پهلوانان عمل نه قهرمانان حرف

نوشتن و صحبت کردن و ابراز نظر کردن لذت و جاذبه ای دارد ولی در عمل فضیلت آن زن و مردی که در میدان عمل قرار دارد و کار می کند از همه بالاتر است. این روزهای بیماری ویروس کرونا روزها تفکر و تعمق هم هست. روزهای پرسیدن اینکه چرا به این جا رسید که دروغ اینقدر عادی شده است و مردم را اینقدر کم شعور می دانند. روزهای پرسیدن و احوالپرسی و قوت قلب دادن هم هست ولی مهمتر روزهای عمل و کار هم هست.

این روزها روزهای پزشکان و پرستاران بی ادعاییست که در همه جای ایران به مداوا و درمان بیماران مشغولند. از واژه هایی مانند خط مقدم و جنگ درباره شان استفاده نمی کنم چون به کشتن مشغول نیستند٬ به نجات دادن مشغول هستند و کشف ناشناخته ها درباره این ویروس خطرناک. راهی که می روند پر خطر است و پر از ناشناخته. ولی با شجاعت مثال زدنی و اخلاق حرفه ای در این فضای پر از خودبزرگ بینیها و رانت خواریها و فساد آقازادگان به کار خود مشغولند. خسته نباشند که بهترینند ایران امروزند و بر خلاف همه مدعیان بزرگی و فضیلت و همه برج عاج نشینان پر مدعای بی عمل به کاری سترگ مشغولند.

در این روزهای غم و اندوه که آدمی مثل من از خودش می پرسد چکار می شود کرد و چطور باید کمک کرد و احساس بیفایده بودن و بی خاصیت بودن می کند٬ چقدر خوب است پیامها و اخبار کارهای دوستان. در اینستاگرام دیدم نازنین  از دوستان عزیز و بچه های خوب شریف که روزی می گفتم  دانشجویم هست و بعدا به هاروارد رفت و تحصیل کرد و برای خودش بانوییست در عرصه توسعه و تفکر توسعه٬ کتابهایش را زیر بغل زده و به میدانی در رشت برده و رایگان به مردم هدیه کرده است تا این روزها کتاب بخوانند و قیمت کتاب و اندوه دوران را بهانه نکنند. البته وقتی کتابی را دیده که هدیه بوده است و از جعبه درش اورده مردم حاضر اعتراض کرده اند که چرا کتابی از کتابهای خودش را کنار گذاشته. دوستی نهیبشان زده «مگر بدهکاره بهتون؟» شاید کسی کتابهایی  را که پشت نویسی کرده از روی نیمکتهای جلوی ساختمان شهرداری رشت برداشته باشد.

در تهران مهندس صفایی از بچه های خوب برق شریف که غمخوار مادرش هست٬ گروهی راه انداخته است تا برای افراد مسن و کهنسال که آسیب پذیرترین گروه در شهر ویروس زده هستند خریدهایشان را انجام بدهند و به آنها سر بزنند. خانه خورشید در حال جمع اوری کمک و اقلام مورد نیاز کودکان بی سرپرست است. دوستانی عزیزی که در تهران٬ مشهد٬ رشت و جاهای دیگر دارم همه مشغول کاری هستند. خسته نباشید. در این روزها زیبایی شما به روزگاران می ماند و ماندگار می شود. خدا قوت پهلوانان بی نام و نشان. شاید مردم چند دقیقه را به عکس لیس زدن ضریح بگذرانند ولی بقیه زندگیشان را صرف این خواهند کرد جنسشان و جوهر وجودشان مانند شما باشد که دلهایتان به نوری روشن است که خداییست.

انباشت دانسته ها و آموخته ها

یادداشتم برای شماره ۶۴ نشریه آینده نگر٬ نشریه اتاق بازرگانی‌٬ صنایع و معادن تهران

با علم اقتصاد قهر نکنیم.

در آموختن و انباشت دانسته های اقتصادی در کجای راهیم و چرا آن ارتباطی که علوم طبیعی و مهندسی و پزشکی با جوامع دانشگاهی جهانی دارند در اقتصاد و جامعه شناسی غایب است؟‌ پاسخ ساده است:‌ باور ما به تفاوتی که وجود ندارد و علاقه دولتیان به پنهان نگهداشتن خطاهایشان و روشنفکرانی که هرگز از جدل فراتر نرفته اند.

اگر ورود علوم نوین و روش شناسی مدرن علمی به ایران را مطالعه کنیم٬ متوجه می شویم که تکیه ابتدا بر پزشکی و مهندسی بوده است. اولی برای آنکه فقها٬ بزرگان و نخبگان٬ از هر فرقه و اعتقادی که بودند٬ خیلی زود متوجه شدند راه علاج بیماریها و ماندگاری تندرستی در داشتن پزشک فرنگی و بعدها پزشک فرنگ رفته است. تاسیس دانشگاههای پزشکی تنها این رابطه را نهادینه کرد. اطباء ایرانی همیشه و همه جا رابطه پژوهشی پیوسته و پویایی با جهان پیرامون خود داشتند. دومی هم مربوط به افزار و تسلیحات و فن آوری و هر آنچه بود که شاهزادگان قاجار و حکمرانان پهلوی به حساب قدرت و جلال می نوشتند. مانند هر کشوری که خود را در تنگنا می یابد خیلی زود دولتیان و سیاستگذاران متوجه شدند که راه برتری در علوم مهندسی هم از ارتباط با جهان پیرامون می گذرد و لازم نیست هر چرخی را از اول اختراع کنند. لذتی بود در قدرتمند بودن و فن آوری را به خدمت کشور گماردند.

اگر پزشکی و مهندسی با نیازهای اولیه و خواستهای ایرانیان سروکار داشتند علم اقتصاد آینه ای بود که جامعه ایران از دولتمرد تا کارگر و کارمند می توانستند تصویر خود را در آن ببینند. و البته چون آینه نقش تو بنمود راست٬‌ البته شکستنش رواست. واقعیت اینجاست که آن نگاهی که به علوم طبیعی وجود داشته و دارد٬ هرگز درباره علومی که به مطالعه رفتار انسانها و بنگاهها می پردازند در جامعه ما وجود نداشته است. اتمها و مولکولها این ویژگی را دارند که از قید پیشفرضها و باورهای ما آزادند٬ در ایران انسانها قرار است متفاوت باشند و باور داریم که متفاوت هستند. وقتی پژوهشگری می خواهد رفتار ایشان را با مدلها و نظریه هایی بسنجد که انیرانیان تدوینشان کرده اند٬ مرتکب گناهی نابخشودنی شده است. اینجا قرار است فرهنگ و باورهای ما انسانهایی داشته باشد که مطلوبیت حداکثر نمی کنند و بنگاههایی که سود نمی خواهند.

روی دیگر این خودفریبی در این است که اگر علم اقتصاد را به طور کامل رد کنیم که دیگر نیازی نیست نگران قضاوتهای آن درباره کارآیی سیاستها٬ هزینه تصمیمات و اولویت بندی تخصیص منابع باشیم. این ما نیستیم که اشتباه می کنیم و خطا کرده ایم این علم اقتصاد است که ما را درک نمی کند. دولتها به نفع خود دیده اند که بگویند علم اقتصاد بر اساس پیشفرضهای جهانیش در ایران کاربردی ندارد و این باور فرهنگی به وجود تفاوت را تقویت نمایند. در نتیجه هر تلاشی برای بهره برداری از نظریه های اقتصادی اگر محکوم نشود٬‌ تشویق هم نمی شود.

جالب است که بدانیم که تنها موسسه ای که در دهه هفتاد کوشید با ارتقای دانش اقتصادی و ارتباط با دانشگاههای ممتاز جهان به جذب دانشجو بپردازد بعد از فراز و نشیبهای بسیار در دهه هشتاد به تعطیلی کشانده شد. دانشکده دیگری که در دانشگاه صنعتی شریف ماموریت خود را آموزش دانش نوین اقتصاد و مدیریت تعریف کرد در دولت قبلی تا مرز انحلال پیش رفت و همیشه آماج حملات و اتهامات صاحبمنصبانی بود که اقتصاد کشور از هزینه سنگین اشتباهات ایشان هنوز کمر راست نکرده است. همه اینها در دانشگاهی که در میان دانش آموختگانش نامهای درخشانی در ریاضی٫‌ فیزیک و مهندسی وجود دارد و اساتید و دانشجویانش ارتباط خوبی با دانشگاههای بین المللی دارند.

همه اینها در حالیست که در دهه های اخیر اشتباهات چندباره تکرار شده اند و از روش شناسی علمی در تحلیل پیامدهای سیاستها و برنامه های مختلف غفلت شده است. جدل بیشتر بر سر باورها و آدمهاست جایگزین تبادل نظر و پژوهش درباره رویدادهای اقتصادی شده است. ما هنوز باور نکرده ایم که باید خود را در آینه ببینیم تا بتوانیم اصلاح را آغاز کنیم.

 

گری بیکر در گذشت

 یادداشت روز چهارشنبه ام درباره گری بیکر در روزنامه دنیای اقتصاد.

او یکی از تاثیرگذارتری اقتصاددانان عصر ماست. تحلیل او از کارکرد خانوار بعنوان یک بنگاه، بسط تحیلهای اقتصاد خرد به رفتار فرد و خانوار و سایر پژوهشهایش او را یکی     از پیشروان و رهبران فکری مباحث اقتصادی امروز کرده است. هنوز در درس اقتصاد کار توضیح نوع نگاه او به کارکرد اقتصادی خانوار و  نقش خانوار بعنوان یک بنگاه اقتصادی بنیان درک عوامل موثر بر تغییرات تابع عرضه نیروی کار است . گری بیکر علاوه بر این یک اقتصاددان بینظیر بود که شاگردان بسیاری را تربیت کرد. او همیشه وهمه جا مشوق پژوهش درباره اقتصاد بود و با وجود کهنسالی همیشه سوالهای خوبی را مطرح می کرد که موضوع تحقیقات بیشتر و موشکافانه تری می شدند.

گری بیکر مانند استادش میلتون فریدمن به بازار آزاد و آزادی انتخاب باور داشت. تزهای او برای توضیح رفتارها و رویدادهایی مورد استفاده قرار می گیرند که تا دهه نود میلادی در انحصار تفکر چپ بودند.  برای گری بیکر اقتصاد ابزار توضیح تمام رویدادها و پایه یک علم فراگیر اجتماعی بود. او و میلتون فریدمن تنها دو اقتصاددانی هستند که  علاوه بر جایزه نوبل، مدال آزادی دولت ایالات متحده را نیز دریافت کرده اند. در کنار سایر فعالیتهایش بیکر وبلاگ نویسی هم می کرد و وبلاگ  بکر – پوزنر را از سال 2004 می نوشت. او وقتی که شروع به نوشتن این بلاگ کرد هفتاد و سه سال داشت.

شاید این را همه ندانند ولی گری بیکر از جمله کسانی بود که از پژوهش درباره اقتصاد ایران حمایت  می کرد و حضورش در میان اقتصاددانان ایرانی باعث دلگرمی نسل جدید اقتصاددانان فارسی زبان می شد.  در سال 2010 او در کنفرانس اقتصاد ایران در دانشگاه شیکاگو به اتفاق همسر فرزانه اش پروفسور گیتی نشاط، استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه ایلینویز – شیکاگو شرکت کرد. ملاقات با او برای بسیاری از ما، نوباوگان، ملاقات با یک غول علم اقتصاد بود. خیلی از ما، از جمله من با شاگردانش کار کرده بودیم و نظریاتش را بعنوان بدیهیات تدریس می کردیم. ولی با اینحال این برنده جایزه نوبل با فروتنی و لبخند با همه صحبت می کرد و دست می داد.  با صبر و حوصله به ارائه های مختلف گوش می داد. یکی از بهترین سوالات کنفرانس را او درباره مشارکت زنان در نیروی کار در ایران پرسید. «شما هم نرخ باروری را کاهش داده اید و هم جمعیت زنان دانشجو افزایش پیدا کرده است، پس چرا مشارکت آنها در نیروی کار بالا نرفته است» از نظر او این سه رویداد سه ضلع یک مثلث بودند. و این که زنان ایرانی علیرغم تحصیلات دانشگاهی و کنترل جمعیت حضور فعالتری در بازار کار ندارند برای او بسیار جالب بود. تناقضی که از همان جلسه یکی دو نفر کار روی آن را شروع کردند. برای بسیاری از ما این نکته جالب بود که او این تناقض را دیده بود وما به آن توجه نکرده بودیم.

خاطر گری بیکر امروزعلم اقتصاد جامعتر و پیشروتر از گذشته است.

مرد نکونام نمیرد هرگز، نیکنام مردی بود و از میان ما رفت.

مشکل ادامه دارد

دانشکده مدیریت و اقتصاد هنوز موضوع بحث است و بنظر می رسد مشکل ادامه دارد.بعضی از دوستان می گویند موضوع دارد تکراری می شود. و تراژدی ماجرا در همین است. این رویدادها تکراری هستند و هر روز در خیلی جاهای دیگر هم تکرار می شوند و آدمهایی که دنبال کار کردن هستند، آخر است حوصله شان سر می رود و می رود سراغ جایی دیگر و کاری دیگر. حالا وقت بیحوصلگی نیست. موضوع تکراریست و حتی استدلالهای طرف مقابل هم تکراریست.  استدلال طرفی که کمر به نابودی و انحلال این نهاد بسته است در چهار نکته خلاص می شود:

  1. در این دانشکده اقتصاد لیبرالیستی تدریس می شود و بقیه تفکرات اقتصادی مطرح نیست.  کلا این روزها اگر شما یک اقتصاددان ایرانی باشید که در چهارچوب علم اقتصاد که مکانیسمهای تخصیص بهینه منابع نامحدود را بررسی می کند کار می کنید، از طرف دوستان نزدیک به دولت بعنوان لیبرال مورد خطاب می گیرید  و از طرف دوستان چپ بعنوان عامل سرمایه داری و نئولیبرال مورد لطف قرار می گیرید. کلا اگر صبح بیدار شدید و یک اقتصاددان هستید آماده باشید که از چپ و راست مورد لطف قرار بگیرید.
  2. درسهای دانشکده سنگین  هستند و محتوای ریاضی سنگینی دارند. جالب است که این بحث همیشه هست. در کلاسهایم معمولا  کسانی از ریاضیات شکایت می کنند که الف. در شرف افتادن هستند، ب. نمره ردی گرفته اند، ج. می خواهند با غر زدن یکی دو نمره ارفاق بگیرند. حالا اینکه لحن استدلال بعضی از دوستان شبیه بچه تنبلهای کلاس است، نکته ایست که نباید از آن نتیجه بگیریم به این گروه تعلق دارند.
  3. دانشکده ارتباطات خوبی با دانشگاههای خارج از کشور دارد ولی فقط به عده خاصی از دانشجویان برای گرفتن پذیرش کمک می کند. کلا از واژه «خاص» در یادداشتها و استدلالهای مخالفان خیلی استفاده می شود.برداشت عمومی این است که خاص اینجا یعنی مثل بقیه نیستند، متفاوت از بقیه هستند. مثل آدم خاصی که شاگرد اول کلاس می شود، قهرمان وزنه برداری می شود، مثل خانمی که علیرغم معلولیت جسمی قهرمان تیراندازی با کمان جهان می شود. آیا شما از این آدمها هم متنفرید، چون خاصند؟ کلا دانشکده باید برود چون مثل بقیه دانشکده ها نیست!( کلا کمک کردن به دانشجو برای آنکه به آرزوها و رویاهای برسد کار نکوهیده ایست).
  4.  ارزشهای دینی در دانشکده کمرنگ هستند. راستی این ارزشها چه هستند؟  نمازخانه دانشکده بغل در ورودیست. دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف یکی از معدود جاهاییست که من در ایران دیده ام دانشجویانش نماز می خوانند و از این نمازخانه  استفاده می کنند. بارها دیده ام استاد و دانشجو بعد از کلاس وضو گرفته اند و رفته اند نمازی خوانده اند و برگشته اند سر جایشان. صفایی که در این دانشکده دیدم مدتها بود که جای دیگری ندیده بودم. بار آخر که آنجا بودم در آسانسور معلم عزیز دوران دبیرستانم را دیدم. موهایش خاکستری شده بود ولی باز در حال ادامه تحصیل بود، آدمی جبهه رفته و متدین که در کنار بچه هایی در حال تحصیل بود که بعد از دوران جنگ متولد شده بودند. بسیاری از بچه های دانشکده در گروههای مختلف  اجتماعی فعالند، به لطف آنها با جمعیت دانشجویی امام علی آشنا شدم که کارهای سترگی در مبارزه با فقر کرده است. خیلی از این بچه ها هر هفته داوطلبانه در جایی مشغول به خدمت به جامعه هستند. دانشکده جاییست که پژوهش درباره ایران با استفاده از آخرین روشهای علمی تشویق می کند، در این روشها پیشفرض نیستند، ابزار تحقیق هستند و بسیاری از پژوهشها در دانشکده با استفاده از این ابزار موفق شده اند تصویر دقیقی از ویژگیهای جامعه ایرانی – اسلامی ما ترسیم کنند.  در نهایت احترام کسی که درباره ارزشهای دینی در این دانشکده اینگونه اظهار نظر می کند یا دین دیگری دارد یا با ارزشهای دین اسلام آشنا نیست.

در صحبتها بعضی از دوستان گفته اند که کاش دکتر نیلی در مصاحبه اش چیز دیگری گفته بود و حرف راست را نزده بود. البته باعث تاسف است که در جامعه متکی بر ارزشهای دینی از راستگویی باید ابراز پشیمانی کرد. اما آیا نباید از پزشک توقع صداقت داشت؟ آیا دکتر نیلی به وظیفه اخلاقی و اسلامیش عمل نکرده است؟  هر روز در خیابانهای تهران مادر یا پدری سراسیمه به میان خیابان می دود تا فرزندش را از یک خطر احتمالی و مرگ حتمی نجات بدهد، آیا باید آنها را متهم کنیم که استقلال عمل فرزندشان را زیر سوال برده اند و والدین خوبی نیستند؟ وظیفه هر اقتصاددانی دادن هشدار است، اقتصاددانان سکانداران کشتی اقتصاد نیستند، بلکه دیده بانان و نقشه خوانان آن هستند. اگر دیده بان صخره ای را می بیند یا می بیند کشتی در مسیری اشتباهی قرار گرفته است باید سکوت کند تا حرمت سکاندار را حفظ کند؟ همه ما در این کشتی با هم هستیم، وقتی که در هم می شکند همه ما با هم غرق خواهیم شد.  دکتر نیلی به وظیفه اش در برابر کشور و نظام به نحو احسنت عمل کرده است و کاری کرده است شایسته تقدیر. اگر اینکار را وزیری در عهد قاجار کرده بود امروز داستانش را همه  از حفظ بودیم، اگر از کارگزاران صفویه کسی این شهامت را بخرج داده بود موضوع داستانها و نمایشهای رسانه های رسمی بود، اگر روایتی بود از دوران اولیه اسلام خطبا و علما مرتب به آن استناد می کردند. اما اینکار را یک استاد دانشگاهی در 1392 سال خورشیدی بعد از هجرت رسول انجام داده است، در برابر آن می توان آنگونه رفتار کرد که از حکام این داستانها توقع می داشتیم باشند، نه آنگونه که آنها بودند.

از پیشفرض تا باور

یکی از کارهایی که از آن بعنوان یک آموزگار لذت می برم استفاده از رویدادهای پیرامون برای تدریس مفاهیم اقتصادیست.  امروز تمام شدن یک برنامه سرگرم کننده باعث شد تا به نظریه ارحجیتهای اعلام شده فکر کنم و اینکه چه راحت ما می توانیم با پیشداوری درباره انتخاب مردم، مصرف کنندگان و اقشار جامعه باعث شکل گیری باورهای نادرست در جامعه بشویم. هیچ جا این حرف مصداق بارزتری ندارد وقتی ما درباره گزینه اطرافیان و مردم جامعه مان صحبت می کنیم.

امروز آخرین قسمت یک برنامه تلویزیونی مشهور به «آکادمی» از طریق ماهواره و شبکه جهانی اینترنت پخش شد.  بنا به آماری که در قسمت قبل برنامه اعلام شد بیش از شش میلیون نفر در برنامه های آن رای داده اند. برای برنامه ای که از طریق ماهواره و اینترنت برای جمعیت کشوری پخش می شود که در آن هر دو محدودیتهای فراوانی دارد این رقم بالاییست و نشان دهنده تقاضای بالای آن جامعه برای برنامه های سرگرم کننده و تفریحی.  البته مانند هر آمار دیگری که توسط دست اندرکاران و نه منابع مستقل اعلام می شود می توان به این ارقام تردید داشت ولی واقعیت این است که این برنامه با استقبال روبرو شد. و باعث بحثهای فراوانی در جامعه شد. از بحث درباره خانم محجبه ای که در آن شرکت کرده بود تا بحث درباره آکادمی و حتی تماشای آن. برخی به تحقیر آکادمی را با عین نوشتند تا نشان بدهند که با آن مخالفند، برخی از آن استفاده کردند تا موضع جدیدی برپا کنند و بگویند روشنفکرند و از مردمی که از ساز و آواز لذت می برند جدا و برتر و بهتر، برخی صفحه فیس بوکی برای تخریب شرکت کنندگان راه انداختند و برخی هم از نتایج برای قضاوت درباره مردم استفاده کردند و سلیقه جمعی را که در این برنامه تفریحی و سرگرم کننده شرکت کرده بودند بکل جامعه تعمیم دادند. حالا برنده نهایی خانم محجبه ماجرا شده است، داوریهایی که بر اساس این انتخاب صورت می گیرد جالب است و نشاندهنده نوع اندیشه اجتماعی ما درباره مسائل و رویدادهای پیرامونمان. 

 دوست بزرگواری می گوید این یعنی آنکه حجاب برای مردم مهم است، و مردم ایشان را بخاطر حجابش برگزیده اند. دیگری می گوید نظام سیاسی کشور تقلب کرده است تا کسی برگزیده شود که از نظر ظاهری با ارزشهای رسمیش همخوانی بیشتری داشته باشد.  و البته موسیقدانان می گویند که حقش برنده شدن نبوده است و کاندیدای دیگر از نظر موسیقیایی بهتر و برتر بوده است.  بهترین نظر را کسانی دارند که بیاد می آورند «همیشه نمی توان از نتیجه دمکراسی راضی بود». برنامه ای برگزار شده است که هدفش سرگرم کردن بوده است، که بهیچوجه هدف بدی نیست، و نتیجه اش در نهایت برایند سلیقه و علاقه مردمی بوده است که در آن از طریق یک سیستم ارتباطی راه دور و در نتیجه خدشه پذیر شرکت کرده اند. آیا می توان این نتیجه را به همه جامعه ایران تعمیم داد، نه همیشه و نه همه جا، ولی آیا می توان از آن برای آزمودن فرضیه هایمان استفاده کنیم؟ بله. چه گنجینه ای از آمار و اطلاعات می توان اینجا داشت و کمی تحقیق کرد. کاری که از ما توقعش هست ولی امکانش را نداریم، چون دسترسی نداریم. ولی در عین این ناتوانی کار دیگری می توانیم کنیم و آن این است که بدون پیشفرض سراغ انتخاب مردم برویم و فکر نکنیم چون ما فکر می کنیم مردم از آدم محجبه خوششان می آید بخاطر همان هم به این آدم رای داده اند. اینجاست که ما می توانیم حداقل از تبدیل پیشفرضهایمان به باورهای نادرست جلوگیری کنیم.

 آیا همه مردم برای محجبه بودن به این فرد رای دادند؟ این نتیجه را تنها در شرایطی می توان گرفت که همه شرکت کنندگان دیگر دقیقا مانند این شرکت کننده بودند و تنها در ویژگی حجاب با او تفاوت داشتند.   در اینجا فرضیه های دیگری وجود دارد: آیا به او رای دادند برای اینکه فرزند داشت، یا برای اینکه فلسفه خوانده بود و یا برای اینکه فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود، یا بخاطر اینکه احساس کردند  چالشهای او را برای شرکت در این برنامه بهتر درک می کنند؟ ببینید اینجا فرضیه های مختلفی وجود دارد و خوب است این را هم در خاطر داشته باشیم که آن عاملی که ما فکر می کنیم مهم بوده است لزوما مهم نبوده است تا تصمیم گیرنده اهمیتش را تایید کند.  ما انتخاب را می بینیم ولی لزوما از عوامل موثر بر آن خبر نداریم، برای درک این عوامل بهتر است بر اطلاعات بیشتر تکیه کنیم تا بر باورهای خودمان، بویژه وقتی با یک جامعه متنوع و کهن هفتاد و پنج میلیون نفری طرف هستیم. بجای آنکه از کنار این رویدادها بگذریم و با یک حکم کلی فکر کنیم می دانیم چرا روی داده اند بهتر است سراغ آمار برویم از دست اندرکاران این برنامه ها و برنامه های مشابه (مانند نود که سیستم اطلاع رسانی بهتری هم دارد) بخواهیم تا اجازه بدهند در آماری که دارند دنبال الگوها بگردیم تا بتوانیم عواملی را پیدا کنیم که واقعا بر انتخابهای مردم موثرند. خوب است قبل از محکوم کردن، حکم دادن و یا کوبیدن این نکته را درنظر داشته باشیم. 

برای یکصد سالگی میلتون فریدمن

(برای شماره جدید ماهنامه توسعه و صنعت نوشتم) یکصد سال بعد از تولدش میلتون فریدمن اقتصاددان برجسته قرن بیستم هم بخاطر سهمش در احیای تفکر بازار آزاد و باور به توانایی بازار آزاد در حل بحرانهای اقتصادی و هم بخاطر تاثیرش بر روند سیاستگذاری پولی همچنان بخاطر آورده می شود.

برای هر علمی می توان نقطه آغازی پیدا کرد، برای فیزیک سیبی که به سر نیوتون خورد، برای مطالعات هسته ای سنگهای رادیواکتیوی که هانری بکرل روی یک صفحه فیلم جا گذاشت، برای میکروبشناسی لحظه ای که لویی پاستور در میکروسکوپش توده از باکتریهای مرده را دید.  برای علم اقتصاد و بحثهایی که امروز شاهد آن هستیم نقطه آغاز را می توان سقوط بازارهای جهانی سهام در 1929 و رکود اقتصادی دهه سی میلادی دانست. این بحران بزرگ اقتصادی به تسلط بی چون و چرای متفکران کلاسیک و بازارگرای علم اقتصاد بر مباحث این علم پایان داد. بنظر می رسید اقتصاددانان نه درباره دلایل بحران توضیح قابل قبولی دارند و نه می توانند برای رهایی از آن راه حل کارآیی ارائه کنند. جان منیارد کینز با انتشار «نظریه کلی اشتغال، بهره و پول» به این ناتوانی علم اقتصاد پایان داد و آغازگر مکتب جدیدی در تفکرات اقتصادی شد که برخلاف تئوری کلاسیک عرضه و تقاضای بازار را به تنهایی برای حل همه مسائل اقتصادی کافی نمی دانست. این دیدگاه جدید به سرعت پذیرفته شد و یک دوره بازنگری اساسی در بسیاری از نظرات علم اقتصاد آغاز شد. برای کسانیکه امروز کینز را منتقد بازار و در نتیجه اقتصاد سرمایه داری می دانند شاید یادآوری این نکته جالب باشد که نظریات کینز اقتصاد سرمایه داری یا کاپیتالیسم را نجات داد. کینز درباره توانایی بازار شک داشت ولی نه درباره کاپیتالیسم. فریدمن نه درباره بازار شک داشت و نه درباره کاپیتالیسم.

کنش این بازنگری در علم اقتصاد و نظریات مبنتی بر توانایی مکانیسم بازار آزاد برای حل مسایل اقتصادی باعث واکنش فکری و ظهور مدافعان جدید اقتصاد بازار آزاد شد. میلتون فریدمن سرشناسترین این مدافعان است که از 1950 تا 2000 بر مباحث اقتصادی تاثیر گذاشتند و روند سیاستگذاری اقتصادی را در کشورهای مختلف از شیلی تا ژاپن تحت تاثیر قرار دادند. میلتون فریدمن با مطالعه سیاستهای فدرال رزرو، نهاد بانک مرکزی آمریکا، توانست دلایل بروز بحران اقتصاد و رکود اقتصادی دهه سی را  توضیح دهد. او نشان داد چطور سیاستهای غلط این نهاد و کاهش عرضه پول از سوی آن باعث تشدید رکود و تبدیل آن به یک بحران شده بود. با این توضیح فریدمن موسس و رهبر فکری مکتب پولی شیکاگو   Chicago School of Monetarism  شد، که در نیمه دوم قرن بیستم دربرابر طرفداران کینز صف آرایی کردند. در دهه هفتاد بانک مرکزی انگلستان و فدرال رزرو نظرات فریدمن را بعنوان بنیان فکری سیاستهای پولی پذیرفتند. در دهه هشتاد بانک مرکزی ژاپن مجموعه سیاستهای پیشنهادی او را برای مقابله با بحران مشابهی بکار بست، و توانست از رکود اقتصادی در این کشور جلوگیری کند. زمانیکه بحرانی مالی جهانی  2007 از راه رسید بهترین و اطمینان بخش ترین نکته ای که درباره بن برنانکه رییس فدرال  رزرو گفته می شد تسلط او بر تاریخچه سیاستهای پولی فدرال رزرو در بحران اقتصادی دهه سی و دانشش از سیاستهای پولی بود. طنزآمیز آنکه در نودمین سالگرد تولد فریدمن در 2002 او به شوخی به میلتون گفته بود: «حق با شماست، اشتباه از ما بود، من قول می دهم آن اشتباه را تکرار نکنیم». برنانکه پنج سال بعد این فرصت را پیدا کرد تا نشان دهد فدرال رزرو اشتباهات 1929 را تکرار نخواهد کرد. او در بکار بستن بخشی  از توصیه های فریدمن در سیاستگذاری پولی تردیدی بخود راه نداد.

یکصد سال بعد از تولدش میلتون فریدمن هنوز نامی آشنا در بحثهای اقتصادیست و مجادلات سیاسیست. کتابهای او هنوز خوانده می شود و طرفداران دولتهای کوچک و بازارهای آزاد هنوز از استدلالهای او بهره می برند. میلتون فریدمن توانسته است وارد بحثهای توسعه بشود و بسیاری از هواداران توسعه با استفاده از باورهای او بر نقش بازار و بخش خصوصی در توسعه اقتصادی تاکید می کنند و خواهان اولویت دادن به مکانیسمهای بازار هستند. قطعا درباره همه چیز حق با فریدمن نبود، ولی بنظر می رسد نظریات او تا مدت زمانی طولانی با ما خواهند بود.

مهرنامه 18

شماره جدید مهرنامه درآمده است و بخش اقتصادی «پشت دیوار سرمایه داری»  نام دارد با یادداشتها و مصاحبه های از دوستان و پیشکسوتان:  محمد طبيبيان، جواد صالحي اصفهاني، هادي صالحي اصفهاني، هايده صالحي اصفهاني، حجت قندي، هوشنگ امير احمدي، رضا حمزه اي، كامران دادخواه و  حامد قدوسي . مصاحبه من درباره جنبش وال استریت را می توانید در شماره 11 ببینید. بنظر من این کار مهرنامه خیلی جالب است چون تصویری ورای کلیشه های رسمی و ذهنی موجود در ایران ارائه می کند. نکته خوب دیگر هم صحبت با اساتیدیست که حداقل درکی از دلایل بحران دارند و در ضمن دینامیک جامعه آمریکا را می فهمند و می توانند به دقت درباره آن صحبت کنند.  جامعه ما درباره آمریکا اطلاعات درستی ندارد و فیلمهای هالیوود و برنامه های ماهواره معمولا درباره آمریکای واقعی نیستند. این بخش خواندنی را حتما بخوانید.

قطر و جام جهانی

اول آفرین. جدی جدی آفرین قطر! برای یک حرکت استراتژیک قشنگ. ساختن یک نماد ملی کار سختیست و سخت تر از آن پیدا کردن  راههایی که مردمی که با فرهنگ و تاریخ آن نماد بیگانه هستند بتوانند با آن نماد ارتباط برقرار کنند.  قطر قدم بزرگی برداشت برای شناساندن کشورش و یافتن جایگاهی جهانی. مثل همیشه فکر کنیم پول راهگشا بوده است. فکر کنیم عامل اصلی بوده است.  اما واقعا اینطور نیست مجموعه ای از وقت شناسی و ارتباطات دست به دست هم داد. به اینها تلاش برای تبدیل قطر به یک مرکز دانشگاهی و جذب توریست را اضافه کنیم. می بینیم یک حرکت پیوسته و همیشگی در کار بوده است. ما لاک پشت این داستان نیستیم بلکه خرگوش آن هستیم.  فکر می کنیم سرعت یا پول عامل اصلی برنده بودن است  و در حال خواب دیدن درباره بردن و پیروزی هستیم. اما لاک پشتها در حال بردن آن هستند. و ما فکر می کنیم که حقشان نیست. چون مثل ما تند و چابک نیستند.

کینز و مصرف زدگی

این روزها بلایی که روشنفکری ما به آن دچار شده است دارد سراغ اقتصاد و بحثهای اقتصادی هم می آید. و صرف اسم و مارک باعث محکومیت و محبوبیت است. خطر این است که بجای بحث و تحقیق علمی درباره اقتصاد وارد بحثهای نظری و عقیدتی بشویم که جز تلف کردن وقت و اتلاف منابع فایده ای نداشته باشد.  در سرمقاله معتبرترین روزنامه اقتصادی کشور خواندم که نویسنده نوشته بود: … سياست‌هاي كينزي را كه سياست‌هايي براي مصرف‌زده نمودن مردم يك كشور است…راستش را بخواهید من یک اقتصاد دان خرد هستم و تنها مبانی اقتصاد کلان را درس می دهم. اما تا بحال هیچ جا نه در بحثهای اقتصادی و نه در مباحث سیاستگذاری ندیده ام که کینز را معادل مصرف زدگی بدانند. گرچه انتقادات زیادی به کارایی سیاستهای کینزی وارد است ولی هیچکدام از این انتقادات بخاطر مصرف زدگی یا مصرف گرایی این سیاستها نیست. شاید بد نباشد یادآوری کنیم که جان منیارد کینز یکی از موثرترین اقتصاددانان قرن بیستم بوده است.

قبل از آنکه نظریه اقتصاد کلان کینز مطرح شود،‌ تحلیلهای اقتصاد کلان تحت تاثیر نظریه کلاسیک بود. در چهارچوب فکری کلاسیک همه قیمتها: قیمت کالا،‌ دستمزد نیروی کار و نرخ بهره بانکی کاملا انعطاف پذیر بودند و بازارها در قیمتهای جدید همیشه به تعادل می رسیدند. در نتیجه هرگونه کاهشی در مصرف باعث افزایش هم اندازه سرمایه گذاری می شد. حلقه متصل این کاهش و افزایش نرخ بهره در بازار سرمایه گذاری بود. در نتیجه نظریه دانان کلاسیک فرض می کردند که اگر نرخ بهره تعادلی مثلا بیست و پنج صدم درصد است همه دلارهای پس انداز شده با این نرخ بهره سرمایه گذاری می شدند. از طرف دیگر اقتصاددانان کلاسیک اعتقاد داشتند که در هر شرایطی انعطاف پذیری قیمتها و دستمزدها باعث می شود تا اقتصاد کلان به نقطه تعادل بازگردد.

در نظریه کینزی قیمتها کاملا انعطاف پذیر نیستند و کاهش مصرف باعث افزایش هم اندازه سرمایه گذاری نمی شود. یعنی اگر نرخ بهره بیست و پنجم درصد بشود لزوما همه دلارهای پس انداز شده سرمایه گذاری نمی شود. در نتیجه نظریه کینزی این باور کلاسیک را رد می کرد که تغییر قیمتها برای رسیدن به نقطه تعادل اقتصاد کلان کافیست. سیاستهای کینزی برای مقابله با بحران و رکورد اقتصادی شامل کاهش نرخ بهره بانکی و افزایش هزینه دولت در بخش عمرانی هستند. انتقادات زیادی به کارایی این سیاستها وارد است و سیاستهای اخیر دولت آمریکا برای مقابله با بحران اقتصادی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ باعث شده است تا هر دو طرف دعوا مستندات جدیدی برای نظریات خود داشته باشند. اما نظرات کینزی نه مشوق مصرف زدگی است و نه مشوق مصرف گرایی و استفاده از نام کینز برای برچسب زدن و بدنام کردن فله ای سیاستهای اقتصادی تنها ادامه سنت ناپسند بحثهای روشنفکرنمایانه کسانیست که در بند اسمند و نه محتوا.

کلیشه های فرهنگی و حرفهای اقتصادی

جالب است که هنوز در این عصر اطلاعات چقدر از کلیشه های فرهنگی نادرست در توجیه سیاستهای اقتصادی استفاده می کنیم. یادداشت ارجمندی را درباره نرخ ارز و سیاستهای ارزی کشور چین می خواندم.  و دارم خیلی سعی می کنم که خوب  و مودبانه درباره اش حرف بزنم. این یادداشت می گوید که دولت چین به بازار ارز عرضه نمی کند چون باعث مصرف زدگی مردم چین می شود. و نتیجه می گیرد که دلیل پایین بودن نرخ مبادله دلار آمریکایی و یوان چینی قانع بودن و كم مصرف بودن چيني‌هاست. در نتیجه اصلاح تربیتی مردم چین باعث افزایش نرخ مبادله دلار و یوان می شود.

اگر یکی از دانشجویانی مبانی کلاس اقتصاد کلان این ترم من یک چنین جرفی بزند آنچنان صفری خواهد گرفت که به تاریخ دانشکده بنویسند! تکرار کلیشه های فرهنگی و تصویر ارایه شده در رسانه ها و فیلمها زیاد به حساب استدلال اقتصادی گذاشته نمی شود.

هیچ ملتی مصرف زده نیست،‌ ولی همه ملتها مصرف کننده هستند. و همه ملتها از جمله ملت چین تا جایی که بتوانند مصرف می کنند. کاش این ارجمند به چین سفر می کرد و می دید که مردم چین نه کم مصرف هستند و نه قانع!‌ بلکه مردمی هستند که درآمدی را که دارند به شکلهایی که می توانند مصرف می کنند.بقول ظریفی از ساعت اصل ده هزار دلاری تا ساعت تقلبی ده دلاری همان مارک را برای فروش دارند.

 دلیل ارزانی کالاهای چینی قانع بودن مردم چین نیست. بلکه پول ارزان و نیروی کار ارزان است.  علاوه بر پایین بودن ارزش یوان در برابر دلار دلیل دیگر آن ارزانی دستمزدها و نیروی کار فراوان در این کشور است. و این ارزانی نیروی کار هم بخاطر قانع بودن چینیها نیست بلکه نتیجه نظام سیاسیت که حق اعتراض و چانه زنی را از کارگران سلب کرده است و مانع افزایش دستمزدها می شود. وگرنه کدام کارگریست که نخواهد دستمزد بیشتری نداشته باشد؟‌

واقعیت را آنطوری که هست ببینیم. چینی قانع و کم مصرف فقط در داستانهای ذهن ما وجود دارد  و نقشی در واقعیت اقتصادی امروز کشور چین ندارد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: