از کلاس درس

امسال تابستان در #دانشگاه ایالتی تعاونی بادن وورتمبرگ در آلمان کلاسی درباره جمع آوری و تحلیل داده ها در محیطهای #صنعتی ارائه می کنم. همان کلاس آمار است ولی مثالها و تمرینها از کارگاهها و محیطهای صنعتیست. دانشجویان کلاس دانشجویان رشته های مهندسی مکانیک٬ برق٬ محیط زیست و مگاترونیکس هستند و در شرکتهای منطقه مشغول به کار.

شرکتهای محل کارشان حامی و شریک دانشگاه به شمار می آیند و در واقع برای ادامه تحصیل در دانشگاه باید در یکی از شرکتها و کارخانجات مشغول به کار بود. مدل آموزش عالی در آلمان از این جهت که بر آموزش مهارتها تاکید می کند و در واقع دانشجو را برای اشتغال آماده می کند مدل موفقی شناخته می شود و دانش و تجربه کسب شده از این مدل در کشورهای دیگر٬ بویژه در کشورهای در حال توسعه ٬ مورد استفاده قرار می گیرد.

یکی از کارهای جلسه اول همیشه معرفیست. معرفی برای من در کلاس درس گام اول درگیر شدن با ذهن دانشجو و آوردن او از دنیای خودش به دنیای کلاس است. برای همین همیشه از آنها می خواهم اسم٬ شهر٬ رشته و یک چیزی که دوست دارند با آن شناخته بشوند را بگویند یا چیزی را که دوست دارند من درباره شان به یاد بیاورم. در مدرسه بازرگانی اینکار بخصوص تمرین خوبیست برای نشان دادن اهمیت برند شخصی افراد. و دانشجویان مدیریت و مارکتینگ آنرا جدی می گیرند.

دانشجویان معمولا از این تمرین خوششان می آید و ذهنشان را به کلاس می آورد. دانشجویان این کلاس از آلمان٬ ترکیه٬ هلند و مکزیک هستند. و خوب به نظر می آیند. یکی از بچه ها در کلاس گفت «می خوام بدونی من شکمم را جراحی کرده ام». همه خندیدند و خودش هم آنرا به شوخی گرفته بود. نوع گفتن خیلی مهم است. برای همین جواب دادم «یادم خواهد بود که یک جراحی سخت شکم را از سر گذرانده ای و قوی خواهی بود».

شما دوست دارید با چه شناخته شوید؟‌ اگر قرار باشد یک جمله بگویید تا شما را بعدا به خاطر بیاورند چه خواهد بود؟

تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در خارج از کشور

چند روز پیش با دوستی درباره ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی در خارج از کشور صحبت می کردم. از تلاشهایش گفت، که تا حدی در جریانشان بودم، و درباره عوامل موثر بر تصمیمش و انتخاب دانشگاهش صحبت کردیم. این دوست می خواهد بعد از اتمام تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در کشور مقصد به کار مشغول شود و در واقع ادامه تحصیل برایش گام اول در مهاجرت است. چند نکته به ذهنم رسید که برایش گفتم و ذکر آنها را برای شما خالی از لطف نمی دانم.

اول. خوشم آمد که هدفش مشخص است. وقتی هدف مشخص است می توان برنامه ریزی کرد و نقشه راه را براساس اولویتهای جدی ترسیم کرد. این که می خواهد بعد از ادامه تحصیل به کار مشغول شود یعنی درباره یک سری از گزینه ها از الان باید تصمیم بگیرد و تصمیم مشخصی را هم بگیرد.

دوم. کاریابی در کشور محل تحصیل برای یک دانشجوی بین المللی راحت نیست و گرچه در ظاهر برخی از مولفه هایش شناخته شده اند در عمل یک دانشجوی بین المللی باید از صفر و از صفر مطلق شروع کند. برای همین نباید این هدف را دست کم گرفت. باید آنرا بطور جدی دید و پیگیری کرد.

سوم. خیلی از اوقات دانشجویان بین المللی در دانشگاه فقط با هم میهنان و همزبانان خود معاشرت می کنند و درگیر تعاملات و تنشهای اجتماعی معاشرت با افرادی می شوند که غیر از زبان مشترک با آنها هیچ چیز مشترکی ندارند. دوستی مهم است ولی یک دانشجوی کارشناسی ارشد وقت زیادی برای زندگی اجتماعی و تفریحی ندارد.

چهارم. دوره های کارشناسی ارشد در معمولا یک سال تا ۱۸ ماه بیشتر طول نمی کشد. این وقت زیادی نیست. این دانشجو باید از روز اول بداند چکار می خواهد بکند و چطور می تواند به هدفش برسد. او به تقویت زبان، در نوشتن و مکالمه، برقراری ارتباطات کاری و شغلی، آشنایی با اساتید خوشنام و دارای ارتباط و شناخت بافت اقتصادی منطقه و آشنایی با شرکتهای مهم احتیاج دارد. برای همین وقتی برای تلف کردن وجود ندارد.

به دوستم و دانشجویانی مانند او توصیه می کنم:
– عضو یک انجمن علمی – حرفه ای فعال در دانشگاه بشوند.
– در برنامه هایی مانند toastmasters یا meet up های افرادی که زبان یاد مز گیرند شرکت کنید. استفاده از زبان یک مهارت است و فقط تمرین این مهارت را بهتر می کند.
– در همه برنامه های اجتماعی – حرفه ای دانشگاه شرکت کنند. این برنامه ها می تواند شامل سخنرانی یک فارغ التحصیل موفق در دانشگاه، ساعت خوش با اساتید و همکلاسیها، کارگاههای آموزشی و غیره باشد.
– در برنامه هایی که می توانید داوطلب بشوید. در سه سال مدیریت برنامه ام بی ای من با نزدیک به ۱۲۰ دانشجوی بین المللی آشنا شده ام. ولی فقط ۱۰ نفر از آنها در یادم مانده اند. هر ۱۰ نفر فعالانه در برنامه های دانشگاه شرکت می کردند و نزد استادانشان به خوبی و پرکاری شناخته شده بودند. ۳ نفر از آنها داوطلب کمک به برگزاری سخنرانیهای مختلف شده بودند و از این طریق با مدیران شرکتها آشنا شده بودند. هر ۱۰ نفر هم بعد از فارغ التحصیلی با استفاده از ارتباطاتی که در ۱۸ ماه کسب کرده بودند توانستند مشغول به کار بشوند.
– در کلاسها و کارگاههای چگونگی مصاحبه کردن و آشنایی شرکت کنید نا اعتماد بنفس داشته باشید.

وقتی برای تلف کردن وجود ندارد باید تلاش کنید تا بهترینی که می توانید باشید. اینکار شدنی هست ولی باید با دقت انتخاب کنید و بدانید مسیریست دشوار با زمانی اندک برای موفقیت.

مطالب این وبلاگ را در تلگرام دنبال کنید: t.me/KhiabanForsat

انتخاب رشته

این روزها خیلیها درگیر انتخاب رشته هستند و در این کانال هم به چند سوال درباره انتخاب رشته پاسخ داده ام. الان جوانی که در تابستان انتخاب رشته من به دنیا آمده است خودش فارغ التحصیل دانشگاه است یا مشغول کار است یا ادامه تحصیل در کارشناسی ارشد و دکترا. ولی انگار در اصل انتخاب رشته تغییری ایجاد نشده است و هنوز پیشفرضهایی بر فضای انتخاب رشته حاکم هستند که ربطی به واقعیت ندارند.

اول. خیلیها را رشته ای انتخاب می کنند که آینده کاری خوبی داشته باشد و می خواهند بداند که آیا رشته ای مورد نظرشان به اشتغال کمک می کند. این سوال در ایران هنوز تا حدی درست است ولی پاسخ به آن باید با توجه به دستگاههای اداری و دولتی باشد تا بازارهای کشور. دولت ایران هنوز اولین و بزرگترین کارفرما و محل استخدام نیروی کار در ایران است. خیلی جالب است که ببینید چند نفر از فارغ التحصیلان ممتاز دانشگاههای برتر کشور برای این کارفرما کار می کنند و چه شرایطی دارند. بر خلاف تصور خیلیها دولت چندان در قید و بند رتبه و رشته نیست. بیشتر مدرک گراست و می خواهد شما لیسانس یا فوق لیسانسی داشته باشید.

دوم. خیلیها فکر می کنند انتخاب رشته ابدیست برای همین آنرا زیادتر از چیزی که هست مهم می دانند. شما هجده سالتان است٬ یک آدم هجده ساله از دنیا چیزی نمی داند٫ بیشتر تصورات و تخیلات دارد تا تجربه و دانش. بله شما از کارشناس نظر خواسته اید٬ معلم و پدر و مادرتان مشورت گرفته اند تا بدانند که قرار است چه کار کنید و چه بخوانید ولی همه اینها تغییر خواهد کرد. کمتر آدمی به مهارتهای مورد نیاز رشته اش فکر می کند و خیلیها بیشتر در بند اسم رشته و برداشتها از آن هستند. در جاییکه من کار می کنم دانشجویان خیلی راحت تغییر رشته می دهند٬ کسی با علاقه به ادبیات شروع می کند ولی با لیسانس حسابداری فارغ التحصیل می شود. گاهی دانشجویان تا دو سال که درسهای عمومی و پایه را می گذرانند لازم نیست رشته ای انتخاب کنند. خیلی از اوقات دانشجویی ۳ یا ۴ بار رشته عوض می کند یا در دو رشته تحصیل می کند. هر چه جلوتر می روید بیشتر یاد می گیرید و می فهمید چکار می خواهید بکنید. آماده تغییر باشید و اگر لازم شد از تغییر رشته نترسید.

سوم. به ۱۰ سال یا ۲۰ سال آینده فکر کنید. یکی از همکلاسیهای دانشگاه چند وقت پیش خاطره ای تعریف می کرد که در سال کنکور او با رتبه دو رقمی به دانشگاه شریف و رشته مهندسی برق راه پیدا کرد و دختر همسایه اصلا نتوانست وارد یکی از دانشگاههای پزشکی دولتی بشود و عازم شهر دیگری شد تا در دانشگاه آزاد پزشکی بخواند. حالا دوست من یک مهندس است با حقوق ثابت و آن دختر همسایه یک جراح موفق و متخصص زنان با درآمدی چندین رقمی. فکرش را بکنید در آن تابستان سرنوشت ساز به نظر جامعه دوست هجده ساله من موفقتر بوده است ولی امروز در جامعه دختر همسایه با رتبه چهار رقمی بالا موفقتر است. ۲۰ سال بعد کسی یادش نمی آید شما چندم بوده اید٬ کاری که می توانید بکنید و خدماتی که می توانید ارائه کنید ارزش دارند نه مدرک و رتبه تان. شاید باورتان نشود ولی مهندس مهندس گفتنهای دانشجویان ترم اول یا دکتر خطاب کردن نه کسی را مهندس می کند نه کسی را پزشک. اینها عنوان نیستند٬ اینها حرفه و شغل هستند. ازهزاران نفری که در ایران مهندس خطاب می شوند چند نفر می تواند کار مهندسی بکند؟ یادش بخیر در دوران دانشجویی ما همیشه به حل مساله و کاغذ سیاه کردن مشغول بودیم٬ دو سه نفری هم بودند که همان ایده ها را بر می داشتند و مدار می ساختند یا طرح را پیاده می کردند. آن دو سه نفر الان موفقترین مهندسان و مبتکرانی هستند که می شناسم.

چهارم. علاقه شما مهم است. یکی دوبار در نشر چشمه نویسندگان جوانی را دیدم که کتابهایشان منتشر شده بود٬ آنها یا ادبیات خوانده بودند یا تاریخ ولی عاشق رشته هایشان بودند. تقریبا در دنیا نویسندگی معمولا کسی را میلیارد نمی کند و خیلی از نویسنده ها و مترجمان با این واقعیت کنار می آیند که قرار نیست پولشان از پارو بالا برود٬ ولی آنها خوشحالند چون کارشان را دوست دارند. شما قرار است در زندگی به کارتان علاقه هم داشته باشید. بدون علاقه خیلی زود انرژیتان تمام می شود. اگر می دانید چه چیزی را دوست دارید جز آدمهای خوش شانس هستید. یکی از آدمهای نازنینی که این سالها با او آشنا شده ام یک کارگردان تئاتر است که عاشق کارش است. او با خوشفکری و ذوق مدل درآمدی وتبلیغاتی کارش را درآورده است و با موفقیت از اجرای نمایشهایش درآمد کسب می کند. او کارش و رشته اش را دوست دارد٬ وقتی که کارگردانی نمی کند کارگاه برگزار می کند٬ وقتی کارگاه برگزار نمی کند می نویسد. علاقه به معنای پذیرفتن فقر نیست٬ بلکه به معنای لذت بردن از کار بیشتر و ایجاد فرصتهای بیشتر است. علاقه تان را دست کم نگیرید.

موسسه نیاوران:‌پیشگام و پیشرو

این روزها بسیاری از مشتاقان ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در مقطع کارشناسی ارشد در حال انتخاب رشته هستند و مشغول بررسی گزینه هایشان. خیلی خوشحال شدم که دیدم موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی هم در حال پذیرش دانشجوست و دفترچه ای حاوی اطلاعات اعضای هیات علمی و فارغ التحصیلانش منتشر کرده است. البته یادآوری خوبی هم بود از گذر زمان برای من که دانشجوی دوره پنجم این موسسه بودم وقتی که نامش موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه بود و تازه شکل گرفته بود. الان از آن روزها بیست سال می گذرد و طبیعیست که از وضع حال موسسه دیگران بیشتر از من خبر داشته باشند. بویژه آنکه موسسه در کنار سایر موسسات و دانشگاهها به جذب دانشجو می پردازد و بازار رقابتی شده است.

با اینحال یک سری نکات کلی درباره انتخاب رشته هست که می توان از آنها بعنوان معیار استفاده کرد. اول از همه این که تکلیف خود آدم با خودش روشن باشد که چکار می خواهد بکند و چه هدفی دارد. وقتی به این سوال جواب داد باید مشخص کند که مهارتها و دانش لازم برای رسیدن به این هدف چیست و در کدام رشته و مجموعه می تواند این مهارتها و دانش را کسب کند. آیا هدف ادامه تحصیل در خارج از کشور است یا جذب بدنه کارشناسی بانکها شدن؟ اولی به زبان انگلیسی و آشنایی با چگونگی انجام پژوهش احتیاج دارد و دومی به مهارتهای کاربردی و ارتباطات قوی و آشنایی با فضای کسب و کار در کشور. برای همین است که فرد باید صادقانه و بدور از پیشداوریهای ذهنی به بررسی گزینه ها بپردازد و ببیند کدام یکی برای او و هدفش گزینه بهتریست. طبیعیست که گزینه ای برای ادامه تحصیل بهتر باشد و گزینه ای برای کار و توفیق فعالیت در داخل کشور.

برای من تجربه ادامه تحصیل در موسسه نیاوران یکی از بهترین و شادترین خاطرات آموزشیم است و البته این تجربه برای دوستانی که در این بهار به سراغ ادامه تحصیل می روند قابل تکرار نیست. موسسه در آن روزها نوپا بود و بسیاری از همکلاسیها و همدوره ایها پیشگام ادامه تحصیل در رشته هایی بودند که در جامعه شناخته شده نبودند. ان پیشگامی دیگر قابل تکرار نیست. و البته همراه با پیشگامی فقدان تجربه و ناشناخته بودن آینده بود که برای ما تجربه تحصیل در موسسه را هیجان انگیز می کرد. موسسه گام اول در احیای رشته های مدیریت و اقتصاد در کشور به سبک نوین و امروزی بود که متاسفانه آماج غرض ورزیها و حملات مختلف قرارگرفت و حتی برای مدتی از مسیر خود منحرف شد. ولی آن راه در دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف و سایر موسسات ادامه داده شد. موفقیت موسسه و دانش اموختگانش زمینه ساز موفقیتهای درخشانتر و پیشرفتهای بیشتر شد.

امروز با وجودی که نمی توانم درباره کیفیت برنامه های آموزشی یا فضای علمی رشته های اقتصاد در کشور قضاوتی داشته باشم می توانم بگوییم موسسه جز معدود موسسات ایست که هم در داخل و هم در خارج از کشور فارغ التحصیلانش به کار و فعالیت مشغولند و بسیاری از آنها نمونه های موفق اخلاق کاری و حرفه ای هستند و عده ای هم در برجسته ترین دانشگاهها و شرکتهای بازارساز جهان کار می کنند. کیفیت هیات علمی موسسه این روزها قابل مقایسه با بهترین دانشکده های کشور است و شبکه ارتباطی فارغ التحصیلانش باعث می شود تا دانشجویان هم از فرصتهای موجود مطلع باشند و هم بتوانند خود را برای آنها آماده کنند. امروز موسسه نیاوران صاحب بیش از ۲۰ سال تجربه انباشت شده آموزشی و پژوهشی و ارتباط با موسسات بین المللی است که راحت به دست نمی آید و می تواند راهنمای خوبی برای دانشجویان و پژوهشگران جوان در بسیاری از در تصمیمگیریهای کاری و آموزشی باشد. در پایان فراموش نکنیم که محل ادامه تحصیل تعیین کننده نتیجه نهایی نیست و تلاش و زحمات خود افراد است که این نتیجه را رقم می زند. اینجاست که فرد باید هم درباره تواناییهای خودش و هم درباره گزینه ها و احتمالات با خود صادق باشد. برای همه عزیزان مشتاق ادامه تحصیل آرزوی پیروزی و موفقیت دارم.

کی مهارت آموزی برای #دانشگاه مهم می شود؟

تقریبا ۵ سال شده است که در دانشگاه کارهای مدیریتی هم می کنم و درگیر کمیسیونهای برنامه ریزی راهبردی و آموزشی هستم. اولین نکته ای که برای جالب بوده است توجه دانشگاه به نیازهای بازار و صنعت است. برای هر برنامه تازه ای و برای به روز کردن هر درسی که دارد ارائه می شود٬ نظرسنجی از فعالان اقتصادی و کارفرمایان در اولویت قرار دارد. الان ۴ ماه است که در حال بازبینی و طراحی مجدد درسهای پایه دانشجویان مدرسه بازرگانی هستم.

دانشجویان مدرسه بازرگانی در ۸ رشته مدیریت٬ مدیریت بین الملل٬ بازاریابی٬ اقتصاد٬ مالی٬ کارآفرینی٬ حسابداری و اقتصاد عمومی تحصیل می کنند و همه بعد از گذراندن واحدهای درسی سال اول باید ۳۹ تا ۴۲ واحد درسی درسهای پایه را مشترکا بگذرانند. اولین کاری که انجام داده ام استفاده از یک پلاتفرم برای تهیه یک پرسشنامه و بعد ارسالش به شرکتهای مختلف و کارآفرینان شهر بوده است. این نظرات مبنای تغییرات پیشنهادی هستند. از نظر اداری روال کار آسان بود و از نظر اجرایی محقق کردن این تغییرات می تواند تا یکسال و نیم زمان ببرد. اما این تغییرات برای تامین تقاضای بازار کار صورت می گیرد. مهمترین پرسش در پرسشنامه عوامل موثر در تصمیم به استخدام یک تازه فارغ التحصیل بوده است.

بر مبنای این نظرسنجی مهمترین ویژگی یک تازه فارغ التحصیل مهارتها و تجربه کاری اوست. برای همین کمیته ای که رئیس آن هستم می خواهد پیشنهاد کند که کلیه دانشجویان تا ۲۲۰ ساعت تجربه کاری را بعنوان پیشنیاز فارغ التحصیلی بگذرانند.  یک استدلال قوی وجود دارد که شاید دانشجویی نتواند کار یا فرصت کارآموزی پیدا کند. پاسخ این بوده است که اگر دانشجویی نتواند کارآموزی بیابد پس نمی تواند کار پیدا کند و ما نمی خواهیم فارغ التحصیلی داشته باشیم که نتواند کار پیدا کند. به اینها باید توانایی تحلیل داده ها یا آنالیتیکس را باید اضافه کرد که مورد دومیست که همه کارفرمایان می خواهند. بر اساس این نظرات همه کلاسها تاکید بر تحلیل داده ها  اضافه خواهد شد و دو درس جدید را جایگزین دو درس قدیمی خواهند شد که به تحلیل و مدیریت داده ها و آمار مدیریتی اختصاص خواهند داشت.

همه این فعالیتها تاکید و تایید این واقعیت است که دانشجویان فقط برای مدرک گرفتن به دانشگاه نمی آیند و هدفشان پیدا کردن شغل مناسب و فراگیرهای مهارتهای لازم برای شهروند نمونه بودن هم هست. از طرف دیگر چون دانشگاه هم در فضای رقابتی فعالیت می کند و باید دانشجو جذب کند و گزینه مناسبی برای دانشجویان و والدینشان باشد٬ چنین بازنگریهایی در اولویت قرار می گیرند و تشریفاتی نیستند. در واقع دانشگاه وقتی یک واحد مستقل است که از طریقی نظامی مانند سنجش دانشجو جذب نمی کند و اطمینان ندارد که تعداد لازم دانشجویان را جذب خواهد کرد٬ هم از نظر راهبردی و هم از نظر عملیاتی بهتر عمل می کند. این عملکرد بهینه هم به تخصیص منابع تعمیم پیدا می کند و همه به تربیت دانشجویانی که مهارتهای لازم را کسب می کنند.

وقتی در یک بازار رقابتی نقش دانشگاه را تجربه می کنیم٬ ابعاد جدیدی در تصمیم گیری و سیاستگذاری پیدا می شوند٬ که در نظام های دولتی و متمرکز هرگز مهم نیستند و البته هزینه بی اهمیتی آنها را خیل فارغ التحصیلان جویای کار می پردازند.

سلام به سال تحصیلی

نوشتن از روزمره ها گاهی لازم است. نه اینکه بخواهم بگویم خیلی دنیای خارق العاده ایست بلکه فقط شرح برخی چیزها شاید در تفاوتها مفهوم و دلیلی باشد و در نهایت راه حلی.

در ایران هنوز تا اول مهر ماه و بوی کیف نو و دختربچه های مقنعه سفید به سر چهار هفته مانده است٬ ولی ما داریم آماده می شویم. اینجا شروع سال تحصیلی برای خودش مراسم خاصی دارد که دانشگاه به دانشگاه هم فرق دارد.  روز دوشنبه معارفه اعضای جدید هیات علمی بود و یک دوره آشنایی و آموزش یک روزه  قوانین دانشگاه٬‌ تاریخچه اش و حساسیتها برگزار شد. روز دوم یک گردهمایی یک روزه برای همه دانشگاه  در دستور کار بود. اعضای جدید هیات علمی معرفی شدند. معاون دانشگاهی٬ مدیران بخشها و رییس دانشگاه صحبت کردند. خلاصه ای از دستاوردهای سال گذشته گفتند٬ اهداف سال جدید را بیان کردند و تغییرات در مقررات را برای همه توضیح دادند. سرفصل اصلی برنامه های دانشگاه در سال جدید گفته شد. بعد دو ساعتی به آموزش سیستمهای جدید گذشت تا همه فرصتی داشته باشند با تغییرات نرم افزارهای آموزشی آشنا بشوند. روز سوم هم البته تکرار روز دوم است ولی در سطح کالجها یا مدرسه های دانشگاه. مثلا فردا جلسه هیات علمی و کارمندان مدرسه بازرگانی هست. درباره دو روز اول این نکته ها جالب توجه هستند.

اول. ماده نه:‌ نمی دانم ترجمه Title  وقتی به مجموعه قوانین اطلاق می شود به فارسی چه می شود. فصل و تبصره یا ماده بهترین ترجمه هستند .از ماده استفاده می کنم. این مجموعه قوانین و مقرراتیست درباره آزار و اذیت جنسی و حفظ حرمت دانشجویان. خیلی هم در همه دانشگاهها جدی گرفته می شود. در سالهای اخیر اکثر دانشگاهها مجموعه ای جدیدی از مقررات برای گزارش آزار و اذیت جنسی و جرايم پلید تدوین کرده اند. هم روز اول درباره این قوانین صحبت شد. مسوول ماده نه٬ مدیر امور دانشجویی و مدیر خوابگاهها روز اول درباره فرآیند اجرایی شدن این قوانین صحبت کردند. در روز دوم درباره راهکارها و تغییرات برای همه هیات علمی صحبت شد.

دوم. سلامت روانی یا بهداشت روانی. یکی از موضوعاتی که در جلسه همگانی مطرح شد٬ خودکشی و افسردگی در میان دانشجویان بود. اول  از همه اساتید دعوت شد تا دوره آموزشی https://www.qprinstitute.com/ را بگذرانند که درباره چگونگی صحبت و برخورد با دانشجویانی است که در فضای فکری خودکشی قرار گرفته اند. QPR مخفف Question, Persuade and Refer هست که به فارسی می شود:‌ بپرسید٬‌ متقاعد کنید و ارجاع بدهید (به مشاور یا فرد دیگری) به این ترتیب اساتید حلقه اصلی در شناسایی موارد افسردگی و رفتار نامتعارف در کلاس درس می شوند.  این اهمیت قائل شدن برای سلامت روانی دانشجویان بخش مهمی از برنامه روزهای اول و دوم بود. به همه اعضای هیات علمی یک پوشه قرمز رنگ (رنگ محرمانه بودن)‌ داده شد تا این موارد را ثبت کنند. جالب است که ما مورد خودکشی نداشته ایم ولی دانشگاه می خواهد همه آماده بشوند چون در بعضی دانشگاههای دیگر چنین مواردی مشاهده شده است.

سوم. برنامه ریزی و آینده نگری. بر خلاف نظام متمرکز آموزش عالی در ایران نظام آموزشی در ایالات متحده کاملا تمرکز زدایی شده است. دانشگاههای ایالتی قرار است تابع یک هیات امنای مرکزی باشند ولی حتی در آموزش عالی ایالتی هر دانشگاهی وظیفه دارد برنامه ریزی راهبردی خودش را انجام بدهد. برنامه های آموزشی  در سطح دانشگاه تعریف می شوند و برای تصویب به هیات امنای سیستم دانشگاه ایالتی یا هیات امنای دانشگاه خصوصی فرستاده می شوند. در نتیجه تعداد دانشجویان٬ تغییر درآمد٬ افزایش یا کاهش هزینه ها در سطح دانشگاه کاملا محسوس است و هر بحران اقتصادی دانشگاههای متکی به درآمد شهریه را تحت تاثیر قرار می دهد. در مجموعه ۴ دانشگاهی که در آنها یا دانشجوی دکترا بوده ام یا تدریس کرده ام٬ بودجه هیچ دانشگاهی صد در صد از دولت نمی آید. در نتیجه هر دانشگاهی باید شرایط آینده را هم در نظر بگیرد. آثار منفی رکود اقتصادی بر دانشگاهها آمریکا هنوز قابل مشاهده است. امروز رییس دانشگاه درباره آینده و چالشهایش با ما صحبت کرد و سر فصلهای برنامه دانشگاه در سال تحصیلی در پیشرو را هم تشریح کرد.  دانشگاههای زیادی با کسری بودجه و کاهش درآمد مواجه هستند. دانشگاه برکلی٬ یکی از برجسته ترین دانشگاههای آمریکا٬ ۱۵۰ میلیون دلار کسری بودجه دارد. بسیاری از دانشگاه در حال کاهش بودجه شان هستند تا بتوانند با درآمدهای کاهش یافته امور خود را بگذرانند. رییس دانشگاه یادآور شد که این بار اول نیست که با رکود مواجه می شویم و باید با خوش بینی و نوآوری روزهای در پیشرو را تجربه کنیم.

کلا جالب بود. احساس این را دارم که سوار یک کشتی هستم و ناخدایش تازه گفته است منتظر چه نوع ابرهایی در افق است و درباره باد چه فکری می کند. تعدد لایه های اداری قدرت تصمیم گیری را از مرکز می گیرد و حتی اگر مرکز تصمیمی بگیرد تا به دانشگاه برسد اثرش از بین رفته است. اینجا ما می دانیم باید چکار کنیم تا باقی بمانیم. و البته می دانیم اینکه سیاست و تصمیم نتیجه بدهد وابسته به عوامل مختلف است. عنوان بخشی از ارائه رییس دانشگاه این بود «ما همه سرنوشتمان را در دست نداریم». ولی می توانیم آینده را پیش بینی کنیم و برایش آماده باشیم.  تصمیم درباره برنامه های آموزشی مدرسه بازرگانی با سه درجه دوری یا گذر از سه لایه تصمیم گیری به من ابلاغ شده است (رییس دانشگاه٬‌ معاونت دانشگاهی٬ رییس مدرسه بازرگانی) چه تعداد دانشجو می خواهیم داشته باشیم و چه برنامه های جدیدی را باید ارائه کنیم.

 این روزها در اکثر برنامه ها نقش مهارت آموزی پر رنگ تر شده است. مدرسه ما در حال مذاکره با مراکز مختلف است تا دانشجویان قبل از فارغ التحصیلی کارآموزیهای مفیدی را بگذرانند که بعدا از آنها برای پیدا کردن کار مناسب بهره ببرند. باید برنامه های جدیدی که در آن از Big Data استفاده می شود طراحی کنم.   زندگی ادامه دارد و سال جدید تحصیلی در راه است.

تجربه کار در یک دانشگاه مشارکتی ایالتی

هفته پیش فرصتی دست داد تا در دانشگاه ایالتی مشارکتی بادن – ورتمبرگ Cooperative State University of Baden Württemberg  در  شهر هایدنهایم آلمان تدریس کنم و درس اقتصاد خرد را برای دانشجویان سال دوم این دانشگاه ارائه نمایم. از تاسیس این دانشگاه چند سالی می گذرد و بتازگی برنامه بین المللی آن بر اساس دعوت از اساتید برای تدریس در کلاسها به مدت یک هفته راه اندازی شده است. این اولین تجربه من از تدریس در نظام آموزشی آلمان و در یک دانشگاه مشارکتی ایالتی بود. این نکته ها برایم جالب بودند.

  1. سازماندهی دوره: شهریه دانشگاهها در آلمان رایگان می باشد. نکته ای که باعث تمایز دانشگاههای مشارکتی ایالتی می شود این است که تمامی دانشجویان این دانشگاهها شاغل نیز می باشند. شرکتهای پشتیبان و طرف قرارداد دانشگاه (در این شعبه Zeiss،  Bosch Automatic Steering Systems، VOITH)  دانشجویان را به صورت تمام وقت استخدام کرده اند. در 12 ماه دانشجویان 3 ماه درس می خوانند، 3 ماه کار می کنند و دوباره 3 ماه درس و 3 ماه کار. دانشجویان در صورت غیبت از کلاس از محل کارشان اخراج می شوند.

  1. سازماندهی درسها: درسها به صورت فشرده ارائه می شوند و هر هفته به یک موضوع اختصاص دارد. در هفته ای که گذشت در مجموع 30 ساعت کلاس تشکیل شد.من مطمئن نیستم این شیوه برای درسی مثل اقتصاد خرد که مباحث مختلفی دارد چقدر مفید است ولی بنظرم آمد بهترین راه حل اختصاص یک روز کامل به یک بخش از درس بود. روز اول نظریه بازار، تعادل در بازار، توابع عرضه و تقاضا و کشش تقاضا نسبت به قیمت، درآمد و قیمت کالاهای مکمل و جایگزین ارائه شد. روز دوم مصرف کننده و نظریه حداکثرسازی مطلوبیت را مرور کردیم که در حدود سه فصل می شدند. روز سوم نظریه بنگاه، ساختار هزینه و توابع تولید پوشش داده شدند. روز چهارم هم روز ساختار بازارها، بازارهای رقابتی، رفتار بهینه بنگاه در کوتاه مدت و در بلند مدت و کاربردهای نظریه رقابت در مطالعه رفتار بنگاهها و فرآیند تصمیم گیری بود. به این ترتیب ظرف یک هفته مباحث اصلی اقتصاد خرد با تمرکز بر مصرف کننده و بازارها ارائه شد. در حالت عادی در چنین درسی برایم وقت ارائه ساختار انحصاری، اولیگاپولی و رقابتی ناهمگن باقی می ماند و حتی کمی هم نظریه بازیها را درس می دهم. ولی این کلاس فشرده بود و واقعا احساس می کردم دانشجویان، که زبان اصلیشان آلمانی بود، عقب می مانند.

  1. کیفیت دانشجویان: نشستن سر کلاس به مدت هشت ساعت در روز به نظم و انضباط احتیاج دارد. این واقعیت که غیبت از کلاس باعث اخراج از محل کار می شود باعث شده بود تا همه سر کلاس حاضر باشند. بر خلاف دانشجویان ایران و آمریکایی و مانند دانشجویان فرانسوی دانشجویان آلمانی سر کلاس زیاد حرف می زنند، غذا می خورند و کارهای دیگرشان را هم انجام می دهند. با اینحال هر وقت سراغ تخته می رفتم، جزوه نویسی شروع می شد و خیلی با دقت می خواستند همه حرفهایم را متوجه بشوند. نتیجه ای که گرفتم باید زیاد روی رفتار آنها حساس نباشم ولی از تخته و مثال و مساله استفاده بیشتری بکنم.

  1. تجهیزات و امکانات: وقت نشد درست از کتابخانه استفاده کنم ولی همه دانشگاههای ایالاتی مشارکتی یک پایگاه اطلاعات و مقالات الکترونیکی مشترک دارند. چون دانشگاه بیشتر برای دانشجویان شاغل طراحی شده بود امکانات آزمایشگاهی و کارگاهی خوبی داشت. مدلهایی که دانشجویان ساخته بودند در گوشه و کنار ساختمان به نمایش گذاشته شده بود و حتی یک روز موقع ناهار یکی از کلاسها یک نمایشگاه در کارهایشان را در طبقه همکف برگزار کرد.

  1. موفقیت ساختار: بنظر ترتیبی که دانشجو سه ماه سر کلاس باشد، سه ماه سر کار برای خیلی از کارفرماها جالب نباشد. ولی در عمل شرکتهای محل کار دانشجویان از دانشجویان برای کار بر روی مسائلی که بطور روزمره قابل پیگیری نیستند استفاده می کنند. یک گروه از دانشجویان روی پروژه ای برای کاهش زمان مورد نیاز برای دریافت قطعه در شرکتشان کار کرده بودند و موفق شده بودند که هزینه های شرکت را کاهش بدهند. با اینحال این دانشگاهها ادامه سنت کارآموزی (یا استاد و شاگردی) آلمان است. بسیاری از دانشجویان نمی گفتند که کار می کنند می گفتند که سه ماه دانشجویان و سه ماه شاگرد. موفقیت این سیستم در کشورهای دیگر در گرو پشتیبانی صنایع خواهد بود. در ایالات متحده چنین دانشگاههایی موفق نخواهند بود چون شرکتها در بازار رقابتی جذب نیرو می کنند و نظام استاد و شاگردی چندان جا نیفتاده است. در ایران، بنظر می رسد نزدیکترین سیستم دانشگاهی به این دانشگاهها مجموعه دانشگاههای جامع علمی کاربردی است.

شکی نیست چنین سیستمی برای کسانیکه از پتانسیلها و چالشهای آموزش عالی ایران بیخبرند ولی همیشه دوست دارند شعار جدیدی بدهند جالب خواهد بود. ولی فرصتهای خام در آموزش عالی ایران بسیارند و پیوند دانشگاه و صنعت هنوز رشد کافی نکرده است. با اینحال مدل جالبیست که ارزش مطالعه کردن را دارد.

سه سال تجربه مدیریت آموزشی

امسال سه سال شد که مدیر برنامه MBA دانشگاه بودم. تجربه خیلی خوبی در مدیریت آموزشی در فضای رقابتی بود. برخلاف ایران که بنظر می رسد اکثر مراکز آموزشی به لطف سهمیه بندی و آزمونهای سراسری مشکلی در زمینه جذب دانشجو ندارند، برنامه های آموزشی در ایالات متحده در یک بازار رقابتی هستند. در شهر آتلانتا بیش از 15 دانشگاه دولتی وخصوصی فعال هستند و در کنار این دانشگاههای انتفاعی، مراکز آموزش از دور دانشگاههای مطرح و سایر برنامه های  آموزشی بازار  را واقعا رقابتی می کنند.  تقاضا برای ادامه تحصیل در برنامه MBA بالا بوده وهست. بخاطر همین اکثر دانشگاهها بودجه خوبی صرف براندسازی، تبلیغات و برگزاری کلاسهای مختلف و متنوع می کنند.در نتیجه براندسازی و اعلام وجود از همیشه مهمتر بوده و هست.

اولین نکته ای که برای من جالب بود این بود که برای موفقیت باید با براند دانشگاه و گروه مخاطبش کنار بیایم. تمرکز برنامه بر آموزش مهارتهای  مدیریت و کاربرد نظریه ها بود تا بحث درباره فلسفه مدیریت یا تئوری آن. در نتیجه هدف برنامه جذب دانشجویانی شد که بدنبال فراگیری مهارتها بودند و احتمالا قصد ادامه تحصیل در مقطع دکترا را نداشتند. کلا MBA برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا مناسب نیست. کسی که وارد این برنامه می شود بدنبال ارتقاء حرفه ای و یک زندگی کاری در شرکتها و صنایع است. وقتی که به سراغ این افراد رفتیم رشد برنامه شروع شد. خوشحالم که در سه ساله گذشته برنامه درکلیه فاصله های زمانی رشد داشته است و الان نسبت به روز اول 40 درصد بیشتر دانشحو دارد.

دومین بخش از تجربه که برایم خیلی جالب بود جذب دانشجویان بین المللی بود. در این سه سال با بچه هایی از آفریقای جنوبی، برزیل، نیجریه، ترکیه، ایران، اردن، عراق (کردستان)، ایرلند، بریتانیا، هند، چین، سریلانکا و جاماییکا طرف شدم. تفاوتها، اهداف و برنامه ها کاملا فرق می کرد. بعضی از دانشجویان سعودی که بورس کامل دولتی دارند معمولا دنبال گرفتن مدرک هستند. ازطرفی بورس را یک جور حق و مستمری می دانند که اگر از آن استفاده نکنند از دست می رود. در نتیجه ادامه می دهند بدون آنکه نگران اشتغال باشند. این به معنا نیست که بچه های خوب و کاری در میانشان نیست. برعکس در این فاصله با بچه هایی آشنا شدم که با کلیشه های معمول در . فرهنگ جامعه فاصله زیادی دارند و خیلیها بلافاصله به جده یا مدینه برگشتند تا به کارهای بازرگانی مشغول بشوند.  فرهنگها جالب هستند و تفاوتهایشان بسیار جالبتر و آموزنده تر.

سوم. نوع نگاه به آموزش کاملا بر اساس بازار کار، ویژگیهای شهروندی و علائق فردیست. مثلا در دانشگاه یک برنامه روانشناسی خوب در سطح لیسانس و فوق وجود دارد. ولی بهترین دانشجویان لیسانس روانشناسی معمولا به برنامه MBA می آیند. هم احتمال اشتغال و هم درآمد متوسط کارشناسی ارشد روانشناسی از این رشته پایین تر است. علاقه افراد در تعیین مسیر نقش دارد ولی کسی درباره واقعیات بازار خودفریبی نمی کند. خیلی از اوقات دانشجویانی که هنر یا یک رشته  محض خوانده اند برای پیدا کردن شغل بهتر به سراغ این برنامه می آیند. در نتیجه برنامه ها هم باید مطابق نیازهای بازار تغییر کند. سه سال پیش این برنامه سه   گرایش داشت: حسابداری، تجارت بین الملل و مدیریت زنجیره تولید و تامین. امسال دو گرایش دیگر هم اضافه کردیم. یکی در مدیریت ورزش و سینما بعنوان صنایع سرگرمی و یکی هم در مدیریت منابع نیروی انسانی. رشته اول چون صنعت سینما در ایالت جورجیا خیلی مهم شده است و این ایالت الان دومین یا سومین .تولید کننده فیلم در آمریکاست و خیلیها دنبال کار پیدا کردن در این صنعت رو به رشد هستند. مدیریت مالی و برنامه ریزی هم در این صنعت مهم است.

چهارم. بحث منابع محدود همه جا وجود دارد و همه جا بهره وری می خواهند. بهره وری بدون تعریف هدف واضح ممکن نیست. هر سال برای یک برنامه یک هدف کمی تعریف شد که معمولا رشد تعداد دانشجویان برنامه بود. در نتیجه وجود این هدف کارآیی تمام تلاشها قابل سنجیدن شد. این مهم بود که به ازای هر آگهی چند دانشجو یا چند دانشجوی بالقوه جذب شده بودند. یا آیا شرکت در مراسم یا برنامه ای در منطقه به جذب دانشجو کمک کرده است یا نه. درس برای من: وقتی که از بهره وری حرف می زنیم باید بدانیم هدفمان چیست و برای چه بهره وری می خواهیم.

تجربه خوبی بوده و هست. خیلی چیزها دارم یاد می گیرم و امیدوارم درباره اش بیشتر بنویسم.

وقتی ترم رو به پایان است

 چند هفته دیگر به پایان ترم بیشتر نمانده است. امروز در کلاس آمار بازرگانی موضوعات مقاله های پژوهشی ترم و کارهایی را که بچه های کلاس کرده بودند را مرور کردیم. رویدادهای ماههای گذشته باعث شده است نصف کلاس موضوعاتی را در مورد رابطه نژاد و تحصیلات یا درآمد یا احتمال زندان رفتن در آمریکا  انتخاب کنند. یک گروه هم درباره رابطه بودجه تبلیغاتی و تعداد آرای کسب شده در دور اول انتخابات تحقیق می کرد. کلا جالب بود.

 َعلاوه بر این کارها این روزها در دانشگاه درگیر تهیه مدارک و مستندات لازم برای تمدید «مهر تایید» یا  Accreditation کالج هم هستیم. مدرسه ما جزء مدارس AACSB   هست و هر پنج سال یکبار برای ادامه عضویت و داشتن این مهر اعتباری باید مدارک لازم را ارائه کند و پذیرای یک هیات سه نفره از روسای  مدارس بازرگانی مشابه باشد. رییس مدرسه بازرگانی دانشگاه  گزنوای نیویورک برای دور اول بازرسی هفته پیش به دانشگاه ما آمد و در جلسه های مختلف با هیات علمی شرکت کرد تا این مدارک را مرور کند و تغییرات لازم را گوشزد کند. این مدارک شامل برنامه راهبردی توسعه مدرسه در پنجسال آینده، گزارش فعالیت پنجسال گذشته، مقالات منتشر شده توسط هیات علمی، فعالیتهای علمی و گزارش رشته های جدیدالتاسیس می باشد. خوشبختانه برنامه ام بی ای MBA که من مدیرش هستم کارنامه خوبی دارد.

در سه سالی که سرپرست این برنامه و معاون کالج بوده ام تعداد دانشجویانش به 165 رسیده اند و علیرغم اینکه در اکثر مدارس تعداد دانشجویان برنامه ام بی ای در حال کاهش است برنامه ام بی ای  دانشگاه ما یک رشد پیوسته ده درصدی داشته است. علاوه بر این 50 نفر دانشجوی بین المللی جذب برنامه شده اند. درآمدهای برنامه هم زیاد شده اند و 65 درصد افزایش نشان می دهند.

در حال حاضر در این برنامه در سه گرایش مدرک ام بی ای داده می شود این گرایشها عبارتند از بازرگانی بین الملل (International Business)، حسابداری (Accounting)و مدیریت شبکه عرضه  (Supply Chain Management). بخاطر اهمیت صنعت حمل و نقل در ایالت جورجیا و وجود فرودگاه آتلانتا بعنوان پررفت و آمدترین فرودگاه جهان و بندر ساوانا، یک بندر اصلی پذیرای کشتیهای باری سنگین، تقاضا برای مدیریت شبکه عرضه بالاست. از طرف دیگر ایالت جورجیا در حال حاضر یکی از سه ایالت اصلی آمریکا در تولید فیلم و محصولات موسیقیاییست. با پیش بینی تقاضای احتمالی برای مدیران و کارشناسان مدیریت در این صنعت در سال گذشته پیشنهاد اضافه شدن یک گرایش  به برنامه ام بی ای را در مدیریت صنایع سرگرمی و ورزشی (Sports and  Entertainment Management) ارائه کردم که پذیرفته شد. برای این گرایش یک درس درباره اقتصاد ورزش و فیلم طراحی کرده ام که امیدوارم به زودی آنرا ارائه کنم.

کار اجرایی در دانشگاه وقت گیر هست ولی بسیار آموزنده هم می باشد و چیزهای زیادی را درباره دانشگاه و نحوه مدیریت و برنامه ریزی در آموزش عالی یاد گرفته ام. برخی نکته ها هست که اینجا مهم هستند ولی در ایران یا سایر کشورهای در حال توسعه در برنامه ریزیها لحاظ نمی شوند. ما در یک بازار رقابتی زندگی می کنیم حال آنکه به لطف سیستم کنکور در ایران سهمیه های همه مشخص است و جایی برای رقابت سالم و نیروبخش وجود ندارد.

ژان تیرول و تاثیرش بر تحلیل مسائل انرژی

 وقتی ژان تیرول برنده جایزه نوبل شد فرصتی پیش آمد تا با حامد قدوسی مقاله ای درباره تاثیر پژوهشهای تیرول و همکارانش بر سیاستگذاری در انرژی و تحلیل رویدادها و اهداف مقررات در صنایع مربوط به آن بنویسیم. سعی کردیم تا این مقاله شامل همه کارهای عمده و مهم در این زمینه باشد. ویرایش اولیه مقاله را می توانید اینجا بخوانید. خواندن این کار را به دوستان علاقمند به اقتصاد خرد، سازمانهای صنعتی و انرژی توصیه می کنم.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: