سعی و خطا

این هفته دو نوشته خوب و بسیار آموزنده خوانده ام که خواندنشان را به همه توصیه می کنم. اولی بررسی ریسکهای فاز دوم هدفمندی یارانه هاست ، که دکتر مسعود نیلی نوشته است و یادداشت بسیار خوب و واقع بینانه ایست. دومی که به همان اندازه خواندنیست گفتگوی تجارت فردا با دکتر هاشم پسران است که توسط روزنامه دنیای اقتصاد بازنشر شده است.   در ادامه این بحثها ستون بازتاب روزنامه دنیای اقتصاد به واکنشها  به پرونده  دنیای اقتصاد درباره استفاده از حساب یارانه نقدی برای افزایش برابری در دسترسی به فرصت های دریافت وام های خُرد است. یادداشت ذیل را در امتداد یادداشتم در تجارت فردای شماره 28  برای ستون بازتاب نوشته ام:

«سعی و خطا» عبارت آشنایی برای بسیاری از تحلیلگران اقتصادهای  کشورهای جهان سوم است.  دولتهای این کشورها با هدف دستیابی به توسعه پایدار مجموعه ای از سیاستها را به اجرا می گذارند. اما در بسیاری از موارد در این اجرا واقعیتهای اقتصاد ملی و فرآیند اقتصادی بازارهای بومی را در نظر نمی گیرند، در نتیجه اجرای این سیاستها تبعات منفی و زیانباری را بدنبال دارند که معمولا در نظر اول برای دولتمردان غیرقابل پیش بینی بوده اند. اینجاست که بعد از «سعی»  خطا روی می دهد و روند یادگیری آغاز می شود، یا باید آغاز شود ولی آغاز نمی شود. برنامه هدفمندسازی یارانه ها در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.

برنامه ای با نیات قابل بحث و انگیزه های نه صرفا اقتصادی به اجرا گذاشته شده است و حالا همه از خودمان می پرسیم که آیا این بهترین شیوه اجرای این برنامه بوده است؟ و آیا اصولا هدفمندسازی بر اساس تعریفی سازگار با توسعه اقتصادی  از مفهوم برابری آغاز شد؟ تا کنون روشهای چندی برای ارتقای بهره وری این برنامه پیشنهاد شده است، یکی از این پیشنهادات استفاده از یارانه نقدی در چهارچوب خرده وامها microfinancing   است (یادداشت نویسنده در هفته نامه تجارت فردا شماره 28) و اعطای آنها به زنان می باشد. اما برای موفقیت این طرح در مرحله اجرا، تنها مرحله ای که در آن موفقیت مهم است و در بهبود اقتصاد کشور موثر، باید با واقع بینی درباره شرایط اقتصادی کشور و در نظر داشتن درسهای هدفمندی یارانه گام برداشت.

باور همگانی تا مدتها این بود که خرده وام دهی در کشور بنگلادش و کشورهای در حال توسعه دیگر به کاهش فقر، بویژه در میان زنان، کمک کرده است ( Khandker 2005). اما روستاییان از خرده وامها معمولا در فعالیتهایی استفاده کرده اند که بازده کمی داشته اند و نیازمند سرمایه اندکی بوده اند. این وامهای اندک باعث خود اشتغالی روستاییان و زنان در بازارهای محلی شده اند و با کاهش بیکاری و افزایش فرصتهای درآمدسازی به کاهش فقر کمک کرده اند. موفقیت بنگلادش باعث شد تا بسیاری از کشورهای در حال توسعه  در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین برنامه های مشابهی را به اجرا بگذاراند. در سالهای اخیر محققان بسیاری  کوشیده اند تا موفقیت این برنامه ها را بسنجند  و البته به نتایج مختلف و گاه متضادی در اینباره رسیده اند: ایمایی و آزم (2012)   از دانشگاه منچستر بعد از بررسی داده های موجود درباره کشور بنگلادش به این نتیجه رسیده اند که عواملی مانند سن رییس خانوار، تعداد افراد خانوار، درآمد سرانه و بهره وری پروژه های  بر موفقیت این برنامه ها با ضرایب مختلف و متغیر تاثیر گذاشته اند. بعنوان نمونه درآمد سرانه خانوار در ابتدای اجرای برنامه های خرده وام دهی تاثیر مثبتی بر این میزان موفقیت آنها در بنگلادش داشته است ولی این تاثیر در سالهای اخیر منفی بوده است.  نکته دیگری که همه محققان درباره آن متفق القولند این است که موفقیت خرده وام دهی در بنگلادش تا حد بسیار زیاد مدیون گسترش شبکه بانکی به روستاها و دسترسی خانواده های به این خرده وامها بوده است.

برای موفقیت استفاده از یارانه ها در قالب خرده وامها باید با در نظر گرفتن واقعیات اقتصادی در ایران عمل کرد. آیا سیستم اداری فعلی بانکهای و صندوقهای قرض الحسنه آن پوشش لازم برای موفقیت این طرح را در میان اقشار کم درآمد جامعه دارد؟ آیا پروژه هایی که افراد کم درآمد با فعالیت در آنها بتوانند از این وامها استفاده تولیدی کنند در کشور ما وجود دارند؟ برای گسترش این فرصتها چکار باید کرد؟ این سوالهاییست که باید پرسید و به آنها جواب داد وگرنه دوباره شاهد مسخ شدن یک ایده خوب بواسطه سعی و خطا در مرحله اجرا خواهیم بود.

Advertisements

1 دیدگاه

  1. سلام
    من چند سالی هست که به وبلاگ شما سر می زنم. خوب است.
    سوالی داشتم. به نظر شما اگر بر گردیم عقب به ابتدای اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها و مطابق گفته آقای نیلی توالی سیاستها را هم رعایت می کردیم آیا الان اوضاع جور دیگری بود؟ تاکید من بیشتر روی رابطه نرخ ارز و تورم است. در واقع می خواهم بدانم که اگر ابتدا نرخ ارز بر اساس تورم انباشته افزایش پیدا می کرد و سپس قیمت انرژی به همان شیوه مرحله ای برنامه سوم و مورد تاکید آقای نیلی اجرا می شد الان ایران تورم کمتری داشت و اوضاع ارز اینگونه به هم ریخته نبود؟ و آیا سیکل تورم- افزایش نرخ ارز با سیکل افزایش نرخ ارز – تورم یکی نیست و اساساً این دو مسیر چه فرقی با هم می کند؟
    برداشت من از نظر آقای نیلی این است که ابتدا باید دلار مثلاً به 3000 تومان افزایش پیدا می کرد و بلافاصله قیمت انرژی آزاد می شد و مثلاً بنزین از لیتری 100 تومان به 2000 تومان در مرحله اول و 4000 تومان در مرحله دوم (و یا از همان اول 4000 تومان ) افزایش می یافت. شما هم همین برداشت را دارید یا من اشتباه می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s