درباره تاریخ جنگ داخلی اسپانیا

هیو توماس درباره جنگ داخلی اسپانیا می نویسد: » جنگ داخلی اسپانیا  نتیجه تنازع افکار گوناگون مرسوم در اروپا بود. از قرن شانزدهم به بعد هر نظریه و مکتب اروپایی در میان اسپانیاییها گروهی هوادار یافته بود، که در هواداری خود از آن سازش ناپذیر بودند. کاتولیکیسم سلسله هاپسبورگ، مطلق گرایی پادشاهان بوربون، لیبرالیسم انقلاب کبیر فرانسه، رمانتیسم جدایی خواهی، سوسیالیسم، آنارشیسم، کمونیسم و فاشیسم همه در جامعه اسپانیای قرن بیستم حضوری پررنگ داشته اند. جنگ داخلی اسپانیا نبرد هواداران این مکاتب بود.»

کمتر حادثه مانند جنگ داخلی اسپانیا 1939-1936 بر همه ابعاد حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری یک قاره تاثیر گذاشته است. بسیاری این حادثه را پیش درآمدی مینیاتوری بر جنگ جهانی دوم می دانند. در صف جمهوریخواهان بسیاری از ژنرالهای شوروی به عنوان مستشارنظامی برای اولین بار با حریفان آلمانی خود در سالهای بعد آشنا می شدند که مستشاران ناسیونالیستهای فرانکو بودند.  نویسندگانی مانند همینگوی وآنتوان دو سنت اگزوپری بعنوان خبرنگار حوادث خونین این نبرد را شاهد بودند و آنها را در رمانهای خود جاودانه کردند. روشنفکرانی مانند جورج اورول در صف داوطلبان بین المللی به دفاع از جمهوری پرداختند و در بطن حوادثی قرار داشتند که به انحطاط جمهوری منجر شد. هنرمندانی مانند پیکاسو درد و رنج مردم درگیر این نبرد را جاودانه کردند. جنگ داخلی اسپانیا تفکر سیاسی نسلهای قرن بیستم اروپا را شکل داد.  

عناصر تاریخی این جنگ و حوادث منجر به آن برای بسیاری از ما خاورمیانه نشینان آشناست و حتی شاید برخی آنرا شبیه به رویدادهای تاریخ معاصر بیابند. این جنگ پیش از آنکه واکنش علیه دموکراسی باشد، طغیان گروههای اجتماعی بود که خواهان احیای مجد و عظمت امپراتوری اسپانیا بودند و از تسلط کمونیسم بر کشورشان بیم داشتند. ایشان از سکولاریسم جمهوری بیزار بودند و از بسته شدن مدارس مذهبی و تنزل موقعیت کلیسا در جامعه اسپانیا در هراس. جمهوری را تنها طغیان ایشان، که استبداد نظامی را جائز می دانستند، تهدید نمی کرد. چپ سیاسی، سوسیالیستها و آنارشیستها همه از جمهوری دوم اسپانیا که آنرا نظامی بورژوازی می دانستند به تنگ آمده بودند. آنها خواهان یک انقلاب بودند که طبقه کارگر را به قدرت برساند، به نفوذ مذهب و کلیسا در جامعه پایان بدهد و صنایع را ملی و کشاورزی را اشتراکی کند. در پایان بحث این نبود که آیا فاشیستها بر علیه دموکراسی اقدام خواهند کرد یا نه بلکه پرسش این بود که کدام گروه اولین ضربه را به آن وارد خواهد کرد.

خواندن تاریخ این کشور در این دوران آشنایی با تجربه آنانیست که برای تحقق آرمانهای خود هزینه های هنگفتی پرداختند، اما در پایان اختلافاتشان و اتحاد دشمنانشان منجر به شکستشان شد. در خونریزی فرانکو هیچ تاریخنگاری شک نداشته و ندارد. آنتونی بیور درباره اسپانیای فرانکو می نویسد: «زندگی در اسپانیای فرانکو زندگی در یک کشور تحت اشغال بود. فرانکو و ناسیونالیستها، کارلیستها و فالانژیستها بر این باور بودند که مانند ایزابل و فردیناند کشور را دوباره فتح کرده اند. فرانکو بر اسپانیا مانند یک فاتح حکم می راند، نه یک مستبد روشنفکر، نه یک پادشاه و نه حتی  یک اسپانیایی.»

برای ما که سازش ناپذیری خصیصه مشترک همه افکار رایج در جامعه مان بوده است و گوش ندادن به نظریات منتقد یک خصلت ستودنی، خواندن تاریخ جمهوری اسپانیا و جنگ داخلی آن نه تنها آموزنده است بلکه واجب و ضروریست. در یادداشتهای بعدی به معرفی چند کتاب در این زمینه می پردازم.

پانویس: هنوز مطمئن نیستم یک وبلاگ دیگر برای این گونه یادداشتها لازم است، یا نه.  این مطلب را اینجا هم می توانید ببینید:

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s