وقتی جز امید چاره ای نیست

سال نوی کاری شروع شده است. خبرها را می دانید و نیازی نیست بگویم٬ سیل٬ تورم٬ نگرانی٬ ناکارآمدی٬ مقاماتی که همیشه مسئولند و میزهایشان عوض می شود ولی نه درسی یاد می گیرند و نه قدی می کشند. ولی دیگر نمی خواهم به اینها و درباره اینها بنویسم. زندگی ادامه دارد و ما ادامه می دهیم.

یادش بخیر یکی از اولین نانهای باگت تازه ای که خوردم کلاس سوم ابتدایی بودم. سال سوم جنگ بود و دیگر هزینه جنگ و زندگی کوپنی خودش را داشت نشان می داد. پس اندازهای خیلیها تمام شده بود و تورم و بازار سیاه حقوق ثابت خیلیها را می بلعید. وسط آن روزهای خاکستری٬ یکی از معلمان خوب مدرسه رفته بود و در خانه اش نانوایی فانتزی کوچکی راه انداخته بود و صبحها از پنجره خانه پخت روزش را می فروخت. مادرم و همکارانش صندوق قرض الحسنه ای در دبیرستانشان راه انداخته بودند تا کمک کار یکدیگر باشند و چه روزهایی بودند که می دیدم مادرم دفترچه های قرض الحسنه را به روز می کند تا آن روزهای خاکستری بگذرند. روزهایی بود که فردا و دیروز مهم نبودند٬ امروز مهم بود. با همه سختیها و نومیدیها و نظریه پردازیها مساله هر خانواده و چالش هر خانواده گذران زندگی بود و حالا هم هست.

حقیقتش را بخواهید در سال ۹۲ و ۹۶ هر دو بار به امید اصلاحات اقتصادی و رقابتی شدن بازار و باز شدن راه برای کارآفرینی و نواوری و مبارزه با فساد به رئیس جمهوری فعلی رای دادم و همه را هم تشویق به رای دادن کردم. الان می بینم انتظاراتم اشتباه بوده است. شاید اصلا اشتباه است که آدمی دانشگاهی از نامزدی کسی حمایت کند٬ شاید ما باید بیشتر روی راه حل و کمک به اجرایی شدنش تمرکز کنیم. نمی شود یک عمر درباره ناکارآمدی دستگاههای دولتی و انگیزه قوی برای رانت خواری و حفظ انحصارات نوشت و بعد از همان دستگاهها انتظار معجزه داشت. آنها همینند٬ با آمدن و رفتن سیاستمداران عوض نمی شوند. اما در این میان کارفرما و کارگر٬ کارآفرین و سرمایه گذار٬ خانواده ها و مردم عادی باید به زندگی ادامه بدهند. باید راههای جدید و محصولات جدید برای فعالیت اقتصادی پیدا کنند و زندگی کنند. در ورای سیاست زدگیها و جنگ قدرت جناحها مردم هستند و زندگی می کنند. برای همین است که امسال حتی اگر درباره سیاستهای اقتصادی و هزینه ها بنویسم بیشتر از جنبه تحلیل می نویسم نه به امید تغییر در دولتیانی که سمبل چمدانهای پر مدرک و چنته های پر حرف و کارنامه های بی عمل هستند. بیشتر می خواهم درباره کارآفرینی٬ محصولات جدید٬ راههای جدید کسب درآمد و فعالیتهای اقتصادی بنویسم. اینکه چکارهایی جواب می دهند و چکارهایی جواب نمی دهند. کدام بازارها را می توان گسترش داد و کجا می شود محصول ایرانی را عرضه کرد. واقعیت ماجرا اینجاست که دولت معمولا از مردم در تلاش و خلاقیت عقبتر بوده و هست. حالا باید به خودمان و تواناییهای خودمان رجوع کنیم و بکوشیم از این روزها بگذریم.

اول. بله افق اقتصادی خوب نیست٬ بله فساد هست٬ بله دولت توان مقابله ندارد. این نیست که فاسدان و مفسدان قوی هستند٬ یکی از طنزهای تلخ اقتصاد شنیدن این جمله است «قوی هستند»٬ بلکه این واقعیت است که مدیران و کارگزاران برای یادگیری از گذشته و مقابله با فساد اراده ای ندارند. این قدرت مختلسان نیست که منابع محدود ایران را تاراج می کند٬ این ضعف دستگاهها و درگیری مدیران در بحثهای نظری و خلق توجیهات است که این فضا را ایجاد کرده است. در این فضا باید تقویت دستگاه قضا را خواستار شد و کوشید راهکارهای جدیدی یافت. چه راهکارهایی هنوز نمی دانم.

دوم. بله ما تحریمیم. شوخی نداریم که. ماه شعبان است و همکلاسیهای دبیرستان مشغول کار خیر٬ از این سر دنیا ۵۰ دلار نمی شود فرستاد برای کمک به سیلزدگان یا شرکت در نیکوکاری بقیه. و نخیر٬ تحریم را نمی شود دور زد. مدعیان دور زدن تحریم بهانه جدیدی برای تاراج پیدا کرده اند وگرنه تحریم یک سد قانونیست. از سدهای قانونی با قانون و از طریق دادگاهها می گذرند. سال ۸۹ یا ۹۰ بود در جلسه ای در اتاق بازرگانی درباره تحریمهای کوبا ارائه داشتم٬ آقای آل اسحاق بودند و پرسیدند راه حل چیست؟‌جواب دادم «وکیل بگیرید٬ کار حقوقی کنید» الان هم راه حل همان است. حضور٬ پیگیری٬ طرح دعوا. دور زدن فقط به فساد دامن می زند و راهزنی اقتصاد را بیشتر می کند. تحریم را بعنوان واقعیت اقتصادی کشور بپذیریم و اجازه بدهیم هزینه واقعیش در قیمتها منعکس بشود تا تخصیص منابع بهینه صورت بگیرد و بدانیم چکار باید بکنیم.

سوم. ولی ما هستیم. شوهر عمه مرحومم مهندس دهقان شرکت پیشتاز آرتاش را در اوایل دهه شصت تاسیس کرد و یکی از اصلی ترین و موفق ترین شرکتهای کوره ساز ایران شد. ما می توانیم٬ در بخش خصوصی٬ خلاقیت و نوآوری آنقدر هست که از این روزها بگذریم. اگر دولت و دولتیان و حکومتیان محبت کنند و بگذارند کارآفرین و نوآور کارشان را بکنند. مردم ما هم می دانند چطور نان بپزند و چطور بفروشند. نیازی به دخالت بیشتر انحصارطلبان اقتصادی نیست. اینها را نگفتم که بگویم «زندگی شیرین می شود». گفتم که بگویم امید یک گزینه نیست٬ امید تنها چاره ما آدمهای معمولیست که خدا آنقدر دوستمان داشته که میلیونها نفرمان را خلق کرده است. این امید را خرج دیوانسالاران کم بضاعت نکنیم وقتی خودمان می توانیم.

…. من هنوز نان باگت تازه را دوست دارم و برایم یادآور اراده ایرانیست تا یک نان فرانسوی.

شروع کردن مهم است

  چند روز پیش دوستی که می خواست شرکتی تاسیس کند لیست اقلام مورد تقاضای تیم مدیریتیش را برایم فرستاد و پرسید درباره آن چه فکر می کنم. به لیست نگاهی کردم: تجهیزات آبدارخانه ۲۵ میلیون تومان٬ غذای بین روز برای کارکنان ۳۰ میلیون تومان٬ ۳۲۰ میلیون تومان هزینه مبلمان اداری و بودجه برای چند دستگاه خودرو و تلویزیون و … . در واقع بدون آنکه شرکت حتی یک ریال درآمد داشته باشد تیم مدیریتی می خواست نزدیک به ۱.۵ میلیارد تومان خرج دفتر کند. وقتی به دوستم گفتم اینها برای خرج کردن خوب است نه برای شرکت زدن٬‌پاسخ داد «ولی اینجا همه اینطور فکر می کنند».

یاد کارآفرینانی افتادم که یا از نزدیک می شناسم یا درباره شان شنیده ام. پدر مرحومم بارها می گفت یک دفتر جاییست که یک میز و یک صندلی گذاشته باشی که بتوانی تلفنی وصل کنی و کارت را شروع کنی. بیشتر از یکبار از ساده ترین جاها٬ حتی یک انبار قدیمی٬ کارش را شروع کرد و شرکتی عظیم ساخت. یاد موسس انتشارات امیرکبیر افتادم که از فروش کتابهای دست دوم و دستفروشی کارش را شروع کرد و دهها کارآفرین ایرانی دیگر. بعد یاد رئیس سابقم راس لینک افتادم که در سال ۲۰۰۷ بعنوان مشاور با شرکت پیشتازش در مدلسازی مارکتینگ دیجیتال کار کرده بودم٬ شرکتی که سال ۲۰۱۰ به ۵۶ میلیون دلار فروخت. کارش را از خانه ای در یکی از فقیرترین محله های شیکاگو شروع کرده بود که در زمستان شیشه های هر دو طبقه ساختمان از سرمای دریاچه میشیگان یخ می زدند. طبقه اول زن و دخترش زندگی می کردند و در ۲ اتاق طبقه دوم سرورهایش را گذاشته بود و کد می نوشت و اتاق را با یک بخاری برقی گرم می کرد.

کنار این آدمها٬ آدمهای مشهوری هم هستند که همه درباره شان شنیده اند. ایلان ماسک که آماده می شود اولین سفر انسان به مریخ را محقق کند٬ ۲ سال در طبقه بالای ساختمانی فرسوده کار و زندگی می کرد و شبها روی مبل دفترش می خوابید و در ورزشگاه عمومی محل دوش می گرفت. والت دیسنی از یک انباری کارش را شروع کرد٬ استیو جابز از گاراژ خانه شان. این تفاوت هنوز هم در این شرکتها ملموس است. ایلان ماسک انتظار دارد میزهای مهندسان و مدیرانش در کنار خط تولید باشند و همه به همدیگر دسترسی داشته باشند. دفاتر گوگل یا فیس بوک زیبا و پیشرفته هستند ولی در آنها از تجمل خبری نیست. بلکه فضاها برای کار و همفکری ساخته شده اند. وقتی به لطف یکی از ایرانیان پیشرو در دنیای استارت آپ با گروهی از اقتصاددانان و دانشجویان اقتصاد ستاد فیس بوک را دیدم٬ برایم سادگی اتاق مدیرانی که درآمد سالیانه شان از چند ده میلیون دلار بیشتر بود جالب توجه بود. یک میز و یک مونیتور و چند جلد کتاب.

هنوز وقتی به یک ملاقات کاری در ایران می روم می دانم که قرار است پذیرایی در کار باشد٬ میوه بیاورند٬ چایی یا نسکافه سرو کنند و دور یک میز مجلل بنشینیم و حرف بزنیم. وکیلی که خرید اینستاگرام برای فیس بوک را محقق کرده بود بعد از ۴۸ ساعت گرسنگی و مذاکره مدام به زکلبرگ گفته بود شاید بد نباشد چند تا پیتزا سفارش بدهد تا آدمها نای حرف زدن داشته باشند. شاید تفاوت اینجا باشد و این واقعیت که هنوز حرف مرحوم فروغی صادق است. ما از غرب بلوارش را می خواهیم ولی این لابراتوار است که غرب را ساخته است. و البته ما لابراتوار را نمی خواهیم. اینقدر که روشنفکران عزیز درباره کافه های پاریس نوشته اند درباره کارخانه خودروسازی  رنو در همان شهر ننوشته اند. شیک بودن و حرف زدن و اثاث داشتن لذت بخش است ولی کار نیست. ماشین و اثاث نتیجه فعالیت اقتصادی هستند و نه پیشنیاز آن.

این شروع کردن است که مهم است. بارها شده است که در صحبتهای دوستان جدید و قدیم حرفهایی می شنوم که ربطی به واقعیتهای دنیای کسب و کار ندارند. این که بخواهیم همه کار بکنیم طبیعیست ولی اینکه باور کنیم که با حرف زدن همه کار می توانیم بکنیم تنها نشانه بیخبریست. چاره ای نبود و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم جواب دوستم را با خنده بلندی دادم و گفتم تیم مدیریتیش اهل حال هستند ولی اهل کار نیستند. وگرنه لیستشان شامل کارهایی بود که در ۱۰۰ روز اول می کردند و تقاضایی که در سال اول پیش بینی می کردند نه ۲۵ میلیون تومان برای تجهیز آبدارخانه. خدا به اقتصاد ما رحم کناد.

تصویر: خانه ای که استیو جابزدر گاراژش شرکت را اپل را شروع کرد.

رقابت #ایران و #آمریکا در زمینه #پسته

پسته‌کاران ایالات متحده آمریکا، امسال در رده اول تولید جهانی پسته قرار گرفته‌اند. آنها با ترکیبی از نفوذ سیاسی، مهارت در بازاریابی و تفکر راهبردی، جای خود را در بازار پسته جهان محکم کرده‌اند و حالا هدفشان تسلط بر بازار پرمصرف چین و کشورهای آسیایی‌است. اما در موفقیت آنها درس‌های زیادی هم برای پسته‌کاران کهنه‌کار ایرانی نهفته است که تجارت پسته را ابداع کرده‌اند.

درباره کاشت و برداشت پسته در ایالات‌متحده صحبت‌های زیادی می‌شود و نخستین فکری که به ذهن ایرانیان می‌رسد این است که موفقیت تولید و تجارت پسته در ایالات متحده، نتیجه مهاجرت ایرانیان در سال‌های بعد از انقلاب است اما آن‌طور که انجمن پسته‌کاران ایالات ‌متحده روایت می‌کند، داستان پسته در ایالات متحده در سال‌های دهه۱۳۱۰ آغاز شده است؛ پس از آنکه ویلیام ای.وایت هاوس در سفرش به ایران در سال۱۳۰۹ نمونه‌های مختلف پسته را گردآوری کرده و با ۱۰کیلوگرم از این پسته‌های برگزیده به ایالات متحده برگشته است.

بنا به همین روایت، او بخش عمده‌ای از پسته‌ها را از محصولات خانواده آگاه در کرمان انتخاب کرد و به افتخار آنها و شهرشان نخستین درخت پسته‌ای را که به بار نشست «کرمان» نامید.

این درخت پسته تنها درختی بوده که در آب‌وهوای ایالات متحده ثمر داده اما شکی نیست که نهال کرمان، گام اول کشت پسته در این کشور بوده است. در طول سال‌های دهه۱۳۴۰ کشت پسته در ایالت کالیفرنیا آغاز شد و در سال‌های بعد به ایالت‌های آریزونا و نیومکزیکو هم گسترش پیدا کرد. در این سال‌ها کشاورزان آمریکایی بیشتر در حال یادگیری فوت‌وفن کشت پسته بودند.

اولین محصول تجاری ایالات متحده در سال۱۳۵۵ به بار نشست که ۶۸۰تن بیشتر نبود. در سال۱۳۹۵ برداشت تجاری پسته در ایالات متحده به ۴۰۸هزار تن رسیده است. تکنیک‌های جدید کشاورزی در ایالات متحده بهره‌وری کاشت و برداشت پسته را افزایش داده و از ۱۶۴۵کیلو در هر هکتار در سال۱۳۶۱ به ۴۲۶۵کیلوگرم در هر هکتار در سال۱۳۸۹ رسانده است. هم‌اکنون بیش از ۱۲۶هزار هکتار باغ پسته در ایالات متحده وجود دارد که بیشترین آنها در کالیفرنیا قرار دارند. در آخرین برداشت، ارزش محصول این مزارع به 2/1میلیارد دلار رسیده و هر هکتار به طور متوسط، 21هزار و 736دلار درآمد ناخالص تولید کرده است. پسته‌کاران آمریکایی، ایران را تنها رقیب جدی خود در بازار جهانی می‌دانند. آنها در کاشت و صادرات در 3بعد فعال هستند:

اول؛ سیاستگذاری: برخلاف اقتصاد ایران،‌ اقتصاد ایالات متحده آمریکا رقابتی‌است و تصمیم‌گیری‌ها در یک نهاد خاص متمرکز نیستند. پسته‌کاران کالیفرنیا در سال‌های دهه۶۰ هجری خورشیدی گرد هم آمدند تا تقاضا کنند که کمیته‌ای در دولت ایالتی ،مسئول گردآوری اطلاعات و آمارشان باشد تا بتوانند از کمک‌های دولتی برخوردار شوند. آنها همچنین انجمن پسته غرب  Western Pistachio Association را تاسیس کردند تا نماینده این صنعت در واشنگتن و مدافع منافع آنها باشد. نتیجه این فعالیت‌ها این شد که دولت ایالات متحده آمریکا که ایران را جزو کشورهای رقیب می‌شمارد، به انگیزه حمایت از فعالیت پسته‌کاران ایالات متحده آمریکا، تعرفه‌ای ۲۴۱درصدی بر واردات پسته از ایران وضع کند. حتی برجام هم نتوانست تغییری در این تعرفه سنگین ایجاد کند و با وجود آنکه واردات پسته از ایران در ایالات متحده آزاد است، هنوز پسته ایران در این بازار توان رقابت در قیمت را ندارد. در بهار۱۳۹۶ پسته‌کاران آمریکایی و نمایندگان‌شان به واشنگتن سفر کردند تا دوباره به سیاستگذاران آمریکایی یادآوری کنند که هرگونه رقابت در قیمت، می‌تواند به ضرر آنها تمام شود. در این چهارچوب و با اطمینان از بازار داخلی، تولید‌کننده آمریکایی صادرات را هدف قرار داده است و حتی بعضی از شرکت‌های صادرات پسته آمریکایی باور دارند که ورود پسته ایران به آمریکا می‌تواند از توان رقابت ایران در بازارهای رو به رشد چین و سایر کشورهای آسیایی بکاهد.

دوم؛ بازاریابی: پسته‌کاران آمریکایی برخلاف هم‌قطاران ایرانی‌شان، محصول جدیدی را به بازار ارائه می‌کنند. این درست است که تاریخ پسته در ایران به آغاز تمدن می‌رسد و نام این محصول حتی در عهد عتیق هم آمده است اما این به این معناست که مصرف‌کننده ایرانی پسته را می‌شناسد و پسته‌کار ایرانی نیازی ندارد که پسته را به او معرفی کند؛ در حالی که پسته‌کار آمریکایی این مزیت را ندارد. او باید با بادام و گردو و سایر اقلام خشکبار رقابت کند و محصولش را به بازار بشناساند. شاید برای همین است که برخلاف پسته‌کار ایرانی، پسته‌کار آمریکایی مدام در حال خلق شعارهای جدید و انتشار پژوهش‌های جدید است. در وب‌سایت انجمن پسته‌کاران آمریکا، پسته به‌عنوان «محصول سلامت» معرفی شده است و کلیپ‌های مختلفی از ورزشکاران درباره آن وجود دارد. صفحه‌ای هم به مفید فایده‌بودن پسته برای زنان باردار اختصاص داده شده است. ساخت لوگو، ‌ استفاده از شخصیت‌های رسانه‌ای و تولید محصولات فرهنگی برای معرفی محصول، هم به معنای افزایش تقاضا برای پسته در بازار داخلی ایالات متحده آمریکاست و هم زمینه‌ساز شناخت مولفه‌های تقاضا در بازار جهانی پسته. اگر پسته‌کار ایرانی محصولش را به کسانی عرضه می‌کند که می‌دانند پسته چیست، پسته‌کار آمریکایی می‌خواهد همه را پسته‌خور کند.

سوم؛ تعریف راهبرد: پسته‌کاران آمریکایی اولویت‌های راهبردی‌شان را در سطح صنف تعریف می‌کنند. در این اولویت‌بندی، آنها برای اطلاعات و تحلیل، وابسته به نهادهای دولتی هستند ولی تصمیم‌شان برای اولویت‌دادن به بازار آسیا، نتیجه طبیعی تجربه صادرات محصولات کشاورزی ایالات متحده به این قاره،  بهره‌برداری از زیرساخت‌های موجود و پذیرفتن واقعیت‌های اقتصادی‌است. چین با جمعیتی بیش از ‍1/3میلیارد نفر و به عنوان دومین اقتصاد جهان نه‌تنها یک بازار مصرفی بزرگ است بلکه بازاری‌است که در آن امکان جهش تقاضا و افزایش چشمگیر آن وجود دارد. در واقع صادرکنندگان آمریکایی پسته می‌خواهند در این بازار هم مزیت نسبی نخستین عرضه‌کننده را داشته باشند و هم جایگاهی تثبیت‌شده، تا از افزایش تقاضا در آن بیشترین بهره را ببرند.

برایند تفکر راهبردی، استفاده از تعامل و گفت‌وگو برای شکل‌دادن به فرایند سیاستگذاری و تلاش‌های بازاریابی، باعث شده است که پسته‌کاران آمریکایی از موقعیت خود در بازار جهانی، خرسند و آماده باشند تا نوادگان کرمان را به اقصی‌نقاط چین صادر کنند. پسته‌کاران ایرانی در برابر چنین رقبایی نیازمند بازنگری در روش‌های تجاری خود و استراتژی بازاریابی خود هستند. واقعیت ساده این است که رشد بازار پسته نه در افزایش مصرف مشتریان فعلی بلکه در افزایش تعداد مصرف‌کنندگان است و به نظر می‌رسد پسته ایرانی سودای فتح بازارهای جدید را از خیلی‌وقت پیش، کنار گذاشته است.

از چالش تا فرصت سازی:‌ صنعت #هواپیمایی و آینده #برجام

آینده سیاسی برجام در حالی از سوی واشنگتن تهدید می شود که شرکتهای هواپیمایی ایران با جدیت در حال مذاکره برای نوسازی ناوگان هواپیمایی خود هستند. مجموع سفارشهای شرکتهای هواپیمایی مختلف ایران به ۳۱۳ فروند می رسد و ۹ فروند از این مجموع تا به حال به ایران ایر تحویل داده شده اند. گفته می شود که تا پایان سال جاری میلادی ۴ فروند هواپیمای ایرباس ۳۲۱ دیگر به ایران ایر تحویل داده خواهد شد. این چهار فروند توانایی عملیاتی این شرکت را در پروازهای میانبرد و کوتاه برد داخلی و منطقه ای افزایش چشمگیری خواهند داد.
در حالیکه خرید هواپیماهای جدید دستاورد مستقیم برجام شمرده می شود٬ پیامد واقعی این موج جدید از تحول در صنعت هواپیمایی را می توان در تغییرات تعداد مسافران و افزایش پروازهای داخلی و خارجی دید. واقعیتهای اقتصادی و آمار در صنعت هواپیمایی خبر از افزایش پایدار تقاضا برای سفرهای هوایی می دهند. در ماههای نخست سالجاری تعداد مسافران سفرهای هوایی در ایران نسبت به سال گذشته ۱۷ درصد افزایش یافته است. فرودگاههای شهرهای تهران و مشهد با ۲۱ درصد و ۲۲ درصد افزایش در تعداد مسافران  هوایی پیشتاز این افزایش بوده اند. شرکتهای هواپیمایی ماهان و ایران ایر هم هر کدام ۱.۸۶ میلیون و ۱.۴۸ میلیون مسافر هوایی را در مسیرهای بین المللی جابجا کرده اند. شرکتهای هواپیمایی آسمان‌٬ کیش ایر٬ قشم٬ ماهان و نفت (که این روزها کارون نامیده می شود) به پروازهای داخلی٬ منطقه ای و بین قاره ای خود افزوده اند.
صنعت هواپیمایی ایران در مدت کوتاهی نشان داده است که سرمایه گذاری در آن کاری شایسته بوده است و ادامه روند فعلی می تواند درمدت زمان اندکی این صنعت را به جایگاه شایسته منطقه ایش برساند. در نتیجه وقتی هفته گذشته مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا به بهانه برنامه موشکی ایران تحریمهای موجود بر علیه ایران را تشدید کرد٬ سوالهای زیادی درباره آینده خریدهای هواپیمایی شرکتهای داخلی ایجاد شد. این درست است که از مجموع ۳۱۳ فروند هواپیمای سفارش داده شده فقط ۱۲۰ فروند آن به شرکت بوئینگ سفارش داده شده است. اما این هم درست است که در رقابت بین ایرباس و بوئینگ هیچ دولتی درایالات متحده نمی خواهد متهم به تضعیف بوئینگ بشود. شرکتی که علاوه بر استخدام هزاران نفر٬ کارفرما و مشتری صدها شرکت آمریکایی نیز هست و پیامدهای اقتصادی هرگونه کاهشی در فروش این شرکت خیلی زود در همه ایالات و شهرهای بزرگ احساس می شود. در نتیجه جای تعجبی ندارد که تنها یک روز پس از این تصمیم مجلس نمایندگان رکس تیلرسون وزیر امورخارجه ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که ایالات متحده آمریکا خیال ندارد در مبادلات بازرگانی قانونی در ایران خللی ایجاد شود.
در این شرایط می توان گفت در حالیکه شرایط سیاسی روند رشد و توسعه صنعت هواپیمایی را تهدید می کنند٬ واقعیتهای اقتصادی این صنعت امیدوار کننده هستند. در این وضعیت چالش اصلی شرکتهای هواپیمایی ایرانی تبدیل شرایط مساعد اقتصادی و تقاضای رو به افزایش برای سفرهای هوایی به مزیت نسبی اقتصادی و جاذبه غیرقابل مقاومت برای سرمایه گذاران خارجیست. برای عبور از این چالش شرکتهای هواپیمایی باید از الگوهای جهانی مدیریت و مدلهای مالی پذیرفته شده برای ایجاد درآمد و کسب اعتبار بهره ببرند. می توان به تجربه خرید هواپیما در۲ سال گذشته رجوع کرد تا دید که علیرغم شرایط مساعد سیاسی این واقعیتهای اقتصادی بوده اند که شرکتهای هواپیمایی را به خرید هواپیما تشویق کردند. ادامه این روند نیازمند تکیه بیشتر به واقعیتهای اقتصادی و در نظر گرفتن آنها در پیشبرد اهداف صنعت هواپیماییست.
در سالهای اخیر جذب اعتبار لازم و داشتن خطوط اعتباری مورد نیاز خرید هواپیما چالش اصلی شرکتهای هواپیمایی در تحقق نوسازی ناوگان هواییشان بوده است. شرکتهای هواپیمایی نیازمند بازنگری در نظام مدیریت مالی خود هستند تا بتوانند مشتریان نظام جهانی بانکداری باشند و از وابستگی به بانکهای داخلی که فاقد منابع لازم برای کمک به آنها هستند٬ رهایی یابند.
این مهم نیازمند تصمیم گیری درباره مطالبات معوقه شرکتهای هواپیمایی و بدهیهای انباشته شده ایشان به شرکتهای دولتی مانند شرکت فرودگاههای کشور و شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی است. کاری که باید با توجه به استانداردهای نظام جهانی بانکداری صورت بگیرد تا شرکتهای هواپیمایی بتوانند عملکرد اقتصادی و مزیت خود را در بازار منطقه ای به سرمایه گذاری در نوسازی ناوگانشان تبدیل کنند. هم این شرکتها و هم ناظران جهانی صنعت هواپیمایی ایران می دانند که رویدادهای سیاسی در چهار دهه گذشته بیشمار بوده اند ولی این صنعت علیرغم این رویدادها همواره در حال رشد بوده است و امروز بزرگترین بازار ملی هوایی خاورمیانه و آفریقای شمالی را در اختیار دارد. نکته ای که از همه جنجالهای سیاسی مهمتر است و در همه مراکز تصمیم گیری اقتصادی جلب توجه می کند.

تصویر: هواپیمای ایرباس ۳۳۰ ایران ایر در راه تهران

 

فرصت‌های طلایی و نزاع‌های صنفی

اعتراض به نرم افزارهای پیدا کردن تاکسی مثل اسنپ بهانه نوشتن این یادداشت شد که به همت دوستان خوب دنیای اقتصاد سرمقاله روز چهارشنبه این روزنامه است.

اگر بخواهیم یک رویداد را منشأ تفاوت غرب و شرق در توسعه و رشد علمی بدانیم، بی‌شک آن رویداد اختراع ماشین چاپ است. فکرش را بکنید سال ۱۴۴۰ میلادی می‌شود سال ۸۱۹ هجری خورشیدی. اروپا هنوز در قرون وسطاست و خورشید تمدن اسلامی هنوز غروب نکرده است. ابن‌سینا، فارابی، رازی و خوارزمی هنوز نوابغ جهان علمند و کسی به گرد پایشان نرسیده است.

اگر به‌جای آلمان، ماشین چاپ در بغداد یا در نیشابور یا در قاهره اختراع شده بود، چه می‌شد؟ به‌جای آنکه هر شاهکار علمی منحصر به چند نسخه‌ای باشد که چند نفری به زحمت کپی کرده‌اند، از هر نوشته ده‌ها نسخه منتشر می‌شد. کتاب‌ها می‌شدند مهم‌ترین محصولی که از نیشابور و ری به مغرب و مصر می‌رفتند. گردش اطلاعات و دانش در جهان اسلام آغاز می‌شد. امروز به‌جای سوربن و کمبریج از نظامیه‌های بغداد و نیشابور به‌عنوان پیشتازان فیزیک و ریاضی یاد می‌شد. تفوق علمی جهان اسلام برجایش می‌ماند و شاید به انقلاب صنعتی منجر می‌شد. امروز ولی فقط فهرستی از نام‌های دانشمندان‌مان داریم و نام آثارشان که در جنگ‌ها و رویدادهای تاریخی از بین رفته‌اند و به زحمت چند برگی‌شان به ما رسیده است.

هر از گاهی در روند رشد علمی و نوآوری بشری پنجره‌هایی باز می‌شود که از آنها می‌شود دهه‌ها و بلکه قرن‌ها به جلو جهید. این مهم نیست که چقدر عقب مانده‌ایم، این مهم است که از پنجره‌ای به وسعت تاریخ تمام فرصت‌های پیش‌رو را بسنجیم و از آنها بهره ببریم. با ظهور شبکه جهانی اینترنت چنین فرصتی برای اقتصاد ما فراهم شده است. اقتصادی که در آن تنوع کالا و خدمات و سبدهای مصرف وجود دارد، ولی بازارهایش توسعه یافته نیستند. تولید‌کننده، کشاورز، هنرمندان و کارشناسان آماده عرضه کالا و خدمات هستند ولی نمی‌دانند تقاضا را کجا پیدا کنند. از بازارهای بزرگ و سنتی کشور تا جاده‌ها و واگن‌های مترو تمام اجزای عرضه به‌دنبال تقاضا هستند. اینجاست که جاده برای ما حکم بازار را پیدا می‌کند و شانه خاکی‌اش می‌شود محل پارک و انتهایی که از انبه پاکستانی تا خیار دزفول و گل و سبزی می‌فروشند. اقتصاد ما نیازمند بازار است. مهم‌ترین کاربرد و موفقیت شبکه جهانی اینترنت گسترش بازارهای مجازی بوده است. گاهی مهم نیست کجا هستید و ساعت چند است، می‌توانید آنچه را که می‌خواهید بخرید. این تقاضا برای عرضه‌کننده درآمدزاست. از دانشجویی که می‌خواهد کتاب‌هایش را بفروشد تا بانوی زحمتکش روستایی که ماه‌ها پای دارقالی نشسته است، همه می‌توانند از طریق این شبکه خریدار بالقوه کالایشان را پیدا کنند و محصولشان را عرضه کنند. اپلیکیشن‌هایی که برای تلفن‌های هوشمند ساخته شده‌اند، توانایی درآمدزایی از همه دارایی‌ها و کالاهای احتمالی را افزایش داده‌اند.

اینجاست که یک اپ مانند اسنپ را باید به‌عنوان بازار دید. آیا مالکان آژانس‌ها به شهرداری تهران اعتراض می‌کنند که چرا در حاشیه‌های خیابان‌های شهر مسافران تاکسی می‌خواهند و سوار می‌شوند؟‌ اسنپ نه دلال است و نه واسطه. مانند اوبر Uber، لیفت Lyft و سایر نرم‌افزارهای پیدا کردن وسیله‌ای برای رسیدن به مقصد، این اپ متقاضی را به عرضه‌کننده می‌رساند. برای این سرویس هزینه‌ای دریافت می‌کند؛ ولی هر مغازه‌داری و هر تولید‌کننده‌ای تایید خواهد کرد که بودن در هر بازاری هزینه دارد. شرکت‌هایی مانند اسنپ با نوآوری و الهام از موفقیت‌های کسب شده در سایر کشورها، کاربردهای جدیدی برای شبکه جهانی اینترنت به کشور ما می‌آوردند که جبران‌کننده فقدان بازارهاست. اینجاست که باید پرسید آیا اعتراض به این شرکت به بهانه‌های صنفی توجیه دارد؟ این اعتراضات تازگی ندارند و هستند شهرهایی که استفاده از برخی از این اپ‌ها را ممنوع کرده‌اند؛ ولی حتی در این شهرها شرکت‌های دیگری فعال هستند که اپ‌های مشابهی را عرضه می‌کنند. اعتراض آژانس‌ها گرچه قابل درک است، ولی توجیه اقتصادی و حتی صنفی ندارد، تقاضای مهندسی اقتصاد گرچه تازگی ندارد؛ ولی تقاضایی است که نه به کارآیی اقتصاد می‌افزاید و نه باعث افزایش رقابت می‌شود. برعکس با ایجاد مانع برای گسترش بازارها در کشور از رقابت و درآمدزایی اقتصاد می‌کاهد. مهندسی اقتصاد همچنین سمی مهلک برای نوآوری در جامعه است. این اعتراضات نه پایان اسنپ است و نه سهم بازار آژانس‌ها را در دنیایی حفظ خواهد کرد که تلفن‌های هوشمند راه ارتباطی هر مصرف‌کننده‌ای با بازارهای مورد نیازش هستند. ولی این اعتراضات و اجابت آنها می‌تواند تیرخلاصی باشد به نوآوری و کارآفرینی هوشمندانه در کشور. این بار ما می‌توانیم ماشین چاپ را در ایران خودمان اختراع کنیم و به جای رویای جهش واقعا جهشی به جلو داشته باشیم. این فرصت طلایی را در دعواهای کوته‌بینانه قربانی نکنیم.

#پلاسکو:‌دود ابهام در مالکیت و چشم کسبه

درباره ساختمان پلاسکو حرفها و صحبتهای بسیار بوده است و گفته شده است. برای من اما پلاسکو نتیجه تعادل ناسالمیست که دراقتصاد ما وجود دارد. در این تعادل چنین رویدادهایی محتمل نیستند٬‌ بلکه قطعی هستند. سوال این نیست که آیا پلاسکوی دیگری رخ خواهد داد٬ بلکه پرسش این است که فاجعه بعدی کی خواهد بود؟‌ساختمان پلاسکو سوخت. آنچه که پلاسکو را سوزاند نه شعله های آتش بلکه ابهام در حقوق و مسوولیتهای مالکانه و عادتهای رانتخوارانه جامعه ماست که تعادلی ناسالم را در فضای کسب و کار تشکیل داده اند.

خبر به نظر ساده می آید: یک ساختمان قدیمی که بارها برای ناامنی بودن اخطار گرفته بود٬ آتش می گیرد و فرو می پاشد. بارها در فیلمها چنین صحنه هایی را دیده اید ولی اینبار جامعه از نزدیک همه ابعاد هزینه های فقدان استانداردهای ایمنی را لمس کرد. از آتش نشانان قهرمانی که در ساختمان پلاسکو به دام افتادند تا کسبه ای که در این ایام نزدیک به عید نوروز همه چیزشان را از دست داده اند. گاوصندوقهای نسوز هم حریف شعله های سرکش پلاسکو نشدند. چکها٬ اسناد٬ قراردادها: همه چیز از بین رفته است.

حالا همه می دانند که مغازه های زیادی بیمه نبودند٬ و تعداد زیادی از کارگران کارگاهها هم بیمه نبودند. نه از بیمه آتش سوزی خبری هست نه از بیمه بیکاری. شهرداری درباره ایمن نبودن سازه به ساختمان اخطار داده ولی آنرا پلمب نکرده بوده است. کاری که هم مخالفت مغازه داران را در پی می داشته است و هم بیکاری کارگران و کارمندانشان را. از طرفی این استدلال هم وجود داشته و دارد که در شهری پر از سازه های ناامن بستن یکی چه فایده ای دارد. تفکری که می گوید به یک گل بهار نمی شود در نظر نمی گیرد حداقل پلمب یک ساختمان اخطاریست به بقیه ساختمانها و آنها را به خود می آورد. اشکال اینجاست که هیچکس عادلانه نمی داند که آن ساختمان اول یا شکوفه اول بهار باشد. بهار باید از جایی شروع کند٬ ایمن سازی هم همینطور.

امروز نقل قولهای کسبه را می خوانم یکی می گوید:‌ «ملک هم برای بنیاد مستضعفان بود.…به کی اخطار داده‌اید؟ باید این اخطارها را به بنیاد مستضعفان می‌دادند نه نگهبانی پلاسکو که اخطار نامه‌ها را امضا کرده». از سوی دیگر مغازه دار دیگری می گوید «از طرف هیات مدیره آمده بودند برای تعمیر و ایمن سازی ولی پول هنگفتی می خواستند». یکی می گوید بنیاد مقصر است دیگری می گوید شهرداری٬ یکی می گوید مغازه داران بیمه نبوده اند. فراموش می کنیم که داریم به گوشه ای از تعادل ناسالمی نگاه می کنید که در فضای کسب و کار کشور شکل گرفته است. فضایی که در آن حقوق مالکیت همچنان مبهمند و کاربران اقتصادی از پرداخت هزینه خدمات عمومی سرباز می زنند و آنرا مسوولیت مالکان یا دولت می دانند.

اول:‌ درست است که پلاسکو متعلق به بنیاد مستضعفان است ولی بنیاد بیشتر خود را نهاد نگهداری می داند تا مالک ملکی که دیگری ساخته است و در کوران انقلاب مصادره شده است. نه تنها بنیاد بلکه هر سازمان دیگری که هزینه ثابت ساخت را نداده است٬ غمی ندارد جز استهلاک. استهلاکی که حتی برایش استهلاک سرمایه نیست. اینجا پلاسکو یک سازه نیست٬ یک زیرساخت اقتصادی می شود که تحت سرپرستی یک نهاد عمومیست. نهادی که اجاره می گیرد ولی وضع خدمات عمومی در این زیرساخت را روشن نکرده است. خدماتی که ارائه شان هزینه دارد و باید کاربران ساختمان پلاسکو برایشان مالیاتی می پرداخته اند. بنیاد نمی داند مالک است یا مدیر٬ اجاره اش را می گیرد ولی مدیریت نمی کند. ابهام در مالکیت و ابهام در مسوولیتهای مالکانه و در نهایت بلاتکلیفی. آتشسوزی پلاسکو خیلی وقت است که در راه بوده است.

دوم: شهرداری را مسوول می دانند. درست است که وقتی شعله های آتش سر می کشد همه به امکانات مدیریت بحران و سازمان آتش نشانی نگاه می کنند و تازه کاستیهای شهری که در ماشینهای لوکس کمبودی ندارد٬‌ نمایان می شوند. درست است که با وجود ریسک بالای چنین حوادثی در شهر تهران شهرداری نه سازماندهی مناسبی از نیروهای پاسخگو دارد و نه سرمایه ای صرف تامین تجهیزات کرده است. شهر تهران در میان پایتختهای هم طرازش حرفی برای گفتن ندارد جز شجاعت و از خودگذشتگی نیروهایی که به تلاش حداکثری با امکانات حداقلی عادت دارند. ولی بعد از گفتن همه اینها باید اضافه کرد که شهرداری مسوول درون سازه ها نیست. بازرسانش آمده اند بازرسی کرده اند و گزارشی تهیه کرده اند. حالا شهردای می تواند به پلمب ساختمان اقدام کند که بلوایی به دنبال دارد. یا می تواند از آن بگذرد. آیا واقعا می توان شهرداری را مقصر دانست وقتی هیچ کاسبی حاضر به تعطیلی مغازه اش برای یک روز هم نیست؟‌شاید باید شهرداری را مقصر دانست که تسلیم جو چانه زنی شده است و ضلع دوم این تعادل ناسالم است. ولی نهادهای عمومی تابع عام مردم هستند و منعکس کننده آنها. نه پلاسکو اولین ساختمانیست که ساکنینش نمی خواهند بسته شود و نه آخرین آنها. امروز ادامه فعالیت هر سازه خطرناک دیگری در تهران به معنای پذیرفتن یک فاجعه دیگر مانند پلاسکو است. شهرداری اگر نمی خواهد آتش نشانی را مجهز کند بهتر است ساختمانها را پلمب کند. اینجا شهامت سیاسی لازم است.

سوم. مغازه داران و کسبه پلاسکو را مقصر بدانیم. ایشان عزیزان مال باخته هستند و این جملات خطاب به ایشان نیست که برایشان این حرفها فایده ای ندارد. بلکه خطاب به همکاران و همقطاران ایشان در سایر مراکز فعالیت اقتصادی و ساختمانهای شهر باید گفت که هنوز می توانند از بروز فاجعه ای مانند پلاسکو جلوگیری کنند. ایشان در فضایی فعالیت می کنند که حکم یک زیرساخت اقتصادی را دارد. در کنار پرداخت اجاره که یک حق مالکانه است باید برای خدمات عمومی که شامل ایمن سازی و مدیریت ایمنی هم می شود چاره اندیشی کنند. این هزینه ها مستقل از اجاره است و بخاطر ماهیت عمومی آنها در واقع حکم مالیات و عوارض را دارند که باید برای حفظ زیرساخت اقتصادی آنها را پرداخت. بر خلاف جاده ها و خیابانها که عموم از آنها استفاده می کنند٬‌پاساژها و بازارها محل کسب گروهی از کسبه هستند. این گروه باید بپذیرند که وقتی تعریف حقوق مالکیت و مسوولیتهایش مبهم است ایشان هم در حفظ زیرساختهای اقتصادی نقشی دارند. تعمیر ابنیه و پاساژها نه جزء وظایف شهرداریست و نه می توان از شهرداری متوقع بود که این کار را انجام بدهد. این بخشی از خصلتهای رانت خوارانه اقتصاد ماست که نهادی عمومی را مسوول هزینه ها بدانیم وقتی درآمدها نصیب ما می شوند٬ هر چه هزینه ها بیشتر باشند و درآمدها کمتر این انتظار بیشتر به یک توقع تبدیل می شود. زیرساختهای اقتصادی را نمی شود سوار شد تا منهدم گردند. باید حفظ کرد وگرنه نه از سرمایه نشان می ماند نه از محل کسب.

الان برای پلاسکو دیر شده است ولی برای شهر تهران دیر نشده است. همه می بینیم که این تعادل ناسالم برخاسته از ابهام در حقوق مالکیت و عوارض نگهداری در کنار خصلتهای رانت خوارانه عاقبتی جز فروپاشی و آتش ندارد. آتشی که نه ستون بر جای می گذارد و نه گاوصندوقی توان مقاومت در برابر‌ آنرا دارد. و در این شهر ما همه مسوولیم چه کاسب‌٬ چه مالک و چه شهردار.

کریسمس فرصتی برای صادرات ایران

این روزها که بحث پشت کامپیوترنشینهای فارسی زبان درباره خارج نشینان و داخل نشینان داغ است و آدمهایی که قانون اساسی نخوانده اند حرف از لغو تابعیت شهروندان ایرانی  می زنند٬ یک فکر مثبت به ذهنم رسیده است. ایرانیان و ایرانی تباران خارج از ایران همیشه ارتباطات خود را با سرزمین مادری حفظ کرده و می کنند. یکی از نقشهای مثبت ایشان معرفی ایران است که تشویق صادرات ایران و سفر به ایران‌(صادرات گردشگری)‌ از پیامدهای مثبت آن است. این روزها خیلی از ایشان از تعطیلات سال نو و عید کریسمس به سر کار بازگشته اند و مشغول کار در سال نوی میلادی شده اند. خیلیها هدایایی داده اند و دریافت کرده اند که بخشی از رسوم کشورهای محل اقامتشان است.

 مثل ایران در روزهای نوروز در اینجا هم دادن هدیه به مناسبت سال نو و کریسمس بسیار معمول است. در محاسبات هر شرکت بازاریابی و هر فروشنده و تولید کننده ای ایام تعطیلات  کریسمس و سال نوی میلادی نقش مهمی دارد. شرکتها از الان برای سال آینده (۲۰۱۸)‌در حال سفارش دادن و مدیریت انبارها و فرآیند تولید هستند. این افزایش تقاضا برای خرید کالا و هدایا آنقدر هست که درصدی از رشد تولید ناخالص داخلی مدیون این تعطیلات و این رسم خرید هدایاست. حالا چرا این وسط حرف از صادرات ایران می زنم. نزدیک این ایام که شد همکاران در دانشگاه شروع به دادن هدیه کردند و من هم هدایا و کارتهایی دریافت کردم. حالا باید جبران می کردم و هدیه ای پیدا می کردم که هم برای ۱۵ نفر آدم مناسب باشد و هم قیمتش مناسب باشد. رسم فرهنگی این است که هر کس چیزی بدهد که نوعی نماینده خاستگاه و علائق خودش است. حتی یکی از کارمندان اداری که بافندگی می کند برای همه زینتهایی برای درخت کریسمس درست کرد که آنها را بافته بود.

در این شرایط  آخر سر برای همه فنجانی قهوه خریدم ولی یاد تهران بودم و چیزهایی که می توانستم به یاد ایران به این دوستان هدیه بدهم:‌ از کاشیهای فیروزه ای که در نشر چشمه و شهر کتاب دیده بودم تا طرحهایی الهام گرفته از انار که مغازه ای در نزدیکی  هفت تیر آنها را می فروشد. به اینها می شود بسته های مواد غذایی٬ زعفران و پسته و کارهای دستی را هم اضافه کرد. البته در آن روزها نه دسترسی به ایران و تهران وجود داشت و نه زمان کافی برای برنامه ریزی. ولی این فکر به ذهنم رسید که این می تواند فرصت خوبی بخصوص برای بنگاههای کوچک باشد. با استفاده از ابزاری که شبکه جهانی اینترنت در اختیارمان قرار می دهد و پتانسیل ایرانیان مقیم خارج می توان هم به عرضه این محصولات پرداخت و هم جهان را کمی با محصولات ایرانی و ذائقه ایرانی آشنا کرد.

طبیعیست که هر فکری تا به مرحله عمل درآید معلوم نیست چقدر موفق است ولی فکر کردم در اینباره بنویسم شاید بحثی درگرفت و طرحی نو شکل گرفت. سال میلادی خوبی را برای همه آرزومندم.

زنان و اقتصاد ایران

اولین یادداشتم در سال 1395 برای روزنامه فرهیختگان که به مناسبت روز زن است.

به‌رغم دستاوردهای ستودنی ایران در آموزش زنان مشارکت ایشان در اقتصاد کشور هنوز در حد مطلوب نیست.
دو شب پیش موفق به دیدن فیلم «او نام مرا ملاله گذاشت» شدم؛ فیلمی درباره دختر نوجوانی که به‌خاطر اصرار به ادامه تحصیل هدف گلوله طالبان قرار گرفت و تا پای مرگ پیش رفت. امروز ملاله یوسف زی یک چهره جهانی، برنده جایزه صلح نوبل و یک حامی آموزش برای زنان و دختران است.
حق آموزش و ادامه تحصیل مستقل از جنسیت، نژاد، ملیت و مذهب یک حق فراگیر و ابتدایی است. در حالی که این فیلم را می‌دیدم زنان آموزگار و معلم ایران را به یاد آوردم و دختران و بانوان دانش‌آموز و دانشجویانش را. در حالی که تندروها در کشورهای همسایه و در قاره آفریقا در حال منع دختران از ادامه تحصیل هستند و تحصیل را برای ایشان حرام می‌دانند، نزدیک به 60 درصد جمعیت دانشجویی را در ایران زنان تشکیل می‌دهند. شاید برخی با بحث درباره علت حضور زنان در دانشگاه‌ها و مدارس کشور آن را یک دستاورد ندانند و شاید چون این رویداد را به‌عنوان یک دستاورد باور نداریم ملاله که در شجاعتش شکی نیست، چهره مبلغ آموزش زنان در جهان اسلام شده است و نه یک بانوی ایرانی. با این حال حتی اگر درباره علت چنین رویدادی توافق نداشته باشیم، حضور زنان ایرانی در آموزش عالی و آموزش یک دستاورد بزرگ است. ایران به حق می‌تواند به خود ببالد که فارغ از تعصبات و سنت‌های به ظاهر مذهبی حق ادامه تحصیل را برای زنان کشور به رسمیت شناخته است.
با این حال این حضور گسترده در آموزش عالی به مشارکت اقتصادی تبدیل نشده است. نرخ مشارکت زنان ایرانی در بازار کار بین 11 تا 13 درصد است در حالی که یک دهه پیش این نرخ به 17 درصد رسیده بود، در سال 1384 روند صعودی آن متوقف شد و روند کاهشی آن شروع شد. این در حالی است که نرخ جهانی مشارکت زنان در بازار کار به 40 درصد می‌رسد و در بسیاری از کشورهای منطقه و جهان درصد زنان تحصیلکرده به مراتب کمتر از ایران است. عدم مشارکت زنان در اقتصاد کشور فرآیند توسعه اقتصادی و رشد اجتماعی کشور ما را از یکی از اصلی‌ترین نیروهای محرک و پیشرانش محروم کرده است و معضلی است که باید برای آن چاره‌اندیشی کرد.
مانند همیشه درباره علل و عوامل چنین رویدادی بحث‌های مختلفی وجود دارد. با این حال به نظر می‌رسد اولین دلیل چنین رویدادی دادن اولویت به مردان و تبعیض آشکار و بی‌پرده در محیط‌های کاری به نفع ایشان است. بارها بخشنامه‌های مختلفی صادر شده‌اند که زنان را از کار حتی به‌عنوان اپراتور تلفن در ادارات منع کرده‌اند. سهم زنان در دریافت اعتبارات بانکی بسیار ناچیز است و بسیاری از زنان کارآفرین با مشکلات و چالش‌های فراوانی مواجه هستند. بسیاری باور ندارند که ایشان که مادران موفق و مدیران مبرز خانواده هستند، می‌توانند در عرصه اقتصاد و فعالیت‌های اقتصادی هم موفق باشند.
حین تماشای فیلم ملاله این نکته به ذهنم رسید همان‌طور که حق ادامه تحصیل و فراگیری دانش یک حق مسلم و غیرقابل انکار است، حق امرار معاش هم یک حق مسلم و غیرقابل انکار است. ایران و مردم ایران حق ادامه تحصیل را مدت‌هاست که پذیرفته‌اند و این روزها کمتر می‌شنویم کسی مانع ادامه تحصیل زنان و دختران در جامعه ما بشود. برخلاف پاکستان، ایران بیشتر از مدرسه‌هایی که می‌سازد می‌گوید تا مدرسه‌هایی که تخریب شده‌اند. حالا زمان آن رسیده است که حق امرار معاش و کسب درآمد برای داشتن یک زندگی بهتر را برای همه مستقل از جنسیت، نژاد، قومیت و مذهب به رسمیت بشناسیم.
بسیاری از بهانه‌هایی که در مخالفت با حضور فعال و گسترده زنان در بازار کار آورده می‌شوند، برخاسته از کژاندیشی‌ها و کاستی‌های ساختاری هستند که قابل جبران هستند. آنچه که قابل جبران نیست، هزینه‌ای است که فرآیند توسعه در کشور به واسطه غیبت نیمی از نیروی کار بالقوه که تحصیلکرده‌‌تر نیز هست، می‌پردازد. اگر پاکستان ملاله آموزش را دارد وقت آن است که ایران ملاله کارآفرینی برای زنان را معرفی کند تا جایگاهی درخور تلاش‌های زنان ایرانی در دنیا و جهان اسلام داشته باشد.

دعوت به سرمایه‌گذاری کافی نیست

درباره سخنرانی رییس جمهور در جمع ایرانیان مقیم آمریکا در نیویورک نوشتم.

در ملاقات با ایرانیان مقیم آمریکا رییس جمهور بر  لزوم مشارکت آنها در فرآیند توسعه کشور و اولویت داشتن آنها در پروژه های سرمایه گذاری تاکید کرد. در حالیکه رویکرد جدید دولت به پتانسیلها و تواناییهای ایرانیان خارج از کشور در خور ستایش است دعوت به مشارکت به تنهایی برای جذب تواناییهای ایرانیان خارج از کشور کافی نیست.

روز شنبه  رییس جمهور، دکتر حسن روحانی، و هیات همراه که شامل وزیر امورخارجه، دکتر محمد جواد ظریف، معاون علمی و فناوری رئیس جمهور، دکتر سورنا ستاری و رییس دفتر رییس جمهور، دکتر نهاوندیان، و برخی دیگر از مقامات بودند در جمع ایرانیان مقیم ایالات متحده حاضر شدند. در این جمع که شامل بازرگانان، دانشگاهیان، دانشجویان و سایر گروههای اجتماعی جامعه ایرانیان مقیم آمریکا و آمریکاییان ایرانی تبار بود پس از پخش سرود رسمی جمهوری اسلامی و قرائت آیاتی از قرآن مجید و سخنرانی یکی از اساتید و جناب آقای غلامعلی خوشرو سفیر و نماینده دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد ریاست جمهور با حضار سخن گفتند.

ایشان بر استقبال کشورهای عضو سازمان ملل متحد از برجام تاکید کردند و گفتند «هیچ کشوری نیست که رسیدن به توافق را برای ایران یک شکست بداند». رییس جمهور به این نکته اشاره کردند که همه کشورها در درجه اول موفقیت ایران را در مذاکرات تبریک گفته اند و در درجه دوم درباره فرصتهای سرمایه گذاری در ایران پرسیده اند. ایشان تاکید کردند که ایران نیازمند سرمایه گذاری خارجیست  تا بتواند به رشد اقتصادی هشت درصدی که برای ایجاد اشتغال و کاهش نرخ بیکاری لازم است برسد. بنا به گفته رییس جمهور هدف جذب 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری در بخش انرژی و 70 میلیارد دلار در بخش پتروشیمیست.

رییس جمهور از ایرانیان خارج از کشور دعوت کردند که در فرآیند توسعه کشور در دوران پساتحریم با استفاده از دانش و سرمایه خود مشارکت کنند. دکتر روحانی تاکید کردند که اولویت در سرمایه گذاری خارجی در ایران با ایرانیان خارج از کشور است.  ایشان از تلاشهای ایرانیان خارج از کشور برای رسیدن به تفاهم و حمایت آنها از تیم مذاکره کننده تشکر کردند و یادآور شدند که تیم مذاکره کننده در مهمانی حضور دارد، حضار با تجلیل ایستاده از مذاکره کنندگان از زحمات ایشان تشکر کردند. «ما همه ایرانی هستیم و به ایران عشق می ورزیم» جمله ای بود که تشویق بیشتر حضار را بدنبال داشت.

تاکید رییس جمهور بر رشد اقتصادی و لزوم سرمایه گذاری در پروژه های اقتصادی کشور بویژه در نفت و پتروشیمی گام طبیعی بعدی در دوران پساتحریم است. از نظر بسیاری اقتصاد ایران آماده جهش رو به جلوست. با اینحال نباید این نکته را فراموش کرد که ایرانیان خارج از کشور تنها یک بخش از و یک گام در فرآیند سرمایه گذاری خارجی در ایران هستند. در صورتی که دولت، همانطور که اعلام شد، درصدد جذب یکصد و بیست تا یکصد و پنجاه میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی در کشور است به اصلاحات گسترده ای در بازار سرمایه و نظام بانکی نیاز هست تا در درجه اول سرمایه گذاران از امنیت کافی و حمایت قانونی مناسب برخوردار باشند و در درجه دوم امکان سرمایه گذاری مستقیم خارجی در صنایع و بازار بورس اوراق بهادار فراهم گردد.

در شرایط فعلی بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور با قوانین حاکم بر فعالیتهای اقتصادی در ایران و ظرافتهای حقوقی آشنا نیستند. این عدم آشنایی می تواند زمینه ساز سرخوردگی و حتی سوء استفاده از این افراد باشد. دعوت رییس جمهور از ایرانیان خارج از کشور جذابیت بیشتری خواهد داشت اگر همراه با تضمینهای قانونی و اصلاحات اداری لازم باشد. در حال حاضر علیرغم جذابیت ناشی از امیدهای برخاسته از برجام دافعه فساد اداری موجود در کشور بسیاری از سرمایه گذاران احتمالی را از کشور رانده است.

 این درست است که اروپاییان به دنبال تجدید پیوندهای گذشته هستند  و کشورهای آسیایی به مشارکتهای اقتصادی در ایران ادامه می دهند. ولی برای ایجاد اشتغال به کارآفرین و به تواناییها و سرمایه انسانی و مالی ایرانیان خارج از کشور احتیاج است. برای ورود ایشان به بازار ایران باید مطمئن شد که ایشان قربانیان جدید فساد اداری در کشور نخواهند بود.

حراج تهران: یک روند نه یک رویداد

در خبر آنلاین منتشر شده است.  یکی از رویدادهایی که دوست دارم روزی شاهدش باشم.

امسال هم حراج تهران برگزار شد. در مجموع 21 میلیارد و 400 میلیون تومان فروش کل حراج امسال بود. رکورد تاریخی حراج امسال از همه حراجهای قبلی پیشی گرفت و تابلویی از سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاص، به قیمت 2 میلیارد و 800 میلیون تومان به فروش رسید. برخی طبق معمول به انتقاد از این حراج و حضور ثروتمندان در آن مشغولند و برخی دیگر آن را بعنوان نشانه دیگری از عمیق شدن شکاف طبقاتی در کشور مورد حمله قرار داده اند. راستش را بخواهید این حراج رویدادی فرخنده است که دیگر به روندی با اثرات نیک تبدیل شده است.

سابقه خرید و فروش آثار هنری در ایران طولانی است ولی هرگز برای این محصولات بازاری منظم و شفاف وجود نداشته است. محدود بودن این خرید و فروش به گروهی از جامعه باعث شده بود تا نه تنها تقاضا برای این آثار محدود بماند بلکه امکان قیمت گذاری این آثار نیز وجود نداشته باشد. برای سالها هم جامعه هنری و هم هنرمندان از اندک بودن تقاضا و محدودیت بازار رنج بردند. با وجود میراث فرهنگی غنی و علاقه وافر بسیاری از جوانان به تحصیل در هنرهای تجسمی این نگرانی همیشه وجود داشت که درآمد هنرمندان اندک باقی خواهد ماند و بازارشان محدود. برگزاری حراج تهران و گسترش گالریهای هنری در کشور از این ترس کاسته اند.

اهمیت حراج تهران به فروش 22 میلیارد تومانی اش نیست،گرچه این مبلغ مهم و در خور توجه است. اهمیت حراج تهران به انگیزه ایست که به دیگران می بخشد و تغییری است که در ذائقه مردم و مصرف کنندگان ایجاد می کند. اول آنکه هنرمندان با برگزاری چنین رویدادهایی تشویق می شوند. زمانی که در یک رویداد هنری امکان چنین فروشی هست بسیاری با تمرکز بر استعدادها و توانایی های خود بطور جدی تری به خلق آثار هنر روی می آورند. قطعا همه آنها موفق به فروش آثارشان به قیمت های حراج تهران نخواهند بود ولی این امیدواری به آینده باعث پویایی و پویندگی در جامعه هنری می شود. دومین اثر حراج تهران تغییری است که در ذائقه و علاقه مردم به آثار هنری ایجاد می کند. بعد از برگزاری این حراج ، علاقه به آثار هنری و داشتن آنها بعنوان یک نشانه ثروت و رفاه تلقی می شود. در نتیجه تقاضا برای آثار هنری افزایش می باید. بسیاری، حتی اگر توان شرکت در حراج تهران را نداشته باشند، از طریق گالری ها و نمایشگاه های هنری آثاری را تهیه خواهند کرد. در نتیجه این افزایش تقاضا درآمد تولید شده در این بخش از اقتصاد افزایش پیدا می کند.

شاید مهمترین اثر حراج تهران همین افزایش تقاضا برای آثار هنری در سطح جامعه باشد. این درست است که از نظر برخی از روشنفکرها پیروی از اغنیا صحیح نیست ولی واقعیت جامعه چیز دیگری را به ما می آموزد. مصرف کنندگان می کوشند کالاهایی را مصرف کنند که به آن رضایت دارند و از سوی دیگر به اعتبار اجتماعی شان می افزایند. در دهه شصت در غیبت بازارهایی مانند حراج تهران این اعتبار را بسیاری در خرید و فروش ملک یا فرش یا طلا جستجو می کردند. حالا این واقعیت را باید به فال نیک گرفت که این اعتبار را می توان بواسط خرید آثار هنری و توجه به محصولات فرهنگی کسب کرد.

برای جامعه ای که دهه هاست عادت کرده از دولت انتظار حمایت از هنرمندانش را داشته باشد، این لحظه ای ناب در خودباوری اقتصادی است. هنرمندان نه مستمری بگیران دولت هستند و نه نیازی به دستگیری دولت دارند. برداشت غلط  از حمایت های دولتی به معنای پرداخت یارانه و هزینه کردن بودجه در پیچ و خم یک دیوانسالاری بی ذوق سالهاست که مانع از رشد و گسترش بازارهای محصولات هنری در کشور شده است. وگرنه هنرمندان خود توان ایجاد درآمد و فروش محصولاتشان را دارند. اینجاست که مهم نیست قیمتهای آثار هنری حراج تهران برای برخی چقدر آزار دهنده است و مهم نیست که برای گروهی دیگر، که هنرمند نیستند، نداشتن سهمی از این درآمدها چقدر دردآور است. این مهم است که این رویداد نشانه گسترش بازار برای محصولات هنری است.

حراج تهران رویداد نیست، یک روند است که باعث مجموعه ای از رویدادهای فرخنده در جامعه هنرمندان کشور شده است. رویدادهای که خوداتکایی هنرمندان کشور و رهایی صنعت محصولات هنری از قید و بند حمایتهای ناکارآمد دولتی را بدنبال داشته است و آثار اقتصادی آن چند برابر میزان فروشی است که همه را به حیرت برده است. آنرا به فال نیک می گیریم.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: