مشکل ادامه دارد

دانشکده مدیریت و اقتصاد هنوز موضوع بحث است و بنظر می رسد مشکل ادامه دارد.بعضی از دوستان می گویند موضوع دارد تکراری می شود. و تراژدی ماجرا در همین است. این رویدادها تکراری هستند و هر روز در خیلی جاهای دیگر هم تکرار می شوند و آدمهایی که دنبال کار کردن هستند، آخر است حوصله شان سر می رود و می رود سراغ جایی دیگر و کاری دیگر. حالا وقت بیحوصلگی نیست. موضوع تکراریست و حتی استدلالهای طرف مقابل هم تکراریست.  استدلال طرفی که کمر به نابودی و انحلال این نهاد بسته است در چهار نکته خلاص می شود:

  1. در این دانشکده اقتصاد لیبرالیستی تدریس می شود و بقیه تفکرات اقتصادی مطرح نیست.  کلا این روزها اگر شما یک اقتصاددان ایرانی باشید که در چهارچوب علم اقتصاد که مکانیسمهای تخصیص بهینه منابع نامحدود را بررسی می کند کار می کنید، از طرف دوستان نزدیک به دولت بعنوان لیبرال مورد خطاب می گیرید  و از طرف دوستان چپ بعنوان عامل سرمایه داری و نئولیبرال مورد لطف قرار می گیرید. کلا اگر صبح بیدار شدید و یک اقتصاددان هستید آماده باشید که از چپ و راست مورد لطف قرار بگیرید.
  2. درسهای دانشکده سنگین  هستند و محتوای ریاضی سنگینی دارند. جالب است که این بحث همیشه هست. در کلاسهایم معمولا  کسانی از ریاضیات شکایت می کنند که الف. در شرف افتادن هستند، ب. نمره ردی گرفته اند، ج. می خواهند با غر زدن یکی دو نمره ارفاق بگیرند. حالا اینکه لحن استدلال بعضی از دوستان شبیه بچه تنبلهای کلاس است، نکته ایست که نباید از آن نتیجه بگیریم به این گروه تعلق دارند.
  3. دانشکده ارتباطات خوبی با دانشگاههای خارج از کشور دارد ولی فقط به عده خاصی از دانشجویان برای گرفتن پذیرش کمک می کند. کلا از واژه «خاص» در یادداشتها و استدلالهای مخالفان خیلی استفاده می شود.برداشت عمومی این است که خاص اینجا یعنی مثل بقیه نیستند، متفاوت از بقیه هستند. مثل آدم خاصی که شاگرد اول کلاس می شود، قهرمان وزنه برداری می شود، مثل خانمی که علیرغم معلولیت جسمی قهرمان تیراندازی با کمان جهان می شود. آیا شما از این آدمها هم متنفرید، چون خاصند؟ کلا دانشکده باید برود چون مثل بقیه دانشکده ها نیست!( کلا کمک کردن به دانشجو برای آنکه به آرزوها و رویاهای برسد کار نکوهیده ایست).
  4.  ارزشهای دینی در دانشکده کمرنگ هستند. راستی این ارزشها چه هستند؟  نمازخانه دانشکده بغل در ورودیست. دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف یکی از معدود جاهاییست که من در ایران دیده ام دانشجویانش نماز می خوانند و از این نمازخانه  استفاده می کنند. بارها دیده ام استاد و دانشجو بعد از کلاس وضو گرفته اند و رفته اند نمازی خوانده اند و برگشته اند سر جایشان. صفایی که در این دانشکده دیدم مدتها بود که جای دیگری ندیده بودم. بار آخر که آنجا بودم در آسانسور معلم عزیز دوران دبیرستانم را دیدم. موهایش خاکستری شده بود ولی باز در حال ادامه تحصیل بود، آدمی جبهه رفته و متدین که در کنار بچه هایی در حال تحصیل بود که بعد از دوران جنگ متولد شده بودند. بسیاری از بچه های دانشکده در گروههای مختلف  اجتماعی فعالند، به لطف آنها با جمعیت دانشجویی امام علی آشنا شدم که کارهای سترگی در مبارزه با فقر کرده است. خیلی از این بچه ها هر هفته داوطلبانه در جایی مشغول به خدمت به جامعه هستند. دانشکده جاییست که پژوهش درباره ایران با استفاده از آخرین روشهای علمی تشویق می کند، در این روشها پیشفرض نیستند، ابزار تحقیق هستند و بسیاری از پژوهشها در دانشکده با استفاده از این ابزار موفق شده اند تصویر دقیقی از ویژگیهای جامعه ایرانی – اسلامی ما ترسیم کنند.  در نهایت احترام کسی که درباره ارزشهای دینی در این دانشکده اینگونه اظهار نظر می کند یا دین دیگری دارد یا با ارزشهای دین اسلام آشنا نیست.

در صحبتها بعضی از دوستان گفته اند که کاش دکتر نیلی در مصاحبه اش چیز دیگری گفته بود و حرف راست را نزده بود. البته باعث تاسف است که در جامعه متکی بر ارزشهای دینی از راستگویی باید ابراز پشیمانی کرد. اما آیا نباید از پزشک توقع صداقت داشت؟ آیا دکتر نیلی به وظیفه اخلاقی و اسلامیش عمل نکرده است؟  هر روز در خیابانهای تهران مادر یا پدری سراسیمه به میان خیابان می دود تا فرزندش را از یک خطر احتمالی و مرگ حتمی نجات بدهد، آیا باید آنها را متهم کنیم که استقلال عمل فرزندشان را زیر سوال برده اند و والدین خوبی نیستند؟ وظیفه هر اقتصاددانی دادن هشدار است، اقتصاددانان سکانداران کشتی اقتصاد نیستند، بلکه دیده بانان و نقشه خوانان آن هستند. اگر دیده بان صخره ای را می بیند یا می بیند کشتی در مسیری اشتباهی قرار گرفته است باید سکوت کند تا حرمت سکاندار را حفظ کند؟ همه ما در این کشتی با هم هستیم، وقتی که در هم می شکند همه ما با هم غرق خواهیم شد.  دکتر نیلی به وظیفه اش در برابر کشور و نظام به نحو احسنت عمل کرده است و کاری کرده است شایسته تقدیر. اگر اینکار را وزیری در عهد قاجار کرده بود امروز داستانش را همه  از حفظ بودیم، اگر از کارگزاران صفویه کسی این شهامت را بخرج داده بود موضوع داستانها و نمایشهای رسانه های رسمی بود، اگر روایتی بود از دوران اولیه اسلام خطبا و علما مرتب به آن استناد می کردند. اما اینکار را یک استاد دانشگاهی در 1392 سال خورشیدی بعد از هجرت رسول انجام داده است، در برابر آن می توان آنگونه رفتار کرد که از حکام این داستانها توقع می داشتیم باشند، نه آنگونه که آنها بودند.

آیا تورم باعث تروریسم می شود؟

یک مقاله خیلی جالب از جیمز پیازا  James Piazza در شماره اخیر Southern Economic Journal منتشر شده است. در این مقاله پیازا می پرسد که آیا نوسانات قیمتها و عدم تعادل شاخصهای قیمت از طریق ایجاد یا افزایش نارضایتی باعث افزایش فعالیتهای تروریستی می شوند؟ پیازا به این نکته اشاره می کند که در حالیکه بسیاری از محققان از شاخصهای توسعه اقتصادی، تجارت آزاد، توسعه اجتماعی و فقر برای مطالعه الگوی فعالیتهای تروریستی استفاده کرده اند کسی از تورم و نوسان شاخص قیمت سبد مصرفی جوامع در این مدلها استفاده نکرده است. تنها یک تحقیق منتشر نشده از شهباز و شبیر( Shahbaz & Shabir 2011)  نشان می دهد که تورم یکی از شاخصهای مناسب برای پیش بینی افزایش یا کاهش فعالیتهای تروریستیست ولی این مقاله فقط داده های کشور پاکستان را بررسی می کند. پیازا بعد از بررسی داده های 150 کشور و تست مدلهای مختلف نتیجه می گیرد که شاخص قیمت مواد خوراکی یکی از متغیرهای مناسب برای پیش بینی فعالیتهای تروریستیست، در حالیکه تغییرات شاخص قیمت انرژی و شاخص قیمت مسکن دارای تاثیر آماری قابل توجهی نیستند. او همچنین نشان می دهد نابرابری، درآمد ناخالص ملی، جنگ داخلی، ناپایداری سیاستهای داخلی و حملات تروریستی قبلی از عوامل موثر بر فعالیتهای تروریستی در زمان حال هستند. او نتیجه می گیرد که بیشترین افزایش در فعالیتهای تروریستی در نتیجه افزایش نوسانات  شاخص قیمت مواد غذایی در کشورهای در حال توسعه با درآمد سرانه متوسط که نظام سیاسیشان مردم سالارانه نیست، روی می دهد.  این نتایج نشان می دهند که سیاستمداران باید تاثیرات منفی نوسانات شاخص قیمتها و افزایش تورم را بر تعادل اجتماعی سیاسی جامعه در نظر بگیرند. این نتایج را وقایع تاریخی دهه های اخیر از جمله افزایش حملات تروریستی در سودان در دهه هشتاد میلادی، در ترکیه در اوائل دهه نود، در چین، مکزیک و روسیه در اواسط دهه نود و در تایلند در اواخر دهه 2000 تایید می کنند.

علاوه بر این مقاله مقالات دیگری هم در این شماره Southern Economic Journal به بحث تروریسم پرداخته اند. خواندنشان را جدا توصیه می کنم.

بیانیه ای در اعتراض به اخلال در فعالیت دانشکده مدیریت و اقتصاد

در اعتراض به صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف 231 نفر از اساتید، دانشجویان و فعالان بخش خصوصی بیانیه ای صادر کرده اند که متن آن امروز بوسیله سایت الف و تابناک منتشر شد:

«به عنوان «ایرانیان شیفته اعتلای همه‌جانبه کشور»، به توقف پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف معترضیم. زمانی‌ که فرآیند توسعه میهن عزیزمان با خطری مواجه می‌شود، وظیفه خود دانسته و می‌دانیم که نسبت به آن هشدار دهیم و از آنان که می‌توانند برای پیشگیری از زیان‌های محتمل کاری کنند، یاری بطلبیم. این روزها زمان یکی از این هشدارها فرا رسیده است. اخلال در ادامه کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف تنها یکی از رویدادهای روزمره شده دیوانسالاری کشور نیست، بلکه تهدیدی‌ست جدی در روند نهادسازی در کشور عزیزمان که زیان‌ها و هزینه‌هایش همیشگی خواهند بود و با گذشت زمان تنها به آنها اضافه خواهد شد.

زمانی‌که توانایی‌ها و منابع ایران را بررسی می‌کنیم، زمانی‌که استعدادها و عشق مردم میهن‌مان را به این کهن بوم و بر بخاطر می‌آوریم، زمانی‌که موفقیت‌های ایرانیان را در صحنه جهانی در همه علوم: ریاضیات، پزشکی، فیزیک و رشته‌های مهندسی می‌بینیم، ناگزیر از خود می‌پرسیم پس چرا به آنجا که باید رسیده باشیم، نرسیده‌ایم. اینجاست که بخاطر می‌آوریم روند توسعه تنها نیازمند منابع طبیعی و استعدادهای انسانی نیست، نرم‌افزار توسعه علومی هستند که به ما می‌آموزند این اجزاء را چگونه ترکیب کنیم و منابع محدودمان را چگونه تخصیص دهیم تا بهترین نتیجه ممکن را بگیریم. مدیریت و اقتصاد نرم‌افزارهای توسعه را در اختیار ما قرار می‌دهند، مایی که از سخت‌افزارهای توسعه چیزی کم نداریم. اینجاست که سهم برنامه‌های آموزشی مدیریت و اقتصاد در روند توسعه کشور از سایر برنامه‌های دانشگاهی پیشی می‌گیرد و این برنامه‌ها اهمیتی ملی می‌یابند. زمانی‌ که یک دانشکده مدیریت و اقتصاد تعطیل می‌شود، فقط یک نهاد آموزشی تعطیل نشده، بلکه نسل‌هایی از مدیران و کارشناسان که می‌توانسته‌اند در روند توسعه کشور نقشی در خور ایفا نمایند، نابود شده‌اند. اینجاست که هزینه اختلال در کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف تنها محدود به زمان حال نخواهد بود، میهن ما برای حذف فعالیتهای این نهاد آموزشی هر روز، هر ماه و هر سال هزینه خواهد پرداخت. بنابراین، ما امضاکنندگان این بیانیه، به عنوان «ایرانیانی شیفته اعتلای همه‌جانبه کشور»، به تصمیم غیرکارشناسی در زمینه توقف پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، معترضیم.

ما همواره به تاریخ کهن سرزمین‌مان و فرهنگ غنی آن بالیده‌ایم، اما هرگز نتوانسته‌ایم فراموش کنیم نهادهای آموزشی، علمی و فرهنگی سرزمینمان بسیار جوانند. هیچ دانشگاهی در کشور ما قدمتی صدساله ندارد، رشته‌های مدیریت و اقتصاد در بسیاری از دانشگاه‌های کشور هنوز نو پا هستند. علاقه مردم ما در دهه‌های گذشته در کسب دانش روز و رسیدن به دنیا در فناوری‌های گوناگون و علوم مختلف باعث شده است تا بسیاری از مستعدترین دانش‌آموزان کشورمان در رشته‌های پزشکی و مهندسی ادامه تحصیل بدهند، گزینه‌ای که در جایگاه خود در خور ستایش است و امروز ایران به تلاش‌های این عزیزان می‌بالد. اما این تلاش‌ها باعث شده است تا برای سال‌ها، تحصیل در رشته‌های مدیریت و اقتصاد و بازرگانی یک اولویت ملی نباشد. امروز ما خوشحالیم که شاهد تحول جامعه در این زمینه هستیم و می‌بینیم که بسیاری از دانش‌آموختگان سایر رشته‌ها با علم به اهمیت روزافزون این رشته‌ها به تحصیل در این رشته‌ها روی می‌آورند. ما بر این باوریم که این تحول روند توسعه کشور را شتاب خواهد بخشید و باعث خواهد شد تا ایران اسلامی با قدرت نقش خود را در صحنه جهانی ایفا کند.

ما بر این باوریم که دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف، در ۱۴ سالی که از تاسیسش می‌گذرد، به یکی از پیشتازان تعلیم و تربیت مدیران شایسته و کارآمد و کارشناسان دانشمند و آگاه تبدیل شده است. این نهاد آموزشی کشور نه تنها به جذب و تربیت دانش‌آموختگان از طیف وسیعی از رشته‌های دانشگاهی همت گماشته، بلکه کوشیده است تا نقطه ارتباطی بسیاری از کارآفرینان، مدیران، فعالان صنعت و اقتصاد با جوانان و مدیران نسل آینده باشد. در کنار برنامه‌های آموزشی، این دانشکده به همت اساتید و دوستدارانش کارگاه‌های آموزشی متعدد و گوناگونی را برای گروه‌های مختلف برگزار کرده است. در این کارگاه‌ها دانشجویان از تجربه مدیران صنایع کشور فرا گرفته‌اند و صنعتگران و کارآفرینان با جریان آخرین تحولات دانش روز بیشتر آشنا شده‌اند. دانش‌آموختگان این نهاد، هم اکنون در ده‌ها شرکت و نهاد دولتی و مالی حضور داشته و به گواه مدیران و همکارانشان در زمره نیروهای موثر و پیشتاز این موسسات هستند. همه ما گواه این واقعیت هستیم که دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف، در ۱۴ سالی که از عمرش می‌گذرد، همواره به یک الگوی توسعه بومی، ایرانی و اسلامی سرسختانه متعهد باقیمانده است و کوشیده است تا همواره به همه فعالان این عرصه ارزش دانش و اهمیت تجربه را یادآوری کند.

ما شاهد بوده و هستیم که دانش‌آموختگان این نهاد در هر گوشه‌ای از جهان سفیری بوده‌اند برای جامعه ما و یادآور بزرگی و فرهنگ ایرانیان. در دنیایی که تعدادی از رسانه‌های بین‌المللی همواره در حال سیاه‌نمایی نام کشورمان هستند و قدرت‌های جهانی می‌کوشند تا حضور ایران را کمرنگ نمایند، این گروه موفق شده‌اند تا به بهترین دانشگاه‌های بین‌المللی راه پیدا کرده و در سازمان‌های بین‌المللی مشغول بکار بشوند و به دیگران یادآوری کنند که آنچه که از رسانه‌های مغرض نسبت به ایران می‌شنوند، واقعیت ندارد. بسیاری از کسانی که بخاطر این دانشکده گردهم آمده‌اند، هنوز در فرآیند توسعه کشور و توسعه جهانی فعالند و در شرف آنند که جزء نامداران این عرصه باشند.

باور داریم که این تلاش‌ها، دستاوردها و موفقیت‌ها، خدماتی بزرگ و بی‌نظیر به ایران، جامعه ایران و روند توسعه در ایران هستند. این خدمات را شایسته تقدیر می‌دانیم و خواهان تقدیر از پیشگامان، بنیان‌گذاران و فعالان این دانشکده بوده و هستیم. این تلاش‌ها باعث شده است تا گروه زیادی از دانشجویان از تمام دانشگاه‌های کشور خواهان ورود به این دانشکده باشند و بسیاری از آنها سال گذشته را به مطالعه برای آزمون ورودیش اختصاص داده‌اند. آیا اخلال در کار این نهاد خادم، پاداشی‌ست سزاوار این خدمات؟ و شایسته تلاش‌ها و امید این دانشجویان؟

کدام نگاه غیرکارشناسی و نامنصفانه باعث چنین تصمیمی شده است؟ به سزای کدامین خطا باید این نهاد را مجازات کرد؟ عده‌ای می گویند رقابت‌های سازمانی، برخی می‌گویند علائق سیاسی، حتی گروهی ادعا می‌کنند که دانشگاهی صنعتی نباید کرسی اقتصاد و مدیریت داشته باشد، آیا نباید در دلسوزی این مجریان شک کنیم؟ آیا اسیر زنجیرهای اداری بودن، مترادف نوآوری و صف‌شکنی در فرآیند توسعه شده است؟ آیا قرار است چنین تصمیماتی به بلندنظری دولتمردانی که آنها را اجرا می‌کنند گواهی دهند؟

می‌دانیم که در تاریخ، کسی از مجریان اخلال در فعالیت دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، تقدیر نمی‌کند و از آنها به نیکی یاد نخواهد کرد، حال آنکه بدون شک از این دانشکده و دستاوردهایش همیشه به نیکی یاد خواهد شد؛ همان‌طور که از موسسات مشابه در تاریخمان و در سایر کشورها می شود. بسیاری خواهند پرسید که چه بسیار کارها می‌توانست به انجام برسد اگر این دانشکده ده سال، یا پنج سال یا حتی یک سال دیگر بدون نیاز به صرف انرژی برای مواجهه با این برخوردهای نامنصفانه به کار خود ادامه می‌داد؛ نظریه‌ها ارائه خواهد شد و افسوس‌ها خورده خواهد شد و «ما می‌توانستیم» های بسیاری گفته خواهد شد. مجریان که بازنشستگانی خواهند بود بهانه‌ها خواهند آورد، بخشنامه‌هایی را مستمسک می‌کنند که تقدسی نداشته و ندارند و کسانی را مسئول قلمداد می‌کنند که کسی بخاطرشان نمی‌آورد.

ما نمی‌خواهیم از حسرت خورندگان آینده باشیم. ما می‌دانیم که این آینده می‌تواند آینده این دانشکده نباشد. تاریخ این روزها را هنوز ننوشته‌اند، تقدیر هنوز رقم نخورده است. تقدیر ما و شما می‌تواند این باشد: سال‌های بعد زمانی‌که نام این دانشکده بر زبان می‌آید، زمانی‌که ما دانش‌آموختگان جوان و نامجویش را می‌بینیم که کوشا در راه توسعه ایران گام بر می‌دارند، می‌توانیم با لبخندی امروز را بخاطر بیاوریم و بیاد بیاوریم که در حفظ این نهاد سهمی داشته‌ایم . . .

در پایان، بگذارید امروز هشدار بدهیم و یادآور شویم که کشورهایی که تقدیرشان است که بر سرنوشتشان فرمان برانند، نه با محدودسازی مدرسه‌ها و دانشگاه‌هایشان این تقدیر را مقدر کرده‌اند نه به دست کسانی که تصمیم‌های نسنجیده‌ای از این دست را اتخاذ می کنند. بگذارید امروز یادآور شویم می‌شود کاری کرد که حسرت و آه در پی نداشته باشد …

در ادامه اخلال در کار دانشکده مدیریت و اقتصاد

بچه های زیادی در یادداشت قبلی کامنت گذاشته اند که تصمیم به صفر کردن ظرفیت پذیرش دانشجوی دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف باعث شده است تا یکسال از زندگیشان تلف بشود. سالیکه صرف درس خواندن کرده بودند تا در این برنامه پذیرفته بشوند. باعث تاسف است که کسانیکه این تصمیمات را می گیرند هرگز به هزینه کارهایشان فکر نمی کنند، شاید چون هزینه را دیگران، جامعه و کشور می پردازد. در هر حال بچه های دنیای اقتصاد در حال تهیه پرونده ای در اینباره هستند تا آراء و نظرات دوستان و منتقدان را جمع کنند تا بلکه کسانیکه می توانند جلوی این فاجعه را بگیرند بخودشان بیایند.خبرهای خوب هم هست، خبررسانی که می شود تا جامعه با خدمات و فعالیتهای این دانشگاه آشنا شود، اينكه اقتصاددان تازه فارغ التحصیلی که بزودی کارش را بعنوان هیات علمی در یک دانشگاه بین المللی شروع می کند. و سیدرضا یوسفی، از بچه های خوب و خوش ذوق هم وبلاگش را راه انداخته است تا درباره آموخته هایش بنویسد. یادداشتهای اقتصادیش را اینجا می توانید بخوانید. البته اخبار بد هم هست. مثلا در این وانفسا عده ای ناشناس بنام فعالین فرهنگی دانشگاه بیانیه می دهند و با استفاده ادبیاتی که هیچکس نمی فهمد خواهان بستن دانشکده می شوند، تا این تصمیمات توجیه داشته باشند. یکی از بچه ها، که برادر شهید است ، یادداشتی خطاب به این دوستان گمنام نوشته است که حیفم آمد با شما در میان نگذارم:

این «فعالان فرهنگی شریف» اسم و رسم ندارند؟ لطف کنند اسامی مبارک رو بنویسند تا معلوم بشه چه تعدادی هستند و کجا تشریف دارند. بنده به عنوان برادر شهید، بسیجی، درس خوانده همان دانشگاه (هم برق و هم اقتصاد) عرض میکنم که ایشان قاطعانه اشتباه میکنند. شریف از لحاظ کادر سازی برای کشور بسیار عالی عمل کرده است. 20 سال قبل رشته های علوم انسانی برای خیلیها اولویت نداشتند. پس از موفقیت شریف، دانشگاه های تهران و امیرکبیر و بقیه جاها شروع کردند به توجه خیلی جدی تر از قبل به رشته های مدیریت و اقتصاد و یک موج جدید شروع شد. بنظر من تفکر شریف یک تفکر در چارچوب نظام و انقلاب است. در همین چارچوب میتواند تفکرات قانونمند زیادی وجود داشته باشد. حضرات بفرمایند آن مدرسه های دیگر را آباد کنند به جای آنکه تیشه به ریشه این یکی بزنند.

مشکلات اقتصادی امروز چیزی نیست که پنهان باشد. حالا بابت تحریم هستند یا بخاطر سومدیریت بحث دیگریست. تنها آقای دکتر نیلی هم منتقد نیستند. بیش از 200 نفر نماینده مردم در مجلس منتقد وضع موجودند. بیش از 50 اقتصاددان دیگر هم معترضند. آیا ریاست مجلس و مراجع تقلید هم غربزده اند که از وضع بد اقتصادی شاکی هستند؟

معیار ما نه شبکه های خارجی، که چهار مرجع اساسی قرآن و حدیث و سنت و عقل است. کجای دین نوشته است اگر ملحد حرفی زد باید حتما خلاف آن را گفت؟ راه حل ساکت کردن یک دانشگاهی و بستن دانشگاه نیست. گیرم دهان ایشان را بستید، صدای فغان خیل بیکاران و ورشکستگان محروم را چه میکنید؟ آن استاد محترم و اساتید آن دانشکده خیر مردم و نظام را میخواهند.

به جای این سیاست بازیها و «کار فرهنگی» بفرمایید «کار اقتصادی» کنید شاید دوای درد باشید تا درد.

کنفرانس بین المللی اقتصاد ایران در استانبول

فراخوان دومین کنفرانس بین المللی اقتصاد ایران را که در استانبول برگزار می شود می توانید اینجا بخوانید:

Second International Conference on Iranian Economy (IIEA 2013)

غم نمی خواد ما رو تنها بذاره

GSME

خبر: ظرفیت پذیرش دانشجوی دکترا و کارشناسی ارشد رشته های اقتصاد و مدیریت مدرسه تحصیلات تکمیلی اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف صفر شد.

مفهوم:  وزارت محترم آموزش عالی به این مدرسه دولتی در بهترین موسسه دانشگاهی کشور اجازه پذیرش دانشجو در این دوره ها را نمی دهد و یک گام بطرف تعطیل کردن آن برداشته است.

یک موقعهایی آنقدر حرف برای زدن به ذهن هجوم می آورند که نمی دانی از کجا می خواهی شروع کنی. می خواهی داد بزنی، می خواهی تعریف کنی، می خواهی خواهش کنی و هزار چیز دیگر ولی از کجا باید شروع کرد؟ از کجا واقعا!  چطور می شود گفت نکنید اینکارها! چطور می شود گفت آخر تا کی مداخله تا کی سنگ اندازی؟ یک دانشکده ای دارد کار می کند دارد نیرو تربیت می کند دارد حرفی قابل ارائه می زند، نکنید. برای دانشکده ها و برنامه های شما هم دانشجو هست. نکنید اینکارها را. ولی می کنند. و باید حرف زد شاید کسی بشنود. این یک یادداشت احساسیست، دربرابر کار بی منطق چطور می شود از منطق کمک گرفت؟

باورم نمی شود که این پست را باید درباره این موضوع بنویسم وقتی دو نفر از بچه های همین دانشکده از دانشگاه هاروارد برای ادامه تحصیلشان پذیرش گرفته اند و این روزها  با چند نفری از دوستان مشغول  مبادله ایمیل برای پیدا  کردن منبعی برای بورس تحصیلی برایشان هستیم. می خواستم درباره آنها بنویسم و اینکه امسال سه نفر از ایران به بهترین برنامه مدیریت توسعه جهان می روند تا از ایران هم گفته بشود تا نماینده مردم ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، چالشهای ما باشند. کاری که آنقدر مهم است که خیلیها حاضر شده اند یک سرمایه کوچک برای حفظ این موقعیت فراهم کنند. این بچه هایی هستند که در این برنامه درس خوانده اند. ولی بجای جشن گرفتن موفقیت آنها مانند کسانی هستیم که از عروسی برگشته ایم و می بینیم طایفه رقیب خیمه هایمان را آتش زده است تا طعم شیرین زندگی را برایمان تلخ کرده باشد.

به که باید گفت که الان در دانشگاههای بین المللی این بچه ها در حال تولید دانش هستند و سهم ایران را افزایش می دهند؟ به که باید گفت که آنهایی که مانده اند در محیط کارشان یک سر و گردن از بقیه بالاترند و کار می کنند؟ به که باید گفت در بعضی شرکتهای داخلی تمام واحد مشاوره یا واحد بازاریابی یا تحقیقات از بچه های این دانشکده هستند؟ به که باید گفت این دانشکده ایست که در آن آدمهایی درس خوانده اند که الان همه جا مثمر ثمر هستند؟ آدمهایی که آقازاده  نیستند، سرمایه ای ندارند ولی با دانششان در حال خدمت به ایران هستند؟ به که باید گفت شما که تقدیر نمی کنید، شما که قدر نمی دانید، حداقل خراب نکنید، نشکنید، بهم نریزید!

شاید باید منطقی حرف زد. شاید باید بخاطر آورد خیلی موسسات هستند که می خواهند انحصار خودشان را حفظ کنند و رشته های دانشگاهی را ملک طلق خودشان می دانند. شاید باید بخاطر آورد اینجا تخصص یعنی تعهد و این به مذاق آنهایی که تعهد را بهانه بی تخصصی می کنند تا راحت باشند در بازار رقابت برای جاه و مقام خوش نمی آید. شاید واقعا ما به دانشکده ای احتیاج نداریم که دانش آموخته اش می تواند در مصاحبه برای موقعیت مدیریتی در یک شرکت بین المللی با فارغ التحصیل هر دانشگاه خارجی که نام ببرید رقابت کند.

راستش این دومین برنامه آموزشی اقتصاد و مدیریت در ایران است که شاهد قربانی شدنش هستم. موسسه خوب برنامه ریزی و توسعه اولین قربانی بود. انحصار آدمهایی در تعریف خط فکری اقتصاد بخطر افتاده بود، باید جمع می شد. آنقدر که برخی کارگزاران و اساتید آموزش عالی نیرو برای نابودی آنجا گذاشتند برای پژوهش و ساختن و برپایی جایی صرف نکردند. جایی که هنوز توانایی های فراوان دارد چندین سال دچار رکود شد، اساتیدش پراکنده شدند و دانش آموختگانش با حسرت به جایی نگاه می کردند که دیگر پشت نداشت.  حالا نوبت شریف رسیده است. دلایل همان هستند، توجیهات فرق می کنند.  به بهانه آدمها نهادها را در هم می شکنند تا انحصاری دو روزه را حفظ کرده باشند.  و بعد با قیافه ای حق بجانب منطقی اختراع می کنند که بگویند کارشان درست است.   اسم می گذارند، واژه اختراع می کنند تا بگویند اینها ایرادی داشته اند  (یک بار از یکی پرسیدم که مشکل من چیست گفت «شما ها اقتصاددانان نوع خاص هستند»  هنوز نفهمیده ام که این بد است یا خوب).

امروز فکر کردم چقدر در مقایسه با زحماتی که دوستان و اساتیدم در این دانشکده می کشند به آنها  کم «خسته نباشید» گفته ام. از آنها ممنونم که این موسسه تحصیلی را حفظ کرده اند تا همه ما بخاطر بیاوریم اولین مانع رشد کشورمان خود ما و کوته بینیهایمان هستیم. …کاش کسی بشنود.

حتی دمکراسی هم به بازاریابی احتیاج دارد!

no-poster

  چند روز پیش فرصتی دست داد تا فیلم NO   را ببینم. این فیلم محصول سال 2012 کشور شیلی است که  پابلو لارین  آنرا کارگردانی کرده است. فیلم بر اساس نمایشنامه  همه پرسی نوشته آنتونیو اسکارمتا ساخته شده است و در آن گایل گارسیا برنال هنرپیشه مکزیکی نقش آفرینی کرده است. این فیلم در آخرین سری جوائز اسکار از جمله نامزدهای بهترین فیلم خارجی بود. حالا چرا درباره این فیلم می نویسم؟ نگران نباشید قرار نیست یک بخش معرفی فیلم به این وبلاگ اضافه شود. این فیلم از دو جهت برایم جالب بود یکی از جهت تاریخی و دیگری بخاطر موضوعش که درباره تکنیکهای بازاریابی در یک مبارزه انتخاباتی بود.

سال 1988 است. بعد از نزدیک به دو دهه مبارزه نیروهای آزادیخواه و تحت فشارهای جهانی ژنرال پینوشه دیکتاتور شیلی بعد از 16 سال حکومت تصمیم به برگزاری یک  همه پرسی در کشور گرفته است.مردم شیلی حق دارند تصمیم بگیرند که آیا می خواهند پینوشه برای 8 سال دیگر در قدرت باقی بماند یا نه. شاید همه فکر کنند که مردم شیلی منتظر این لحظه بودند تا پای صندوقهای رای بروند و به ادامه حکمرانی پینوشه بگویند نه. اما واقعیت چیز دیگریست.  درست است که 3000 نفر در دوران حکومت پینوشه ناپدید شده بودند، 30،000 نفر بدلایل سیاسی بازداشت شده بودند و نزدیک به 200،000  شیلیایی به تبعید رفته بودند،  اما مردم شیلی هنوز آماده نه گفتن به دیکتاتورشان نبودند. دولت پینوشه با استفاده از نظرات میلتون فریدمن و گروهی از اقتصاددانان شیلیایی فارغ التحصیل دانشگاه شیکاگو مجموعه ای از اصلاحات اقتصادی را به اجرا گذاشته بود که باعث افزایش رقابت در اقتصاد و رشد و توسعه فعالیتهای اقتصادی در این کشور شده بود (آمارتیا سن موفقیت اقتصادی شیلی را نتیجه این سیاستها نمی داند). از طرف دیگر 17 حزب مخالف حکومت پینوشه هیچوقت نتوانسته بودند درباره آینده شیلی به تفاهم برسند. مردم شیلی نمی دانستند که در صورت نبودن پینوشه در راس قدرت آیا حکومتی مارکسیست خواهند داشت یا حکومتی دمکراتیک. این احزاب بیشتر در حال جنگ با یکدیگر بودند تا مخالفت با پینوشه. رای دهنده متوسط شیلیایی از آینده می ترسید.

 NO فیلم  درباره مبارزه انتخاباتی ائتلاف «نه» در شیلیست. فیلم می کوشد تا یک مستند بنظر بیاید. لارین از شیوه فیلمبرداری تلویزیونی استفاده می کند و از بسیاری از فیلمهای خبری و آگهیهای تبلیغاتی آن دوران استفاده کرده است. اما فیلم در واقع یک درام مستندنماست که بر تکنیکهای تبلیغاتی همه پرسی تاکید می کند. ائتلاف «نه» هفته ای 15 دقیقه از برنامه های تلویزیون سراسری شیلی را در اختیار داشت تا به تبلیغ بپردازد. سوال این بود که برای این 15 دقیقه از چه برنامه هایی استفاده کنند. بسیاری از احزاب مخالف پینوشه می خواستند از این 15 دقیقه برای افشاگری درباره گذشته رژیم پینوشه، کودتا و سایر موارد بهره ببرند. اولین برنامه های تکه های فیلمهای سیاه و سفیدی بودند که از حمله تانکها به کاخ ریاست جمهوری در زمان آلنده تهیه شده بودند. رنه (گارسیا برنال) مشاور تبلیغاتی این ائتلاف که در یک شرکت خصوصی کار می کند با این برخورد مخالفت می کند. «همه پرسی درباره آینده است و نه درباره گذشته».  او با استفاده از رنگهای شاد و موسیقی و شعر می کوشد برنامه تبلیغاتی تهیه کند که به شیلیاییها نشان دهد در صورت نه گفتن به پینوشه با شادی و امید بیشتری زندگی خواهند کرد. وقتی فیلم آماده می شود لازم نیست بیننده اسپانیایی بداند تا بفهمد بعضی از رهبران احزاب مخالف چه نظری درباره این فیلم دارند.

بعد از 30 روز پر دلهره شیلیاییها پای صندوقهای رای می روند.  56 درصد رای دهندگان به پینوشه نه می گویند.  ائتلاف نه تنها با شش درصد اختلاف در آراء پیروز می شود. کمتر از دو سال بعد از این همه پرسی اولین انتخابات آزاد ریاست جمهوری در شیلی برگزار می شود و در بهار 1990 پینوشه از قدرت کناره گیری می کند.  شیلی با امید وارد آینده می شود.

حالا تعجب می کنید چرا دیدن این فیلم را به همه دوستانم توصیه می کنم؟

 پ.ن. یادداشت اولگا کازان درمجله آتلانتیک جزییات بیشتری درباره همه پرسی دارد، فیلم بر اساس یک برداشت از بخشی از واقعیت ساخته شده است و نه همه واقعیت.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 146 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: