انگار دم انتخاباتی بازار مباحث موقعیت بین المللی ایران، هویت ملی، خلیج فارس و ملی گرایی داغ است. حامد که خیال همه را راحت کرده است، سمیه توحیدلو از ساحل سلامت کنده تا کمی از اوضاع شکایت کند. و بقیه هم در حال شکایت کردن از گستاخی تازیان و کشورهای خلیج فارس و تقاضاهای بیمورد و گستاخیهای ایشان و بدرفتاریشان با ما هستند. البته رفتار این کشورها و برخوردهایی که دوستانه نیستند و حتی خصمانه می شوند، غرور آدم را جریحه دار می کنند. اما در این نوشته ها چیز بیشتری هست، یک چیزی بیشتر از یک غرور جریحه دار شده، حس این بچه ها شبیه یکجور آشفتگی و عصبانیت هستش که فقط آدمهایی آنرا تجربه می کنند که با یک کشیده محکم از یک خواب ناز رویایی بیدار شده اند. حق هم دارند، خواب قشنگی بوده است.
ما از روزی که خواندن یاد گرفته ایم به ایران به چشم یک چهار راه جهانی، یک مرکز تمدن منطقه، صاحب یک فرهنگ غنی و ریشه دار نگاه کرده ایم. به حق احساس افتخار کرده ایم که بارها و بارها بار دانش و هنر دوستی را در این گوشه از جهان به دوش کشیده ایم. زبان و فرهنگمان در مرزهای ملیمان محبوس نمانده اند و حتی اگر سرزمینهایی را از دست داده ایم باز از دوران قدیم در آنها هزاران نشانه باقیمانده است. در نوع افراطیش که به کمتر از نوادگی کوروش رضایت نمی دهیم و در نوع واقع بینانه اش باز لذتی هست در خواندن تاریخ صفویه و رشادتهای سرداران قجری وآرمانگرایی ملیون مشروطه. دوستان دوست داشته باشند یا نه هنوز شنیدن «جوی مولیان» موی گردنمان را سیخ می کند و یادمان می آید ما در این فلات کهنه بوده ایم قبل از خیلیهای دیگر و هنوز هستیم.
ولی اشکال همینجاست. ما فکر می کنیم زمین، که ایران ما باشد، ثابت است و جهان به دور آن می چرخد ولی راستش گالیله راست می گفت زمین هم سیاره ایست در این منظومه، که جهان امروزباشد، و در مدار خودش بدور مرکزی می چرخد. اشکال اینجاست که فکر می کنیم چون تاریخ ما ثابت است و فرهنگ ما غنی هیچ چیز دیگری هیچ جایی دیگری تغییر نمی کند. ولی دنیا دار فناست و هیچ چیز در آن باقی نیست. ایران ما چهار راه جهان است، ولی رقیب با کندن کوههای قفقاز دورمان زد تا خط لوله نفت دریای خزر از ایران نگذرد. امروز هم دارد کوههای هندوکوش را می کند تا گاز ترکمنستان از میان طالبان بگذرد ولی از ایران نگذرد. فرودگاههایمان میانه راه خاور دور و اروپاست، ولی رقبا از آشقتگی روزگار و غفلتمان استفاده کردند و کنار دریای سیاه و جنوبمان را کردند مراکز ترانزیت جهانی. فرهنگمان غنیست و غره به آنیم، برادران ترک و عرب با دست و دلبازی در حال خرج کردن برای مراکز فرهنگی خودشان در میان اقوامی هستند که هنوز زبان و فرهنگشان مملو از نشانه های ایران است. موقعیت ما رفیع و قله دماوند بلند ولی برادرم، خواهرم! دیگران هم می توانند دماوند بلندتری بسازند و هم می توانند خود را به بالاتر برسانند.
این دیگرانند که دارند بپای هویت و موقعیت فرهنگیشان زحمت می کشند و عرق می ریزند و هزار ترفند می کنند، تا شاید مولانا را صاحب بشوند و خلیج فارس را بنام مجعولی بخوانند و خود را دارای شناسنامه کنند. ما از کم همتی خودمان بنالیم نه از گستاخی ایشان که به کار خود دلبسته اند و دنیایشان را دارند بدلخواهشان می سازند. حالا گیرم به پول نفت باشد و به بردگی دیگران. ما که از آنان هم که دلسوزمانند بهره نمی بریم.
شاید هم بد نباشد الان از این حرفها بزنیم که یادمان باشد در دنیای امروز باید گاهی هم برای ایران خرج کرد. اگر همیشه از ایران خرج کنیم حتی ایران هم می تواند یک روز تمام شود. بیدار باشیم خواب قشنگی بود و دیروزمان پرشکوه و نیاکانمان پر غرور، ولی ما را چه حاصل!
خداییش هم با اخلاق قرن شانزدهمی وارد معادلات قرن بیست و یکم نشوید و توقع جنتلمن بودن از کسی نداشته باشید!

بیان دیدگاه