سوم شهریورماه هفتاد ساله می شود

شصت و نه سال پیش در سوم شهریور 1320سفرای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و دولت پادشاهی بریتانیای کبیر به در خانه علی منصور نخست وزیر رضا شاه پهلوی رفتند تا به او اطلاع دهند که نیروهای نظامی این دو کشور از مرزهای شمالی و غربی ایران گذشته اند تا ایران را اشغال نمایند.  زمانیکه این دو سفیر در حال خواندن یادداشتهای رسمیشان بودند چند ساعتی بود که هواپیماهای متفقین در حال بمباران شهرهای شمالی و جنوب غربی کشور بودند، ستونهای نظامی ارتش سرخ و نیروهای نظامی انگلستان از شمال شرقی، شمال غربی و جنوب غربی وارد کشور شده بودند. ساعاتی بعد ارتش ایران در برابر این دو نیروی نظامی برتر از هم پاشید.  قبل از آنکه هفته به پایان برسد رضاشاه پهلوی شاه قدرقدرت و فرمانروای مطلق العنان ایران قزاق پیری بود که به همراه خانواده اش عازم تبعید در جزیره دورافتاده موریس می شد.

در سالهایی که از شهریور 1320 گذشت، ایران و ایرانیان حقارت آن روز را هرگز فراموش نکردند. ایران در حالی اشغال شده بود که یک کشور مستقل و عضو جامعه ملل بود. اما نه به آن اولتیماتومی داده شده بود و نه اعلان جنگی در کار بود. متفقین نیرومند تنها با توسل به زور وارد  شده بودند تا «بطور موقت» از راهها و راه آهن این کشور استفاده کنند.  کسی از ایران تقاضای همکاری نکرده بود، مذاکرات دیپلماتیکی در کار نبود.  با ایران مانند یک کشور مستعمره با حق حاکمیت اسمی رفتار شده بود. در سالهایی که از 1320 گذشت ایرانیان با غروری جریحه دار این روزها را بخاطر آوردند، روزهایی که بر سوظن و بدگمانی ایشان نسبت به جامعه جهانی  می افزودند.   اما این تحقیر نباید مانع از فراگیری درسهای این روز نکبت بار تاریخ معاصر ما گردد.

سوم شهریور 1320 هنوز گواه این مدعاست که رهبری کشور و سیستم دیپلماسی باید رابطه ای بی واسطه داشته باشند که در آن سیگنالها و اطلاعات دریافتی از نیات کشورهای خارجی با توجه به واقعیتها  و در چهارچوب رویدادهای روز و بدور از پیشفرض بررسی  و تفسیر شده باشند و نه با توجه به دلخواه زمامداران و برای خوشایند ایشان.   حضور مستشاران آلمانی در ایران انگیزه اشغال ایران بود و طی هفته های منتهی به سوم شهریور شوروی و بریتانیا بارها نارضایتی خود را از حضور این افراد در ایران اعلام کرده بودند.  اما دولت ایران به نگرانیهای ابراز شده از سوی متفقین درباره این گروه کوچک واکنش مناسبی نداده بود. پیشفرض دولت ایران و رضاخان این بود که ایران و حاکمیتش هرگز بطور یک جانبه زیر سوال نخواهد رفت و خطر اشغال نظامی در کار نیست. این پیشفرض اشتباه بود. مورخین متفق القولند که رضاخان از بزرگی خطر احتمالی بی خبر بود و یا بی خبر نگهداشته شده بود.  چرا که  رابطه رضاخان با دستگاه دیپلماسی کشور از طریق نخست وزیر وقت فیلتر شده بود و رضاخان پیامها، تلگرامها و هشدارهای سفرایش در شوروی و ترکیه را، که شاید موجب ناخشنودیش می شد، دریافت نکرده بود.

علاوه بر این بی اطلاعی فاحش بنظر می رسد که حکومت پهلوی تخمین بی اندازه خوشبینانه ای از توان نظامیش داشت.  ایران در دوره پهلوی اول برای اولین بار دارای ارتش منظم و نیروهای سه گانه زمینی، هوایی و دریایی شده بود. اما این نیروهای مسلح نوپا بودند و ساز و برگ آنها مناسب جنگ جهانی اول بود و نه دوم. نیروی دریایی ایران تنها دارای دو ناو و تعدادی ناوچه بود، نیروی هوایی ایران بهیچوجه بهره ای از جنگنده های مدرن زمان که در آستانه جنگ دوم طراحی و ساخته شده بودند نداشت و نیروی زمینی آن مجهز به واحدهای مکانیزه نبود. در نتیجه در حالیکه ایران ارتش منظمی داشت، اما این نیروی مسلح برای حفظ امنیت داخلی و جنگیدن در درگیریهای محدود مرزی کفایت می کرد و نه دفاع همزمان در برابر دو نیروی برتر نظامی که از سه جبهه مختلف وارد کشور می شدند.  با وجود آنکه مردم از حکومت رضاخانی دل خوشی نداشتند، اما همین نیروهای اندک جایی که فرماندهانشان با شجاعت رهبریشان کردند با دلاوری جنگیدند. در آبادان نیروی دریایی و در کرمانشاه نیروی زمینی با استفاده از موانع طبیعی با ستونهای اعزامی درگیر شدند و مقاومت کردند. در تهران افراد  نیروی هوایی در دوشان تپه در اعتراض به ترک مخاصمه شورش کردند و شورش آنها بزور اسلحه سرکوب شد. اما دلاوری به تنهایی کافی نبود. حتی مرگ این سربازان  و ناویان نتوانست استقلال و آزادی ایران را در آن ساعات شوم تضمین کند.

در کنار ناآگاهی و خودبزرگ پنداری پهلوی انفعال دستگاه سیاسی  در برابر خطرات قابل درک نیست. گرچه دولت ایران در روزهای 27 تیر و 25 مرداد ماه همان سال یادداشتهای اعتراض آمیزی از دولتهای شوروی و بریتانیا دریافت کرده بود، اما هیچکدام از سفرای ایران در این کشورها دستوراتی برای مذاکره و یا تحقیق دریافت نکرده بودند.  دولت ایران نکوشید تا از نقطه نظرات دولتهای مذکور در پایتختهایشان کسب اطلاع کند و یا پیشنهاد همکاری بدهد. دولت ایران حتی با دولت همسایه اش، ترکیه، که تحت فشار مشابهی بود و در آن افکار عمومی طرفدار آلمانها بودند، مشورتی نکرد.  حکومت پهلوی مانند شترمرغی سر در زمین فرو کرد و کوشید با نادیده گرفتن خطر با آن مقابله کند. این واکنش منفعلانه باعث تعجب دولتهای شوروی و بریتانیا شده بود. دكانازاوف، معاون وزارت امور خارجه شوروي به  محمد ساعد ، سفير كبير ايران در شوروي يك بار به طور صريح یادآوری کرد که: «ما قول و قراري كه با متفق جنگي خود دولت انگليس گذشته‌ايم، به علت مسئوليت خاص و مشتركي است كه در جنگ داريم. بنابراين، چرا دولت ايران ، اقدام به اخراج اتباع آلمان و ساير كشورهاي محور به عمل نمي‌آورد؟»

مورخین دوستدار رضاشاه پهلوی بیطرفی ایران را دلیل رفتار او در این روزها می دانند و تمام تقصیر را به دوش متفقین و یا «خائنین» گمنام می اندازند. اما  رضاخان خود در جنگ جهانی اول شاهد بود که قدرتهای درگیر جنگ چگونه بیطرفی ایران را نقض کرده بودند. او نمی توانست باور کند که سیاست بیطرفی بخاطر موقعیت استراتژیک ایران  سیاستی نیست که پس از حمله آلمان نازی به شوروی و پیشروی ارتشش در آفریقای شمالی معنایی داشته باشد. با اینحال دولت وقت ایران به نخست وزیری علی منصور نکوشید با تجزیه و تحلیل موقعیت سیاسی گزینه هایش را بررسی کند. موضع انفعالی این دولت و عدم پیگیری مذاکرات پویا با دولتهای درگیر جنگ باعث شد تا اشغال نظامی  به عنوان تنها گزینه عملی گردد. طنز تاریخ اینجاست که حکومتی که ادعای ترقی و ایده های نو را داشت در تمرین و اجرای این ایده ها بدتر از اسلاف قاجارش عمل کرد و خود را دربرابر عمل انجام شده قرار داد. دولت نوگرای پهلوی نتوانسته بود بپذیرد که کشوری مانند ایران خواه ناخواه بازیگر بازی قدرت جهانیست و موقعیت سوق الجیشیش آنرا در مرکز توجهات دولتهای متخاصم قرار می دهد.

درس اصلی  سوم شهریور 1320 شاید همین نکته باشد که مرزهای ایران نه پستهای مرزی آن بلکه سفارتخانه هایش هستند و بهترین دفاع از این مرزها دیپلماسی فعال و واقع بینانه و تعامل با جهان پیرامونمان است. واقع بینی که بر واقعیتها و درک درست از حریفان و منافع ایشان استوار است و نه بر تخیلات و یا پیشفرضهای رویایی.  وگرنه کشاندن منازعه به نبرد مسلحانه، جایی که حریف برتری دارد، هنر نیست.

 عکس : هواپیماهای آمریکایی در فرودگاه آبادان آماده تحویل به خلبانان روسی، منبع: ویکیپیدیا.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: