درباره تفکیک جنسیتی: عدد غم انگیز 77

سیستمهای تمرکزگرا  ناچارند تا برای تصمیم گیری به دستگاههای اداری عریض و طویل متکی باشند تا بتوانند درباره جزییات گوناگون فرایندهای زندگی تصمیم بگیرند. فرهنگ لغات فضای اداری این سیستمها پر از واژه هایی مانند «طبقه بندی»، «تخصیص»، «انتخاب افراد شایسته» و غیره است.  نوشتن اساسنامه ها و آیین نامه های مختلف و تعریف استانداردهایی که معلوم نیست کی یا کجا از آنها می توان استفاده کرد از سرگرمیهای محبوب و تفریحات مورد علاقه این سیستمهاست. شاید برای همین است که تنها ذکر بعضی از این تصمیم گیریها و فعالیتها می تواند طنزآمیز باشد. اما متاسفانه واقعیتی که این سیستمها رقم می زنند بهیچوجه طنزآمیز نیست. بلکه مجموعه ای از دالانهای پیچ درپیچ اجتماعیست که پشت میز نشینان می سازند تا بکوشند واقعیت زندگی در جامعه را به آنچه که تنها در دنیای ذهنیشان وجود دارد تبدیل کنند.

در این ذهنیت واقعیت  آنچه نیست که هست، بلکه چیزیست که باید باشد، گرچه وجود ندارد. دوستانی که مایلند درباره تناقضهای ذهن بشری صحبت کنند می توانند درباره این پارادوکس ساعتها سخنرانی کنند، اما در این نوشته مایلم درباره یکی از نتایج غم انگیز این طرز تفکر صحبت کنم. مهمترین ویژگی و هزینه سیستمهای تمرکزگرا علاقه آنها به تصمیم گیری بجای فرد است.  کارمند یا مدیر میانی که در یک اتاق پر از پرونده میزی دارد و در حال صدور نامه ها و بخشنامه برای انسانهاییست که در دنیای واقعی با مسایل واقعی دست و پنجه نرم می کنند بندرت بیاد می آورد که انسانها با توجه به مجموعه ای از ارزشها، منافع و هزینه ها بهترین تصمیم ممکن را می گیرند. این اوست که مدافع آن دنیای توهمیست که باید به هر قیمتی وجود داشته باشد، و البته چون ندارد می توان به بهانه ایجادش هر تصمیمی گرفت. از این دیدگاه می توان دلایل تفکیک جنسیتی اخیر را در دانشگاههای کشور درک کرد، ولی نمی توان آنها را پذیرفت. به یک ضرب قلم دختران و زنان این مرز و بوم حق انتخاب 77 رشته دانشگاهی را در 36 دانشگاه کشور ندارند. جالب است که پشت میز نشینان عزیز معمولا هم چندان مایل نیستند مسوول این تصمیمات ناپسند و فاقد توجیه عقلانی بشمار بیایند. وزارتخانه می گوید دانشگاه و دانشگاه می گوید وزارتخانه. جالب است که تصمیم گیریها در سیستم آموزش عالی ما همیشه مرکزی بوده اند و وزارتخانه مربوطه بر جزء جزء فعالیتهای دانشگاهها نظارت دارد و در آنها دخالت می کند. اگر این رویداد در سطح دانشگاهها رخ داده است، وزارت آموزش عالی توان جلوگیری از آنرا داشته است. جالب است که در اینگونه موارد تکذیب مسوولیت هم به فرار کمک می کند و هم به این معناست که دستگاه مربوطه توانایی تغییر تصمیم اشتباه گرفته شده را ندارد و این کار در واقع دائمیست.

این یادداشت را نه از منظر یک اقتصاددان و نه از منظر یک طرفدار برابری حقوق زنان و مردان می نویسم. بلکه آنرا در درجه اول بعنوان یک شهروند ایرانی می نویسم که معتقد است کلیه اتباع کشور باید در برخورداری از امکانات و خدمات عمومی دارای حق برابر باشند. در درجه دوم این یادداشت را بعنوان یک شهروند ایرانی می نویسم که خواهان نیکنامی کشورش است. درباره نکته اول این  ابتداییترین حقوق شهروندان است که در صورت کسب امتیاز علمی لازم بتوانند در موسسه دانشگاهی و در رشته دانشگاهی مورد نظرشان ادامه تحصیل بدهند. اینکه یک مدیر میانی و یا یک دیوانسالار خود را صاحب این حق بداند که می تواند این حق ابتدایی و اولیه و طبیعی آحاد جامعه را زیرپا بگذارد غیرشرعی، غیراخلاقی و غیرانسانیست. تنها امیدوارم این تصمیم گیران دخترانی داشته باشند که روزی در چهره آنها ظلمی را که به جامعه روا داشته اند ببینند.

نکته دوم را از منظر یک خواهان نیکنامی کشورم می نویسم. در دو دهه گذشته ایران اگر نه تنها مورد موفق، حداقل موفقترین کشور منطقه در ارتقاء نقش زنان در آموزش عالی و آموزش بوده است. هیچ کشوری، چه دوست و چه دشمن، نتوانسته است موفقیت الگوی ایرانی در آموزش عالی را در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی زیر سوال ببرد. در همه کنفرانسها و گردهماییها نام ایران و این واقعیت که زنان ایرانی شصت درصد جمعیت دانشجویی این کشور را تشکیل می دهند از اولین نکاتی بوده است که درباره منطقه بیان شده است. هیچ کشوری در این زمینه به گرد ایران هم نرسیده است. این واقعیت به خودی خود تبلیغات منفی زیادی را درباره نظام سیاسی و کشور ایران خنثی کرده است. این موفقیتیست که برای آن مدال طلایی نداده اند ولی رشکی در منطقه برانگیخته است که میلیاردها دلار صرف تاسیس دانشگاه و جذب دانشگاههای معتبر بین المللی کرده اند. جالب است که در زمانیکه ملتهای منطقه در مصر، تونس، لیبی و سایر کشورها در پی بهار عربی بدنبال الگوهای موفق توسعه و مشارکت زنان در آموزش عالی هستند پشت میزنشینان کشور  ما را صدرنشین تفکیک جنسیتی می کنند و بیش از سه دهه تلاش در ارتقاء مشارکت زنان را در آموزش عالی با توجه به ارزشهای اسلامی را بهیچ تبدیل می کنند و برای دستگاههای تبلیغاتی بیگانه و دشمن خوراک تبلیغاتی فراهم می کنند. آیا این همکاری با دشمن و اقدام علیه نظام نیست؟

امروز روز غم انگیزیست.

پ.ن. یادداشت در روزنامه آرمان روز سه شنبه 24 مردادماه منتشر شد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: