برای بستنی خورهای قهار، بستنی با همه طعمی معنا دارد جز با طلا. حالا بستنی طلایی هم البته در دنیا هست.، تا الماسش بیاید. گویا در برج میلاد بستنی طلایی هم جزء منو بوده است و باعث بحثهای زیادی هم در سطح جامعه شده است. یادداشت سایت الف درباره عواقب اجتماعی و بازتاب منفی این بستنیهای روکش طلایی و غذای چند صد هزارتومانی گویای نوع نگرش برابری خواهانه اکثر رسانه ها به این مساله است. یادداشت حامد درباره حداکثرسازی سود شهر تهران و شهرداری از طریق عرضه این بستنی هم خواندنیست.
شاید اگر روزنامه واشنگتن پست درباره این بستنی روکش طلایی یادداشتی نمی نوشت مشکلی ایجاد نمی شد. اما بنظر می رسد «بازتاب» نابرابری از خود آن در جامعه ما مهمتر تلقی می شود. و این غم انگیز است. بجای مبارزه با نابرابری و ایجاد فرصتهای برابر بسیاری می کوشند بخودشان بقبولانند در جامعه ما نابرابری وجود ندارد. ولی نابرابری وجود دارد، حالا برای کاهش آن چکار خواهیم کرد؟ وگرنه کسی که بستنی 300 هزارتومانی می خورد هنوز هم می تواند آنرا از جای دیگر تهیه کند. از مشکل شرعی آن بگذریم آیا بهتر نبود این پول بجای آنکه در اقتصاد زیرزمینی به گردش بیفتد وارد خزانه دولت محلی می شد و صرف پروژه های عمرانی شهر تهران می شد که از این شکاف کم می کنند؟
یک بدبختی مسائل توسعه این سیاست زدگی دائمی آنهاست که باعث می شود آدمها زیاد درباره آنها فکر نکنند. فراموش نکنید من نمی گویم فروش این بستنی کار درستی بوده است ولی این جنجال سر پاک کردن مساله است و نه حل آن.
كتاب «احمقهاي شهر چلم» رو خونديد؟ «دوباره احمقهاي شهر چلم » رو چي؟
بله خوندم.
می شد بستنی را عرضه کرد و به آنکه آنرا خورده خواست ک….این کامنت به علت توهین آمیز بودن حذف شد.
سلام
شما نسخه الکترونیکی کتاب مبانی علم اقتصاد آرنولد رو دارین؟
این کتاب فعلا در ایران نیست و خرید از آمازون هم غیرممکن.