کاهش جمعیت – بخش دوم

مهران دبیرسپهری سرمقاله امروز دنیای اقتصاد را اختصاص داده است به بحث کاهش جمعیت تهران. مهران استدلال می کند؛ که افزایش هزینه زندگی در تهران باعث ایجاد مشاغل بیشتر در این شهر می شود و در نتیجه جمعیت آن افزایش می یابد. مثال او در این زمینه عسلویه است.

عسلویه مثال خوبیست از شهرهایی که بواسطه فعالیت معدنی و یا صنعتی و ایجاد مشاغل با افزایش تقاضا برای زندگی مواجه می شوند. قبل از عسلویه در آغاز قرن بیستم آبادان این انفجار جمعیتی را تجربه کرد و حتی و برای مدتی پر جمعیت ترین شهر کشور بود. اما افزایش هزینه زندگی در این دو شهر ناشی از تقاضا و مهارجت جمعیت جویای کار بوده است. زمانیکه مشاغل از این شهرها بروند افزایش جمعیت آنها هم متوقف شده است.

استدلال من درباره واقعی کردن هزینه خدمات عمومی و شهری در تهران بود. این افزایش هزینه متفاوت از افزایش هزینه در عسلویه است. بر خلاف عسلویه در تهران کالاهای عمومی بسیاری مورد استفاده همشهریان هستند. انتقال هزینه این کالاها به جمعیت ساکن باعث می شود تا حداقل هزینه اولیه مهاجرت به تهران افزایش یابد. با توجه به گستردگی فعلی شهرداری و سایر سازمانهای خدمات عمومی این افزایش درآمد باعث حفظ سازمانهای فعلی خواهد شد، نه ایجاد اشتغال. در کام بعدی شهرداری با یک سیاست مالی منسجم می تواند هزینه های خود را منطبق با این درآمد کند و حجم سازمانی و مشاغل خود را کاهش دهد. در نتیجه من بهیچوجه واقعی کردن هزینه زندگی در تهران را مترادف افزایش مشاغل در آن نمی دانم.

اما پیشنهادات مهران برای کاهش جمعیت تهران:

1 – ممنوعيت احداث ساختمان در بيش از چهار طبقه و ممنوعيت فروش تراكم در شهرداري تهران و به حداقل رساندن هزينه‌هاي شهرداري از طريق كاهش درآمدها.

چنین ممنوعیتهایی در گذشته هم تجربه شده اند و ناکارآیی آنها ثابت شده است. تقاضای بالا برای ساخت و ساز در تهران، گسترش شهر به تمام حومه های ممکن و جمعیت موجود درآن به این معناست که تهران فقط می تواند به ارتفاع اضافه کند. از آنجایی که در تهران نه مالیات فروش دریافت می شود و نه مالیات سکونت تراکم تنها منبع درآمد شهرداری است. حذف این منبع به معنای حدف خدمات شهریست.

2 - ممنوعيت ايجاد پروژه‌هاي صنعتي در استان تهران.

شاید این شدنی باشد ،اما تبصره های آن عملا ممنوعیت را خنثی می کند.

3 – اخراج آن دسته از شركت‌هاي دولتي از تهران كه زمينه كاري آنها در خارج از استان تهران قرار دارد.

4 – استخدام در نهادهاي دولتي در استان تهران تا حد ممكن كاهش يابد.
این یک مثال عالی از توانایی بوروکراتها و دیوانسالاران برای خنثی کردن اصلاحات است. حتی اگر چنین چیزی تصویب شود هرگز اجرا نخواهد شد چون مجریانش همیشه راهی برای ماندن در تهران می یابند!

5 – اهتمام ويژه به استقرار دولت‌الكترونيك تا حدي كه بتوان در درون منزل، بسياري از نيازهاي معمول را مرتفع نمود.
6 – از آنجا كه دولت، بزرگ‌ترين كارفرما در شهر تهران است، فراهم كردن زمينه انتقال پايتخت سياسي به يكي از نقاط مركزي كشور كه احتمال وقوع زلزله ويرانگر در آن نزديك به صفر باشد.

شاید پنجمی شدنی باشد ولی ششمی هرگز اتفاق نخواهد افتاد. ما بهتر است با ابزاری کار کنیم که موجودند نه آنچه که آرزو می کردیم داشتیم.

در مجموع حرف تازه ای در این یادداشت نیست.  همان سیاستهایی که در سالیان گذشته ما را دچار این توهم کرده است که یک شبه می توان تهران را به فرمانی تغییر داد. اما تهران یک شبه ساخته نشده است و یک شبه هم عوض نخواهد شد.

یک فکر

امروز داشتم چند تا از یادداشتهایم را درباره یارانه بنزین می خواندم. فکر کنم اولینش را یازده سال پیش نوشتم. از آن موقع تا الان تم اصلی این یادداشتها عوض نشده است. فکر کردم شاید دارم فقط یک حرف تکراری می زنم. حامد، پویان، حسین و حجت هم که می نویسند گرچه درباره موضوعات متفاوتی می نویسند، اما تم اصلی صحبتها عوض نشده است. از خودم می پرسم شاید ما داریم تکراری و کسل کننده می شویم، این حرفها چه فایده ای دارد؟

ولی اینطور نیست. شاید مدار صحبتها یکی باشد، اما مرکز آن در حال تغییر است. یازده سال پیش صحبت از حدف یارانه ها دیوانگی بود، اما بیست سال پیش همین حرف کفر به حساب می آمد. امروز بحث هر روزه مطبوعات است. گرچه مثل هر پدیده اقتصادی دیگر مهم شدن بحث یارانه ها تابع چندین و چند عامل است، اما حداقل یک بخشی از جامعه آماده تجزیه و تحلیل نقطه نظرات طرفین شده است و پذیرای تبادل نظر دراینباره است. شاید بحثهای ما تکراری باشند، اما شنوندگانشان بیشتر و بیشتر شده اند. شاید موضوعات یکی باشد، اما مخاطبان فرق کرده اند.

این کار بیهوده نبوده و نیست. با هر یادداشتی و با هر تکراری گروهی متقاعد می شوند که سیاستهای باید مبتنی بر واقعیات اقتصادی باشند. و از طرف دیگر علم اقتصاد در سطح جامعه بیشتر مطرح می شود. ده سال پیش چند ایرانی دانشجوی دکترا در رشته اقتصاد می شدند، امروز چند نفر؟ ما رو به جلو می رویم، گرچه بسیار آهسته و گرچه با دورانها و پیچیدگیهای متعدد ولی روبجلو می رویم.   

ما چطور ما می شویم

یکی از کلیشه های ثابت در ذهن بسیاری از ما تغییر ناگهانی است. یک جورایی مثل بخش «زندگی شیرین می شود»  سریال آیینه که در دهه شصت پخش می شد. برای ما بین دو حالت مرحله گذاری وجود ندارد، ما نمی دانیم تغییر را چطور مدیریت کنیم. فکر می کنیم یک اجی مجی لاترجی جادوئی وجود دارد که باعث می شود تا ناگهان بد خوب شود و یا خوب بد شود. واقعیت زندگی ما چه شیرین و چه تلخ این نیست.

در دنیای واقعی تغییرات دائمی در نتیجه تغییر تدریجی ولی پیوسته عوامل موثر اتفاق می افتند. مثال پیش پا افتاده است ولی همانطور که هیچکس یک شبه نه چاق می شود و نه لاغر، جوامع هم یک شبه  تغییر نمی کنند.  تا بحال شده است از خودمان بپرسیم ما چطور ما می شویم؟

مثلا همین دنده عقب گرفتن ماشینها را در نظر بگیرید، ده سال پیش آیا شما در روز اینقدر ماشین را در حال دنده عقب گرفتن می دید؟ در وسط جاده، در خروجی بزرگراهها، در خود بزرگراهها، در خیابان، در میدان و… . من که بخاطر نمی آورم اینقدر دنده عقب رفتن را دیده باشم. اما امروز دنده عقب گرفتن جزئی از رانندگیست و شما همیشه باید منتظر باشید که راننده ای تصمیم به دنده عقب گرفتن بگیرد. چند روز پیش برای رفتن بجایی تاکسی خواسته بودم و جلوی در دانشکده منتظر بودم. در دانشکده از میدان تیموری کمی فاصله دارد، شاید پنجاه شصت متر. تاکسی آمد و بی خیال فاصله دنده عقب گرفت تا به میدان بازگردد. دیروز هم باید جایی می رفتم، دوباره تاکسی آمد و اینبار رانندگی دیگری همانکار را کرد. ظرف ده سال این رفتار عادت و ویژگی رانندگی شده است.

حالا اگر ما بخواهیم با دنده عقب گرفتن مبارزه کنیم آیا باید فرمان بدهیم که دنده عقب گرفتن ممنون است یا باید به عواملی نگاه کنیم که این رفتار اضطراری را به یک خصیصه ترافیکی تبدیل کرده اند؟و در تغییر آنها بکوشیم؟

نگاهی که جهانی نیست

با دوستی در کافه ای در غربت نشسته ام. از دانشگاههایمان حرف می زنیم و قهوه می خوریم. دوستم در دانشگاهی در شهر غریب دارد دکترای  مهندسی می خواند و من مشغول تدریس هستم. او از پلی تکنیک می آید و من از شریف ناگهان می گوید: «دانشگاه شریف که بزرگترین خیانت را به کشور می کند.» چرا؟ «چون همه فارغ التحصیلانش به خارج می آیند.» با لبخند مودبانه ای به دوستم یادآوری می کنم که بچه های فنی و پلی تکنیک هم به خارجه می روند. می گوید:» نه به اندازه شریف!» 

چقدر می شود درباره این چند جمله بحث کرد و ما چقدر بحث کردیم.  دوستم از منابعی می گفت که صرف تربیت دانشجو می شود و من از بازدهی بالاتر این دانشجویان در دانشگاههای بهتر و استانداردهای دوگانه مخاطبم که خود همان کاری را می کرد که عده ای از بچه های شریف کرده اند و می کنند: برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می روند. با اینحال لپ کلام در دوگانه بودن استانداردها و پیشداوری نیست. اصل مطلب و ریشه واقعی این حرفها در نگاهیست که جهانی نیست.

برای ارائه مقاله ای به کنفرانسی در شیکاگو رفته ام. MEA کنفرانس منطقه ای خوبیست با شهرت بین المللی. خیلی معمولا چند هزار نفری شرکت کننده و دویست نفری ارائه کننده دارد. نگاهی به لیست ارائه کننده ها می اندازم خوب تعدادی  آمریکایی، گروه نسبت بزرگی هندی، چینی و پاکستانی، تعداد قابل توجهی اسمهای اسپانیایی، چند نفری از دانشگاههای اروپا و آمریکای جنوبی و ترکیه، حداقل یک دوجین اسم ترکی و چند دوجین اسمهای روسی و اروپای شرقی، ایرانی شاید پنج یا شش نفر. این ترکیب جمعیتی تقریبا همه جا برقرار است شاید اگر کنفرانس بزرگتر باشد، تعداد هم بیشتر شود ولی سهم ما همچنان اندک است.

در سازمانهای جهانی و آژانسهای بین المللی سهم ایران از نیروی شاغل همچنان اندک است. دوست دیگری که در بانک جهانی شاغل بوده است، می گفت: پروژه های هند پاکستان یا بنگلادش هرگز پول کم نمی آورند و یا لغو نمی شوند، در حالیکه پروژه های ایران به مویی بندند. گرچه نوع وضعیت سیاسی بی تاثیر نیست ولی تعداد زیاد کارشناسان هندی و پاکستانی هم در این سازمانها به این کشورها کمک می کند. قطعا دوستم کمی مبالغه می کرد ولی حرفش دور از حقیقت نیست. کارشناسان ایرانی توسعه بین الملل و فعال در این سازمانها کمند.

در دنیای امروز زیرساختهای ارتباطات نه کابلهای فیبرنوری و نه آنتنهای ماهواره ای بلکه انسانها هستند. انسانهایی که در صحنه جهانی نماینده کشورشان و فرهنگشان هستند و مستقل از باورهای سیاسی خود گوشه چشمی هم به منافع ملی سرزمین خود دارند.  ایشان بر تصمیماتی که ساختارها را تعیین می کنند تاثیر می گذارند و بستر گسترش مبادلات و معاملات می گردند. آیا نباید به دانشگاههای ممتاز کشورمان تبریک بگوئیم که در دنیایی که قطعا دوستانه به ما نگاه نمی کند، این زیرساختها را گسترش داده اند؟ و حضور جهانی ایران را گسترش داده اند؟ در نگاهی جهانی این خدمت بزرگیست شایسته تقدیر، اما افسوس که نگاهها جهانی نیست. 

آیا داشتن گناه است؟

داستان حسنک وزیر را خوانده اید؟

«و دو قباله نبشته بودند، همه اسباب و ضياع حسنک را به جمله از جهت سلطان. و يک‌يک ضياع را نام بر وي خواندند. و وي اقرار کرد به فروختن آن به طوع و رغبت. و آن سيم که معين کرده بودند بستد. و آن کسان گواهي نبشتند. و حاکم سجل کرد در مجلس و ديگر قضات نيز عَلَي‌الرّسمِ في اَمثالِها. چون از اين فارغ شدند، حسنک را گفتند:«باز بايد گشت.» 

حسنک وزیر را قرار بود بر دار کنند و سلطان مسعود انتقام خواریهای روزهای ولیعهدیش را با کشتن حسنک وزیر از او بگیرد. پس چکار به «اسباب و ضیاع» او داشت؟ اینکه سقوط شخصیتهای سیاسی همراه با مصادره اموالشان باشد روند معمول تاریخ ماست. روی دیگر که اینست که  «داشتن» بهانه سقوط یک شخصیت سیاسی باشد . هر دو داستان تکراری هستند.

علیرغم اینکه حقوق مالکیت جزء مقدسترین حقوق اولیه هر عضو جامعه هستند و علیرغم تاکید شرع و فقه هر دو بر قداست آن ، جالب است که می بینیم در طی قرون گذشته «داراییهای» افراد هرگز بواسطه حقوق مالکیت محترم نبوده است.  در واقع احترام به حقوق مالکیت فردی حکم امتیاز و توجه مخصوص را داشته است و نه یک وظیفه عمومی و حکومتی.  طی دهه های قبل از انقلاب برداشتهای کلیشه ای روشنفکران چپ زده ما از تفکرات سوسیالیستی و مارکسیستی حتی باعث شد تا «داشتن» گناه آلود باشد و «دارا» گنهکار.

اما مگر داشتن گناه است؟ قبول عده ای شاید با سوءاستفاده از اعتماد عمومی و رانت خواری ثروتمند شده اند ولی آیا این حکم شامل حال همه است؟ با دوستی درباره تاریخ بحث می کردیم، می گفت گاهی تنها نمایش فیلمی از زندگی مجلل یک فرد برای منفور شدنش در میان ایرانیان کافیست. آیا سبک زندگی یک فرد باید جانشین مهارتها، تواناییها و دستاوردهایش بشود؟  امروز به اینها دارم فکر می کنم.

سیاست یارانه ها و اعتبار نظرات اقتصادی

 درباره سیاست جدید دولت و آزادسازی یارانه ها صحبت زیاد شده است و می شود. درمیان دوستان اقتصاددانم کسی شکی ندارد که دیر یا زود این کار باید انجام شود. تفاوتها درباره اجراست. در حالیکه دوستانی هستند که اعتقاد دارند این سیاست باید به هر شکل ممکن، حتی شکل شتابزده فعلی آن، اجرا شود، دوستانی هستند که  نگران شیوه اجرا و نتایج آن هستند.

در حال حاضر طرفداران اجرا به هر قیمت  لزوم رقابتی کردن بازار و واقعی کردن قیمتها را به ما یادآور می شوند و از فواید این طرح صحبت می کنند. دولت در دفاع از طرح خود از بازار رقابتی، دولت کوچک و توسعه پایدار سخن می گوید.  اما نکته ای که فراموش می شود این است که اگر این شیوه اجرا  درد و رنج بی اندازه اقشار جامعه  را در پی داشته باشد باعث بدنامی همیشگی چنین باورهایی  خواهد بود. مردم و منتقدان بازار رقابتی پیامدهای منفی آن به حساب بدی اجرا نخواهند گذاشت بلکه آنرا به حساب بدی ایده  و نظریه بازار رقابتی خواهند نوشت.

جایی دوستی می گفت که نمی تواند بفهمد چرا در کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی باورهای اجتماعی پیشرفته و مترقی هستند ولی هیچ حزب سیاسی جرات دفاع از بازار آزاد و باورهای نوین اقتصادی را ندارد.  آیا این بخاطر این نیست که اجرای نادرست برنامه های آزاد سازی و رقابتی کردن بازار در این کشورها تبعات منفی زیادی در پی داشته است؟  شاید ما هم در ایران باید از چنین سرانجامی بترسیم و نگران هزینه و رنج ناشی از اجرای غلط سیاست آزادسازی یارانه ها باشیم. چرا که در اینصورت اجرای سیاستهای بازار آزاد در جامعه دشوارتر و بدبینی به آنها بیشتر می شود.

قدردانی از آدمها

دکتر منصوری یادداشت خوبی درباره دکتر حسابی نوشته است.  خوب یا بد دکتر منصوری از آدمهای واقع بین دنیای دانشگاهی ماست که درباره توسعه علمی و توسعه گاهی حرفهای خوبی می زند. (هنوز این سوالش که چرا درایران خریدن دستگاه برای یک آزمایشگاه راحتتر از پیدا کردن تکنسین خوب است با من است). حالا حرفهای ایشان درباره دکتر حسابی جالب است چون می آید می گوید این آدم غول علمی قرن بیستم نبوده ولی آدم زحمتکش و خدمتگزاری بوده است.

 این سوال هم جالب است. چرا برای اینکه ما یک آدمی را تحویل بگیریم باید حتما استاد انیشتین بوده باشد؟ تربیت دانشجو، تاسیس انجمن فیزیک، نقش داشتن در تاسیس دانشگاه تهران و چند مرکز علمی دیگر کافی نیست؟

 بر اساس چیزهایی که می دونیم دکتر حسابی یک فیزیکدان خوب دانشگاهی بوده است؛ تدریس می کرده، تحقیقاتی انجام می داده و در تاسیس چندین نهاد دانشگاهی ایران نقش اساسی و پیشگام داشته است. ولی فیزیکدانی در سطح انیشتین، فرمی و بقیه غولهای قرن بیستم نبوده است. حالا بعنوان یک ایرانی می توانیم بیاییم بگوییم ما سپاسگزار دکتر حسابی هستیم برای خدماتش و برای کارهایش و یا بیاییم یک موجود موهومی درست کنیم و او را تحسین کنیم برای چیزهایی که نبوده ولی ما دوست داشتیم بوده باشد…دروغ چرا یک جای غرور ملی ما دوست دارد یک آدم ایرانی هم در قرن بیستم در فیزیک، شیمی، ریاضی، علوم فضائی، پروژه های ناسا و غیره حرفی برای گفتن داشته باشد. و این چه ظلمیست به دکتر حسابی و امثال او.

چرا ارزش این آدمها را با تخیلات و اوهام خودمان  پائین می آوریم؟ تاسیس دانشگاه در کشوری عقب افتاده با ضریب بیسوادی بالای ایران قبل از جنگ جهانی دوم رستم دستان می طلبید. تاسیس نهادهای علمی چون مرکز زلزله شناسی و انجمن فیزیک در کشوری با یکی و نصفی دانشگاه ایمان قوی و اراده پولادین لازم داشت. چرا این دستاوردها را مهم نمی دانیم و ارزش آنها را اینقدر پائین می دانیم که از یک دست دادن با انیشتین یا عکس انداختن با او کمتر باشد؟

در هر دانشگاهی، از جمله در جاهایی مثل پرینستون و دانشگاه شیکاگو، دو گروه وجود دارند اول آن محققانی که پژوهشهایشان در خط مقدم کارهای علمی قرار دارد دوم دانشگاهیان و کسانیکه سعی و تلاششان سیستم را حفظ می کند و باعث پویایی و رشد آن است. در هر دانشگاهی دو قسمت است یکی تاریخچه که در آن نام گروه دوم می آید و خدماتشان و یکی هم Hall of Fame که گروه اول به آنجا می روند. شهرت گروه اول از ارزش گروه دوم نمی کاهد و قدردانی از گروه دوم به معنی کم ارزش بودن تحقیقات نیست.

دکتر حسابی ستونی شد در نهادهای دانشگاهی ما، بخاطر این قدردانش باشیم نه بخاطر اینکه دوست داشتیم یکی بدو برود کنار انیشتین عکس بندازد!

اقتصاد جزء علوم انسانیست؟

نصف دانشکده های اقتصاد در دانشگاههای دنیا زیر مجموعه مدرسه های علوم انسانی هستند و نصفه بقیه یا در مدرسه بازرگانی، یا در مدرسه علوم کشاورزی و یا حتی در مدرسه علوم سیاسی و مدیریت عمومی. در نتیجه اقتصاد خیلی هم علوم انسانی حساب نمی شود. باور نمی کنید نظر یک جامعه شناس را بپرسید!

حاشیه ای برای نشست دانشگاه علامه

بحث لایحه هدفند کردن یارانه ها دارد باعث یک بحث جدی درباره مسائل و سیاستهای اقتصادی می شود، که همه اقشار دارند متوجه اهمیت آن می شوند. این یک فرصت طلائیست برای آموزش جامعه درباره علم اقتصاد. (یادداشت آقای جنان صفت در دنیای اقتصاد را از دست ندهید) جلسه ای که درباره ابعاد لایحه هدفمند کردن یارانه ها در دانشگاه علامه طباطبایی با حضور دکتر پژویان برگزار شده است آغاز خوبی برای ایجاد چنین مباحثه ای در جامعه است. گزارش دنیای اقتصاد را اینجا بخوانید.

اینکه دکتر پژویان گفته اند باید به تحول اقتصادی به چشم یک بسته نگاه کرد که این لایحه یکی از اجزای آن است، حرف کاملا درستیست. این لایحه بدون گسترش بخش خصوصی و رقابتی کردن بازار و شبکه توزیع کاری نمی تواند انجام دهد.  با اینحال همانطور که لایحه بخشی از طرح و بسته تحول اقتصادیست، تبعات آن هم محدود به یک بخش نخواهدو بنظر می رسد درباره این تبعات است که یک طرف بی اندازه نگران و طرف دیگر بی اندازه خوش بین است. بعنوان نمونه ایشان در پاسخ به سوالی درباره صنایع بخش خصوصی  و شوک حاصل از این لایحه گفته اند  که امیدوارند صنایع خصوصی در کوتاهترین زمان ممکن قادر به تطبیق خود باشند. و اگر هم نباشند چون عمر مفیدشان به سر رسیده است با صنایع جدید جایگزین می شوند.

نکته اول اینجاست که سرعت تطبیق با شرایط جدید تنها وابسته به صنایع بخش خصوصی نیست.  این گروه در هر قدم با دیوانسالاری دولتی سر و کار دارند که  چندان اهل «تسریع امور» نیستند. تطبیق با شرایط جدید به سرمایه گذاری و دسترسی به ماشین آلات و تکنولوژیهای جدید احتیاج دارد. از این نقطه نظر تسهیل واردات تجهیزات و ماشین آلات و لغو مقررات دست و پاگیر دولتی مربوطه برای طول مدت اجرای این لایحه سیاست مناسبی به نظر می رسد. نکته دوم درباره ایجاد صنایع جدید است. می دانیم که دولت و شرکتهای شبه دولتی سهم اصلی را در صنایع کشور دارند.  حالا اگر بواسطه اجرای شتابزده این لایحه صنایع خصوصی، که نه در  ردیف اول دریافت کنندگان تسهیلات و وامهای دولتی هستند و نه محبوب دیوانسالاران مجبور به تعطیلی شوند، آیا عقلانی نیست که فرض کنیم این دولت و شرکتهای شبه دولتی خواهند بود که صنایع جدید را ایجاد خواهند کرد؟ 

فراموش نکنیم هدف چنین لوایحی معمولا خاتمه دادن به اقتصاد دولتی و انحصارهای دولتی و تشویق رقابت اقتصادیست.  با اینحال بنظر می رسد نحوه کنونی اجرای این لایحه می تواند کوچکتر شدن بخش خصوصی و گسترش بخش دولتی و تحکیم انحصارات دولتی  را در پی داشته باشد.  نکته ای که دکتر پژویان هم نمی تواند از آن غافل باشد. درست است که نظارت دقیق مجلس می تواند مانع استفاده از این لایحه برای حامی پروری و محدود کردن بخش خصوصی شود. اما مجلس از این نظارت دقیق به تقاضای دولت صرفنظر کرده است. در چنین شرایطی این لایحه دیگر بخش موثری از طرح تحول اقتصادی کشور نیست.

این یادداشت در دنیای اقتصاد سه شنبه  26 آبان منتشر شده است.

آیا پوپولیسم چپگراست؟

حامد عزیز طبق معمول گوشه چشمی به سیاست دارد و یادداشتی درباره تاثیر تحولات اخیر بر تفکرهای اقتصادی نوشته است و از بازگشت پوپولیسم چپگرا ابراز نگرانی کرده است. البته حامد جان من فکر نمی کنم که پوپولیسم چپگرا جایی رفته بود که بخواهد برگردد. با اینحال فکر می کنم آدرس را داری اشتباه می روی.  همه پوپولیستهای تاریخ چپگرا بوده و هستند. از ناپلئون که قیمت نان در پاریس را به قیمت فروش ذخیره طلای امپراتوریش ثابت نگه می داشت تا جلوی شورش کارگران پاریسی را بگیرد تا هیتلر که عملا اخراج کارگران را ممنوع کرد و یکی از سفت و سخت ترین قوانین کار تاریخ را به اجرا گذاشت تا جلوی فعالیت سندیکاها و حزب کمونیست را بگیرد.  شاید برخی چپگراها در طول تاریخ پوپولیست بوده اند ولی تقریبا همه پوپولیستهای قرن بیستم چپگرا بوده اند  یا زمینه رشدشان در چپگرایی بوده؛ هیتلر حزب خود را کارگری می دانست، موسولینی عضو و سردبیر ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا بود و الی الاخر. در نتیجه نگران نباش تفکر پوپولیس چپگرا در ایران جایی نرفته بود که حالا بخواهد برگردد.  

 بازترشدن فضای فعالیتهای اقتصادی و تعدد بازیگران آن در دوره دوم ریاست جمهوری جناب خاتمی قطعا باعث شد تا خیلیها فکر کنند که اقتصاد بازار آزاد در حال باز کردن جای خود در جامعه ایرانیست.  اما راستش را بخواهی یکی از اصلیترین پیشفرضهای بازار آزاد نه در آن دولت و نه در زمان هیچ دولتی در ایران محقق نشده است و آن آزادی ورود به بازار برای بنگاهها و کارآفرینان است. فکر نمی کنم تعدد تکنوکراتها به معنای تعدد بنگاهها و آزادی فعالیت اقتصادی برای همگان باشد. در نتیجه با این پیشفرضت موافق نیستم که ایران آماده جهش بود.

من فکر نمی کنم که  مانند دهه پنجاه شمسی  این بحث سیاسی به یک دعوای ضد سرمایه داری تبدیل شود. چون سرمایه داری موضوع دعوا نیست.  کلا آن بحث به یمن متفکرینی مثل دکتر شریعتی و روشنفکری چپ زده ایرانی شکل گرفته بود. این را هم باید در نظر گرفت که ضد سرمایه داری برای خیلیها به معنای ضدیت با بازار نبود گرچه عملا پوششی شد برای نابودی بازار رقابتی و بهانه ای گشت برای حضور گسترده دولت در همه عرصه ها.

در نتیجه با پیشفرضت مخالف و با  کارهایی که پیشنهاد می کنی موافقم. در هر حال و وضعیتی وظیفه  ما آموزش و روشنگری درباره مسائل اقتصادیست و دعوت به تفکر و تعقل و تحلیل علمی در برخورد با این مسائل.

پ.ن. مطلب را الان خواندم و کمی ویرایشش کردم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید