آیا حذف یارانه بنزین باعث حذف مسافرکشی شخصی می شود؟

 سعیده امین کامنت خوبی برای یادداشت قبلی درباره یارانه گذاشته است و سوالهای خوبی پرسیده است:

سعیده: اول اینکه سطح درآمد مردمی که با خودرو امرار معاش می کنند و متاسفانه تعدادشونم کم نیست به قدری پایینه که توانایی مواجهه با قیمت واقعی بنزین رو ندارند بنابراین یه شوک به بخشی از طبقه رو به متوسط وارد می شه.

علی: حرفت بنظر درست می آید. وقتی رایانه بنزین حذف می شود هزینه مسافر کشی بالا می رود. و حاشیه سود آن کاهش می یابد. ولی این وقتی درست است که قیمت ثابت بماند. همه ما فکر می کنیم حذف یارانه بنزین باعث افزایش کرایه تاکسیها و شخصیها می شود. در نتیجه گرچه حاشیه سود کم می شود ولی این فرض که صفر یا منفی خواهد شد یک حدس است. در ضمن این رو در نظر داشته باش که حذف یارانه بنزین باعث افزایش هزینه سفرهای درونشهری باخودروی شخصی هم می شود و در نتیجه بجای تقاضا برای سفرهای درونشهری  باخودروی شخصی تقاضا برای  حمل و نقل عمومی و تاکسیها و شخصیها بالا می رود. در نتیجه گرچه کرایه شخصیها و تاکسیها بالا می رود ولی تقاضا برای آنها هم بالا می رود. در مجموع من با این استدلال که به این دلیل  به وضع فعلی ادامه بدهیم  موافق نیستم

دوم اینکه در حال حاضر در آستانه انتخابات خیلی ها از محل درآمدهای این آزاد سازی حامل ها نفع می برند.

من فکر نمی کنم این حرف درست باشد و ربطی به بحث داشته باشد. آزادسازی قیمتها به ضرر دولت خواهد بود.

سوم اینکه ناوگان حمل و نقل عمومی ما خیلی درب و داغونه..مترو جوابگو نیست..اتوبوس به حد کافی نیست..نرخ تاکسی دیمی میره بالا..بازم بگم..؟

نه. لازم نیست بگی. ببین من از کلاس اول دبیرستان تا آخر دانشگاه هر روز اتوبوسهای تهران کرج را سوار شدم و باور کن بعضی از این اتوبوسها از داستانهای ارواح آمده بودند و هیچ کارگردانی نمی تواند آنها را شبیه سازی کند.  پس وقتی حرفی می زنم از روی احساس راحتی زیادی نیست هم دود گازوییل خوردم هم می دونم آخر شب وقتی اتوبوس نیست یا راننده یک دفعه هوس می کند تا دست چپ نپیچه و مستقیم بره و چهار تا ایستگاه را – از جمله ایستگاه تو رو جا بذاره  و تو ساعت ده شب باید تازه پیاده روی رو شروع کنی یعنی چی. ولی نگاه کن ۲۰ سال پیش اتوبوس نبود ۱۰ سال پیش هم اتوبوس نبود الان هم اتوبوس نیست. چرا اتوبوس نیست؟ دولت باید بخرد؟ قبول ولی از کجا بیاورد؟ وقتی به کل درآمد نفت مثل یک کیک نگاه می کنی  همه یک تیکه اش رو می خواهند نمی شود هم یک تیکه بزرگ برای یارانه ها داشت هم یکی برای بهبود سیستم حمل و نقل عمومی. واقعی کردن قیمت بنزین باعث می شود تا با منطقی شدن تقاضا و تثبیت حاشیه سود خیلی شهرداریها بتوانند بخش خصوصی را وارد حمل و نقل عمومی کنند. بعلاوه آن موقع باید اتوبوس آورد تا از ناآرامیهای اجتماعی جلوگیری کرد. باور کن ادامه یارانه باعث می شود تا وضع همین باقی بماند.

آزاد سازی بنزین استراتژی هوشمندانه می خواد.

کاملا قبول دارم و همینطور اراده و شجاعت و تدبیر سیاسی.

این خودرو سازان ما هم خیلی آدمای مخلصی نیستند..بازم بگم؟

نه نیستند. آنها هم دنبال منافع خودشان هستند.  چرا از آنها توقع قدیس بودن داریم؟ وقتی ما هم قدیس نیستیم؟‌یارانه انرژی را حذف کنیم اجازه رقابت در بازار داخلی خودرو را بدهیم تعرفه های واردات خودرو را حذف کنیم بعد اینها انگیزه دارند که یک تکانی به خودشان بدهند.  تو و من هم اگر حمایت شده و امن از رقابت خودرو خارجی ماشین می  ساختیم باور کن عملکرد بهتری نداشتیم.

چاکریم

مخلصیم

آقای خاتمی ونظریه بازیها

دیروز از نیامدن خاتمی ناراحت نشدم راستش اول عصبانی شدم. تردید در تصمیم گیری یک سیاستمدار بخصوص وقتی که در برابر افکار عمومی هست و دوستان دارند با برپایی موج سوم و فرستادن یادداشتهای نوستالژیک درباره او خفه ات می کنند آدم رو درگیر می کند. ولی راستش اختیاردار ایشان که ما نیستیم. ایشان الکش رو آویزون کرد ما هم باید کشکمان را بسابیم. در هر صورت کشک را باید سابید.
حالا همینجوری به کل مساله نگاه کنیم و یک کمی از نظریه بازیها Game Theory  استفاده کنیم.  این گزینه های آقای خاتمی بود:‌
۱. بماند ولی آرای اصلاح طلبان را بین سه کاندیدا (میرحسین و کروبی و خودش) بشکند که در رقابت با رییس جمهور فعلی (اصولگرایان کاندیدای دیگری نخواهند داشت) هستند. 
در این حالت:‌ یکی از سه کاندیدا به مرحله بعد می رسید ولی احتمال داشت پس از رقابتهای مرحله اول نتواند رای خودش را منسجم کند.
۲. بماند ولی میرحسین به نفع او کنار برود و کروبی بماند. در اینحالت رای بین دو کاندیدا می شکست و احتمال داشت آقای احمدی نژاد در دور اول رای بیاورد و انتخاب شود.
۳. بماند و میرحسین و کروبی به نفع او کنار بروند. این شاید برای خاتمی بهترین حالت بود ولی احتمالش با توجه به تصمیمات میرحسین و کروبی منتفی شد.
۴. به نفع یکی از دو رقیب کنار برود و به او کمک کند که رای بیاورد و جلوی شکسته شده آرا را بگیرد. اینجا دو گزینه داشت:
۱لف. از کروبی حمایت کند… که یکبار انتخابات را واگذار کرده است.
ب. از میرحسین موسوی حمایت کند. میرحسین چهره شناخته شده ای هست که دو دهه سکوتش باعث شده است همه درباره اش حدس و گمان بزنند. و بتوانند به مجهولش امید داشته باشند (البته نه خیلی! در زمینه اقتصاد حداقل ایشان بنظر نمی رسد تغییری کرده باشند).
نکته جالب اینجاست که همه فکر می کردند رای اصلاح طلبان بین خاتمی و میرحسین موسوی تقسیم می شود. در حالیکه فرض اینکه میرحسین موسوی برای کسانیکه به آقای احمدی نژاد رای دادند جذابتر است و آرا او را می شکند منطقی تر بنظر می رسد. اگر فرض کنیم که آقای میر حسین موسوی آرای آقای احمدی نژاد را می شکند  در واقع این تصمیم به نفع آقای کروبی تمام می شود.  در هر صورت هیچ نتیجه ای غیر ممکن نیست. نگارنده برود کشکش را بسابد که کشک سابیست که قطعیست.

معرفی کتاب: اقتصاد همه جا هست!

عنوان: اقتصاد همه جاست! Economics is EveryWhere

نویسنده: دانیل هامرمش

ناشر: مک گروهیل

سال انتشار: 2002

آی اس بی ان: 0-285143-07-0

برای بسیاری اقتصاد به عنوان یک علم مجموعه ترسناکی از معادلات ریاضی و مفاهیم پیچیده ایست که تنها معدودی از آنها سر در می آورند. حال آنکه اقتصاد، حداقل اقتصاد خرد، بر اساس مطالعه رفتار انسانها، خانوارها و بنگاهها شکل می گیرد. کتاب پیشرو مجموعه ای از این مشاهدات است.

دانیل هامرمش نویسنده این کتاب استاد اقتصاد در دانشگاه تگزاس آستین است. این کتاب مجموعه ای از داستانهاییست که او در سر کلاس مبانی اقتصاد خرد برای دانشجویانش می گفته است و به آنها تحلیل اقتصادی خود را اضافه می کرده است. کتاب از سه بخش و بیست و یک فصل تشکیل شده است. مثالها و تمثیلهای کتاب درباره مباحثیست که در یک کلاس مبانی اقتصاد خرد مورد بحث قرار می گیرند: عرضه، تقاضا، trade off، مطلوبیت، بازارها، هزینه، تولید و سود. 

نثر کتاب ساده و روان است ودر هر مورد  نکته  اقتصادی مورد نظر بوضوح بیان شده است. کتاب مرجع کمکی خوبی برای درس مبانی اقتصاد خرد است و مطالعه آن به همه علاقمندان به مسائل اقتصادی توصیه می شود.

سنت والنتاین و آدام اسمیت

امشب شب والنتاین است و خیلی ها در حال خرید شاخه ای گل سرخ یا بسته ای شکلات یا هدیه ای کوچک  برای محبوب و دلدارشان هستند. چند سوال:‌ آیا امروز روزی خواهد بود که قیمت گل رز سرخ  پایین بیاید؟ آیا یک دسیسه پنهان باعث افزایش بهای گلها و عروسکها و بسته های شکلات و حتی نایابی آنها شده است؟‌
این توضیح چطور است:

بدلیل آنکه انسانها مایل هستند علاقه و مهر خود را به شریک زندگی و محبوب خود نشان دهند از مناسبتهای مختلف برای انجام اینکار استفاده می کنند  (حتی اگر آن مناسبتها بومی نباشند) . روز سنت والنتاین یکی از این مناسبتهاست. این تمایل یکی از عوامل کننده تقاضاست و با نزدیک شدن این روز باعث افزایش تقاضا برای گل سرخ می شود. اگر شما خواننده محترم پیش از این پرداخت (مثلا)‌ ده هزار تومن برای یک سبد گل را غیر ضروری می دانستید امروز شاید نظرتان عوض شده باشد. امروز تمایل شما به خرید گل افزایش یافته است.  و این یعنی تقاضای شما برای گل افزایش یافته است. و شیفت پیدا کرده است.
این افزایش تقاضا باعث جابجا شدن نقطه تعادل بازار می شود و قیمت گل سرخ افزایش می یابد. تابع عرضه تغییر نمی کند چون فن آوری و هزینه عوامل تولید ثابت مانده است اما قیمت بالاتر به معنی آن است که گل سرخ بیشتری به بازار عرضه می شود. چون تولید بیشتر آن در قیمت جدید میسر است. در نتیجه هم گل سرخ بیشتری در بازار فروخته می شود و هم بهای آن بالاتر رفته است. چون تقاضای شما برای آن تغییر کرده است ولی عرضه ثابت مانده است. … بنظر شما همچنان یک دسیسه باعث افزایش بهای گل شده است؟

بومی کردن دانشگاهها با چه هدفی؟

روزنامه ها نوشته اند که بنا به طرحی جدیدی که تصویب شدن و قانون بودن آن هنوز مشخص نیست، پیچیدگی جدید به انتخاب رشته اضافه شده است و اکنون دانشگاهها باید شصت و پنج درصد ظرفیت خود را بومی کنند. به این ترتیب به دانش آموز تهرانی که در دریایی از موسسات کمک آموزشی و معلم کنکور و کلاس تست زندگی می کند، برای راهیابی به بهترین دانشگاههای کشور،به دانش آموزی تیزهوش شهرستانی که علیرغم کمبود امکانات موفق به کسب رتبه بالایی شده است مزیت خواهد داشت.

«بومی کردن» دانشگاهها! در علم اقتصاد فرض بر این است که دولتها رفاه اجتماعی را حداکثر می کنند، حال سوال این است از اجرای این طرحهای دیوانسالارانه که  زندگی روزانه اعضاء جامعه و رویاهای دانش آموزان را در هم می ریزد، چه رفاهی تامین می شود؟

تنها توجیه کنکور تا کنون ایجاد یک فرصت برابر برای دستیابی به بهترین آموزش عالی ممکن برای همه دانش آموزان کشور  از همه شهرها،روستاها و نواحی آن بوده است. کنکور درهای دانشگاههایی مانند تهران، صنعتی شریف و امیرکبیر به روی همه ایشان باز نگه می داشت. این دانشگاهها از طریق بودجه عمومی اداره می شوند و نه از محل مالیاتها و عوارض مناطقی که در آن قرار دارند. در برق شریف دانشجویانی از همه شهرهای کشور پذیرفته شده اند و اختصاص هشتاد درصد ظرفیت این رشته، که انتخاب اول بسیاریست، به ناحیه اول فاقد هرگونه منطق عدالتخواهانه ایست.

 مختل کردن این سیستم توزیع و ایجاد سهمیه بومی در آن در واقع اعطای رانت بیشتر به ساکنین شهرهای بزرگ و نواحی دارای دانشگاه بهتر است.  در حالیکه هزینه تاسیس و نگهداری دانشگاههای کشور از محل بودجه عمومی پرداخت می شود و نه مالیاتهای منطقه ای در نتیجه ایجاد یک سهمیه شصت و پنج درصدی برای اهالی تهران، اصفهان، تبریز و شیراز در واقع محروم کردن صدها دانش آموز مستعد شهرهای کوچک از دانشگاههای برتر کشور است.

چنانچه دولت مایل به تاسیس دانشگاههای استانیست چرا به استانها و اهالی شهرها اجازه تاسیس چنین دانشگاههایی را نمی دهد؟ تا بجای آنکه به بازتوزیع صندلیهای دانشگاههای دولتی بپردازد ظرفیت دانشگاهی بیشتر ایجاد گردد؟ البته شاید هدف کارآفرینی باشد، حالا به موسسات تعیین رشته بیشتری نیاز هست.

كنكوري‌هاي معترض و پاسخ سازمان سنجش

 

خصوصی سازی و خصوصی بودن

زمانیکه  درباره خصوصی سازی صحبت می شود، بسیاری از افزایش قیمتها صحبت می کنند و یا از این گله می کنند که باید برای خدماتی که تا آن زمان رایگان بوده است، هزینه پرداخت کنند. با این حال نفس خصوصی سازی افزایش قیمت نیست، خصوصی سازی به معنای کاستن دخالت دولت در امور بازار و کاهش نفوذی عواملیست که باعث اختلال در آن می شوند.

یک بنگاه خصوصی بنگاهیست متعلق به افراد حقیقی و یا حقوقی که مدیریت آن توسط سهامداران و نه دولتمردان تعیین می شود. هدف آن حداکثرسازی سود است و نه تحقق اهداف سیاسی دولتمردان.  این برداشت که خصوصی سازی تنها به معنای کاهش پرداخت یارانه ها و در نتیجه افزایش قیمتهاست، یکی از نادرست ترین باورهای موجود درباره امور اقتصادیست. خصوصی سازی به معنای استقلال صنعت از دولت در تصمیم گیری  و اداره امور است. 

یک بنگاه خصوصی بنگاهیست که روابط کارگر و کارفرما در آن تابع توافق طرفین و قوانین حاکم بر چنین توافقیست. در این بنگاه مدیریت به فکر سودآوریست و ایجاد درآمد و ترکیب بهینه ای از سرمایه و نیروی کار مورد استفاده قرار می گیرد. قطعا اداره چنین بنگاهی چالشهای ویژه خود را خواهد داشت ولی این چالشها مساله مدیریت بنگاه است نه اداره کل یک وزراتخانه دولتی.

از این منظر ایجاد بنگاههای نیمه دولتی و یا فروش سهام به سازمانهای دولتی تنها اضافه کردن لایه ای به بوروکراسی اداریست. هدف از خصوصی سازی ایجاد یک بخش غیر دولتی مستقل است که با دولت تنها بعنوان یک ناظر اجرای قوانین و مقررات سر و کار دارد و  نه اضافه کردن شرکتهای نیمه دولتی به اقتصاد کشور و وابسته کردن عملکرد اقتصادی ایشان به عملکرد سیاسی دولتمردان.

بازاریابی و تقاضا

در توضیح مفهوم تقاضا دو نکته اصلی وجود دارد: اول تابع تقاضا و دوم عوامل تعیین کننده تقاضا.  تابع تقاضا ، که معمولا با تقاضا اشتباه گرفته می شود، بیان کننده رابطه بین قیمت کالا و حجم کالاییست که در آن سطح قیمت مورد تقاضاست. نوع این رابطه توسط عوامل تعیین کننده تقاضا تعیین می شود. این عوامل می توانند قیمت کالاهای رقیب، برداشت شخصی مصرف کننده و باورهای فرهنگی  و عمومی خانوار باشند.

به عنوان نمونه یگ گروه طرفدار گیاهخواری اخیرا اقدام به پخش یک آگهی تلویزیونی کرده است که در آن دو کودک مشغول خوردن ساندویچ سوسیس هستند و کودک سومی می گوید: «من همیشه از خوردن سوسیس لذت می بردم تا آنکه فهمیدم سرطان پیشرفته دارم». اگر شما یکی از والدینی باشید که این پیام را می بینید بعید است دیگر به فرزند خود اجازه بدهید سوسیس بخورد. نکته جالب این است که که نه کودک مذکور سرطان دارد و نه از خوردن هر از گاهی سوسیس کسی سرطان می گیرد! اما تصویر مذکور می تواند با تغییر باور افراد  بر تمایل آنها به خرید کالای مذکور تاثیر بگذارد.

بسیاری به تاثیر باور فردی بر تقاضا باور دارند و از آن بهره می گیرند. بازاریابی از طریق ارائه جنبه های مثبت کالا به عهد سراینده این بیت می رسد: » مشک آن است که خود ببوید/ نه آنکه عطار بگوید!» با این حال استفاده از بازاریابی جنبه های منفی کالای رقیب نیز به همین اندازه قدمت دارد.  این امر تا بدآنجا پیشرفته است که امروزه بسیاری کالاهای خود را با استفاده از جنبه های منفی مصرف کنندگان کالای رقیب تبلیغ می کنند. شرکت تولید کننده اتومبیل  داج در یک آگهی خود درباره ماشین تولیدی خود می گوید: «این اصلا تو دل برو نیست!» تا  بر قدرت بالای موتور پر مصرف  داج-آونجر تاکید کرده باشد.  و آنرا به مصرف کننده ای معرفی کند که از طبقه متوسط تحصیلکرده نیست و از نظر فرهنگی از این قشر تبعیت نمی کند.

این تاکتیک بویژه در کارزارهای انتخاباتی کاربرد دارد. بعنوان مثال یکی از تبلیغات منفی جمهوریخواهان علیه باراک اوباما در رقابتهای اخیر این ادعاست که او یک مسلمان پنهان است.   بعنوان مثال پخش یک اسکناس سه دلاری با تصویر او ملبس به سربند عربی یک  تلاش جهت ایجاد این باور و تغییر تقاضا برای ریاست جمهوری اوست. البته حزب جمهوریخواه این اقدام را محکوم کرده است و همه این اسکناسها جمع آوری شده اند. ولی هر شبکه تلویزیونی بعنوان خبر تصویر این اسکناس را نشان داده است و عملا پیام آن به همه جا رسیده است.

Marketing بواسطه مطالعه دقیق رفتارها و تاثیر عوامل مختلف بر فروش کالا و تقاضا امروزه یک علم فراگیر است. متاسفانه به نظر می رسد اگر پایه دانش اقتصادی ما ضعیف است درباره برخی علوم بازرگانی تقریبا هیچ نمی دانیم. جز یک باور قدیمی به یادگار مانده از چپگرایان سالهای دور:» بازاریابی بد است، چون مشوق مصرف گراییست».  باور کنید بازاریابی کالاهای ایرانی آنقدرها هم بد نیست.

راهنمایی و رانندگی و ماشینهای با ضریب ایمنی پائین

تیمسار رویانیان فرمانده راهنمایی و رانندگی در  سخنانی تهدید کرده است که نام خودروهای فاقد ضریب ایمنی بالا را اعلام خواهد کرد. تلفات بالای تصادفات جاده ای در ایران  می تواند عوامل متعددی داشته باشد و نگارنده تا بحال تحقیقی درباره این حوادث ندیده است که نشان دهد چند درصد حوادث ناشی از سرعت بالا،  سبقت غیر مجاز،  وضع بد جاده و یا دید کم بوده است. همچنین درباره ایران آماری منتشر نشده است که نشان دهد در شرایط مشابه کدام خودرو ایمنتر بوده است و کدامیک خطرناکتر.

 با اینحال به اتکا به آمار موجود در سطح جهان شکی ندارد که ضریب ایمنی یک خودرو می تواند در شرایط حساس مرگ و زندگی سرنشینان را رقم زند.  سخنان اخیر فرمانده محترم راهنمایی و رانندگی به معنای پذیرش این واقعیت است که کنترل پلیس، جریمه بالای متخلفین و حتی اصلاح جاده ها تا حدی می تواند در کاهش حوادث جاده ای موثر باشد. یک خودرو با ضریب ایمنی پائین خطرناکتر از رانندگی با سرعت بالاست.

زمانیکه در بحثهای اقتصادی و در دفاع از بازار رقابتی از مزایای جانبی رقابت و هزینه های جانبی فقدان آن صحبت می کنیم؛ منظورمان تنها هزینه ها و مزایایی نیست که مبلغی معادل آنها وجود دارد. برخی از این هزینه ها می توانند جان انسانها باشند.  طی سالهای گذشته انحصاری کردن بازار  داخلی باعث ایجاد فضایی شده است که لزوما ارتقا کیفیت را در پی نداشته باشد. برای ارتقاء کیفیت و بهبود ایمنی خودروها تولید داخل بهترین راه اعلام این ضریب ایمنی است.

تجربه نشان می دهد که عرضه کننده در فقدان تقاضا خود را مجبور به کاری نمی بیند، بخصوص کارهایی که معادل هزینه های بیشتر برای اوست. چنانچه مصرف کنندگان همچنان به خرید خودروهای نا امن ادامه دهند و تهدید فرمانده محترم فقط تهدید باشد، عرضه کننده چرا  باید بکوشد ضریب ایمنی محصول خود را افزایش دهد؟   اعلام این ضریب ایمنی اولین گام در جهت افزایش اطلاعات مصرف کنندگان و رقابتی کردن بازار است و آنوقت است که تولیدکننده داخلی برای بهبود کیفیت محصول خود دارای انگیزه خواهد بود.  و باور کنید تولیدکننده دارای انگیزه می تواند معجزه کند.

تفاوت مهارت و دانش

کتابی بدست بگیرید: داستانی برای کودکان و یا کتابی درباره تاریخ یا نوشته ای درباره کشاورزی. چند صفحه از آنرا بخوانید. آیا از خواندنش لذت بردید؟ آیا می توانید به چند سوال درباره آن پاسخ دهید؟‌
اگر می توانید به این پرسشها پاسخ دهید دانش شما از این مطالعه افزایش یافته است. حالا قلم بدست بگیرید تا این چند صفحه را در یک یا دو پاراگراف خلاصه کنید.  آیا می توانید اینکار را انجام دهید؟ آیا متن شما به رسایی کتابیست که خوانده اید؟ آیا متن شما مفهوم کتاب و دانشی را که از خواندن آن فرا گرفته اید به شیوایی بیان می کند؟

  نوشتن شیوا و رسا یک مهارت است.          

در حالیکه بسیاری از ما کتابهای گوناگون و متفاوتی را مطالعه می کنیم و حتی متون پیچیده را می فهمیم  معدودی می توانند درباره این مطالعات متنی بنویسند.  ما در حالیکه دانش را کسب کرده ایم فاقد مهارت نوشتن هستیم. این نمونه ای از تراژدی آموزش عالی در ایران است. دانشجویان بسیاری هستند که متون کتب درسی را بخوبی فرا می گیرند و در امتحانات مربوطه نمره خوب و بالایی کسب می کنند. اما همین دانشجویان در هنگام عمل از اجرای متون فراگرفته شده ناتوانند برای آنکه در کنار کسب دانش از کسب مهارت لازم  غافل بوده اند. بهره وری نیروی انسانی تنها از دانش  تاثیر نمی پذیرد بلکه متاثر از مهارتهای او نیز هست.

در حالیکه سیستم آموزشی ما بر اساس دانش و نه ترکیب مهارت و دانش پایه گذاری شده است.  به این دلیل است که بسیاری از افراد تحصیل کرده جامعه فاقد مهارتهای ساده و ابتدایی هستند که در کشورهای دیگر یک دانش آموخته دبیرستانی به آنها مسلط است.   در حالیکه نخبه پروری در سیستم آموزشی با استفاده رقابت و فضای ناشی از کنکور و آزمونهای ورودی صورت می گیرد، پرورش مهارتها به فراموشی سپرده می شود. و این امر از  بهره وری نیروی کار می کاهد. نمره بیست  به تنهایی معنایی ندارد.

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: