سر خیابان فرصت

یادداشتهایی درباره اقتصاد، تاریخ، هوانوردی و رویدادهای روز


روزانه ها

  • این ایران ماست

    این روزها مثل هر انتخاباتی بازار تبلیغ و در کنار آن تهمت و دروغ گرم است. اینبار بازار تهمت گرمتر است.  کسانیکه چهار سال پیش ورشکستگی سیاستهایشان ثابت شد دوباره جانی گرفته اند و دوباره می کوشند با  گذاشتن یک سینی از وعده ها سر سفره مردم به قدرت برسند. ایشان با ساده انگاری تمام… Continue reading

  • دن کیشوتها و آسیابهای بادی

    دن کیشوت را خوانده اید؟‌ داستان اشرافزاده فقیر و متوهمی که لباس رزم می پوشد تا داستانهای حماسی را زنده کند. برای او دنیا همان است که شاعران و نویسندگان داستانهای پهلوانی ترسیم کرده اند:‌ دیوها و اهریمنان سیاهدل٬ راهزنان و جادوگران و البته شاهزاده خانمهای زیبا و اسیر پلیددستان که منتظر شهسواریند تا نجاتشان… Continue reading

  • دولت فعال مایشاء اقتصاد نیست

    برای صفحه اقتصاد کلان روزنامه تعادل نوشتم. روزهاي قبل از انتخابات، روزهاي خوبي است. صاحب‌نظران به هيجان مي‌آيند، تحليلگران تشنه آمار و ارقام هر روز اطلاعات جديدي را دريافت مي‌كنند كه تصوير و نماي اقتصاد را واضح‌تر مي‌كند. اين روزها به نظر مي‌رسد بازار وعده‌ها و دامن زدن به انتظارات هم گرم شده است. در… Continue reading

  • سوانح و ریسک فعالیت اقتصادی

    یادداشت قبلی بیشتر درددل بود ولی این را نوشتم که بگویم سوانحی مانند انفجار در معدن یورت محصول تعادلهای ناسالمی هستند که در اقتصاد ما شکل گرفته اند. روز شنبه می توانید آن را در روزنامه دنیای اقتصاد بخوانید. اقتصاد ایران یک مساله حساس و اساسی دارد و آن ریسک بالای هر نوع فعالیت اقتصادی… Continue reading

  • تفریط درایمنی و افراط در عزاداری

    خوب همه ناراحت عزیزان از دست رفته در معدن آزاد شهر هستند. یک سری کارفرما را مقصر می دانند٬ یک سری به پیامهای تسلیت ایراد می گیرند٬ یک سری فرصت طلبی می بینند٬ یک سری یاد شعارهای غبارگرفته کارگری می افتند٬ یک سری هم…. بماند. راستش را بخواهید الان که به جمع دوستان و آشنایانم… Continue reading

  • روزانه

    خوب این داستان را می شود عاطفی نوشت یا می شود مثل یکی از این ماجراهای «اون می دونست ولی تسلیم نشد» تعریفش کرد. اول اسم شخصیت اول:  لورا و دوم اسم شخصیت دوم:‌ یکی از همکاران. نمی دونم لورا را چطور معرفی کنم که مختصات اجتماعی و اقتصادی نقطه آغاز حرکتش را به درستی… Continue reading

  • بگیر و حرف نزن

    در یکی از مقاله های مرحوم باستانی پاریزی٬ که الان یادم نیست در کدام کتابش بود٬ خواندم که خزانه نادرشاه در یکی از اردوکشیهایش خالی می شود. موعد پرداخت حقوق و جیره سربازان و روسا می رسد و پولی نیست. نادرشاه فرمان می دهد که چرمهای همراه اردو را به اندازه قطعات سکه ببرند. یک… Continue reading

  • شوراها: نهادهای توسعه بومی

    اگر شما یک مغازه دار در میبد یزد باشید یا یک کشاورز در ده ملای شاهرود شاید برایتان خیلی سیاست خارجی٬‌جنگ داخلی در سوریه یا محاصره موصل مهم نباشد. زندگی شما تابع فصلهای سال٬ بارش باران و تحولات جامعه کوچک و دوست داشتنی محل زندگیتان است. در نتیجه برای شما شاید مهم نباشد که چه… Continue reading

  • شب است

    شب است. روز شلوغی تموم شده است. دیر وقت است. چراغهای دفتر را خاموش می کنم٬٬ در را قفل و سوار ماشین می شوم تا بروم خانه. شبها در تگزاس سیاه می شود٬‌ظلمات. رادیو روشن است و ان پی آر در حال پخش آخرین اخبار درباره مردی که در آرکانزاس محکوم به مرگ است. طبق… Continue reading

  • می نویسیم که؟

    اسفندماه است و زمین در نیمکره شمالیش آماده بهار می شود. اینجا شاخه ای جوانه می زند و آنجا شکوفه ای می شکفد. حتی کنار کویر می توان پهنه هایی را دید که گلهای وحشی از یکنواختی شن و ماسه نجاتشان داده اند. دوستی تماس می گیرد که از زادگاهم از منظر گردشگری چند کلمه… Continue reading