چهره غیرزنانه جنگ: یک کتاب عالی (پست هزارم)

دو سال پیش کتاب را خریده بودم ولی وقت خواندنش نمی شد. بعضی کتابها را باید وقتی خواند که مناسب است٬ وقتی که فراغت کافی برای حس کردن و تجربه شان را داری. این وسط سراغ چندین عنوان دیگر هم رفتم ٬ حتی دو سه کتاب دیگر درباره جنگ دوم خواندم. تا آخر سر ماه پیش نوبت به «چهره غیر زنانه جنگ٬ تاریخ شفاهی زنان در جنگ جهانی دوم» نوشته اسوتلانا آلکسیویج رسید. کتاب چاپ انتشارات رندوم هاوس است و به انگلیسی ( البته به فارسی هم ترجمه شده است ولی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل). کتاب مجموعه ایست از مصاحبه ها و ملاقاتهای اسوتلانا با زنانی که جنگ جهانی دوم را تجربه کرده اند و در آن جنگیده اند و یا نقشی داشته اند. کتابی که حاصل یک سفر در دریای گذشته هاست و با خواندن یک خبر ساده این روزنامه نگار روسیه سفید به سراغ آن می رود.

زمانیکه ارتش آلمان٬ یا فاشیستها٬ به شوروی حمله می کنند٬ زنان هم خود را در میانه میدان نبرد می یابند. زنان جوانی که اولین نسلی هستند که تربیت شده اتحاد جماهیر شوروی هستند و آرمانهای کمونیستی را باور کرده اند و یا تعلق خاطری خاص به سرزمین مادریشان دارند. هر چه باشد جنگ خیلی سریع زبان رسمی را در مسکو تغییر داد و رفقا جای خود را به «خواهر» و «برادر» داد. مردم شاید کمونیست نبودند ولی هنوز روس بودند و عاشق سرزمینشان. در میان این زنان خلبان٬ جراح٬ پزشک٬ پرستار٬ تیرانداز٬ فرمانده آتشبار٬ رختشو و حتی سرباز ساده هم یافت می شود. زنانی که مین خنثی می کنند و زیر آتش مجروحان را از میدان نبرد نجات می دهند. کتاب مجموعه خاطرات آنهاست که جنگ را حس کرده اند و برایشان جنگ فقط نقشه ها و عملیاتها و گردانهایش نیست. جنگ برای ایشان بدن نیم سوخته یک تانکران آلمانیست که دیگر فرقی با بدن نیم سوخته یک تانکران ارتش سرخ ندارد ٬‌آنها هر دو را نجات می دهند.

اسوتلانا از یک مکالمه با یک حسابدار ساده شروع می کند و خیلی زود در میان خاطرات و حرفهای نگفته گم می شود. هر چه باشد زنان جنگی را بخاطر می آوردند که با روایت رسمی حزب کمونیست و نبرد بزرگ میهنی متفاوت بود. آنها سختیها و زخمها و اهانتها را هم بخاطر می‌ آورند. آنها شوهری را بخاطر می آورند که بعد از بازگشت از اسارت در آلمان بازداشت می شود و زیر شکنجه پلیس مخفی استالین٬ ان کا و د٬ به یک معلول همیشگی تبدیل می شود ولی باز تا آخر عمرش همه چیز را یک اشتباه می داند و حزب را مقصر نمی داند. آنها گرسنگی٬ ترس٬ خستگی و مرگ را بخاطر می آورند. در بعضی از مصاحبه ها صدای یک نفر روایت را شروع می کند و بعد آنقدر همه می خواهند حرف بزنند که اسوتلانا حتی نمی تواند همه نامها را ثبت کند. وقتی روایت رسمی قرار است روایت غالب باشد٬ به یاد آوردن گذشته آنگونه که دیده شده است یک جرم سیاسی می شود. برای همین است که کتاب در سالهای نخست پس از نوشته شدن برای انتشار اقبالی ندارد. سردبیران اتحاد پیر شده شوروی آنرا رد می کنند و نویسنده را توبیخ می کنند که چرا زنان جنگ را عادی کرده است. یاد واکنش حزب کمونیست فرانسه به طرحی می افتم که پیکاسو از استالین کشید. جوانی سبیلو و با چشمهای درشت که در صفحه اول روزنامه اومانیته چاپ شد و باعث توبیخ سردبیرش شد. نمی شود با خدایان خودخوانده شوخی کرد٬ آنها را باید جوری دید که می خواهند ولو آنکه لباس به تن نداشته باشد باید آنها را همیشه در سلیح رزم دید و با شکوه. البته تا روزی که تاریخ حکمش را جاری می کند و نظام دروغهای لنین و قتل عامهای استالین به پایان می رسد و کتاب رنگ روز را می بیند و به یک موفقیت تبدیل می شود.

خواندن کتاب آسان نیست٬ بخصوص اگر جنگی را دیده باشید و از نزدیک لمس کرده باشید ولی کتابیست که خواندنش لازم است و واجب تر نوشتن کتابهای مشابهی از تجربه ایرانیان در جنگ هشت ساله٬ جنگی که اسیر روایتهای رسمی و تصاویر رسمی مانده است و میلیونها ایرانی درگیر آن هرگز حرفهای خود را از تجربیاتشان درباره آن دوران نگفته اند. جنگها برای کسانیکه آنها را تجربه کرده اند تمام نمی شوند. برای همین است که خیلی از زنان مصاحبه شونده دیگر رنگ قرمز نمی پوشند چون برای آنها یادآور روزهای خونین جنگ است.

 پ.ن. این هزارمین پست این وبلاگ شد٬ از همه شمایی که در ۹۹۹ پست قبلی خواننده من بودید یا از یکی از پستهای قبلی به خوانندگان این وبلاگ پیوسته اید سپاسگذارم.

معرفی کتاب: پرواز به آراس

عنوان:  پرواز به آراس Flight to Arras

نویسنده:‌‌ آنتوان دو سنت  اگزوپری

ترجمه از فرانسه به انگلیسی: لوئیس گالانتیر

سال چاپ: ۱۹۶۹

ناشر: هارکورت بریس Harcourt Brace

 ISBN-10:0156318806

ISBN-13 : 978-0156318808

آنتوان دو سنت اگزوپری را دنیای فارسی زبان به شاهکارش شاهزاده کوچولو می شناسد و ماجراهایش با گل سرخ زیبا و خودخواهش و روباهی که رام می کند. در دنیای واقعی سنت اکس یک خبرنگار تیزبین٬ نویسنده و هوانورد عاشق پرواز است که نوشته هایش از جنگ داخلی اسپانیا٬ زندگی فرانسویان بازمانده از دوران تزار در شوروی و داستانهایش از زندگی هوانوردان و چالش انسان و صنعت و جهان پیرامونش خیلی پیش از شاهزاده کوچولو مشهورش کرده است و او را در جرگه اندیشمندان بزرگ قرن بیستم  قرار داده است. برای همین وقتی سروان دو سنت اگزوپری از اسکادران شناسایی ۳۳ – ۲ برای ماموریت شناسایی عازم آراس می شود٬ آماده نوشتن شرح پرواز نه فقط بعنوان یک خلبان بلکه بعنوان یک انسان است.

پرواز به سوی آراس در زبان فرانسه با نام «خلبان جنگ» یا Pilote de guerre در سال ۱۹۴۲ تقریبا یک سال و نیم بعد از شکست فرانسه از آلمان منتشر می شود و داستان تجربه نه فقط جنگ بلکه یک شکست باورنکردنیست. فرانسه ای که سنت اگزوپری در نیروی هواییش خدمت می کند٬  دارای بزرگترین ارتش اروپاییست. مهد آزادی وهنر به شمار می رود و نماد تمام آن چیزهاییست که تمدن اروپایی وعده می دهد و به آن دست یافته. اما این فرانسه دربرابر حمله ارتش منسجم٬ مکانیزه و بیرحم آلمان نازی از هم می پاشد. در شکست روابط انسانها٬ جوامع و سربازان و مردم پیرامونشان تغییر می کند و سنت اگزوپری داستان این تغییرات شگرف و تلخ را نقل می کند. داستان مواجه شدن با مرگ در یک هواپیمای شناسایی و گذشتن از سد آتشبارهای ضدهوایی آلمان برای ماموریتی که شکست نظامی فرانسه آنرا بیمعنا کرده است به تنهایی خود جالب است. حالا به این مشاهدات سنت اگزوپری را از جنگزدگان٬ شجاعت همقطارانش و افکارش درباره ارتش٬ دولت٬ کشور٬‌ تاریخ و شکست را اضافه کنید. یک شاهکار ادبی بی نظیر دارید که محصول ذهن خلاقیست که خود را در دل یک تراژدی ملی می یابد ولی قلم بر می دارد تا با واژه هایش گریه می کند. او می نویسد «روزی که ما گریه کنیم روزیست که شکست را پذیرفته ایم و مقاومت را آغاز کرده ایم».

کتاب تنها ۱۲۵ صفحه است ولی هر صفحه را می شود چندبار خواند تا مبادا چیزی از جزییات را از دست داده باشی. کتاب بینظیریست که نازیها و حکومت ویشی آنرا ممنوع کردند ولی در سالهای جنگ در چاپخانه های زیرزمینی چاپ می شد. با اینجال برنده جایزه ادبی انجمن هوانوردان فرانسه شد و هنوز هر وقت به جنگ فکر می کنی٬ خواندنیست و خواندنش توصیه می شود.

لیست کتاب مشاور امنیت ملی برای پرسنل

 ژنرال یا تیمسار سپهبد مک مستر  جنگ در عراق و افغانستان را تجربه کرده است و مدرک دکترای خودش را در تاریخ ایالات متحده آمریکا از دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل دریافت کرده است. تز دکترای او درباره جنگ ویتنام است و بخشی از آن در سال ۱۹۹۷ بصورت کتاب تحت عنوان:  Dereliction of Duty: Lyndon Johnson, Robert McNamara, The Joint Chiefs of Staff, and the Lies that Led to Vietnam که فکر می کنم ترجمه اش می شود انحراف وظیفه: لیندون جانسون٬ رابرت مک نامارا٬ ستاد مشترک و دروغهایی که به ویتنام منجر شد. این ارتشی دانشگاهی همکارانش را به خواندن این کتابها تشویق می کند: (یک نکته این لیست بخاطر آنکه فقط شامل کتابهای غربیست مورد انتقاد قرار گرفته است)

    هنر جنگ٬‌ نوشته کارل ون کلاسویتز (نویسنده برخوردی دیالکتیک با فرآیند درک جنگ دارد ولی چندان کاربردی نیست)

جنگ در تاریخ اروپا٬‌ نوشته مایکل هوارد. این کتاب فوق العاده است مانند همه نوشته های این نویسنده

بشر٬ ماشین و دوران مدرن٬ نوشته التینگ موریسون. نویسنده محدودیتهای فن آوریهای در حال رشد را بررسی می کند  و استدلال می کند که تکنولوژی بجای رام کردن شرایط محیطی آنها را پیچیده تر کرده است.

شکل گیری استراتژی:‌ قوانین٫ دولتها و جنگ. نوشته ویلیامسون موری. این کتاب کنش نظامی را در قالب استراتژی بررسی می کند.

تاریخ جنگهای پلوپونزی٬ توسیدید. این تاریخ بجای مانده از یونان باستان نشان می دهد که عوامل موثر بر جنگ در قرنهای گذشته تغییری نکرده اند.

نوآوری و جنگهای مدرن

کتابهای زیادی درباره  جنگ جهانی اول و دوم و سالهای بین این دو جنگ و رویدادهای این سالها و اثرشان برنحوه هدایت جنگ نوشته شده است. از میان این کتابها:‌

شکست عجیب نوشته مارک بلوش

سدان و سقوط فرانسه٬ ۱۹۴۰ و پیروزی با هزینه سنگین:‌ استراتژی و عملیات نظامی فرانسه در جنگ اول. نوشته رابرت ای. داوتی

دینامیک دکترین: تغییرات دکترین تاکتیکی ارتش آلمان در جنگ اول. نوشته تیموثی تی. لوپفر

نوآوری نظامی در فاصله دو جنگ. نوشته ویلیامسون موری

خاطرات و زندگینامه ها

درک شیوه تفکر و تحول افکار فرماندهان و رهبران درباره جنگ و جنگاوری در طول زندگی حرفه ایشان از اهمیت زیادی برخوردار است. هنوز خودنگاره ژنرال اولیسیس اس. گرانت:  خاطرات جنگ داخلی بهترین خاطرات جنگیست که تا به حال نوشته شده است. این کتابها هم خواندنی هستند:

پاتون:  نابغه جنگ.  نوشته کارلو داسته

 صلیب شهسوار: زندگی فیلدمارشال اروین رومل نوشته دیوید فریزر

جنگ کره٬ ماتیو ب. ریجوی 

تاریخ نظامی

جنگهای پلوپونزی٬ نوشته دونالد کیگان

ذوب در جنگ: جنگهای هفت ساله و سرانجام امپراتوری در آمریکای شمالی بریتانیا٬ ۱۷۶۶ – ۱۷۵۴ نوشته فرد آندرسون

واشنگتن می گذرد٬ نوشته دیوید هکت فیشر

جورج واشنگتن و نظام در آمریکا و جنگ استقلال نوشته دان هیگنبوثام

فریاد آزادی:‌ دوران جنگ داخلی٬ نوشته جیمز مک فارسون

جنگ فرانسه و پروس:‌ آلمان فرانسه را اشغال می کند ۱۸۷۱ – ۱۸۷۰ نوشته مایکل هوارد

جنگ جهانی دوم

یک ارتش در سپیده دم: جنگ در آفریقای شمالی: ۱۹۴۳ – ۱۹۴۲ نوشته ریک اتکینسون

روز نبرد: نبرد در سیسیلی و ایتالیا: ۱۹۴۴ – ۱۹۴۳ نوشته ریک اتکینسون

توپها پیش از غروب: جنگ در اروپای غربی:‌۱۹۴۵ – ۱۹۴۴ نوشته ریک اتکینسون

جهان در حال جنگ: تاریخ جهانی جنگ جهانی دوم نوشته گرهارد واینبرگ

جنگ کره

این نوع از جنگ نوشته تی. آر. فهرنباخ

سردترین زمستان: آمریکا و جنگ کره نوشته دیوید هالبرستام

جنگ ویتنام

رعد سرخ٬ صاعقه استوایی: دنیای یک لشگر رزمی در ویتنام نوشته اریک برگارد

زمانی سرباز بودیم و جوان: یا درانگ نبردی که جنگ در ویتنام را تغییر داد نوشته هارولد جی. مور و جوزف ال. گالووی

عراق

کبرای ۲:  داستان پشت پرده حمله و اشغال عراق  نوشته مایکل آر.گوردون

بازی آخر: پشت پرده جنگ برای آینده عراق از جورج دبلیو بوش تا باراک اوباما. نوشته مایکل آر.گوردون 

افغانستان

جنگهای افغانستان: ترور آخرالزمانی٬ جنگهای قبیله ای و خطاهای قدرتهای بزرگ نوشته پیتر تامسن

خطرات معاصر برای امنیت بین المللی

طولانی ترین جنگ:‌ نزاع پابرجا بین آمریکا و القاعده نوشته پیتر برگن

دولت غیرممکن: کره شمالی٬‌گذشته و آینده نوشته ویکتور چا

 جنگ سپیده دم: تاریخ سری سی سال چالش آمریکا و ایران نوشته دیوید کریست )(معرفی که از این کتاب نوشته ام)

آغوش مرگ: پاکستان٬‌آمریکا و آینده جهاد جهانی نوشته بروس ریدل

معرفی کتاب: جنگ سپیده دم، تاریخ محرمانه سی سال منازعه بین ایران و ایالات متحده آمریکا

نام کتاب: The Twilight War: The Secret History of America’s Thirty-Year Conflict with Iran

نویسنده: دیوید کریس

ناشر: انتشارات پنگوئن41wMg9j-N4L

سال نشر:2012

تعداد صفحات: 656

موضوع:تاریخ معاصر، ایران، آمریکا، جنگ سرد، خاورمیانه

 از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 روابط ایران و آمریکا وارد فاز جدیدی شد که پیش بینی آینده روابط دو کشور راغیرممکن می کند.  مجموعه ای از شایعات، باورها، فشارها، منافع سیاسی گروههای مختلف و کلیشه ها مانع از تحلیل منطقی عوامل موثر بر این ارتباطات و انگیزه های دو کشور در تماسهای دو جانبه می شود. این روزها که دور جدیدی از مذاکرات کشورهای گروه 1+5 با ایران آغاز شده است نگاهی به تاریخچه  روابط بین دو کشور در سی سال گذشته باعث می شود تا برخی رویدادها را بخاطر بیاوریم و نقش برخی کشورها را در شکل دادن این ارتباطات پر رنگ تر ببینیم. کتاب دیوید کریس به همین منظور نوشته است و گرچه خواننده ایرانی و خواننده بیطرف می تواند صحت برخی از ادعاهای نویسنده را زیر سوال ببرد اما دیوید کریس تصویر خوبی از ذهنیت و جو روانی حاکم بر تصمیم گیران آمریکایی و سیاستگذاران این کشور را به تصویر می کشد. برای نوشتن این کتاب دیوید کریس از موقعیت ممتازی برخوردار است. او مورخ ارشد دولت آمریکا و وقایع نگار رسمی پنتاگون بوده است که علاوه بر داشتن مدرک دکترای تاریخ خاورمیانه از دانشگاه ایالتی فلوریدا بعنوان افسر ذخیره در سپاه تفنگداران نیروی دریایی این کشور هم خدمت کرده است و در عملیات نظامی این کشور که منجر به سقوط طالبان در افغانستان شد شرکت داشته است. برای نوشتن این کتاب او ازمدارک پنتاگون بهره گرفته است و با دهها دیپلمات، کارشناس و نظامی آمریکایی مصاحبه کرده است. حاصل این تلاش کتابیست که هر علاقمند به تاریخ معاصر و هر محقق سیاست خارجی باید آنرا بخواند.

داستان دور جدید همزیستی ایران و آمریکا با انقلاب ایران شروع می شود  و دیوید کریس به اختصار ولی با مهارت به تغییر نگرش ایالات متحده به خاورمیانه و دکترین انرژی کارتر اشاره می کند. این تغییر نگرش مستقل از انقلاب ایران و در نتیجه مقتضیات جنگ سرد پدید آمده بود. با اینحال انقلاب ایران باعث شد تا ایالات متحده در ورودش به منطقه و یافتن متحدان منطقه ای شتاب کند. شاید همین مقدمه کافی باشد تا خواننده بداند رابطه ایران و آمریکا تنها به اراده روسای این دو کشور وابسته نبوده و نمی باشد. عوامل مختلفی در هر دو کشور بر آن موثر بوده اند. دیوید کریس  به اختصار از ماجرای گروگانگیری می گذرد ولی با دقت درباره جزییات رویدادهای دهه شصت هجری شمسی بین دو کشور صحبت می کند. با خواندن داستان او بنظر می رسد که ایالات متحده آمریکا از جنگ ایران و عراق بعنوان بهانه ای برای ورود نظامی به منطقه استفاده کرده است.  افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه بنظر نویسنده برآیند سه رویداد بوده است: اول رقابت منطقه ای موجود بین کشورهای عرب خلیج فارس و ایران که باعث شده بود تا حکام این کشورها با احساس خطر بخواهند متحد نیرومندی دربرابر ایران داشته باشند، دوم تلاش ایالات متحده برای حفظ دسترسیش به منابع نفتی منطقه و پیدا کردن پایگاههای نظامی که امنیت این دسترسی را تضمین کنند، سوم جنگ بین ایران و عراق و احتمال پیروزی ایران در آن که به برتری منطقه ای ایران منجر می شد. اعراب منطقه بیش از آمریکا خواهان شکست ایران در این نبرد بودند.  در نتیجه در دهه شصت هجری دولت ریگان با یک نگاه کاملا محافظه کارانه و برخاسته از باورهای جنگ سرد به منازعه ایران و عراق می نگرد و حمایت از عراق را بر می گزیند. این حمایت در سال پایان جنگ به اوج می رسد. آمریکا چشمان عراق در جنگ با ایران می گردد.

با اینحال با پایان جنگ ایران و عراق و پایان  دوره ریگان دو کشور برای برقراری مجدد ارتباط آماده می شوند، ایران با حمایت از ائتلاف نیروهای بین المللی علیه عراق که کویت را اشغال کرده بود و تسریع آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان آماده عادی سازی روابط می شود. اما دولت جورج بوش پدر بعد از آزادی گروگانها پا پس می کشد و یک فرصت استراتژیک را به بهانه های تاکتیکی از دست می دهد. فرصت بعدی با انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری فراهم می شود. اینبار نوبت طرف ایرانیست که فرصت سوزی کند. تردیدهای دولت اصلاح طلبان و آقای خاتمی باعث می شود تا آنها هرگز از این فرصت استفاده نکنند. آخرین پرده این مرحله با خروج شتابزده آقای خاتمی از درب کناری  مجمع سازمان ملل و اجتنابش از ملاقات با کلینتون پایین کشیده  می شود. طلایی ترین فرصت در زمان حمله آمریکا به افغانستان پیش می آید. نمایندگان ایران و آمریکا رودررو ملاقات و مذاکره می کنند. ایران نقش کلیدی را در ایجاد یک جبهه متحد مخالف طالبان و بقدرت رساندن آقای کرزایی بازی می کند، 450 میلیون دلار به بازسازی افغانستان اختصاص می دهد و تمام منابع اطلاعاتی خود را در اختیار نیروهای بین المللی قرار می دهد. پاسخ جورج بوش پسر با پدرش تفاوتی ندارد، واژه «محور شرارت» زاده می شود و اینبار دولت آمریکاست که فرصت  را می سوزاند.

دیوید کریس با دقت  حوادث و مذاکراتی را که منجر به این فرصت سوزیها می شود  را تشریح می کند. در هر دو طرف معادله اتفاق نظری برای برقراری مجدد روابط وجود ندارد. میانه روها در هر دو طرف اسیر گروههای تندرو هستند. در زمان جورج دبلیو بوش تندروها به رهبری دیک چنی و رامسفلد تمام تلاش وزارت خارجه به رهبری پاول را در برقراری ارتباط با ایران خنثی می کنند تا موضع دولت بوش درباره اصلیترین متحدش در افغانستان به براندازی تغییر کند. در زمان آقای خاتمی اصلاح طلبان با اغراق درباره واکنش محافظه کاران پا پس می کشند. در کنار این عدم اتفاق نظر کشورهای بسیاری هستند که از عدم رابطه آمریکا و ایران سود می برند. در ردیف اول این کشورها کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس هستند که با استفاده از ارتباطات شخصی سرانشان با مقامات آمریکایی بارها بر تنشها افزوده اند تا مطمئن باشند حضور آمریکا در منطقه ادامه خواهد داشت و وزنه ای خواهد بود دربرابر ایران. بر اساس نوشته های آقای کریس می توان ادعا کرد سفیر عربستان در آمریکا در تعیین سیاستهای دولت ریگان  در برابر ایران از همه سیاستمداران آمریکایی نقش مهمتری داشته است. برآیند این عوامل عدم برقراری رابطه سیاسی بین دو کشوریست که هنوز پیوندها و مشابهتهای فراوانی دارند.

شاید مهمترین درس سه دهه گذشته تماس ایران و آمریکا در یادآوری این نکته باشد که دو طرف بندرت همزمان خواستار برقراری روابط بوده اند. کارشکنیهای و تردیدهای هر دو طرف دشمنیها را دامن زده اند. و  زمانیکه فرصتهای برقراری رابطه از دست می روند این میانه روها و عملگرایان هستند که وجهه سیاسی خود را در صحنه سیاست داخلی کشورشان از دست می دهند. برنده تندروها و افراطیونی هستند که با دستاویز کردن این شکست به تضعیف موضع طرفداران برقراری مجدد روابط در سیاست داخلی می پردازند. هزینه ای که میانه روها می پردازند تا مدتها ایشان را از تلاش مجدد برای برقراری روابط منصرف می کند. هر طرف باید در نظر بگیرد طرفداران گفتگو در طرف مقابل خطر بزرگی را پذیرفته اند. وقتی خواندن این کتاب را به پایان می برید شاید آرزو کنید هر دو طرف فرصتی را که این روزها دارند جدی بگیرند و همزمان به سراغ برقراری رابطه بروند. و فراموش نکنند از دشمنی ایشان رقبایی سود می برند که دشمنیشان با ایران قدمتی به اندازه تاریخ منطقه دارد.

معرفی کتاب: چهره های اصفهان

عنوان: چهره های اصفهان، سیر تحول عکاسی پرتره نگار در اصفهان 20050305164113portrait2

نویسنده و گردآورنده:پریسا دمندان

تعداد صفحات: 280

تیراژ: 600 (ششصد جلد)

ناشر:موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر

سال نشر: 1390

بیش از یکصدسال از ورود اولین دوربین عکاسی به ایران می گذرد و هنوز برای بسیاری از ما هنر عکاسی هنری نو و نماینده مدرنیته است و شاید به همین دلیل چندان درباره تاریخچه آن نمی پرسیم. یکی از کارهای بسیار خوب و ستودنی سالهای اخیر روی آوردن نسلی از هنرمندان به پژوهش درباره هنر و تحول هنر در ایران است. پریسا دمندان از جمله این پژوهشگران است.  این ‎ ‎فارغ‌التحصیل رشته عکاسی از دانشگاه تهران عکاس و پژوهشگر تاریخ عکاسی است. او از سال 1370 کار بر روی تاریخ عکاسی را در شهر اصفهان شروع کرده است و بیش از ده سال در حال جمع آوری نمونه ها، عکسها و نگاتیوهای فراموش شده بوده است. در این پژوهشها او موفق شده است که بزرگترین مجموعه عکاسی پرتره را از نگارخانه ها و عکاسیهای اصفهان گردآوری کند. «چهره های اصفهان» محصول این تلاشهاست. این کتاب مجموعه ای از پرتره های تهیه شده در یکصد سال گذشته را به خواننده عرضه می کند که بینظیر هستند.

 قدیمی ترین عکسها  تصاویریست که از  دوران ناصری و حکومت ظل السلطان بر اصفهان به یادگار مانده است. این تصاویر برخلاف کتابهای تاریخ تنها شامل رجال و درباریان و اشرافزادگان شهر نمی گردند بلکه شامل تصاویر افراد عادی، سربازان، پزشکان، محکومان، خدمه و رعایای نیز می باشند. خانم دمندان این فردگرایی پرتره نگاری را به رسمیت می شناسند و  تصاویر فردی را به گروه های مختلف تقسیم کرده اند. از آن جمله تصاویر صاحبان حرف، نظامیان، کودکان، ازدواج، اصناف و گروههای مختلف اجتماعی در فصلهای مربوط بخود عرضه شده اند و نویسنده یادداشتهایی را هم درباره تحولات پرتره نگاری درباره موضوع  عکسها  هم ضمیمه کرده است. در سیر تحول عکاسی در اصفهان می توان ردپای رویدادهای سیاسی را نیز دید. از عکسی که از جمع مشروطه خواهان گرفته شده است تا عکسهای راهپیماییها بر علیه شرکت نفت جنوب می توان روند زندگی فردی را در یک جامعه پرتکاپو مشاهده کرد.

برخی عکسها با وجود آنکه موضوع ساده ای دارند از آنچنان زیبایی ساده و بینقصی برخوردارند که بیننده می تواند با دیدن آنها زندگی در آن ایام را مجسم کند.  زیبایی کتاب هم در همین بی آلایشیست.  چهره های اصفهان یک اثر هنریست بدون آنکه در آن از گزافه گوییهای معمول اثری باشد. و شاید به همین خاطر است که توانسته است همه جانبه باشد. کتاب یک مطالعه همه جانبه از ابعاد مختلف تحول عکاسی دراصفهان است،  و یادداشتهای نویسنده  موضوعات مختلفی را از مطالعه تاریخچه عکاسخانه ها تا بررسی ژستها و تکنیکهای مختلف در بر می گیرند. این ویژگیهای پژوهشی، زیبایی عکسها و صراحت پرتره ها در بیان داستان مردمان سالهای دور کتاب چهره های اصفهان را به کتابی تبدیل می کند که داشتنش برای تاریخدوستان ضروریست. فقط باعث تاسف است که از این کتاب کم نظیر تنها ششصد نسخه منتشر شده است.

معرفی کتاب: نبرد برای فتح آلمان: 1945-1944

عنوان کتاب: Armageddon: The Battle for Germany, 1944-1945

نویسنده:  مکس هستینگز Max Hastings

ناشر: وینتیج Vintage

چاپ: دوم سال 2005 (چاپ اول 2004)

تعداد صفحات:584

درباره جنگ جهانی دوم فیلمها و کتابهای زیادی ساخته و نوشته شده است. در اکثر فیلمها آلمانها، یا آدمهای بد داستان، مثل مور و ملخ از زمین و آسمان به سر انسانهای خوب و بیگناه، که می توانند فرانسوی، روسی، لهستانی، اوکراینی و یا هر ملیت دیگر اروپایی باشند، می ریزند. قهرمان داستان سرباز، افسر، پارتیزان و یا عضو جنبش مقاومت است که یک تنه با دهها آلمانی مواجه می شود و آنها را درو می کند. شاید این واقعیت چهار سال اول جنگ بوده است اما در سال آخر جنگ جهانی دوم ارتشهای متفقین و ارتش سرخ در همه جبهه ها آنچنان برتری قاطع در تعداد نفرات و تجهیزات بر آلمانها و ارتش روبه نابودی هیتلر داشتند که باعث می شود از خودمان بپرسیم چرا جنگ جهانی دوم یک سال یا شش ماه زودتر به پایان نرسید.  مکس هستینگز، مورخ برجسته بریتانیایی، کوشیده است تا به این سوال پاسخ دهد. صراحت او در بیان واقعیتهای تلخ سال آخر جنگ و ضعف فرماندهی متفقین کتابش را به یک شرح جالب و خواندنی تبدیل می کند که مطالعه اش برای هر دانش آموز تاریخ معاصر و تحلیلگر سیاسی لازم و ضروریست.

داستان هستینگز با پیروزی متفقین در فرانسه و آزادی پاریس شروع می شود. او داستانش را نه از زبان سیاستمداران و فرماندهان بلکه از زبان شاهدان زنده، افسران جز، سربازان و درجه داران ارتشهای درگیر نبرد بیان می کند. او علاوه بر استفاده از بایگانی مدارک موجود در کشورهای مختلف با کهنه سربازان آمریکایی، آلمانی، انگلیسی و روسی مصاحبه کرده است.   داستانی که او نوشته است، متوازن است و شامل بسیاری از نکته های ناگفته تاریخ است. اگر مورخین قبلی بواسطه مجرم بودن آلمان در آغاز کردن جنگ با تجاوز به لهستان درباره رنج و مصیبت مردم آلمان در سال آخر سکوت کردند، هستینگز صفحات زیادی به شرح زیاده روی متفقین در بمباران مناطق مسکونی و تلفات غیرنظامیان آلمان اختصاص داده است. این به معنا نیست که او درباره جنایات هیتلر سکوت می کند، همانطور که خودش می نویسد «آلمان آغازگر جنگ بود و مردم آلمان تا آخر از هیتلر حمایت می کردند، و شاید آنها سزاوار مجازاتی بودند که تحمل کردند، اما نمی توان این نکته را فراموش کرد که آنها هم قربانی شده بودند». صفحات داستان او پر از شرح مصیبتهاییست که به تناوب بر سر مردم آلمان، روسیه، لهستان، هلند، بلژیک و فرانسه آمده است.

هستینگز حتی نمی خواهد از فرماندهان متفقین، آیزنهاور، مونتگمری، پاتون، ژوکوف، کونیف و بقیه، قهرمان بسازد. او درباره نقاط قوت این فرماندهان و روابطشان با زیردستانشان صادقانه صحبت می کند. آیزنهاور مدیر موفقیست که توانست یک ائتلاف چند ملیتی را رهبری کند. مونتگمری سرباز و فرمانده شایسته ای بود که واقعیات میدان نبرد را از نزدیک می دید، پاتون، ژوکوف و کونیف فرماندهان جسور و متهوری بودند که با مانور ارتشهایشان توانستند پیروزی را میسر کنند. اما هستینگز درباره نقاط ضعف این فرماندهان هم صحبت می کند تا فراموش نکنیم اشتباهات این فرماندهان باعث طولانی شدن جنگ شد.  آیزنهاور در مدیریت قاطعیت ندارد، او اجازه می دهد مساله پشتیبانی نیروهایش به یک معضل تبدیل شود. مونتگمری آنقدر اسیر شهرت و غرور شخصیش است که بارها رابطه اش با آمریکاییها دچار بحران می شود. بسیاری از ژنرالها در قربانی کردن مردانشان برای کسب افتخار شخصی درنگ نمی کنند. متفقین در غرب با اهمال در تعقیب آلمانها به آنها فرصت تجدید قوا می دهند. از سوی دیگر ارتش سرخ بعد از ورود به پروس شرقی آنچنان رفتار «متوحشانه» ای را در پیش می گیرد  که مدافعان آلمانی را به نبردی تا پایان جان بر می انگیزد. شکی نیست که ارتش سرخ بعد از تحمل  چهار سال توحش و ترور نازیها به انتقام مردم شوروی برخاسته بود ولی آلمانها متوجه بودند که بین مرگ و پیروزی راه سومی ندارند.  اشاره هستینگز به رفتار ارتش سرخ باعث نشده است که او رفتار ارتشهای غربی را نکوهیده نداند. او به تجاوزهای گسترده نیروهای متفقین، دزدی اموال عمومی، بمباران درسدن و سایر شهرهای آلمان اشاره می کند. اگر ارتش سرخ بی تفاوت از کنار قیام ملی گرایان لهستانی در ورشو گذشت و گذاشت تا آلمانها کار ارتش مردمی لهستان را یکسره کنند، آیزنهاور با بی تفاوتی یکسانی از کنار مصیب مردم هلند در سیاهترین زمستان تاریخ معاصرشان و قحطی که به مرگ هزاران هلندی انجامید گذشت. فرمانده کل متفقین برای تضرع نخست وزیر هلند فقط یک پاسخ داشت «آزادی هلند یک اولویت نظامی نیست».

شاید جالبترین فصل کتاب تحلیل هستینگز از موفقیت و هزینه برنامه موشکی هیتلر باشد. از زمانی که آلمانها با موفقیت موشکهای وی 1 و وی 2 را طراحی و آزمایش کردند. هیتلر امیدوار بود که سلاحهای خارق العاده اش متفقین را به زانو دربیاورد. در بحبوحه جنگ و در حالیکه آلمان در دو جبهه با قدرت صنعتی آمریکا و شوروی می جنگید، مواد اولیه گرانبها و هزاران نفرساعت نیروی کار متخصص صرف برنامه موشکی آلمان شد. نتیجه کشته شدن صدها بریتانیایی در بمباران کورکورانه شهرهای انگلستان بود. موشکهای هیتلر توان تغییر سرنوشت جنگ را نداشتند و او هرگز از آنها علیه اهداف نظامی استفاده نکرد. سلاح واقعی هیتلر ترور بود. تهدید او به بمباران هوایی شهرهای هلند در 1940 تسلیم بدون قید و شرط این کشور را باعث شده بود، دولت فرانسه از ترس نابودی پاریس زیبا در بمبارانهای هوایی در تابستان 1940 تصمیم گرفت  تا آنرا منطقه غیرنظامی اعلام کند.  اما گذر سالهای جنگ نشان داد  موشکباران شهرها نمی تواند آنچنان فضایی از ترور ایجاد کند که باعث تعیبن سرنوشت جنگ بشود. متفقین با استفاده قدرت هواییشان و ناوگان هوایی بمب افکنشان توانستند اقتصاد آلمان را به زانو دربیاورند و شهرهای آلمان را با خاک یکسان کنند. هیتلر منابع لازم برای نیروی هوایی را صرف موشکهایی کرده بود که نمی توانستند جلوی موج بمباران شهرهای آلمان را بگیرند.

خواننده کتاب در پایان از خودش می پرسد که هیتلر به چه امیدی جنگ را ادامه می داد. او در سال آخر جنگ بارها در ملاقات با فرماندهانش گفته بود که بنظر او مردم آلمان سزاوار نابودی هستند، چون مغلوب شده اند.  او مردمی را سزاوار نابودی می دانست که او را به قدرت رسانده بودند، از او پشتیبانی کرده بودند و در ماجراجوییهای جنون آمیز نظامیش شرکت کرده بودند. اما فداکاریها و رنجهای مردم آلمان باعث نمی شد تا پیشوایشان بخواهد از درد و رنج آنها بکاهد و یا حتی بیهوده به کشتنشان ندهد. برای او پیروزی مهم بود  و  تنها دلیل بقا بشمار می آمد. در عمل در سال آخر جنگ هیتلر در نابود کردن آلمان و کشتار آلمانها به دشمنانش پیوسته  بود. خودداری او از عقب کشاندن نیروهایش و از دادن اجازه تخلیه اهالی مناطقی که بر سر راه ارتش سرخ قرار داشتند باعث مرگ هزاران آلمانی شد.  در دنیای موهومی هیتلر جایی برای انسانیت وجود نداشت. و بنظر می رسد در آخرین سال جنگ جهانی دوم انسانیت هم برای بقا می جنگیده است.

معرفی کتاب: صلح شرم آور

عنوان: The Shameful Peace

نویسنده: فردریک اسپاتس

ناشر: انتشارات دانشگاه ییل

سال انتشار: 2008

زبان: انگلیسی

ISBN: 978-0-300-13290-8

درباره جنگ جهانی دوم، نهضتهای مقاومت و کشورهای اشغال شده کتابهای بسیاری نوشته شده است، اما تا بحال کمتر مورخی به زندگی روزمره فرهنگی در کشورهای تحت اشغال پرداخته است. زمانیکه ارتش آلمان فرانسه را به اشغال خود درآورد، فرانسه پاسدار فرهنگی غرب و پاریس پایتخت هنری جهان بود. شهر روشنایی پناهگاه هنرمندان و نویسندگانی از چهار گوشه جهان شده بود که در کشورهای خود جایی نداشتند و زادگاه تمام مکاتب و جنبشهای هنری مهم و مطرح قرن نوزدهم و بیستم به شمار می رفت. بدون بودن در پاریس هنرمندی شهرت جهانی پیدا نمی کرد. در زمان اشغال پیکاسو، ماتیس، سیمون دوبوار، آندره ژید، سارتر و  دهها روشنفکر، فیلسوف، نویسنده و هنرمند دیگر در این شهر زندگی می کردند. «صلح شرم آور» داستان زندگی روشنفکران و هنرمندان فرانسوی در دوره اشغال فرانسه است.

زمانیکه فرانسه آتش بس را پذیرفت و تسلیم آلمان شد، جنگ فرهنگی بین دو کشور تازه آغاز شد.  اشغالگر می خواست تا از فعالیتهای فرهنگی برای آرام نگه داشتن و سرگرم نگه داشتن توده مردم تحت اشغال استفاده کند و همزمان برتری فرهنگی خود را به رخ شکست خوردگان بکشد. نتیجه این سیاست ترکیبی از سانسور فرهنگی، ترور شخصیتهای فکری و تشویق فعالیتهای هنری موافق سیاستهای آلمان نازی بود. روشنفکران و هنرمندان فرانسوی سه گزینه در پیشرو داشتند: زندگی در تبعید، مقاومت و سکوت و یا همکاری با اشغالگر.

کتاب داستان آدمهاییست که در یک دنیای دگرگون شده برای بقای خودشان و فرهنگشان می کوشند. آدمهایی که همکاری با اشغالگر را بر می گزینند و آدمهایی که ترجیح می دهند کارهایشان را برای خودشان نگه دارند ولی هرگز آنها را در معرض سانسور رایش سوم قرار ندهند. و آدمهایی که مخفیانه به چاپ و نشر آثارشان می پردازند. کتاب داستان ناشرانیست که پیش از استقرار اشغالگران به خود سانسوری روی می آورند و ناشرانیکه در چاپخانه هایشان گروههای مقاومت تشکیل می دهند.

گرچه کتاب کمی ضد فرانسویست و تعریف آن از همکاری با اشغالگر گاهی بسیار آرمانگرایانه است، اما فردریک اسپاتس با دقت و وسواس به معرفی شخصیتها و کنکاش در زوایای ناشناخته زندگی فرهنگی در این دوران  می پردازد.  بسیاری از اطلاعات و مصاحبه های کتاب برای بار اول است که ارائه می شود. تصویری که اسپاتس ارائه می کند منحصر به زمان اشغال نیست بلکه شامل  باورهای فرهنگی و پیشداوریهای جامعه فرانسه در دوره پس از اشغال هم می گردد. این تصویر همیشه زیبا نیست، اما عبرت آموز است.

خواننده می تواند آسوده خاطر باشد که کتابی خواندنی و آموزنده در پیشرو دارد.

معرفی کتاب: دوران قاجار؛ چانه زنی، اعتراض و دولت

عنوان کتاب: دوران قاجار؛ چانه زنی، اعتراض و دولت در ایران قرن نوزدهم

نویسنده: ونسا مارتین

مترجم: افسانه منفرد

نشر: کتاب آمه

چاپ: نخست1389

تیراژ: 2000

تعداد صفحات: 336

ISBN: 978-600-5757-02-6

ونسا مارتین این کتاب را در پاسخ به دو پرسش نوشته است: اول آنکه چطور دولت قاجار با منابع محدود و ارتش کوچک و نابسامانش توانست استقلال ایران را در قرن نوزدهم حقظ کند و دوم آیا در این قرن می توان ریشه های  انقلاب مشروطه را یافت. ونسا برای نوشتن این کتاب از منابع بازرگانی موجود استفاده کرده است و به این نتیجه رسیده است که گرچه دولت قاجار حکومتی مستبد بوده است اما در روابط آن با توده مردم زور و قدرت تنها  عامل پیش برنده نبوده است. ونسا از چانه زنیهای متعدد بین اقشار مردم و حکومت و بین گروههای حکومتی و درون خانواده های قدرتمند محلی صحبت می کند.  کتاب شامل مثالهای متعددی از بوشهر، شیراز و تهران است و اطلاعات دست اول و منتشر نشده ای را درباره زندگی روزمره و جنگ قدرت در این شهرها در این دوره تاریخی ارائه می کند. به لطف خانم منفرد کتاب از نثر زیبا و شیوایی برخوردار است و خواندن آن لذت بخش است.

البته در حین خواندن این کتاب اگر به  رویدادهای سیاسی اقتصادی اخیر فکر کنید، به نظر می رسد که سنت چانه زنی هنوز ادامه دارد شاید وزنه گروه های مختلف در چانه زنی تفاوت کرده باشد ولی چانه زنی همچنان برجاست. راستی آیا این چانه زنی مداوم باعث شده است که قوانین هرگز بعنوان قراردادهای اجتماعی جا نیفتند و فقط نقطه آغاز چانه زنی ها باشند؟  

معرفی کتاب: زندگینامه آتاتورک

عنوان: Ataturk, The Biography of the Founder of Modern Turkey

نویسنده: آندرو مانگو

ناشر: Overlook Press New York

ISBN: 978-1-58567-334-6

در دنیای پس از جنگ جهانی اول خاورمیانه به تحت الحمایه ها و دو کشور مستقل تقسیم می شد: ایران و ترکیه. در هر دو دو نظامی که تا پس از جنگ اول گمنام مانده بودند به قدرت رسیدند. حکومتهای هر دو در پی تاسیس نظمی نوین و مدرن بود و در این راه به اروپا و غرب را الگوی خود قرار دادند.

یکی رضاخان میرپنج بود و دیگر کمال مصطفی پاشا. هر دو نام خانوادگی  و صدور شناسنامه را در کشورهایشان  اجباری کردند و نامهای جدیدی برگزیدند. رضاخان خود را پهلوی نامید و مصطفی کمال پاشا نام آتاتورک را برگزید. رضاخان رضاشاه شد و موسس سلسله ای جدید شد که پس از خودش سی و هفت سال بیشتر دوام نیاورد. آتاتورک موسس و رئیس جمهور جمهوری ترکیه شد. علیرغم کودتاها و اغتشاشات فراوان آن جمهوری و نظام حکومتی هنوز پابرجاست. 

هر دو رویای کشورهایی مستقل را در سر داشتند که سرشکستگی دخالت بیگانگان را تحمل نکنند. یکی بعنوان رئیس جمهور درگذشت و با احترامات شایسته مقامش به خاک سپرده شد. در حالیکه خودش و جانشینانش کشورش را از آتش جنگ جهانی دوم دور نگه داشتند. اما آن دیگری اشغال دوباره کشورش  را دید و با خواری به تبعید در جزیره ای دور افتاده رفت. چرا یکی موفق شد و دیگری شکست خورد؟

جالب است که گرچه بسیاری از مورخین ایرانی و وقایعنگاران دوران پهلوی اول به تاثیر آتاتورک بر رضاخان اشاره می کنند، اما هنوز کتاب خوبی درباره زندگی آتاتورک به فارسی منتشر نشده است. آندرو مانگو خلاء چنین کتابی را به زبان انگلیسی جبران کرده است. کتاب او بر اساس اسناد ترکی و متفقین درباره آتاتورک نوشته شده است و از تولد تا مرگ او را در بر می گیرد. کتاب شامل فصلهای کاملی درباره تاسیس جمهوری ترکیه و جنگهای استقلال آن است . در این فصلها خواننده اطلاعات مفیدی درباره آتاتورک و چگونگی شکل گیری طرز تفکر او و ایده هایش درباره جمهوری کسب می کند. اگر خواننده بدنبال  پیدا کردن تفاوتهای کمال مصطفی و رضاخان است، این تفاوتها از همان ابتداء آشکارند.

کمال مصطفی پاشا علاوه بر تحصیل در مدرسه نظام به اروپا سفر کرده بود و به زبان آلمانی مسلط بود. گرچه نمی توان او را عضو فعالی در حلقه های روشنفکران ملی گرای ترک قبل از جنگ جهانی اول دانست، ولی او در جریان تحولات و بحثهای فکری جامعه قرار داشت. نامه های بجای مانده از او شاهد ذهن تحلیلگر و در عین حال جاه طلب اوست. از سوی دیگر مطالعات کمال مصطفی وسیع و گسترده بود و شامل آثار کلاسیک عصر روشنگری اروپا می شد. او درباره قانون برداشتی واقع بینانه داشت و کتابهای مونتسکیو را بدقت مطالعه کرده بود. شیوه فرماندهی او محکم ولی بدون جاروجنجال  و فحاشیهای رضاخانی بود.  و در پایان کمال مصطفی می دانست اگر قانونی وضع می شود شخص او حداقل در ظاهر باید مطیع آن بنظر برسد.

درست است که آتاتورک یک مستبد مردسالار سنتی بود و بهیچوجه شیوه حکومتش شباهتی به یک دمکراسی تکثرگرا نداشت. اما ساز و کارهای حکومتی همواره از مجاری قانونی طی می شدند. او برخلاف رضاخان دلیلی نمی دید که پنهانی به کسب ثروت بپردازد و یا بکوشد شخصا در هر کاری مداخله کند. این شیوه رفتار باعث تثبیت قواعد حکومتی در جامعه ترکیه  و ایجاد یک نوع فضای شفاف شد که در نهایت اطمینان مردم و پذیرش برخی از اصلاحات او را در بر داشت.  درست است که هم رضاخان و هم کمال مصطفی هر دو مستبد بودند، اما یکی می دانست که در دنیای پس از مرگش تنها پذیرش عمومی می تواند دستاوردهایش را دائمی کند. اما دیگری به ایران پس از خودش فکر نکرده بود. یکی هنوز مورد احترام است و از دیگری حتی سنگ قبری به جای نمانده. 

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: