واکنش قیمت ارز به #تمدید هسته ای

برای روزنامه جهان صنعت روز سه شنبه نوشتم:

آخرین ساعات روز یکشنبه است؛ هنوز خبرنگاران در پشت درهای بسته هتل کوبورگ منتظرند تا ببینند چه روی خواهد داد. اگر سناریویی شبیه ژنو روی بدهد احتمالا در ساعات پایانی دوشنبه یا ساعات بامدادی روز سه شنبه وزرای امورخارجه حاضر در اجلاس خبر از توافق بر سر تنظیم توافق نهایی و چهارچوب زمانی و مهلت لازم برای تنظیم توافق نهایی خبر خواهند داد. این حالت یکی از گزینه هاست. سوال اینجاست واکنش بازارهای مختلف از جمله بازار ارز به این رویداد چه خواهد بود؟

در حال حاضر قیمت دلار در بازار آزاد ایران  در 3250 تومان نوسان می کند. قیمت هر دلار در بودجه امسال 2650 تومان در نظر گرفته شده است. این قیمت را می توان حد پایین نوسان احتمالی نرخ برابری ریال و دلار دانست. گرچه در هفته گذشته نرخ برابری ارزهایی مانند یورو و پوند دربرابر ریال تا یک هزار ریال (یکصد تومان) تغییر داشته اند نمی توان بازار را دستخوش تحول دانست. تغییری یکصد تومانی در پایه چهار هزار تومانی در حدود 2.5 درصد است و تنها در صورت ادامه این روند است که می توان آن را ناشی از نوسانات معمول بازار ندانست. در صورت توافق در وین آیا دلار در تهران سقوط خواهد کرد؟ در بهترین حالت پاسخ به این سوال مبهم است.

از یکسو بازار ارز در ایران همیشه دستخوش تغییرات قیمت نفت و میزان دسترسی دولت به درآمدهای نفتی کشور بوده است. از سوی دیگر بازار غیررسمی ارز در ایران تحت تاثیر عواملی مانند تقاضا برای واردات کالاهای مصرفی و لوکس، سفرهای خارجی و خرده سرمایه گذاریهای خارج از کانال رسمی انتقال ارز می باشد. در صورت رسیدن به یک توافق، از هر نوعی، شرایط این توافق هم بر دسترسی ایران به درآمدهای نفتیش موثر است و هم بر تحولات بازار غیر رسمی ارز. در حالیکه بخشی از این تاثیر ناشی از اثر مستقیمیست که افزایش جریان درآمدهای نفتی به داخل کشور و حسابهای بانک مرکزی دارد بخشی از آن اثر رویدادهاییست که در سایر ابعاد اقتصاد روی می دهند.حتی آثار مستقیم توافق وین می توانند تاثیرات متناقضی بر بازار ارز داشته باشد.

باور  همگانی این است که افزایش دسترسی دولت به درآمدهای نفتی به معنای افزایش تزریق دلار به بازار خواهد بود و در نتیجه نرخ برابری دلار در برابر ریال کاهش پیدا خواهد کرد. اما این همه ماجرا نیست. تزریق دلار به بازار برای ثابت نگه داشتن یا کاهش نرخ برابری صورت نخواهد گرفت. دولتی که با چالش ایجاد اشتغال برای هزاران هزار ایرانی مواجه است می داند درآمدهای نفتی باید به طرف سرمایه گذاری در زیرساختهای اقتصادی ایران هدایت شوند.  این در حالیست که تزریق دلار به بازار تنها می تواند به افزایش تقاضا برای واردات دامن زند. از سوی دیگر اگر تحریمها کاهش پیدا کرده باشند تقاضا برای واردات کالا افزایش نسبی خواهد داشت. این تقاضا برای واردات می تواند باعث افزایش نرخ برابری دلار در برابر ریال گردد و چند ماه بعد از توافق وین قیمت دلار بیشتر از 3250 تومان هم شده باشد.

نکته جالب اینجاست که تمدید احتمالی در وین می تواند بر ابعاد مختلف اقتصاد تاثیرات متفاوتی داشته باشد. از یک سو واردات خودرو آسانتر خواهد بود ولی از سوی دیگر سرمایه گذاری در صنایع خودروسازی داخلی میسر خواهد بود. تقاضا برای ایرانگردی افزایش پیدا خواهد کرد و تعداد توریستهای خارجی بیشتر خواهد شد ولی نیاز به ارتقا امنیت جاده ای و گسترش تاسیساتی مانند هتلها و ترمینالهای هوایی و زمینی مسافری به این معناست که هزینه های ضروری جدیدی در صنعت توریسم ایجاد خواهد شد. تغییرات نهایی بازار برآیند این تغییرات خواهند بود.

در حال حاضر تنها نکته ای که درباره تمدید می دانیم این است که دولت می تواند ماهیانه 700 میلیون دلار از درآمدهای نفتی بلوکه شده دریافت کند که دو برابر میزان گذشته است. این نکته شاید باعث شود قیمت دلار کمی کاهش پیدا کند ولی در حالیکه بازارهای کشور از جزییات توافق مطلع می شوند فعالان اقتصادی می توانند برآیند تغییرات احتمالی و گزینه های در پیش رو را پیش بینی کنند. شاید برخی از سیاستگذاران مایل باشند در این تحولات بازار گروهی از خرده پس اندازکنندگان به دلار وسوسه بشوند که پس اندازهای خود را به ریال تبدیل نمایند. ولی بنظر می رسد بعد از تحولات سال گذشته بازار ارز در پاسخ به توافق ژنو و تجربه سالها تلاطم  مشارکت کنندگان در بازار غیر رسمی ارز درس خود را فرا گرفته باشند. آنها می دانند در شرایط فعلی اقتصادی کسری بودجه یک واقعیت و نیاز دولت به حفظ نرخ فعلی ارز یک ضرورت می باشد. آنها همچنین می دانند برای رشد اقتصادی ایران به صادرات و برای اشتغال زایی به صادرات غیر نفتی احتیاج دارد. صادراتی که در گرانی دلار راحت تر انجام می شود و برای کارآفرین صادرکننده سودآورتر است.

و  شاید این خوشترین خبر توافق احتمالی وین باشد: بازار ارز بعد از سه دهه تلاطم در حال غیرسیاسی شدن است و تصمیمات خریداران و فروشندگان نه بر اساس تخمین موقعیت بین المللی بلکه بر اساس دانش و تجربه گردآمده از تغییرات و رویدادهای اقتصادی در آن شکل می گیرد. هر توافقی در وین که ادامه مذاکرات را تضمین کند به این غیرسیاسی شدن کمک کرده است.

آیا دلار می توانست هفت تومان بماند؟

هفته پیش یادداشتی که درباره نرخ ارز نوشتم با استقبال خوبی مواجه شد و در نتیجه باعث شد سری به بعضی از وبسایتهایی بزنم که چکیده مطالب وبلاگها را گزارش می کنند و اشاره ای هم به این یادداشت کرده بودند. یکی از این وبسایتها البته بی بی سی فارسی بود. برای من جالب بود که اول مطلب عکسی بود از وبلاگ رگبار که نرخ دلار را در سال 1355 نشان می داد که معادل 78 ریال بوده است، یا همان دلار هفت تومانی معروف که به لیست حسرتهای مردم ما اضافه شده است و بخشی از روزگار خوش قدیم است. حقیقتش را بخواهید این مقایسه بی اندازه غیرمنصفانه وغیرعلمیست! خوشتان بیاید یا نیاید ما در سال 1355 زندگی نمی کنیم بلکه در سال 1391 هستیم. در این فاصله حوادث زیادی اتفاق افتاده است که برخی از آنها مهمتر از برخی دیگر بوده اند. مهمترین بی شک انقلاب اسلامی بوده است. اینکه فرض کنیم فقط و فقط بخاطر انقلاب  دلار هفت تومان نمانده است صرفنظر از کردن از صدها عامل و سیاست دیگر است که در واقع باعث کاهش ارزش ریال شده اند. اینکه درذهن ما حوادث و دوره ها جای عوامل و ساختارهای بازار و سازوکار اقتصاد را می گیرند اشتباه است. حقیقتش را بخواهید در ده سال گذشته سیاستهای اقتصادی دولت چندان تفاوتی با سیاستهای اقتصادی دهه پنجاه نداشته است. هر دو دولت پول نفت را «خرج» کرده اند.  با خرج پول نفت  رفاه اجتماعی از طریق پرداخت یارانه به واردات  تامین کرده اند.  شاید در کارآیی، ساختار اداری و یا سازماندهی تجارت خارجی تفاوتهایی وجود داشته است و حتما دارد، ولی در اصل نگرش به مسائل اقتصادی تفاوت چندانی قابل مشاهده نیست.

و این واقعیت غم انگیز و نومیدکننده دوران ماست که بسیاری از مغزهای خوشفکر و روشنبین ما بجای تحلیل به حسرت خوردن روی می آورند و عزاداری یک گذشته دور را می کنند که آنرا تجربه نکرده اند. شاید بهمین خاطر است که سیاستمداران لازم نیست زیاد نگران عملکردشان باشند چون  در ذهنیت این افراد همه چیز تقصیر یک حادثه و فقط یک حادثه است و عوامل و سیاستهای دیگر مهم نیستند. خیال خودمان را راحت کنیم دلار هفت تومان نمی شود و آن دوران تمام شده است با ذهن باز و مسلح به ابزار تحلیلی دانش اقتصاد رویدادهای امروز را تحلیل کنیم. یادآوری اینکه دلار در سال 1355 چند بوده است هیچ کمکی به درک شرایط امروز نمی کند ولی می تواند به ما یادآوری کند که آن نرخ برای تقویت واردات بود و نتیجه آن واردات تورمی بود که جامعه تجربه اش و الان هم تجربه می کند. آیا لازم است نسل ما همه اشتباهات نسل گذشته را تکرار کند؟ تا بفهمد بعضی سیاستها مستقل از نظام سیاسی همیشه نتایج یکسانی دارند. دلار نمی توانست هفت تومان باقی بماند، چون یک جایی، یک روزی ما می فهمیدیم که نمی شود به واردکننده برای ابد سوبسید داد.

پ.ن. هدف این یادداشت یادآوری این نکته بود که بین حسرت خوردن و تحلیل کردن یک تفاوت اصلی وجود دارد! از دوستانی که این نکته را درک کردند سپاسگزارم.

آزمودن آزموده: نرخ ارز در ایران

امروز دوستی تیتر زده بود: «دلار آمریکا سه هزار تومان….حوصله ندارم هر ساعت گزارش کنم این قیمت فرداست» در این روزها این ذوق طنز لبخندی به لبانمان می آورد که ماندنی نیست. این هفته دلار دوباره لجام گسیخته است. بقول مردم عادی دلار در حال گران شدن است و بقول اقتصاددانها ارزش ریال در حال کاهش است یا نرخ برابری دلار با ریال در حال افزایش است. انتخاب گزاره علمی مناسب برای رویدادهای این هفته با شما.  طبق معمول می شود درباره این رویداد تحلیلی و کارشناسی صحبت کرد. پرسش اول این است: چرا این رویداد رخداده است؟ پرسش دوم می تواند این باشد: چرا این رویداد به این شکل و با این سرعت رویداده است؟ پرسش سوم و آخر می تواند این باشد بعد از این چه خواهد شد؟

چرا این رویداد رخ داده است؟ دلیلش ساده است و بارها درباره آن صحبت شده است: افزایش واردات، کاهش تولیدات، اتکا بیشتر به نفت و افزایش هزینه تجارت خارجی بدلیل تحریمها. کشور ما تولید ندارد، به همین راحتی و به همین سادگی. ما نفت را که سرمایه است استخراج می کنیم و بعنوان کالا می فروشیم. بقول بازاریهای تهران «از جیب می خوریم». در دکان اقتصادمان  آجرهای خانه و اثاث منزلمان است که بفروش می رود، نه آجرپزیم و نه نجار که چیزی اضافه کنیم. وقتی تولید نداریم و صادراتمان منحصر به نفت است دلیلی ندارد که ریال قوی باشد. ریال ضعیف است و به اتکا تزریق دلارهای نفتی به بازار است که قوی می ماند. از طرفی از یک جایی در دهه چهل و دلار هفت تومانی باورمان شده است که باید دلار ارزان باشد، چون در کشور ما مصرف کننده را به قیمت نابودکردن مصرف کننده باید راضی نگاه داشت. در نتیجه تا وقتی که نفت و دلارهای نفتی وارد بازار می شوند ریال قویست. نتیجه اینکار همان می شود که دیده اید. عملا به واردات و واردکننده سوبسید داده می شود تا کالای ارزانقیمت واردکند. چون قیمتها بطور مصنوعی پایین نگه داشته می شود حجم مصرف افزایش پیدا می کند، مسافرتهای خارجی افزایش پیدا می کند و کالاهای وارداتی از خودرو و ماشین تا برنج و گوشت زیاد می شوند. در جامعه ای که همه از هر طرز تفکری به مصرف گرایی همیشه حمله کرده اند مصرف اصل اولیه بوده و هست، به یک دلیل ساده انسانها برای زنده ماندن باید مصرف کنند! حالا تحریمها پیش می آیند و عرضه دلار در بازار دچار مشکل می شود، تا ابد هم نمی شود تزریق دلار را ادامه داد. هزینه واردات بالا می رود، صادرات نفت دشوار می شود و عرضه دلار کاهش پیدا می کند. این می شود شوک اول. دلار گران می شود.  اما به اینجا ختم نمی شود، مردمی که بعد از سه دهه تنشها و نوسانات اقتصادی یادگرفته اند که باید ارزش داراییهایشان را حفظ کنند شروع می کنند به تبدیل پس اندازهای ریالی به طلا و ارزهای خارجی. آیا گناهکارند؟ نه، چون تنها دارند برای بقا در این شرایط آماده می شوند. در ضمن این مردم می دانند گرانی دلار خوش یمن نیست، در نتیجه عدم اطمینان به آینده و ریسک افزایش می یابد و تقاضا برای دلار بالا می رود. دلار مجددا گران می شود، این می شود شوک دوم. تحولات سیاسی هم مزید بر علت می شوند وقتی همه نگران بهم ریختن اوضاع هستند، کسی عاقلانه رفتار نمی کند. در نتیجه دلار گران می شود و گرانتر می شود.

حالا باید پرسید که آیا این رویداد واقعا اینگونه باید روی می داد؟ جواب منفیست. رویدادهای روزهای اخیر را یک سیاست نادرست ارزی تشدید کرده است. با استفاده از داده های موجود در سایت ارانیکو سه نمودار برای نرخ دلار به ریال تهیه کرده ام. اولی برای یک ماه گذشته است و دومی برای شش ماه گذشته و سومی برای یکسال گذشته:

در نمودار یک ماه گذشته رشد ناگهانی و جهشی نرخ برابری دلار و ریال مشخص است. نمودار قیمت دلار در شش ماه گذشته نشان می دهد که بعد از کاهش در اسفندماه و فروردین ماه این نرخ بطور پیوسته افزایش داشته است.  فرضیه ای که اینجا مطرح می شود و قابل تامل این است که آیا کاهش قیمت دلار در بازار آزاد در نتیجه تحولات سیاسی در اسفندماه و فروردین ماه بوده است یا رویداد دیگری باعث آن شده است. در هر حال روند صعودی قیمت دلار در چهار ماه گذشته بطور پیوسته ادامه داشته است. بعد از هر جهش قیمت مقداری کاهش پیدا کرده است و بعد دوباره روند افزایش می شود. جالب است که  اندازه جهشهای قیمتی هم در حال افزایش بوده است.  در نتیجه بنظر نمی رسد روند صعودی قیمت دلار در بازار آزاد را بشود متوقف کرد. اما نگاهی به نمودار یکسال گذشته قیمت دلار نشان می دهد که در شش ماه دوم سال گذشته دولت با تمام توان کوشیده است قیمت دلار را ثابت نگه دارد.  و در این امر موفق هم شده است. اما این ثابت نگه داشتن در حال حاضر به قیمت افزایشهای ناگهانی تمام شده است. از طرف دیگر این شش ماه فرصت طلایی برای سیاستگذاران بوده است تا صاحبان صنایع و فعالان اقتصادی را آماده افزایش پیوسته ولی آرام نرخ دلار نمایند. متاسفانه در این فاصله زمانی بسیاری از سیاستگذاران با انکار واقعیت و با نگاهی به حمایت از مصرف کننده داخلی، یا به بهانه این حمایت، نرخ دلار را ثابت نگه داشتند. هیچ مقام مسوولی اعلام نکرد که نرخ دلار بطور مصنوعی پایین نگه داشته شده است. شاید این باور که از سقوط ارزش ریال  می تواند برداشت کرد که عملکرد اقتصادی دولت ضعیف بوده است انگیزه این سکوت بود. اما در هر صورت فرصت آماده سازی از کف رفت.

حالا چه می شود؟ نکته ای که سیاستمداران در این تلاش برای حمایت از مصرف کننده در نظر نمی گیرند فرایند تصمیم گیری اعضای جامعه است. زمانیکه سیاستمداران فارغ از بحثهای کارشناسی وعده ثبات می دهند و بدون توجه به واقعیتهای بازار امیدوارند که با دلارهای نفتی بتوانند دلار را ارزان نگه دارند تا هم واردکننده خوشحال باشد و هم مصرف کننده، این نکته را در نظر نمی گیرند که خانواده های بسیاری بر اساس قیمتها و با امید به ثبات قیمتها تصمیم به خرید کالا و خدمات می گیرند، سرمایه گذاری می کنند و پس انداز می نمایند. دیروز با دوستی در لندن صحبت می کردم که در حال گرفتن دکترای اقتصاد است. می گفت حالا دیگر باید یکساله درس را تمام کند چون با پوند 4000 تومنی درس خواندن صرف ندارد. هزاران  و صدها نفر دیگر در موقعیتهای مشابه قرار دارند، تصمیماتی که گرفته اند بی پایه شده اند و برنامه هایشان مختل گشته است. تولیدکنندگان که یکبار با هدفمندسازی یارانه ها و فقدان برنامه مواجه شده بودند، حالا با شوکی دست به گریبانند که به معنای افزایش قیمت ماشین آلات و مواد اولیه است و فرایند تولید را در ماههای آینده مختل خواهد کرد. در شرایط فعلی چه کسی می تواند برای آینده برنامه داشته باشد؟ مصرف کنندگان و تولیدکنندگان نه به دلار ارزان بلکه به بازاری باثبات احتیاج دارند که به آنها اطمینان بدهد فردا دنیایشان را سیلاب دلار به باد نخواهد داد.  ولی در روزهایی که در پیش است، همان روند همیشگی طی خواهد شد قیمت دلار را دوباره  با افزایش عرضه کاهش داده می شود، مصرف کننده نیمه جان امیدی می گیرد و تولیدکننده سردرگم می ماند، چون همه می دانند دلار دوباره گران خواهد شد، سوال این است که کی؟ کاش می شد ثبات را به بازار برگرداند.

پ.ن.  برای دیدن  نمودارها روی آنها کلیک کنید.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: