ایرانی که می ماند

امسال خواستم درباره سالگرد آغاز جنگ چیزی ننویسم. ولی نشد. فکر کردم شاید یک روزی بتوانم جنگی را که زندگی میلیونها ایران را دگرگون کرد و کودکی و نوجوانی میلیونها دهه پنجاهی مثل من را شکل داد فراموش کنم. اینطور قرار نیست باشد. امسال سی و سومین سالگرد جنگ و بیست و پنجمین سالگرد پایانش را از سر گذراندیم و هنوز با آثار آن زندگی می کنیم.

امسال در شبکه های اجتماعی برنامه های مستندی که در سالهای اخیر درباره عملیاتهای نظامی ساخته شده است بیشتر از همیشه پخش می شدند. داستان خلبانانی که زندانی بودند و باز به جنگ رفتند، یا داستان تکاوران خرمشهر که از آن دلاورانه دفاع کردند. هنوز هم درباره تاریخ جنگ خیلی چیزها نمی دانیم. برای آدمهایی که مثل من در ایام جنگ بزرگ شدند و تصاویر جنگ و سرودهای رزمی بخشی از هویتشان است خیلی تصاویر هستند که تازگی دارند. بخصوص تصاویری که در دوران جنگ کمتر فرصت انتشار پیدا می کنند. خیلی حقایق هست که نمی دانیم و خیلی کلیشه ها هستند که هنوز اسیر آنها مانده ایم.

به روزهای دهه شصت و ماههای اول جنگ فکر می کنم، به تغییر که زندگیمان کرد. اول ناباوری بود، انگار جنگ مصیبتی بود که قرار نبود باشد و فکر می کردیم یک روز صبح بلند می شویم و می بینیم تمام شده است. ولی جنگ ماند و ادامه پیدا کرد. از روز اول کلاس اول تا امتحانات نهایی سوم راهنمایی جنگ بود.

به آدمهای جنگ، ارتشی، سپاهی و بسیجی. آدمهایی که تحت شرایط مختلف خود را با جنگ مواجه می دیدند و سهم خودشان را ادا کردند. به آدمهای ارتش بیشتر فکر می کنم. به جوی که در آن زندگی می کردند. به آدمهایی که باید علیرغم بدگمانیها و جوسازیها برای کشورشان می جنگیدند و جان می باختند و خیلیها جان باختند. به کسانی فکر می کنم که رفتن به قطعه شهدای بهشت زهرا هیچوقت برایشان راحت نبود، دوستان زیادی را از دست داده بودند.

به شکستن حصر آبادان فکر می کنم وقتی که شور انقلابی فهمید باید قوانین جنگ را هم دنبال کند، به مردان لشکر 77 پیروز خراسان، که حصر را در هم شکستند. به فکوری، فلاحی، نامجو، کلاهدوز و جهان آرا. که هر کدام از مسیر خودشان به میدانهای خوزستان  رسیدند و علیرغم سختی روزگاران قهرمانانه در جنگ تحمیلی و در دوران پرآشوبش جنگیدند و مظلومانه جان باختند. شاید تقدیر بود که در آستانه اولین پیروزی جنگ که به یمن همکاری تخصص و تعهد و شور مردمی محقق شد، در عرصه دیپلماسی هم شاهد پیروزی کشورمان در نتیجه همکاری تخصص و تعهد و شور مردمی باشیم.

به حرفهای دوستانم به فلسفه بافیهایشان فکر می کنم، به جمله هایی که «ما ایرانیان» را در قالب صفات می گنجانند تا کلیشه سازی کنند، به مردمی که رای دادند و به مردمی که رای ندادند. و بعد به تاریخ، اگر آنچه که انجام داده ایم مهم نبوده است، پس این تاریخ را که نوشته است؟

ایران همیشه ایران بوده است، همیشه ایران باقی خواهد ماند.ما مردمی با باورهای گوناگون هستیم و هر کدام در کوره راه خودمان به زندگی ادامه می دهیم،  اما همیشه و همه جا ایران برایمان ایران مانده است. پیروزیهایش پیروزی ما و شکستهایش شکست ما بوده است. این یعنی میهن، این روزها سالروز شروع یک آزمایش هشت ساله است که با همه پستی و بلندیهایش به ما و به جهان اثبات کرد که پای این مفهوم ایستاده ایم.

پ.ن. این روزها این سرود را بسیار گوش کرده ام. کار قشنگ استاد لوریس چکناواریان.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s