بگیر و حرف نزن

در یکی از مقاله های مرحوم باستانی پاریزی٬ که الان یادم نیست در کدام کتابش بود٬ خواندم که خزانه نادرشاه در یکی از اردوکشیهایش خالی می شود. موعد پرداخت حقوق و جیره سربازان و روسا می رسد و پولی نیست. نادرشاه فرمان می دهد که چرمهای همراه اردو را به اندازه قطعات سکه ببرند. یک طرف تمثال همایونی را داغ کنند و طرف دیگر عبارتی که به ترکی معنای «بگیر و حرف نزن» را می دهد. مرحوم با آن ظرافت پاریزی و کویریش نوشته بود که در تاریخ ایران پولی معتبرتر ضرب نشده است.

حالا این حکایت این روزهای نظام بانکی و بسیاری از شرکتهای دولتی و شبه دولتی ماست. از یک سو درآمدی در کار نیست و اگر با استانداردهای حسابداری و مدیریت نقدینگی به سراغشان برویم٬ ورشکستگی حکمیست ناگریز. ولی واقعیت اینجاست که هنوز می شود از چرم سکه ساخت و مهر زد که بگیر و حرف نزن. بده بستانها و مبادلات بین شرکتها و بانکها و نهادها منحصر به پول نقد نبوده و نیست. راههای دیگری هم هست که استفاده می شود و البته در این بلبشو حرف از مصلحت اندیشی و خیرخواهی هم بسیار زده می شود. ولی هیچکدام از این حرفها و مبادلات این واقعیت را کتمان نمی کند که حسابها خالیست و در انجام این مبادلات عاملی غیر از تبادلات و معاملات اقتصادی دخیل است. شرکتها به بانکها بدهکارند٬ بانکها به دولت بدهکارند٬ دولت به شرکتها بدهکار است و این حلقه ادامه دارد. عجالتا همه در حال مبادله چرم بدهیها هستند٬ تا چرخ اقتصاد بچرخد و نظام اشتغال برجای بماند. دو چیزی که در اهمیتشان شکی نیست و باز جای شکر باقیست که چرخها می چرخند. اشکال جای دیگریست.

اشکال اینجاست که وقتی چرخیدن چرخها فقط با سکه زدن از چرم میسر می شود٬ خیلیها فکر می کنند که چرم طلاست. چرم را می خرند٬ انبار می کنند و از آن انتظاردارند که ارزش افزوده برایشان ایجاد کند. حال آنکه در واقعیت این چرم نیست که طلاست این آن حکم نادریست که آنرا طلا کرده است. وقتی این حکم نباشد٬ چرم می شود چرم. تازه تکه های کوچکش که ارزش ندارد و به کاری نمی آید. شاید برای همین است که از آن اردوی معروف و پول معتبر چرمی به یادگار نمانده است. حالا حکایت ماست و برخی که این روزها با شتاب پیش از پایان مهلت قانونی و حتی پس از پایان مهلت قانونی در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردند تا پیامبر اقتصادی یا معجزه گر اقتصادی باشند. ایشان ثمره این اقتصاد چرمی هستند که در آن باور شده است چرم یعنی طلا. بعد از دهه ها تمرین اقتصاد چرمی باورشان شده است که اقتصاد یعنی سکه زدن از چرم. حال آنکه این اقتصاد نیست. این چرخیدن چرخها چرخش چرخ اقتصاد نیست. اینجاست که باید به خودمان بیاییم به ورای اردوی نادرشاهی و حکم نادری نگاه کنیم.

رشد اقتصادی و توسعه یعنی افزایش تبادل کالا و خدمات٬ گسترش بازارها و افزایش بهره وری. اقتصاد واقعی را به سکه ها می سنجند نه به چرمهای سکه شده. وقتی کسی وعده می دهد تولید را چند برابر می کند باید از او بپرسیم که آیا می داند تولید یعنی چه؟ آیا می داند افزایش تولید ناخالص داخلی یا درآمد ملی چگونه ممکن و میسر است؟ باید بخاطرش بیاوریم که این اقتصاد با سکه های چرمی نمی چرخد و مهم نیست چند بار حکم نادری چرخش موقت و مصلحتی را ممکن کرده باشد. و وقتی اینگونه از چند برابر شدنها حرف می زند تنها یک نتیجه می گیریم:‌او از اقتصاد واقعی و واقعیات اقتصادی چیزی نمی داند. شاید می خواهد ما به حکم نادری فردا تایید کنیم که اقتصاد دو و نیم برابر شده است چون تعداد سکه های چرمی آن ۲.۵ برابر شده اند نه تولید و یا درآمد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s