#زلزله:‌ فرصت فرار از سرخوردگی #اقتصادی

سرمقاله ام برای روزنامه تعادل.
زمین لرزیده است. گروهی داغدارند٬‌ گروهی بی خانمان و گروهی بی سرپرست. هزاران نفر به داغ نشسته اند و ملتی دوباره برخاسته است تا ورای مرزها و شکافها خودش باشد. در فرهنگ ما حرکتهای خودجوش ستودنی هستند و در وقت یک فاجعه طبیعی این حرکتها بیشتر و گسترده تر هستند. مردمی که می خواهند کاری کرده باشند٫ نیتی ستودنی دارند و طیف گسترده ای را شامل می شوند. از آن مغازه دار کرجی که ماشین کوچکش را پر از اقلام مورد نیاز می کند و خود را به مناطق آسیب دیده می رساند تا ورزشکار و استادی که شماره حسابی اعلام می کنند و به اعتبار موقعیت اجتماعی خود میلیونها تومان کمک نقدی را جمع آوری می کنند تا به دست آسیب دیدگان برسانند.

همه می خواهند کاری کنند. عده ای به اطلاع رسانی مشغولند٬ گروهی عازمند٬ گروهی پول جمع می کنند و گروهی به مجادله های همیشگی مشغول. حتی زلزله هم بعضی ها را از خوابهای سیاست زده شان بیدار نمی کند. ولی این اولین باری نیست که در ایران زلزله روی می دهد. زلزله های تاریخ ایران به گوناگونی و فراوانی شهرهایش هستند. از ری تا سرپل ذهاب زلزله ها فراوانند و بسیار. دیگر همه می دانند که ازدحام جمع مشتاق به کمک رسانی می تواند مخل کار گروهها و تیمهایی باشد که وظیفه برقراری امنیت و کمک رسانی را بر عهده دارند و برای اینکار آموزش دیده اند.همه می دانند که در زلزله بم کمک رسانی به کمک رسانان از کمک رسانی به آسیب دیدگانان سنگین تر و پر حجم تر شد. جمع آوری پول و کمکهای مردمی خوب و پسندیده است ولی وقتی مبالغ از مجرای سازمانهای مشمول حسابرسی و پاسخگو خارج می شود و به دست اشخاص حقیقی می افتد حسابرسی و شفافیت در فرآیند کمک رسانی آسیب می بیند. نکته ای که بسیاری در هنگام تحسین خودجوشی آنرا فراموش می کنند.

اما سوالی که باید پرسید این است که چرا از رودبار تا سرپل ذهاب نوع رفتار گروههای مردمی و فعالان اجتماعی تغییر کرده است؟‌ آیا از زلزله به زلزله شاهد حضور بیشتر مردم و مشتاقان امدادرسانی نیستیم؟ گویی زلزله فقط یک فرصت برای ابراز همدلی وهمبستگی. وقت آن رسیده است که بپرسیم آیا زلزله و سایر بلایای طبیعی فرصتی شده اند برای تخلیه انرژی اجتماعی و تحرک اقتصادی؟‌ انگار مردم ما مشتاق موثر بودن هستند. از دانشجوی دانشگاه تا مغازه دار متوسط الحال٬ از کارگر حقوق نگرفته تا کارفرمای چندین پروژه ساختمانی همه می خواهند فرصتی داشته باشند تا حاضر باشند و از خود اثری نیک به یادگار بگذارند. فرصت و فرصتهایی که باید در فضای فعالیتهای اقتصادی کشور فراهم باشد ولی حضور سنگین و انحصارطلبانه بخشهای دولتی و شبه دولتی در آن عرصه را به مردم عادی آنقدر تنگ کرده است که فضایی برای تحرک و بودنشان باقی نمانده است. در بلایای طبیعی فاجعه حصارها را می شکند و بخشنامه های گوناگون و پشت میزنشینان مختلف ادارات فراوان کشور ما برای ساعتی فراموش می شوند. همه به صحنه می آیند تا نشان بدهند معجزه ساز و شگفتی افرین می توانند باشند.

هفته و ماهی که از فاجعه گذشت٬ سرپل ذهاب هم در ذهن تاریخی مردم و دیوانسالاران می شود جایی مانند رودبار٬ منجیل٬ بم٬ آذربایجان٬ بوئین زهرا: مجموعه ای از خاطرات از لحظه ای که همه توانستند فراتر از مرزهای تصنعی پیش بروند و بیش از آن باشند که قانونگذاران می اندیشند. ما به روزمرگی ها و سرخوردگی هایمان باز می گردیم. مناطق زلزله زده و خانواده های آسیب دیده هم رفته رفته فراموش می شوند. این آوار زلزله نیست که بقای جوامع این مناطق را تهدید می کند٬ آنها در روالهای روزمره ما به فراموشی سپرده می شوند تا سالی بعد در زلزله دیگر به خاطر آورده شوند. کمکهای خودجوش و حضور فعالان اجتماعی که به هزینه خود به فعالیت مشغولند٬ تمام می شوند ولی زخمهای زلزله می مانند تا مانند بی اندامیهای اقتصادی و اجتماعی جامعه ما ماندگار باشند.

چالش اساسی در این نیست که مردم را چگونه تشویق به کمک رسانی کرد٬ چالش اصلی در این است که چطور می توان اقتصادی داشت که این نیرو و انرژی در آن کارآفرین و مولد گردند. مردم ما در هر حادثه ای نشان می دهند که می خواهند باشند و تاثیرگذار بمانند ولی روزمرگی اقتصاد در کشور ما از این اشتیاق بهره نمی برد و حتی با محدود کردن حضور ایشان در عرصه های مختلف به سرخوردگی نیروهای اجتماعی رقم می زند. اشتیاق این روزها گرچه تحسین برانگیز است ولی باید هشدارآفرین هم باشد. اینکه در اقتصادی فقط به واسطه یک فاجعه طبیعی بتوان موثر بود و تاثیر مثبت داشت خبر از نقصهای ساختاری و در هم تنیدگی مقررات دلسردکننده می دهد. این روزها که روال عادی کارها به بهانه زلزله مختل شده است٬ خوب است از خود بپرسیم آیا آنچه می بینیم خبر از سلامت اقتصادی کشور می دهد یا برعکس نشانه گسلهای ساختاری اقتصاد است که خود منتظر زلزله هستند؟ پرسشی که پاسخ به آن را نمی توان به تاخیر انداخت.

Advertisements

1 دیدگاه

  1. سلام
    در این یادداشت جمله‌هایی بود که خیلی خوب بودند مثل:
    زلزله های تاریخ ایران به گوناگونی و فراوانی شهرهایش هستند.
    ازدحام جمع مشتاق به کمک رسانی می تواند مخل کار گروهها و تیمهایی باشد که وظیفه برقراری امنیت و کمک رسانی را بر عهده دارند و برای اینکار آموزش دیده اند.
    وقتی مبالغ از مجرای سازمانهای مشمول حسابرسی و پاسخگو خارج می شود و به دست اشخاص حقیقی می افتد حسابرسی و شفافیت در فرآیند کمک رسانی آسیب می بیند. نکته ای که بسیاری در هنگام تحسین خودجوشی آنرا فراموش می کنند.
    حضور سنگین و انحصارطلبانه بخشهای دولتی و شبه دولتی در آن عرصه را به مردم عادی آنقدر تنگ کرده است که فضایی برای تحرک و بودنشان باقی نمانده است.
    در بلایای طبیعی فاجعه حصارها را می شکند و بخشنامه های گوناگون و پشت میزنشینان مختلف ادارات فراوان کشور ما برای ساعتی فراموش می شوند.
    ولی زخمهای زلزله می مانند تا مانند بی اندامیهای اقتصادی و اجتماعی جامعه ما ماندگار باشند.
    آنچه می بینیم خبر از سلامت اقتصادی کشور می دهد یا برعکس نشانه گسلهای ساختاری اقتصاد است که خود منتظر زلزله هستند؟ پرسشی که پاسخ به آن را نمی توان به تاخیر انداخت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s