ترکمانچای و آخال

ماه پیش با دوست عزیزی صحبت می کردم که کارگردان برجسته ایست و پیشرو و مبتکر در حرف خود. حرف از سطحی بودن و سطحی شدن بحثها و مکالمه اجتماعی بود. اینکه تا چه حد در پشت حرفها و سخنها دانش وجود دارد.  دیگر حرف از روزمرگی نیست، در بحث اجتماعی یک جور مدگرایی عوامانه حاکم شده است. یکی دو واژه ای را که شنیده اند به وسط حرف می اندازند و بعد ژستی و ادعایی بدون آنکه نگران پرسش درباره حقیقت حرفها و تاریخ پنهان شده پشت نامها و مکانها و رویدادها باشند. باید منصف بود این واقعیت در هر دو طرف مرزها وجود دارد.

این روزها به بهانه توافق هسته ای در ایالات متحده از روزها و ماههای قبل از جنگ جهانی دوم مانند توافق مونیخ و نرمش در برابر هیتلر یاد می شود و در ایران آنها که دوست دارند ژست بگیرند و بالاتر از همه بنظر بیایند از ترکمانچای یاد می کنند. این مهم نیست که در آن رویدادها واقعا چه اتفاق افتاده است شرایط پیشین و رویدادهای پسین چه بوده است. این مهم است که این نامها یادآور سازش و شکست و تسلیم هستند. انگار همه مداحند که از فاجعه کربلا گلواژه ای را می خواهند ذکر کنند تا اشکی بریزند و اشکی دربیاورند.

اگر این گویندگان اهل مطالعه بودند کتابی برداشته بودند و خوانده بودند و شرایط زمان و مکان را برای خود تحلیل کرده بودند می دیدند که واقعیت تاریخ چیز دیگریست. قرارداد ترکمانچای را وزیر کاردان ولیعهد شکست خورده ای امضا کرد که پدر تاجدارش او را بدون تدارک به جنگ فرستاده بود. ولیعهدی که در تبریز مستشاران انگلیسی را گفته بود در خفا به تعلیم قشون بپردازند که مبادا روحانیان شهر از دیدن قطارهای چلیپاوار بسته شد بر سینه سربازان سر به شورش بردارند و خلق را به آشوب کشانند. اما نه ضعف قشون و نه عدم آمادگی برای رزم دربرابر ارتش روس که از فرماندهی ممتازی بهره می برد و از آموزش بهتری برخوردار بود به حساب آمد. آنها که می خواستند در قلیان کشیها حرف از جهاد بزنند، حرفشان را پیش بردند و نشنیدند که آنکه شش کرور دارد با آنکه ششصد کرور دارد در نمی افتد.

جالب است که در تمام تاریخ فقط شکست را بخاطر می آوریم و درباره غیرتی که چشم همه را کور می کند حرفی نمی زنیم. فراموش می کنیم که وقتی کار به ترکمانچای می رسد دیگر چاره ای نمانده است. وقتی ارتش اشغالگر در زنجان است، چکار می شود کرد؟ حالا بعد از ترکمانچای چه می شود؟ اول قائم مقامی که با هزار ترفند به ضرب یک امضا قشون روس را به آن سوی ارس بازپس فرستاده بود و حالا می دانست باید دو همسایه قدر را دربرابر یکدیگر بازی بدهد واصلاحات ولینعمتش را پیش ببرد در نگارستان خفه کردند. بعد نوبت به امیرکبیر رسید. همه از امیرکبیر از هیبت و صلابتش می گویند. ول کمتر کسی به این نکته اشاره می کند که جنگهایی که او قبل از صدرات در آنها فاتح شد همه دیپلماتیک بودند. از مذاکرات ارزروم تا سفر به پیترزبورگ در پی ماجرای قتل گریبایدوف امیرکبیر با تعامل با قدرتهای جهانی آشنا بود. و در درباری که همه قیمت داشتند فسادناپذیر.

زمانی که نوبت به ناصرالدین شاه رسید امیر حواسش بود که سر راه تهران ترکمانچای را به او نشان بدهد تا بگوید که اگر چاره اندیشی نشود کار به کجا می کشد. در مسند قدرت اصلاحات امیرکبیر باعث توانمندی حکومت ایران و قدرت گرفتنش در مذاکرات شد و البته نارضایتی قلیان کشان مدعی. قتل امیرکبیر فقط قتل یک مصلح نبود، بلکه پشت کردن به واقعیت زندگی و حضور در دنیایی بود که در آن کشورهای قدرتمند و ابرقدرت به کشورهای ضعیف و در حال توسعه اراده خود را تحمیل می کنند. شاه قدرقدرت و خاقان شهید بعدی که کسی در تاریخ معاصر تسلط و قدرت او را در  حکمرانی تکرار نکرد دو سال بعد از امیر به میرزا آقاخان نوری شکایت می کرد «می خواهم به اصفهان بروم وزیر انگلیس منع می کند، می خواهم به سلطانیه بروم وزیر روس منع می کند ای لعنت بر این سلطنت!». آن مردی که می دانست که در دنیا چطور باید حرف زد رفته بود و جایش را آدمهایی گرفته بود که نمی فهمیدند مستبد بودن با مستقل بودن متفاوت است.

 کمتر کسی می داند که گرچه فتحعلیشاه قفقاز را از دست داد ولی  ناصرالدین شاه آسیای مرکزی را به قیمت نابودی خراسان تسلیم کرد. این ناصرالدین شاه میرزاتقی خان کش بود که استقلال نداشت. روزی که قرارداد آخال بسته شد استخوانهای امیرکبیر در قبر می لرزید. سرزمینهای شمالشرقی از دست رفت و همچنین خط مرزی کاملاً به نفع روس‌ها طراحی شد. به گفتهٔ لرد کرزن «روس‌ها در ضمن انعقاد قرارداد مرزی اولاً کوه‌های بلند مرتفع سرحدی را در مرز خودشان انداختند، سپس سرچشمهٔ رودخانه‌ها را نیز جزء خاک روسیه ثبت کردند که هروقت اراده نمایند آب را از ده‌های ایران قطع کنند و در نتیجه محصول خراسان را تباه سازند.» گذشته از این، دولت ایران تعهد کرده بود که اجازه ندهد در امتداد رودهایی که وارد خاک روسیه می‌شود، روستای جدید ساخته شود یا اراضی زراعی آن مناطق گسترش یابد یا برای زمین‌های در حال کشت بیش از حد آب مصرف شود.

حالا به نقطه  اکنون در تاریخ رسیده ایم. قراردادی بسته شده است که در آن نه سرزمین از دست داده ایم نه غرامت باید بدهیم. درآمدهای بلوکه شده را هم پس گرفته ایم. قول داده ایم برنامه ای را محدود کنیم و در عوض استقلال عمل بدست آورده ایم. بین وین و ترکمانچای تنها یک شباهت هست و آن این است که هر دو در انتهای سیاستهای غلط منعقد شده اند. همین نه بیشتر، البته قلیان کشهای مدعی فقط می خواهند بگویند که هنوز هستند و می خواهد کشوری دود شود برای توهم ایشان.

Advertisements

2 نظر برای “ترکمانچای و آخال

  1. متاسفانه ردپای این قلیان بدست ها را در جای جای تاریخ این سرزمین میبینیم. آینده ی نچندان دور اینان را سخت تر قضاوت خواهد کرد.
    بسیار علی جناب دادپی
    شاد باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s