صنعت نفت ایران هنوز جذاب است

یادداشتم درباره صنعت نفت و مدل جدید قراردادهای نفتی . صنعت نفت ایران هنوز می تواند جذاب باشد ولی تاخیر بیشتر روا نیست. این یادداشت در صفحه اقتصاد روزنامه فرهیختگان روز چهاردهم مرداد ماه منتشر شده است.

تصویب چارچوب جدید قراردادهای بالادست صنعت نفت ایران در ماه گذشته در ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی راه را برای تصویب این قراردادها در هیات دولت در هفته جاری باز کرد و همچنین باعث گمانه‌زنی کارشناسان درباره آینده صنعت نفت ایران شده است. قراردادهای جدید قرار است باعث جذب سرمایه‌های خارجی و تشویق سرمایه‌گذاران به مشارکت در صنعت نفت ایران بشوند. آیا در شرایط فعلی بازار جهانی نفت و بهای‌آن‌‌ درصنعت نفت ایران گزینه مناسبی برای جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی است؟
ابتدا نگاهی بیندازیم به شرایط کلان بازار نفت. در ماه میلادی ژوئن بهای نفت خام برنت با متوسط افزایش دو دلار در هر بشکه به 48دلار در هر بشکه رسید که بالاترین بهای متوسط ماهانه برای آن در هشت‌ماه گذشته و پنجمین ماه پی‌درپی برای افزایش این متوسط ماهانه بود. با این حال رای مردم بریتانیا به خروج این کشور، که اقتصادش پنجمین اقتصاد جهان است، از اتحادیه اروپا و نگرانی درباره افق رشد اقتصاد جهان باعث تعدیل انتظارات و کاهش تقاضا برای نفت خام در بازارها شد و بهای نفت رو به کاهش رفت. در شرایط فعلی به‌نظر می‌رسد افزایش ناگهانی بهای نفت دور از انتظار است و تنها می‌توان افزایش پیوسته و آهسته بهای آن را در صورت برطرف شدن نگرانی‌های درباره آینده اقتصاد جهانی پیش‌بینی کرد.
درحالی‌که بهای نفت کاهش پیدا کرده است و روند افزایش‌ آن‌ متوقف شده است، یادآوری این نکته لازم است که بازار نفت چند سالی‌است در بهای تعادلی فعلی قرار دارد. از یک سو وجود تولیدکنندگان نفت رسوبی و از سوی دیگر کاهش قدرت مانور کشورهای اوپک در بازار نفت به‌دنبال کاهش سهم‌شان در این بازار باعث شده است تا تحلیلگران وضعیت فعلی را به‌عنوان نقطه تعادل جدید بپذیرند. سرمایه‌گذاران بین‌المللی صنعت نفت مدت‌هاست که انتظارات خود را واقعی کرده‌اند و با توجه به نرخ بازده جدید سرمایه براساس بهای فعلی نفت تصمیم به سرمایه‌گذاری در این صنعت می‌گیرند. این به این مفهوم است که تابع عرضه سرمایه در این صنعت تغییر ساختاری غیرقابل انتظاری نخواهد کرد و در بازار سرمایه نوعی تعادل برقرار است.
شکی نیست که کاهش بهای نفت باعث افزایش رقابت برای جذب سرمایه‌گذاری در این صنعت شده است. از سوی دیگر کاهش بهای نفت چالش‌های مختلفی را برای کشورهای صادرکننده نفت به ارمغان آورد که باعث بازنگری راهبردهای اقتصادی، سیاست‌های مالی و پولی در این‌کشورها شده است. درحالی‌که می‌توان عرضه سرمایه را ثابت فرض کرد، این چالش‌ها به معنای افزایش تقاضا برای سرمایه‌گذاری‌ است ودر رقابت برای جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی ایران تنها نیست. با این‌حال رقابت در بازار سرمایه به معنای ضعیف بودن موقعیت ایران در این بازار نیست. صنعت نفت ایران در یک سال گذشته در حال ورود مجدد به بازارهای پیش از تحریم بوده است و صادرات این صنعت افزایش داشته است. برای یک سرمایه‌گذار خارجی صنعتی که می‌تواند در چارچوب فعلی بازار صادراتش را بدون تهدید بهای نفت افزایش دهد، به صادرکننده‌ای که بازارهایش را اشباع کرده است، اولویت دارد. به‌عنوان مثال صادرات نفت ایران به کشور ژاپن سومین اقتصاد بزرگ جهان، در 12ماه گذشته دو برابر افزایش داشته است. در افزایش واردات نفت از ایران،‌ ژاپن تنها نیست. کشورهای کره جنوبی، چین و هند اکنون دو برابر میزان واردات خود از ایران در زمستان گذشته از ایران نفت وارد می‌کنند. صنعت نفت ایران علیرغم بهای کاهش یافته نفت می‌تواند با بهره بردن از افزایش صادرات و پتانسیل افزایش درآمدهای نفتی‌اش سرمایه‌گذاران خارجی را جذب کند.
تصویب چارچوب جدید قراردادهای بالادست صنعت نفت در این شرایط با شفاف کردن پیش‌شرط‌ها و چارچوب سرمایه‌گذاری در صنعت نفت باعث می‌شوند تا انتظارات سرمایه‌گذاران خارجی واقعی شده و نقاط ابهام برطرف شوند. البته هنوز تا ورود سرمایه‌های خارجی به صنعت نفت ایران راه درازی در پیش است و احتمالا ورود اولین سرمایه‌گذاران خارجی زودتر از سال آینده خورشیدی محقق نخواهد شد. مهم اینجاست که می‌توان به‌جای حدس و گمان درباره چگونگی جذب سرمایه‌گذاران خارجی در چارچوب این قراردادها به جذب فعالانه آنها پرداخت.

#نفت: بازاری که شلوغ است

به لطف دوستان عزیز روزنامه فرهیختگان این مطلب بعنوان سرمقاله روز یکشنبه ششم دیماه منتشر شده است.

ایالات متحده آمریکا هم به جرگه کشورهای صادر کننده نفت پیوست. بعد از 40 سال منع صادرات نفتی اولین محموله نفتی این کشور در ماه ژانویه آینده عازم بازارهای جهانی خواهد شد. این خبر پایان یک مرحله گذار و تثبیت تعادل جدید در بازارهای انرژی جهان را اعلام می کند.  همچنین این رویداد تاییدیست بر واقعیتهای جدید صنعت نفت در جهان

منع صادرات نفت ایالات متحده یکی از آخرین یادگارهای جنگ سرد است که بدنبال تحریم نفتی غرب توسط دولتهای عرب در حال جنگ با اسراییل وضع شد تا تضمین کننده استقلال و خودکفایی ایالات متحده در زمینه انرژی باشد. هدفی که هرگز تحقق پیدا نکرد. ایالات متحده آمریکا و کانادا  دو تولید کننده عمده نفت در آمریکای شمالی در سالهای گذشته موفق شده اند سطح تولید خود را افزایش بدهند ولی با وجود این هنوز میزان مصرف آنها از میزان تولیدشان بیشتر است. این دو کشور در سال 2014 حجمی برابر با 21.4 میلیون بشکه در روز مصرف کرده اند در حالیکه تولیدشان به 15.9 میلیون بشکه در روز می رسید. تصمیم به صادرات نفت ایالات متحده پیش از آنکه نشاندهنده خودکفایی انرژی باشد تاییدیست بر اهمیت تولید نفت رسوبی Shale Oil و چالشهای مالی این زیرگروه.

نفتی که این روزها صادر می شود نفتیست سبک و کم گوگرد (اصطلاحا شیرین) که پالایشگاههای اروپا توان تصفیه آنرا دارند. این نوع نفت، یا همان نفت رسوبی، از میادین نفتی شمال تگزاس و داکوتا (در شمال مرکز آمریکا) بدست می آید. پالایشگاههای نفت ایالات متحده در ساحل شرقی، کرانه اقیانوس اطلس، و مرکز آمریکا، میدوست Midwest، برای تصفیه نفت خام سنگین پر گوگرد (یا ترش) طراحی شده اند. از سوی دیگر طراحی پالایشگاههای جدید و متصل کردن ایالات تگزاس در  پایانه جنوبی کشور به پالایشگاههایی در جوار کانادا هم گران است و هم هزینه تمام شده محصولات پالایش شده را به شدت افزایش می دهد. حال آنکه پالایشگاههای نفت اروپا توان تصفیه این نفت را دارند. از سوی دیگر از آنجایی که بیشتر وسایل نقلیه در اروپا از دیزل (گازوییل) استفاده می کنند، بنزین تولید شده را می توان با صرف هزینه ای معادل 2.5 دلار در بشکه به ایالات متحده بازگرداند. به این ترتیب یک مبادله دو طرفه صورت می گیرد و نفتکشها در هر سفر بار خواهند داشت.

این صادرات نفت خام و واردات بنزین باعث می شود تا درآمد شرکتهای تولید کننده نفت رسوبی اندکی افزایش پیدا کند. این افزایش از چالشهای مالی آنها خواهد کاست و با متنوع کردن بازار محصولاتشان از ریسک فعالیتهایشان کم خواهد کرد. ولی این واقعیت تغییری نمی کند که این شرکتها هم در حال زیان دیدن از کاهش بهای نفت هستند و در تلاش برای بقا. در بلند مدت بازار اصلی این تولید کنندگان آمریکای جنوبی و مرکزی خواهد بود. پیش از این هم صادرات نفت به مکزیک، همسایه جنوبی ایالات متحده و همجوار با ایالت تگزاس، آزاد اعلام شده بود. در حالیکه نفت خام شیرین ایالات متحده برای تصفیه به پالایشگاههای اروپا و آمریکای جنوبی می رود، پالایشگاههای کرانه اقیانوس اطلس پذیرای نفت خام سنگین از نیجریه و الجزایر خواهند بود.

در حالیکه ایالات متحده با سرمایه گذاری در تولید نفت رسوبی توانست عنصر مهمی را به بازار نفت اضافه کند که در سقوط بهای نفت نقش قابل ملاحظه ای داست، بازگشتش به صف صادرکنندگان نفت بیشتر ناشی از واقعیتهای اقتصادی در یک بازار نفت شلوغ و پر از تولید کننده است. صادرات نفت همیشه یک هدف بوده است و این تحول بدون سرمایه گذاری در زیرساختهای مورد نیاز برای صادرات نفت در جنوب تگزاس ممکن نبوده است. با اینحال نباید درباره اهمیت این تحول و تاثیر آن بر بازارهای جهان غلو کرد. در روزهایی که سهم انرژیهای جایگزین در بازارهای جهانی بیشتر و بیشتر می شود و تولید نفت رو به کاهش است ششصد هزار بشکه در روز تغییری در الگوی صادرات و واردات نفت ایجاد نخواهد کرد، حداقل در کوتاه مدت.

آنچه که مهم است نه از سرگیری صادرات نفت توسط آمریکا بلکه تاثیر این تصمیم در سایر بازارهاست. در درجه اول در ازای آزاد کردن صادرات نفت دولت باراک اوباما توافق کنگره را برای تمدید تخفیف مالیاتی برای تولیدکنندگان انرژیهای بادی و خورشیدی را به مدت پنج سال بدست آورد. در نتیجه تحقیق و توسعه در این بخش ادامه پیدا خواهد کرد. از سوی دیگر منع صادرات نفت یکی از موانع رسیدن به یک توافق تجاری آزاد با اتحادیه اروپا بود. حالا این مانع دیگر وجود ندارد. اتحادیه اروپا برای کاهش وابستگیش به نفت و گاز روسیه، و تمایلات آقای پوتین، مدتها بود که می خواست واردات نفت از ایالات متحده، یا هر صادر کننده دیگری، را از سر بگیرد.

این تصمیم بر بازارهای نفتی ایران تاثیر چشمگیری نخواهد گذاشت. تنوع صادرکنندگان بیشتر شده است و بازار قطعا رقابتی تر از گذشته است. ولی چالشهای ایران نه رقابت با تازه واردها بلکه بازگشت به بازار نفت و احیای روابط قدیمیست. شاید آن موقع ایران هم بتواند از رابطه دو جانبه  مشابهی در مبادله نفت با مشتریان اصلیش بهره ببرد. و آن موقع خوب است فراموش نکنیم دنیای نفت برای همیشه تغییر کرده است.

بنزین: بهایی که باید پرداخت

 برای سایت خبرآنلاین نوشتم. درباره افزایش بهای بنزین که هنوز به بهای آن در منطقه نزدیک نشده است.

بعد از سالهای کنجار رفتن در نهایت این تقدیر دولت تدبیر و امید بود که بهای حاملهای انرژی: بنزین، گازوییل و سوخت هواپیما را افزایش دهد و آماده افزایش قیمت گاز طبیعی در کشور بشود. تصمیمی که هم حکایت از شجاعت دولت دارد و هم نشانه سختی چالشهای اقتصادی در پیشروست.

افزایش بهای بنزین به  1000 تومان، گازوییل به 300 تومان و سوخت هواپیما به 600 تومان در هر لیتر در شرایط فعالی نه تنها قابل درک است بلکه اقدامیست که که با تاخیر صورت می گیرد. درباره این افزایش قیمت بارها بحث شده بود ولی بنظر می رسید که اراده سیاسی لازم برای انجام آن وجود ندارد. در طولی زمانیکه سیاستمداران در حال بحث درباره اجرایی کردن یا نکردن این افزایش قیمت بودند اقتصاد کشور ما هزینه اجرای این سیاست را تحمل کرد و مردم نه تنها هزینه واقعی پرداخت یارانه حاملهای انرژی را متحمل شدند بلکه از عواقب آن نیز زیان دیدند.

نگاهی به صنعت حمل و نقل در کشور، وضعیت آلودگی هوا در شهرها، کارآیی و کارآمدی مصرف سوخت در کشور نشان می دهد که سیاست پرداخت یارانه ها به حاملهای انرژی شاید یکی از زیانبارترین سیاستهای اقتصادی ایران در طی شش دهه گذشته بوده است. این سیاست با پایین نگه داشتن مصنوعی بهای سوخت مانع از تغییر الگوی مصرف انرژی در کشور شده است و راه را برای افزایش آلودگی هوا در سطح کشور بازگذاشته است.

مصرف سوخت در کشور در درجه اول از قانون تقاضا تبعیت می کند: هر چه بهای سوخت کمتر باشد حجم مصرف سوخت افزایش پیدا می کند. حجم مصرف انرژی در ایران گواه تبعیت بازار از این قانون است. بنا به آمارهای بانک جهانی  سرانه مصرف انرژی ایران هشت برابر سرانه مصرف انرژی در اتحادیه اروپا می باشد. در سال 2010 میلادی مصرف روزانه بنزین در ایران با جمعیتی معادل 75.1 میلیون نفر 63.3 میلیون لیتر بوده است در حالیکه در همین سال در کشور همسایه ترکیه با 73.6 میلیون نفر جمعیت 7.5 میلیون لیتر بنزین مصرف شده است. این کشور با جمعیت مشابه ایران و اقتصادی به مراتب صنعتی تر از ایران یک دهم ایران مصرف روزانه بنزین داشته است.بهای بنزین در ترکیه در حال حاضر 1.81 دلار آمریکا در هر لیتر می باشد که معادل 5،880 تومان در هر لیتر و شش برابر بهای افزایش یافته بنزین در ایران است. تعجبی ندارد که این کشور یک دهم ایران مصرف بنزین دارد. در واقع یارانه بنزین در ایران تنها به مصرف بی رویه آن دامن زده است.

پرداخت یارانه به حاملهای انرژی افزایش مصرف حاملهای انرژی را بدنبال داشته است. مصرف بی رویه بنزین در دهه های گذشته باعث مستهلک شدن منابع عمومی و اتلاف درآمدهای نفتی شده است. منابعی که باید صرف گسترش زیرساختهای شهری و توسعه حمل و نقل عمومی می شد صرف پرداخت یارانه برای میلیونها لیتر بنزینی شد که در روز مصرف می شدند. در حقیقت ایران اسیر یک دور باطل می باشد.  بهای بنزین به بهانه نیاز به گسترش حمل و نقل عمومی  افزایش نمی یافت در حالیکه منابع مورد نیاز بهبود الگوی حمل و نقل عمومی در کشور صرف تامین یارانه بنزین و گازوییل می شده و می شوند. در شهری که ماشینهای لوکس می تازند دیدن اتوبوسها و مینی بوسهای مستهلک دهه پنجاه هجری شمسی  یک رویداد عادیست.

اگر اثر مستقیم مصرف بی رویه انرژی در کشور اتلاف منابع عمومی و توقف توسعه زیرساختها بوده است. اثر غیر مستقیم آن افزایش بی رویه آلودگی هوا در همه کلانشهرهای کشور می باشد. دیگر تنها آسمان تهران نیست که خاکستریست. در همه کلانشهرهای کشور مصرف بی رویه سوخت شاخصهای آلودگی هوا را افزایش داده است. به تبع این افزایش آلودگی ناراحتیهای ریوی و بیماریهای مزمن و زیانهای محیط زیستی نیز افزایش یافته است. ایران میلیاردها خرج یارانه ای کرده است که میلیاردها به هزینه خدمات درمانی در کشور افزوده است. اگر برآیند یارانه بنزین را تنها با احتساب هزینه ناشی از توقف توسعه زیرساختهای حمل و نقل عمومی و افزایش هزینه خدمات درمانی در کشور محاسبه کنیم این سیاست زیان و آسیبی هنگفت به کشور رسانده است. متاسفانه اثر این سیاست محدود به این بخشها نیست.

پرسش این است که پس چرا اجرای این سیاست سالها و دهه ها ادامه پیدا کرد؟ شاید به این خاطر که هر سیاستمداری می داند که هیچکس یک امتیاز اقتصادی را به میل و رغبت از دست نمی دهد. شهروند عادی ایرانی با قیمت سوخت بعنوان یک سیگنال مستقیم سروکار دارد. عدم توسعه بازارهای بیمه خدمات درمانی و حمل و نقل عمومی باعث شده است که شهروند ایرانی هیچ سیگنالی از افزایش هزینه در این بخشها دریافت نکند. بهای بیمه او و عوارض شهری او همیشه ثابت بوده اند. این را هم باید در نظر گرفت که یک شهروند ایرانی  شاید هیچوقت سرطان ریه نگیرد و هیچوقت سوار اتوبوس شهری نشود ولی مطمئنا برای پرداخت هزینه سوخت خودروی شخصیش دست به جیب خود خواهد برد. برای او بهای بنزین مهم است. در نتیجه تا زمانیکه درآمدهای نفتی اجازه ادامه این سیاست را می داد دولت تنها نگران رضایت مردم در پمپ بنزینها بود. این روزها درآمدهای نفتی دیگر این اجازه را نمی دهند.

کاهش بهای نفت و برنامه های مالی مانند پرداخت ماهانه یارانه نقدی و مسکن مهر باعث شده است تا دولت صورتحسابهای زیادی برای پرداخت داشته باشد. دولت همچنین باید برنامه هایی را پیاده کند که اشتغال آفرین باشند. برای اولین بار در شصت سال گذشته داشتن منابع کافی برای توسعه زیرساختهای اقتصادی و حمل و نقل عمومی در کشور  به بنزین ارزان قیمت اولویت پیدا کرده اند. دولت با شهامت، و البته با تاخیری تاسف بار، این واقعیت را پذیرفته است. دولت یازدهم گامی را برداشته است که سی سال پیش باید برداشته می شد.

گام بعدی در بازار حاملهای انرژی باید شناور کردن قیمت این حاملها باشد، تورم بزودی قیمت واقعی حاملهای انرژی در کشور را کاهش خواهد داد. نمی توان اجازه داد الگوی مصرف انرژی به شکل سابق ادامه پیدا کند. فراموش نباید کرد که همه ما بهای واقعی مصرف انرژی در کشور را خواهیم پرداخت. یک راه پرداخت آن به ریال است و راه دیگر پرداخت آن با افزایش ریسک بیماری و استهلاک بالای زیرساختهاست. انتخاب امروز آینده ما را رقم خواهد زد. فراموش نکنیم که این بهاییست که همه ما خواهیم پرداخت.

اندک اندک می رسد

درباره بهای نفت برای روزنامه جهان صنعت نوشتم. روند افزایش ملایم و آهسته بهای نفت به شرط عدم تغییر شرایط بازار و روی ندادن رخدادهای ژئوپولیتیک ادامه خواهد داشت.

بهای نفت تا پایان سال‌جاری به 70 دلار در هر بشکه خواهد رسید به شرطی که روند رویدادهای ژئوپلتیک در منطقه خاورمیانه تغییر چندانی نکند. در حال حاضر نگاهی به تحولات بازار یادآور این نکته است که بهای نفت در سال‌جاری به کمترین حد خود رسیده است. اکثر قریب به اتفاق اقتصاددانان که به مدلسازی تغییرات شاخص‌های اقتصادی مشغولند، در این نکته متفق‌القولند که بهای نفت به آهستگی در حال افزایش است.
با این حال کاهش شدید مصرف نفت در چین که اندازه آن هنوز مشخص نیست و ثابت بودن نسبی تقاضا در کشورهای توسعه‌یافته به این معناست که بهای نفت دیگر به دلیل تقاضا و عوامل موثر بر تقاضا به 120 دلار در هر بشکه نخواهد رسید. در بهترین حالت تا پایان سال‌جاری میلادی بهای نفت به 70 دلار در هر بشکه خواهد رسید و در سال آینده میلادی در همین حدود ثابت باقی خواهد ماند. بسیاری از معتقدان به اثر مستقیم تحولات سیاسی و تغییر در ژئوپلتیک منطقه خاورمیانه بر بهای نفت باور دارند که تحولات ناگهانی در این منطقه یا تغییر در رفتار روسیه می‌تواند باعث تغییر بهای نفت و افزایش ناگهانی آن شود. یادآوری این نکته لازم و ضروری است که هیچ مدل ریاضی یا اقتصادسنجی وجود ندارد که رفتار ولادیمیر پوتین را پیش‌بینی کند. از سوی دیگر حضور گروه تکفیری داعش در عراق و سوریه بهای نفت را مختل نکرده است. تا زمانی که این گروه محور بغداد- بصره را تهدید نکرده است، در صادرات نفت عراق اخلالی ایجاد نخواهد شد. با وجود سقوط رمادی بازارهای جهانی مطمئن هستند که ایران جلوی سقوط بغداد را خواهد گرفت و پیشروی داعش در جهت بغداد موقتی است. در نتیجه آنچه آینده بازار نفت و بهای نفت‌خام را در ماه‌های آینده تعیین خواهد کرد، تغییرات تقاضا برای آن و عرضه نفت است. تمام فعالان بازار براساس واقعیت‌های موجود و با در نظر گرفتن ریسک ناشی از رفتار غیرقابل پیش‌بینی روسیه و تبهکاری‌های داعش برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند. با توجه به کاهش شدید عرضه نفت در نتیجه کم شدن فعالیت‌های اکتشاف نفت در حال حاضر عرضه نفت کاهش پیدا کرده است. زمانی که بهای نفت به 70 دلار در هر بشکه برسد، استخراج نفت رسوبی دوباره به صرفه خواهد بود. در نتیجه بهره‌برداری از میدان‌های نفت رسوبی موجود از سر گرفته خواهد شد. این نکته در صنعت نفت جالب توجه است که بر خلاف بهره‌برداری از چاه‌های نفت که به راحتی قابل توقف نیست، بهره‌برداری از میادین نفت رسوبی به راحتی قابل متوقف شدن و از سر گرفته شدن است. این باعث افزایش کشش قیمتی عرضه نفت می‌شود.از سر گرفته شدن بهره‌برداری از میادین نفت رسوبی زمانی که بهای نفت به 70 دلار در هر بشکه می‌رسد، به این معناست که عرضه مجددا افزایش پیدا خواهد کرد و وجود مازاد عرضه نفت در بازار مانع از افزایش بیشتر در بهای نفت خواهد شد. در نتیجه رسیدن بهای نفت به 80 دلار در هر بشکه بدون تغییر در تقاضا ممکن نخواهد بود. از بررسی وضعیت فعلی نتیجه گرفته می‌شود که تلاش‌های اوپک برای جلوگیری از کاهش بهای نفت تا حدی موفق بوده است. خودداری اوپک از کاهش سطح تولیداتش باعث شد تا کاهش بهای نفت ادامه پیدا کند. کاهش بهای نفت باعث توقف فعالیت شرکت‌ها در اکتشاف و استخراج نفت رسوبی شد و کاهش عرضه را به دنبال داشت. همه تولیدکنندگان نفت رسوبی در قیمت 70 دلار در هر بشکه به بازار برنخواهند گشت. در نتیجه سهم اوپک در بازار نفت حفظ شده است. این کارتل نفتی، گرچه دربازار سهمی کمتر از روزهای اوجش دارد هنوز می‌تواند به‌عنوان یک کارتل عمل کند.

بهای نفت و سودآفرینی حمل و نقل

 یادداشتم برای هفته نامه حمل و نقل شماره ده که هفته پیش منتشر شد.

نفت و مشتقات آن در صنعت حمل و نقل نقش آن به معنای واقعی کلمه سوخت موتور محرک می باشند. کامیونها، قطارها، هواپیماها و کشتیها با استفاده از سوخت مشتق از نفت به حرکت در می آیند. کاهش بهای نفت برای شرکتهای حمل و نقل کاهش هزینه را بدنبال داشته است.

 منافع حاصل از کاهش بهای نفت برای شرکت های حمل و نقل به دو گروه تقسیم می شدند. اول کاهش هزینه فعالیت به دلیل کاهش بهای سوخت و مشتقات نفتی که افزایش حاشیه سود را به دنبال می داشت و باعث می شد که این شرکتها برای ادامه فعالیت در سطح فعلی خدمات هزینه متوسط کاهش یافته ای داشته باشند. دوم کاهش بهای نفت افزایش قدرت خرید مصرف کنندگان و در نتیجه افزایش تقاضا برای سفر و خدمات بخش حمل و نقل را به دنبال می داشت. در نتیجه نه تنها هزینه فعالیت شرکتهای حمل و نقل کم می شد بلکه حجم فعالیتها آنها  افزایش می یافت.

در بخش هواپیمایی هر یک دلار کاهش در بهای نفت هشتاد سنت کاهش هزینه ها را بدنبال داشته است. کارشناسان پیش بینی می کنند که در سال 2015 سود خطوط هواپیمایی جهانی به 25 میلیارد دلار برسد و بیست درصد از سال گذشته بیشتر باشد. برای این شرکتها قراردادهای پیش خرید سود یک مانع اصلی تحقق این افزایش سود بوده و هست. این قراردادها که برای کاهش هزینه شرکتها در صورت افزایش بهای نفت نوشته شده بودند سناریوی کاهش پنجاه درصدی در شش ماه را در نظر نمی  گرفتند. ولی همه شرکتها اکنون قراردادهای پیش خرید خود را تغییر داده اند و آنها برای برای متوسط بهای نفت 50 دلار در هر بشکه بازنویسی کرده اند. کاهش بهای سوخت همچنین باعث شده  است تا برخی شرکتهای هواپیمایی بتوانند از هواپیماهای قدیمی تر که مصرف سوخت بالاتر و هزینه تعمیر و نگهداری پایین تری دارند استفاده کنند.

برنده بعدی خطوط کشتیرانی هستند. کاهش بهای نفت هزینه عملیاتی آنها را به شدت کاهش می دهد و باعث می شود که شرکتهای کشتیرانی بتوانند از ناوگان متنوعی استفاده کنند که امکان حمل و نقل دریایی در مسیرهای مختلف را به آنها می دهد. این شرکتها در دوران افزایش بهای نفت به طرف استفاده از کشتیهای سوپر تانکر پیش رفته بودند که سرعت کمتر و ظرفیت بیشتری دارند. در این روزها  خطوط کشتیرانی می توانند  از کشتیهای باربری با حجم کمتر و سرعت بیشتر استفاده کنند. تصمیم راهبردی در پیشروی این شرکتها این روزها این است که ترکیب ناوگان را چگونه تغییر بدهند و از کدام مدل از کشتیهای قدیمیشان بیشتر استفاده کنند. آنها باید نقطه تعادل جدید در سرعت و ظرفیت کشتی را دوباره تخمین بزنند.

بر خلاف هواپیمایی و کشتیرانی در حمل و نقل ریلی سوخت تنها 20 درصد هزینه عملیاتی را بخود اختصاص می دهد. با این حال کاهش بهای نفت باعث شده است پیش بینی درآمدهای این بخش هم افزایش پیدا کند.گرچه در این بخش کاهش بهای نفت کاهش تقاضا را در برخی از بخشها هم بدنبال داشته است. در ایالات متحده و در بسیاری از کشورهای دیگر در بهای فعلی نفت استفاده از شبکه ریلی برای جابجا کردن نفت خام و فراورده های نفتی دیگر به صرفه نیست. بعلاوه کاهش بهای نفت و قیمت گازوییل به معنای کاهش بهای خدمات شرکتهای حمل و نقل جاده ای نیز می باشد. شرکتهایی که رقیب اصلی حمل و نقل ریلی هستند.

شرکتهای حمل و نقل جاده ای از کاهش بهای گازوییل سود می برند آنها همچنین می توانند مشتریان فعلی خدمات ریلی را جذب کنند. با اینحال چالشهای آنها کمتر نشده است. در سالهای افزایش بهای نفت بسیاری از آنها استفاده از موتورها کم مصرف تر و پیچیده تر را در دستور کار قرار دادند. موتورهایی که بهایشان بیشتر از مدلهای قدیمی بود. این روزها این شرکتها باید تصمیم بگیرند که آیا فرض خواهند بهای نفت به روزهای 120 دلاری باز خواهد گشت یا نه و آیا ایشان به سرمایه گذاری در فن آوریهای پیش رفته و استفاده از آنها ادامه خواهند داد یا نه.

در مجموع کاهش بهای نفت برای بخش حمل و نقل یک فرصت است که چالشهای استراتژیک خود را بدنبال داشته است، آثار تصمیمات گرفته شده در این بخش در ماههای آینده آشکار خواهد شد.

نفت در دنیای جدید

یادداشت جدیدم برای روزنامه جهان اقتصاد درباره نفت است. بنظر می رسد در تعادل جدید افزایش متعادل و آهسته بهای نفت ممکن است.

این روزها ناظران بازار نفت مشغول اندازه گیری نوسانات کم دامنه و روند تغییرات بهای نفت در بازارهای جهانی در نقطه جدید تعادل هستند. بعد از آنکه بهای نفت ظرف شش ماه بیش از پنجاه درصد سقوط کرد بنظر می رسد این روزها قیمت نفت خام در هر بشکه به آهستگی رو به افزایش گذاشته است. رویدادی که خبر از آغاز دور جدیدی از تحولات و تغییرات در عرضه و تقاضای نفت خام در جهان می ردهد.

در درجه اول تغییرات عرضه جالب توجه هستند. در حالیکه تقاضا ثابت مانده است کاهش عرضه می تواند افزایش بهای نفت را بدنبال داشته باشد. توجیه استراتژیک تصمیم اوپک برای حفظ سطح تولیدش این امیدواری بود که با ادامه کاهش بهای نفت رقبا و بویژه تولیدکنندگان نفت رسوبی از بازار خارج شوند و عرضه نفت بطور ساختاری کاهش پیدا کند. این پیش بینی حداقل در کوتاه مدت درست از کار درآمده است. تنها در ماه آوریل تولید نفت رسوبی دویست هزار تا سیصد هزار بشکه در روز کم شده است.

 کاهش بهای نفت به کمتر از پنجاه دلار باعث شده است تا بسیاری از تولیدکنندگان نفت رسوبی سطح تولید خود را کاهش بدهند. دسترسی این تولیدکنندگان به سرمایه ارزان کاهش پیدا کرده است و بسیاری از سرمایه گذاران در حال انطباق دادن خود با شرایط جدید بازار هستند. و دیگر به بازگشت سریع و با نرخ بالای سرمایه گذاری در این صنعت امیدی ندارند. در حال حاضر فعالیتهای حفاری در ایالات متحده  شصت درصد کمتر از نقطه اوج سال گذشته است و نزدیک به یکصد هزار شغل در این صنعت از بین رفت است. گرچه برخی از ناظران امیدوارند کاهش بهای نفت در بلند مدت باعث افزایش کارایی تولید کنندگان نفت رسوبی، کاهش فعالیت استخراج در میدانهای کم بازده و کاهش بهای تجهیزات مورد نیاز این گروه از تولید کنندگان نفت گردد. با اینحال در حال حاضر در حالیکه این گروه توان تولید نفت بیشتری را دارند حاشیه سود آنها به شدت کاهش پیدا کرده است و فعالیتهایشان کمتر شده است.

وضعیت فعلی تولید کنندگان نفت رسوبی باعث شده است تا ایشان مانند اوپک خواهان افزایش بهای نفت باشند و افزایش مقطعی بهای نفت خام در هر بشکه در بازارهای جهانی باعث گردد تا آنها فعالیتهای خود را افزایش دهند. فراموش نکنیم که این تولیدکنندگان در زمانی موفق به ورود به عرصه تولید نفت شدند که بهای نفت بیش از 120 دلار در هر بشکه بود و در نتیجه موفق شدند که سرمایه لازم را جذب و فن آوری موردنیازشان را طراحی و تولید کنند. به نظر می رسد اگر تحولات بلند مدت در تولید نفت رسوبی را در نظر بگیریم  باز هم عرضه در این صنعت افزایش پیدا نخواهد کرد مگر آنکه متوسط هزینه استخراج نفت طوری کاهش پیدا کند که یک شیفت ساختاری را در پی داشته باشد.

نکته دیگری که می تواند عرضه نفت در بازارهای جهانی را تحت تاثیر قرار دهد حذف تحریمهای بین المللی بر علیه ایران در ماههای آینده می باشد. بسیاری بر این باورند که لغو تحریمها افزایش شدید عرضه نفت را بدنبال خواهد داشت چرا که ایران با تمام ظرفیتش وارد بازار نفت خواهد شد. ایشان پیش بینی می کنند که در نتیجه بهای نفت کاهش پیدا خواهد کرد. این پیش بینی دو نکته را در نظر نمی گیرد. اول آنکه ایران یک عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) می باشد و در تولید تابع سهمیه تعیین شده از سوی این سازمان می باشد. دوم خریداران عمده نفت ایران در حال حاضر هم از این کشور نفت خریداری می کنند. کشورهایی که واردات نفت خود را از ایران متوقف کرده اند هرگز سهم بزرگی از تولیدات ایران را به خود اختصاص نمی دادند. این بعید است که لغو تحریمها  آن افزایش عرضه جهانی نفت را بدنبال داشته باشد که به کاهش بیشتر و چشمگیر بهای نفت منجر گردد.

در حالیکه از عرضه نفت کاسته شده است و سهم تولیدکنندگان نفت رسوبی در بازار رو به کاهش گذاشته است، تقاضا برای نفت تغییرات چشمگیری نکرده است و افق آن نامعلوم است. این درست است که کاهش رشد اقتصادی در کشور چین به این معناست که تقاضای اقتصاد این کشور برای نفت افزایش قابل توجهی نخواهد داشت. اما این به معنای آن نیست که تقاضا کاهش پیدا کرده است. بر عکس کاهش بهای نفت انگیزه اقتصادی طراحی و توسعه فن آوری های پیشرفته را برای کاهش مصرف انرژیهای فسیلی و افزایش کارایی کاربران این نوع انرژیها کم کرده است. بسیاری از تحلیلگران در بخشهای مختلف بر این باورند که شرکتها و بنگاهها حالا استفاده از فن آوری های قدیمی ولی پر مصرف را به صرفه خواهند دید. در نتیجه در حالیکه عرضه کاهش می یابد تقاضا یا ثابت باقی می ماند یا در نتیجه عدم تغییر فن آوری های مورد استفاده و افزایش تعداد کاربران افزایش می یابد.

برآیند کاهش عرضه و ثبات تقاضا افزایش تدریجی بهای نفت است. در ماههای گذشته بهای نفت خام در هر بشکه در بازارهای جهانی افزایشی تدریجی را شروع کرده است. این تغییرات باعث شده است تا بهای هفتاد دلار در هر بشکه یا حتی هشتاد دلار در هر بشکه محتمل بنظر برسد ولی باید این نکته را در نظر داشت برای هر یک دلار افزایش در بهای نفت در هر بشکه نفت رسوبی بیشتری تولید خواهد شد که بهای نفت را کاهش خواهد داد. بنظر می رسد بازار نفت به تعادلی پایدار رسیده است و افزایش بها در آن تدریجی خواهد بود.

ژان تیرول و تاثیرش بر تحلیل مسائل انرژی

 وقتی ژان تیرول برنده جایزه نوبل شد فرصتی پیش آمد تا با حامد قدوسی مقاله ای درباره تاثیر پژوهشهای تیرول و همکارانش بر سیاستگذاری در انرژی و تحلیل رویدادها و اهداف مقررات در صنایع مربوط به آن بنویسیم. سعی کردیم تا این مقاله شامل همه کارهای عمده و مهم در این زمینه باشد. ویرایش اولیه مقاله را می توانید اینجا بخوانید. خواندن این کار را به دوستان علاقمند به اقتصاد خرد، سازمانهای صنعتی و انرژی توصیه می کنم.

نفت: چالش و فرصت

یادداشتم برای روزنامه جهان صنعت روز یکشنبه درباره نفت و کاهش بهای آن که می توان فرصتی برای اقتصاد معتاد به نفت ایران باشد.

این روزها صحبت از قیمت نفت برای دولتمردان خو گرفته به درآمدهای نفتی حکایت جانسوز امیدها و رویاهای برباد رفته است. اما برای فعالان واقعی اقتصاد، برای کسانی که با تولید محصولی آرزو دارند درآمدی داشته باشند بشارت بازگشت خردمندی و خردورزی به دستگاه تصمیم گیری سیاسیست. با اینحال نمی توان اهمیت تحولات اخیر بازار نفت را دست کم گرفت.

در هیچ دوره در گذشته بهای نفت در چنین فاصله کوتاهی چنین سقوطی نکرده است. در حال حاضر بهای نفت ظرف 6 ماه 58 درصد کاهش داشته است و درآمدهای نفتی کشورهای صادرکننده نفت را شدیدا کاهش داده است. تقریبا تمام کشورهای صادرکننده و عضو سازمان اوپک در سال آینده با کسری بودجه مواجه هستند. تغییر بهای نفت بقدری سریع بوده است که قیمت هر بشکه نفت ذکر شده در لایحه بودجه نه تنها دیگر اعتبار ندارد بلکه اگر بجای آن از متوسط ماه پیش استفاده شده بود آن متوسط هم دیگر اعتبار ندارد. بنظر می رسد برای اولین بار در تاریخ معاصر و در چهار دهه گذشته باید بگوییم نمی توان روی درآمدهای نفتی حساب کرد. این اعتراف به واقعیتیست که چندسالی هست که بر اقتصاد ما حاکم است ولی آنرا باور نکرده ایم.

در استفاده از درآمدهای نفتی ایران در میان کشورهای عضو اوپک از موقعیت منحصر بفردی برخوردار است. به اذعان مسوولان دولت تشدید تحریمها قطع کانالهای رسمی فروش نفت و بلوکه شدن حسابهای بانکی ایران را در خارج از کشور، که محل نگهداری درآمدهای نفتی بوده اند، در پی داشته است. این رویداد به این معنا بوده است که دولت ایران ماههاست که با درآمدهای نفتی کاهش یافته دست و پنجه نرم کرده است. شکی نیست که فروش نفت از طریق کانالهای غیررسمی پدیده های جدیدی در اقتصاد ایران خلق کرده است ولی درآمدهای نفتی ناچیزی برای خزانه عمومی به ارمغان داشته است. در نتیجه اعتراف به اینکه درآمدهای نفتی دیگر قابل اتکا نیستند اعتراف به واقعیتیست که درچهار سال گذشته شکل گرفته است و هر سیاستگذاری باید آنرا در محاسباتش به حساب آورده باشد.

شاید انتظار لغو تحریمها و به نتیجه رسیدن مذاکرات باعث شده است تا برخی دولتمردان در تغییر روشهای اداری و مدیریت هزینه ها تاخیر کنند. شاید ایشان هنوز امیدوارند که بهای نفت افزایش یابد و به حدی برسد که ایشان را بتوانند به طریق گذشته منابع مورد نیازشان را تامین کنند. شایدها بسیارند ولی از بایدها فقط یک باید است که بایستی به اجرا گذاشته شود: ایران و اقتصادش وابسته به بازاری متلاطم است و دیگر حاشیه ای برای تحمل ریسک این بازار در اقتصاد نمانده است. این وابستگی باید تغییر کند.

زمانیکه بهای نفت رو به افزایش گذاشت کشورهای توسعه یافته هر یک به سراغ منبع جایگزینی برای نفت رفتند تا از وابستگی خود به نفت بکاهند. جمهوری فدرال آلمان تصمیم گرفت سهم انرژیهای خورشیدی و بادی را در تولید برق دو برابر کند، ایالات متحده بر تولید نفت رسوبی تمرکز کرد و منابع قابل توجهی را در تولید ماشینهای الکتریکی، هایبرید و فن آوری تولید انرژی جایگزین سرمایه گذاری کرد. نوامبر گذشته صادرات نفت ایالات متحده نسبت به سال گذشته 35 درصد افزایش پیدا کرد و به متوسط روز 502 هزار بشکه رسید. برای اقتصادهای توسعه یافته کاهش وابستگی به نفت امروز یک هدف نیست، بلکه یک دستاورد به شمار می آید.

حالا نوبت ماست. بهای نفت رو به کاهش گذاشته است و فرصتی برای ماست که از وابستگی خود به درآمدهای نفتی بکاهیم. شاید پنج سال دیگر ما هم بتوانیم بگوییم این چالش فرصتی بود برای قویتر شدن و داشتن اقتصادی نیرومند. خردمندانه به امورمان نگاه کنیم و به دولت قدرقدرتمان بگوییم اگر اجازه بدهد کارآفرینان و کارگران این سرزمین توان گذشتن از روزهای پرموج آینده نزدیک را دارند.

قمار نفتی #اوپک

یادداشت امروزم را برای روزنامه جهان صنعت روز یکشنبه درباره بازار نفت و تصمیم اخیر اوپک بخوانید. گرچه این تصمیم قابل درک است ولی فکر می کنم عربستان سعودی و کشورهای موافق با حفظ سقف فعلی تولید توان نوآوری و ابتکار خلاقانه در صنعت نفت رسوبی را دستکم گرفته اند. برای کسانیکه علاقمند به تحلیلی در دفاع از سیاست حفظ سقف تولید هستند این یادداشت خوب حامد را پیشنهاد می کنم.

اقتصاد دنیای جالبی دارد. در اینجا بهترین تصمیمات می توانند بدترین نتایج را داشته باشند. دنیای رویدادهای اقتصادی تحت تاثیر عوامل و پارامترهای گوناگونی هستند که مدام در حال تغییر می باشند و نتیجه نهایی تصمیمات را تحت تاثیر قرار می دهند. تصمیم اخیر سازمان کشورهای صادرکننده نفت به تشویق عربستان سعودی گرچه قابل دفاع و قابل درک است ولی شاید نتیجه دلخواه را نداشته باشد.
در پایان هفته کاری در آمریکای شمالی قیمت جهانی نفت خام به کمتر از 67 دلار در هر بشکه رسیده است. یادآوری اینکه تنها شش ماه پیش بیش از 115 دلار در هر بشکه تنها به دردهای برنامه ریزان و وزرای نفت کشورهای عضو اوپک اضافه می کند. علیرغم سقوط بهای نفت خام در هر بشکه کشورهای عضو اوپک تصمیم گرفتند که سقف تولید خود را کاهش ندهند.
با توجه به دگرگونیهای بازار نفت این تصمیم قابل درک است. تولید نفت رسوبی ظرف سه سال آینده ایالات متحده را به یک صادرکننده نفت تبدیل خواهد کرد و تعادل موجود در بازار را تغییر خواهد داد. تولید نفت رسوبی باعث افزایش عرضه نفت در بازار جهانی شده است. افزایش عرضه باعث کاهش قیمت تعادلی نفت خام و افزایش تولید می شود. در این شرایط یک کارتل دو راه در پیش رو دارد.
راه اول اعضای کارتل برای حفظ سطح درآمدهای خود می توانند سطح تولیدات خود را کاهش دهند و به افزایش عرضه از سوی کشورهای غیر عضو با کاهش عرضه پاسخ بدهند. این سیاست سطح فعلی قیمت نفت را حفظ می کند یا از سقوط آن جلوگیری می کند و از اثر افزایش عرضه بر آن می کاهد. ولی باعث می شود سهم اوپک در بازار نفت کاهش پیدا کند.
راه دوم برای اعضای اوپک این است که سطح فعلی تولید را حفظ کنند. در این گزینه قیمتها کاهش پیدا می کنند ولی سهم اوپک در بازار تغییری نمی کند. درآمدهای کشورهای عضو کاهش پیدا می کند چون حجم فعلی تولیدات را در قیمت پایینتری به فروش خواهد رساند. در اینجا اوپک سهم خود را در بازار با صرفنظر کردن از درآمد حفظ می کند.
در واقع در این دو راهی اوپک یا به بهای سهم خود در بازار درآمدهایش نفتی اعضایش را تامین می کند یا با صرفنظر کردن از درآمدهایش سهم خود را در بازار حفظ می کند تا بتواند بعنوان یک کارتل موثر بماند. ضمن آنکه سقوط بیشتر قیمتها از نظر برخی از کارشناسان باعث می شود تا تولیدکنندگان بیشتری وارد بازار نفت رسوبی نشوند و حتی باعث می شود تا تولیدکنندگان فعلی متضرر شده و تصمیم به خروج از بازار بگیرند و در نتیجه عرضه نفت رسوبی کاهش پیدا کند و قیمتها مجددا افزایش پیدا کنند. فراموش نکنیم که قیمت بالای نفت مشوق اصلی ورود شرکتهای نفتی آمریکایی به بازار نفت رسوبی بوده است.
این استدلال از نظر تئوری درست می باشد ولی در عمل ما و تولیدکنندگان و کشورهای عضو اوپک در یک دنیای پویا و دگردیس زندگی می کنیم. اگر هدف عربستان سعودی و کشورهای عضو اوپک حذف رقیبان تازه وارد باشد بنظر می رسد که پایین نگه داشتن قیمتها کافی نخواهد بود. هزینه تولید و فن آوری مورد نیاز استخراج نفت رسوبی با استفاده از نوآوری و مدیریت کاهش پیدا خواهد کرد. در حالیکه ماه پیش صحبت از این بود که استخراج نفت رسوبی تنها در صورتی سودآور است که قیمت نفت بیشتر از 70 دلار در هر بشکه باشد اکنون باور عمومی بر این است که تولیدکنندگان نفت رسوبی توان رقابت در قیمتهای نفت بالاتر از 40 دلار را دارا می باشند. سطح قیمتی که بعید است اوپک آمادگی تجربه اش را در وضعیت فعلی اقتصادی سیاسی کشورهای عضو داشته باشد.
حفظ سطح فعلی تولید می تواند سهم اوپک را در بازارهای نفتی حفظ نماید ولیکن تولید نفت رسوبی تنها رویداد بازار نفت نمی باشد. احداث خطوط جدید برای انتقال نفت در آمریکای شمالی می تواند تقاضای این قاره را برای واردات نفت کاهش دهد و واقعیت جدیدی را در بازار نفت رقم زند. از سوی دیگر بسیاری از فن آوریهای ابداع شده در سالهای پیش برای تولید خودروهای کاراتر و استفاده از منابع جایگزین در انرژی به تولید انبوه رسیده اند. این احتمال وجود دارد که تقاضا برای نفت اوپک آنقدر که مورد انتظار است افزایش نیابد. اوپک در حالی مشتریان فعلیش را از دست خواهد داد که مشتریان جدیدی برای جایگزینی ندارد.
از سوی دیگر اقتصاد ملی بسیاری از کشورهای عضو سازمان اوپک وابسته به صادرات نفت است. این کشورها بدلیل این وابستگی نسبت به تغییرات بهای نفت آسیب پذیرترند و توانایی مانور کمتری در بلندمدت دارند. در نتیجه اگر سیاست حفظ سطح تولید و پایین نگه داشتن سطح قیمتها در کوتاه مدت اثربخش نباشد کشورهای اوپک درباره ادامه آن در میان مدت و بلندمدت دچار تردید خواهند بود. قیمتهای پایین نفت قطعا جلوی ورود رقبای جدید را خواهد گرفت ولی مساله اوپک حضور رقبای تازه وارد در بازار می باشد نه ورود رقبای آینده. حضوری که در سطح فعلی قیمت نفت هنوز ادامه آن به مخاطره نیفتاده است.
این احتمالات است که باعث می شوند بسیاری از خود بپرسند اگر اوپک در دفاع از سهم بازارش موفق نباشد آنگاه چه روی خواهد داد؟ آیا این کارتل اتحادیه ای از اقتصادهای آسیب دیده و دولتهای ولخرج خواهد بود که در بازار نفت به حساب نخواهند آمد؟ گزینه ای که کمتر درباره آن صحبت می شود و بنظر می رسد حتی وزرای نفت اوپک آنرا جدی نگرفته اند.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: