وقتی نمی نویسی

«آرام آرام شروع به مردن می کنی وقتی نمی خوانی، نمی نویسی، نمی بینی»  خوب  من آنقدر هم مرده نیستم.  روی یک مقاله جدید دارم کار می کنم اگر بشود هفته دیگر تمام خواهد شد.   آخر ترم است و من در حال شنیدن انواع بهانه ها هستم. از بارداری تا امراض  عجیب و غریبی که باید از دوستان پزشکم بپرسم که یک موجود نوزده ساله می تواند آنها را داشته باشد یا نه.

ترم که تمام بشود  دوباره مسافرم.  شاید یک ارائه داشته باشم. دارم به یک موضوع جدید هم فکر می کنم برای کار پژوهشی. اگر تهران آمدنی شدم خبر می دهم.  زندگی ادامه دارد، زندگی همیشه ادامه دارد.

Advertisements

3 دیدگاه

  1. اخیرا از طریق یه لینکی که مربوط به گذشته بود به وبلاگی وارد شدم. معمولا وقتی برای اولین بار وارد یه وبلاگ میشم، پستهاییش که در صفحه اصلی هستند رو مرور میکنم ببینم دوست دارم دنبالشون کنم یا نه. احتمالا همه همین کار رو میکنن. خلاصه دیدم که نوشته هاش رو دوست دارم. برای هر پستش هم به طور میانگین بیست تا کامنت بود. این تعداد مربوط به اون دسته ایه که خیلی در وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی فعال هستند. در پست آخر(منتشر شده درحدود هشت ماه پیش) نویسنده خبر از پایان این فعالیت داده بود. منم کامنت گذاشتم » تا یه جا رو پیدا کردم که خوشم اومد دیدم تعطیله. » بعد از چند روز دیدم بعد از مدتها پست جدید گذاشت. اما دیگه هیچ خبری از اونهمه کامنت و خواننده نبود. انگار کسی منتظر برگشتش، حضورش نبوده. این مثال تو جوامع دیگه هم صادقه.
    یعنی باید مدام به اطرافیان، به دیگران زنده بودنت رو یاداوری کنی. بگی که هستی.
    راستی من این ترم یه شاگرد باردار داشتم که علی رغم وضوح ماجرا تا مدتها متوجهش نشده بودم !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s