تعبیر کابوس ارزی

(یادداشت این هفته ام در  هفته نامه تجارت فردا، سیزده آبان 1391 شماره 17)

رویدادهایی که در ماه گذشته رخ دادند تنها یک تعبیر دارند: بازار ارز در ایران شکست. مثل همه شکستهای دیگر  بازار  ترکیبی از انتظارات تورمی و حجم بالای نقدینگی سرگردان در کنار برخی سیاستهای نادرست دست به دست هم دادند تا  سقوط  ریال ظرف یک هفته همه را بهت زده کند.  در هفته بعد از شکست بازار دوستی این بهت زدگی را بخوبی خلاصه کرد «یک هفته پیش دلار سه هزار تومانی یک کابوس بود ولی امروز یک رویاست». گمانه زنیها درباره آینده ادامه دارد. اما واقعیت فعلی بازار ارز ایران عبارت می باشد از یک سیستم چند نرخی در یک اقتصاد متکی به واردات. در نتیجه طبیعیست که شاهد افزایش فعالیتهای رانت جویانه باشیم.  استدلالها و تلاشها حول این متمرکز شده است که کالای این صنف مهم تر است یا آن یکی صنف. دیروز دوستی دلیل می آورد که  موبایل و کامپیوتر کالاهایی اساسی هستند، که دولت باید از آنها حمایت کند. واقعیت این است که برای کسی که در کار واردات موبایل و قطعات کامپیوتر است این کالاها حکم نان شب را دارد در نتیجه چنین استدلالهایی قابل درک است.

طبیعیست که در فردای شکست بازار دولت وارد عمل شود تا بازار را به تعادل بازگرداند. شاید شکست بازار از معدود مواردی باشد که همه دخالت دولت را در اقتصاد مجاز می دانند. اما انواع این دخالت متفاوت است و نگرش حاکم بر روند سیاستگزاری بر کارآیی آن تاثیر می گذارد. در شرایط فعلی شاهد هستیم که گویا برخی می خواهند  تا دیوانسالاری و جلسه های کمیسیونهای مختلف را برای همیشه جایگزین نظام بازار کنند. در نتیجه دیوانسالاران قیمت واردات و صادرات را تعیین می کنند، برای صادر کنندگان و واردکنندگان تکلیف می کند تا چطور با هم رابطه داشته باشند، لیست کالاهایی را منتشر می کند که برای دوربین و ساعت رتبه اهمیت تعیین می کنند و در جزء جزء فعالیتهای اقتصادی کشور به بهانه حفظ ثبات اقتصادی دخالت می کنند. اما کسی نمی پرسد که این طرز نگرش و این دخالتها در بلند مدت چقدر کارایی دارند؟

آیا کسی متوجه نشد که دیوانسالاری اداری هر چقدر هم که دیوانسالاران کارآمد باشند کارایی محدودی دارد و اقتصاد ایران که مجموعه بیش از 75 میلیون انسان است چیزی نیست که همیشه بتوان از پشت میز آنرا اداره کرد؟ واقعیت غیرقابل انکار این است که استمرار دخالتهای روزمره دولت به بهانه حفظ پایداری با ایجاد انتظارات غیرواقعی  می تواند آسیب پذیری اقتصادی را  افزایش دهد. در شرایط فعلی هر فعال اقتصادی ناچار است یا براساس برداشتش از روند طبیعی بازار تصمیم بگیرد یا به امید دخالتهای دولت بخود  بقبولاند که  روند حوادث تغییر خواهد کرد.  در چنین شرایطی تصمیم گیری برای سرمایه گذاری، آغاز فعالیتهای جدید و  توسعه بنگاههای موجود اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار خواهد بود. همانطور که رویدادهای چند هفته گذشته نشان داد عدم توجه به سیگنالهای بازار و روند تحولات تقاضا می تواند بحرانزا گردد.

واقعیت تاسف باری که بازار ارز دوباره آنرا به همه ما یادآوری کرد، عدم توجه دیوانسالاری کشور به نظرات کارشناسی و هشدارهای اقتصاددانان بود. بحران بازار ارز از 4 سال پیش محتمل بنظر می رسید و بارها درباره آن هشدار داده شده  بود. متغیرهایی مانند تعداد سفرهای خارجی و  حجم واردات کالاهای مصرفی در جامعه به همه هشدار می دادند که آسیب پذیری اقتصادی افزایش پیدا کرده است،  رویدادهای بازار طلا تنها یکسال پیش از این حادثه به همه یادآور شدند که نقدینگی عظیمی در جامعه سرگردان است ولی کسی به هشدارها گوش نداد. دیوانسالاران به کارهای همیشگی خود ادامه دادند و وقتی که روز حادثه فرارسید همه غیر از ایشان مسوول رویدادها بودند. سوال اینجاست که اگر چنین کنترل و دخالتی در امور اقتصادی نمی تواند کشور را دربرابر این حوادث بیمه کند پس چرا دیوانسالاران مدام پایداری اقتصادی را بهانه می کنند؟ و این واقعیت را نمی پذیرند که توانایی سیستم اداری همیشه محدودتر از بازار است حتی اگر دیوانسالاران تواناترین مردمان باشند.  درست است که بازار ارز یک بحران را از سر گذرانده است ولی هنوز سیگنالهای آن و سایر بازارهای کشور را باید جدی گرفت تا برای آینده آماده بود.

Advertisements

1 دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s