یک روز در یک دبیرستان آمریکایی

پریروز روز جالبی بود. در منطقه ما روزی هست که ترجمه فارسیش می شود چیزی شبیه «همراه با مدیر مدرسه»، این روز پریروز بود.  در این روز رییس دانشگاه، معاونینش و روسای  کالجهای دانشگاه به همراه سایر مقامات منطقه، مثلا رییس پلیس، رییس فرودگاه آتلانتا، و بچه های کلاس رهبری و مدیریت Leadership Clayton  هر کدام به مدرسه ای می روند و همراه مدیر مدرسه در فعالیتهای روزانه مدرسه شرکت می کنند. امسال من در کلاس رهبری و مدیریت پذیرفته شده ام و در نتیجه صبح زود ساعت شش بلند شدم تا به دبیرستان ریوردیل در 20 مایلی جنوب آتلانتا بروم. اینها مشاهدات من از این روز است:

دبیرستان ریوردیل 1340 دانش آموز دارد و در جنوب آتلانتا واقع است. اکثر دانش آموزان این مدرسه آفریقایی تبار یا لاتین هستند. در نتیجه در دبیرستان 4 کلاس زبان اسپانیایی برگزارمی شود. مدیر دبیرستان خانم جمیله میلر- براون دانش آموخته دانشگاه ایالتی جورجیاست. او مدرک کارشناسی ارشدش را  در مشاوره دریافت کرده است و مدرک کارشناسیش در مدیریت بازرگانی و آموزش است. کلاسهای دبیرستان از 8 صبح شروع می شوند. بچه های برای هر زنگ کلاسشان را عوض می کنند. برنامه آموزشی مدرسه از کلاس نهم تا دوازدهم را  شامل می شد.

اول. چهار معلم و معاون به بچه ها هنگام ورود خیرمقدم می گویند. بچه ها نباید در داخل مدرسه کلاه بپوشند یا با هدفون در گوش راه بروند. لباس طبیعتا آزاد بود و ترکیب انواع رنگها و لباسها در تاریکی روشنی صبح جالب  بود. بچه ها به محض ورود برای خوردن صبحانه وارد کافه تریا می شوند. بوی شیرداغ و غذا راهرو را پر می کند. وقتی کنار این چهار نفر ایستاده بودم برای اولین بار یک دانش آموز دبیرستانی باردار را دیدم که داشت سرکلاسش می رفت. یک دختر سیاهپوست که 16-17 ساله بنظر می آمد.  در میان اقشار آسیب پذیر و اقلیتهای مقیم آمریکا بارداری دختران دبیرستانی یک پدیده فراگیر است وآنها اجازه دارند که سرکلاس درس حاضر شوند و به فعالیتهای آموزشیشان ادامه دهند. وقتی به ناظم گفتم بار اولیست که در یک دبیرستان یک دختر باردار می بینم گفت «این یکی تصمیم گرفته است بچه اش را نگه دارد».

دوم. بعد از ورود بچه ها بازرسی مدرسه شروع  می شود. خانم میلر – براون و معاونینش همه به دستگاه بی سیم مجهز هستند. مدرسه علاوه بر یک نگهبان، یک سرپرست سرایداری و یک افسر پلیس مستقر در مدرسه دارد. هیچ دانش آموزی حق ندارد در راهرو سرگردان باشد. جمیله توضیح داد که وقتی دانش آموزان به 16 سالگی می رسند غیبتشان افزایش پیدا می کند و با فرار از مدرسه جذب جرایم خیابانی می شوند. او دانش آموزی را به من نشان داد که سه ساعت بیرون از کلاس مانده بود تا پیش پرستار مدرسه برود. دانش آموز سه ماه اول سال غایب بود و بهانه آورده بود که تیر خورده است. والدین او تقریبا رهایش کرده بودند. بعد از 16 سالگی دانش آموزان دیگر تحت سرپرستی تامین اجتماعی نیستند و در نتیجه آسیب پذیریشان افزایش پیدا می کند.

سوم. کلاسهای مدرسه بسیار جالب بودند. یک کلاس عدالت اجتماعی را دیدم که در آن نمونه یک دادگاه وجود داشت و دانش آموزان کلاس در آن دادگاههای آزمایشی برگزار می کردند. بچه ها در این کلاس با جرائم اجتماعی، نحوه پیگیری و امور قضایی آشنا می شوند. درس روز درباره پروند او.جی. سیمپسون بود و اینکه چطور خطای پلیس در گردآوری مدارک و شواهد باعث تبرئه او در دادگاه از اتهام قتل همسرش شده بود.  کلاس جالب دیگری کلاس تعمیر و نگهداری ماشین بود که مجهز به جک هیدرولیک و تمام ابزار کارگاهی لازم بود. بعد از سه دوره در این کلاس دانش آموزان می توانند با دادن امتحان سندیکای مکانیکها و تعمیرکاران مجوز تعمیرکاری ماشین را دریافت کنند. مدرسه همچنین آنها را برای دادن امتحان تعمیر و نگهداری خودروهای ساخت شرکت فورد آماده می کند. بیشتر دانش آموزان این کلاس پسر بودند، یک سالن بزرگ به کلاس آرایش و زیبایی اختصاص داشت که همه دانش آموزانش دختر بودند و در حال تمرین روی سرهای عروسکی بودند. هدف اصلی این دو کلاس کمک به دانش آموزان است در پیدا کردن کار بعد از فارغ التحصیلیست. علاوه بر این کلاسها مدرسه یک کلاس روبوتیک، کلاس اقتصاد، کلاس بازاریابی، کلاس کشاورزی و دامداری و یک برنامه کامل آموزش نظامی داشت. کلا بنظرم آمد هدف دبیرستان آماده کردن دانش آموزان برای زندگی در جامعه است تا تزریق اطلاعات نظری. بعنوان مثال در کلاس اقتصاد بچه ها داشتند در تیمهای 4 نفره شاخصهایی را انتخاب می کردند که به آنها نشان می داد اقتصاد در رکود است یا دوران رونق اقتصادی فرارسیده است. بحثی که خود من در ایران تا دوره فوق لیسانس تجربه اش نکردم.

چهارم. برنامه آموزش نظامی مدرسی یا ROTC  توسط نیروی هوایی (USAF) برگزار می شود. فرمانده برنامه یک سرهنگ دوم بازنشسته بود و مربی نظامی آن استواریکم بازنشسته پیتون بود. در کلاس آموزش نظامی مشق و نظام جمع تدریس می شود. برخی از دانش آموزان جذب نیروهای نظامی می شوند ولی هدف اصلی برنامه تعلیم کارگروهی، انضباط و مدیریت فردیست. برنامه جالبی بود. مربیان با یونیفورم بودند و بچه ها در لباسهای معمولیشان مشق می کردند. یاد کلاس آموزش نظامی یک هفته ای خودمان افتادم. در مقایسه با آن کلاس این برنامه واقعا یک برنامه آموزش نظامیست که یک سال تحصیلی کامل را در بر می گیرد.

پنجم. با وجود آنکه دبیرستان در یک منطقه فقیر قرارداشت امکاناتش کامل بود. یک ورزشگاه بزرگ با یک سالن واقعی بسکتبال بعلاوه اتاق وزنه برداری، یک سالن موسیقی و تمرین برای ارکستر مدرسه، اتاق کامپیوتر، مرکز کاریابی برای دانش آموزان، کتابخانه بزرگ و مرتب و یک تیم کامل مشاوره و راهنمایی دانش آموزان در مدرسه فعال بودند. این یک تفاوت بارز با مدارس مشابه در منطقه مشابه در ایران است. بدلیل وجود زیرساختها سخت افزار آموزش در مناطق مختلف ایالات متحده چندان متفاوت نیست، نرم افزارهای آموزشی شاید متفاوت باشند ولی دانش آموزان مستقل از درآمد والدینشان به امکانات عمومی دسترسی دارند.

ششم. هزینه ها و اداره. نکته جالب این بود که دبیرستان در دهه هفتاد میلادی ساخته شده بود. امروزه ساخت دبیرستان مشابهی دهها میلیون دلار هزینه دربر خواهد داشت. این روزها تعمیر و نگهداری زیرساختهای موجود نگرانی اصلی جامعه است. برای تعمیر و نگهداری و تاسیس یک مرکز ورزشی جانبی دبیرستان 5 میلیون دلار بودجه دریافت کرده بود. سوالی که برای من پیش آمد این بود که آیا بخاطر وجود زیرساختها جامعه دچار این باور غلط شده است که نگهداری آنها هزینه ای ندارد؟ جالب است که در چهارچوب توسعه داشتن چنین دبیرستانهایی هر روز گرانتر از دیروز می شوند. در حالیکه هزینه ثابت برای جهان در حال توسعه افزایش می یابد، هزینه متغیر در جهان توسعه یافته افزایش پیدا می کند. اتکا دبیرستانهایی مانند ریوردیل به اقتصاد محلی باعث شده است که از یک سو آسیب پذیرتر باشند ولی از سوی دیگر والدین فعال واقعا در امور مدرسه فعال هستند. یکی از کلاسهای کامپیوتر با کمک 20 هزار دلاری یکی از فارغ التحصیلان دبیرستان که بازیکن بسکتبال بود، مجهز شده بود. کلاس دیگری را والدین  تجهیز کرده بودند. کلا تمرکززدایی در ایالات متحده باعث شده است تا اداره مدارس در دست جوامع محلی باشد  و در نتیجه بسیار انطباق پذیرتر با نیازهای روز و تغییرات اجتماعی.

روز جالبی بود. یاد دوران دبیرستان خودمان افتاد. چرا همیشه یادم هست که ما اجازه نداشتیم جین بپوشیم؟

Advertisements

4 دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s