روز چهارشنبه: دنیا تغییر کرده است؟

یادداشتی که به بهانه انتخابات ایالات متحده آمریکا برای سرمقاله روزنامه تعادل روز سه شنبه نوشته ام.

روز سه شنبه است. در ایالات متحده امروز نه تعطیل است٬ نه قرار است تعطیل باشد. ولی با اینحال روز انتخابات است. مردم به پای صندوقهای رای می روند تا هم درباره رییس جمهوری نظام فدرالشان تصمیم بگیرند و هم درباره نمایندگان کنگره و سنا٬ اعضای شوراهای شهر و قضات و دادستانهای رای خود را به صندوق بیاندازند. علاوه بر این در شهرهای مختلف شهروندان درباره اینکه شهرداریهایشان مجاز به فروش اوراق قرضه جدید یا اختصاص بودجه به طرحهای عمرانی یا افزایش مالیات و عوارض هستند نیز رای می دهند.

شبکه های مختلف خبری به پوشش انتخابات خواهند پرداخت و رنگهای آبی و قرمز نقشه را خواهند پوشاند تا نشان بدهند کدام ایالت جمهوریخواه است و کدام دمکرات. با اینحال شکی نیست که چهارشنبه ریسک در اقتصاد جهان افزایش پیدا خواهد کرد و همه آماده دنیایی می شوند که در آن رویدادهای غیرقابل پیش بینی محتمل تر از امروز شده اند.

در یک سوی این رقابت مردی قرار دارد که در سومین ازدواجش است و از سه همسر مختلف پنج فرزند دارد. او ثروتش را بر ثروت پدری ساخته است و نمونه یک فعال اقتصادیست که با لاف و بلوف کار از پیش برده و می برد. اگر قانون فرصتی به او داده است تا عدالت را در نظر نگیرد او اینکار را کرده است. چه در سالهای دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی که آقای ترامپ ملاک نیویورکی به مستاجر سیاهپوست خانه اجاره نمی داد٬ چه در دهه ۷۰ که از دادن مالیات فرار می کرد و چه در دهه ۸۰ که در برنامه های تلویزیونی ظاهر می شد در حالیکه دستمزد کارگران و پیمانکارانش را نداده بود و دم از کارآفرینی می زد.

آنچه که دونالد ترامپ را ترسناک می کند کیش شخصیت اوست. در کشوری که ابتکار فردی تبلیغ می شود٬ موفقیت فردی او نتیجه استعدادهای او دانسته می شود و نه بسترسازی انجام شده توسط قوانین و شرایط اقتصادی. برای همین است که ۳۷۰ اقتصاددان برجسته از جمله ۸ برنده جایزه نوبل در نامه ای یادآور شدند که او از شرایط اقتصادی چیزی نمی داند و حرف کارشناسان را جدی نمی گیرد. هنر آقای ترامپ این بوده است که در پایتخت اقتصاد ایالات متحده ملاک مختلفی داشته است. جایی که تقاضا برایش هرگز کاهش پیدا نکرده است٬‌بلکه بیشتر هم شده است. او در شهرهای مشابه نیویورک سرمایه گذاری می کند و تا بحال با بحران مواجه نشده است. حتی در بحران اقتصادی ۸ سال پیش که بازار مسکن فروپاشید٬ بازار مسکن در نیویورک دچار رکود نشد.

اقتصاد ایالات متحده و اقتصاد جهان نفس خود را در سینه حبس کرده اند تا ببینند آیا او برنده می شود؟‌ کسی که رفتار قابل پیش بینی ندارد و تا کنون هم نیروهای ناپایدار کننده زیادی را با عوامگرایی و سخنان نژادپرستانه آزاد کرده است تا ناپایداری و بی ثباتی به ارمغان بیاورند.

در سوی دیگر خانم هیلاری کلینتون است. زنی که متهم به غفلت در نگهداری ایمیلهایش بعنوان وزیر امورخارجه و پذیرش هدایای نقدی از دولتهای مختلف از طریق بنیادش در نیویورک است. با وجود آنکه بسیاری او را سمبل نظام سیاسی ایالات متحده و یک سیاستمداری حرفه ای می دانند٬ رفتار او قابل پیش بینی است و سیاستهایش اعلام شده. در صورت پیروزی او گرچه مخالفت راستگرایان افراطی طرفدار ترامپ ادامه پیدا خواهد کرد ولی بازارها می دانند او چکار خواهد کرد و اقتصاددانان و کارشناسان می دانند که حرفشان شنیده می شود.

گرچه بسیاری می گویند که هر دو در مقام رییس جمهور در چهارچوب نظام حکومتی ایالات متحده کار خواهند کرد٬ ولی این نکته را نباید فراموش کرد که اکنون دیگر بازارهای جهان می دانند که توده مردمی ناراضی در ایالات متحده شکل گرفته است که بیشتر شامل خانواده های سفیدپوست و متوسطیست که دیگر فقیر شمرده می شوند. ایشان عاجز از پذیرفتن اثر توزیع نابرابر درآمد٬ نظام ناکارآمد مالیاتی و سیاستهای اقتصادی که استهلاک زیرساختهای اقتصادی را به دنبال داشته اند٬ سیاهان و مهاجران را مقصر سقوط اقتصادی خود می دانند. ایشان باور دارند که موافقتنامه های تجارت جهانی را می شود لغو کرد و دیوارها و تعرفه های را به مرزهای ملی بازگرداند.

البته این ساده اندیشیست. ولی آقای ترامپ نشان داده است که این نارضایتی می توانند کورکورانه راه صعود سیاسی یک دلقک میلیاردر به قدرت را فراهم کند. و این واقعیت اقتصاد جهانی را ناپایدارتر کرده است. چهارشنبه روز متفاوتی خواهد بود.

دره ای بدون پل

برای شماره 149 تجارت فردا درباره رابطه تجاری ایران و آمریکا نوشتم

موانع احتمالی، واکنش هایی از سر سیاست زدگی و فقدان ارتباط به مدت چهار دهه می تواند فرآیند جذب سرمایه گذاری و مشارکت اقتصادی با شرکت های آمریکایی را دشوار کند. امسال مانند سال گذشته رییس جمهور برای شرکت در مجمع جهانی سازمان ملل به نیویورک آمد.
رویه نیکی که در دوره دولت فعلی شروع شده است استفاده از این فرصت برای جذب ایرانیان کارآفرین مقیم خارج از کشور و ارائه تصویری مثبت از کشور با استفاده از زبان روز و ابزار رسانه‌ای است. امسال می‌شد احساس کرد که ملاقات‌ها هدفمندتر از همیشه است و یک راهبرد جدی در این‌باره وجود دارد. صحبت از تشکیل اتاق بازرگانی ایالات متحده و ایران به همت تنی چند از آمریکاییان ایرانی‌تبار و ایرانیان مقیم ایالات متحده می‌شد و همه با انرژی و امید درباره افق همکاری‌های آینده صحبت می‌کردند.
این انرژی و امید برای شروع کار لازم و ضروری است با این حال در واقعیت برقراری پیوندهای اقتصادی بین ایالات متحده و ایران مانند احداث پل بر فراز دره‌ای است که در بستر آن از ستون‌های پل‌های گذشته و تخریب‌شده خبری نیست. ناآشنایی با بازار و اقتصاد ایران از یکسو، حضور پرقدرت شرکت‌های آسیایی و اروپایی در ایران از سوی دیگر و فقدان ارتباط مستقیم بانکی باعث می‌شود فرآیند ورود شرکت‌های آمریکایی به بازار ایران از رقبا آهسته‌تر باشد. از سوی دیگر سیاست‌زدگی این فرآیند باعث می‌شود همه طرف‌های درگیر همیشه نگران واکنش‌ها و برخوردهایی باشند که یا ریشه در سیاست‌ورزی دارند یا به خاطر به خطر افتادن منافع اقتصادی با رنگ و بوی سیاسی روی می‌دهند. هر دو طرف در این مقطع بی‌اندازه محتاطانه عمل می‌کنند. تغییر دادن عوامل محیطی موجود در تسریع این فرآیند نقش مهمی می‌تواند داشته باشد.
1- شرکت‌های آمریکایی نزدیک به چهار دهه است که در بازارهای ایران حضور مستقیم ندارند. فعالیت شرکت‌های نفتی مانند هالیبرتون و شلومبرگر از طریق شرکت‌های وابسته و نمایندگی در کشورهای ثالث و در صنعت نفت ایران بوده است. با وجود اهمیت استراتژیک صنعت نفت فضای حاکم بر فعالیت‌های اقتصادی و فرآیند تصمیم‌گیری در آن با روندهای معمول در بخش خصوصی و سایر صنایع متفاوت هستند. این غیبت باعث شده است که نه‌تنها شرکت‌های آمریکایی با فضای کسب‌وکار در ایران بیگانه باشند بلکه بازیگران اصلی آن و سنت‌های آن را هم نشناسند.

شاید از این دید تاکید برجام بر مجوز داشتن شرکت‌های وابسته و نمایندگی‌های شرکت‌های آمریکایی به فعالیت در ایران برای مرحله آغازین و گذار به همکاری‌های مستقیم دوجانبه اقتصادی لازم باشد. در کنار این زمینه‌سازی تشکیل و تشویق فعالیت‌های یک اتاق بازرگانی به نظر لازم و ضروری می‌رسد. در فقدان اطلاعات قابل اعتماد زمینه برای سوءاستفاده‌ها و فعالیت‌های غیرقانونی با توجیهات قانونی و محکمه‌پسند هموار می‌شود. تشکیل یک اتاق بازرگانی، که این روزها هم شاکله آن شکل گرفته است، ضمن جلوگیری از این سوءاستفاده‌ها زمینه را برای ایجاد اعتماد و همکاری‌های دوجانبه هموار می‌کند. در ماه‌های آینده شاهد افزایش اطلاع‌رسانی و اعتمادسازی خواهیم بود که زمینه حضور این شرکت‌ها و سرمایه‌گذاری آنها در ایران را فراهم می‌کند.

2- رقابت در بازار ایران برخلاف تصور شدید است و حتی پس از یک مطالعه اولیه شرکت‌های آمریکایی می‌توانند نتیجه بگیرند که ورود به بازار ایران برای آنها امتیاز یا مزیتی نخواهد داشت. در چهار دهه گذشته شرکت‌های آسیایی و اروپایی در ابعاد مختلف اقتصاد ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند و شرکایی دیرینه دارند. در کنار این شرکت‌ها و با توجه به دانش و تجربه‌شان از بازار ایران شرکت‌های آمریکایی تازه‌واردهایی بی‌تجربه هستند. برخلاف تصور بسیاری با وجود استعدادها و پتانسیل‌های فراوان اقتصاد ایران یک سرزمین بکر نیست. در ماه‌هایی که آمریکاییان مشغول سیاست‌بازی در کنگره بودند، شرکت‌های فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی مشغول زمینه‌سازی برای ورود مجدد و فعال کردن شراکت‌های قدیمی در ایران بودند.

کشور فرانسه که در پای میز مذاکره می‌خواست طومار گفت‌وگوها را در هم بپیچد تاکنون سه هیات به ایران اعزام کرده است و نگه داشتن حساب سفرهای اروپاییان به ایران دشوارتر از همیشه شده است. در حضور این رقابت ورود شرکت‌های آمریکایی به صنایعی میسر است که در آنها مزیت نسبی دارند: هواپیمایی، کشاورزی و تجهیزات پزشکی به نظر اولین گزینه‌های ممکن می‌رسند. با این حال حتی در این صنایع آمریکاییان بی‌رقیب نیستند.

3- یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده که باعث عدم شفافیت و عدم امنیت در رابطه اقتصادی شرکت‌های ایرانی و آمریکایی شده است فقدان یک کانال بانکی برای نقل و انتقال پول است. تا زمانی که چنین کانالی تاسیس نشده است و ارتباط شبکه‌های بانکی دو کشور گسسته است نمی‌توان انتظار داشت یک رابطه اقتصادی شفاف و پویا بین دو کشور شکل بگیرد. در شرایط حال شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌گذاران جدی برای ورود به بازار ایران نیازمند چارچوبی هستند که در قالب آن بتوانند فعالیت‌هایشان را بسنجند و جلوی سوءاستفاده و هدر رفتن منابع را بگیرند.

بدون اتصال شبکه‌های بانکی نمی‌توان انتظار داشت حجم مبادلات دو کشور به‌طور جدی افزایش پیدا کند. افزایش در مبادلات اقتصادی در این مقطع ضروری است تا دو طرف اهمیت واقعی اقتصادی طرف مقابل را بسنجند و از دنیای حدس و گمان درباره پتانسیل‌ها وارد فضای ظرفیت‌ها و استفاده از آنچه موجود است، بشوند.

خبر خوب و خوش‌یمن، افزایش علاقه در دو طرف این دره بدون پل است. مانند همیشه کارهای سترگ بدون چالش نیستند و این چالش‌ها پیروزی را لذت‌بخش می‌کند. انرژی و امیدی که این روزها بر فضای مبادلات اقتصادی حاکم است نیروی اصلی پیشران و شکل‌دهنده روابط آینده اقتصادی خواهد بود. حتی در دوران تحریم مبادلات بسیار مختصر در محصولات کشاورزی بین دو کشور جریان داشت. این روزها همه از علاقه شرکت‌های آمریکایی به نفت صحبت می‌کنند در حالی که در واقعیت فعالان اقتصادی در ایالات متحده می‌توانند در ابعاد دیگری در اقتصاد ایران موفق باشند. مهم شروع این مبادلات و بعد بسط آنهاست. حال آنکه برخی به دنبال احیای یک مدل قدیمی در روابط اقتصادی از فرصت‌های موجود غافل می‌شوند. فراموش نکنیم رود زمان بستر این دره را تغییر داده است و زمان به گذشته بازنمی‌گردد.
حال که رییس‌ جمهور ایران از فضای پساتحریم، شرایط جدید اقتصادی و سیاسی را یاد کرده که شرکت‌های بزرگ تجاری، اقتصادی و صنعتی می‌توانند از آن استفاده کنند، نباید فرصت‌های به وجود آمده را از دست داد. گرچه برخی موانع احتمالی برای سرمایه‌گذاری و حضور شرکت‌های آمریکایی در ایران وجود دارد اما همه واقف هستند که این موانع و موج‌های مخالف عمر طولانی ندارد و فضای جدیدی در ایران در عرصه‌های فناوری‌های نوین، صنایع هواپیمایی و کشاورزی ایجاد خواهد شد. با این حال گرچه لغو تحریم‌ها فرصت انحصارطلبی را در اقتصادمان کاهش می‌دهد اما به انحصارات موجود پایانی نخواهد داد.
گشایش بازارها امکان گسترش صادرات و واردات را فراهم می‌کند اما رانت‌خواری را از بین نخواهد برد. خیلی از این رفتارها به دلیل تعادل نادری است که در بازارهای کشور وجود دارد. این تعادل بیشتر نتیجه حضور و دخالت گسترده دولت و بخش شبه‌دولتی در همه ابعاد اقتصاد کشور است. حذف تحریم‌ها و ورود مجدد به عرصه تجارت جهانی تغییر این تعادل را طلب می‌کند. اما تغییر کامل آن بدون اصلاح ساختار تصمیم‌گیری و تعریف مجدد بخش دولتی و حدود بخش شبه‌دولتی ممکن نیست. مسلماً برای تحقق این تغییر همان اراده و همتی لازم است که در این ماه‌ها شاهد آن بودیم.

آمریکا ده سال بعد از کاترینا

KatrinaDome

 این یادداشت را درباره بازسازی و احیای شهر نیواورلئان در ده سالی که از توفان کاترینا گذشته است نوشته ام، که در خبر آنلاین هم منتشر شده است.

10 سال بعد از توفان کاترینا مردم شهر نیواورلئان و مردم آمریکا هنوز در حال تجزیه و تحلیل درسها و زیانهای ناشی از آن رویداد و بازسازی مناطق آسیب دیده هستند. تصاویر این رویداد در ناخودآگاه ایالات متحده آمریکا حک شده اند.
10 سال پیش وقتی توفان کاترینا به نیواورلئان رسید کسی فکر نمی کرد خاکریزهای محافظ شهر بشکنند. ولی این سدها ترک خوردند و بعد انگار آبی که جاری شد واقعا چشمها را شست. آمریکا بهت زده با تصویری از خودش مواجه شد که شباهتی به یک ابرقدرت نداشت. عکسها، گزارشها و فیلمهای خبری انگار از جهان سوم گرفته شده بودند. مردمی که بر روی سقف خانه هایشان به دامن افتاده اند جایی برای رفتن نداشتن. هرج و مرج بر درون استادیوم فوتبال شهر حاکم بود که پناهگاه همگانی اعلام شده بود. اجساد به حال خود رها شده بودند و برق قطع شده بود. دولتهای محلی، ایالتی و فدرال به معنی واقعی کلمه در مقابله با بحران شکست خورده بودند.
هشتاد درصد پایتخت فرهنگی جنوب، زادگاه موسیقی جاز و لویی آرمسترانگ، شهری که الهام بخش «چه دنیای قشنگی» و صدها ترانه دیگر بود زیر آب رفته بود. در کرانه ساحلی خلیج مکزیک 1800 نفر جان باخته بودند. در نیواورلئان موسیقیدانان برجسته و نامی یا جان باخته بودند یا بی خانمان شده بودند. در کنار اینها مردم آمریکا شاهد بدترین عملکرد مردی بودند که خودرا «تصمیم ساز» می دانست و با بی پروایی دو کشور خارجی را اشغال کرده بود. با اینحال زمانی که بحران در کشور خودش به اوج رسید ابتدا با هواپیما از فراز شهر گذشت. کاری که مردم در محاصره آب نیواورلئان فراموش نکردند.
در سالهایی که از توفان کاترینا گذشته است مردم شهر نیواورلئان کوشیده اند که زیانها و خسارتهای ناشی از این رویداد را جبران کنند. دولت ایالات متحده میلیاردها دلار خرج بازسازی مناطق آسیب دیده کرده است ولی نه نیواورلئان و نه مناطق اطرافش به روز قبل از کاترینا بازنگشته اند. روند بازسازی شهر نکات تازه ای را در مقابله با بلایای طبیعی به ما یادآوری می کنند:
– زیرساختهای اقتصادی: حتی قبل از کاترینا ایالت لوییزیانا و شهر نیواورلئان با چالشهای برخاسته از فقدان یا کهنگی زیرساختهای اقتصادی مواجه بودند. در ده سال گذشته ایالت لوییزیانا 10 میلیارد دلار برای بازسازی از دولت فدرال دریافت کرده است. این پول صرف 24 هزار پروژه بازسازی از تعمیر جاده ها تا تاسیسات عمومی شده است. هنوز 2.5 میلیارد دلار دیگر بودجه برای بازسازی موجود است. ولی روند بازسازی به دلیل فقدان ساختارها و زیرساختها با دشواری مواجه هست. در بسیاری از پروژه ها مقامات محلی بعد از شروع پروژه متوجه فقدان زیرساختهای لازم می شوند. صدها پروژه بازسازی هنوز ناتمام هستند و با مرور زمان تنها به هزینه های مورد نیاز برای اتمامشان افزوده می شود.

– شکاف اجتماعی: نیواورلئان همیشه از نظر نژادی شهری مختلط بوده است. شهری که در تاریخش عرصه قدرت نمایی سفیدپوستان بود و به بازارها و حراجهای برده فروشیش شهره به یکی از مراکز جمعیتی سیاهپوستان آمریکایی تبدیل شده بود. توفان کاترینا باعث آوارگی نزدیک به یک میلیون نفر و آسیب دیدگی 134000 واحد مسکونی شد. ناحیه نهم سفلی Lower Ninth Ward که در مسیر اصلی سیلاب قرار داشت از جمله آسیب دیده ترین مناطق شهر شد. عمده ساکنین این محله سیاهپوستان و آفریقایی تباران بودند. حالا ده سال بعد از توفان کاترینا جمعیت نیواورلئان تنها هشتاد درصد جمعیت این شهر پیش از توفان است. 100 هزار آفریقایی تبار از این شهر رفته اند و بقول ساکنینش نیواورلئان «کوچک تر و سفید تر» شده است. شکاف درآمدی سفیدپوستان و سیاهپوستان 38 درصد افزایش پیدا کرده است. بسیاری از ساکنین سیاهپوست براین باورند که به نیازهای آنها بی توجهی شده است و مرمت شهر در محله های سفیدپوست سریعتر صورت گرفته است. آنها می گویند در نیواورلئان جدید شکافهای طبقاتی بزرگتر از گذشته هستند و زندگی آنها هرگز مانند گذشته پیش از کاترینا نخواهد شد.
ساکنین منطقه از تصمیم دولت فدرال برای اعطای کمک بر اساس ارزش بازار املاکشان در پیش از توفان گله می کنند. این یک واقعیت اقتصادی در ایالات متحده است که ارزش خانه می تواند از هزینه بازسازی آن کمتر باشد. در نتیجه هنوز خانه های بسیاری در ناحیه نهم سفلی خالی هستند و تنها 37 درصد ساکنین قبلی این محله به آن بازگشته اند.

– فساد اداری و دولتهای محلی: فساد اداری و عدم انگیزه در دولتهای ایالتی روند بازسازی را بویژه در لوییزیانا کند کرده است. در بحران ناشی از کاترینا و شکستن خاکریزها شهردار نیواورلئان، کلارنس ری نگین (پسر) ، خیلی زود به سمبل شهر توفان زده تبدیل شد. او از طریق رسانه ها از دولت کمک می خواست. در حالیکه نیروی پلیس شهر، که تحت فرمان او بود، از هم پاشیده بود. با اینحال نگین دوباره به شهرداری نیواورلئان انتخاب شد و در بخش بزرگی از تلاشهای بازسازی حاضر بود. در دور دوم مسوولیتش نگین مورد انتقادات بسیاری قرار گرفت. افزایش میزان تبهکاری در شهر و اظهارات نژادپرستانه، بیشتر بر علیه کارگران مکزیکی، باعث شکایت منتقدان و مخالفان شد. در سال 2013 علیه او در 21 مورد دریافت رشوه و جرایم مربوط به پولشویی اعلام جرم شد. در سال 2014 او در 20 مورد مجرم شناخته شد و به 10 سال زندان و پرداخت 585 هزار دلار جریمه محکوم شد.
در مجموع ایالت لوییزیانا در بازسازی زیانهای ناشی از کاترینا پرونده خوبی ندارد و مورد انتقاد مقامات آژانس فدرال مدیریت بحران قرار گرفته است. در حالیکه ایالت آلاباما 100 درصد 1100 پروژه بازسازیش را به نتیجه رسانده است و ایالت میسی سی پی هشتاد درصد ار 7800 پروژه را کامل کرده است لوییزیانا تا سال 2012 تنها 731 پروژه از 13000 پروژه مربوط به کاترینا را کامل و تمام کرده بود. بنظر بازرس کل آژانس دلیل این تفاوت این است که در لوییزیانا دولت فدرال 100 درصد هزینه پروژه ها را می پردازد و دولت ایالتی انگیزه ای برای کارآیی و کارآمدی ندارد.
ده سال بعد از کاترینا بنظر می رسد نیواورلئان شهری سفیدتر، تحصیلکرده تر و نابرابرتر و همچنان آسیب دیده است. اشتغال در این شهر با 1.1 درصد افزایش در رتبه 90 در ایالات متحده قرار دارد. و 11.6 درصد از شاغلین شهر در مقایسه با 14.1 درصد در سال 2004 در فن آوریهای پیشرفته مشغول بکار هستند. درآمد شهر با یک دهم درصد افزایش در رتبه 175 قرار دارد حال آنکه در سال 2004 با 2.5 درصد افزایش سالانه در ایالات متحده در رتبه 68 قرار داشت. با اینحال نیواورلئان به اتکای تاریخ غنی و سابقه فرهنگیش و به پشتوانه ابتکارات دولت شهری در مبارزه با فساد و اصلاحات آموزشی امیدوار است که به روزهای اوج بازگردد. هنوز جوانان و جویندگان کار در جنوب شرق به این شهر مهاجرت می کنند تا مصداق گفته یکی از مورخان قرن نوزدهمی شهر باشند «من ترجیح می دهم در نیواورلئان صاحب یک کلبه باشم تا مالک نیمی از ایالت اوهایو».

پانزده سال طول کشید

پانزده سال از سقوط هفتاد و پنج درصدی بازار سهام وال استریت گذشت تا شاخص مبادلات این سهام به اوج آن روزها برگردد. یادداشتم در جهان صنعت درباره این سالگرد اقتصادی.

عصر اینترنت تازه شروع شده بود. همه دنبال یک اسم اینترنتی بودند که به دات کام ختم می شود. خوشبینان وعده میلیاردها و میلیونها را می دادند. شاخص سهام NASDAQ  به 5048.62 رسید. و بعد حباب توهمات ترکید. سال، سال معروف 2000 بود. ارزش شاخص معاملات بازار سهام نیویورک NASDAQ  هفتاد و پنج درصد کاهش پیدا کرد. مردمی که تا دیروز با امید و آرزو درباره سرمایه گذاریشان در شرکتهای جدید التاسیس دات کام صحبت می کردند خیلی زود آدمهای دل شکسته ای بودند که دلارهایشان را به اوراق بی ارزش سهام تبدیل کرده بودند. سه روز پیش در پایان هفته کاری بعد از 15 سال NASDAQ   به 5056.06 رسید. پانزده سال طول کشید ولی بازار سهام به اوج روزهای دات کام برگشته است. آن هم بعد از تجربه بحرانی جهانی مالی 2007. بحرانی که نشان داد هنوز همه درسهای سقوط دات کامها را یاد نگرفته اند.

سقوط دات کامها قبل از آنکه یک سقوط باشد بیداری از یک رویای شیرین بود که ربطی به واقعیت شرکتهای فعال و افق اقتصادی صنعت ارتباطات نداشت. در سال 2000 ارزش شرکتهای سیسکو و مایکروسافت یکصد برابر داراییهایشان و درآمدشان معادل یک تریلیون دلار تخمین زده می شد. کافی بود تا یک ایده جدید به بازار می آمد همه ایمان داشتند که صاحبش بیل گیتس یا استیو جابز بعدی خواهد بود. هیچکس از خود درباره تقاضای موجود در بازار نمی پرسد. وقتی شرکتهای دات کام زیانهای مالیشان را گزارش می دادند باز قیمت سهامشان افزایش پیدا می کرد. بازار زیانها را به حساب سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه محصولات جدید می گذاشت و امیدوار بود درآمدزایی این شرکتها افزایش پیدا کند. توهم در بازار باعث شده بود تا نه تنها تحلیلها از زاویه درست هزینه و فایده و ریسک سرمایه گذاری صورت نگیرد بلکه  بر پایه برداشتی از آمار و گزارشها صورت بگیرد که معنی آنها را وارونه جلوه می داد.

بعد از سقوط بازار در سال 2000 شاخص پنج هزارتایی به یک اصطلاح برای اشاره به تخمینهای خوش بینانه و ارزشیابی خارج از چهارچوب شد. هفت سال بعد، بعد از سقوط دات کامها، بازارهای مالی سقوط در بازار مسکن و وامهای مسکن را تجربه کردند. اینبار این پیشفرض خوشبینانه که تقاضا برای مسکن در ایالات متحده همیشه رو به افزایش است و در نتیجه بهای آن همیشه افزایش می یابد باعث شده بود تا بسیاری به سرمایه گذاری در این بازار و شرکتها و بانکهای اعطا  کننده وام مسکن روی بیاورند. دوباره ارزیابی نادرست و انتظارات غیرواقعی ریشه بحران شدند. در هیجان بازار بسیاری بدون تخصص و بدون دانش فنی لازم به ارزیابی روی آوردند. خیلیها به امید افزایش ارزش مسکنشان خانه ای را خریدند که بهایش بیش از بودجه شان بود. برخی دیگر به امید کسب سود در فاصله ای کوتاه وامهای تطبیقی پنج ساله و هفت ساله را گرفتند. حباب ترکید و بازار سقوط کرد. دولتها به نجات بانکها شتافتند تا بخشی از تعادل اقتصادی و مکانیسم لازم برای بقای اجتماعی را حفظ کنند.

امروز بعد از پانزده سال در حالی شاخص به روزهای اوج دات کام برگشته است که ناظران، کارشناسان و سرمایه گذاران با دقت نسبتهای قیمت به درآمد و قیمت به دارایی را چک می کنند. هنوز حسابسازیها و انتظارات نادرست باعث زیاندهی می شود ولی صنعت بورس در مجموع می داند که خوش بینی مفرط می تواند کشنده باشد. هنوز همه در استارت آپها سرمایه گذاری می کنند ولی می دانند که 99 درصد احتمال شکست وجود دارد. سرمایه گذاران واقعیتها و تحولات بازار مصرف  را در نظر می گیرند  و می دانند یک شرکت در صورتی موفق است که محصولش خواهان داشته باشد. تقاضا برای کالا نقشی تعیین کننده در تعیین عرضه سرمایه دارد.

پانزده سال بعد از دات کامها نمی توان ادعا کرد بازارهای مالی پایدارترند ولی می توان گفت عده بیشتری ریسک و نقش انتظارات را در شکل دادن حبابها در نظر می گیرند. و این شاید آغاز رسیدن به پایداری نسبی در بازارهای سرمایه باشد.

اتحادیه ها و روشهای جدید به هدف رسیدن

یادداشتم برای هشتمین شماره هفته نامه حمل و نقل درباره اتحادیه های کارگری و روشهای جدید رسیدن به خواسته هایشان بدون اعتصاب.

تحولات بازار کار و  دگرگونی اقتصاد جهانی در دهه های گذشته به همراه تجربه های مختلف اعتصاب به اتحادیه های کارگری آموخته است که اعتصاب ابزار مناسبی برای رسیدن به خواسته هایشان نیست و این تهدید به اعتصاب است که موثر واقع می شود. گرچه هنوز هستند اتحادیه هایی به اعتصاب دست می زنند ولی بسیاری از اتحادیه ها دیگر به اعتصاب فکر نمی کنند. واکنش سریع دولتها و توانایی کارفرمایان در جایگزین کردن نیروی کار اعتصابی از کارآیی این روش کاسته است. این به این معنا نیست که اتحادیه ها سراغ روشهای جدید نمی روند. این روزها واژه جدیدی به ادبیات اقتصادی و مدیریت بنادر اضافه شده است Slow Down  یا «کندی کار» روش جدید اتحادیه ها برای رسیدن به خواسته هایشان است.

مدیرانی که این روزها بر فراز آبهای اقیانوس آرام در نزدیکی بنادر لوس آنجلس و لانگ بیچ پرواز کرده اند، از دیدن ردیف ردیف کشتیهای اقیانوس پیما منتظر پهلو گرفتن در این بنادر وحشت زده شده اند. کارگران این بنادر این روزها با حداکثر کارایی کار نمی کنند. آنها بدون آنکه دست به اعتصاب زده باشند از سرعت فعالیت خود کاسته اند و روند پهلو گیری و تخلیه بار و بارگیری کشتی ها را آنقدر آهسته کرده اند که احتمالا نرخ رشد اقتصاد ایالات متحده کمتر از قبل خواهد بود. نکته جالب اینجاست که یک اعتصاب رسمی در کار نیست که کارفرمایان و مدیران بنادر بتوانند با اعتصاب کنندگان رسما مقابله کنند. بلکه یک گروه بطور جمعی تصمیم گرفته است سر کار به قول معروف «مگس بکشد».

از سوی دیگر در هر بندر نه یک اتحادیه بلکه چندین اتحادیه مشغول به فعالیت است و رسیدن به یک توافق تنها در صورتی ممکن است که همه اتحادیه ها با آن موافق باشند. بعد از سالها ضعف اتحادیه کارگری در بنادر غرب آمریکا از روزآزمایی به روش جدید لذت می برند و عجله ای هم برای بازگشت به سطح قبلی کارآیی و بهره وری ندارند.

این کندکاری آثار منفی قابل توجهی بر تجارت خارجی ایالات متحده آمریکا با آسیا و آمریکای جنوبی گذاشته است، آثاری که شامل همه صنایع درگیر واردات و صادرات شده است. در کشاورزان کلمبیایی دیگر نمی توانند محصولات خود را به بازارهای آمریکا برسانند. محصول  آنها امسال 27 درصد افزایش پیدا کرد ولی بخاطر کندی کار در بنادر آمریکا صادرات میوه و سیب زمینی کلمبیای تنها 19 درصد رشد نشان داد. برای صنایع غذایی ایالات متحده آمریکا کاهش واردات از کلمبیا فرصتی از دست رفته است که ارزشی معادل 48 میلیون دلار داشته است.

در ایالات متحده کندی کار در بنادر غرب این کشور باعث متضرر شدن فعالان اقتصادی از کشاورزان یونجه تا تولید کنندگان لباس شده است. در فوریه گذشته صادرات ایالات متحده 1.6 درصد کاهش پیدا کرد و به  186.2 (یکصد و هشتاد و شش و دو دهم) میلیارد دلار کمترین حد خود از اکتبر 2012 رسید. واردات 4.4 درصد کاهش پیدا کرد و به 221.7 (دویست و بیست و یک و هفت دهم) میلیارد دلار رسید. کاهش واردات فقط برای بازارهای مصرف مهم نیست هزاران تولید کننده در ایالات متحده قطعات و مواد مورد نیاز برای ادامه کارشان را به کندی دریافت می کنند و نتوانسته اند سفارشاتشان را به موقع تحویل بدهند. آنها یا کوشیده اند از بنادر شرق آمریکا استفاده کنند یا به روش گران حمل و نقل هوایی روی آورده اند. بنادر غرب ایالات متحده دارند اهمیت خود را به رخ اقتصاد می کشند.

 در حال حاضر کارگران و کارمندان در 29 بندر در ساحل غربی آمریکا از بندر سن دیه گو در ایالت کالیفرنیا تا بندر سیاتل در ایالت واشنگتن در حال مذاکره درباره شرایط قراردادهای جمعیشان هستند. کاخ سفید نگران آثار منفی کند شدن کار در بنادر تام پرز وزیر کار ایالات متحده را به این بنادر فرستاده است تا با نمایندگان کارگران گفتگو کند.  هفته پیش بعد از ماهها مذاکره نمایندگان آنها شرایط جدید را پذیرفتند و به اعضای اتحادیه های مختلف توصیه کردند که قرارداد جدید را بپذیرند. مطابق این قرارداد کلیه اعضای این اتحادیه ها بطور رایگان تحت پوشش بیمه خدمات درمانی قرار می گیرند و مستمری بازنشستگی آنها به 91000 دلار در سال افزایش می یابد. همچنین دستمزدهای ساعتی افزایش می یابند. این قرارداد بیست هزار کارگر بنادر را تحت پوشش قرار می دهد. امضای این قرارداد می تواند دوره کندکاری در بنادر را پایان دهد. با اینحال این پایان داستان نیست.

در حال حاضر دهها کشتی در بیرون از بنادر غرب آمریکا منتظر پهلوگیری هستند. حتی در صورتی که کارگران با کارایی سابقشان مشغول به کار شوند ماهها وقت لازم است تا صف طویل کشتیها در بنادر آمریکا کوتاه شود و زمان انتظار کشتیها به حالت عادی بازگردد. در این ماهها زیان دیدن کشاورزان، تولیدکنندگان و بنگاههای تجاری ایالات متحده ادامه خواهد داشت. این روزها سوال در پیشروی مقامات  ومدیران بنادر این است که چطور بعد از پایان کندکاری می توانند تخلیه کشتیها را تسریع کنند. درس عمده این دوره از مذاکرات کارگری برای ناظران اقتصادی ساده است: تا زمانیکه اتحادیه های کارگری در بنادر هستند با آنها نباید شوخی کرد. وگرنه  میلیونها کارگر و کارفرمای دیگر هزینه پیامدهای احتمالی را پرداخت خواهند کرد.

به کنگره با عشق

 یادداشتم برای ستون نگاه نخست روزنامه جهان صنعت روز چهارشنبه که با تیتر بودجه 4 تریلیون دلاری منتشر شد.

اقتصاد ایالات متحده هنوز بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است و بودجه دولتش بزرگ‌ترین بودجه. با توجه به ساختار اقتصادی این کشور که ورود دولت به فعالیت‌های اقتصادی تقریبا ممنوع است، سیاست‌های مالی بودجه مهم‌ترین تاثیری است که دولت می‌تواند بر اقتصاد داشته باشد. مانند هر کشور دیگری که بر آن تفکیک قوا حاکم است، قوه مجریه تحت رهبری رییس‌جمهوری، بودجه را تهیه و تنظیم و برای تصویب به قوه مقننه ارایه می‌کند.

امسال رییس‌جمهور دموکرات، بودجه چهار تریلیون دلاری خود را به مجلس نمایندگان و سنایی می‌فرستد که هر دو تحت کنترل مخالفان جمهوریخواهش هستند. او در گذشته ناچار به سازش و قبول فشارهای مجلس نمایندگانی شده بود که سنای تحت کنترل دموکرات‌ها از کنترل آن عاجز بود.آنچه امسال را با سال‌های گذشته متفاوت می‌کند این واقعیت است که این رییس‌جمهور نه به دنبال انتخاب مجدد است و نه نگران انتخابات کنگره که بخواهد بکوشد از دو قطبی شدن فضای رقابت‌های سیاسی پرهیز یا تلاش کند با مخالفانش به توافقی برسد. در دو سال آخر رییس‌جمهوری‌اش، باراک اوباما می‌تواند رییس‌جمهور باشد که می‌خواسته باشد. بودجه چهار تریلیون دلاری او براساس افزایش مالیات‌ها برای طبقه پردرآمد و اخذ مالیات از سپرده‌های شرکت‌های آمریکایی در خارج از آمریکا استوار است؛ کاری که جمهوریخواهان با آن نمی‌توانند موافقت کنند. آنها از زمان رونالد ریگان با وعده عدم افزایش مالیات‌ها به قدرت رسیده‌اند و حتی زمانی که بی‌محابا به قصد اشغال افغانستان و عراق لشگرکشی کردند باز مالیات‌ها را کاهش دادند؛ کاری که اعتراض جمهوریخواهان سنتی و میانه‌رو را هم به دنبال داشت.مازاد بودجه‌ای که در انتهای قرن بیستم ایجادشده قبل از آنکه اولین دهه قرن بیست و یکم به پایان برسد در ماجراجویی‌های رییس‌جمهور هفت‌تیرکش و یک بحران مالی بین‌المللی از بین رفت. در سال 2007 بدهی ایالات متحده آمریکا شدیدا افزایش یافت. دولت تازه انتخاب‌شده اوباما به استقراض روی آورد تا به جدی‌ترین بحران اقتصادی ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم خاتمه دهد. تلاش‌های این دولت دوره‌ای را که به رکود بزرگ (Great Recession) معروف شده بود، کوتاه کرد ولی کسری بودجه دولت را افزایش داد. جمهوریخواهان کوشیدند تا با کاهش بودجه دولت و صرفه‌جویی در هزینه‌های عمومی این کسری را کنترل کنند. در سال 2009، کسری بودجه 8/9 درصد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده بود، اکنون این کسری به 6/2 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در حال حاضر کسری بودجه در سال 2014 معادل 483 میلیارد دلار است و پیش‌بینی می‌شود در سال 2015 به 468 میلیارد برسد. هر دو رقم پایین‌تر از 680 میلیارد دلار کسری بودجه در سال 2013 هستند. به نظر می‌رسد صرفه‌جویی در هزینه‌های عمومی دیگر آسان نیست. آمریکا باید تصمیم بگیرد کدام بزرگراه‌ها و پل‌ها را حفظ کند و بگذارد بقیه مستهلک بشوند؛ اما این مهم‌ترین سوال پیش‌روی قانونگذاران در بررسی این بودجه نیست.
مهم‌ترین پرسشی که در برابر اعضای کنگره آمریکا قرار دارد، این است که آیا دولت فدرال باید کاری برای کاهش شکاف درآمدی و نابرابری فزاینده در ایالات متحده بکند یا خیر؟ افزایش مالیات گروه‌های پردرآمد صحبت از اصلاح ساختار مالیاتی و اخذ مالیات از سپرده‌های شرکت‌های آمریکایی در خارج از این کشور، به علاوه درآمدهای شرکت‌های سرمایه‌گذاری، اقداماتی هستند که به دولت توان انجام برنامه‌هایی مانند کمک به کارگرانی که شغل خود را در نتیجه مهاجرت بخش تولید به آسیا از دست داده‌اند و رایگان کردن دو سال تحصیل در مراکز آموزش شهری می‌دهد؛ اما مهم‌تر از اینها این افزایش مالیات باعث می‌شود طبقه یک درصدی ایالات متحده سهم بیشتری از هزینه‌های عمومی پرداخت کند. برای تصویب این مالیات‌ها جمهوریخواهان باید بپذیرند این طبقه از امکانات بیشتری از متوسط جامعه برخوردار بوده است، نکته‌ای خلاف تصویر این گروه از برابری فرصت‌ها و متناقض با تاکیدشان بر لزوم تلاش فردی و تکیه افراد به توانایی‌های خود است.یک نکته واضح است، اوباما خیال ندارد طبقه متوسط را این‌بار فدای میانه‌روی سیاسی و سازش کند. شاید این سازش‌ناپذیری‌اش به عرصه دیپلماسی هم گسترش پیدا کند و او بتواند به منتقدان جمهوریخواهش یادآور شود که او هنوز رییس‌جمهور ایالات متحده و فرمانده کل قواست.

به دنیای فقر خوش آمدید

کلاس ماه نوامبر درباره خدمات درمانی و تامین اجتماعی بود که در بیمارستان Southern Regional  برگزار شد.  رییس بیمارستان صبح درباره فعالیتهای بیمارستان صحبت کرد و یک شمای کلی از حجم فعالیتها به ما ارائه کرد. بعد سه میزگرد درباره فعالیتهای مختلف نهادهای مختلف مددکاری و تامین اجتماعی برگزار شد. در جورجیا بخش عمده ای از این فعالیتها توسط سازمانهای غیر دولتی انجام می شود ولی کمکهای دولتی، هم از طرف دولت فدرال و هم از طرف دولت ایالتی، هزینه این فعالیتها را تامین می کنند. بعد از ظهر هم اتفاق جالبی افتاد، بعد از بازدید از بیمارستان یک شبیه سازی درباره فقر داشتیم. شرکت کنندگان در کلاس به خانوارهای فرضی تقسیم شدند تا تجربه خانواده هایی را لمس کنند که نیازمند کمکهای دولتی و تامین اجتماعی هستند. این نکته ها برایم جالب بود:

  1. حتی برای یک بیمارستان هم رقابت مهم است. در اواخر دهه 90 سالانه بیش از 5000 نوزاد در این بیمارستان بدنیا می آمده اند این تعداد به 3500 نوزاد رسیده است. داستانی که خارج از آتلانتا زیاد درباره آن صحبت نمی شود اتفاقیست که بعد از برگزاری المپیک در شهر افتاده است. زمانیکه آتلانتا تصمیم به برگزاری بازیهای المپیک گرفت محله های فقیرنشین شهر باید «پاکسازی» می شدند. در خیلی از موارد شهرداری بیخانمانها و افرادی که در ساختمانهای تامین اجتماعی زندگی می کردند سوار اتوبوس کرد و به جنوب فرودگاه آتلانتا فرستادشان. این جابجایی باعث شد تا ظرف یک ماه شهرستان کلیتون از یک شهرستان متوسط  با جمعیت اکثرا سفیدپوست به یک شهرستان فقیرنشین با جمعیت اکثرا سیاه پوست تبدیل شود. وقتی که ساکنان متوسط و مرفه این شهرستان به شهرهای دیگر نقل مکان کردند کسبه هم همراه آنها جابجا شدند. امروز کلیتون چهارمین شهرستان ایالت جورجیا از نظر تعداد دریافت کنندگان کوپن غذا Food Stamp می باشد. این باعث شده است تا بیمارستان تحت فشار مالی قرار بگیرد. طبق قانون بیمارستان حق ندارد از مراجعه کنندگان قبل از مراجعه درباره توان مالی پرداخت هزینه هایشان سوالی بپرسد. بلکه تنها بعد از درمان می تواند صورتحساب خدمات را به آنها ارائه کند. امسال Southern Regional 85 میلیون دلار صرف ارائه خدمات درمانی غیرقابل دریافت کرده است. این رقم در سال گذشته 83 میلیون دلار بوده است.
  2. ضعیف شدن اقتصاد منطقه ای باعث شده است تا بیمارستان با مراکز پزشکی در سایر بخشهای آتلانتا وارد مشارکت بشود. یک قرارداد همکاری بین این بیمارستان و بیمارستان اموری امضاء شده است که باعث می شود برنامه آموزشی مشترکی داشته باشند.
  3. روحیه سازمانی در بیمارستان برایم جالب بود. در وقت بازدید میزبان ما به پلاکی اشاره کرده که حاوی اسامی پرسنل و کارکنانی بود که به بیمارستان کمک مالی می کردند. هر سال نزدیک به 600 نفر از پرسنل بیمارستان از حقوق خود مبلغی را به بیمارستان یا خیریه های تحت پوشش بیمارستان کمک می کنند. این کمک می تواند 5 دلار باشد ولی این نکته این افراد به محل خدمت خود کمک می کنند تا کاراتر باشد باعث شده است تا روحیه همکاری و احساس مالکیت در میان کارکنان تقویت شود. این نکته یکی از نقاط قوت و ویژگیهای باعث افتخار کارکنان این موسسه بود.
  4. یکی از داستانهایی که مدیر پناهگاههای کودکان برای ما تعریف می کرد این بود که در بسیاری از پرونده های سازمان او والدین فرزندان خود را رها می کنند تا یا زندگی جدیدی را با یک شریک جدید شروع کنند یا فرزندان رها می شوند چون والدین به زندان افتاده اند. در این موارد ایالت تصمیم گرفته است تا قوانینی را اعمال کند که پدربزرگها و مادربزرگها بتوانند سرپرستی فرزندانشان را بعهده بگیرند (در ایالات متحده قیومیت فرزندان بطور خودکار به پدربزرگ یا عمو منتقل نمی شود). این باعث شده است تا در مواردی که این افراد توان مالی نگهداری از نوه هایشان را ندارند آنها را به خانه های ایتام و پناهگاهها بسپارند یا خود وارد بازار کار بشوند. یک مورد دلخراش برای من و خیلی از همکلاسیهایم پیرزن 85 ساله ای بود که سرپرستی 4 نتیجه خود را بعهده گرفته بود و دو شغله بود.
  5. شبیه سازی شرایط فقر جالب بود. من عضو خانواده ای شدم که از سه نفر تشکیل می شد. یک مادر 34 ساله، فرزند پسر 17 ساله و یک فرزند دختر 14 ساله. پدر خانواده آنها را رها کرده بود و خانواده تنها 10 دلار پول نقد، یک مبل، یک سوفا، یک تلویزیون و یک دستگاه استریو داشت. این خانواده برای بقا: پرداخت اجاره، هزینه خوراک، پوشاک ، آب و برق و گاز و رفت و آمد به 820 دلار در ماه احتیاج داشت. دور تا دور سالن  فارغ  التحصیلان دوره های قبلی نقش  بانک، تامین اجتماعی، پلیس، مغازه دست دوم فروشی، صاحبخانه، مدرسه، پلیس و غیره را بازی می کردند. هر 15 دقیقه معادل یک هفته بود و ما یک ماه را در یک ساعت شبیه سازی کردیم. مادر خانواده ما در گام اول دو قطعه اثاث را فروخت و بعد برای پیدا کردن شغل رفت. رفت و آمد رایگان نبود و هربار 3 دلار خرج برمی داشت. خیلی از بازیکنان احساس کلافگی می کردند وقتی در مراجعه به تامین اجتماعی می دیدند کارشان در همان هفته اول انجام نمی شود. وقتی بازی تمام شد، خانواده من دو هفته بود که چیزی برای خوردن نداشت. تنها دو خانواده توانسته بودند اجاره را پرداخت کنند. دو نفر موقع پرداخت پول در شمارش اشتباه کرده بودند و همه پولشان را از دست داده بودند. وقتی شبیه سازی تمام شد مربی ما، کارول از دانشگاه جورجیا، این نکته ها را برایمان مرور کرد و گفت چقدر همه چیزها واقعا در دنیای واقعی رخ می دهند. خانواده های زیادی هزینه هایشان را اولویت بندی نمی کنند و بعد در مبادلات روزمره سرشان کلاه می رود.

وقتی روز به پایان رسید حرفهای رییس جمهوریخواه بیمارستان برایم معنی دیگری داشت «ما دو جنگ لعنتی را با بیفکری شروع کردیم و همه منابعمان را از دست دادیم. من نمی توانم هر سال 80 میلیون دلار خرج خدماتی کنم که کسی پولش را ندارد. بهداشت و درمان گران و گرانتر می شود و ما اینجا هنوز با پیشفرضهای قدیمی کار می کنیم، یک روز یک روز من ناچار می شم اینجا را تعطیل کنم و کسی هم جز شکایت کاری نخواهد کرد». هزینه واقعی جنگهای جورج بوش در عراق و افغانستان را بیمارستانهای ورشکسته و مدارس آمریکا پرداخت کرده اند. فقر در این جامعه هر روز عریانتر، زشت تر و ترسناکتر می شود.

یک مقاله خوب

تصمیم گرفتم کارهای بچه های ایران را که در ژورنالهای معتبر منتشر می شوند را اینجا معرفی کنم. قرعه شروع به نام آرش نکویی افتاده است. مقاله خوب آرش نکویی را درباره رابطه نوسانات بازار ارز و عرضه نیروی کار مهاجران در شماره اکتبر AEJ Applied Economics بخوانید. در این پژوهش او نشان می دهد که یک افزایش 10 درصدی در ارزش دلار باعث کاهش درآمد مهاجران از طریق کاهش ساعت کار می شود. او همچنین نشان می دهد زمان مهاجرت و فاصله مهاجران از کشور مادر در این کاهش موثر است. لینک مقاله:

http://www.aeaweb.org/articles.php?doi=10.1257/app.5.4.144

انتخاباتی برای یک اقتصاد

این یادداشت در مهرنامه شماره 26 منتشر شد، حالا امروز بهش نگاه می کردم و از خودم می پرسم چقدرش بعد از سه ماه هنوز درست است؟ دولت جدید اوباما دوباره ترکیبیست از همه عقاید سیاسی موجود و در عین حال گرفتار یک کنگره بسیار سختگیر. 

خواننده عزیز شک نداشته باش که موضوع اصلی  انتخابات امسال ریاست جمهوری آمریکا اقتصاد است. آنقدر که شاید این تنها موضوع مهم باشد. وقتی که دو نامزد رقیب در آخرین مناظره تلویزیونیشان،  که قرار بود درباره سیاست خارجی باشد، به جدل درباره اشتغال در ایالت ویسکانسین پرداختند برای کمتر کسی شکی باقی ماند که هر دوی آنها می دانند که برای مخاطبشان حوادث خاورمیانه، تهدید چین و مهار روسیه کمتر اهمیت دارد تا پیدا کردن کار و امنیت شغلی. در یک طرف این مبارزه انتخاباتی رییس جمهور فعلی آمریکا قرار دارد که نماینده حزب دمکرات است: باراک حسین اوباما و در طرف دیگر ویلارد میت رامنتی فرماندار سابق ایالت ماساچوست، مدیر موفق و میلیونر مورمون مذهب، که در فرقه خود مدتی هم اسقف بوده است، نماینده حزب جمهوریخواه است. هر دو فارغ التحصیل دانشگاه هاوارد هستند: یکی در رشته حقوق و دیگری در مدیریت بازرگانی.  ولی بغیر از دانشگاه محل تحصیل بنظر نمی رسد که شباهت دیگری از دید اقتصادی داشته باشند. یکی فرزند یک تبعه کنیاست که او و مادرش را ترک کرد. باراک اوباما توسط مادرش و در فقر بزرگ شده است. دیگری فرزند یک خانواده ثروتمند و سرشناس آمریکاییست، پدر رامنی علاوه بر آنکه یک مدیر و کارآفرین موفق بود بعنوان فرماندار ایالت میشیگان و وزیر مسکن و شهرسازی آمریکا هم انجام وظیفه کرده بود. فقر برای خانواده رامنی دردیست که دیگران به آن دچار بوده اند. وقتی جورج پسر میت رامنی فعالیت بازرگانی خودش را شروع کرد، علاوه بر دعای خیر پدر سرمایه ای برابر ده میلیون دلار دریافت کرد. طبیعیست که نامزدهایی با چنین خاستگاههای متفاوتی درباره اقتصاد و سیاستگذاری اقتصادی نظرهای متفاوتی داشته باشند.

اول درباره چالشگر رییس جمهور کنونی صحبت کنیم: میت رامنی . سوال اصلی اینجاست که برنامه اقتصادی میت رامنی چیست؟ در این مرحله کسی چیز زیادی درباره جزییات یا حتی گامهای این برنامه نمی داند اما بنظر می رسد سرفصلهای برنامه اقتصادی رامنی عبارتند از: دائمی کردن تخفیف مالیاتی  واصلاح قانون مالیات، بازگذاشتن دست شرکتهای نفتی در بهره برداری از منابع نفتی و لغو قانون حمایت از بیماران و خدمات درمانی. آقای رامنی همچنین وعده داده است که در چهار سال آینده 12 میلیون شغل ایجاد خواهد کرد. در برابر آقای رامنی آقای اوباما، رییس جمهور فعلی قرار دارد. در ایجاد اشتغال تاکید اوباما بر اولویت بخش تولید است، برنامه او ایجاد یک میلیون شغل در این بخش تا پایان سال 2016 است. سایر سرفصلهای برنامه اقتصادی اوباما عبارتند از: رسیدن به خودکفایی در انرژی با گسترش منابع جایگزین نفت در کنار افزایش استخراج و اکتشاف منابع نفتی، ایجاد شوک آموزشی در علوم پایه، دائمی کردن تخفیف مالیاتی برای طبقه متوسط و حذف آن برای میلیونرها، کاهش هزینه های بنگاههای کوچک از طریق اعطای معافیت مالیاتی برای هزینه های مربوط به بیمه خدمات درمانی و اجرایی کردن قانون حمایت از بیماران و خدمات درمانی. آقای اوباما وعده می دهد که در صورت ادامه روند فعلی 4 تریلیون دلار از کسری بودجه فعلی در آمریکا کاسته خواهد شد. تفاوت این دو وقتی آشکارتر می شود که درباره جزییات برنامه هایشان بیشتر صحبت کنیم:

اول. کاهش دادن مالیاتها: زمانیکه جورج دبلیو بوش به ریاست جمهوری رسید بطور موقت امالیات بر درآمد را کاهش داد. دلیل اصلی اینکار فلسفه همیشگی حزب جمهوریخواه بود: کاهش مالیات افزایش فعالیت اقتصادی را بدنبال دارد و در نتیجه درآمد دولت از طریق افزایش حجم درآمدها تامین می شود. درباره تاثیر این سیاست بر رشد اقتصادی آمریکا بحثهای زیادی شده است اما همزمانی پایان دوره این کاهش موقت با بحران اقتصادی آمریکا باعث شد تا بسیاری از جمهوریخواهان با پایان دادن به آن مخالفت کنند. دولت اوباما پیشنهاد داد تا این تخفیف مالیاتی برای طبقه متوسط دائمی بشود و برای افرادی که بیش از دویست و پنجاه هزار دلار در سال درآمد دارند لغو گردد. حزب جمهوریخواه با این مصالحه هم مخالفت کرد. جمهوری برای این مخالفت سرسختانه این است که اکثریت میلیونرهای صاحبان بنگاههای کوچک و کارآفرینانی هستند که بیشترین سهم را در ایجاد اشتغال دارند. آقای رامنی پیشنهاد کرده است که این تخفیف مالیاتی دائمی بشود ولی برخی از موارد شامل معافیت مالیاتی در ایالات متحده حذف گردند تا درآمد مالیاتی دولت کاهش پیدا نکند.  اما سوال اینجاست که آیا حذف معافیت مالیاتی ممکن خواهد بود؟ در حال حاضر بخشی از هزینه های پزشکی، اقساط وام مسکن، هزینه های آموزشی برای کسانی که درآمدشان از سطح معینی کمتر است، کمک به سازمانهای خیریه، و موارد دیگری از مالیات معاف هستند. حذف هر کدام از این معافیتها بر بخشی از اقتصاد آمریکا تاثیر منفی خواهد داشت. نومید کننده اینجاست که آقای رامنی درباره جزییات حذف این معافیتها اظهار نظری نکرده است. و وقتی از دید مصرف کننده آمریکا به قضیه نگاه می کنیم باور این امر که کنگره آمریکا به حذف این معافیتها رای بدهد سخت است. نکته دیگر این است که آیا دائمی کردن تخفیف مالیاتی در چند سال آینده باعث افزایش بیشتر کسری بودجه نخواهد شد؟ بسیاری به این سوال پاسخ مثبت می دهند.

دوم. قانون حمایت از بیماران و درمان: جاییکه حزب دمکرات طرفدار حمایت از اقشار کم درآمد است، حزب جمهوریخواه با یک نظام خدمات درمانی فراگیر مخالف است چون این نظام گزینه های مصرف کننده را محدود خواهد کرد. آقای رامنی، که قانون مشابهی را در ایالت ماساچوست به تصویب رسانده است، قول داده است این قانون را لغو خواهد کرد.  او دولت فعلی را متهم کرده است که به بهانه این قانون هفتصد و شانزده میلیارد دلار از مزایای افراد تحت پوشش بیمه خدمات درمانی در آمریکا Medicaid را لغو کرده است. در پاسخ دولت اوباما اعلام کرده است که این رقم صرفه جویی در هزینه ها برای کاهش کسری بودجه بوده است و نه لغو مزایا. اما این صرفه جویی در هزینه ها به معنای کاهش درآمد شرکتهای بیمه و بنگاههای خدمات درمانی از محل این قانون بوده است، نکته ای که حزب جمهوریخواه بعنوان پاسدار منافع اقتصادی این گروه نمی تواند و نمی خواهد به آن رضایت بدهد. تاثیر لغو این قانون بر زندگی روزمره مردم آمریکا قابل پیش بینی نیست ولی حذف این شبکه حمایتی باعث می شود تا هزینه های درمانی طبقه متوسط و کم درآمد آمریکا افزایش چشمگیری پیدا نماید و این گروه آسیب پذیرتر بشوند.

سوم. انرژی:  میت رامنی بارها از شرکتهای نفتی برای افزایش  تولید نفت در سالهای گذشته تشکر کرده است اما یادآوری کرده است این افزایش تولید در زمینهای خصوصی بوده است و نه در زمینها و محدوده متعلق به دولت فدرال. آقای رامنی با هدف ایجاد اشتغال و افزایش تولید می خواهد دست شرکتهای نفتی را در بهره برداری از منابع نفتی بازبگذارد. دولت کنونی یادآور می شود که مجوزهایی را که از آنها استفاده نمی شده است لغو کرده است و کاهش تولید نفت در محدوده تحت کنترل دولت فدرال بخاطر منع استخراج و اکتشاف در خلیج مکزیک بدنبال حادثه نشت نفت از سکوی حفاری شرکت بریتیش پترولیوم می باشد. اما تفاوت دو نامزد انتخاباتی در اکتشاف منابع جدید نفتی  نیست، بلکه در تعریفشان از مفهوم خودکفایی در زمینه انرژیست. برای میت رامنی آمریکا با افزایش تولید نفت و گسترش منابع نفتیش می تواند به خودکفایی در نفت برسد و مصرف کننده آمریکایی را دربرابر نوسانات بازار بین المللی بیمه کند. برای اوباما خودکفایی در انرژی به معنای کاهش وابستگی به نفت است. دولت او خود را پایبند به افزایش منابع جایگزین نفت می داند و با پرداخت یارانه و دادن معافیت مالیاتی به شرکتها و بنگاههای فعال در این زمینه می کوشد عرضه انرژی غیر نفتی در آمریکا را  افزایش دهد.

از تفاوت در سیاستها که بگذریم تفاوت اصلی دو کاندیدا جای دیگریست. تکیه کلام رامنی در هفته های اخیر این جمله است «من در 4 سال 12 میلیون کار ایجاد خواهم کرد، باور کنید من این کار را قبلا هم کرده ام». میت رامنی در واقع باورهای اقتصادی اوباما را زیر سوال نبرده است، بلکه به یک باور فرهنگی جامعه آمریکا متوسل شده است: اگر یک مدیر بازرگانی موفق به قدرت برسد اقتصاد بهتر خواهد شد. افراد بسیاری این روزها به شما خواهند گفت که به میت رامنی رای می دهند «چون می داند چکار می کند» برای این افراد دانستن اینکه رامنی چکار خواهد کرد چندان اهمیتی ندارد وقتی که بواسطه این باور فرهنگی ایمان دارند که رامنی «می داند چکار می کند».  زمانیکه از این دید به رامنی نگاه می کنیم، میت رامنی مانند یک عضو هیات مدیره یک شرکت بزرگ است که در مجمع سهامداران شرکت برای رسیدن به مدیرعاملی و ریاست هیات مدیره در حال جمع کردن رای است. برای او این مهم است که سهامداران به او اعتماد کنند. اگر فرهنگ شرکتهای آمریکایی را مبنا قرار دهیم زمانیکه که رییس جمهور رامنی مدیرعامل اقتصاد آمریکا بشود دلیلی نخواهد داشت که به سهامداران جزء گزارش بدهد؛ آنها باید به او اعتماد داشته باشند. در برابر این فلسفه کاری رییس جمهور باراک اوباما قرار دارد که می کوشد تا از شهروندان رای بگیرد تا رییس جمهور آنها باشد و نه فقط مدیرعامل اقتصادشان. شاید طنز این انتخابات هم در این باشد که در یک سوی یک طرفدار اقتصاد بازار و حذف محدودیت بر شرکتها نقش دولت را بیش از آنچه که هست جلوه می دهد تا دستاوردهای رقیبش را کوچک بنظر بیایند و رقیبش ناچار است به مردم یادآوری کند که دولت آمریکا در اقتصاد این کشور نقش محدود و ابزار معدودی در اختیار دارد. و بازگشت به شکوفایی اقتصادی به سرعت ممکن نیست. َ

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: