خردادماه مدرسه تعطیل بود و من هم رفتم تهران. جالب بود. مدتها بود که فصل امتحانات را در تهران نگذرانده بودم. در دانشگاه (دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف) سر بیشتر بچه ها به امتحانات گرم بود و آنهایی هم که پذیرش داشتند در حال گرفتن ویزا. امسال هم یک نسل جدید از بچه های فوق لیسانس می روند تا ادامه تحصیل بدهند و به سرمایه انسانی ایرانی در اقتصاد، علوم مدیریت و بازرگانی اضافه کنند. امسال تغییر خوب و واضح بچه ها در این بود که کمتر به رفتن و بیشتر به موضوع مورد علاقه برای ادامه تحصیل فکر می کردند. مثلا یکی از بچه های به من می گفت که می خواهد جایی مارکتینگ بخواند که بیشتر روی روانشناسی مشتری متمرکز باشند تا مدلسازی و پیش بینی. چالشها طبق معمول ادامه داشته و دارند ولی امید همچنان زنده است. راستی برنامه های تابستانی دانشکده ادامه دارد و دوستانی که تابستان عازم تهران هستند می توانند در آنها شرکت کنند. علاوه بر این فرصتی دست داد تا در یکی از میزگردهای مهرنامه درباره روابط تجاری ایران و چین با آقای اسدا… عسگراولادی شرکت کنم، که شرح این میزگرد را می توانید در مهرنامه 22 بخوانید. صحبت خوب و آموزنده ای بود و در پستهای آینده درباره آن بیشتر خواهم نوشت. علاوه بر اینها برای یک سفر کاری به رشت رفتم و با دوست نادیده ولی مهربانم دکتر مرادی ملاقاتی داشتم. برنامه های بسیار جالبی برای گسترش فعالیتهای گروه اقتصاد دانشگاه گیلان داشت، که بزودی به دانشکده تبدیل می شود. امیدوارم در سالهای آینده شاهد برگزاری کارگاههای تابستانی در مدیریت و اقتصاد در مراکز استانها باشیم که گامی خواهد بود در تکمیل فرایند نهادینه کردن آموزش مدیریت و اقتصاد در کشور.
در کنار اینها مشاهد برخی تغییرات در رفتار اجتماعی هم برایم بی اندازه جالب بود، که ذکر آنها خالی از لطف نیست:
اول. کشف این احساس که علیرغم تاکید مهماندار و خلبان برای خاموش کردن موبایلها در آخرین دقایق پرواز، که همه چیز باید خاموش باشد، در حالیکه هواپیما در تاریکی شب با استفاده از سیگنالهای ناوبری در حال فرود آمدن است تلفن نفر پشت سری زنگ می زند. آخرین دقایق پرواز را به شنید جزییات رویدادهای آرایشگاه می گذرانی و دعای به درگاه قادر متعال که اتفاقی روی ندهد.
دوم. گویا از جمله اعمال جدید زیارت امام هشتم این است: بهنگام ورود به صحن مبارک چون چشمت به گنبدش افتاد دست راست را در حالیکه موبایلت را در پنجه می فشری بالا می بری و از آن لحظه ملکوتی عکس و فیلم می گیری. آدم یاد رژه آلمانها در جنگ دوم می افتاد از بس در حرم همه موبایل به دست دستشان را بالا آورده بودند!
سوم. درتهران ترافیک مستقل از تعداد ماشینهای حاضر در خیابان است، حتی در خلوت ترین روز سال چهار ماشین می توانند چهارراهی را در خیابان انقلاب ببندند. در ضمن لایی کشیدن و سبقت از دست راست اگر در سایر روزها مستحب است در این روز واجب می شود.

بیان دیدگاه