درباره شیروخورشید

lion-and-son_tileیکی از نکات جالب جامعه امروز ما تناقضیست که در رفتار فرهنگی آن وجود دارد. از یک سو خیلیها درباره از دست رفتن ارزشها و تغییر فرهنگی صحبت می کنند. از سوی دیگر سمبلهای فرهنگی ما که منحصر به تاریخ ما هستند و بنوعی معرف فرهنگ ما هستند یا ممنوعند یا مهجورند یا مطرودند. ما اینقدر نمایش ساز را در رسانه های خودمان ممنوع کردیم تا کشوری که تاریخ تاسیسش دو دهه پیش . بوده است تار و سه تار را بعنوان ساز ملی خود ثبت کرد. فرهنگ شامل همه ابعاد فرهنگی یک جامعه است. از رقصهای محلی و آوازهای فولکلور تا خط و شعر و سمبلهای محلی فرهنگ یک جامعه را تشکیل می دهند. شاید گروههایی بخشی از فعالیتهای فرهنگی را ممنوع بدانند ولی این منع آن فعالیتها را متوقف نمی کنند. فرهنگ یک مفهوم کلی تعریف شده است نه یک مجموعه گزینشی از چیزهایی که دوست داریم بدون آنچه ممنوعشان می داریم.

حیفم می آید داستانی را تعریف نکنم. یادم می اید یکبار در یکی از سفرهای دانشجویی به ایلام در کنار جاده مهران به تماشای رقص چوپانان لک نشستیم.  چند نفری از دوستان هم به جمع آنها پیوستند. در جلسه توجیهی آخر مسافرت بزرگواری، که اینروزها در تهران خطیبی چیره دست است،  این کار را غیرشرعی دانست. ولی بنظر خیلی از ما  اینطور می آمد که این شبانان قرنها بود که اینطور می رقصیدند! شاید این کار از نظر او غیرشرعی بود ولی آیا واقعا غیرشرعی  بود؟ و آیا در عصرحاضر حفظ این نمادها ضروری نیست؟

 این روزها بحث بسیار خوبی درباره نماد شیروخورشید شروع شده است. نمادی که با توجه به باورهای مذهبی سلجوقی و بعد دوران صفوی تعریف شده بود و در  تکامل تاریخی ایران تعاریف دیگری را هم بخود اختصاص داد. محبوبیت این نماد آنقدر زیاد بود که تنها تعاریف آن تغییر می کرد. اضافه شدن تاج پهلوی به این نماد کار را برای شیروخورشید کهنسال کمی سخت کرد. در روزهای انقلاب که نگاه سپید و سیاه به همه چیز مرسوم بود بسیاری هشت قرن تاریخ این نماد را فراموش کردند تا آنرا بعنوان سمبل دوران پهلوی نابود کنند. حال آنکه شیروخورشید نماد ایران در دوران پنج سلسله پادشاهی بوده است، چنین نمادی سمبل کشور است نه یک سلسله یا یک پادشاه. بازگرداندن آن به جایگاه ملی شایسته اش حفظ بخشی از هویت ایرانی و احیای سمبلیست که در دفاع این هویت نقش مهمی دارد. فراموش نکنیم کشورهای انقلابی بسیاری نمادهای کهنسال خود را حفظ کردند، مثالهای این امر بسیارند:

543847_10152434760775471_638930460_nاتحاد جماهیر شوروی در بحبوحه جنگ جهانی دوم یونیفورم افسران تزاری را دوباره مرسوم کرد و به نام سردارانی تزاری مانند سوروف مدال و نشان ضرب کرد. این ابزار نمادین برای تقدیر از شجاعت و لیاقت سربازان ارتش سرخ مورد استفاده قرار گرفتند ولی همه ریشه در دوران روسیه تزاری داشتند نه شوروی. حتی استالین در اولین سخنرانیش نه از واژه حزبی «رفقا» بلکه از واژه فرهنگی «خواهران و برادران» استفاده کرد او به نبرد در پیش رو عنوان جنگ میهنی داد و از ناپلئون یاد کرد که پیروزی بر او یکی از دستاوردهای رومانفها بود. حزب کمونیست چین  هنوز از اژدها، نماد امپراتوری چین، بعنوان نماد ملی کشور استفاده می کند. آتاتورک هلال و ستاره را بعنوان نشان جمهوری ترکیه برگزید که ریشه در دوران عثمانی داشت با آنکه کار خود را انقلابی برای رهایی از میراث عثمانی می دانست. واقعیت اینجاست هیچ کشوری نمادهای ملیش را دور نمی ریزد، جایگزین کردن آنها بسیار دشوار و پرهزینه است و خلاء ناشی از این حذف را نمادهای بیگانه فرهنگهای مهاجم پر می کنند، که خیری برای کشور ندارند.

پس من خوشحالم، که درباره شیروخورشید صحبت می کنیم. نمادهای ما ساده به دست نیامده اند و قرنها تاریخمان به آنها مفهوم و معنا می دهند. آنها را حفظ کنیم حتی اگر سیاستزدگیمان در برهه ای از تاریخ باعث شده است تا آنها را موقتا طرد کنیم.

پ.ن. عکس اول را از یک کاشی قدیمی پیدا کرده ام که چندماهیست زمینه وبلاگ است. عکس دوم کاشیست که در تهران از یکی هنرمندان حاضر در جمعه بازار خیابان جمهوری خریداری کردم.

Advertisements

1 دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s