TEDMED 2012

سلام، آمدم  واشنگتن  دی سی. کنفرانس تدمد برپاست. یکی از برنامه هایی که TED برگزار می کند.  این گردهمایی سالانه است و آدمهای مختلف را از رشته ها و زمینه های مختلف جمع می کند. دیروز اولین سخنران برایان استونسون بود، یک وکیل آفریقایی تبار 52 ساله که اولین بار در سی و پنج سالگی در برابر قضات دیوانعالی آمریکا به ارایه دفاعش از لایحه موکلینش پرداخته است. این فرازها از صحبتهایش جالب بود:

من اینجا هستم چون جنبش حقوق مدنی در دهه شصت و هفتاد به پیروزی رسید. اولین سالهای مدرسه من در یک مدرسه برای سیاهها درس می خواندم و بعد از این جنبش بود که توانستم وارد مدرسه عمومی بشوم و حقوق بخوانم.

در ایالت متحده آمریکا از هر سه مرد سیاه پوست یک نفر یا در زندان است، یا عفو شده است و یا در آزادی مشروط است. آمریکا بالاترین درصد زندانیان را در جهان دارد با سه میلیون و دویست هزار نوفر در زندان. جامعه ما نباید بپرسد آیا جرایمی هستند که مستحق مجازات اعدامند یا نه، بلکه باید بپرسد آیا این حق و شایستگی را دارد که جانی را بگیرد؟

طرف دیگر فقر ثروت نیست، عدالت طرف دیگر فقر است. ما نمی توانیم همه فقرا را ثروتمند کنیم ولی می توانیم فقرا را بخاطر فقرشان تنبیه نکنیم. 

مادربزرگ من در 1884 بدنیا آمده بود، او دختر پدر و مادری بود که در ویرجینیا برده بودند. مادر من آخرین فرزند از ده فرزند این زن بود. من وقتی 9 ساله بودم یک روز صبح مادربزرگم را دیدم که خیره به من نگاه می کند و بعد از بیست دقیقه مرا صدا کرد و گفت: «برایان، من تو را می بینم، وقتی که اینجایی و بازی می کنی تو را می بینم و متوجه حضورت هستم. تو پسر خوب و شایسته ای  و از بقیه نوه های من بهتری. به من قول بده: یک همیشه کار درست را انجام بدهی هر چقدر هم که سخت باشه. دوم. قول بده با مادرت خوب باشی، مادرت ته تغاری من است و من می خواهم خوشبخت باشد. سوم قول بده هیچوقت لب به الکل و مشروب نزنی» من راست ایستادم و گفتم «ماما، قول شرف می دم». حالا وقتی چهارده سالم بود برادرم چند تا بطری آبجو پیدا کرده بود . من و برادر و خواهرم رفتیم پشت خانه. برادرم و خواهرم آبجو خوردند. برادرم به من گفت بخور و من تردید کردم، باز به من گفت » بخور، همه خوردیم» و من باز تردید کردم. برادرم گفت » نگران حرفهای مادربزرگ هستی؟ » من جا خوردم برادرم گفت «اون به همه می گه که فوق العاده هستند و ازشون قول می گیره مشروب نخورند» من هاج و واج نگاهش کردم. ..مادربزرگ من برادرش را بخاطر مستی از دست داده بود و اعتقاد داشت که مشروب بد است، چیزی که در جامعه امروز شاید درست نباشد و شما اینطور فکر نمی کنید. …خانمها و آقایان من پنجاه و دو ساله هستم و تا بحال لب به الکل نزده ام، نه آنروز و نه بعدش. چرا؟ چون این هویت من است، بخشی از هویتیست که مادرمن و مادربزرگ من به من منتقل کرده اند و حفظش باعث می شود تا من کسی باشم که هستم. در هویت ما اجزایی را حفظ می کنیم و باید حفظ کنیم تا فراموش نکنیم از کجا آمده ایم و به کجا می رویم.

Advertisements

4 نظر برای “TEDMED 2012

  1. «در هویت ما اجزایی را حفظ می کنیم و باید حفظ کنیم تا فراموش نکنیم از کجا آمده ایم و به کجا می رویم.»
    گاهی آدم شک می کند به حفظ کردن بعضی عناصر هویتش. انگار جواب فکرهای اخیر من بود.

  2. خیلی سخته که همیشه کار درست رو انجام بدیم.گاهی خیلی خیلی سخت.اول اینکه فهمیدن کار درست خیلی سخته و دوم اینکه وقتی فهمیدیم کار درست کدام است انجامش گاهی سخت تراست.
    البته همیشه این تصمیم های بزرگ و مهم هستند که تفاوت آدم ها رو از هم نشون میدن و مطمئنم که با وجود سختی زیاد نتیجه ای شیرین تر در انتظار است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s