زیستن درماورای بی نهایت: علیرضا سیدی

338805-alexfas01

بچه های دانشگاه صنعتی شریف در دهه هفتاد چهره ای دوست داشتنی را بخاطر می آورند که در باتلاق معروف استعدادها شاخه سرسبزی بود در انتهای صمیمیت  روییده بود.  علیرضا سیدی اصفهانی نه تنها مستعد بود بلکه از معدود افرادی بود که با همه حرف می زد و بدون پیشداوری می کوشید انسانها را درک کند و بفهمد. شاید این روزها این توانایی خارق العاده نباشد ولی در سالهای اول دهه هفتاد برای نسلی که روز اول کلاس اولش با جنگ شروع شده بود و دهه شصت برایش وضعیت عادی زندگی بود درک کالایی کمیاب بود. او در حالیکه در کلاسها بهترین بود که ماهها بستری می شد. برای او جنگیدن یک شعار نبود، علیرضا هر روز در حال مبارزه بود.  بقیه داستان او حتی به زبان ساده و فارغ از صفات غلوآمیز تحسین برانگیز است. او به ایالات متحده آمد و در دانشگاه رنسلر با شایستگی ادامه  تحصیل داد. فارغ التحصیل شد و بعد از تدریس در دانشگاه راچستر به  دانشگاه مرکزی فلوریدا (یو سی اف) رفت. جاییکه پژوهشها و فعالیتهای علمیش باعث شد تا پیش از آنکه به چهل سالگی برسد جزء مدرسین پیشتاز در آموزش مهندسی قرار بگیرد.  به پاس تلاشهایش در استفاده از ابزار ریاضی در تدریس مهندسی از او برای شرکت در آخرین سمپوزیوم آموزش مهندسی در ایالات متحده دعوت شده بود.

درگذشت ناگهانی او همه را بهت زده کرد و دوستان نزدیکش را عزادار. ولی افرادی مانند علیرضا با زندگی پربارشان راههای زیادی برای زیستن در ماورای بی نهایت دارند. با هدف زنده نگهداشتن یاد او و به منظور حمایت از پژوهشهای مشابه گروهی از دوستان  علیرضا به همراه همسر دانشمندش یک بورسیه بعنوان جایزه برای فعالیتهای درخور پژوهشی در دانشگاه مرکزی فلوریدا Alireza Seyedi Doctoral Research Innovation Endowed Scholarship تاسیس کرده اند.

 این بورسیه به یک دانشجو دکترا اهدا می شود که تز دکترایش دستاوردهای نوآورانه و شایان ذکری را در عرصه پژوهش در مهندسی برق و کامپیوتر در پی داشته  باشد. تا حالا دوستان و خانواده علیرضا مبلغ 13600 دلار بعنوان سرمایه اولیه این بورس جمع آوری کرده اند. برای خوداتکایی این بورس به سی هزار دلار احتیاج هست. شما هم می توانید در این کار سهیم باشید:

– می توانید یک چک در وجه UCF Foundation, Inc. بکشید و در بخش توضیح بنویسید:  CECS000313 Seyedi Innovation Endowed Scholarship

– :چک را می توانید به آدرس

UCF Foundation, Inc.
Attn: Michael J. G. McLaughlin
12424 Research Parkway, Suite 250

ارسال کنید. آنلاین هم می توانید اینکار را انجام بدهید:

Click this link: https://www.ucffoundation.org/give-to-a-ucf-college
For “Designation”, select “Other” and paste this information: CECS000313 – Seyedi Innovation Endowed Scholarship
Complete other billing and name information as instructed
Click “Donate Now”

یک دوره جالب و آموزنده

امروز یک دوره یک هفته ای Leadership  را شروع  کردم. ترجمه  Leadershipبه فارسی می شود رهبری ولی این دوره ها بیشتر برای فعالان اجتماعی و کسانیست که می خواهند با مشکلات و چالشهای منطقه آشنا شوند  و به حل آنها کمک کنند. کمیسیون منطقه آتلانتا مسوول ده شهرستان تشکیل دهنده کلانشهر آتلانتا و حومه آن است. این کمیسیون برگزار کننده این دوره آموزشیست. برنامه ریزی و مدیریت بودجه اختصاص داده شود توسط دولت فدرال در ایالت جورجیا توسط 12 کمیسیون منطقه ای انجام می شود و این کمیسیون یکی از این دوازده کمیسیون است.

چرا فعالان اجتماعی اینقدر مهم هستند که نقشی راهبردی و رهبری به عهده دارند؟ در این 10 شهرستان نزدیک به هفتاد شهر وجود دارد. اهالی این شهرها و شهرستانها در مجموع 442 مقام محلی را برای مناصب مختلف دولتهای محلی انتخاب می کنند. دولتهای محلی در این منطقه مسوول اجرای برنامه های توسعه اقتصادی، اداره مدارس، ارائه خدمات امنیتی و ایمنی (پلیس و آتش نشانی)، بهداشت عمومی، آبرسانی، گردآوری مالیات اختصاص داده شده به دولت شهری و دولت شهرستان در نتیجه حوزه مدیریت شهری گسترده و همه جانبه است. این مقامات شامل اعضای شوراهای شهر، اعضای شورای مدارس (هر شهرستان یک شورای آموزشی دارد که مسوول اداره کلیه مدارس مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان است)، کلانتر، کمیسرها و سایر مقامات می باشند. در اینجا مردم سالاری یک مفهوم کلان و ملی نیست بلکه یک سنت روزمره و یک روش پذیرفته شده است. البته این به معنا نیست که از فساد اداری خبری نیست، فقط مصادیق آن متفاوت است.

کلاس با یک بحث روانشناسی درباره رهبری و بهترین سطح تعامل اجتماعی شروع شد. این نکته های جالب بودند:

  • الگوهای رهبری: بیشتر افراد از رهبران خدمتگزار صحبت کردند و از تجربیات کسانی مانند کالین پاول، مارتین لوتر کینگ و رابرت لی صحبت کردند.
  • در رهبری نکته قابل توجه برای افراد بسیاری تاکید نهادهای نظامی بر تربیت رهبران خودشان بود. شما نمی توانید مدیرعامل بهترین شرکت را هم به یک پست نظامی با مسوولیت فرماندهی منصوب کنید.
  • محیط کار و شرایط آن بر نوع مدیریت و مهارتهای رهبری موثر است. بعنوان نمونه ما معمولا اجازه می دهیم که سازمانهای با کارکرد رفاه اجتماعی مانند مدارس ،نهادهای مسوول بی خانمانان و سازمانهای بهزیستی (ربطی به سازمان بهزیستی ایران ندارد) استانداردهای پایین تر داشته باشند. در واقع کمی ناکارآمدی در آنها را روا می دانیم که باعث آغاز روند اضمحلال آنهاست.
  • در گروه من یک نفر، برانت، موسس شرکت خودش بوده است و الان نزدیک به یکصد نفر کارمند دارد در حالیکه نفر دیگری، جوآنا، مدیر ارشد شرکت برق ایالتیست. برانت از فشار مسوولیت و ریسک کارش می گفت و اینکه اگر اشتباه کند زندگی یکصد نفر را به باد داده است. مساله جوآنا هماهنگی با سایر افراد و تصمیم گیرندگان است. ریسک او در تصمیم گیری اثر منفی ممکن بر شغل و موقعیت کاریش است و نه ثروت خانوادگی یا درآمد یکصد خانوار. وقتی از این دو دیدگاه به نقش رهبری نگاه کردم بنظرم آمد نه با دو برداشت بلکه با دو فلسفه کاملا متفاوت درباره رهبری مواجه هستم. جوآنا مدیریت جمعی و مسوولیت مشترک را قبول داشت ولی واقعیتی که برانت با آن زندگی می کرد این بود که در پایان روز او و فقط او مسوول بود.
  • همه افراد در تصمیم گیری به ارزشهایشان تکیه می کنند، هر چه این ارزشها واضح تر باشند تصمیم گیری سریعتر است.
  • خیلی از اوقات مردم قدرتمندان سیاسی را بواسطه داشتن قدرت رهبر می دانند، در حالیکه در عمل سیاستمداران بسیاری بیشتر حفظ مقام و موقعیت می کنند و نه رهبری. این در تحول اجتماعی جوامع واضح و مشخص است.

کلا تجربه خوبی خواهد بود.

دانشجویان ایرانی در آمریکا

مشکلاتی که دانشجویان ایرانی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور با آن دست به گریبانند بر کسی پوشیده نیست. این مشکلات برای دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا دو چندان بوده است. نبود روابط سیاسی بین دو کشور ایران و ایالات متحده آمریکا علیرغم پیوندهای علمی بین دو کشور و وجود جوامع بزرگی از ایرانیان در ایالات متحده این مشکلات را دو چندان کرده است. بسیاری از دانشجویان نسل کنونی که در سالهای بعد از انقلاب و جنگ عازم ادامه تحصیل در این کشور شده اند سالها دوری از خانواده را بجان خریدند تا بتوانند به تحصیل خود ادامه بدهند. آنانی که برای حفظ تماسشان با خانواده ها و جامعه مادر به ایران بازگشتند هربار علاوه بر تحمل هزینه ای گزاف خطر ناشی از تاخیر در ویزای بازگشت و وقفه چند ساله در ادامه تحصیلشان را تحمل کردند. بسیاری از ایشان به دلیل تاخیر در صدور ویزا ماهها در ایران سرگردان منتظر بازگشت به دانشگاههایشان ماندند و از همکلاسیهایشان درفرآیند تحصیل عقب ماندند. برای بسیاری از ما زندگی در ایالات متحده مترادف با زندگی در یک زندان به بزرگی 50 ایالت بوده است. وقتی که نمی توانی بدون به خطر انداختن تحصیلاتت به خانه بروی و هزینه هر بار سفر تو به خاطر ایرانی بودنت چند برابر سایر همکلاسیهایت است خیلی از اوقات انتخاب می کنی که در یک دانشگاه خالی از دانشجو بمانی.

چند سال پیش بعد از فعالیتهای منسجم و پویای گروهی از ایرانیان مقیم ایالات متحده و جمعی از دانشجویان ایرانی دولت آمریکا تصمیم به اعطای ویزای مدت دار به دانشجویان ایرانی کرد که به آنها اجازه رفت و آمد به کشورشان را می داد. حالا استیو دیتو محقق موسسه سیاست خاورمیانه واشنگتن در گزارشی تحت عنوان «اعصاب پولادین و خطوط قرمز» به چالشهایی اشاره می کند که دانشجویان ایرانی با آن مواجه هستند. فرآیندی که می تواند اثرات فرخنده ای داشته باشد و دولتمردان هر دو کشور را متوجه سختیها و چالشهایی کند که جویندگان علم و دانش با آن مواجه هستند.

مطابق این گزارش در حال حاضر جمعیت 8744 نفری دانشجویان ایرانی در رتبه پانزدهم دانشجویان خارجی مقیم آمریکا قرار دارد و بهیچوجه قابل مقایسه با کشورهایی مانند چین (235000 دانشجو)، هند (96000 دانشجو) و کره جنوبی (70000 دانشجو) نیست. علیرغم این جمعیت کم و این واقعیت که دانشجویان ایرانی تنها یک درصد جمعیت دانشجویان خارجی دانشگاههای آمریکا را تشکیل می دهند، دانشجویان ایرانی را براحتی می توان از سایر ملیتها تشخیص داد:

– هشتاد درصد دانشجویان ایرانی در مقاطع دکترا و کارشناسی ارشد ادامه تحصیل می دهند و سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی از کل دانشجویان بیشتر از هر ملیت دیگریست.

– هفتاد و پنج درصد دانشجویان ایرانی در رشته های فن آوریهای پیشرفته، مهندسی، علوم حساس (STEM ) ادامه تحصیل می دهند که باعث می شود بطور نسبی اندازه گروه از دانشجویان برای ایران از همه ملیتهای دیگر بیشتر باشد. هشتاد و پنج درصد ایرانیان این گروه از دانشگاههای محل تحصیلشان و نهادهای علمی آمریکا بورس کامل تحصیلی دارند.

– هشتاد و نه درصد دانشجویان ایرانی ترجیح می دهند که در صورت پیدا کردن شغل مناسب در ایالات متحده باقی بمانند که باز یک رتبه اول برای دانشجویان ایرانی در مقایسه با سایر ملیتهاست.

جالب است که بدانیمبطور پیوسته از سال 1975 تا سال 1983 ایرانیان بزرگترین گروه دانشجویان خارجی مقیم آمریکا را تشکیل می دادند. هنوز خیلیها دورانی را بخاطر می آورند که با تعداد زیادی دانشجوی ایرانی همکلاس بوده اند. در اولین سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، 56000 (پنجاه و شش هزار) دانشجوی ایرانی در ایالات متحده به تحصیل مشغول بودند که حداکثر تاریخی جمعیت دانشجویی ایرانیان در آمریکاست. تعداد دانشجویان ایرانی در سالهای بعد به دلیل بحرانهای سیاسی و اقتصادی رو به کاهش گذاشت و در 1999 به 1660 رسید که کمترین تعداد دانشجویان ایرانی در ایالات متحده در تاریخ معاصر است. این روند این روزها بار دیگر صعودیست و تنها در سال تحصیل گذشته یک افزایش 25 درصدی را تجربه کرده است. گزارش یادآور می شود ایرانیان در حال حاضر بیشترین سهم را از جمعیت دانشجویان خارجی مقیم هند و مالزی دارا می باشند و این افزایش بخشی از یک روند کلی افزایش تقاضا برای ادامه تحصیل در خارج از کشور است. با اینحال رسیدن به دانشگاههای آمریکایی آسان نیست.

تنها از بعد مالی بنا بر این گزارش دانشجویان ایران بطور متوسط 3000 تا 5000 دلار صرف هزینه های مربوط به ادامه تحصیل در آمریکا قبل از سفر به این کشور می کنند. رقمی که معادل هفت ماه درآمد متوسط یک خانواده شهریست. قطع ارز دانشجویی کار دانشجویان ایرانی را دشوار کرده است ولی تحریمها باعث شده است تا بخش عمده ای از این هزینه ها هزینه ها انجام تراکنشها باشد تا هزینه واقعی مربوط به دانشگاه. دانشجویان ایرانی هزینه های زیادی را برای دادن امتحانهای استانداردی مانند تافل، GRE و GMAT صرف می کنند و مجبور به سفر چندباره به کشورهای همسایه ایران هستند. فرآیند اعطای ویزا به دانشجویان ایرانی هنوز دشوار و پر از تناقض است. 75 درصد متقاضیان ایرانی ویزای دانشجویی تنهای ویزای معتبر برای یکبار ورود به ایالات متحده آمریکا را دریافت می کنند.

علیرغم این مشکلات و تجربیات ناخوشایند آقای دیتو باور دارد دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا می توانند باعث گسترش پیوندهای دیپلماتیک دو کشور ایران و آمریکا بشوند و به فرآیند تنش زدایی بین دو کشور کمک کنند. برای تحقق این منظور او سه محور کاری را پیشنهاد می کند:

اول. احیای مجدد روابط دیپلماتیک و علمی. بازنگری و احیای تعامل دیپلماتیک با تاکید بر نقش مردم دو کشور در حفظ پیوندهای فیمابین. نویسنده یادآوری می شود که تحصیلات دانشگاهی در ایران هنوز از احترام ویژه ای برخوردار است وعموم مردم به پیوندهای علمی و تبادلات فرهنگی به دید مثبت می نگرند. این رویکرد مثبت افکار عمومی ایران باعث تسهیل گسترش روابط در این بعد می شود.

دوم. تاکید مجدد بر تعهد دولت آمریکا بر حقوق دانشجویان ایرانی: تاکید مجدد بر متعهد بودن دولت ایالات متحده آمریکا به حقوق طبیعی و انسانی مردم ایران بویژه دانشجویان ایرانی مقیم خارج کشور. نویسنده یادآور می شود که مثالهایی وجود دارند که رفتار دولت و نمایندگان دولت آمریکا با دانشجویانی ایرانی می تواند بهبود پیدا کند تا این تعهد تنها یک قول لفظی نباشد.

سوم. اصلاح موانع و عوامل ایجاد شک درباره واقعی بودن تعهد دولت ایالات متحده به گسترش روابط با مردم ایران، بویژه در فرآیند پذیرش دانشجو و اعطای ویزای تحصیلی. بی مهریهایی که ایرانیان در این فرآیند تجربه می کنند نه تنها باعث شده است که هزینه های عاطفی، فردی و مالی زیادی بپردازند بلکه اعتبار دولت ایالات متحده را نزد ایرانیان خدشه دار کرده است.

انتشار این گزارش نشانه ای از افزایش آگاهی عمومی نسبت به وضعیت دانشجویان ایرانی در ایالات متحده آمریکاست. آقای دیتو با استفاده از آمار موجود و مصاحبه با دانشجویان ایرانی از طریق شبکه های اجتماعی یک تصویر واقعی از وضعیت این گروه ترسیم کرده است که بخشی از مشکلات و موانعی در پیش روی ایشان را صادقانه بیان می کند. شاید جالبترین نکته درباره این گزارش این است که توسط یک غیر ایرانی نوشته شده است و با اینحال از بسیاری از گزارشهای رسانه ای به تجربه ایرانی نزدیک تر است. امید است که باعث تغییری جدی و ملموس در سیاستهای موجود بشود.

پ.ن. گزارش را اینجا بخوانید

مدرسه خورشید ریشه می دواند

مدرسه خورشید یکی از برنامه های خوبیست که چند سال پیش برای ارتقاء کارآفرینی در میان زنان ایرانی شروع شد. این مدرسه برنامه های آموزشی خوب و جالب

logo

ی را از  طریق شبکه جهانی اینترنت و رایگان به بانوان ایرانی ارائه کرده است. در این مدت زمان 120 نفر در این مدرسه تحصیل کرده اند و 190گواهینامه تکمیل دوره های مختلف مدرسه صادر شده است. فارغ التحصیلان مدرسه تا بحال 50 پروژه بازرگانی را تکمیل کرده اند و به بهره بردای اقتصادی رسانده اند که رقم در خور توجهیست. معمولا  برنامه هایی مانند مدرسه خورشید همیشه از مرگ زودرس رنج می برند و به محض آنکه  منابع اولیه راه اندازی آنها به پایان می رسد برنامه های آنها متوقف می ماند.  پس شادی آفرین است وقتی می بینیم که این مدرسه برای آینده بلندمدت برنامه ریزی کرده است و خیال دارد که به فعالیتهایش ادامه بدهد. این مدرسه علاوه بر اضافه کردن دو عنوان جدید به کلاسهای آنلاینش در مدیریت امور مالی و شراکت و عقد قرارداد تصمیم گرفته است تا در یک بازه زمانی یکساله اداره فعالیتهایش را به گروهی از فارغ التحصیلان خود واگذار نماید. طبیعیست که بعد از دوره اولیه فعالیت این موسسه  کلاسها دیگر رایگان نخواهند بود ولی گروه فعلی فارغ التحصیلان و فعالیتهای اقتصادیشان گواه ارزش افزوده این کلاسها هستند. نکته ای که باعث می شود متقاضیان زیادی برای شرکت در این کلاسها وجود داشته باشد که مایل به پرداخت هزینه شرکت در این کلاسها باشند. فراموش نکنیم که دانش نظری به معنای فراگیری مهارتهای عملی نیست و هدف کلاسهای این مدرسه آموزش مهارتهای عملی به زنانیست که می خواهند وارد فعالیتهای بازرگانی بشوند و محصولی را به بازار عرضه کنند. سوای تحصیلات دانشگاهی این فراگیری این مهارتها برای هر کسی لازم و ضروریست و نقش مهمی در موفقیت طرحهایشان ایفا می کند.

برای مدرسه خورشید آرزوی موفقیت دارم و می دانم که موفق و پیروز خواهند بود.

لزوم تاسیس معاونت زنان در وزارت آموزش و پرورش

یادداشت خوب روح اله آقاصالح از بچه های مفید که در روزنامه شرق امروز منتشر شده است. روح اله در دانشگاه جورجیا دانشجوی دکترای تعلیم و تربیت زنان است و بعنوان یک کارشناس و پژوهشگر این یادداشت را نوشته است.

چندی پیش، زمانی که وزرای پیشنهادی جهت اخذ رای اعتماد به مجلس شورای اسلامی معرفی شده بودند، به درخواست دوستی یادداشتی تنظیم کردم و در آن برنامه 12 فصلی وزیر پیشنهادی آموزش‌وپرورش، جناب آقای نجفی، را مورد بررسی قرار دادم. در آن یادداشت – که البته هرگز منتشر نشد – به موارد 59گانه مطرح‌شده توسط ایشان و همچنین سرفصل‌های مهم و غایب آن برنامه پرداختم. پس از عدم رای اعتماد مجلس به وزیر پیشنهادی، برآن شدم تا یکی از موارد غایب در برنامه را به‌طور جداگانه در اینجا مورد تاکید قرار دهم. مساله‌ای که اهمیت غیرقابل انکاری دارد و در شعارهای انتخاباتی رییس‌جمهور نیز بارها و به انحا مختلف مطرح شده است.

سخن‌گفتن از حقوق زنان و توجه ویژه به مسایل زنان در فرهنگ مردساخته و مردمحور ایران موضوع متاخری نیست، لکن موضع‌گیری در این زمینه همچنان حساسیت‌برانگیز و مورد چالش است. نامزدهای انتخاباتی در دو دهه گذشته – به‌ویژه اصلاح‌طلبان و اخیرا رییس‌جمهور اعتدال‌گرا – به منظور جذب آرای جامعه زنان و همچنین همراه‌کردن فعالان حقوق زنان، بخشی از برنامه‌های‌شان را به موضوع زنان اختصاص داده‌اند. شارلوت پرکینز گیلمن (1915) در اثر ماندگار و خواندنی‌اش «زنستان» – که توسط نوشین احمدی‌خراسانی به زیبایی به فارسی برگردانده شده است – سفر سه مرد جوان را به سرزمینی روایت می‌کند که ساکنان آن را تنها زنان تشکیل می‌دهند. در خلال این سفر خیالی، این سه مرد ضمن آشنایی با عادات و سلوک زنان ساکن زنستان با مفاهیم جنسیتی چون عدالت، زیبایی، حق، زنانگی، مادری و آموزه‌های حقوق شهروندی آشنا می‌شوند. در ایران قریب نیمی از دانش‌آموزان – که مشتریان مستقیم متاع تربیت هستند – دختران هستند. مادران ایرانی قطعا بیش از پدران مطلع و در جریان مسایل تربیتی فرزندان پسر و دختر خود هستند. مادران یقینا بیش از هرکس دیگر به مدارس جهت همفکری و پیگیری امور آموزشی دانش‌آموزان مراجعه می‌کنند؛ و مهم‌تر از همه، جمعیت بزرگی از معلمان، که روح و کالبد دستگاه عریض و طویل آموزش‌وپرورش هستند، را زنان تشکیل می‌دهند. علاوه بر این معلمان مرد نیز نمی‌توانند روحیات حامیانه، مشفقانه، مادرانه – و به‌عنوان یک معلم مرد به جرات می‌گویم روحیات زنانه – خود را انکار کنند.

در نگاه من نهاد مدرسه و وزارت آموزش‌وپرورش زنستان است و رییس‌جمهور حقوقدان و وزیر محترم و احتمالا مذکر آن وزارتخانه مسافران جوان این سرزمین‌اند. در زنستان گیلمن با توجه به عشق مادری تکامل‌یافته‌ای که در پهنه جامعه و حوزه عمومی محقق است و نه صرفا در چهاردیواری تنگ خانه، هر اقدام و برنامه‌ای که زنان می‌خواهند در جهت پیشرفت انجام دهند، ابتدا تاثیر آن را بر رشد ملی و آینده کودکانشان می‌سنجند. «آنها مادر بودند اما نه در معنایی که ما از مفهوم مادری در ذهن خود داریم… بلکه مادر به مفهوم سازندگان هوشیار مردم… [که] از نظر آنان یک آیین و مذهب والا و دوست داشتنی بود.» (ص 139) در زنستان «یک نوع مادری بشری داریم که کاملا نمود بیرونی و عینی دارد… و هیچ آرمان دیگری به جز خواهری اصیل بین ما که از اصل و ریشه‌مان سرچشمه می‌گیرد و نیز اتحادی فوق‌العاده عمیق‌تر در جهت رشد اجتماعی ما وجود ندارد… بچه‌ها در این سرزمین محور هستند و رشد و شکوفایی آنها فکر و ذکر اصلی ماست. هر گامی که می‌خواهیم به سمت پیشرفت برداریم همیشه تاثیر آن را روی بچه‌ها و نسل آینده در نظر می‌گیریم… می‌دانید آخر ما مادر هستیم.» (ص 135) در پررنگ‌بودن نقش زنان در نظام رسمی و غیررسمی تعلیم و تربیت می‌توان کتاب‌ها نوشت، همان‌طور که پیش از این نیز، مجلدها در این باب نوشته شده است. اما سوال اینجاست که آیا سهم ایشان از برنامه‌های مدبرانه و امیدوارانه جناب وزیر، نه‌تنها یک فصل، و نه حتی یک بند، بلکه یک کلمه نیز نیست؟ در برنامه‌ای که به موجب آن، تعداد زیادی نظام و سازمان شامل نظام معیشتی فرهنگیان، نظام سنجش صلاحیت علمی و حرفه‌ای، نظام واگذاری اختیارات اداری، نظام بهره‌گیری هدفمند و مداوم از تجارب صاحب‌نظران، نظام فراگیر مشاوره و راهنمایی، سازمان نظام معلمی، نظام خلاقیت و نوآوری، سازمان ملی سنجش آموزش عمومی کشور و… طراحی، تاسیس و راه‌اندازی خواهند شد؛ آیا جای آن نیست که «جنس دوم» نیز مورد توجه قرار بگیرند؟ مسلما از توجه ویژه به زنان و مسایل ایشان مردان و فرزندان این سرزمین نیز بهره‌مند خواهند شد.

وزیر آینده آموزش‌وپرورش هر که باشد، پای در سرزمینی قرار می‌دهد که اگرچه همه ساکنانش زنان نیستند، اما نادیده‌گرفتن زنان در آنجا از جانب یک مدیر بینا ناممکن است. اقدامات ساختاری چون تاسیس معاونت امور زنان در کنار اصلاحات محتوایی در حوزه برنامه درسی از مواردی است که توجه، اراده و برنامه ویژه مدیریت ارشد این وزارت را طلب می‌کند. اگرچه مشاوران امور زنان، به‌ویژه در دولت هفتم و هشتم، عملکرد مثبت و قابل تحسینی داشته‌اند، اما در ساختار مدیریتی بیش از آنکه تصمیم‌گیر بوده باشند، تصمیم‌سازی کرده‌اند. چه‌بسا تاسیس معاونت امور زنان در این وزارت زنستان، مقدمه و ممارستی برای تاسیس وزارت زنان در دولت تدبیر و امید باشد.

مشکل ادامه دارد

دانشکده مدیریت و اقتصاد هنوز موضوع بحث است و بنظر می رسد مشکل ادامه دارد.بعضی از دوستان می گویند موضوع دارد تکراری می شود. و تراژدی ماجرا در همین است. این رویدادها تکراری هستند و هر روز در خیلی جاهای دیگر هم تکرار می شوند و آدمهایی که دنبال کار کردن هستند، آخر است حوصله شان سر می رود و می رود سراغ جایی دیگر و کاری دیگر. حالا وقت بیحوصلگی نیست. موضوع تکراریست و حتی استدلالهای طرف مقابل هم تکراریست.  استدلال طرفی که کمر به نابودی و انحلال این نهاد بسته است در چهار نکته خلاص می شود:

  1. در این دانشکده اقتصاد لیبرالیستی تدریس می شود و بقیه تفکرات اقتصادی مطرح نیست.  کلا این روزها اگر شما یک اقتصاددان ایرانی باشید که در چهارچوب علم اقتصاد که مکانیسمهای تخصیص بهینه منابع نامحدود را بررسی می کند کار می کنید، از طرف دوستان نزدیک به دولت بعنوان لیبرال مورد خطاب می گیرید  و از طرف دوستان چپ بعنوان عامل سرمایه داری و نئولیبرال مورد لطف قرار می گیرید. کلا اگر صبح بیدار شدید و یک اقتصاددان هستید آماده باشید که از چپ و راست مورد لطف قرار بگیرید.
  2. درسهای دانشکده سنگین  هستند و محتوای ریاضی سنگینی دارند. جالب است که این بحث همیشه هست. در کلاسهایم معمولا  کسانی از ریاضیات شکایت می کنند که الف. در شرف افتادن هستند، ب. نمره ردی گرفته اند، ج. می خواهند با غر زدن یکی دو نمره ارفاق بگیرند. حالا اینکه لحن استدلال بعضی از دوستان شبیه بچه تنبلهای کلاس است، نکته ایست که نباید از آن نتیجه بگیریم به این گروه تعلق دارند.
  3. دانشکده ارتباطات خوبی با دانشگاههای خارج از کشور دارد ولی فقط به عده خاصی از دانشجویان برای گرفتن پذیرش کمک می کند. کلا از واژه «خاص» در یادداشتها و استدلالهای مخالفان خیلی استفاده می شود.برداشت عمومی این است که خاص اینجا یعنی مثل بقیه نیستند، متفاوت از بقیه هستند. مثل آدم خاصی که شاگرد اول کلاس می شود، قهرمان وزنه برداری می شود، مثل خانمی که علیرغم معلولیت جسمی قهرمان تیراندازی با کمان جهان می شود. آیا شما از این آدمها هم متنفرید، چون خاصند؟ کلا دانشکده باید برود چون مثل بقیه دانشکده ها نیست!( کلا کمک کردن به دانشجو برای آنکه به آرزوها و رویاهای برسد کار نکوهیده ایست).
  4.  ارزشهای دینی در دانشکده کمرنگ هستند. راستی این ارزشها چه هستند؟  نمازخانه دانشکده بغل در ورودیست. دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف یکی از معدود جاهاییست که من در ایران دیده ام دانشجویانش نماز می خوانند و از این نمازخانه  استفاده می کنند. بارها دیده ام استاد و دانشجو بعد از کلاس وضو گرفته اند و رفته اند نمازی خوانده اند و برگشته اند سر جایشان. صفایی که در این دانشکده دیدم مدتها بود که جای دیگری ندیده بودم. بار آخر که آنجا بودم در آسانسور معلم عزیز دوران دبیرستانم را دیدم. موهایش خاکستری شده بود ولی باز در حال ادامه تحصیل بود، آدمی جبهه رفته و متدین که در کنار بچه هایی در حال تحصیل بود که بعد از دوران جنگ متولد شده بودند. بسیاری از بچه های دانشکده در گروههای مختلف  اجتماعی فعالند، به لطف آنها با جمعیت دانشجویی امام علی آشنا شدم که کارهای سترگی در مبارزه با فقر کرده است. خیلی از این بچه ها هر هفته داوطلبانه در جایی مشغول به خدمت به جامعه هستند. دانشکده جاییست که پژوهش درباره ایران با استفاده از آخرین روشهای علمی تشویق می کند، در این روشها پیشفرض نیستند، ابزار تحقیق هستند و بسیاری از پژوهشها در دانشکده با استفاده از این ابزار موفق شده اند تصویر دقیقی از ویژگیهای جامعه ایرانی – اسلامی ما ترسیم کنند.  در نهایت احترام کسی که درباره ارزشهای دینی در این دانشکده اینگونه اظهار نظر می کند یا دین دیگری دارد یا با ارزشهای دین اسلام آشنا نیست.

در صحبتها بعضی از دوستان گفته اند که کاش دکتر نیلی در مصاحبه اش چیز دیگری گفته بود و حرف راست را نزده بود. البته باعث تاسف است که در جامعه متکی بر ارزشهای دینی از راستگویی باید ابراز پشیمانی کرد. اما آیا نباید از پزشک توقع صداقت داشت؟ آیا دکتر نیلی به وظیفه اخلاقی و اسلامیش عمل نکرده است؟  هر روز در خیابانهای تهران مادر یا پدری سراسیمه به میان خیابان می دود تا فرزندش را از یک خطر احتمالی و مرگ حتمی نجات بدهد، آیا باید آنها را متهم کنیم که استقلال عمل فرزندشان را زیر سوال برده اند و والدین خوبی نیستند؟ وظیفه هر اقتصاددانی دادن هشدار است، اقتصاددانان سکانداران کشتی اقتصاد نیستند، بلکه دیده بانان و نقشه خوانان آن هستند. اگر دیده بان صخره ای را می بیند یا می بیند کشتی در مسیری اشتباهی قرار گرفته است باید سکوت کند تا حرمت سکاندار را حفظ کند؟ همه ما در این کشتی با هم هستیم، وقتی که در هم می شکند همه ما با هم غرق خواهیم شد.  دکتر نیلی به وظیفه اش در برابر کشور و نظام به نحو احسنت عمل کرده است و کاری کرده است شایسته تقدیر. اگر اینکار را وزیری در عهد قاجار کرده بود امروز داستانش را همه  از حفظ بودیم، اگر از کارگزاران صفویه کسی این شهامت را بخرج داده بود موضوع داستانها و نمایشهای رسانه های رسمی بود، اگر روایتی بود از دوران اولیه اسلام خطبا و علما مرتب به آن استناد می کردند. اما اینکار را یک استاد دانشگاهی در 1392 سال خورشیدی بعد از هجرت رسول انجام داده است، در برابر آن می توان آنگونه رفتار کرد که از حکام این داستانها توقع می داشتیم باشند، نه آنگونه که آنها بودند.

بیانیه ای در اعتراض به اخلال در فعالیت دانشکده مدیریت و اقتصاد

در اعتراض به صفر شدن ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف 231 نفر از اساتید، دانشجویان و فعالان بخش خصوصی بیانیه ای صادر کرده اند که متن آن امروز بوسیله سایت الف و تابناک منتشر شد:

«به عنوان «ایرانیان شیفته اعتلای همه‌جانبه کشور»، به توقف پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف معترضیم. زمانی‌ که فرآیند توسعه میهن عزیزمان با خطری مواجه می‌شود، وظیفه خود دانسته و می‌دانیم که نسبت به آن هشدار دهیم و از آنان که می‌توانند برای پیشگیری از زیان‌های محتمل کاری کنند، یاری بطلبیم. این روزها زمان یکی از این هشدارها فرا رسیده است. اخلال در ادامه کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف تنها یکی از رویدادهای روزمره شده دیوانسالاری کشور نیست، بلکه تهدیدی‌ست جدی در روند نهادسازی در کشور عزیزمان که زیان‌ها و هزینه‌هایش همیشگی خواهند بود و با گذشت زمان تنها به آنها اضافه خواهد شد.

زمانی‌که توانایی‌ها و منابع ایران را بررسی می‌کنیم، زمانی‌که استعدادها و عشق مردم میهن‌مان را به این کهن بوم و بر بخاطر می‌آوریم، زمانی‌که موفقیت‌های ایرانیان را در صحنه جهانی در همه علوم: ریاضیات، پزشکی، فیزیک و رشته‌های مهندسی می‌بینیم، ناگزیر از خود می‌پرسیم پس چرا به آنجا که باید رسیده باشیم، نرسیده‌ایم. اینجاست که بخاطر می‌آوریم روند توسعه تنها نیازمند منابع طبیعی و استعدادهای انسانی نیست، نرم‌افزار توسعه علومی هستند که به ما می‌آموزند این اجزاء را چگونه ترکیب کنیم و منابع محدودمان را چگونه تخصیص دهیم تا بهترین نتیجه ممکن را بگیریم. مدیریت و اقتصاد نرم‌افزارهای توسعه را در اختیار ما قرار می‌دهند، مایی که از سخت‌افزارهای توسعه چیزی کم نداریم. اینجاست که سهم برنامه‌های آموزشی مدیریت و اقتصاد در روند توسعه کشور از سایر برنامه‌های دانشگاهی پیشی می‌گیرد و این برنامه‌ها اهمیتی ملی می‌یابند. زمانی‌ که یک دانشکده مدیریت و اقتصاد تعطیل می‌شود، فقط یک نهاد آموزشی تعطیل نشده، بلکه نسل‌هایی از مدیران و کارشناسان که می‌توانسته‌اند در روند توسعه کشور نقشی در خور ایفا نمایند، نابود شده‌اند. اینجاست که هزینه اختلال در کار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف تنها محدود به زمان حال نخواهد بود، میهن ما برای حذف فعالیتهای این نهاد آموزشی هر روز، هر ماه و هر سال هزینه خواهد پرداخت. بنابراین، ما امضاکنندگان این بیانیه، به عنوان «ایرانیانی شیفته اعتلای همه‌جانبه کشور»، به تصمیم غیرکارشناسی در زمینه توقف پذیرش دانشجو در دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، معترضیم.

ما همواره به تاریخ کهن سرزمین‌مان و فرهنگ غنی آن بالیده‌ایم، اما هرگز نتوانسته‌ایم فراموش کنیم نهادهای آموزشی، علمی و فرهنگی سرزمینمان بسیار جوانند. هیچ دانشگاهی در کشور ما قدمتی صدساله ندارد، رشته‌های مدیریت و اقتصاد در بسیاری از دانشگاه‌های کشور هنوز نو پا هستند. علاقه مردم ما در دهه‌های گذشته در کسب دانش روز و رسیدن به دنیا در فناوری‌های گوناگون و علوم مختلف باعث شده است تا بسیاری از مستعدترین دانش‌آموزان کشورمان در رشته‌های پزشکی و مهندسی ادامه تحصیل بدهند، گزینه‌ای که در جایگاه خود در خور ستایش است و امروز ایران به تلاش‌های این عزیزان می‌بالد. اما این تلاش‌ها باعث شده است تا برای سال‌ها، تحصیل در رشته‌های مدیریت و اقتصاد و بازرگانی یک اولویت ملی نباشد. امروز ما خوشحالیم که شاهد تحول جامعه در این زمینه هستیم و می‌بینیم که بسیاری از دانش‌آموختگان سایر رشته‌ها با علم به اهمیت روزافزون این رشته‌ها به تحصیل در این رشته‌ها روی می‌آورند. ما بر این باوریم که این تحول روند توسعه کشور را شتاب خواهد بخشید و باعث خواهد شد تا ایران اسلامی با قدرت نقش خود را در صحنه جهانی ایفا کند.

ما بر این باوریم که دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف، در ۱۴ سالی که از تاسیسش می‌گذرد، به یکی از پیشتازان تعلیم و تربیت مدیران شایسته و کارآمد و کارشناسان دانشمند و آگاه تبدیل شده است. این نهاد آموزشی کشور نه تنها به جذب و تربیت دانش‌آموختگان از طیف وسیعی از رشته‌های دانشگاهی همت گماشته، بلکه کوشیده است تا نقطه ارتباطی بسیاری از کارآفرینان، مدیران، فعالان صنعت و اقتصاد با جوانان و مدیران نسل آینده باشد. در کنار برنامه‌های آموزشی، این دانشکده به همت اساتید و دوستدارانش کارگاه‌های آموزشی متعدد و گوناگونی را برای گروه‌های مختلف برگزار کرده است. در این کارگاه‌ها دانشجویان از تجربه مدیران صنایع کشور فرا گرفته‌اند و صنعتگران و کارآفرینان با جریان آخرین تحولات دانش روز بیشتر آشنا شده‌اند. دانش‌آموختگان این نهاد، هم اکنون در ده‌ها شرکت و نهاد دولتی و مالی حضور داشته و به گواه مدیران و همکارانشان در زمره نیروهای موثر و پیشتاز این موسسات هستند. همه ما گواه این واقعیت هستیم که دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف، در ۱۴ سالی که از عمرش می‌گذرد، همواره به یک الگوی توسعه بومی، ایرانی و اسلامی سرسختانه متعهد باقیمانده است و کوشیده است تا همواره به همه فعالان این عرصه ارزش دانش و اهمیت تجربه را یادآوری کند.

ما شاهد بوده و هستیم که دانش‌آموختگان این نهاد در هر گوشه‌ای از جهان سفیری بوده‌اند برای جامعه ما و یادآور بزرگی و فرهنگ ایرانیان. در دنیایی که تعدادی از رسانه‌های بین‌المللی همواره در حال سیاه‌نمایی نام کشورمان هستند و قدرت‌های جهانی می‌کوشند تا حضور ایران را کمرنگ نمایند، این گروه موفق شده‌اند تا به بهترین دانشگاه‌های بین‌المللی راه پیدا کرده و در سازمان‌های بین‌المللی مشغول بکار بشوند و به دیگران یادآوری کنند که آنچه که از رسانه‌های مغرض نسبت به ایران می‌شنوند، واقعیت ندارد. بسیاری از کسانی که بخاطر این دانشکده گردهم آمده‌اند، هنوز در فرآیند توسعه کشور و توسعه جهانی فعالند و در شرف آنند که جزء نامداران این عرصه باشند.

باور داریم که این تلاش‌ها، دستاوردها و موفقیت‌ها، خدماتی بزرگ و بی‌نظیر به ایران، جامعه ایران و روند توسعه در ایران هستند. این خدمات را شایسته تقدیر می‌دانیم و خواهان تقدیر از پیشگامان، بنیان‌گذاران و فعالان این دانشکده بوده و هستیم. این تلاش‌ها باعث شده است تا گروه زیادی از دانشجویان از تمام دانشگاه‌های کشور خواهان ورود به این دانشکده باشند و بسیاری از آنها سال گذشته را به مطالعه برای آزمون ورودیش اختصاص داده‌اند. آیا اخلال در کار این نهاد خادم، پاداشی‌ست سزاوار این خدمات؟ و شایسته تلاش‌ها و امید این دانشجویان؟

کدام نگاه غیرکارشناسی و نامنصفانه باعث چنین تصمیمی شده است؟ به سزای کدامین خطا باید این نهاد را مجازات کرد؟ عده‌ای می گویند رقابت‌های سازمانی، برخی می‌گویند علائق سیاسی، حتی گروهی ادعا می‌کنند که دانشگاهی صنعتی نباید کرسی اقتصاد و مدیریت داشته باشد، آیا نباید در دلسوزی این مجریان شک کنیم؟ آیا اسیر زنجیرهای اداری بودن، مترادف نوآوری و صف‌شکنی در فرآیند توسعه شده است؟ آیا قرار است چنین تصمیماتی به بلندنظری دولتمردانی که آنها را اجرا می‌کنند گواهی دهند؟

می‌دانیم که در تاریخ، کسی از مجریان اخلال در فعالیت دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف، تقدیر نمی‌کند و از آنها به نیکی یاد نخواهد کرد، حال آنکه بدون شک از این دانشکده و دستاوردهایش همیشه به نیکی یاد خواهد شد؛ همان‌طور که از موسسات مشابه در تاریخمان و در سایر کشورها می شود. بسیاری خواهند پرسید که چه بسیار کارها می‌توانست به انجام برسد اگر این دانشکده ده سال، یا پنج سال یا حتی یک سال دیگر بدون نیاز به صرف انرژی برای مواجهه با این برخوردهای نامنصفانه به کار خود ادامه می‌داد؛ نظریه‌ها ارائه خواهد شد و افسوس‌ها خورده خواهد شد و «ما می‌توانستیم» های بسیاری گفته خواهد شد. مجریان که بازنشستگانی خواهند بود بهانه‌ها خواهند آورد، بخشنامه‌هایی را مستمسک می‌کنند که تقدسی نداشته و ندارند و کسانی را مسئول قلمداد می‌کنند که کسی بخاطرشان نمی‌آورد.

ما نمی‌خواهیم از حسرت خورندگان آینده باشیم. ما می‌دانیم که این آینده می‌تواند آینده این دانشکده نباشد. تاریخ این روزها را هنوز ننوشته‌اند، تقدیر هنوز رقم نخورده است. تقدیر ما و شما می‌تواند این باشد: سال‌های بعد زمانی‌که نام این دانشکده بر زبان می‌آید، زمانی‌که ما دانش‌آموختگان جوان و نامجویش را می‌بینیم که کوشا در راه توسعه ایران گام بر می‌دارند، می‌توانیم با لبخندی امروز را بخاطر بیاوریم و بیاد بیاوریم که در حفظ این نهاد سهمی داشته‌ایم . . .

در پایان، بگذارید امروز هشدار بدهیم و یادآور شویم که کشورهایی که تقدیرشان است که بر سرنوشتشان فرمان برانند، نه با محدودسازی مدرسه‌ها و دانشگاه‌هایشان این تقدیر را مقدر کرده‌اند نه به دست کسانی که تصمیم‌های نسنجیده‌ای از این دست را اتخاذ می کنند. بگذارید امروز یادآور شویم می‌شود کاری کرد که حسرت و آه در پی نداشته باشد …

در ادامه اخلال در کار دانشکده مدیریت و اقتصاد

بچه های زیادی در یادداشت قبلی کامنت گذاشته اند که تصمیم به صفر کردن ظرفیت پذیرش دانشجوی دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف باعث شده است تا یکسال از زندگیشان تلف بشود. سالیکه صرف درس خواندن کرده بودند تا در این برنامه پذیرفته بشوند. باعث تاسف است که کسانیکه این تصمیمات را می گیرند هرگز به هزینه کارهایشان فکر نمی کنند، شاید چون هزینه را دیگران، جامعه و کشور می پردازد. در هر حال بچه های دنیای اقتصاد در حال تهیه پرونده ای در اینباره هستند تا آراء و نظرات دوستان و منتقدان را جمع کنند تا بلکه کسانیکه می توانند جلوی این فاجعه را بگیرند بخودشان بیایند.خبرهای خوب هم هست، خبررسانی که می شود تا جامعه با خدمات و فعالیتهای این دانشگاه آشنا شود، اينكه اقتصاددان تازه فارغ التحصیلی که بزودی کارش را بعنوان هیات علمی در یک دانشگاه بین المللی شروع می کند. و سیدرضا یوسفی، از بچه های خوب و خوش ذوق هم وبلاگش را راه انداخته است تا درباره آموخته هایش بنویسد. یادداشتهای اقتصادیش را اینجا می توانید بخوانید. البته اخبار بد هم هست. مثلا در این وانفسا عده ای ناشناس بنام فعالین فرهنگی دانشگاه بیانیه می دهند و با استفاده ادبیاتی که هیچکس نمی فهمد خواهان بستن دانشکده می شوند، تا این تصمیمات توجیه داشته باشند. یکی از بچه ها، که برادر شهید است ، یادداشتی خطاب به این دوستان گمنام نوشته است که حیفم آمد با شما در میان نگذارم:

این «فعالان فرهنگی شریف» اسم و رسم ندارند؟ لطف کنند اسامی مبارک رو بنویسند تا معلوم بشه چه تعدادی هستند و کجا تشریف دارند. بنده به عنوان برادر شهید، بسیجی، درس خوانده همان دانشگاه (هم برق و هم اقتصاد) عرض میکنم که ایشان قاطعانه اشتباه میکنند. شریف از لحاظ کادر سازی برای کشور بسیار عالی عمل کرده است. 20 سال قبل رشته های علوم انسانی برای خیلیها اولویت نداشتند. پس از موفقیت شریف، دانشگاه های تهران و امیرکبیر و بقیه جاها شروع کردند به توجه خیلی جدی تر از قبل به رشته های مدیریت و اقتصاد و یک موج جدید شروع شد. بنظر من تفکر شریف یک تفکر در چارچوب نظام و انقلاب است. در همین چارچوب میتواند تفکرات قانونمند زیادی وجود داشته باشد. حضرات بفرمایند آن مدرسه های دیگر را آباد کنند به جای آنکه تیشه به ریشه این یکی بزنند.

مشکلات اقتصادی امروز چیزی نیست که پنهان باشد. حالا بابت تحریم هستند یا بخاطر سومدیریت بحث دیگریست. تنها آقای دکتر نیلی هم منتقد نیستند. بیش از 200 نفر نماینده مردم در مجلس منتقد وضع موجودند. بیش از 50 اقتصاددان دیگر هم معترضند. آیا ریاست مجلس و مراجع تقلید هم غربزده اند که از وضع بد اقتصادی شاکی هستند؟

معیار ما نه شبکه های خارجی، که چهار مرجع اساسی قرآن و حدیث و سنت و عقل است. کجای دین نوشته است اگر ملحد حرفی زد باید حتما خلاف آن را گفت؟ راه حل ساکت کردن یک دانشگاهی و بستن دانشگاه نیست. گیرم دهان ایشان را بستید، صدای فغان خیل بیکاران و ورشکستگان محروم را چه میکنید؟ آن استاد محترم و اساتید آن دانشکده خیر مردم و نظام را میخواهند.

به جای این سیاست بازیها و «کار فرهنگی» بفرمایید «کار اقتصادی» کنید شاید دوای درد باشید تا درد.

غم نمی خواد ما رو تنها بذاره

GSME

خبر: ظرفیت پذیرش دانشجوی دکترا و کارشناسی ارشد رشته های اقتصاد و مدیریت مدرسه تحصیلات تکمیلی اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف صفر شد.

مفهوم:  وزارت محترم آموزش عالی به این مدرسه دولتی در بهترین موسسه دانشگاهی کشور اجازه پذیرش دانشجو در این دوره ها را نمی دهد و یک گام بطرف تعطیل کردن آن برداشته است.

یک موقعهایی آنقدر حرف برای زدن به ذهن هجوم می آورند که نمی دانی از کجا می خواهی شروع کنی. می خواهی داد بزنی، می خواهی تعریف کنی، می خواهی خواهش کنی و هزار چیز دیگر ولی از کجا باید شروع کرد؟ از کجا واقعا!  چطور می شود گفت نکنید اینکارها! چطور می شود گفت آخر تا کی مداخله تا کی سنگ اندازی؟ یک دانشکده ای دارد کار می کند دارد نیرو تربیت می کند دارد حرفی قابل ارائه می زند، نکنید. برای دانشکده ها و برنامه های شما هم دانشجو هست. نکنید اینکارها را. ولی می کنند. و باید حرف زد شاید کسی بشنود. این یک یادداشت احساسیست، دربرابر کار بی منطق چطور می شود از منطق کمک گرفت؟

باورم نمی شود که این پست را باید درباره این موضوع بنویسم وقتی دو نفر از بچه های همین دانشکده از دانشگاه هاروارد برای ادامه تحصیلشان پذیرش گرفته اند و این روزها  با چند نفری از دوستان مشغول  مبادله ایمیل برای پیدا  کردن منبعی برای بورس تحصیلی برایشان هستیم. می خواستم درباره آنها بنویسم و اینکه امسال سه نفر از ایران به بهترین برنامه مدیریت توسعه جهان می روند تا از ایران هم گفته بشود تا نماینده مردم ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، چالشهای ما باشند. کاری که آنقدر مهم است که خیلیها حاضر شده اند یک سرمایه کوچک برای حفظ این موقعیت فراهم کنند. این بچه هایی هستند که در این برنامه درس خوانده اند. ولی بجای جشن گرفتن موفقیت آنها مانند کسانی هستیم که از عروسی برگشته ایم و می بینیم طایفه رقیب خیمه هایمان را آتش زده است تا طعم شیرین زندگی را برایمان تلخ کرده باشد.

به که باید گفت که الان در دانشگاههای بین المللی این بچه ها در حال تولید دانش هستند و سهم ایران را افزایش می دهند؟ به که باید گفت که آنهایی که مانده اند در محیط کارشان یک سر و گردن از بقیه بالاترند و کار می کنند؟ به که باید گفت در بعضی شرکتهای داخلی تمام واحد مشاوره یا واحد بازاریابی یا تحقیقات از بچه های این دانشکده هستند؟ به که باید گفت این دانشکده ایست که در آن آدمهایی درس خوانده اند که الان همه جا مثمر ثمر هستند؟ آدمهایی که آقازاده  نیستند، سرمایه ای ندارند ولی با دانششان در حال خدمت به ایران هستند؟ به که باید گفت شما که تقدیر نمی کنید، شما که قدر نمی دانید، حداقل خراب نکنید، نشکنید، بهم نریزید!

شاید باید منطقی حرف زد. شاید باید بخاطر آورد خیلی موسسات هستند که می خواهند انحصار خودشان را حفظ کنند و رشته های دانشگاهی را ملک طلق خودشان می دانند. شاید باید بخاطر آورد اینجا تخصص یعنی تعهد و این به مذاق آنهایی که تعهد را بهانه بی تخصصی می کنند تا راحت باشند در بازار رقابت برای جاه و مقام خوش نمی آید. شاید واقعا ما به دانشکده ای احتیاج نداریم که دانش آموخته اش می تواند در مصاحبه برای موقعیت مدیریتی در یک شرکت بین المللی با فارغ التحصیل هر دانشگاه خارجی که نام ببرید رقابت کند.

راستش این دومین برنامه آموزشی اقتصاد و مدیریت در ایران است که شاهد قربانی شدنش هستم. موسسه خوب برنامه ریزی و توسعه اولین قربانی بود. انحصار آدمهایی در تعریف خط فکری اقتصاد بخطر افتاده بود، باید جمع می شد. آنقدر که برخی کارگزاران و اساتید آموزش عالی نیرو برای نابودی آنجا گذاشتند برای پژوهش و ساختن و برپایی جایی صرف نکردند. جایی که هنوز توانایی های فراوان دارد چندین سال دچار رکود شد، اساتیدش پراکنده شدند و دانش آموختگانش با حسرت به جایی نگاه می کردند که دیگر پشت نداشت.  حالا نوبت شریف رسیده است. دلایل همان هستند، توجیهات فرق می کنند.  به بهانه آدمها نهادها را در هم می شکنند تا انحصاری دو روزه را حفظ کرده باشند.  و بعد با قیافه ای حق بجانب منطقی اختراع می کنند که بگویند کارشان درست است.   اسم می گذارند، واژه اختراع می کنند تا بگویند اینها ایرادی داشته اند  (یک بار از یکی پرسیدم که مشکل من چیست گفت «شما ها اقتصاددانان نوع خاص هستند»  هنوز نفهمیده ام که این بد است یا خوب).

امروز فکر کردم چقدر در مقایسه با زحماتی که دوستان و اساتیدم در این دانشکده می کشند به آنها  کم «خسته نباشید» گفته ام. از آنها ممنونم که این موسسه تحصیلی را حفظ کرده اند تا همه ما بخاطر بیاوریم اولین مانع رشد کشورمان خود ما و کوته بینیهایمان هستیم. …کاش کسی بشنود.

یک کلاس خوب درباره عقد قرارداد

موفقیت در دنیای کسب و کار همیشه نتیجه ترکیبی از دانش  و مهارتهاست.  بدون دانش نمی توان تصمیم گرفت و بدون مهارت نمی توان به سرانجام رساند. یکی از ضعفهای سیستم آموزشی برتری آموزش دانش بر آموزش مهارتها در آن است ولی خوشبختانه در سالهای اخیر با افزایش تقاضای فعالان اقتصادی برای فراگیری مهارتها کلاسها و برنامه های خوبی چه بصورت حضوری و چه بصورت آنلاین ارائه می شوند. یکی از کلاسهای خوبی که اینروزها می توانید در آن ثبت نام کنید کلاس شراکت و عقد قرارداد مدرسه خورشید است.  این دوره مجازی رایگان است و در مدت شش هفته ارائه خواهد شد. محتوای درسی دوره شامل ویژگی‌های شریک و شراکت، شناسایی شریک مناسب، مذاکره و چانه‌زنی در بستن قرارداد، نوشتن و عقد قرارداد، مدیریت و حفظ قرارداد و شرایط و موارد فسخ قرارداد می باشد. فراموش نکنید ظرفیت دوره محدود است و فرصت برای ثبت نام بسیار کوتاه.

.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: