عاشوراست

عاشوراست،

امسال عاشورای ما هم در غربت گذشت. دوسالی بود که می شد برویم خانه ولی امسال هنوز ترم تمام نشده است و رئیس دانشکده هم محترمانه گفت که مرخصی نمی دهد. چقدر دلیل مسخره ایست.  یاد عاشوراهای کودکی می افتم، تکیه های شاهرود، تعزیه های امیرآباد دامغان،  دسته های حسین آباد افشار، شمشیر به دستهای خیابان شاهپور و بقیه و بقیه… دسته هایی که سر چهار راه ها به هم سلام می دادند. مردمی به یاد مظلومیت حسین بیرون می آمدند. علمها بالا و پایین می رفتند پیر و جوان سینه می زدند. «وای حسین کشته شد»

عاشوراست،

وقتی به عاشورا فکر می کنی،  انگار یک طرف همه بدیهاست: ترس و بزدلی مردم کوفه، ظلم یزید، خشونت و شقاوت شمر، آز عمر سعد و همه آن چه که بدی را بد می کند. اینطرف همه خوبیهاست: وفاداری و پهلوانی عباس، جوانی و برازندگی علی اکبر، خواهری زینب و آن امید جاودانه به انسانیت  در یک کلام همه آنچه که خوبی را خوب می کند. خوبی از بدی می خواهد که به حال خودش باشد، خوبی با بدی بیعت نمی کند. می خواهد برود جایی که بدی نیست. اما بدی راه را می بندد و آب را هم می بندد. بدی آزادگی ندارد، شرف ندارد، حیا ندارد، حرمت نمی شناسد، بدی حتی اسم خدا را به زبان می آورد. عمرسعد بشارت به بهشت می دهد» پا در رکاب کنید و بر بدنهای این کشتگان بتازید» . مگر می شود از تاختن بر بدن مرده به بهشت رسید؟ مگر خداوند اعلی نیست؟

عاشوراست،

عاشورا زنده است.  شمشیرها حسین را جاودانه کردند، ولی ما انگار می خواهیم با اهل کوفه کاری را کنیم که اهل کوفه می کردند نه آنچه که حسین با آنها می کرد. حسین همه خوبیهاست و هنوز بدی می خواهد بر سم اسبانش نعل تازه بکوبد شاید که خوبی نماند. حسین حتی در جاودانگیش مظلوم است.

وای که حسین کشته شد.

لبخندی وسط این شلوغی زندگی

وسط این شلوغی زندگی و این روزها که اخبار خیلی هم بامزه هستند (آقاجان داریم راجع به آرسنال و بارسلونا و والیبال حرف می زنیم سواستفاده نکنید) چقدر خوب است که می توانی هنوز با یک خبر خوب دلت شاد بشود. به ندا و احسان، دو دوست عزیز و دانشجویان دوست داشتنیم تبریک می گویم. چقدر خوب است که آدم می بیند هنوز در دنیا خوبی هست و خوبان در کنار همند.

یک مشاهده

 یک نکته برای من بسیار جالب است. انگار روشنفکری ایرانی یعنی مخالف بودن با شعور همگانی با استفاده از منطق پیچیده و دلایل عجیب غریب. در واقع روشنفکری ایرانی، یا حداقل بخشی از این تفکر، بیشتر در پی ابراز وجود از طریق متفاوت بودن است تا در پی تولید فکر یا اندیشه یا انجام وظیفه بعنوان یک پل ارتباطی.  در این تفکر بودن مهمتر از رسیدن می شود.

 

جنگی که هنوز کشتار می کند

 نوشتن این یادداشت آسان نیست. چرا که درباره مرگ فرزندیست. پس اول با تسلیت باید شروع شود. به سردار محسن رضایی باید تسلیت گفت که عزادار مرگ فرزندشان احمد رضایی هستند. سخت است به  عزای عزیزی نشستن و سخت تر از آن عزادار فرزند بودن است. برای بازماندگان آرزوی صبر و برای درگذشته طلب رحمت و غفران  می کنم.

طبق معمول حوادث در وبلاگستان هر کس از دری سخنی گفت، کسانیکه درگذشته را نمی شناختند از او آدمی ساختند که تنها در ذهن خودشان وجود داشت و به بهانه این تصویر موهومی حرف خودشان را زدند. جالب است کسانی در اینباره صحبت کردند که در زمان حیات احمد رضایی نه با او همصحبت می شدند و نه توان درک شرایط و چالشهای او را داشتند. عده ای هم به بهانه پسر به پدر تاختند و به او حمله بردند. فارغ از دردی که می کشد..

اما واقعیت چیز دیگریست. جوانی که در خانواده ای جنگ دیده و در حصار محدودیتهای ناشی از شغل پدر و تحت تاثیر فشارهای محیطی نظامی بزرگ شد و به بلوغ رسید، از میان ما رفت .  مانند بسیاری دیگر از درگذشتگان تا بود نه غمخوارش بودیم و نه کوشیدیم دردش را بفهمیم.  درگذشتن او یادآوری این نکته تلخ است که آن جنگ ویرانگر هشت ساله هنوز به کشتار مشغول است.  واقعیتیست که باید گفت و هرگز هرگز نباید فراموش کرد: جنگها با خاموشی تفنگها و توپها پایان نمی یابند. زخمهایشان  تا نسلها به خونریزی ادامه می دهند و جوانان را از پای در می آورند. تلخترین واقعیت هر جنگی این است که هیچکس نمی تواند کشته ها و مجروحانش را بدرستی بشمارد. ، زخمهای هر جنگی پنهان می مانند.  جنگها تلفاتی دارند که هیچوقت به چشم نمی آیند. خانواده هایی که رنج دوری عزیزانشان را تحمل می کنند، فرزندانی که دور از پدرانشان و برادرانشان بزرگ می شوند و باید با دهها چالش عاطفی و زخم روحی کنار بیایند. مادرانی که در جامعه ای مردسالار و بی تفاوت هم باید مرد خانه باشند و هم پدر خانواده، هم بر تنگ نظریها غلبه کنند و هم از موانع پیرامونشان بگذرند.  و در نهایت باید بپذیرند که هیچکس هیچوقت  از رنجشان آگاه نخواهد شد. در سایه بوده اند و در سایه می مانند.

کاش کسانیکه بر طبل جنگ می کوبند امروز برای یک لحظه تامل کنند و به احمد رضایی نگاه کنند. هنوز زخم جنگ قبلی خوب نشده است، جنگ دیگری لازم نیست. در جنگها مردمی بیگناه می میرند، و بعد ازآنها فرزندانشان در تنهایی خود خواهند مرد. و ما…، ما بی تفاوت خواهیم بود.

جالبتر می شود

نمی فهمم که بعضیها چه اصراری دارند بگویند کاپیتالیسم مرده است. خوب گیرم کاپیتالیسم مرد! یعنی شما دیگر از بقالی ماست نخواهید خرید!! بازارها هنوز کار می کنند، منابع همچنان محدود است و هر کاری می تواند نتیجه عکس داشته باشد. زندگی ادامه دارد ….. و همینطور اقتصاد

ترمی دیگر و مبانی اقتصاد

یک ترم دیگه شروع شد و من  دوباره  مشغول شدم. این ترم مبانی اقتصاد کلان و اقتصاد خرد درس می دهم. درس دادن مبانی را خیلی دوست دارم. اولین جاییست که بچه ها با تئوری اقتصاد آشنا می شوند و وارد دنیا مجهولات معلوم می شوند.  هر وقت مبانی درس می دهم یک کمی هم یاد دوران موسسه می افتم که دکتر فرجادی و دکتر نیلی به ما مهندسها می خواستند اقتصاد یاد بدهند. مهندسی دنیای خوبی بود: قوانین ثابت، پیشفرضها معین و مدلهای شسته رفته ای داشت. اما در اقتصاد همه روابط در واقع فرضیه هایی هستند که تست آماری شده اند و تنها تا آمار بعدی اعتبار دارند.  بعد از اینکه فصل اول را تمام کردیم با بچه ها بخش اول مستند Freakonomics را دیدیم. این  بخش درباره نامهای متداول در آمریکا و تاثیرش بر زندگی آینده افراد و شانس اشتغال ایشان است. خیلی خوب ساختن یک فرضیه و مراحل تست آنرا نشان می داد. بعلاوه اینکه  درباره نتیجه گیری از این تستها صحبت می کرد.

دو سال گذشت

به همین سرعت دو سال گذشت.  از تابستان پرحادثه 1388 دو سال گذشت. دو سانحه مرگبار و حالا خانواده هایی که در گوشه و کنار در حال یادآوری آن روزها هستند. بد چیزیست حادثه! عزیزی را که به امید دیدار بوسیده ای دیگر نمی بینی. آخرین تصویر تا ابد با توست: سالم، شاد، سرشار از زندگی و آماده مواجه با هر چیزی که بر سر راهش قرار گیرد. و بعد وداع. وداعی که باورزش نداری و فکر می کنی شوخی بی مزه و بی رحمیست. ولی آنجاست، باید رفت تا آشیانه آخر، و هی گفت پرواز ماندنیست و پرنده مردنی، ولو که عقاب باشد.

روزها می گذرند ولی درد هنوز بی مرهم است و زخم هنوز خون می ریزد.

کاش می شد گفت از مرداد 1388 تا الان دیگر سانحه ای نداشته ایم. یادش بخیر در مهرآباد تابلویی بود که روزهای بی سانحه را می شمرد: «روز خوش روز بی سانحه است». اما نمی شود. زنجیر سوانح ادامه دارد و خبری از گسستن آن نیست. به یادشان بیاوریم  272 نفری را که در دو سال گذشته در ده سانحه هوایی در کشورمان جان سپرده اند:

۲۴ تیر ۱۳۸۸:یک فروند هواپیمای مسافربری از نوع توپولف تی یو-۱۵۴ متعلق به شرکت هواپیمایی کاسپین که عازم ارمنستان بود دقایقی پس از بلند شدن از فرودگاه امام خمینی تهران در در ۱۲ کیلومتری جنوب قزوین بین منطقه فارسیان و جنت‌آباد در بخش مرکزی قزوین سقوط کرد که منجر به کشته شدن تمامی ۱۶۸ نفر سرنشین (مسافر و خدمه)این هواپیما شد.

۲ مرداد ۱۳۸۸: پرواز شماره ۱۵۲۵ هواپیمایی آریا تور که از تهران به مشهد حرکت می‌کرد ساعت ۱۸ و ۵ دقیقه دوم مرداد ماه در فرودگاه مشهد، در نتیجه باز نشدن چرخ جلو و همچنین اشکال در چرخ‌های عقب در هنگام فرود از باند خارج شد و به دیوار فرودگاه برخورد نمود. در این حادثه حداقل ۱۷ نفر (۳ مسافر و ۱۴ خدمه پرواز) کشته و ۲۰ نفر نیز مجروح شدند.این هواپیما از نوع ایلیوشین-۶۲ و مجموع مسافران و خدمه آن ۱۶۰ نفر بوده‌اند.

۱۹ مرداد ۱۳۸۸: بر اثر سقوط بالگرد نیروی انتظامی سه نفر از سرنشینان آن کشته شدند. این بالگرد در حین بازگشت از ماموریت حدود ساعت ۱۶ روز دوشنبه ۱۹ مرداد در ۳۰ کیلومتری ارتفاعات شرق کرمان به دلیل نقص فنی در حوالی «ده‌مرتضی سیرچ» با زمین برخورد کرد. این حادثه خلبان و دو نفر از سرنشینان بالگرد کشته شدند. کمک خلبان به همراه دو سرنشین دیگر مجروح شدند و برای درمان به مراکز درمانی منتقل شدند.

۲۰ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند هواپیمای فوکر ۱۰۰ در پرواز شماره ۷۲۹ هواپیمایی آسمان در فرودگاه اصفهان دچار سانحه شد. به علت فرود نامناسب  یکی از چرخ‌ها ترکیده و آتش گرفت. درهای این هواپیما بسته بوده و در حالی که مسافران داخل بودند ماموران فرودگاه به اطفای حریق مشغول شدند و سرانجام پس از خاموش کردن آتش مسافران از هواپیما خارج شدند.

۲۴ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند هواپیمای تک موتوره آموزشی در ماهدشت کرج سقوط کرد.براساس اعلام سازمان آتش نشانی کرج، در این حادثه هر دو سرنشین این هواپیما جان خود را از دست دادند.

۲۵ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند بالگردآموزشی نظامی متعلق به هوانیروز در شهرک اندیشه شهرستان شهریار واقع در ۴۵ کیلومتری غرب تهران سقوط کرد و سه سرنشین آن کشته شدند.

۱۰ شهریور ۱۳۸۸:سقوط یک فروند هواپیمای آموزشی از نوع تک نام به علت اشتباه خلبان در انتخاب باک تغذیه کننده موتور در چند مایلی فرودگاه پیام که منجر به آسیب دیده گی شدید خلبان زن از ناحیه سر و فوت وی به علت مرگ مغزی بعد از بیست و چهار ساعت شد.

4 بهمن ۱۳۸۸:یک فروند توپولف تی یو-۱۵۴ با ۱۵۷ مسافر پس از فرود روی باند فرودگاه مشهد آتش گرفت. در اثر این حادثه داخل هواپیما به کل سوخته و بال سمت راست و دم و چرخ هواپیما جدا شدند و ۴۲ تن از مسافران به بیمارستان منتقل شدند.

۱۹ دی 1389: یک فروند هواپیمای مسافربری بویینگ ۷۲۷ شرکت هواپیمایی ایران‌ایر، که از تهران به سمت ارومیه پرواز می‌کرد با ۱۰4 سرنشین (۹2 مسافر – ۱۲ خدمه) در نزدیکی ارومیه سقوط کرد و در طی این حادثه ۷۸ نفر کشته و ۲6 نفر هم مجروح شد‌ند.

۲۶ تیر  1389: یک فروند فانتوم اف-۴ نیروی هوایی ارتش ایران که از پایگاه ششم شکاری بوشهر برخاسته بود، دقایقی پس از پرواز به دلیل نقص فنی در نزدیکی شهر چغادک در ۲۵ کیلومتری بوشهر سقوط کرد. دو نفر از سرنشینان هواپیما نجات یافتند.

(لیست حوادث هواپیمایی به نقل از ویکیپیدیای فارسی)

خمینی شهر و یک سوال

لازم نیست به ارزشهای زیادی معتقد باشی تا قلبت از واقعه تجاوزی که در خمینی شهر رخ داده است به درد بیاید.  گروهی از اراذل و اوباش معترض چند خانواده شده اند که در چهارچوب امن باغ خود مهمانی داشته اند. مردان را گرفته اند و به زنان تجاوز کرده اند. خبرها را می خوانم و به این جملات بر می خورم:

نماینده محترم مردم خمینی شهر به نقل از ایسنا: «: امنیت مردم در بسیاری موارد در دست خود مردم است  و آنها باید موازین شرعی و قانونی را رعایت کنند. اینگونه اتفاقات در تهران و شهرهای دیگر کشورنیز اتفاق افتاده است اما خمینی شهر به دلیل مذهبی بودن، حساسیت و غیرت دینی مردم بالا است و آنها نمی توانند این گونه حوادث و اتفاقاتی را در شهر تحمل کنند. چه افرادی که اقدام به برگزاری پارتی کرده اند و چه افرادی که به عنف تجاوز کردند تمام این افراد باید مجازات شوند»

رييس پليس آگاهي استان اصفهان دوباره به نقل از ایسنا:» پليس اعتقاد دارد بسياري از بزه‌ديدگان خود موجب بروز پديد مجرمانه مي‌شوند به طوري كه اگر در اين حادثه خانم‌ها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند، شايد مورد آزار و اذيت قرار نمي‌گرفتند. «

در اقتصاد جرم شناسی و مطالعه جرایم همیشه بر این نکته تاکید می شود که ترس از مجازات از خود مجازات موثرتر است و چنانچه جانیان و تبهکاران بدانند که به سزای اعمال خود خواهند رسید در ارتکاب جرم بیشتر درنگ می کنند. بعد از خواندن این اخبار و گزارشها سوالی که به ذهن می رسد این است که آیا اراذل و اوباش و افراد شرور چنین سخنانی را واقعا به حساب اخطار و تاکید بر قانون می گذارند؟ و یا احساس می کنند اگر پوشش قربانی مناسب نباشد، گناه ایشان سبکتر و جرمشان کمتر است؟ آیا وقت آن نرسیده است که کسی با قاطعیت اعلام کند بزهکاران به اشد مجازات خواهند رسید و هرگز بهانه ای از ایشان پذیرفته نخواهد شد؟  و شاید وقت آن رسیده است که از خود بپرسیم حجاب سمبل حرمت است  اگر سمبل نباشد حریم آن حرمت که پا برجاست، آیا نباید آن حرمت اولی باشد؟ آیا در نظام ارزشی ما قربانی تجاوز شریک تجاوز است؟

نگاهی به گزارشهای مطبوعات داخلی می اندازم، در بسیاری موارد جانیان خود را مامور جا زده اند یا قربانی را انتخاب کرده اند که می دانسته اند در چشم ماموران قانون و قضا «شریک جرم» قلمداد می شده است. آیا وقت آن نرسیده است بجای پیدا کردن شریکی برای دنائت این جانیان بر شنیع بودن عملشان تاکید کنیم و کمی هم از غیرت دستورات  ائمه مان درس بگیریم؟ آیا فراموش کرده ایم در حکومت علی حتی حرمت زن یهودی انبار مقدس بود؟ این روزها انگار سالهاست که جوانمردی مرده است و مردانگی از میان ما رخت بر بسته است.

…هدف این نوشته سیاست روز نبوده و نیست، هدف نیشیست به مایی که باورها و رفتارهای جامعه را می سازیم و برخی چیزها را که باید بخاطر بیاوریم

پ.ن. گزارش خوب روزنامه روزگار کار خوبیست که خبرنگاران این روزنامه انجام داده اند.  این فراز از صحبتهای کارمندان دادستانی را ذکر می کنم:  آقای سی و چند ساله ای که در صندلی کناری  نشسته است به صحبتهای امام جمعه اشاره می کند که آنها (زنان) با پوششی که داشته اند این مشکل را ایجاد کرده اند. کلا پوشش مشکل را ایجاد کرده است….. آیا واقعا با این نوع نگرش برای نوامیس مردم امنیتی می ماند؟

معرفی موسسه یاوران

یک چند سالی می شود که هر سال نزدیکیهای عید یک ایمیل از کاوه ثروتی می آید درباره بچه ها و خانواده هایی که با آنها در تماس است. تازگیها کاوه این فعالیت مردمی را گسترش داده است و موسسه یاوران را اینترنتی کرده است.  در صفحه اول وبسایت درباره موسسه یاوران می خوانیم: » موسسه خیریه یاوران ایتام از سال 1379 (2001 ميلادی) با هدف یاری رسانی به کودکان یتیم بی بضاعت شکل گرفته است. هدف این موسسه تامین مایحتاج اولیه کودکان یتیمی است که دراثراتفاقاتی نظیر تصادفات زلزله، بیماری و…. نان آور خانواده شان را از دست داده و در حال حاضر منبعی مالی برای گذران زندگی ندارند. این موسسه با کمک افراد داوطلبی که به هدف موسسه اعتقاد دارند اداره می گردد. موسسه درحال حاضر به شش طریق از کمک و یاری یاوران بهره مند میگردد. «

درباره شیوه های مختلف همکاری با این موسسه می توانید به اینجا مراجعه کنید. موسسه یاوران در پایان سال 1389 مسوولیت 739 نفر را به عهده داشته است.

معرفی یک وبلاگ خوب

در دنیای وبلاگستان نوشته های خواندنی زیاد هستند، اما وبلاگ آدمهای خوب شهر هم خواندنیست و هم دوست داشتنی.  یه چیزی از تهرونی داره که دوستش داشتیم و داریم و از آدمهایی که می شناختیم و می شناسیمشان و از صفایشان. و یادآوری این نکته که خوب بودن کار سختی نیست. و گاهی یک کار آسون ولی خیلی مهمه. حتما این وبلاگ را بخوانید:

  http://adamhaye-khoob.blogspot.com/

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید