#پوند یا #ډلار؟

یکی از دوستان خوش ذوق و کارآفرین می پرسید که این روزها باید پوند را به دلار تبدیل کرد یا یورو. واقعیت اینجاست که با به قدرت رسیدن  آقای جانسون که مصمم به خروج از اتحادیه اروپاست آینده پوند انگلیس مبهم است و این روزها به کمترین سطح برابریش دربرابردلار رسیده است. حالا آیا خرید پوند در این روزها کاریست عقلانی یا باید زودتر پوند را به واحد پولی دیگری تبدیل کرد؟‌

آنچه که پوند را به دردسر انداخته است نه ضعف اقتصادی بریتانیا بلکه مبهم بودن آینده روابط مالی پادشاهی متحده بریتانیا و اتحادیه اروپاست. حتی اگر بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود، رویدادی که این روزها به نظر فعالان بازار قطعی می آید٬ روابط مالیش با اتحادیه اروپا  تحت تاثیر قوانین و مقررات این اتحادیه خواهد بود. از آنجایی که دولت فعلی بریتانیا می گوید بدون توافق از اتحادیه اروپا خارج خواهد شد بازارهای مالی و پولی هیچ تصویر واضحی از چهارچوب حاکم بر روابط مالی و مبادلات یورو و پوند در پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا ندارند. در واقع آقای جانسون با پافشاری بر یک تصمیم بدون روشن کردن شرایط  تحقق تصمیم به ریسک پوند اضافه کرده است و از قدرت این واحد پولی کاسته است.

این رفتار پوند در بازار تازگی ندارد. در هر بار که مذاکرات برای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا به شکست انجامیده است   ارزش پوند در واکنش به افزایش عدم قطعیت کاهش پیدا کرده است.  در حالیکه وقتی در آوریل  سال گذشته دولت خانم می تاکید کرد که تنها با یک توافق و به شکل سازمان یافته از اتحادیه خارج پوند در برابر دلار تقویت شد.

در نتیجه گمانه زنی این روزهای بازار بیشتر درباره آینده روابط مالی اتحادیه اروپا و بریتانیاست. اگر پوند بخواهد رقیب و جایگزی یورو در مبادلات جهانی کالا و خدمات بشود دلیلی ندارد که اتحادیه اروپا بخواهد شاهد رنگ باختن  یورویی باشد که آلمان و فرانسه هزینه های هنگفتی را برای تاسیسش صرف کرده اند. اگر تقاضا برای سرمایه گذاری به پوند از سوی کشورهای حاشیه خلیج فارس افزایش یابد آنوقت شاید شاهد تقویت پوند و افزایش بهای آن باشیم ولی پوند تنها ابزار پس  انداز در بازارهای جهان نیست.  و تحقق این سناریو محتاج دلایل اقتصادی قوی هم خواهد بود و انگیزه های سیاسی برای آن کافی نخواهند بود.

از سوی دیگر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شاید زمینه را برای افزایش قدرت بانک مرکزی اروپا، ای سی بی، و اعمال یک سیاست واحد پولی را در این اتحادیه کشورهای مستقل که واحد پول یکسانی دارند، آماده کند. در شرایط فعلی ابراز نظر درباره آینده دشوار است ولی همین عدم قطعیت است که ریسک را افزایش داده است و بازده سرمایه گذاری احتمالی را هم زیاد کرده.

واکنش مثبتی که منفی بنظر می آید

چرا فکر نمی کنم واکنش بازار ارز منفی بوده است.

در ابتدای هفته در یادداشتی برای روزنامه دنیای اقتصاد از سه سناریوی محتمل برای بازار ارز نوشتم. حالا بعد از سخنرانی رییس جمهور، آقای روحانی، در مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد بنظر می رسد بازار پذیرفته است که لغو تحریمها یک شبه میسر نیست. امروز نرخ برابری دلار در برابر ریال افزایش پیدا کرد و دوباره از مرز سه هزار تومان گذشت. همزمان با واکنش بازار ارز قیمت طلا هم افزایش پیدا کرد و به نقطه تعادلی قبل از سفر رییس جمهور به نیویورک بازگشت. برخی از کارشناسان از این واکنش بازار بعنوان واکنش منفی به تحولات اخیر یادآوری می کنند. بنظرم این واکنش بهیچوجه منفی نبوده است. واکنش بازارها را با حجم مبادلات و معاملات اندازه می گیرند و نه قیمت.

بازار ارز و طلا  در ایران قبل از سفر رییس جمهور به نیویورک در تعادل قرار داشت و این تعادل منعکس کننده واقعیتهای اقتصادی و سیاسی کشور بود. در این قیمتهای تعادلی هزینه های ناشی از تحریمها لحاظ شده بود و مبادلات ارزی و داد و ستد طلا در بازار ادامه داشت. سفر رییس جمهور به نیویورک باعث شد تا بسیاری به گمانه زنی روی بیاورند و فرض کنند که در صورت رویدادن برخی اتفاقات قیمت ارز ناگهان کاهش پیدا خواهد کرد. با وجود آنکه تجربه بازار ارز بعد از پذیرش آتش بس بین ایران و عراق هنوز در ذهنها تازه است بسیاری باور کردند که این تغییر می تواند دائمی باشد.  متاسفانه از حجم  ارز مبادله باشه در بازار آزاد رقم دقیقی در دست نیست. اما بر اساس گفتگوهایی که با فعالان اقتصادی داشته ام بنظر نمی رسد حجم زیادی از ارز در هفته گذشته مبادله شده باشد. انتظار رویدادهای سترگ در نیویورک باعث نشد تا کسی به فروش حجم زیادی از ارز دست بزنند. بلکه کسانی که به ریال احتیاج داشتند مبالغی اندکی از ارزهای خارجی را در بازار ارز به ریال تبدیل کردند. در واقع کاهش قیمت ارز بیشتر به دلیل کاهش تقاضا برای خرید بدلیل افزایش عدم قطعیت در بازار بوده است. بازار ارز در هفته ای که به پایان می رسد کساد بوده است.

روز بعد از سخنرانی دکتر روحانی در نیویورک این عدم قطعیت در بازار کاهش پیدا کرده است و بازار ارز دوباره به جنب و جوش افتاده است. خوش بینی دیپلماتیک هنوز وجود دارد و قویتر هم شده است اما انتظارات از آینده اقتصادی کشور هم واقعی شده است. کسی دیگر انتظار ندارد تحریمها یک شبه رفع شوند تا به آنی هزینه مبادلات تجاری و معاملات کاهش پیدا کند. از سوی دیگر بانک مرکزی به درستی اعلام کرد که تصمیمی برای تغییر نرخ برابری ارزهای خارجی و ریال ندارد. بعد از تحمل آثار تورمی کاهش ارزش پول ملی وقت بهره وری از مزیت اقتصادی که این رویداد در عرصه صادرات به تولیدکنندگان داخلی می دهد فرارسیده است. باعث تاسف است که تنها به افزایش قیمت دلار در بازار توجه می شود و حجم مبادلات و تعداد آنها در نظر گرفته نمی شود. حتی در بازار بورس شاخص سهام ترکیبی از قیمت سهام و حجم مبادلات است. افزایش شاخص سهام به معنای افزایش ارزش مبادلات است که معمولا یعنی افزایش حجم سهام مبادله شده و بهای سهام. این افزایش شاخص است که  از آن بعنوان واکنش مثبت یاد می شود. در بازار ارز قیمت ارز به تنهایی نشاندهنده حجم مبادلات نیست. اگر شاخصی مشابه شاخص بازار سهام برای بازار ارز وجود می داشت چه بسا نشان می داد که در این هفته واکنش بازار در ابتدا منفی بوده است و فردای روز سخنرانی مثبت شده است.  اشاره به این تغییر بعنوان واکنش منفی تقویت باورهای نادرست اقتصادیست که باعث مخدوش شدن رفتار مصرف کننده می شود. درباره رویدادهای اقتصادی با منطق اقتصادی صحبت کنیم.

نرخ ارز و جو اجتماعي

متاسفانه كاهش نرخ ارز دائمي نبود و دوباره افزايش پيدا كرد. بنظر مي رسد تقريبا همه پذيرفته اند كه بخشي از افزايش قيمت ناشي از حركت بازار به سمت نرخ تعادليست، كه مصنوعي پايين نگه داشته شده بود، و بخشي بخاطر افزايش هزينه هاي مبادله در تجارت خارجيست. كاهش عرضه دلار بصورت اسكناس در بازار باعث افزايش مجدد نرخ تعادلي آن شده است و در نتيجه روند افزايشي آن طبيعيست. اما درباره نوسانات نرخ ارز نمي توان اينرا گفت٠ بنظر مي رسد در اينجا انتظار حوادث آينده هم نقش بازي مي كنند. و با توجه به دلايل سياسي برخي واقعيتهاي اقتصادي امروز جامعه ما نرخ ارز به رويدادهاي خبري هم واكنش نشان مي دهد. در شرايط فعلي پرهيز از جنجالهاي سياسي گرچه باعث كاهش نرخ ارز نخواهد شد ولي نوسانات پر دامنه آنرا متوقف خواهد كرد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: