ضرورت واقع‌بینی در انتظارات

این روزها خیلیها منتظر خبرهای خوب از عمان هستند. برای نسل من که در آستانه میانسالیست، و علیرغم تحریمها و هزاران مانع دیگر به بلوغ رسیده است و در زندگی حرفه ای به جایی رسیده است و در جامعه جهانی برای خودش جایی باز  کرده است یک توافق خوب برای آغاز رسیدن به توافقی جامع بهتر از عدم توافق است. این روزها مرا یاد یک رویداد دیگر در در تاریخ معاصر می اندازد. رویدادی که همه ما از آن با حسرت یاد می کنیم. روزهایی  که یک دولت دیگر در پی ملی شدن صنعت نفت می کوشید به توافقی با بریتانیا برسد که اجازه صادرات نفت را به ایران بدهد. در آن روزها هم اتفاقا یک رییس جمهور دمکرات که بزودی جای خود را به یک دولت جمهوریخواه می داد می کوشید این توافق را ممکن سازد. ولی در آن مقطع حساس بودند گروهها و کسانی که با دامن زدن به انتظارات و تهییج عرق ملی و حس ملی گرایی مردم کشورمان دست دولت وقت را در رسیدن به چنین توافقی بستند. تاریخ نشان داد که عدم توافق بدترین گزینه ممکن برای دولت مرحوم دکتر مصدق بود و زمینه را برای اتحاد دول خارجی و  عناصر وابسته داخلی بر علیهش فراهم کرد و آن شد که همه می دانند و حسرتش را خورده اند و بواسطه آن از دول غربی عصبانی بوده و هستند. آن تجربه گرانقیمت امروز به کار می آید و برای جلوگیری از تکرار آن  باید تلاش کرد. یادداشتم  که سرمقاله امروز، سه شنبه، روزنامه دنیای اقتصاد می باشد.

بعد از چند دهه انتظار، سوءظن و بی‌اعتمادی و بعد از چندین بار مذاکره این هفته وزرای خارجه ایران و ایالات‌متحده آمریکا در کشور عمان، که رابطه‌اش با ایران نزدیک‌ترین رابطه به یک همراهی و شراکت منطقه‌ای است، با یکدیگر ملاقات می‌کنند. جو گفت‌وگوها دوستانه است و امید تفاهمی عادلانه و بر اساس حق حاکمیت ملی ایران وجود دارد. اثرات هر توافقی را بر اقتصاد کشور نمی‌توان کتمان کرد با این‌حال به‌نظر می‌رسد باید نگران اثری بود که انتظارات غیر‌واقع‌بینانه بر چنین مذاکراتی خواهد داشت. در چهارمین دهه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کمتر سالی را می‌توان به‌خاطر آورد که ایران تحت تحریم نبوده باشد. تحریم‌های تسلیحاتی، اقتصادی، نفتی، بانکی و تحریم‌های اخیر وضع شده توسط شورای امنیت سازمان ملل که توسط همه اعضا لازم‌الاجرا بوده‌اند.
حتی کشورهای دوست و متحد ایران، همسایگانی مانند امارات و ترکیه که از تجارت با ایران در سال‌های گذشته سودها برده بودند و می‌برند، این تحریم‌ها را به مرحله اجرا گذاشتند. به بهانه این تحریم‌ها نه‌تنها رقبا، بلکه متحدان و کشورهای اسلامی مقررات خاصی علیه اقتصاد ایران تنظیم کردند و کوشیدند فرصت این تحریم‌ها را به یک برتری راهبردی در تجارت با ایران برای خود تبدیل کنند. کارآفرینی نیست که از گزند تحریم‌ها در امان بوده باشد. همه ما انتظار داریم که این تحریم‌ها هر چه زودتر لغو شوند. در نتیجه تقاضای کسانی که لغو همه‌جانبه تحریم‌ها را شرط اصلی هر توافقی می‌دانند قابل درک است.
درک این تقاضا، ولی با اجرایی بودن آن فرق دارد.سوال این است که آیا لغو همه‌‌جانبه و بلافاصله تحریم‌ها در چارچوب فعلی قوانین بین‌المللی، فرآیند کاری شورای امنیت و روابط دولت‌ها ممکن است؟ اعمال تحریم‌ها برآیند یک روند طولانی چند ساله بوده است. درست است که در مواردی دولت ایالات‌متحده، رهبری اعمال آنها را به عهده داشته است، ولی اعمال تحریم‌های اخیر به مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است و بسیاری از کشورهای همسایه، خوشحال از کشیدن این حصار به دور ایران با پنهان شدن در سایه یک قدرت جهانی منافع ملی خود را از طریق هزینه کردن منافع ملی ایران دنبال کردند. فرآیند لغو تحریم‌ها با فرض عدم کارشکنی رقبای منطقه‌ای ایران یک فرآیند محتاج به زمان است. قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل باید لغو شوند، دستگاه‌های اداری کشورهای مختلف باید مقررات جدیدی را وضع کنند و مکانیزم تجارت با ایران را مجددا برقرار کنند. اینها همه به زمان احتیاج دارد.
در شرایط جدید بعد از توافق حتی دور از انتظار نیست که بسیاری از کشورها، حتی دول دوست و متحد، لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط بازرگانی با ایران را منوط به مذاکرات دوجانبه با ایران کنند تا اطمینان حاصل کنند منافعی که به‌واسطه تحریم‌ها تامین می‌شدند به نوع دیگری حفظ خواهند شد. نگاهی به دنیای امروز به ما یادآور می‌شود که متحدان ایالات‌متحده دیگر کشورهای گوش به فرمان نیستند. توافق با ایران در شرایط فعلی رقابت منطقه‌ای حتی فرصتی برای بعضی کشورها خواهد بود تا کمی نمایش خودمختاری و استقلال عمل را بازی کنند. واقعیت اینجاست که بعد از چراغ سبز شیطان بزرگ نوبت شیطان‌های کوچک خواهد بود.
در این شرایط باید مراقب بود که به انتظارات دامن نزد و به مذاکرات بار توقعات غیرقابل تحقق را اضافه نکرد. هدف ایران از مذاکرات روشن و واضح است. هر توافقی که در چارچوب منافع ملی حاصل شود گامی است برای تحقق این منافع و آغازی است برای رسیدن به توافقی بهتر و جامع. در شرایط فعلی نباید فراموش کرد که توافق از عدم توافق بهتر بوده و هست. توافقی که ناخشنودی سوداگران تحریم را به‌دنبال خواهد داشت.
اینجا است که نوع نگاه ما مهم می‌شود. اگر حصول توافق را ممکن می‌دانیم باید از احتمال رسیدن به آن دفاع کنیم و با اطلاع‌رسانی بی‌غرض و صادقانه کمک کنیم انتظارات عامه از پیامدهای حصول توافق بر اساس واقع‌بینی باشد. شکی نیست که گروه‌هایی هستند که از عدم توافق و ادامه تحریم‌ها بیشتر سود می‌برند و نمی‌خواهند باور کنند که توافق ممکن است. ایشان رفتاری را برخواهند گزید که به تحقق این پیش‌بینی کمک کند. دامن زدن به انتظارات راه مخالفت با تحقق توافق و محکوم کردن توافق احتمالی را باز خواهد گذاشت تا شاید وضعیتی که برای ایشان سودآور بوده است ادامه پیدا کند. بدبینی ناظران رویدادها تنها به موفقیت این گروه کمک خواهد کرد.
حصول هر توافق مثبتی هم در کوتاه‌مدت و هم در بلندمدت به نفع کشورمان است. این روزها از این امید دفاع کنیم و احتمال حصول را جدی بگیریم.

رذالتی جدید در این انحطاط اخلاقی

سخت است خواندن خبرهای اسیدپاشی. شاید نباید تعجب کرد از روزی که در اولین خشونت به زنان پوشش آنها را مقصر دانستیم  (بعنوان جامعه از این ما استفاده می کنم) و نه مرد متجاوز را شاید باید این روز را پیش بینی می کردیم. روزی که در آن مفهوم خانواده و ناموس و حرمت وارونه شده است، فرا رسیده است.  روزی که به هر بهانه ای، با یک کلاه شرعی، می توان مزاحم مردم شد، به آنها آسیب زد و بعد کار را به «غیرت دینی» نسبت داد و یک جنایت را حمایت و دفاع از ارزشهای مذهبی نشان داد.

از خودمان بپرسیم انحطاط اخلاقی در جامعه یعنی سقوط تا کجا؟ برای بچه های نسل دهه پنجاه مثالهای انحطاط اخلاقی و تحول جامعه در حرمتها فراوانند. تجربه زندگی خیلی از ما گواه این واقعیت است که به بهانه حرمت ارزشها حریمها را می توان شکست. ما دیده ایم که حرمت خانواده ها، مادران و خواهران مان را هر غریبه ای به بهانه پوشش آنها و برداشت خودش از پوشش آنها می تواند زیر سوال ببرد. شاید بسیاری فراموش کرده باشند ولی روزهایی در اوج جنگ و دفاع مقدس بود که در خانه های سازمانی نیروی هوایی همسران و دختران خلبانانی را که در همان لحظه در ماموریت برون مرزی بودند از ماشینها پیاده می کردند تا از حجابشان مطمئن بشوند. خیلیها این رفتار و گستاخی را پذیرفتند چون فکر می کردند که آنگونه باید باشد و کسانی باید نگهبان «ارزشها» در جامعه باشند. پس اجازه بدهید بعنوان یکی از این نسل پنجاهی تعجبی نکنم که امروز در اصفهان، در پایتخت تمدن و هنر ایران اسلامِی، دیوانگان یا مزدوران بیگانه ای پیدا می شوند که بخود اجازه می دهند به مردم فحاشی کنند و به دختران  اسید بپاشند.

ولی راستش را بخواهید از برخی از مردم هنوز تعجب می کنم که انگار هنوز این فجایع را جدی نمی گیرند، انگار بازیست، انگار یک شوخیست. این یادداشت را از خانمی بنام ناهید مولوی بخوانید تا بر من خرده نگیرید که فکر می کنم هر روز رذالت جدیدی را در این انحطاط اخلاقی می توان تجربه کرد:

«دقيقا ده دقیقه پيش سر خيابون از ماشين سعيده پياده شدم و پيچيدم تو كوچه ، تاريك بود و فكرم انقدر مشغول بود كه اصلا حواسم به اطرافم نبود ، صداي موتور سواري كه از رو به رو ميومد توجهم رو جلب كرد و ناخودآگاه پريدم تو پياده رو موتور سوار ترمز كرد و كسي كه تركش نشسته بود يه بطري آب رو خالي كرد روم !!!
از صداي خندشون به صدم ثانيه نكشيد كه فهميدم اين يه شوخيه ، يه شوخي كثيف و پست …
تنها واكنشم به اين كار فقط گريه بود ، فقط گريه …
زن بودن تو اين مملكت سخت ترين كار دنياست !!!»

محرم از راه می رسد، سینه می زنیم تا بگوییم همراه شهیدی هستیم که گفت «اگر دین ندارید، آزاده باشید». شاید دین داشته باشیم ولی بعید است با این رفتارها آزاده باشیم.

توقع دیگری هم داشتید؟

یادداشتم برای شماره 105 تجارت فردا درباره یک رویداد اخیر اجتماعی با ریشه های اقتصادی:

یک صفحه در شبکه اجتماعی اینستاگرام بالارفته است به نام RichKidsofTehran یا «بچه پولدارهای تهران». عکسهایی از محافل خصوصی، ماشینهای گرانبها و خلاصه کارهایی که گروه معروف به یک درصد ثروتمند جامعه انجام می دهند. در جامعه ای که سنت روشنفکری و باورهای مذهبیش عدالت محور است، ولو با تعریف و تعبیری خاص، و توزیع عادلانه ثروت در ذهن افراد بر توزیع عادلانه فرصت ارجحیت دارد، خشمی که این صفحه در میان بسیاری برانگیخته است قابل درک است. ولی سوال این است: آیا واقعا توقع دیگری هم داشتید؟

نگاهی به اقتصاد مبتلا به آفت انحصار و محصور در تحریم ایران بیاندازید. این اقتصادی برای رقابت و فرصتهای برابر نیست. اقتصادی که در آن نمی توان ده هزار دلار به راحتی به خارج از کشور فرستاد یا از خارج از کشور دریافت کرد اقتصادی بسته است. نگذارید تعداد کشورهای همجوار و یا موقعیت سوق الجیشی ایران فریبتان بدهد نزدیک به چهار دهه است که تمرکز ما بر ساختن جزیره ای در میان اقیانوس اقتصاد جهانی بوده است. جزیره ای که تحریمهای دیگران آنرا محصور کردند. ولی حتی جزایر هم برای بقا به تجارت احتیاج دارند. برای ما این داد و ستد در انحصار دیگران است و در این انحصار پیروز راهزنان دریایی هستند که می توانند تحریمها را دور بزنند و فرصتها را با استفاده از روابط فراقانونی، که حتی برخی دولتمردان گمراه آنها را مجاز می دانند، از آن خود کنند. اقتصادی که ما داریم برای راهزنان دریایی خوب است و نه برای کارآفرینان تلاشگری که تنها و تک افتاده در گمنامی و حتی در فقر در می گذرند.

درست است که انحصارات دولتی همیشه در اقتصاد ما وجود داشته اند و درست است که هدف این انحصارات برقراری عدالت اجتماعی و جلوگیری از شکلگیری یک درصدیها بوده است. ولی واقعیت این است که دولت به بهانه عدالت اجتماعی تنها مکانیسم واقعی برقراری عدالت و دادن فرصتهای برابر را مختل کرده است. در حالیکه دولتمردان به این انحصارات عادت می کردند بازارها گسترش یافته است و جمعیت افزایش پیدا کرده است. مردم ایران اقتصادی گونه گون و پرجنبش و جوش را طلب می کنند. سودها و اختلاف قیمتهای برخاسته از انحصارات رفته رفته فسادبرانگیز شد. زمانیکه دولتی متوهم برسر کار آمد که دربند نظم مالی نبود، سواستفاده از این انحصارات رنگ دیگری به خود گرفت.

بیایید دوباره به ماشینهای لوکس و زندگیهای پر زرق و برقی که بسیاری از آنها صحبت می کنند نگاهی بیاندازید. اینها زندگی چه افرادیست؟ زندگی کارآفرینی که می داند به حاشیه امنیت مالی برای بقا احتیاج دارد وجایی برای ولخرجی ندارد؟ یا زندگی کسانی که به امضایی به میلیاردها تومان رانت اعتبارات بانکی و درآمد حاصل از تفاوت قیمت ارز دسترسی پیدا کرده اند؟ یا زندگی کسانیکه در پشت میزهای ریاست برای سرنوشت بنگاهها تصمیم می گرفتند و با دریافتهای هفت درصدی تصمیم می گرفتند کدام متقاضی می تواند وام دریافت کند؟ یا زندگی کسانیکه در هشت سال گذشته در پناه تحریمها با جعل عنوان بسیجی اقتصادی به بهانه دور زدن تحریمها نهادهای قانونی و روند معمول داد و ستد را دور زدند تا میلیاردها ثروت بیاندوزند. و وقتی هم که روز حساب رسید حساب بانکی و دفتری در کار نبود که کسی بتواند بفهمد بر سر پولها و وامها چه آمده است. آن آقایی که به کانادا گریخت کاخ خود را قبلا خریده بود.

واقعیت اینجاست بچه پولدارهای تهران پدیده ای نیستند که وقوعش غیرقابل پیش بینی بود. آنکه این صفحه را منتشر کرده است خود می داند تنها دارد وجود روندی چند ساله را تایید می کند. روندی که ما اسیر آلودگی جو تهران از اعتراف به آن خود را معاف می دانستیم. واقعیت اینجاست برخلاف باور بسیاری سیاستهای دولت قبلی از شکاف اجتماعی در جامعه نکاسته است و باعث برابری بیشتر نشده است. در پشت پرداخت چند ده هزار تومان ماهانه به حساب مردم تحت فشار ثروتها کسب شده است و شبکه های مافیایی داد وستد برپا شده اند.

در جامعه جوزده ما که هر مصرف کننده غربی از دیدن شدت و حدت مصرف گرایی آن شوکه می شود مسابقه تجمل و رفتار افراطی برخاسته از تفریطها در سطح جامعه نتیجه دیگری جز این مسابقه تجمل تا سر حد مرگ نتیجه دیگری نمی توانسته باشد. امروز خشمی که از دیدن این تصاویر ایجاد تنها خشم محرومین نیست. خشم اعضای مختلف جامعه است که سالها برای حفظ مبانی کشور و استقلال فشارهای اقتصادی را به جان خریده اند. تورم لجام گسیخته و کمبودها را به جان خریده اند تا دولتی مستقل داشته باشند. خوب است این مردم شریف امروز نگاهی به این عکسها بیاندازند و فراموش نکنند اعتماد خود آنها به دولت و این باور که دولت می تواند همه کاره شریف و عادل اقتصاد باشد زمینه ساز این پدیده است. راستش را بخواهید من از بچه پولدارهای تهران عصبانی نیستم آنها کاری را می کنند که همه صاحبان ثروت کرده اند. از خودمان، از روشنفکرانمان، از طرفداران اقتصاد دولتی و مدافعان انحصارات و مشوقان تحریمها خشمگینم که به بهانه عدالت اجتماعی و استقلال اقتصاد رقابتی و فرصتهای برابر را کشتند و این اقتصاد انحصار زده پر هرج و مرج را برپا کردند. و حالا در صف اول مهاجمان ایستاده اند تا انحصارات و اختیارات بیشتری را طلب کنند.

پرچمهای سیاه به کوبانی رسیدند

کوبانی دارد سقوط می کند، در خیابانهایش زن و مرد کرد می جنگند تا شاید ورق برگردد. شاید ارتش مجهز و تا بن دندان مسلح ترکیه کاری کند. شاید جنگنده های آمریکایی از گوشه ای در آسمان پیدا شوند.  ولی پرچمهای نگون بختی سیاه داعش بالا رفته اند. کوبانی سقوط کرده است. سقوط کوبانی مرا یاد یک سقوط دیگر می اندازد. سقوط بارسلونا در جنگ داخلی اسپانیا.

روزی که بریگادهای جمهوری خواهان ناتوان از ایستادن در برابر حمله فالانژهای فرانکو، تانکهای موسولینی و هواپیماهای هیتلر به طرف مرز اسپانیا و فرانسه عقب نشستند. دولت فرانسه هم آن روز اسیر دعواهای چپ و راست ترجیح داده بود در اسپانیا مداخله نکند. پیروزی چپگرایان و آنارشیستها در اسپانیا برای راستگرایان فرانسوی دلخوش نبود و سوسیالیستهای سیاست زده کافه نشین از پس آنها بر نمی آمدند. فرانسه در نهایت اجازه ورود پناهندگان اسپانیایی به خاکش را داد تا وجدانش را از دیدن یک کشتار خلاص کرده باشد. جمهوری اسپانیا نفسهای آخر را داشت می کشید. فاشیسم در اسپانیا پیروز شد.

ولی پیروزی فرانکو در اسپانیا به اسپانیا ختم نشد. هیتلر شکست جمهوری خواهان اسپانیایی را به ضعف ذاتی دمکراسیها و دول منتخب مردم نسبت داد. فرانسه و بریتانیا متوجه نبودند که شکست جمهوری اسپانیا قبل از آنکه شکست کمونیسم یا آنارشیسم باشد شکست ایده حکومت جمهوری در یک کشور اروپاییست. پیروزی فرانکو هیتلر را متقاعد کرد که می تواند  دمکراسیها را با اراده و ابزار نظامی شکست دهد. فرانسه بهای بیطرفیش در اسپانیا را با شکست خفت بارش از آلمان نازی پرداخت.

امروز بنظر می رسد کمتر دولتی در منطقه متوجه است که پیروزی داعش امروز در کوبانی به چه معنا خواهد بود. شاید ترکیه به دلیل منافع ملی و خصومت دیرینش با قوم کرد و ترس از ایجاد دولتهای محلی کرد در کوبانی مداخله نکرد. و شاید دول عرب منطقه از روی همبستگی مذهبی و ترس از ناپایداری داخلی چشم خود را بر روی حمایت سرمایه داران و افراطیون کشورشان از داعش بسته اند. ولی داعش و دیوانگان هوادارش این عدم مداخله را نه نتیجه محاسبه دقیق منافع ملی نمی دانند. کسانیکه فقط از زور و خشونت استفاده می کنند فقط زور و خشونت هم می فهمند. آنها برآیند منافع ملی کوتاه مدت ترکیه  و انفعال دول عرب را به  حساب ترس دولتها و دولتمردان منطقه می گذارند و در استفاده از خشونت و قوه قهریه جری تر هم می شوند. این اعتماد بنفس تقویت شده باعث ناآرامی و ناپایداری بیشتر و خونریزی باز هم بیشتر در منطقه خواهد شد. گروههای موافق داعش به این ترتیب به الگوبرداری از داعش تشویق می شوند و داعشی که می شد در نطفه بمیرد یک نیروی سیاسی منطقه خواهد بود.

در ژانویه 1939 هیچکس باور نمی کرد کشور فرانسه که ارتشش بزرگترین ارتش  اروپا و ناوگانش چهارمین نیروی دریایی جهان بود تنها 18 ماه بعد به اشغال آلمان در بیاید. ارتشش تارومار شده باشد و ناوگانش توان جنگیدن نداشته باشد. برای اسپانیایی ها، فرانسه 1939 مانند ترکیه 2014 شکست ناپذیر به نظر می آمد. ولی آن اسپانیاییها شاهد شکست فرانسه بودند و بسیاری از آنها توسط حکومت ویشی به اسپانیا بازگردانده شدند. شاید امروز دولت ترکیه باور نمی کند که سقوط کوبانی چه آثاری در برخواهد داشت. ولی نمی تواند کتمان کند سقوط کوبانی برای داعش پیروزی بزرگیست که بسیاری را به پیوستن صفوفش تشویق خواهد کرد. نگاهی به میدان تقسیم به دولت آنکارا یادآور می شود که شکاف بین استانبول و کردهای جنوب را عمیقتر  شده است و به ناپایداری درون ترکیه دامن زده شده است.  بدتر از همه انفعال ترکیه به طرفداران خلافت اسلامی اطمینان می دهد که دولتهایی که از صندوق رای بیرون آمده باشند ولو محافظه کار و اسلامی اراده ای برای مقابله با جنگجویانش ندارند. جنگجویانی که می خواهند برداشت خود را از 1400 سال پیش دوباره بر بوم تاریخ تصویر کنند. روز تلخی برای خاورمیانه شب شد. پرچمهای سیاه به کوبانی رسیدند.

ابعاد اقتصادی توافق هسته‌ای

یادداشت برای دنیای اقتصاد روز دوشنبه که اینجا منتشر شده است، عنوان اولیه یادداشت هزینه یک عدم توافق بود. عنوان فعلیش برای رساندن پیامش بهتر است.

حتی در سیاست هم گزینه‌ها بدون هزینه نیستند، هزینه نرسیدن به توافق هسته‌ای در گزینه‌هایی است که در صورت رسیدن به توافق میسر خواهند بود و در صورت عدم توافق ناممکن می‌شوند. گرچه ماجرای مذاکرات هسته‌ای داستانی است دیپلماتیک، ولی مانند همه تبادلات دیگر دنیای امروز ما تعبیری اقتصادی هم می‌تواند داشته باشد. دیپلمات‌هایی ایرانی، آمریکایی و اروپایی در نیویورک جمع شدند و در جلسات مختلف به مذاکره درباره توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران و لغو تحریم‌های اقتصادی اعمال شده علیه ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد پرداختند. مذاکرات هسته‌ای بیش از یک‌سال است که در جریان است.

توافق ژنو یک مهلت برای رسیدن به توافق تعیین کرد که هفته‌هاست به سر رسیده است و طرفین درگیر مذاکره بر سر تاریخ جدیدی موافقت کرده‌اند. این روزها، روزهای چانه‌زنی است. هر دو طرف می‌کوشند حداکثر ممکن را با حداقل ممکن به دست بیاورند. با این حال دولت‌های درگیر این مذاکرات تنها دربند منافع ملی یا اهداف استراتژیکشان نیستند، دیپلمات‌های مشغول مذاکره در نیویورک می‌دانند که هر نکته از توافق احتمالی نقشی در سیاست داخلی خواهد داشت. گروه‌های سیاسی در واشنگتن و تهران منتظرند تا به محض آنکه طرفین به توافقی دست پیدا کنند آن را به باد انتقاد بگیرند. این طبیعت سیاست است.
درحالی‌که طرف ایرانی مذاکرات نگران این است که هر گونه مصالحه بر سر برنامه غنی‌سازی، درصد غنی‌سازی و اندازه تجهیزات و تعداد سانتریفیوژها، می‌تواند به عدول از منافع ملی تعبیر شود، طرف غیر ایرانی مذاکره تحت فشار گروه‌های تندرو داخلی و متحدان منطقه‌ای خود است. مخالفان رسیدن به توافق سال‌ها است که می‌کوشند لیست بلندبالایی را به مطالبات دولت‌های اروپایی و ایالات‌متحده اضافه کنند، لیستی که از حقوق بشر تا برنامه موشکی ایران را می‌توان در آن دید و بیشتر شبیه نامه اعمال است تا خواست‌های واقع‌بینانه دیپلماتیک. دیپلمات‌های غربی گاهی ناچارند که حتی در ظاهر اشاره‌ای به این موارد کنند تا فضای مانور خود را افزایش دهند و یادآور شوند که رسیدن به توافق در شرایط فعلی نه آسان است و نه دلخواه بسیاری. بسیاری از منتقدان سیاسی دو طرف مانند منتقدان هنری شده‌اند: آنقدر به جزئیات یک شاهکار هنری توجه می‌کنند که از کل اثر و جایگاهش در دنیای هنر و تاریخ غافل می‌شوند.
اینجا خوب است کمی از جزئیات فاصله بگیریم و به کل تصویر و در این مورد خاص روند حوادث و دگرگونی‌های سال‌های اخیر نگاهی بیندازیم.  منافع ملی ایران فراتر از غنی‌سازی اورانیوم یا اندازه برنامه هسته‌ای یا تعداد سانتریفیوژهای نطنز است. منافع ملی ایران اجزای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متعددی دارد که نمی‌توان آنها را در این یادداشت مختصر شرح داد. بخشی از این منافع از طریق حضور فعال و سازنده در عرصه جهانی تامین می‌شوند. این یک واقعیت تاریخی است که بسیاری از رقبای منطقه‌ای و همسایگان کینه‌توز ایران طی سال‌های گذشته به بهانه برنامه هسته‌ای ایران کوشیده‌اند که به هزینه ایران و منافع ملی‌اش، منافع خود را تامین کنند. اینان که خوب می‌دانند در دو قرن گذشته ایران هرگز یک دکترین نظامی تهاجمی نداشته است، کوشیده‌اند از کشور ما چهره‌ای شرور ارائه دهند که بسیاری، غافل از واقعیت‌های منطقه و چالش‌های دیرین آن، آن را باور کرده‌اند. آنها در سال‌های گذشته به بهانه برنامه هسته‌ای ایران از اعمال تحریم علیه ایران استقبال کردند و سپس از افزایش هزینه مبادله اقتصادی با ایران به‌عنوان محرک رشد اقتصادی خود بهره بردند. اینجا است که باید از خود بپرسیم چه کشورهایی از عدم توافق ایران و کشورهای طرف مذاکره هسته‌ای سود می‌برند؟
از منظر اقتصادی در سطح فعلی بهره‌وری اقتصاد ملی و با توجه به چالش‌ها و فرصت‌های موجود در تجارت خارجی و رقابت کشورهای منطقه در حوزه  انرژی و مبادلات بازرگانی هزینه فرصت عدم توافق هسته‌ای که منجر به تمدید و تشدید تحریم‌های اقتصادی شود بیشتر از هزینه فرصت یک توافق هسته‌ای است که می‌تواند شامل کند شدن موقت رشد برنامه هسته‌ای ایران باشد. تحولات ماه‌های اخیر خاورمیانه نشان داده است که ثبات منطقه نیازمند یک ایران قوی با اقتصادی پویا و جهانی است. برای این اقتصاد پویا، حذف موانع ایجاد شده توسط تحریم‌ها لازم و ضروری است. یک توافق هسته‌ای که لغو تحریم‌ها را تضمین می‌کند به مراتب بهتر از یک عدم توافق هسته‌ای است که مزیت اقتصادی رقبای منطقه‌ای ایران را تمدید می‌کند.
ایران نشان داده است که اگر بخواهد می‌تواند یک برنامه هسته‌ای داشته باشد و برای تثبیت این حق حاضر به پرداخت هر هزینه‌ای هست؛ ضمن اینکه، دانش هسته‌ای و تجربه به دست آمده همیشه در ایران باقی خواهد ماند. در ماه‌های  گذشته رشد اقتصادی کشور دوباره به بالای صفر بازگشته است، نرخ رشد تورم آهسته‌تر شده است و به‌نظر می‌رسد پتانسیل‌های ایران در گردشگری در حال تحقق پیدا کردن هستند. همه این علائم نشان از آن دارد که مزیت‌های اقتصادی انتقال‌یافته به رقبای منطقه‌ای ایران در حال بازگشت به ایران هستند. تدبیری که بتواند این روند را پایدار کند تدبیری است که اقتصاد ایران را در جایگاه بسیار بالاتری از وضعیت فعلی می‌نشاند؛ اقتصادی که شرایط توافق را در آینده دیکته خواهد کرد.

گردشگری و یادداشتهای یک سفر

مصاحبه ای را که با روزنامه دنیای اقتصاد درباره گردشگری داشته ام می توانید اینجا بخوانید.  علیرغم صحبتهای زیادی که درباره گردشگری شد و می شود بنظر می رسد دولت تصمیم دارد در . بخش‌هایی از گردشگری، مانند گردشگری سلامت، سرمایه‌گذاری کند که حساسیت‌های اجتماعی کمتری برانگیزد. واقعیت اینجاست که گردشگری سلامت می تواند شرکای اجتماعی متنوعی داشته باشد و در نتیجه سرمایه گذاری در آن کم خطرتر خواهد بود و تنشهای سیاسی رشد این بخش را دچار خطر نخواهد کرد.

از این که بگذریم پکن نامه علی سرزعیم بسیار خواندنیست. حتما سری به وبلاگش بزنید.

یک دوره جالب و آموزنده

امروز یک دوره یک هفته ای Leadership  را شروع  کردم. ترجمه  Leadershipبه فارسی می شود رهبری ولی این دوره ها بیشتر برای فعالان اجتماعی و کسانیست که می خواهند با مشکلات و چالشهای منطقه آشنا شوند  و به حل آنها کمک کنند. کمیسیون منطقه آتلانتا مسوول ده شهرستان تشکیل دهنده کلانشهر آتلانتا و حومه آن است. این کمیسیون برگزار کننده این دوره آموزشیست. برنامه ریزی و مدیریت بودجه اختصاص داده شود توسط دولت فدرال در ایالت جورجیا توسط 12 کمیسیون منطقه ای انجام می شود و این کمیسیون یکی از این دوازده کمیسیون است.

چرا فعالان اجتماعی اینقدر مهم هستند که نقشی راهبردی و رهبری به عهده دارند؟ در این 10 شهرستان نزدیک به هفتاد شهر وجود دارد. اهالی این شهرها و شهرستانها در مجموع 442 مقام محلی را برای مناصب مختلف دولتهای محلی انتخاب می کنند. دولتهای محلی در این منطقه مسوول اجرای برنامه های توسعه اقتصادی، اداره مدارس، ارائه خدمات امنیتی و ایمنی (پلیس و آتش نشانی)، بهداشت عمومی، آبرسانی، گردآوری مالیات اختصاص داده شده به دولت شهری و دولت شهرستان در نتیجه حوزه مدیریت شهری گسترده و همه جانبه است. این مقامات شامل اعضای شوراهای شهر، اعضای شورای مدارس (هر شهرستان یک شورای آموزشی دارد که مسوول اداره کلیه مدارس مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان است)، کلانتر، کمیسرها و سایر مقامات می باشند. در اینجا مردم سالاری یک مفهوم کلان و ملی نیست بلکه یک سنت روزمره و یک روش پذیرفته شده است. البته این به معنا نیست که از فساد اداری خبری نیست، فقط مصادیق آن متفاوت است.

کلاس با یک بحث روانشناسی درباره رهبری و بهترین سطح تعامل اجتماعی شروع شد. این نکته های جالب بودند:

  • الگوهای رهبری: بیشتر افراد از رهبران خدمتگزار صحبت کردند و از تجربیات کسانی مانند کالین پاول، مارتین لوتر کینگ و رابرت لی صحبت کردند.
  • در رهبری نکته قابل توجه برای افراد بسیاری تاکید نهادهای نظامی بر تربیت رهبران خودشان بود. شما نمی توانید مدیرعامل بهترین شرکت را هم به یک پست نظامی با مسوولیت فرماندهی منصوب کنید.
  • محیط کار و شرایط آن بر نوع مدیریت و مهارتهای رهبری موثر است. بعنوان نمونه ما معمولا اجازه می دهیم که سازمانهای با کارکرد رفاه اجتماعی مانند مدارس ،نهادهای مسوول بی خانمانان و سازمانهای بهزیستی (ربطی به سازمان بهزیستی ایران ندارد) استانداردهای پایین تر داشته باشند. در واقع کمی ناکارآمدی در آنها را روا می دانیم که باعث آغاز روند اضمحلال آنهاست.
  • در گروه من یک نفر، برانت، موسس شرکت خودش بوده است و الان نزدیک به یکصد نفر کارمند دارد در حالیکه نفر دیگری، جوآنا، مدیر ارشد شرکت برق ایالتیست. برانت از فشار مسوولیت و ریسک کارش می گفت و اینکه اگر اشتباه کند زندگی یکصد نفر را به باد داده است. مساله جوآنا هماهنگی با سایر افراد و تصمیم گیرندگان است. ریسک او در تصمیم گیری اثر منفی ممکن بر شغل و موقعیت کاریش است و نه ثروت خانوادگی یا درآمد یکصد خانوار. وقتی از این دو دیدگاه به نقش رهبری نگاه کردم بنظرم آمد نه با دو برداشت بلکه با دو فلسفه کاملا متفاوت درباره رهبری مواجه هستم. جوآنا مدیریت جمعی و مسوولیت مشترک را قبول داشت ولی واقعیتی که برانت با آن زندگی می کرد این بود که در پایان روز او و فقط او مسوول بود.
  • همه افراد در تصمیم گیری به ارزشهایشان تکیه می کنند، هر چه این ارزشها واضح تر باشند تصمیم گیری سریعتر است.
  • خیلی از اوقات مردم قدرتمندان سیاسی را بواسطه داشتن قدرت رهبر می دانند، در حالیکه در عمل سیاستمداران بسیاری بیشتر حفظ مقام و موقعیت می کنند و نه رهبری. این در تحول اجتماعی جوامع واضح و مشخص است.

کلا تجربه خوبی خواهد بود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 785 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: