هزینه واقعی تحریم

تحریم واژه آشنای واقعیت اقتصادی امروز ایران است. هواپیمایی تحریم است، کامپیوتر تحریم است، شرکت نفت تحریم است، بانک مرکزی تحریم است.  بانکها تحریممان کرده اند. حتی فرستادن چند صد دلار کمک هزینه برای دانشجویی آنور آب دشوار است. تازه برای آن دانشجو هم دریافت پول از ایران کم هزینه نیست.  تحریمها را دور می زنیم. شخص و اشخاص ثالث وارد بازی می شوند، شرکتهای واسطه و دفاتر بازرگانی در دبی، ترکیه و چین فعال می شوند. هزینه مبادلات و معاملات بالا می رود. فروشنده و خریدار هر دو اگر ایرانی هستند باید دنبال واسطه باشند. منصف باشیم تحریم فرصتی طلاییست برای بسیاری که امکان دور زدن را فراهم می کنند.  اما اقتصادمان زیرزمینی می شود. اعداد و ارقام کمتر و کمتر به واقعیت روزمره مان ربط پیدا می کنند. دلالهایمان از تولید کننده و تاجرمان  مهمتر می شوند. این اثر کوتاه مدت تحریم است. هزینه ها افزایش می یابند، کار سودآور زیانده می شود، ماشین آلات می خوابند، محصول فروش نمی رود، قطعه گیر نمی آید. در یک کلام اقتصاد کند می شود. تحریم همه را کلافه می کند. کاش زودتر برداشته شود!

اما این تنها هزینه  تحریم نیست. نه هزینه واقعی تحریم میلیونها و میلیاردهایی نیست که در این دور زدن به هدر رفته و می رود. هزینه واقعی تحریم از دست دادن ارتباطات و نابودی آشناییهاست. بجای آنکه بانکها و مدیران ما با طرف خارجی تماس داشته باشند، دیگریست که این تماس را برقرار می کند. دیگریست که این ارتباطات را بدست می آورد.  آنها واسطه را می شناسند. تحریمها را هم که بر می دارند تازه ما می فهمیم کار کردن با بیگانگان را بلد نیستیم، دانشش نزد کس دیگری است. ما تحریم شده ایم دیگران بینزنس یاد گرفته اند. دبی و ترکیه قوی و قویتر شده اند و به ما «خدمات بازرگانی» ارایه می کنند.   این اثر بلندمدت تحریم است.  آنوقتی که با نگرانی از خودمان بپرسیم نکند عقب ماندگی ما دائمی شده است. نکند ما باید همیشه چشم یاری از همسایه داشته باشیم.  آنوقت اقتصادمان کند می ماند.

شاید من الکی نگرانم. اما اقتصاد ابزار قوت و نیروی کشور است. چه بسا کشورهایی که بدون نیروی نظامی با گوشه چشمی دنیا را می لرزانند می گویید نه از سنگاپور و هنگ کنگ بپرسید. راستی آرژانتین با انگلیس وارد جنگ شد و مدتی هم جزایر مالویناس  را اشغال کرد ولی آخر جنگ را باخت، مالویناس فالکند ماند. ولی برزیل  از انگلیس  در اقتصاد جهانی جلو زد . فکر می کنید کدامش بیشترانگلیس را بیشتر سوزاند؟

راستی این پانصدمین یادداشت این وبلاگ شد. شوخی شوخی! 

Advertisements

10 نظر برای “هزینه واقعی تحریم

  1. اصلن اصرار ندارم که درست فکر می کنم اما موقعیت ایران نه با سنگاپور و هنگ کنگ قابل مقایسه است نه با برزیل و ارزانتین. ایران در قلب خاورمیانه است. قذافی زمانی سقوطیده شد که دست از فعالیت اتمی کشید و نیروی نظامی اش رو سبک کرد. صدام موقعی سقوط کرد که همه بازرسان اژانس گزارش دادن که عراق هیچ سلاح اتمی نداره. خود ما یک بار در کنفرانس تهران با اروپا کنار اومدیم اون کسی که به وعده هاش عمل نکرد ایران نبود کشورهای اروپایی بودن. من هم با نظامی گری و … کاملن مخالفم اما تنها راه بازدارندگی در عرصه بین الملل به خصوص در مقابل امریکا دست یافتن به توان نظامی بالاست. مثل پاکستان. نه اینکه دستیابی به این توان برای ما رشد اقتصادی به همراه میاره یا مشکلات ما رو حل می کنه. نه فقط قدرت بازدارنگی ایران رو بالا می بره که اینقدر انگولکش نکنن

  2. بازتاب: گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۷۰)

  3. آقای دکتر، علی جان، پست پانصدم وبلاگتون تبریک میگم
    بیش از یک سال هست که نوشته های شما رو دنبال می کنم. در بین انبوهی از وبلاگهای فارسی، سه تا هستند که همیشه و همه‌ی پستهاشون رو با دقت می خونم: مجمع دیوانگان، مقالات مسعود بهنود، و اقتصاد خرد، بازار و خانوار

    همین! خواستم تشکر کنم

  4. کاری به بحث سیاسی قضیه ندارم، اما به عنوان یک واردکننده، مطلب فوق رو قبول دارم. صدمه دیگری که ما با اون روبرو خواهیم بود این است که به همراه خرید کالاهیچ پشتیبانی فنی و انتقال دانش در بهره برداری و استفاده از تجهیزات صورت نمیگیرد و باعث کاهش بهره وری و طول عمر تجهیزات خواهد شد. همچنین کالاهای صنعتی نیاز به بررسی دقیق در نیازمندیهای فنی و دانش کاربری محصول دارند تا بتوان کالای با مشخصات صحیح را سفارش داد و این ریسک خرید کالای نا مناسب را افزایش می دهد.

  5. رضای عزیز به نکته خیلی خوبی اشاره کردی. حتی اگر تجهیزات را بتوان بدست آورد دانش فنی و کاربری را نمی توان نهادینه کرد.

  6. خب مگه تحريم پيشنهاد ماست؟! چه هزينه اي براي تحريم نشدن بپردازيم؟بميريم خوبه؟نه !به اين هم راضي نيستن ماي ضعيف شده رو لازم دارن تا پيداكردن يك«ديگري» ديگه نه؟ما اونقدر دلخوريم كه يادمون ميره منصف باشيم گاهي…شما كه قبول دارين جنگ گرگها سر» منافع» است نه؟واقعا چكار بايد كرد تا از مناقشه اي كه لب پرتگاه برخورد بنظر مياد جلوگيري كرد و نذاشت ماشه كشيده شود جز به تهديد متقابل «منافع»؟…ساختار سياسي برساخته نظم كنوني برخلاف شعارش با اقناع كار نمي كنه توي اين سيستم منافع و قدرت حرف مي زنه و ديالكتيك قدرت و خشونت، صلح رو نمي خواهد…اين تقصير ما نيست هست؟ميشه مثلا يه صلح حديبه اي كرد تا ساخت و قوي شد؟اصلا اونها صلح مي خواهند؟بيرون از سيستم اونها هرجوري بخواهي قدرت پيدا كني (نظامي/اقتصادي)نمي گذارند.حرف بيرون از سيستم بزني حتي با ملايمت،جوابش مشت آهنينه! اما توي سيستم هر بازي خرمحشري در بياري تحمل مي شه چرا كه بنظر آزادي مي رسه!…همين اينها چوب فروش تراكم تهران رو خوردن و حواسشون جمع شد نه؟

  7. ابوذر نجمی عزیز یک نکته هم امروز به ذهنم آمد که بهت بگم، ما قلب خاورمیانه بودیم، ولی راستش این برداشت بر اساس این فرض هست که واقعیت ژئوپولیتیک ما تغییرناپذیر است. من با این پیشفرض مخالفم و فکر می کنم واقعیت ژئوپولیتیک ما خیلی هم تغییر می کند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s