعت عازم دبی بود و طبیعتا چنین خبری او را هم نگران می کرد. آیا سانحه ای رخ داده است؟ یا هوا بر فراز اقیانوس اطلس شمالی بد و توفانیست؟ بعد از بیست دقیقه خبر دیگری در شبکه توئیتر منتشر شد که باعث آرامش خیال همه کسانی شد که عزیزی را در این پرواز داشتند. یکی از مسافران بنام آلیشیا بعد از فرود هواپیما در توئیتر اعلام کرد: «در یک پرواز چهارده ساعته به مقصد دبی، مجبور به فرود در ایسلند شدیم چون در فرودگاه دالس یادشان رفته است سرویسهای بهداشتی هواپیما را تمییز کنند!» دلیلی مضحک ولی به مراتب بهتر از یک نقص فنی جدی یا بدی آب و هوا.
شبکه هایی مانند فیس بوک و توئیتر این امکان را به ما می دهند که درباره آنچه که می خواهیم بدون مراجعه به ادارات، اشغال کردن خطوط تلفن مراکز کنترل و مراقبت و گرفتن وقت کسانیکه وقتشان را باید صرف کمک به در راه ماندگان کنند، کسب اطلاع کنیم. در این عصر نیازی به سخنگوی رسمی هواپیمایی امارات نیست تا خانواده های بسیاری را از نگرانی نجات دهد. آلیشیا از طریق توئیتر اینکار را کرده است. البته از اعتبار هواپیمایی امارات کمی کاسته شد، ولی در عوض خانواده ها دیگر نگران نیستند.
در این روزهای پایانی سال 1392 که سفرهای نوروزی آغاز می شوند و مسافران آماده تجربه پرواز و مسافرتهای جاده ای و ریلی در کشور می شوند آیا بهتر نبود چنین شبکه هایی در کشور رفع فیلترینگ شده بودند تا یک زیرساخت اطلاع رسانی هدفمند در اختیار همه ما بود؟ درست است که شبکه تلفنهای همراه (موبایل) باعث شده است تا بسیاری با یکدیگر در تماس باشند ولی وقتی توان کسب اطلاعات درباره یک مسیر خاص و دریافت آخرین اطلاعات درباره رویدادها و تصادفات جاده ای در محورهای مختلف کشور وجود دارد چرا از آن استفاده نکنیم؟ آیا خوب نبود بیمارستانها و مراکز کمکهای اضطراری از طریق این شبکه ها می توانستند با مردمی که دل نگران عزیزانشان هستند در تماس باشند بدون آنکه وقت پرسنلشان گرفته شود یا خطوط ارتباطیشان مشغول گردند؟
این روزها بحث بهره وری در کشور مورد توجه همگان است. خوب است این نکته را در نظر بگیریم وقتی به بهانه هزینه های احتمالی از آخرین فن آوریهای اطلاعاتی استفاده نمی کنیم، بهره وری اقتصادی زندگی روزمره جامعه را پایین نگه می داریم، امری که هزینه های قطعی اقتصادی و اجتماعی دارد. هزینه هایی که پرداختشان از بهره وری بیشتر می کاهند و اقتصاد ما را اسیر یک حلقه معیوب تکراری نگه می دارند.

سالنامه ها و روزنامه ها و بهره وری

در دورانی که همه دارند به اخبار لحظه ای عادت می کنند این هفته سالنامه های روزنامه های کشور منتشر می شوند. از روز چهارشنبه احتمالا برای دو تا سه هفته خبری از روزنامه نخواهد بود. یکی از اتفاقات نادر در جهان که شاید منحصر به ایران باشد. بخصوص وقتی که می دانی اکثر نشریات جهان در تمام طول سال بدون وقفه منتشر می شوند و و حتی در ایام تعطیل وبسایتهایشان به روز می گردند. 

باید منصف بود و یادآوری کرد که بسیاری از سالنامه ها به اندازه چند هفته یا  حتی معادل یک ماه انتشار روزنامه و هفته نامه مطلب دارند.  برای تهیه این یادداشتها و تحلیلها ماه اسفند پر مشغله ترین ماه سال برای بسیاری از روزنامه نگاران و مطبوعاتیهاست. این سالنامه ها قرار است جای خالی مطبوعات را برای چند هفته پر کنند. ولی دنیا در این چند هفته ساکن نخواهد ماند و در امور آن وقفه ای ایجاد نمی شود. در روزهایی که مطبوعات ایران به تعطیلات می روند بحران کریمه ادامه خواهد داشت، اقتصاد به گردش خود ادامه خواهد داد و تحولات گوناگونی روی می دهند. اما مردم ایران اخبار این اتفاقات را یا از زبان رسانه های فارسی زبان خارج از کشور خواهند شنید یا از صدا و سیما. جای مطبوعات مستقل و نگاه و تحلیل آنها خالی خواهد بود. برای هفته ها وبسایتهایشان تغییری نخواهند کرد. 

شاید این چند هفته تعطیلی یکی از اولین تناقضات بحث بهره وری در کشور ما باشد. در اوج استفاده از زیرساختهای حمل و نقل وتوریستی کشور، جایی که دهها مشاهده و گزارش برای ثبت وجود دارند و درسهای فراوانی را می توان مستند کرد روزنامه نگاران قلمها را غلاف کرده اند و به تعطیلات رفته اند. شاید برای همین است که از تعداد بسیار تصادفات نوروزی ما فقط آمار می شنویم. آماری که خالی از تجربه و تراژدی انسانی هستند و  واکنشی به دنبال ندارند. انگار نتیجه مسابقه فوتبال دو تیم کم اهمیت را به آدمی گفته ای که وقت نداشته است بازی را نگاه کند. چطور ما می خواهیم بهره وری را افزایش دهیم وقتی سه هفته به تعطیلی می رویم؟ 

در روزهای در پیشرو در حالیکه بسیاری به تعطیلی می روند روزهای اوج کاری بسیاری از افراد زحمتکش کشور شروع می شود. فرودگاهها، ترمینالها، هتلها، جاده ها، بیمارستانها و مراکز اورژانس  ساعتهای بی پایانی را در پیش رو خواهند داشت.  دوباره میلیونها نفر فقدان زیرساختها را تجربه می کنند، می رسند چه می شود کرد و بعد بر می گردند به زندگی معمولی و روزمره تا نوروزی دیگر و تجربه ای دیگر.

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 445 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: