پرواز با توئیتر

احتمالا آخرین سرمقاله ای که در سال 1392 خواهم نوشت. با تشکر از دوستان خوب دنیای اقتصاد برای همکاری در نشرش.

در روزهایی که بحث حذف فیلترهای شبکه های اجتماعی اینترنتی در کشور مطرح است و در حالیکه برخی دولتمردان از شبکه های فیس بوک ، توئیتر و اینستاگرام برای تعامل با جهان استفاده می کنند (جدیدترین مشترکی که در اینستاگرام دنبال می کنم جناب عراقچی هستند که عکسهایشان را آنجا منتشر می کنند) خوب است نگاهی به نقش این شبکه ها در اطلاع رسانی در عصر جدید بیاندازیم.

حتما در جریان اخبار مربوط به پرواز 370 هواپیمایی مالزی هستید. به برکت این شبکه ها تقریبا همه تئوریهای ممکن و محتمل درباره این پرواز مطرح شده اند. باز به برکت این شبکه ها سوءظن درباره دو هموطن ایرانی که در این پرواز بودند برطرف شد و بلافاصله هویت آنها و عدم ارتباطشان با فعالیتهای تروریستی اثبات شد. مفقود شدن پرواز 370 باعث شد تا بسیاری با یک منبع اطلاع رسانی جدید آشنا بشوند. Flightradar24 یک گروه غیر دولتیست که با ترکیب اطلاعات دریافتی از منابع مختلف، ماهوارها، برجهای مراقبت و سازمانهای هواپیمایی کشوری، وضعیت پروازهای مختلف در سراسر جهان را به روز کرده و اعلام می نماید. این شبکه آخرین اخبار درباره این پروازها را به اطلاع مشترکان خصوصی و علاقمندان به هوانوردی که مشترک آن در شبکه توئیتر هستند می رسانند.
چند ساعت پیش این شبکه خبر داد که پرواز شماه 232 هواپیمایی امارات که از واشنگتن دی سی عازم دبی بوده است بر فراز اقیانوس اطلس تغییر مسیر داده است و به طرف فرودگاه کفلاویک در کشور ایسلند می رود. برای بسیاری از ایرانیان مقیم آمریکای شمالی این خبر دلهره آور است. فکر کردم که ممکن است چند نفری از دوستانم که در آستانه نوروز عازم ایران هستند مسافران این پرواز باشند. نوع هواپیما شبیه هواپیمای مفقود شده پرواز 370 هواپیمایی مالزیست و یک فروند بویینگ 777 سری 300 است. یک لحظه از ذهن من گذشت: نکند واقعا بویینگهای 777 دچار مشکل فنی هستند؟
وقتی در شبکه فیس بوک این خبر را به اطلاع دوستانم رساندم، همسر یکی از دوستانم با نگرانی تماس گرفت. شوهر او از شهر بوستون با هواپیمایی امارات ظرف چند ساعت عازم دبی بود و طبیعتا چنین خبری او را هم نگران می کرد. آیا سانحه ای رخ داده است؟ یا هوا بر فراز اقیانوس اطلس شمالی بد و توفانیست؟ بعد از بیست دقیقه خبر دیگری در شبکه توئیتر منتشر شد که باعث آرامش خیال همه کسانی شد که عزیزی را در این پرواز داشتند. یکی از مسافران بنام آلیشیا بعد از فرود هواپیما در توئیتر اعلام کرد: «در یک پرواز چهارده ساعته به مقصد دبی، مجبور به فرود در ایسلند شدیم چون در فرودگاه دالس یادشان رفته است سرویسهای بهداشتی هواپیما را تمییز کنند!» دلیلی مضحک ولی به مراتب بهتر از یک نقص فنی جدی یا بدی آب و هوا.
شبکه هایی مانند فیس بوک و توئیتر این امکان را به ما می دهند که درباره آنچه که می خواهیم بدون مراجعه به ادارات، اشغال کردن خطوط تلفن مراکز کنترل و مراقبت و گرفتن وقت کسانیکه وقتشان را باید صرف کمک به در راه ماندگان کنند، کسب اطلاع کنیم. در این عصر نیازی به سخنگوی رسمی هواپیمایی امارات نیست تا خانواده های بسیاری را از نگرانی نجات دهد. آلیشیا از طریق توئیتر اینکار را کرده است. البته از اعتبار هواپیمایی امارات کمی کاسته شد، ولی در عوض خانواده ها دیگر نگران نیستند.
در این روزهای پایانی سال 1392 که سفرهای نوروزی آغاز می شوند و مسافران آماده تجربه پرواز و مسافرتهای جاده ای و ریلی در کشور می شوند آیا بهتر نبود چنین شبکه هایی در کشور رفع فیلترینگ شده بودند تا یک زیرساخت اطلاع رسانی هدفمند در اختیار همه ما بود؟ درست است که شبکه تلفنهای همراه (موبایل) باعث شده است تا بسیاری با یکدیگر در تماس باشند ولی وقتی توان کسب اطلاعات درباره یک مسیر خاص و دریافت آخرین اطلاعات درباره رویدادها و تصادفات جاده ای در محورهای مختلف کشور وجود دارد چرا از آن استفاده نکنیم؟ آیا خوب نبود بیمارستانها و مراکز کمکهای اضطراری از طریق این شبکه ها می توانستند با مردمی که دل نگران عزیزانشان هستند در تماس باشند بدون آنکه وقت پرسنلشان گرفته شود یا خطوط ارتباطیشان مشغول گردند؟
این روزها بحث بهره وری در کشور مورد توجه همگان است. خوب است این نکته را در نظر بگیریم وقتی به بهانه هزینه های احتمالی از آخرین فن آوریهای اطلاعاتی استفاده نمی کنیم، بهره وری اقتصادی زندگی روزمره جامعه را پایین نگه می داریم، امری که هزینه های قطعی اقتصادی و اجتماعی دارد. هزینه هایی که پرداختشان از بهره وری بیشتر می کاهند و اقتصاد ما را اسیر یک حلقه معیوب تکراری نگه می دارند.

اصول بازاریابی در تیزر بنیاد کودک

یکی از نکات خیلی جالب در تیزر تبلیغاتی بنیاد کودک که در پست قبلی آمده است، استفاده ظریف از اصول بازاریابیست:

اول.  پیام را می توان خلاصه کرد: بجای دانلود آپلود کن.

دوم.  تهیه کننده می داند که بیننده شاید نخواهد هزینه ای پرداخت کند، در نتیجه از او دعوت می کند تا فیلم یا لینک بنیاد را برای پنج نفر بفرستد یا در فیس بوکش بگذارد.

سوم.  طی فیلم درباره سوالهای اصلی بازدید کننده به نوعی صحبت می شود:   آیا پول به دست کودکان می رسد، چرا به کمک احتیاج دارند و هدف خیریه چیست

چهارم. جنبه های منفی بی توجهی به کودکان کار بیان می شود.

پنجم. فیلم با یک پیام واضح و آشکار به پایان می رسد.

تهیه کننده چه چیزهایی را محقق کرده است؟

اول. افزایش کمکها

دوم. که از مورد اول بهیچوجه کم اهمیت تر نیست گسترش بازار و تعداد مخاطبین است. با پیام ارسال فیلم یا لینک به پنج نفر و تبلیغ آن در فیس بوک این براند یکی از آشناترین برندهای آنلاین در ایران شده است.

موفقیت این تیزر نشان می دهد که گسترش شبکه اینترنت در کشور تا چه حد به موفقیت و رشد موسسات اقتصادی کشور کمک کند.  و چقدر برای فعالیتهای اقتصادی  اهمیت دارد.

اطلاع رسانی جرم نیست

در همه بازارها اطلاعات مهمترین کالای موجود است. مشتریان بر اساس اطلاعات تصمیم به خرید می گیرند، عرضه کنندگان تصمیم به عرضه می گیرند و بازار به تعادل می رسد. اگر هیچکدام از دو طرف نتوانند به اطلاعاتی که دارند اعتماد داشته باشند، معامله ای صورت نمی گیرد و بازارها در معرض بی ثباتی بیشتر وبیشتر قرار می گیرند. اطلاع رسانی بویژه در هنگام بحران آرامش بخش است، چون به هر دو طرف، عرضه و تقاضا، اطمینان می دهد که دارند مطابق شرایط بازار تصمیم می گیرند. طبیعیست که در هنگام بحران اطلاعات نادرست هم مبادله می شود ولی به سرعت نادرستی این داده ها اثبات می شود. از این جهت وجود یک منبع مستقل جهت اطلاع رسانی لازم است. مثالهای این امر در تاریخ اقتصادی کشورمان کم نیستند. یکی از گامهای بزرگی که سازمان بورس در دهه هفتاد برداشت تاکید بر انتشار گزارشهای مالی شرکتهای حاضر در بورس بود که به خلا اطلاعاتی و دیکتاتوری شایع در این بازار پایان داد.

در بازار ارز و سکه گرچه نرخ دولتی داریم ولی این نرخ بازار نیست و خریدار و فروشنده خصوصی با نرخ بازار کار می کنند و بر اساس آن تصمیم می گیرند و نه با بخشنامه های دولتی. در نتیجه سایتهایی مانند مثقال از این جهت مهم هستند که اطلاع رسانی می کنند، آنها تحولات بازار را رقم نمی زنند بلکه تنها آنها را گزارش می کنند. در چند روز پر التهابی که بازار ارز پشت سر گذاشت تحولات آنقدر سریع بودند که حتی این سایت نتوانست گزارش دقیقی از اوضاع بدهد و تنها التهاب را گزارش کرد.  این التهاب وجود داشت و بواسطه سایت ایجاد نشد.  حتی بسیاری فکر کردند که قیمت گزارش شده بسیار پایین تر از نرخ بازار است. اما بسیاری دیگر با اطمینان به قیمت اعلام شده آرامش پیدا کردند. پذیرفتن وجود التهاب و اینکه بازارهای ایران خارج از بخشنامه ها هم حیات دارند موجب آرامش بازار  شد. بخاطر داشته باشیم در تحولات بازار اطلاع رسانی موجب تشویش اذهان نیست و باور کنید تقصیر کسی نیست که اقتصاد آنطوری نیست که ما می خواهیم باشد.  اما اگر می خواهیم اقتصاد آنطوری بشود که می خواهیم باشد، اطلاع رسانی درباره آن ضروریست.

عید فطر، یازده سپتامبر

 جمعه عید فطر بود. که شاید مهمترین عید مسلمین باشد و در تمام دنیای اسلام جشن گرفته می شود و در بعضی کشورها هنوز جشنهای مربوط به آن ادامه دارد.

شنبه یازده سپتامبر بود. نهمین سالگرد حمله تروریستی به نیویورک و پنتاگون. در حمله به مرکز تجارت جهانی در نیویورک 2752 نفر از 77 کشور جهان کشته شدند.

تمام هفته پیش به جنجال مطبوعاتی بر سر تاسیس مرکز اسلامی در نیویورک و نقشه های یک واعظ  زرنگ ولی کم عقل اونجلیکن برای آتش زدن کتاب مقدس مسلمانان گذشت. واعظ داستان ما که سبیل گاوچرانهای غرب وحشی قرن نوزدهم و ادبیات کشیشهای قرن پونزدهم را دارد حالا یک شخصیت بین المللی است. .کلیسای کوچکش که تنها پنجاه عضو داشته است حالا دارای پنجاه سخنگوی مختلف است. رسانه ها و هیاهوی تبلیغاتی آنها این آدم را که نه نماینده مسیحیت است و نه حتی عضو برجسته ای در کلیسای اونجلیکن به صدا و تصویر مسیحیان برای مسلمانان تبدیل کرد. ظلمی که قبل از آنکه در حق مسلمانان باشد در حق مسیحیان است.

 روزنامه ها پر از سرمقاله ها و مصاحبه هایی که هر دو طرف درباره ترسها و نومیدیهایشان حرف می زنند. بقول یکی انگار جو بعد از یازده سپتامبر 2001 در حال تکرار شدن با غلظت بیشتری از بدگمانیهایست.  آدمهایی در دفاع از مسلمانی می نویسند که بقول خودشان هرگز فکر نمی کردند یکروزی بخاطر زادگاه پدران و مادرانشان به دعوایی کشیده بشوند که بنظرشان هیچ ربطی به آنها ندارد. اما اینجا همینکه اسمت به مسلمانان بخورد سفیر اسلامی و باید به سوالهای مردم اطرافت پاسخ بدهی و با بدگمانیها و کج فهمیها کنار بیایی.

عید فطر آمد و گذشت ماه خودشناسی ما مسلمانان تمام شد. اما این پایان شناخت نیست، دیواری که وحشت و ترس می کشند در روزهای گذشته بلندتر شد. اما این دیوار کوتاه می شود و می شکند اگر ما همدیگر را بشناسیم  و بشناسانیم. هر چه باشد خداوند ما را از قبائل و تیره های گوناگون آفرید تا یکدیگر را بشناسیم و آیات او را تحسین کنیم. این هیاهوی خبری نباید ما را به این صرافت بیاندازد که همه از قماش این کشیش احمق فلوریدایی هستند. بسیاری تشنه یادگیری درباره اسلام و ملتهای خاورمیانه هستند. فرصت گرانبهاییست که نباید از دستش داد.

چقدر امروز جا خوردم وقتی رادیو WABE داشت قرائتی از سوره طارق را با صدای یک زن مسلمان پخش می کرد. شناختن هیچوقت تمام نمی شود.

پ.ن. این قضیه فلوریدا راه تازه ای  برای آدمهای تشنه توجه و شهرت باز کرده است. از این به بعد هر کشیش و واعظ آمریکایی که بخواهد مشهور بشود می تواند یکی از این اداها بیاید و به یکی از مقدسات مسلمانان توهین کند.  مرحله سختیست. مرحله صبر و شکیباییست.  وگرنه افراط گرایی آنها افراط گرایی ما را دامن می زند و بالعکس. 

وبلاگ نویسی فارسی نه ساله شد

سه شنبه وبلاگ نویسی فارسی نه ساله شد.   دو روز تاخیر دارم در یادآوری این روز. اینها یادداشتهای جالبی هستند درباره وبلاگ نویسی : روز بلاگستان فارسی، یک پزشک، برساحل سلامت وکاتالاکسی

نه سال گذشت. شاید جالب باشد که وقتی وبلاگ نویسی شروع شد آدمهایی بودند مثل من که از حرکت این قطار بی خبر بودند و تا سه چهار سالی به آن نپیوستند.  در دانشگاه ما در ویسکانسین نه سال پیش فقط دو دانشجوی ایرانی بودند؛ از همه جا بی خبر و در یک جور انزوا.  در ایران اما بچه ها وبلاگ را کشف کردند. 

تا بحال صدای خودتان را ضبط کرده اید و به آن گوش داده اید؟ تجربه جالبیست. آدم صدای خودش را با گلویش می شنود ولی صدای بقیه را با گوشش. همیشه یک کمی آدم جا می خورد وقتی صدای ضبط شده خودش را می شنود. وبلاگ نویسی فارسی یک جورایی به ما، به جامعه ما، کمک کرد صدای خودمان را ضبط کنیم و گوش کنیم و جا بخوریم. آدمهایی که در رسانه های رسمی و روزنامه های جایی نداشتند، رسانه پیدا کردند. رسانه ای که نویسنده اش، سردبیرش، سانسورچیش و حروفچینش خودشان بودند. جامعه ما صدایش را ضبط کرد و وقتی به این صدا گوش کردیم راجع به خودمان خیلی چیزها یاد گرفتیم.

یادداشتهای نه سالگی وبلاگستان را می خوانم. چند نفری هستند که شکایت می کنند وبلاگها دیگر تازگی ندارند یا دچار رکودند. شاید حرفشان درست باشد، در نه سالی که گذشت وبلاگها گوشه های تاریک و روشن زیادی از روزمرگیها، اندیشه ها، تخیلات، رویاها و کابوسها و واقعیتهای زندگیهای فردی و اجتماعی ما را آشکار کردند.  روزهای اول صرف داشتن وبلاگ جذاب بود و نوشتن به خاطر نوشتن هیجان انگیز. این روزها اینطور نیست. اما این بلوغ نشانه رکود نیست. فکر می کنم یک جور خودباوری دارد شکل می گیرد. ما داریم به شنیدن صدایمان عادت می کنیم. گرچه هنوز بعضی جاها اعصابمان از آدمی که هستیم خورد می شود.

چه بخواهیم چه نخواهیم وبلاگها بخشی از واقعیت زندگی روزمره آدمهایی شده اند که به اینترنت دسترسی دارند. رقابت دیگر بر سر اول بودن نیست بر سر کیفیت است. و یک جوری قربان صدقه هم رفتن در کامنتها که در ابتداء مد شده بود دیگر زیاد فایده ندارد. گرچه هنوز هست و نارسیسممان را خوشحال می کند.  مارک تواین می توانست تا شش هفته با شنیدن یک قربان صدقه خوب شاد باشد.

راست است موج اول وبلاگ نویسی در ایران چند سالیست که تمام شده است. مثل همه موجهای دیگر هم آدمهای سنگین وزن بالا آمدند و هم آدمهای سبک. وبلاگ نویسی باعث ورود آدمهایی به دنیای رسانه ها شد که  هیچکس فکر نمی کرد روزی این تاثیر اجتماعی را داشته باشند یا آن رسواییهای جنجالی را به پا کنند.  بعضیهایشان توانستند این به ساحل رسیدن را دائمی کنند ولی بعضیهایشان نتوانستند و بازی را باختند.

اما هنوز وبلاگها می توانند تازه باشند، چون بلاگرها در حال رشدند، چون هر روز چیزهای تازه ای یاد می گیریم، تجربه های تازه ای بدست می آوریم.  وبلاگها هنوز امیدوار کننده هستند چون شاید برای اولین بار در تاریخ معاصر رسانه ای داریم که چشم و آینه ما شده است. و وقتی مبالغه ها و راست و دروغش را جمع می زنیم برایندش تصویر جامعه ماست. تصویری که بعضی جاها زشت است، بعضی جاها زیبا. یک جاهایی ما را می ترساند و یک جاهایی خوشحالمان می کند. 

این دستاورد کمی نیست،پس جا دارد خوشحال باشیم و امیدوار.  

پ.ن. کامنت چهارم را عینا در این پست می گذارم:

4. حسین – سپتامبر 10, 2010

کاش در همین پست یادی هم از حسین درخشان که اولین وبلاگ نویس است میکردید این طفل معصوم هنوز در زندان است.

یادداشتی بر اساس این یادداشت در شماره شهریورماه ۱۳۸۹ ماهنامه تحلیلگران عصر اطلاعات منتشر شده است.

ترکیه زادگاه پسته!

دیروز داشتم به ان پی آر، رادیوی ملی آمریکا،  گوش می کردم. برنامه مواد غذایی بود و درباره پسته صحبت می کردند. در برنامه خانم نویسنده ای شرکت داشت که کتابی درباره پسته نوشته است. شما هم مثل من  توقع دارید که اسمی از ایران می آمد؟ پسته به نظر شما یک محصول منحصر بفرد ایرانیست؟ اگر اینطور است خیلی نومید می شدید. خانم نویسنده فرمودند: «زادگاه و مبدا پسته در منطقه ای بنام قزل قلعه در آناتولیای شرقی در ترکیه است. من در باغ پسته یک باغدار ترک بودم و او به من گفت من بر روز زمینی ایستاده ام که برای اولین بار از آن پسته روئیده است.»

 حالا من درباره تاریخ پسته چیزی نمی دانم و شاید هم ایشان راست می گفتند، گرچه من جای ایشان بودم به آن آقای باغدار یک «چاخان نکن» می گفتم.  اما اینکه در یک برنامه درباره پسته از زبان خانم نویسنده جدیدترین کتاب درباره آن این حرف زده بشود یعنی آنکه پسته یک محصول ترکیه است و نه ایران.  و اینکه اصلا اسمی از ایران به زبان نیاید خیلی راحت یعنی حذف. حالا کشوری مثل ترکیه ورود به بازار جهانی و دهکده جهانی را انتخاب می کند و با موفقیت اقتصادی می تواند حرف خود را جلو ببرد. و این خانم ساده را می برد آناتولیا و پسته را ترک می کند و درباره هزاران شخصیت و سمبل فرهنگی دیگر هم اینکار را می کند. کشوری مثل ما هم….کلا دستمال بدید یک کمی گریه کنیم..

خردگرا: مقاله نیویورکر درباره یک اقتصاددان ایرانی

Øآخرین شماره مجله نیویورکر گزارشی بی اندازه جالبی درباره دکتر طبیبیان منتشر کرده است. این گزارش ضمن مرور زندگی ایشان به بررسی روند تفکر اقتصادی و سیاستهای اقتصادی چند دهه گذشته در ایران می پردازد.
  در این مقاله برای اولین بار از کلیشه های معمول درباره ایران خبری نیست و خواننده با روند کلی  وقایعی آشنا می شود که شرایط اقتصادی کشور را شکل داده اند. همچنین برای اولین بار در یک گزارش معتبر درباره آموزش اقتصاد در ایران و فضای فکری این رشته و برخورد روشنفکران با آن صحبت می شود. علاوه بر دکتر طبیبیان نویسنده گزارش؛ لورا سکور با اقتصاددانان و سیاستگذاران سایر طیفهای فکری صحبت کرده است از آن جمله نام فرهاد رهبر دکتر جواد صالحی اصفهانی  رضا کاتوزیان و  محمد خوش چهره و نظرات ایشان ذکر شده است.
با این همه مقاله عاری از کاستی نیست: بعنوان مثال برخلاف گفته لورا سکور در ۱۹۹۷ آقای خاتمی با شکست دادن آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری نرسید. برخی نکته های ریز  دیگر هم در متن مقاله وجود دارند.  با این همه این گزارش بعنوان تلاشی برای شکستن کلیشه های متداول و شناخت واقعی جامعه ایران جالب توجه است.

 

اوباما و بحران اقتصادی: آغاز کشمکش

هفته پیش در حالیکه هزاران نفر راهی واشنگتن دی سی شده  بودند تا روز آغاز ریاست جمهوری باراک حسین اوباما ، اولین رئیس جمهوری آفریقای تبار آمریکا، را جشن بگیرند، این روز آغاز چالش دولت جدید آمریکا و بحران اقتصادی بود.
 ماه گذشته اقتصاد آمریکا 524,000 موقعیت شغلی را از دست داد و 632,000 نفر به جمع بیکاران آن اضافه شدند.  نرخ بیکاری به 7.2 درصد افزایش یافته است. بسیاری استدلال می کنند از آنجا که نرخ بیکاری با محاسبه نسبت جمعیت بیکار به جمعیت فعال تخمین زده می شود و در شرایط رکود جمعیت فعال اقتصادی بدلیل دلسرد شدن بسیاری کاهش می یابد، نرخ واقعی بیکاری بالاتر از 7.2 درصد است. شکی در این نیست که باید کاری کرد. اما چه کارباید کرد؟
آقای اوباما از چند هفته پیش مذاکره با سران کنگره و سنا را برای تصویب یک بسته مشوقهای اقتصادی به ارزش 825 میلیارد دلار آغاز کرده است. او با تایید بر اینکه اقتصاد نیازمند منابع است تا بتواند از رکود خارج شود از گروههای مختلف سیاسی و قانونگزاران خواسته است تا در تصویب سریع مفاد قانونی لازم همیاری کنند. با اینحال همه موافق چنین اقدامی نیستند.
منتقدان بسته پیشنهادی به  دو گروه تقسیم می شوند. گروه اول کسانی هستند که آنرا کافی نمی دانند. جوزف استیگلیتز برنده جایزه نوبل اقتصاد و مشاور اقتصادی دولت بیل کلینتون، رئیس جمهور اسبق، بر این باور است که این بسته کافی نیست. او با انتقاد از کسانیکه کاهش بیشتر مالیاتها را توصیه می کنند، یادآور می شود که کاهش مالیاتها در فوریه سال گذشته کمکی به  تشویق فعالیتهای اقتصادی نکرد. او استدلال می کند که در شرایطی که سرانه بدهی بالاست بعید است کاهش مالیتها باعث افزایش مصرف گردد.
در پاسخ به او مشاوران اقتصادی جورج دبلیو بوش از جمله آقای منکیو تاکید می کنند که راه نجات اقتصاد ایالات متحده در کاهش مالیاتهاست. آقای منکیو با ذکر مطالعات کریستنا رومر و دیوید رومر استدلال می کند که هر یک دلار کاهش مالیاتها باعث سه دلار افزایش تولید ناخالص داخلی خواهد شد. آقای منکیو همچنین در وبلاگ خود می نویسد که از افزایش اندازه دولت و دخالت آن در اقتصاد بیمناک است.  و بر این باور است بسته مذکور بیش از اندازه بر هزینه کردن و کمتر بر کاهش مالیاتها تاکید می کند.
   جوزف استیگلیتز چنین استدلالی را رد می کند. او با ذکر کاهش ارزش پس اندازهای بازنشستگی و رکود بازار مسکن و جهانی بودن بحران اخیر می گوید که  بر این باور نیست که تحلیلهای کریستینا و دیوید رومر راهنمای خوبی برای حل بحران فعلی باشند.  او همچنین یادآور می شود که تیم اقتصادی آقای بوش، از جمله آقای منکیو که استاد اقتصاد دانشگاه  هاروارد است،  یک نکته اصلی را در نظر نمی گیرند. کاهش مالیاتها باعث افزایش بدهی ملی می شود و از داراییهای کشور می کاهد. او بر این باور است که سرمایه گذاری در گسترش آموزش و زیرساختهای اقتصادی و تکنولوژی باعث افزایش داراییهای کشور و بهبود قدرت تولید اقتصادی آن می شود.
در مجموع شکی نیست که جمهوریخواهان و مشاوران اقتصادی ایشان هنوز به کارایی سیاست کاهش مالیاتها باور دارند.  و خواهند کوشید تا بنوعی دولت جدید را وادار به پذیرش این سیاست کنند. اما اقتصاددانانی مانند آقایان استیگلیتز و کروگمن درباره کارایی چنین سیاستهایی به کرات هشدار داده اند. پاول کروگمن در یادداشت طنزآمیزی نوشت: «گویی گرین اسپن مسوول همه اشتباهات اقتصادی دولت بوش بوده است و کاهش مالیاتها در دولت بوش تنها عامل افزایش تعداد مشاغل قبل از بحران اخیر بوده است. در حالیکه سیاستهای کارآفرین مشابه دولت آقای کلینتون همواره مورد انتقاد بوده است.» شکی نیست که بسته مورد نظر پس از تغییراتی چندی برای اجرا توسط همه گروههای سیاسی پذیرفته خواهد شد. اما همانطور که آقای استیگلیتز میگوید: «این خطر وجود دارد، که کاستن از کارایی این بسته از تاثیر آن بکاهد. و باعث شکست آن بشود.»

*در نوشتن این یادداشت از وبلاگ گرگ منکیو و یادداشت اخیر جوزف استیگلیتز در فاینشنال تایمز استفاده شده است.

* این مطلب برای چاپ ارسال شده است و استفاده از آن بدون ذکر منبع انتشار مجاز نمی باشد.

 

اعتماد در هم شکسته

یادداشتم درباره گرین اسپن و وال استریت در روزنامه دنیای اقتصاد امروز را اینجا بخوانید:
در تاریخ اقتصاد آمریکا کمتر چهره‌ای به اهمیت آلن گرین‌اسپن بوده است. او در دوره چهار رییس‌جمهور و برای شانزده سال رییس فدرال رزرو( بانک مرکزی آمریکا) بوده است و تا چندی پیش از او به عنوان معمار اقتصاد موفق و رو به رشد آمریکا تقدیر می‌شد…. ادامه

وب‌نوشت روی WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: