غم نمی خواد ما رو تنها بذاره

GSME

خبر: ظرفیت پذیرش دانشجوی دکترا و کارشناسی ارشد رشته های اقتصاد و مدیریت مدرسه تحصیلات تکمیلی اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف صفر شد.

مفهوم:  وزارت محترم آموزش عالی به این مدرسه دولتی در بهترین موسسه دانشگاهی کشور اجازه پذیرش دانشجو در این دوره ها را نمی دهد و یک گام بطرف تعطیل کردن آن برداشته است.

یک موقعهایی آنقدر حرف برای زدن به ذهن هجوم می آورند که نمی دانی از کجا می خواهی شروع کنی. می خواهی داد بزنی، می خواهی تعریف کنی، می خواهی خواهش کنی و هزار چیز دیگر ولی از کجا باید شروع کرد؟ از کجا واقعا!  چطور می شود گفت نکنید اینکارها! چطور می شود گفت آخر تا کی مداخله تا کی سنگ اندازی؟ یک دانشکده ای دارد کار می کند دارد نیرو تربیت می کند دارد حرفی قابل ارائه می زند، نکنید. برای دانشکده ها و برنامه های شما هم دانشجو هست. نکنید اینکارها را. ولی می کنند. و باید حرف زد شاید کسی بشنود. این یک یادداشت احساسیست، دربرابر کار بی منطق چطور می شود از منطق کمک گرفت؟

باورم نمی شود که این پست را باید درباره این موضوع بنویسم وقتی دو نفر از بچه های همین دانشکده از دانشگاه هاروارد برای ادامه تحصیلشان پذیرش گرفته اند و این روزها  با چند نفری از دوستان مشغول  مبادله ایمیل برای پیدا  کردن منبعی برای بورس تحصیلی برایشان هستیم. می خواستم درباره آنها بنویسم و اینکه امسال سه نفر از ایران به بهترین برنامه مدیریت توسعه جهان می روند تا از ایران هم گفته بشود تا نماینده مردم ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، چالشهای ما باشند. کاری که آنقدر مهم است که خیلیها حاضر شده اند یک سرمایه کوچک برای حفظ این موقعیت فراهم کنند. این بچه هایی هستند که در این برنامه درس خوانده اند. ولی بجای جشن گرفتن موفقیت آنها مانند کسانی هستیم که از عروسی برگشته ایم و می بینیم طایفه رقیب خیمه هایمان را آتش زده است تا طعم شیرین زندگی را برایمان تلخ کرده باشد.

به که باید گفت که الان در دانشگاههای بین المللی این بچه ها در حال تولید دانش هستند و سهم ایران را افزایش می دهند؟ به که باید گفت که آنهایی که مانده اند در محیط کارشان یک سر و گردن از بقیه بالاترند و کار می کنند؟ به که باید گفت در بعضی شرکتهای داخلی تمام واحد مشاوره یا واحد بازاریابی یا تحقیقات از بچه های این دانشکده هستند؟ به که باید گفت این دانشکده ایست که در آن آدمهایی درس خوانده اند که الان همه جا مثمر ثمر هستند؟ آدمهایی که آقازاده  نیستند، سرمایه ای ندارند ولی با دانششان در حال خدمت به ایران هستند؟ به که باید گفت شما که تقدیر نمی کنید، شما که قدر نمی دانید، حداقل خراب نکنید، نشکنید، بهم نریزید!

شاید باید منطقی حرف زد. شاید باید بخاطر آورد خیلی موسسات هستند که می خواهند انحصار خودشان را حفظ کنند و رشته های دانشگاهی را ملک طلق خودشان می دانند. شاید باید بخاطر آورد اینجا تخصص یعنی تعهد و این به مذاق آنهایی که تعهد را بهانه بی تخصصی می کنند تا راحت باشند در بازار رقابت برای جاه و مقام خوش نمی آید. شاید واقعا ما به دانشکده ای احتیاج نداریم که دانش آموخته اش می تواند در مصاحبه برای موقعیت مدیریتی در یک شرکت بین المللی با فارغ التحصیل هر دانشگاه خارجی که نام ببرید رقابت کند.

راستش این دومین برنامه آموزشی اقتصاد و مدیریت در ایران است که شاهد قربانی شدنش هستم. موسسه خوب برنامه ریزی و توسعه اولین قربانی بود. انحصار آدمهایی در تعریف خط فکری اقتصاد بخطر افتاده بود، باید جمع می شد. آنقدر که برخی کارگزاران و اساتید آموزش عالی نیرو برای نابودی آنجا گذاشتند برای پژوهش و ساختن و برپایی جایی صرف نکردند. جایی که هنوز توانایی های فراوان دارد چندین سال دچار رکود شد، اساتیدش پراکنده شدند و دانش آموختگانش با حسرت به جایی نگاه می کردند که دیگر پشت نداشت.  حالا نوبت شریف رسیده است. دلایل همان هستند، توجیهات فرق می کنند.  به بهانه آدمها نهادها را در هم می شکنند تا انحصاری دو روزه را حفظ کرده باشند.  و بعد با قیافه ای حق بجانب منطقی اختراع می کنند که بگویند کارشان درست است.   اسم می گذارند، واژه اختراع می کنند تا بگویند اینها ایرادی داشته اند  (یک بار از یکی پرسیدم که مشکل من چیست گفت «شما ها اقتصاددانان نوع خاص هستند»  هنوز نفهمیده ام که این بد است یا خوب).

امروز فکر کردم چقدر در مقایسه با زحماتی که دوستان و اساتیدم در این دانشکده می کشند به آنها  کم «خسته نباشید» گفته ام. از آنها ممنونم که این موسسه تحصیلی را حفظ کرده اند تا همه ما بخاطر بیاوریم اولین مانع رشد کشورمان خود ما و کوته بینیهایمان هستیم. …کاش کسی بشنود.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: