فرار از سیاست زدگی تحلیل اقتصادی

یکی از کاربران مستعار با به اشتراک گذاشتن مجدد مصاحبه بی بی سی دو سال گذشته بنده طبق معمول بنا را بر تکرار حرفهایی کرده است که کاربران مستعار برای بیان آنها مستعار هستند و می مانند ولی این فرصت را به فال نیک می گیرم و پاسخم را تکرار می کنم.
افزایش نرخ دلار در آن مقطع تا سقف ۱۹ هزار تومان حباب بود و فروکش کرد و به کمتر ۱۳ هزارتومان رسید. این یعنی حباب. حبابهای اقتصادی ۲ سال یا ۳ سال دوام نمی آورند. در آن روزهای پرهیاهو باید این نکته یادآوری می شد که در بازار ارز شاهد حباب هستیم و بودیم. حرفی که حرف اصلی من بوده و هست این است که نرخ برابری دلار در برابر ریال یکی از شاخصهای و متغیرهای اقتصادیست و نه تنها عامل #اقتصادی موجود. تاکید بیش از اندازه بر روی این نرخ برابری این توهم را در جامعه تحصیلکرده ایجاد کرده است که افزایش ارزش #دلار به معنای افزایش قیمتهاست.در حالیکه وقتیکه ریال ارزش خود را در برابر ارزهای خارجی از دست می دهد بمب رشد نقدینگی منفجر شده است و این موج تورمیست که به ارزها رسیده. نه اینکه ارزها موج تورمی ایجاد کنند. در ۲ سال گذشته قیمتها در حال افزایش بودند در حالیکه افزایش ارزش دلار مهار شد و به کانال ۱۲ هزار برگشت.
امیدوار بوده و هستم که ناظران از مشاهده روند برابری ریال در برابر دلار و افزایش دائمی تورم درس بگیرند و متوجه نقش نقدینگی که دولت برای تامین هزینه های جاری مدام در حال افزایش آن است بشوند. واقعیت اینجاست که حفظ ارزش دلار قیمتها را کاهش نداد چون قیمتها فقط به دلار ربط نداشتند. چاپ دائمی پول٬ چرخه شکسته بانکداری٬ مطالبات معوقه بانکی و هزینه روزافزون فساد مالی و بی انضباطی پولی دولتها که در دهه گذشته نهادینه شده است سهمی اصلی را در ایجاد تورم و در نتیجه کاهش ارزش پول ملی ایفا کردند. برای همین است که نقدینگی انباشته شده مدام در حال کشف بازارهای جدیدی برای تبدیل به داراییهاییست که ارزششان با تورم کاهش پیدا نمی کند.
اقتصاد ایران چالشهای ساختاری بسیاری دارد که هزینه تک تک آنها را مردم می پردازند. از جمله این چالشها این کج فهمی بزرگ و ریشه دار در میان روشنفکران و روشنفکرنمایان در انکار قوانین اقتصادی و دانشیست که از پژوهش و مطالعه علم اقتصاد به دست می آید. نمی شود هم کالای ارزان خواست٬‌هم به مصرف بی رویه دامن زد٬ هم بخش خصوصی را سرکوب کرد٬ هم تحریمهای خارجی و فساد داخلی داشت و هم رقابت را محدود کرد و هم برای جبران کسری بودجه و تامین یارانه های نقدی و دهها برنامه رفاهی دیگر پول چاپ کرد و تورم نداشت! افزایش عرضه نقدینگی را نباید با افزایش درآمدها اشتباه کرد.
متوجه هستم که در دنیای ذهنهای سیاست زده برچسب زدن٬‌توهین به گوینده و نشنیدن گفته می تواند برای بعضیها رضایت بخش باشد٬ ولی همین ریشه اصلی ناباوریها و کج فهمیها از اقتصاد است و تلاشی که همه سیاسیون برای خفه کردن کارشناسان و متخصصان می کنند. تا مبادا معیاری کارشناسی برای سنجش عملکرد و نقدشان عمومی شود. الان هم در #بازارسرمایه و #بورس شاهد هستیم نقدینگی انباشته شده چطور شاخصها را به آسمان می فرستد و سرگردان از بازاری به بازار قیمتها را در هم می ریزد. اگر در ایران هستید مطالعه کنید٬ کتابهای دکتر سرزعیم٬‌ روزنامه دنیای اقتصاد٬‌مجله تجارت فردا و گفته های دکتر سوری٬ نیلی٬ طبیبیان.نوشته های صادق الحسینی٬ ناظران٬ قدوسی٬ فرهادی پور٬ نیما نامدار و بقیه دوستان اقتصاددان را توصیه می کنم. درباره اقتصاد٬‌ سنجش و تحلیل روندهایش یاد بگیرید. اینکه هرازگاهی چند اکانت مستعار جمع می شوند تا به آشفتگی ذهنها اضافه کنندکاریست همیشگی٬ ولی واقعیت اقتصاد تغییر نمی کند.

شکاف ارزش و قیمت در بورس تهران

اول از همه اینکه از همه دوستانی که در پاسخ به یادداشت قبلی درباره بورس پیام فرستادند سپاسگذارم. یک گروه تشکر کردند و یک گروه فکر کردند که هدف ترساندن مردم بوده است. در حالیکه دعوت به احتیاط هیچوقت ترساندن نیست. یک سری هم نوشتند که کلا در بورس یک عده برنده هستند و یک عده بازنده. گویی بازار بورس یک جور مسابقه رزمیست که یکی می زند و یکی می بازد. در حالیکه اصلا اینطور نیست. بازار بورس بازار مبادله اوراق بهادار و اصلی ترین بازار سرمایه هر اقتصادیست. در این بازار کشتی نمی گیرند و شرط بندی نمی کنند بلکه بر اساس اطلاعات موجود و تحلیل شرایط سرمایه گذاری می کنند. برای همین فکر می کنم که لازم است تفاوت یک سری مفاهیم توضیح داده شود.

اول. ارزش سهام یا سرمایه گذاری: ساده ترین تعریف ارزش سهام یا هر دارایی سرمایه تعریفیست بر اساس درآمد حاصل از آن در آینده. اگر شما اننظار دارید از سرمایه گذاریتان یک میلیون تومان بعد از ۲ سال درآمد داشته باشید٬ ارزش سرمایه گذاری ارزش حال آن یک میلیون تومان است در امروز. این ارزش بر اساس نرخ بازگشت سرمایه مورد نظر شما٬ که سرمایه گذار هستید تعریف می شود. بعلاوه این تعریف ارزش می توان برای سهام یا برگه بهادار یک ارزش ذاتی قائل شد که بر اساس بررسی تمامی ابعاد کسب‌وکار مورد نظر، از جمله صورت‌های مالی، پتانسیل رشد شرکت و لحاظ دارایی‌های مشهود و نامشهود انجام گرفته ‌است.

دوم. قیمت سهام یا سرمایه گذاری: قیمتی آن مبلغیست که سهام را به آن قیمت از شما می خرند. در واقع قیمت می شود ارزشی که سایر سرمایه گذاران یا خریداران برای درآمد و مزایای این سرمایه گذاری در حال حاضر قائل هستند.
آنچه که در بازار وجود دارد این واقعیت است که قیمت سهام معمولا برابر با ارزش سهام یا ارزش ذاتی سهام نیست . بويژه از آنجایی

که سیگنالی درباره ارزش ذاتی سهام وجود ندارد درباره آن حدس و گمانهای فراوانی زده می شود . و برخی فکر می کنند ارزش ذاتی سهام بالاتر از قیمت آن است و برخی آنرا پایین تر می دانند. این شکاف بویژه در بازارهایی بیشتر است که در آنها جریان آزاد اطلاعات وجود ندارد و شرکتهای مورد معامله در بورس محصولاتشان را در بازارهای غیررقابتی عرضه می کنند. اینجاست که قیمت سهام از ارزش ذاتی آن جدا می شود و درباره ارزش ذاتی سهام حرفهایی زده می شود که ربطی به واقعیتهای اقتصادی ندارد.
در اقتصاد ایران هم باید نگران اثر منفی دخالتهای دولت و بازارهای غیررقابتی بر درآمدزایی شرکتها بود و هم باید بر کامل نبودن جریان آزاد اطلاعات درباره بنگاهها تاکید کرد. برای همین است که من بازار بورس را بازار پر ریسکی می دانم که هیچوقت نباید همه سرمایه را وارد آن کرد. به اینها این نکته را هم باید اضافه کرد که حتی تعیین ارزش ذاتی شرکتهای در بازار بورس راحت نیست. بسیاری از داراییهای فیزیکی شرکتها با نرخهای مختلف مبادله ارز وارد شده اند و ارزش تمام شده آنها برای شرکت متناسب با قیمت واقعی آنها در بازار یا هزینه فرصت آنها نیست. گاهی می شد شرکتی به بازار می آمد که دفاترش در روزگار دلار هفتصد تومانی بر اساس دلار هفت تومانی بود که معمول بود ارزش ماشین آلات و تجهیزاتش به راحتی یک صد برابر دفاترش است. در این بازار باید اطلاعات را سنجید و دوباره سنجید و کار تخصصی کرد.

آنچه که در بازار بورس شاهد هستیم کسب درآمد و ارزش افزوده از افزایش قیمت سهام و نه ارزش سهام است. بازار وقتی به تعادل می رسد که قیمتها با ارزش ذاتی برابر شوند و اگر ارزش ذانی شرکتها از قیمت سهامها در بازار کمتر باشد آن وقت شاهد یک بحران در بازار بورس خواهیم بود. بازارها در بلند مدت تابع واقعیتهای اقتصادی هستند. برای همین است که احتیاط شرط عقل است نه برخاسته از ترس.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: