تحریمی برای مصرف داخلی

یادداشتم درباره تحریمهای اخیر در سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد روز یکشنبه بخوانید.

روز جمعه آخرین روز هفته کاری در ایالات‌متحده مانند هفته گذشته با یک بمب خبری درباره ایران به پایان رسید. به بهانه آزمایش موشکی اخیر ایران دولت جدید ایالات متحده به ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ اعلام کرد که تحریم‌های جدیدی را علیه ۲۵ شرکت و شخصیت حقیقی اعمال می‌کند. این تحریم‌ها شامل ۱۳ شخصیت حقیقی و حقوقی ایرانی هم می‌شوند.

درحالی‌که به‌نظر می‌رسد دولت فعلی ایالات‌متحده بر‌اساس تصویر ذهنی دهه گذشته ایالات‌متحده از ایران عمل می‌کند،‌ این نکته را نمی‌توان از نظر دور کرد که این تحریم‌ها گویی بیشتر مصرف داخلی دارند.

ترامپ با شعار احیای عظمت آمریکا وارد کارزار شد. یکی از دلایل ضعف آمریکا از نظر او و حزب جمهوری‌خواه سازش باراک اوباما با ایران و توافق هسته‌ای با این کشور بود. او بدون آنکه یادآور شود این ذخایر ارزی و درآمدهای نفتی بلوکه‌شده ایران بوده است که در نتیجه این توافق آزاد شده‌اند با عوام‌گرایی معمول خود دولت اوباما را متهم کرد که به ایران ۱۵۰ میلیارد دلار باج داده است. تکرار این گزاره غیرواقعی و غیرحقیقی آن را به یک باور کسانی تبدیل کرده است که اوباما را متهم به تضعیف آمریکا می‌کنند. در دومین هفته تصدی دولتی، دونالد ترامپ می‌خواست نشان بدهد که عظمت آمریکا را احیا کرده است و دوباره این کشور به دشمنی آشکار با ایران روی آورده است.

تحریم اعمال شده علیه ایران مورد حمایت متحدان اروپایی ایالات‌متحده نیست. متحدان منطقه‌ای آمریکا که همیشه کوشیده‌اند از قدرت آن برای گسترش منافع ملی و حوزه نفوذ خود بهره ببرند، خوشحالند که گویا دولت جدید آمریکا مهار ایران را در اولویت قرار داده است. اینجا دو نکته به‌نظر می‌رسد.

اول؛ دولت ترامپ هنوز در حال اجرای برجام است. تنها یک روز پیش از اعلام این تحریم‌ها اداره کنترل دارایی‌های خارجی لیست تجهیزات پزشکی و مواد دارویی قابل‌صدور به ایران را به روز کرد. حتی سخنگویان این دولت و مدافعان تحریم‌های جدید تاکید دارند که این تحریم‌ها ناقض برجام نیستند. گرچه تحریم‌های اخیر قطعا در تضاد با حسن نیتی هستند که لازمه اجرای هر پیمانی است، ولی شامل هیچ بانک، تولیدکننده یا شرکت آمریکایی نمی‌شود. دولت آمریکا هنوز شرکت‌های آمریکایی را مجاز به تجارت با ایران از طریق کشورهای ثالث می‌داند.

دوم؛ این تحریم‌ها بیشتر با هدف فاصله گرفتن از دولت اوباما در اذهان عمومی آمریکا اعلام شده‌اند. تاکید مشاور امنیت ملی و رئیس‌جمهوری فعلی بر اینکه آمریکا با قاطعیت در برابر ایران ایستاده است از نظر ناظران خارجی تنها می‌تواند مصرف داخلی داشته باشد. کمتر دیپلماتی هست که نداند آزمایش‌های موشکی ایران در چارچوب حقوق ملی و حاکمیت ملی انجام می‌گیرند. اینکه این آزمایش‌ها بهانه شده‌اند بیشتر ناشی از علاقه کاخ سفید برای زدودن خاطره آقای اوباما است و اینکه در انظار عمومی آمریکا عظمت آمریکا به‌نظر احیا شده بیاید.

به‌نظر می‌رسد این روزها آقای ترامپ بازی دیپلماسی را که ابزارش تدبیر و خرد هستند به حوزه لاف‌زنی می‌کشاند. مانند هر لاف‌زن دیگری برنده بازی کسی است که درگیر بازی با گزافه‌گویی‌های کسی نشود که به قدرتش در معامله می‌نازد. این تحریم‌ها نه بر اراده کشورهای اروپایی برای مشارکت اقتصادی با ایران تاثیری دارند و نه روند بین‌المللی اجرای برجام را به چالش می‌کشانند. آنها فقط یادآور می‌شوند که مستاجر کاخ سفید منافع آمریکا را قربانی منافع ملی متحدان منطقه‌ای‌اش کرده است تا بلکه هدفی بسیار کوتاه‌مدت را محقق کند.

اقتصاد با دروغ رشد نمی کند

این یادداشت در روز شنبه روزنامه جهان صنعت منتشر شده است.

این روزها با هر یک از دوستان فعال اقتصادی و یا شاغل به وکالت صحبت می کنند همه از حجم پرونده‌های کلاهبرداری می‌نالند. از آدم‌هایی که با سیاهدلی و دروغ دسترنج و اندوخته دیگران را به یغما می‌برند و بعد با وقاحت، دروغ را پیش می‌برند تا جایگزین حقیقت کنند. رویدادها آنقدر فراگیر شده که نمی‌توان کسی را متمایز دانست. از بازاری باتجربه و صاحب حجره تا پیمانکار و کارفرما همه و همه به نوعی طعمه عناصر نامطلوبی شده‌اند که گستاخانه حدی برای خود متصور نیستند.
دیگر حتی نمی‌توان سادگی یا بی‌تجربگی را مسوول دانست. انگار عادی شده است، انگار باندها و گروه‌هایی هستند که با فراغت بال و بدون نگرانی از دستگاه‌های امنیتی و انتظامی یا پیگیری قضایی سر فرصت و حوصله به نوشتن سناریو و برنامه‌ریزی برای سوء‌استفاده از افراد می‌پردازند. وضعیت آنقدر بد شده که هر دوست و مشاوری به آدم می‌گوید بنا را باید بر نادرستی آدم‌ها گذاشت. می‌شنوی که استاد باسابقه‌ای که فعال اقتصادی هم هست دوپهلو سرش کلاه رفته است و بعد که کلاهبردارش را توانسته به دام بیندازد حالا باید تهدیدات را بشنود و تحمل کند. فکرش را بکنید یک روز بی‌خبر ایمیل‌تان را باز کنید و تهدید به اسیدپاشی شده باشید یا کسی در میان خیابان چاقویی نشان‌تان بدهد که با آن به خدمت‌تان خواهد رسید چه حالی خواهید داشت؟
ما را چه می‌شود؟‌ هزینه اقتصادی افزایش بزهکاری‌های مالی و پرونده‌های کلاهبرداری برای اقتصادمان آنقدر هست که امکان ایجاد هرگونه اشتغالی را از بین ببرد و هر سرمایه‌گذاری را نومید می‌کند. هرکس که درجا معامله‌ای کرده باشد یا به کاری اقتصادی مشغول بوده باشد، می‌داند که قراردادها وقتی امضا می‌شوند که هر دو طرف به اجرایش اطمینان داشته باشند. جوینده کار وقتی به کار مشغول می‌شود که می‌داند در پایان ماه دستمزد دریافت می‌کند. در هر اقتصادی همیشه جایی برای رویدادها و تغییر در شرایط در نظر گرفته می‌شود. کارگری ممکن است حقوق دریافت نکند چون شرکت ورشکسته شده است. خرید و فروشی ممکن است متوقف شود چون محموله به موقع نرسیده است یا خریدار دچار سانحه‌ای شده است. اما در حال حاضر شرایط طوری است که همه می‌پرسند در پس ظاهر افراد چه می‌گذرد و چقدر از ادعاهایشان درست و چقدر نادرست است. تشخیص سره از ناسره غیرممکن شده است.در این رهگذر می‌شود استدلال کرد که افزایش این بزهکاری‌ها نتیجه فضای ناشی از تحریم‌ها و انقباض اقتصادی است که بعد از سقوط بهای نفت روی داده است. وقتی فرصت برای فعالیت‌های سالم اقتصادی نیست، این بزهکاری است که افزایش می‌یابد. اما همیشه ابزار قانونی و کارایی دستگاه‌ها مانع از رشد این فعالیت‌ها شده و می‌شود.
حال آنکه به نظر می‌رسد ما دچار یک غفلت درباره لزوم سلامت و امنیت فضای اقتصادی کشور هستیم. انگار وجود عناصر ناسالم در اقتصاد نه‌تنها پذیرفته شده است بلکه مجاز قلمداد می‌شود. اینجاست که هر فعال اقتصادی نگران آینده می‌شود. می‌شود از این عناصر احتراز کرد، می‌شود مواظب بود تا دچارشان نشویم ولی این عناصر کسانی نیستند که حدی برای خود بشناسند. در ذهن تبهکار خود شاید دروغ‌های خود را واقعیت می‌دانند. سکوت و انفعال در برابر آنها تنها تایید تجاوزشان شمرده می‌شود و حضورشان را گستاخ می‌کند. شاید برای همین است که این روزها بسیاری می‌شنوند «وقاحت جواب می‌دهد». این وقاحت نیست که عامل موفقیت این عناصر است، این انفعال جامعه و متولیان فضای اقتصادی در برابر این عناصر است که به وقاحت ایشان کارایی می‌بخشد.
شکی نیست که باید هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از حضور این افراد در ابعاد اقتصادی جامعه را به هزینه‌های تحریم‌های اقتصادی و سوء‌مدیریت افزود ولی در شرایطی که اشتغال نیاز کشور است و جامعه بی‌صبرانه منتظر شکوفایی اقتصادی است دیگر نمی‌توان این هزینه‌ها را پرداخت. وقت آن رسیده که در کنار امنیت سیاسی و اجتماعی کشور، امنیت اقتصادی را در اولویت قرار دهیم؛ امنیت اقتصادی تک‌تک آحاد مردم که این روزها هراس از سوء‌استفاده و اسیر کلاهبرداران شدن ایشان را از فعالیت اقتصادی باز داشته است. بدون این امنیت نمی‌توان امیدوار به رشد اقتصادی امیدوار بود.

سردار توسعه

روزنامه دنیای اقتصاد روز چهارشنبه یادداشتهای بسیاری درباره آقای هاشمی رفسنجانی دارد که خبر از تاثیرگذاری او بر روند توسعه و  اقتصاد ایران می دهند. استاد گرانقدرم دکتر طبیبیان سرمقاله روزنامه را٬ تحت عنوان پایدارسازی دکترین هاشمی٬  نوشته است و استاد  بزرگوار دیگرم دکتر مشایخی از عشق این رئیس جمهورسابق به آبادانی و پیشرفت ایران نوشته است. یادداشتهای دیگری هم نوشته دکتر  آخوندی٬ وزیر محترم راه و شهرسازی ٬  روغنی زنجانی٬ رئیس سابق سازمان برنامه و سایر اقتصاددانان و مدیران  می باشد. در کنار این بزرگواران نوشته ای هم از من هست. به نظر من با همه خوبیها و بدیها یک بعد زندگی سیاسی – اجتماعی آقای هاشمی رفسنجانی نقش پیشتاز او در توسعه کشور بود که او را سردار سازندگی می کرد. نوشته من را اینجا و در این بلاگ می توانید بخوانید.

سردار توسعه

خبر ساده است و بهت‌آفرین. گرچه ۸۲ نوروز را دیده بود، هنوز مردم بودنش را می‌خواستند. آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی برای بسیاری ستونی از ستون‌های انقلاب و نظام بود که با خردمندی به چالش‌ها می‌نگریست و به فرآیند توسعه در کشور باور داشت.

درگذشت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی شاید پایان یک سفر خاکی باشد، ولی حضور او در آینده اقتصادی کشور و روند توسعه ایران ماندگار است. این فرمانده جنگ و سیاستمدار کارکشته فرآیند توسعه را درک کرده بود و شاید «سردار سازندگی» یکی از برازنده‌ترین عنوان‌های اوست.

یکی از مهم‌ترین ابعاد توسعه برتری داشتن نهاد به فرد و شخصیت است. تاریخ ایران پر از شخصیت‌های مختلف از خطوط فکری و سیاسی گوناگون است، اما برخلاف تاریخ کهن ایران نهادهایش نوپایند. جالب است که وقتی نگاهی به تاریخ می‌اندازیم می‌بینیم حتی شخصیت‌هایی که به نهادسازی روی آورده‌اند،‌ آنقدر نمانده‌اند که بتوانند موسساتشان را نهادینه کنند. هاشمی‌رفسنجانی که زندگی میرزا تقی خان امیرکبیر را به‌خوبی مطالعه کرده بود می‌دانست که امیر، دارالفنون را تاسیس کرد ولی نتوانست در ایران آموزش و آموزش عالی را نهادینه کند. می‌دانست فقط صاحب منصب بودن کافی نیست، برای رسیدن به هدف باید کوشید، صبور بود و از خود گذشت. زمانی که فرصت تاریخی‌اش پیش آمد او در تاسیس دانشگاه آزاد تردید نکرد. دانشگاهی که آموزش عالی را به شهرهای مختلف ایران برد و تحصیلات دانشگاهی را در ایران نهادینه کرد. زمانی که بازی‌های سیاسی نقش او را در این دانشگاه به خطر انداخت نگذاشت بهای قدرت سیاسی‌اش از هم پاشیدگی نهادی باشد که بخشی حساس از حیات اقتصادی کشور و برنامه‌ریزی‌های فردی شده بود.

آنچه هاشمی‌رفسنجانی را از گذشتگان متمایز می‌کرد باورش به حفظ تعادل بین روند توسعه و ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه بود. او نمی‌خواست ایران را به یک نمونه غربی یا شرقی در منطقه تبدیل کند؛ بلکه می‌خواست ایران بهترین کشوری باشد که می‌تواند باشد. در این باور شاید یک گام از دولتمردان پیش از خود جلوتر رفته بود. او می‌دانست که هدف پیوسته رفتن است نه تند رفتن و درجا زدن یا نرفتن و جا ماندن. هستند کسانی که نفس سیاست‌های او و شیوه‌های اجرایشان را نقد کنند و حتی نفی کنند. ولی کسی نمی‌تواند این واقعیت را نفی کند که بدون مدیریت و توانایی او در مقام رئیس دولت و سپس در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام بسیاری از پروژه‌ها و تلاش‌ها بی‌ثمر می‌ماندند و حتی به مرحله اجرا نمی‌رسیدند.

نگاهی به تاریخ پرحادثه ایران در دو سده گذشته هر ناظری را به دشواری فرآیند توسعه و چالش‌های مدیریت آن آگاه می‌کند. هیچ یک از پادشاهان ایران بعد از مظفرالدین شاه در خاک ایران درنگذشته‌اند و تبعید برای بسیاری از صاحب منصبان ایرانی فرجامی ناگریز بوده است. درایت او در حفظ تعادل و میانه‌روی نه‌تنها به حفظ تعادل در کشور کمک کرد؛ بلکه فضا را برای فعالیت اقتصاد و رشد کشور پس از هشت سال جنگ تحمیلی و ویرانی‌هایش هموار کرد. این یک ذهن ساده‌اندیش است که به‌دنبال یک فعال مایشاء‌ خاکی می‌گردد تا او را مسوول همه خوبی‌ها و همه کاستی‌ها بداند. بسیاری بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌های اجتماعی و تنوع نیروهای سیاسی حاضر در رقابت‌های داخلی کوشیدند هاشمی را مسوول بسیاری از کاستی‌ها بدانند. حال آنکه مانند هر دولتمرد دیگری کارآیی او محدود به کارآیی دستگاه‌های دولتی و دیوانسالاران و منابع موجود بود.

جالب است که به‌خاطر بیاوریم در دوران ریاست‌جمهوری او نه خبری از قیمت سه‌رقمی برای هر بشکه نفت بود و نه ارتباطات گسترده بین‌المللی. با این حال او در جذب سرمایه‌گذاری آنقدر موفق بود که حتی یک شرکت نفتی آمریکایی برای توسعه حوزه‌های نفتی پا پیش گذاشت و این تحریم‌های یک‌طرفه دولت وقت آمریکا به ریاست‌جمهوری کلینتون بود که مجوز شرکت مذکور برای فعالیت در ایران را لغو کرد. او بازار بورس اوراق بهادار را احیا کرد و در سیاست‌گذاری اقتصادی نقش بخش خصوصی را به رسمیت شناخت و تقویت کرد. او نشان داد که مدیریت و دولتمردی یک هنر است و رشد کشور تنها در گرو منابع بی‌کران نیست.

از او نه فقط زیرساخت‌های اقتصادی، سدهای متعدد و یک شبکه دانشگاهی گسترده در کنار ده‌ها یادگار دیگر به جا مانده است؛ بلکه این باور که ایران اسلامی می‌تواند خود یک الگوی توسعه در جهان باشد نیز به میراث می‌ماند. مانند هر کس دیگری که به کاری سترگ همت می‌گمارد او و زندگی‌اش همچنان مورد نقد خواهد بود، ولی مانند هر بزرگمرد دیگری نباید فراموش کرد که بزرگمردی بود در دورانی سخت و دولتمردی بود که از چالش‌ها نمی‌هراسید و همواره خود را در معرض آزمون صندوق رای قرار می‌داد. او راهی را پیمود که باور داشت مردی مانند امیرکبیر آن را آغاز کرده است و در دستاوردهایش از قهرمانش پیشی گرفت.

و این دستاوردی است ستودنی و تجربه‌ای که راه آینده را روشن می‌کند.

ساختن تاریخ نه تکرار آن

یادداشتم درباره افق فراروی صنعت هواپیمایی کشور که در روزنامه دنیای اقتصاد روز چهارشنبه منتشر شده است.

فرصت‌های اقتصادی، فرصت‌هایی هستند برای درآمدزایی، ایجاد اشتغال و کارآفرینی. مانند هر فرصت دیگر در زندگی این فرصت‌ها منتظر نمی‌مانند. زمانی که ایران درگیر جنگی هشت ساله و بازسازی‌های بعد از آن بود. همسایگان جنوبی‌اش مشغول به ساختن زیرساخت‌ها و گسترش ناوگان‌های هوایی و دریایی‌شان بودند تا مرکز ثقل ترانزیت بار و مسافر را از نقطه بهینه جغرافیایی‌اش که ایران بود به جنوب بکشانند. وقتی فرودگاه امام خمینی بعد از سال‌ها تاخیر افتتاح شد، موقعیت فرودگاه‌های بین‌المللی دبی و دوحه آنقدر تثبیت شده بود که کسی حتی فکر نمی‌کرد ایران می‌تواند رقیبی برای این فرودگاه‌ها و درآمدهایشان باشد. در تمام سال‌هایی که ما مشغول بحث درباره اختراع چرخ بودیم، دیگران از آن استفاده کردند تا اقتصادهایشان بچرخد و کار و اشتغال ایجاد کنند.

حالا بعد از سال‌ها تلاش برای آنکه با هویت ملی اسلامی خودمان به‌عنوان عضوی از جامعه جهانی به رسمیت شناخته شویم، بعد از مشکلات و چالش‌های فراوانی که دشمنی همسایگان و رقابت قدرت‌های جهانی برای کشورمان خلق کرده است به نقطه‌ای رسیده‌ایم که می‌توانیم مرحله جدیدی از تاریخ اقتصادی کشورمان را آغاز کنیم. خریدهایی که از شرکت‌های بوئینگ، ایرباس و ‌آی تی آر انجام شده است گامی است در این راه. گامی که بدون اصلاح و به‌روز کردن نرم‌افزارهای مدیریتی و سیاست‌های قیمت‌گذاری در صنعت هواپیمایی کشورمان موفق نخواهد بود. بارها گفته شده است و باز هم گفته خواهد شد که تحریم‌ها یکی از دلایل کمبودها و عدم رشد کیفی در صنعت هواپیمایی کشور بوده است. سوءمدیریت‌هایی که به بهانه تحریم‌ها و اولویت‌های سیاسی پذیرفته شده بودند، دیگر نمی‌توانند در این صنعت جایی داشته باشند.

درس‌های بسیاری از تحولات اخیر می‌توان گرفت. اولین درس، اهمیت داشتن توانایی مدیریتی و مذاکره با روش‌های نوین و در چارچوب‌های امروزی است. بارها شنیده شده است که بسیاری ساده‌اندیشانه باور دارند خرید هواپیما مانند خرید ماشین یا تلویزیون تنها نیازمند داشتن وجه نقد است. هواپیما یک کالا نیست، بلکه یک دارایی است. این دارایی باید درآمد تولید کند برای همین خرید آن نیازمند مذاکرات پیچیده‌ای است که افق درآمدی را در کنار هزینه در نظر بگیرد و هزینه‌ها را با تضمین پشتیبانی فنی و تامین قطعات حداقل کند. دومین درس این واقعیت است که اگر هدف از داشتن صنعت هواپیمایی و شرکت‌های هواپیمایی ایجاد درآمد و کارآفرینی است، باید بهترین مدل هواپیمایی را که بودجه اجازه می‌دهد، تامین کرد. تلاش‌هایی که برای ساخت هواپیما در کشور شده است برای انتقال دانش و کسب تجربه بسیار ارزشمند بوده‌اند، ولی نه به توانایی صنعت هواپیمایی کشور در بازارهای داخلی افزوده‌اند و نه قوتی بوده‌اند برای رقابت‌های منطقه‌ای. اگر می‌خواهیم چرخ اقتصاد کشور بچرخد و مسافران امن و سالم به مقصد برسند، جذب هواپیماهای مدرن و تربیت نیروی انسانی برای استفاده و بهره‌وری از آنها بهترین راه حل ممکن است ولی اگر می‌خواهیم به بهانه خودکفایی رانت به گروه‌هایی بدهیم که در چهارمین دهه از تلاششان هنوز محصولی رقابتی عرضه نکرده‌اند، بحث دیگری است.

با توجه به سابقه پروازی انواع هواپیماهای فوکر، ‌آی تی آر، ایرباس و بوئینگ در ایران دانش فنی مناسبی در کشور درباره مدل‌های خریداری شده وجود دارد که با استفاده از این فرصت به روز خواهد شد. با توجه به حجم ناوگان و تعداد شرکت‌های داخلی و منطقه‌ای، ایران می‌تواند مرکز ارائه خدمات فنی و نگهداری هواپیماهای تجاری در منطقه باشد و لایه جدیدی به آثار مثبت این تلاش اضافه کند. در اینجا تکیه بر دانش موجود و حداقل کردن هزینه به‌کارگیری هواپیماهای خریداری‌شده باعث می‌شود تا به موفقیت طرح مذکور امیدوار باشیم. مانند همه کارهای بزرگ موفقیت در تحویل گرفتن این هواپیماها و مدیریت مراحل دریافت و تربیت نیروی انسانی نیازمند دقت و توجه به جزئیات فنی و پیچیدگی‌های تجاری در دنیای امروز است. در کنار اینها برنامه‌ریزی برای آینده لازم است. همان‌طور که گفته شد هواپیماهای خریداری‌شده کالا نیستند بلکه دارایی و سرمایه‌ای برای تولید هستند. برای حداکثر کردن درآمدزایی آنها باید از امروز چاره‌اندیشی کرد.

با توجه به رقابت‌های منطقه‌ای و حضور مراکز ترانزیت مسافر و بار هوایی در حاشیه خلیج فارس، برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران باید گسترش بازارها را در اولویت قرار دهند و فراموش نکنند، افزایش تقاضا و قیمت‌گذاری بهینه نقش اساسی در تعیین درآمد تولید شده به وسیله این هواپیماها دارند. در این راستا وقت آن است که بکوشیم با کشورهای همسایه به‌ویژه کشورهای عراق و افغانستان معاهده آسمان باز منعقد کنیم تا امکان استفاده گسترده از این سرمایه در مسیرهای مختلف منطقه‌ای به وجود آید. فراموش نکنیم شرکت خریدار، شرکتی است زیانده به معنای واقعی کلمه و جذب 6/ 16 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در صورتی توجیه دارد که بتوان این شرکت را به سودآفرینی بازگرداند تا به زیان‌هایش اضافه نشود. فرصت‌های زیادی از دست رفته‌اند تا به این نقطه در عقلانیت جمعی برسیم که این کار را خوب بدانیم، با قواعد بازی و استانداردهای مدیریتی نجنگیم تا بتوانیم از این تلاش نتیجه مثبت بگیریم.

کار برای بی خانمانها

صورت مساله:‌ بی خانمانها را چطور از پنجه فقر و بی سرپناهی می توان نجات داد

شهر:‌ آلباکرکی٬ نیومکزیکو

شهردار:‌ ریچارد بری٬ جمهوریخواه

مواجه با مساله:‌ سال گذشته شهردار در حال رانندگی در اطراف شهر بوده است که با مردی مواجه می شود که در حال تکدی بوده است و تکه مقوایی به دست داشته است با این نوشته «کار می خواهم٬ هر کاری» برنامه شهردار مبارزه با گدایی در شهر و حل معضل بی خانمانهاست. چه کسی او را اینطور استخدام خواهد کرد؟

راه حل:‌ او تصمیم می گیرد بجای تشویق گدایان و بی خانمانها به پیدا کردن کار٬ کار را سراغ آنها  بفرستد. از سال گذشته یک مینی ون به ظرفیت ده نفر در آلباکرکی راه می افتد و همه آدمهای بی خانمانی را که مایل به  کار کردن هستند را جمع آوری می کند تا در طرحهای زیباسازی شهر کار کنند. آنها ساعتی ۹ دلار حقوق و یک وعده ناهار دریافت می کنند. در پایان روز اگر امکانش وجود داشته باشد به آنها برای یک شب سرپناه داده می شود. حقوق آنها حداقل دستمزد قانونیست ولی با اینحال خیلیها از این طرح استقبال کرده اند.

 در یک سال گذشته این طرح ۹۳۲ نفر – روز کار ایجاد کرده است. افراد بی سرپناه سی تن زباله٬ علف هرز و شاخه خشک شده را از سطح شهر جمع آوری کرده اند. بیش از ۱۰۰ نفر از مشارکت کنندگان در این طرح موفق شده اند شغل دائمی پیدا کنند و از بی خانمانی نجات پیدا کنند.

ریچارد باور دارد «این آدمها در یک گوشه گیر کرده اند و گاهی کمی هل لازم دارند. باید آنها را به چشم انسان دید» یکی از بی خانمانها به او یکبار گفت که هیچکس در ۲۵ سال به او کلام مهربانی نگفته است.

ارزیابی:‌ طرح بی اندازه موفق بوده است و اکنون از دو روز در هفته٬ چهار روز در هفته اجرا می شود. استفاده از این طرح در شهرهای دیگر توصیه شده است.

منبع:‌ روزنامه واشنگتن پست

زنان و اقتصاد ایران

اولین یادداشتم در سال 1395 برای روزنامه فرهیختگان که به مناسبت روز زن است.

به‌رغم دستاوردهای ستودنی ایران در آموزش زنان مشارکت ایشان در اقتصاد کشور هنوز در حد مطلوب نیست.
دو شب پیش موفق به دیدن فیلم «او نام مرا ملاله گذاشت» شدم؛ فیلمی درباره دختر نوجوانی که به‌خاطر اصرار به ادامه تحصیل هدف گلوله طالبان قرار گرفت و تا پای مرگ پیش رفت. امروز ملاله یوسف زی یک چهره جهانی، برنده جایزه صلح نوبل و یک حامی آموزش برای زنان و دختران است.
حق آموزش و ادامه تحصیل مستقل از جنسیت، نژاد، ملیت و مذهب یک حق فراگیر و ابتدایی است. در حالی که این فیلم را می‌دیدم زنان آموزگار و معلم ایران را به یاد آوردم و دختران و بانوان دانش‌آموز و دانشجویانش را. در حالی که تندروها در کشورهای همسایه و در قاره آفریقا در حال منع دختران از ادامه تحصیل هستند و تحصیل را برای ایشان حرام می‌دانند، نزدیک به 60 درصد جمعیت دانشجویی را در ایران زنان تشکیل می‌دهند. شاید برخی با بحث درباره علت حضور زنان در دانشگاه‌ها و مدارس کشور آن را یک دستاورد ندانند و شاید چون این رویداد را به‌عنوان یک دستاورد باور نداریم ملاله که در شجاعتش شکی نیست، چهره مبلغ آموزش زنان در جهان اسلام شده است و نه یک بانوی ایرانی. با این حال حتی اگر درباره علت چنین رویدادی توافق نداشته باشیم، حضور زنان ایرانی در آموزش عالی و آموزش یک دستاورد بزرگ است. ایران به حق می‌تواند به خود ببالد که فارغ از تعصبات و سنت‌های به ظاهر مذهبی حق ادامه تحصیل را برای زنان کشور به رسمیت شناخته است.
با این حال این حضور گسترده در آموزش عالی به مشارکت اقتصادی تبدیل نشده است. نرخ مشارکت زنان ایرانی در بازار کار بین 11 تا 13 درصد است در حالی که یک دهه پیش این نرخ به 17 درصد رسیده بود، در سال 1384 روند صعودی آن متوقف شد و روند کاهشی آن شروع شد. این در حالی است که نرخ جهانی مشارکت زنان در بازار کار به 40 درصد می‌رسد و در بسیاری از کشورهای منطقه و جهان درصد زنان تحصیلکرده به مراتب کمتر از ایران است. عدم مشارکت زنان در اقتصاد کشور فرآیند توسعه اقتصادی و رشد اجتماعی کشور ما را از یکی از اصلی‌ترین نیروهای محرک و پیشرانش محروم کرده است و معضلی است که باید برای آن چاره‌اندیشی کرد.
مانند همیشه درباره علل و عوامل چنین رویدادی بحث‌های مختلفی وجود دارد. با این حال به نظر می‌رسد اولین دلیل چنین رویدادی دادن اولویت به مردان و تبعیض آشکار و بی‌پرده در محیط‌های کاری به نفع ایشان است. بارها بخشنامه‌های مختلفی صادر شده‌اند که زنان را از کار حتی به‌عنوان اپراتور تلفن در ادارات منع کرده‌اند. سهم زنان در دریافت اعتبارات بانکی بسیار ناچیز است و بسیاری از زنان کارآفرین با مشکلات و چالش‌های فراوانی مواجه هستند. بسیاری باور ندارند که ایشان که مادران موفق و مدیران مبرز خانواده هستند، می‌توانند در عرصه اقتصاد و فعالیت‌های اقتصادی هم موفق باشند.
حین تماشای فیلم ملاله این نکته به ذهنم رسید همان‌طور که حق ادامه تحصیل و فراگیری دانش یک حق مسلم و غیرقابل انکار است، حق امرار معاش هم یک حق مسلم و غیرقابل انکار است. ایران و مردم ایران حق ادامه تحصیل را مدت‌هاست که پذیرفته‌اند و این روزها کمتر می‌شنویم کسی مانع ادامه تحصیل زنان و دختران در جامعه ما بشود. برخلاف پاکستان، ایران بیشتر از مدرسه‌هایی که می‌سازد می‌گوید تا مدرسه‌هایی که تخریب شده‌اند. حالا زمان آن رسیده است که حق امرار معاش و کسب درآمد برای داشتن یک زندگی بهتر را برای همه مستقل از جنسیت، نژاد، قومیت و مذهب به رسمیت بشناسیم.
بسیاری از بهانه‌هایی که در مخالفت با حضور فعال و گسترده زنان در بازار کار آورده می‌شوند، برخاسته از کژاندیشی‌ها و کاستی‌های ساختاری هستند که قابل جبران هستند. آنچه که قابل جبران نیست، هزینه‌ای است که فرآیند توسعه در کشور به واسطه غیبت نیمی از نیروی کار بالقوه که تحصیلکرده‌‌تر نیز هست، می‌پردازد. اگر پاکستان ملاله آموزش را دارد وقت آن است که ایران ملاله کارآفرینی برای زنان را معرفی کند تا جایگاهی درخور تلاش‌های زنان ایرانی در دنیا و جهان اسلام داشته باشد.

کارآیی نیکوکاری و کارآمدی نوآوری  

 سرمقاله ام برای روزنامه فرهیختگان روز دوشنبه هفدهم اسفندماه که به فعالیتهای نیکوکارانه شب عید می پردازد.

ایام عید نوروز نزدیک می شود و همراه با خرید عید فعالیتهای خیرخواهانه نیز شدت می گیرند. دوستی در حال جمع کردن لباس نو برای خانواده های مختلف است، دیگری پیشنهاد می کند برای کودکان بستری در بیمارستانها عروسک تهیه شود و همینطور ایده ها ادامه دارند. در کنار گروههای مردمی و افراد خیر و نیکوکار سازمانها و نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی، سازمان صدا و سیما و وزارت آموزش و پرورش هم به سازماندهی جمع آوری هدایای نوروزی می پردازند. جشن نوروزی یکی از فعالیتهای سالانه سازمان صدا و سیماست که در سراسر کشور برگزار می شوند. این سنت نیک به شادی روزهای نوروز می افزاید و نوید می دهد که زنده شدن امید به شکوفایی و سرسبزی در فصل بهار منحصر به طبیعت نیست و شامل انسانیت و بشردوستی نیز می شود.

با اینحال بنظر می رسد در بحبوحه فعالیتهای خیرین و دعوت از مردم برای شرکت در این برنامه ها کسی چندان به این نکته توجه نمی کند: این برنامه ها و فعالیتها در مبارزه با فقر و ایجاد رفاه پایدار در جامعه تا چه حد کارآمد و کارآ بوده اند؟ این نکته ایست که بسیاری از ناظران و فعالان اجتماعی از کنار آن براحتی می گذرند. در نیت خیر نیکوکاران شکی نیست و باز شکی نیست که مردم نجیب و بزرگ ایران در حال کهنسالترین آیین فرهنگی جهان را جشن می گیرند آماده کمک به همنوع و هموطنان خود می باشند. با این حال نیت تعیین کننده کارآیی نیست و کارآمدی چنین برنامه هایی تابع متغیرها و عوامل مختلفیست. با توجه به حجم فعالیتها و سرمایه ای که صرف چنین برنامه هایی می شود بنظر می رسد که زمان جمع آوری آمار درباره و اندازه گیری کارآیی این برنامه ها فرارسیده است.

برخلاف سایر فعالیتهای اقتصادی یا تولیدی اندازه گیری کارآیی برنامه های اینچنینی تنها با استفاده از شاخصهای تک بعدی میسر نیست. چنین شاخصهایی تمام ابعاد اقتصادی – اجتماعی چنین برنامه هایی را در نظر نمی گیرند و برای سنجش کارآیی چنین برنامه هایی باید هم هزینه ها و هم آثار آنها را بخوبی سنجید. چنین کاری بدون تعریف حوزه فعالیت و تاثیرگذاری این برنامه ها ممکن نیست. فقدان مطالعات کاربردی و آمار درباره این حوزه از فعالیتهای جوامع منحصر به ایران نیست. کارآیی سازمانهای خیریه و عام المنفعه از مواردیست که درباره آن تحقیقات پراکنده ای صورت گرفته است و تحقیقات معمولا منحصر و محدود به روش شناسی رشته های مختلف بوده است. اندک پژوهشگرانی با استفاده از چهارچوبهای بین رشته ای به تحقیق درباره برنامه های خیریه و جمع آوری هدایا و کمک پرداخته اند.

این درست است که افراد نیکوکار با نیتی خیر از فرصتهای مختلف استفاده می کنند تا ضمن خدمت به جامعه ارزش افزوده ای با ارائه خدمات به اقشار محروم ایجاد کنند. ایشان معمولا نوآورانه و با تحمل ریسک بالا وارد این راه می شوند و از محدودیت منابع نمی ترسند. با اینحال نباید فراموش کرد که بدون سنجش موفقیت فعالیتهای ایشان تخصیص بهینه منابع و تعریف استراتژیهای کارا و موثر ممکن نیست. هر چه باشد منابع محدودند و تخصیص بهینه آنها تنها راه افزایش تاثیر و حوزه اثر گذاری چنین برنامه هاییست.

فراموش نباید کرد که مطالعه کارکرد و عوامل موثر بر کارآیی چنین برنامه هایی ضمن کمک به بهینه سازی فعالیتهای خیرخواهانه در جامعه در تشویق کارآفرینی در کشور نیز موثر خواهد بود. هر چه باشد برنامه هایی مشابه جمع آوری هدایا با پیامهای مشابهی این روزها در کشورهای توسعه یافته برای جمع آوری و تهیه سرمایه مورد نیاز کارآفرینان و هنرمندان استفاده می شوند. موفقیت این برنامه ها در هدایت سرمایه های خرد به سوی پروژه های پربازده و نوآورانه باعث نشاط کارآفرینی و نوآورانه در این کشورها شده است. مطالعه فعالیتهای خیرخواهانه در کشورمان و درک رابطه علت و معلول در تصمیم به مشارکت در این برنامه ها و کمی سازی رابطه متغیرهای اقتصادی و اجتماعی گام بلندی در ایجاد چنین نشاطی در کشور و بهره گیری از تجارب کسب شده در این ایام نوروزی می باشد.

همای پر و بال شکسته

یادداشت درباره شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران که در شماره 168 تجارت فردا منتشر شده است. بنظرم می آید خیلی از ما دلایل موفقیت خیلی از پروژه های اقتصادی و شرکتهای ایرانی را  در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی به بهانه وابستگی موجود یا اختلاف باورهای ایدئولوژیک بررسی نمی کنیم. حال آنکه درسهای زیادی برای یادگیری وجود دارد.

چطور شرکتی که روزی دومین شرکت هواپیمایی جهان در ایمنی پرواز و یکی از پیشتازان طراحی و عملیاتی کردن مسیرهای بین قاره ای بود به یک شرکت ورشکسته با ناوگانی فرسوده تبدیل شد؟
فعالیت اقتصادی در صنعت هواپیمایی بی شباهت به پرواز نیست. در هر دو کوچکترین خطاها هزینه های غیرقابل جبرانی را در پی دارند. و در هر دو باید تابع قوانین حاکم بر فضای کسب و کار و البته پرواز بود. شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران یا شرکت هواپیمایی ملی ایران، که نام مخفف و آرمش هما یا پرنده اقبال و شادمانیست، مانند هر هوانورد دیگری به دلیل غفلت از قوانین حاکم در مسیر پرواز به روزگار امروز رسیده است. در دنیایی که شرکتهای هواپیمایی به سوی جهانی شدن پیش رفته اند و پردرآمدترین مسیرهای پروازی مسیرهای بین المللیست، این شرکت به سمت محلی شدن و عدم رقابت در بازارهای جهانی حرکت کرده است.
نوشتن درباره اینکه چرا این شرکت به یک شرکت ورشکسته تبدیل شده است بدون نوشتن درباره آنکه چگونه این شرکت به دومین شرکت هواپیمایی ایمن جهان تبدیل شده بود ممکن نیست. هم موفقیت و هم شکست محصول مجموعه ای از عوامل و متغیرهای درون سازمانی و محیطی و اقتصادی هستند. شرکتی هما در دهه پنجاه ضمن به کارگیری ناوگانی پیشرفته از بهترین سیستمهای مدیریتی بهره می برد. این درست است که بسیاری در سالهای بعد از انقلاب دستاوردهای این شرکت و سازمانهای مشابه را ناشی از وابستگی دانسته اند، ولی واقعیت چیز دیگریست.
هما مانند بسیاری از نوآوریهای دیگر در تاریخ معاصر کشورمان حاصل ابتکار بخش خصوصی بود. در سال 1321 گروهی از بازرگانان ایرانی نخستین شرکت هواپیمایی ایرانی، Iranian Airways، را که با پرچم ایران پرواز می کرد تاسیس کردند. در سال 1333 شرکت پارس به مجموعه خطوط هوایی کشور اضافه شد. بعد از موفقیت این دو شرکت بود که شرکت هواپیمایی ملی ایران از ادغام این دو شرکت ملی شده بوجود آمد. مانند بسیاری از تحولات اقتصادی دیگر سالهایی که صرف سرمایه گذاری در زیرساختها و تربیت پرسنل مورد نیاز در هواپیمایی بازرگانی کشور شده اند مورد مطالعه و تعمق قرار نگرفته اند.
در سالهای دهه چهل و پنجاه خورشیدی هما با بهره گیری از ارتباطات بوجودآمده و تربیت نیروهای ورزیده و متخصص توانست مدرنترین سیستمهای هواپیمایی را به خدمت بگیرد. با توجه به آنکه در منطقه خاورمیانه خطوط هوایی ملی یا ایجاد نشده بودند یا فعال نبودند این شرکت با موفقیت بازار اولیه خود را منطقه خلیج فارس و خاورمیانه تعریف کرد. در سالهایی که فن آوری هواپیمایی هنوز پرواز مستقیم بین خاورمیانه و آمریکای شمالی را ممکن نکرده بود این شرکت از جمله شرکتهایی بود که استراتژی توسعه خود را بر اساس مسیرهای بین قاره ای تعریف کرد و مدل بوئینگ 747 اس پی را برای مسیر نیویورک – تهران سفارش داد. هدف استراتژیک شرکت هما تسلط بر آسمانهای منطقه بود و می خواست شرکت اصلی هواپیمایی در خاورمیانه باشد که در کریدور پروازی آسیا و اروپا به حمل مسافر و بار بپردازد. این روزها ما شاهد هستیم که این ایده با موفقیت توسط شرکتهای هواپیمایی ملی کشورهای همسایه و رقیب امارات، قطر و ترکیه اجرا شده است.
موفقیت شرکت هما در سالهای دهه چهل و پنجاه در داشتن دیدگاهی جهانی و تعریف یک ماموریت مشخص بر مبنای آن دیدگاه و تربیت نیروی انسانی مورد نیاز بود. جایگاه اقتصادی ایران در دنیای آن روز و ارتباطات وسیع جهانی هم به تحقق این ماموریت کمک کرد. در زبدگی نیروی انسانی بومی تربیت شده در شرکت هما همین بس که در سالهای جنگ و تحریم پرسنل هما توانستند این شرکت را عملیاتی نگه دارند. برخلاف تصور برخی موفقیت هما مدیون وابستگی نبود بلکه این نیرو و مدیریت ایرانی بود که با استفاده از بهترین فن آوری موجود این موفقیت را رقم زده بود.
در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نه دولتها و نه شرایط اقتصادی اجازه و امکان ادامه ماموریت پیشین را نمی دادند. با اینحال ماموریت جدیدی هم برای شرکت هما تعریف نشد. این شرکت که روزی ابزاری برای توسعه اقتصادی کشور بود به وسیله ای از مجموعه سازمانهای ارائه دهنده خدمات اجتماعی تبدیل شد که دولتهای ساختارگرا و دیوانسالار سالهای دهه شصت و هفتاد از آن برای ارتقاء رفاه عمومی به قمیت ورشکستگی صنعت هواپیمایی استفاده می کردند. ایران ایر یک سازمان دولتی ارائه خدمات هوایی شد و دیگر یک شرکت و بنگاه اقتصادی نبود که می خواست بر آسمان خاورمیانه فرمان براند. جدال تعهد و تخصص هزینه سنگین بعدی را به شرکتی تحمیل کرد که نیروهایش به تخصص خود می بالیدند. در سالهای بعد از انقلاب در روزهایی که وفاداری به آرمانهای انقلابی برای بسیاری به نردبان ترقی سریع سازمانی تبدیل شده بود، نیروهای زبده این شرکت آنقدر از انضباط کاری برخوردار بودند که به کار در شرایط جدید ادامه بدهند. گرچه باید اذعان کرد استانداردهای مدیریت در این شرکت دیگر قابل مقایسه با شرکتهای پیشتاز هواپیمایی در جهان نبود.
با اینحال سوءمدیریتها و شیفت ساختاری به طرف ارائه خدمات بجای سودآفرینی تا حدی توسط تحریمها پوشانده شد. این درست بوده و هست که تحریمها هزینه سنگین و کمرشکنی به ناوگان هوایی کشور تحمیل کرد ولی در شرایطی که شرکتهای خصوصی کوچک سودآور بودند و مسیرهای جدید را می آزمودند، مدیریت ایران ایر محافظه کارانه و بی رغبت به ایده های جدید بیشتر به نگهداری از تاسیسات موجودش می پرداخت تا نوآوری. تسلط دید دولتی بر فرهنگ سازمانی این شرکت بجایی رسید که خیلی زود کارمندان این شرکت به حقوق بگیران دولتی تبدیل شدند. تحریمها بهانه نادیده گرفتن سوءمدیریت و زیان انباشته در شرکتی شد که پیشتاز صنعت هواپیمایی در منطقه بود.
در کنار این افزایش هزینه عملیاتی و زیان انباشته داخلی و بی توجهی به سودآفرینی شرکتهای منطقه با الهام از استراتژی توسعه هما در دهه چهل و پنجاه با استفاده از فن آوری هواپیمایی که دیگر قاره پیما بود وارد کریدور هوایی آسیا – اروپا شدند. شرکتهای ترکیش ایرویز، امارات و قطر ایرویز خیلی زود فهمیدند که موقعیت مرکزی خاورمیانه در میانه سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا به این معناست که آنها در چهارراه هوایی جهان قرار گرفته اند. همه این شرکتها ماموریت خود را در چهارچوب بازاری تعریف کردند که از اقیانوس اطلس در غرب تا اقیانوس آرام در شرق را در بر می گرفت. هم دولتها و هم مدیریت شرکتها افزایش سودآفرینی و درآمدزایی و کمک به توسعه اقتصادی کشورهایشان را در برنامه توسعه عملیاتی در اولویت قرار دادند. برای این شرکتها در تلاش برای ورود به بازار جهانی نگرانیهای فرهنگی یا دلواپسیهای مذهبی معنایی نداشت. آنها می خواستند بر آسمانها فرمان برانند و خیلی زود هر سه خود را در موقعیت شرکتهای برگزیده یافتند. این روزها برای سفر به آفریقا از مقصدی در آمریکای شمالی استفاده از ترکیش ایرویز یا امارات محتمل تر است تا خط هواپیمایی دیگری. کسی نامی از ایران ایر نشنیده است مگر آنکه خلبان یا تکنسینی پیشکسوت باشد یا ایرانی تباری مقیم آمریکای شمالی.
این روزها هما پرنده ایست پر و بال شکسته. خلبانی که در پرواز به مسیر و سرعت باد توجه نکند، سلامت هواپیما را در نظر نگیرد و به بهانه ای موتورش را بازدید نکند به مقصد نمی رسد. شرکتی که روند رقابت منطقه ای را در نظر نمی گیرد، تقاضا را به سوخت موتور سودآفرینی تبدیل نمی کند و به بهانه تعهد و ارزشهای ایدئولوژیک خود را اسیر برزخ مدیریتی می کند و می کوشد اختراع شده را دوباره اختراع کند، محکوم به شکست است. تعجبی نیست که شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران یک شرکت ورشکسته است، تعجب در این است که به بهانه موقعیت جغرافیایی و استعداد صنعت هواپیمایی کشور توقع دیگری از وضعیت فعلی داشته باشیم. موقعیت جغرافیایی پتانسیل موفقیت است نه تضمین موفقیت. موفقیت را مدیریت و شرایط فضای کسب و کار تضمین می کنند.

پاداش به رقابت یا تایید انحصار؟

یادداشتم که بعنوان سرمقاله روز سه شنبه روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شده است.

هدف از این یادداشت نقد است بدون آنکه کار سترگی که انجام شده است کوچک شمارده شود. قدم بلند دولت در خرید 118 فروند هواپیما ایرباس واقعی ترین و جدی ترین سرمایه گذاری انجام شده در صنعت هواپیمایی کشور در همه سالهای بعد از انقلاب بوده است. رسیدن به جایگاهی در جهان که بتوان چنین معامله ای را به سرانجام رساند بزرگترین دستاورد دولت فعلیست.

با اینحال نقد مقدمه کاملتر شدن است و مانند هر کار سترگ دیگری در تاریخ کشورمان باید به پروژه نوسازی ناوگان هوایی کشور منتقدانه نگریست. شکی نیست که برای اجرای یک راهبرد واقعی و منطبق با شرایط روز صنعت هواپیمایی جهان در قرن بیست و یکم این خرید مناسبیست. هواپیماهای ایرباس در تمام مسیرهای هوایی جهان در حال پرواز هستند و بسیاری از شرکتهای مطرح هواپیمایی جهان و منطقه خاورمیانه از آنها بهره می برند. سفارش خرید با در نظر گرفتن بازارهای داخلی، منطقه ای و جهانی داده شده است. در ترکیب سفارش انواع مختلف هواپیماهای ایرباس دیده می شود.  هواپیماهای قاره پیما ایرباس 380 که در ناوگان های هوایی شرکتهایی مانند امارات، کویئنتاس و کره جنوبی خوش درخشیده اند و بهترین و گرانترین محصول ایرباس به شمار می آیند به ناوگان هوایی کشور توان رقابت در مسیرهای جهانی را می بخشند. مدل ایرباس  320 امنیت را به پروازهای داخلی باز می گردانند و هواپیما ایرباس 330 باعث می شود در خطوط میانبرد منطقه ای ایران بتواند با شرکتهای رقیب رقابت کند.

برای چنین حجم خریدی تنها دو گزینه در جهان امروز وجود دارند: یکی شرکت ایرباس و دیگر شرکت بوئینگ. ایرباس یک رقیب جدی شرکت بوئینگ است که به تازگی چهارمین کارخانه تولید هواپیما خود را در شهر موبیل ایالت آلابامای آمریکا افتتاح کرده است و در این کارخانه به تولید ایرباس 320 – neo  مشغول است. هر دو شرکت در بازار جهانی در حال رقابت هستند و هر دو دیگری را به بهره وری از رانتهای دولتی و یارانه های غیررقابتی متهم می کنند. سال گذشته شرکت ایرباس بدون سفارش ایران 1000 فروند هواپیما پیش فروش کرد و تنها در نمایشگاه هوایی پاریس قراردادهایی به ارزش 58 میلیارد دلار با خریداران هواپیما و مشتریانش به امضاء رساند. برخلاف برخی جوسازیها نه این شرکت رو به ورشکستگیست و نه خطوط تولید آن رو به تعطیلی. در واقع در سال گذشته میلادی ایرباس موفق شد در گرفتن سفارش ساخت هواپیما از رقیب آمریکاییش پیشی بگیرد. بوئینگ در تحویل به موقع سفارشها هنوز از ایرباس جلوتر است گرچه تحلیلگران اعتقاد دارند ایرباس 320 – neo    رقیبی جدی برای 737max می باشد و بوئینگ در حال از دست دادن سهمش از بازار می باشد. پس هم نوع هواپیما و هم ترکیب سفارش از نظر فنی و راهبردهای توسعه خطوط هواپیمایی کشور بدرستی انتخاب شده اند. پرسش اینجاست آیا این پرندگان خواهند توانست به همان بلندی مورد انتظار پرواز کنند؟

پاسخ مثبت دادن به این سوال آسان نیست. واقعیت اینجاست که این هواپیماها برای یکی از پرزیان ترین شرکتهای هواپیمایی جهان خریداری شده اند که حتی شبح روزهای پرافتخار گذشته اش نیست. فعالان صنعت هواپیمایی ایران بویژه شرکتهای خصوصی که در روزهای تحریم و قیمت ثابت بدون بهره وری از رانتهای گسترده دولتی که به ایران ایر تعلق گرفته بود عملیاتی باقی ماندند این تصمیم را درک نمی کنند. آنچه که رویداده است برای  تمام سرمایه گذاران بالقوه بخش خصوصی تنها به یک معناست: صنعت هواپیمایی ایران علیرغم وجود شرکتهای خصوصی و شبه خصوصی در آن هنوز یک صنعت انحصاریست. ساختار رقابت در این صنعت تحت تاثیر تصمیمات دولتیست و دولت می تواند یک شبه از یک شرکت ورشکسته یک قدرت انحصاری بسازد. وقتی بخاطر می آوریم این خرید مقدمه نوسازی ناوگان است و احیای صنعت هواپیمایی کشور نیازمند مشارکت بخش خصوصیست این پیام را نمی توانیم خوش یمن بدانیم. سرمایه داران و فعالان بخش خصوصی را باید تشویق کرد و نه دلسرد.

واقعیت اینجاست که این خرید تنها مقدمه ایست برای حل معضلات صنعت هواپیمایی. گام بعدی تغییر نگرش مدیریتی و فاصله گرفتن از روشها و سنتهاییست که شاید در دنیای هواپیمایی در دهه 50 خورشیدی معنا داشتند ولی این روزها ادامه آنها نه توجیه اقتصادی دارد و نه منطقیست.  بارها صحبت از خصوصی سازی شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی شده است ولی هیچ سرمایه داری مایل به خرید شرکتی نبوده است که نیروی انسانی آن چندین برابر معیارهای جهانی برای یک شرکت هواپیمایی در قرن بیست و یکم است. این واقعیت که شرکت ایران ایر هیچوقت از داراییهای خود برای درآمد زایی استفاده نکرده است و مدیرانش ترجیح داده اند شاهد استهلاک داشته هایش باشند باعث نمی شود که اطمینان داشته باشیم از هواپیماهای خریداری شده بهترین بهره برداری ممکن صورت بگیرد. آیا این شرکتیست که قرار است ایران را به صحنه رقابتهای جهانی بازگرداند؟ شرکتی که در آن سودآفرینی جایی نداشته است و هنوز خود را یک شرکت دولتی خدمات رسانی می داند و نه یک شرکت هواپیمایی پویا؟

هدف کوچک شمردن پرسنل شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران نیست. ولی واقعیتهای بازار، فضای کسب و کار و ذهنیت حاکم بر یک شرکت را نمی توان انکار کرد. آنچه که صنعت هواپیمایی کشور را در سالهای گذشته به پیش برده علاقه و پشتکار مدیران بخش خصوصی بوده است نه شرکتهای دولتی. ایشان بوده اند که مسیرهای جدید پروازی را افتتاح کرده اند، مدارس خلبانی موفقی را تاسیس نموده اند و پویندگی یکی از پرچالشترین صنایع کشور را حفظ کرده اند. کاش دولت بجای آنکه به انحصار مهر تایید بزند به رقابت پاداش بدهد و این خرید را منحصر به یک شرکت و مدیریت دولتی آن نکند.

ناوگان خریداری شده در دست بخش خصوصی سودآفرین و کارآ خواهد بود و ایران را به جایگاه شایسته اش در هوانوردی جهانی باز می گرداند. وگرنه در دست یک شرکت انحصاری ابزاری خواهد بود برای سرکوب رقابت و استهلاک بیشتر  و زیانهایی که مدیرانش می دانند در نهایت دولت پرداخت خواهد کرد.

رسید روزی که منتظرش بودیم

سرمقاله ام برای روزنامه فرهیختگان درباره برجام و آغاز اجرای توافق هسته ای. شب یلدای اقتصاد به پایان رسیده است.

روز اجرایی شدن برجام فرارسیده است. وزرا در وین گردهم جمع شده‌اند و مجوز لغو تحریم‌ها داده شده است. سپیده خبر از پایان شب یلدای اقتصاد کشور می‌دهد. این روز آسان به دست نیامده است. مانند هر پیروزی و موفقیت دیگری می‌توان ردپای همه ویژگی‌های لازم برای یک موفقیت را اینجا دید؛ ویژگی‌ها و عناصری که باید آنها را در عرصه توسعه اقتصادی به کار گرفت تا موفقیت در رسیدن به امروز با شکوفایی اقتصادی و اجتماعی همراه شود و روزهای روشنی را برای میهن عزیزمان و مردم صبورش رقم بزند.
اول تکیه به تخصص همراه با تعهد و عشق به ایران و منافع ملی‌اش که باعث شد هیاتی از سوی ایران کار مذاکره را به عهده بگیرد که فن مذاکره را بلد بود و به شیوه‌های نوین دیپلماسی آشنا: بی‌آنکه قصد قهرمان‌سازی در کار باشد باید اعتراف کرد که دیپلمات‌های ایرانی این‌بار جایی برای ابهام باقی نگذاشتند. آنها آن‌گونه رفتار کردند که هم به اهداف رسیدند و هم حرمت ایران حفظ شد. رفتار حرفه‌ای و متین ایشان آبروی کشور شد، ایرانیان از هر قشری از خواندن اخبار مربوط به این مذاکرات احساس غرور کرده‌اند. آیا بدون این تخصص وفاداری به آرمان‌های نظام و منافع ایران ممکن بود؟ برجام و راه رسیدن به آن یادآور این نکته است که نمی‌توان بی‌تخصص حرف از تعهد زد. آنکه به نام تعهد متخصص و کارآزموده را به کنار می‌زند نه متعهد است و نه وفادار.
دوم استفاده از زیرساخت‌های اطلاع‌رسانی موجود و گسترش آنها: نمی‌توان نقش شبکه‌های اجتماعی را در هموار کردن راه رسیدن به امروز انکار کرد. در دنیایی که رسانه‌های غربی تصویری غیرواقعی از ایران ترسیم کرده و می‌کنند، یک جمله 140 حرفی از سوی رئیس‌جمهور یا وزیر امور خارجه ماه‌ها و سال‌های تبلیغ منفی را به چالش گرفته و می‌گیرد. مردم دنیا ایران دیگری را دیدند، ایران واقعی، ایرانی که با عزت و سربلندی به دنیا لبخند می‌زند. استفاده از این زیرساخت‌ها به مردم دنیا کمک کرد که غیرمنطقی بودن و بی‌رحمانه بودن تحریم‌ها را درک کنند و متوجه بشوند تحریم‌ها راه رسیدن به اهداف اعلام‌شده نیست. افکار عمومی دیدند که تحریم‌ها در واقع ابزار گروه‌های جنگ‌طلب و کشورهای رقیب ایران برای تضعیف ایران و گسترش بی‌ثباتی بوده است. این تغییر در افکار عمومی به سیاستمداران جهان، به‌ویژه دولت وقت ایالات متحده کمک کرد که راه رسیدن به توافق هسته‌ای و روز اجرای برجام را در پیش بگیرند.
سوم استفاده از امکانات و توانایی‌های ایرانیان خارج از کشور: در راه رسیدن به هدف برجام که امروز محقق شده است، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور صادقانه و از روی عشق به سرزمین مادری و خانه پدری کوشیدند تا برای کمک به مذاکرات کاری کرده باشند. ایشان به‌ویژه در آمریکای شمالی که خلئی ناشی از فقدان روابط سیاسی و فرهنگی باعث جری شدن و گستاخ شدن دشمنان و رقبای ایران شده بود، هر یک خود را نماینده و سخنگوی سرزمین‌شان دانستند و کوشیدند به سوءتفاهم‌ها و برداشت‌های غلط و نادرست پایان دهند. آنچه در دولت جدید شاهد بودیم نشانه فرخنده‌ای است از به رسمیت شناخته شدن نقش این گروه از دلبستگان ایران.
در روزها و ماه‌های آینده مردم ایران مشتاقانه منتظر آغاز شکوفایی اقتصادی هستند. اینجاست که باید از راه و روشی که در ماه‌های گذشته کارایی‌اش نشان داده و آزموده شده است، بهره برد. صلابت ایران جوانبخت در گرو بهره بردن از همه فرصت‌ها و امکانات و توانایی همه آنهایی است که به این سرزمین عشق می‌ورزند. بهره بردن از مدیران متخصص با اتکا به زیرساخت‌های اقتصادی موجود و ایجاد امنیت برای ایرانیان خارج از کشور برای سرمایه‌گذاری در کشور، اولین گام در راه رسیدن به شکوفایی اقتصادی است.

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در WordPress.com. قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: