افزایش قیمت ها در سال 1391 شامل چه چیزهایی خواهد بود؟

دوستی پرسیده است :  افزایش قیمت ها در سال 1391 شامل چه چیزهایی خواهد بود؟

  سوال خوبیست ولی جواب دادن به آن سخت است. برای اینکه براحتی نمی توان درباره همه کالاها قضاوت کرد. تورم  پدیده همیشگی اقتصاد ایران است که همه با آن آشنا هستیم و همیشه درباره ریشه های آن بدون اتفاق نظر بحث کرده و می کنیم.  در بلند مدت تغییرات نقدینگی عامل اصلی موثر بر تورم هستند ولی در کوتاه مدت می توان به عوامل دیگری هم اشاره کرده که برخی از آنها در افق اقتصادی 1391 وجود دارند:

 اول. نقدینگی: تقریبا در اینباره اتفاق نظر وجود دارد که افزایش نقدینگی به افزایش سطح قیمتها منجر می شود. اما این به معنای افزایش یکسان همه قیمتها نیست. تورم با استفاده از شاخص قیمتها محاسبه می شود و شاخص قیمتها یک متوسط وزنی از سبد کالاهای مصرفی یک خانواده متوسط، متوسط اجتماعی و نه درآمدی، می باشد. در نتیجه افزایش شاخص قیمت یک متوسط تغییرات قیمتهاست و برخی قیمتها می  توانند بیشتر و برخی می توانند کمتر از میزان تغییر آن تغییر کنند. در سالی که در پیشروست تغییرات نقدینگی بر تورم موثر خواهند بود و می توانند یکی از دلایل افزایش قیمتها باشند.  سوال اینجاست که آیا کسری بودجه و پروژه های عمرانی دولت را مجبور به افزایش مجدد نقدینگی خواهد کرد؟ در سالی که گذشت نوسانات بازار ارز و طلا نشان داد که نوسانات نقدینگی سرگردان تا چه اندازه می تواند مخرب باشد. تغییر در بهره بانکی باعث شد تا امیدوار باشیم که این نقدینگی جذب سیستم بانکی کشور می شود، اما موفقیت این سیاست به اطمینان مردم به سیستم بانکی وابسته است. اخبار مربوط به اختلاسهای بانکی در سال گذشته کمکی به جذب این اعتماد نکرد.

دوم. کاهش عرضه کالا: تغییرات ساختار هزینه تولید و توزیع می توانند منجر به کاهش رابطه عرضه در جامعه بشوند. این تغییر ساختاری به این معنا خواهد بود که در همه سطوح قیمتی میزان کمتری از کالای مورد نظر قابل عرضه و توزیع است. در نتیجه نقطه تعادل بازار equilibrium   تغییر خواهد کرد و بازار در قیمتی بالاتر ولی میزان کالای کمتری (به شرط ثابت بودن تقاضا)   متعادل خواهد شد.  حالا سوالی که پیش می آید این است که آیا در سال 1391 امکان چنین تغییری وجود دارد یا نه؟ واقعیت اینجاست که با توجه به گسترش تحریمها و کاهش برابری ریال در برابر ارزهای خارجی کاهش عرضه برای برخی کالاها قابل پیش بینیست.

کاهش برابری ریال و دلار به معنای افزایش قیمت تمام شده کالاهای وارداتیست و این خود به این معناست که در سطح فعلی قیمتها واردکنندگان کالا حجم کمتری از کالاهای وارداتی را می توانند در بازار عرضه کنند. از طرف دیگر برخی از تولیدکنندگان داخلی برای تولید محصولاتشان به قطعات و ماشین آلات و موادی احتیاج دارند که از خارج از کشور وارد می شوند، کاهش برابری ریال و دلار به این  معناست که هزینه تمام شده تولید برای این بنگاهها افزایش پیدا خواهد کرد.  در نتیجه عرضه برخی محصولات تولید داخل در قیمتهای فعلی به حجم فعلی به صرفه نخواهد بود. افزایش و تشدید تحریمهای اقتصادی و بانکی  هم بر هزینه های این دو گروه از فعالان اقتصادی اثر می گذارند. تحریمها با افزایش هزینه های جانبی و مدت زمان انجام نقل و انتقالات هزینه تمام شده هر دو گروه را افزایش مضاعف می دهند و باعث کاهش بیشتر رابطه عرضه و در نتیجه افزایش بیشتر قیمت کالاها می شوند.  البته باید در نظر داشت که این شامل همه کالاهای موجود در بازارهای کشور نیست.

برای جلوگیری از این افزایش هزینه هاست که دولتمردان معمولا وعده ارز ارزانتر به تولیدکنندگان و واردکنندگان می دهند تا جلوی افزایش قیمتها را بگیرند. ولی واقعیت، یا حداقل تجربه سی و سه ساله اقتصادی کشور، این است که ارزهای پرداخت شده برای حمایت از تولیدکننده و مصرف کننده در نهایت سر از بازار آزاد در می آورند و با ایجاد فرصتهای متعدد رانت خواری و ثروت اندوزی بدون فعالیت تولیدی بیشتر موجب آشوب بازار هستند تا آسایش مصرف کننده وحمایت از تولید کننده. و البته این به معنا نیست که واردکنندگان و تولیدکنندگان ارز ارزانتر یا تسهیلات بانکی نخواهند و طلب نکنند.

عامل سوم:   تغییرات تقاضا و انتظارات مصرف کنندگان: تقاضای مصرف کنندگان در شرایطی که در پیشروست ثابت نخواهد ماند. تغییرات درآمدی و قیمتهای کالاهای وارداتی باعث تغییرات تقاضا می شوند، تقاضا برای برخی کالاها افزایش پیدا خواهد کرد و برای برخی دیگر کاهش.  از طرف دیگر تلاطم در افق اقتصادی می تواند باعث تغییر رفتار مصرف کنندگان گردد. مردم بجای  پس انداز بصورت نقدینگی به پس انداز در طلا و کالاهای با دوام روی خواهند آورد و تقاضایشان برای این کالاها افزایش پیدا خواهد کرد.  در این بازار پیشفروش کردن کالاهای با دوام مانند خودروی سواری و تجهیزات الکترونیکی،  با استقبال مواجه خواهد شد.  و مردم با انتظار افزایش بیشتر قیمتها در آینده از این اقدامات استقبال خواهند کرد. گرچه تغییرات تقاضا وجود خواهد داشت و بدون وجود آمار مناسب ارائه یک فرضیه و سنجش صحت آن ممکن نیست اما در صورتی که شبکه توزیع در کشور بتواند به کار خود ادامه بدهد و در بازار اکثریت مصرف کنندگان حداقلی از اطمینان به آینده را داشته باشند، فکر نمی کنم تغییرات تقاضا عامل اصلی افزایش قیمتها  در سال 1391 باشند.

 در مجموع سالی که در پیشروست سال چالشهای اقتصادی خواهد بود. اولین گام  در پیروزی براین چالشها واقع بینی و پرهیز از عوامفریبی و برخورد سیاسی با مسائل اقتصادیست. این دو گرچه کارهایی ساده هستند ولی در عمل گامهایی سترگ بسوی ثبات اقتصادی و توسعه پایدار خواهند بود و در ماههای آتی اولین آزمونی هستند که دولتمردان و سیاستمداران با آنها مواجه می شوند.

پ.ن. یادداشت خوب حسین را از دست ندهید.

پایان رویای شیرین خوکها

.یادداشتم در شماره جدید مهرنامه را اینجا    (Mehrnameh20_ADadpay)بخوانید.

متن اولیه و بدون ویرایش این یادداشت به این شرح است:

بحرانی که یورو با آن دست به  گریبان است پس لرزه قوی بحران مالی سال 2008 (1387) است که ثبات اقتصاد جهانی را در مقیاسی به مراتب بزرگتر تهدید می کند. با اینحال برای ریشه یابی این بحران باید به سالهای اولیه دهه گذشته برگردیم. زمانیکه کشورهای اتحادیه اروپا یورو را به عنوان پول واحد برگزیدند، دولتهای عضو متوجه بودند که در صورت بروز بحران مالی سایر کشورهای عضو به یاری آنها خواهند شتافت تا از سقوط یورو جلوگیری کنند. پذیرفتن پول واحد همچنین به این معنا بود که دولتهای کشورهای عضو می توانند برای جبران کسری بودجه خود از یک بانک مرکزی واحد استفاده کنند. این تناقض ساختاری شمشیر داموکلسی بود که از ابتدا همراه یورو بود.

استفاده از بانک مرکزی واحد به این معنا بود که چندین دولت مستقل می توانستند در آن واحد هزینه ناشی از کسری بودجه خود را از طریق افزایش سطح قیمت در بازار سایر کشورهای عضو تامین کنند. بعنوان مثال دولت یونان بیش از درآمدهای مالیاتیش  در بودجه هزینه می کرد. برای جبران کسری ناشی از اینکار این دولت اوراق  قرضه می فروخت. سیستم بانکی، که از بانکهای دولتی و غیر دولتی تشکیل شده بود، این اوراق قرضه را خریداری می کرد و از آنها بعنوان وثیقه وامهای جدید و بیشتر از بانک مرکزی اروپا ECB  استفاده می کرد. بر اساس این وثیقه بانک مرکزی اتحادیه اروپا به این بانکها وامهای جدیدی را پرداخت می کرد، حالا بانکها می توانستند اعتبارات و وامهای جدیدی را به مشتریان خود اعطا کنند. عرضه یورو در کل کشورهای عضو اتحادیه اروپا افزایش پیدا می کرد و سطح قیمتها در بازارهای کشورهای عضو بالا می رفت. به عبارت دیگر کسانیکه از یورو استفاده می کردند بطور غیرمستقیم هزینه کسری بودجه دولت یونان را پرداخت می کردند. در نتیجه دولت یونان و سایر دولتها، بویژه دولتهای کشورهای گروه PIGS که شامل پرتغال، ایرلند، یونان و اسپانیا می شوند، از همان ابتدا برای کنترل کسری بودجه خود انگیزه کمتری داشتند. این در حالی بود که این دولتها هزینه های هنگفتی را صرف برنامه های رفاه اجتماعی در کشورهای خود می کردند که باعث می شد معمولا کسری بودجه داشته باشند.

در کنار انگیزه کمتر برای یک سیاست مالی منضبط و مسوولانه اقتصادهای ضعیف تر عضو اتحادیه اروپا به برکت استفاده از یورو می توانستند از وامهای بهره پایین تر استفاده کنند. سرمایه گذاران و موسسات بانکی می دانستند اگر در اقتصاد ضعیفی مانند پرتغال  سرمایه گذاری می کنند، این اقتصاد پشت گرم به ضمانت اقتصاد آلمان و فرانسه است. کاهش نرخ بهره در این اقتصادها به این معنا بود که بسیاری از پروژه های اقتصادی حالا سودآفرین بودند. در نتیجه یک حباب سرمایه گذاری در این کشورها شکل گرفت. نکته جالب اینجاست که کشورهای عضو از همان ابتدا متوجه این تناقضات ساختاری بودند و طبق توافق همگانی قرار بر این بود که کشورهایی با کسری بودجه کمتر از سه درصد تولید ناخالص داخلی از این مزایا استفاده کنند. اما در عمل اجرای این استاندارد با شکست مواجه شود. هیچ عضو بخاطر تخطی از این استاندارد تنبیه نشد. تعهدات رفاهی و چشم اندازهای شیرین سرمایه گذاری باعث شد تا بسیاری از دولتها خود را ملزم به خط قرمز سه درصد ندانند. از طرفی ارتقاء رفاه اجتماعی باعث محبوبیت این دولتها و تضمین موفقیتشان در مبارزات انتخابی بود. بحران مالی 2008 خیلی سریع به این توهمات شیرین پایان داد.

در حال حاضر تعهدات مالی برخی دولتهای اروپایی به حدی رسیده است که بسیار بازپرداخت آنها را غیرممکن می دانند. از طرفی بنظر می رسد که دولتهای کشورهایی مانند یونان و ایتالیا یا نمی خواهند و یا نمی توانند سیاستهای لازم برای بهبود وضعشان را به اجرا بگذارند. البته هر کارشناسی لازم است چالش دوگانه این کشورها را فراموش نکند.  از یک طرف اگر این کشورها برای پرداخت تعهداتشان مالیاتها را افزایش بدهند انقباض بیشتر اقتصادهایشان را سبب خواهند شد. این انقباض کاهش بیشتر درآمدهای مالیاتی و افزایش بیشتر کسری هنگفت بودجه ها را بدنبال خواهد داشت. از طرف دیگر اگر دولتها هزینه های عمومی و خدمات رفاهی را کاهش دهند ناآرامیهای اجتماعی حاصل باعث کاهش مقبولیت سیاسی این دولتها خواهد شد.شکی نیست که مجموع این تناقضات و چالشها باعث می شود تا انحلال یورو بعنوان پول واحد هنوز واقعه ای محتمل باشد. با اینحال در حال حاضر بنظر می رسد هنوز کشورهای عضو مصمم به حفظ یورو هستند.

در حالیکه که دولتها، وزرای اقتصاد و روسای بانکها در حال بحث درباره راه حلهای پیشرو هستند و کارشناسان در حال تحلیل و پیش بینی این بازارها، شهروندان اروپایی دراند با جنبه های کمتر شناخته شده داشتن یک پول واحد آشنا می شوند. مهم نیست که درباره یورو چه فکر می کنید اما واقعیت غیرقابل انکار این است که یورو یک فرآیند بازتوزیع ثروت را در اتحادیه اروپا آغاز کرده بود که بحران اقتصادی سالهای اخیر منجر به تشدید آن شد. نجات اقتصادههای یونان و پرتغال مثالهای بارز این بازتوزیع ثروت بوده اند. اما حالا سوال این است که برای حفظ یورو چه کسی بازپرداخت قروض دولتهای اروپایی را بعهده خواهد گرفت. گزینه های موجود عبارتند از:

گزینه اول . دولتهای ایجاد کننده بحران در یونان، ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و پرتغال با خصوصی سازی اموال و بنگاههای عمومی و کاهش هزینه هایشان بهای رفتار غیرمسوولانه شان را خواهند پرداخت.  در نتیجه این اقدامات اقتدار محلی این دولتها و تسلطشان بر اقتصادهای ملیشان کاهش پیدا خواهد کرد.

گزینه دوم. دولتهای اقتصادهای برتر اروپا: آلمان، فنلاند، هلند، اتریش و فرانسه، با فروش اموال عمومی و خصوصی سازی گسترده هزینه اقدامات دولتهای دیگر را تقبل می کنند.

گزینه سوم. شهروندان اقتصادهای دچار بحران هزینه این اقدامات را با پرداخت مالیاتهای بیشتر خواهند پرداخت. اگر واکنش مردم یونان را مبنا قرار دهیم این گزینه نه در میان ملتهای این کشورها و نه در میان سیاستمدارانشان طرفدارانی چندانی ندارد.

گزینه چهارم. شهروندان اقتصادهای برتر این تعهدات را تقبل کنند. لازمه این کار اتحاد مالی و پذیرفتن یک سیاستگذاری مرکزیست. برای موفقیت این گزینه این مرکز اوراق قرضه اروپایی را به بازار عرضه خواهد کرد. اقتصادهای برتر عضو اتحادیه بدلیل قدرت بنیه مالیشان کنترل بیشتری بر این فرآیند خواهند داشت و در اتحادیه به قدرت مسلط اقتصادی تبدیل می شوند. همچنین نرخ بهره بانکی در کشورهای مختلف عضو یکسان نخواهد بود و امکان تشکیل حبابهای بانکی وجود خواهد داشت

گزینه پنجم. کشورهای عضو و مصرف کنندگان یورو از طریق تورم این تعهدات مالی را پرداخت کنند. بانک مرکزی با خرید اوراق قرضه اقتصادهای بحران زده و قبول آنها بعنوان وثیقه برای وامهای جدید عرضه یورو را افزایش خواهد داد. در نتیجه تورم در همه کشورهای عضو افزایش پیدا خواهد کرد و ارزش یورو کاهش پیدا خواهد کرد.

گزینه ششم. کشورهای بحران زده با اعلام ورشکستگی  سیستم مالی و بانکی را مجبور به پرداخت این تعهدات بکنند. بحران بانکی ناشی از این اقدام رکود بیشتر اقتصاد جهانی و یک بحران بین المللی بانکی را بدنبال خواهد داشت. ابعاد جهانی آن می تواند رشد اقتصاد جهانی را برای چندین سال مختل کند.

فرانسه و اقتصادهای بحران زده ترکیبی از گزینه های چهارم و پنجم را ترجیح می دهند در حالیکه بانک مرکزی اروپا ECB طرفدار وحدت مالی و هماهنگی بودجه هاست. اما دولت آلمان خسته از نجات دادن اقتصادهای ناکارآمد و نگران از نارضایتی رای دهندگان آلمانی مایل است استانداردهای جدید مالی را اعمال کند که باعث کاهش کسری بودجه دولتهای عضو و تقویت یورو گردد. دولت آلمان همچنین مایل است سرمایه گذاران خصوصی بخشی از زیانهای وارده را تقبل کنند. این دولت ترکیبی از گزینه های اول، سوم و ششم را پیشنهاد می دهد و دوست دارد برای یکبار هم که شده اقتصادهای ضعیف را متوجه هزینه واقعی اقداماتشان و برنامه گران رفاهیشان بکند. آینده یورو بسته به این است که کدام گروه ببرد. اگر اقتصادهای ضعیف و فرانسه بازی را ببرند آنگاه یورو یک واحد پول سیاسی و ضعیف خواهد بود و اتحادیه اروپا مرکز ثقل مالی واحدی خواهد داشت. اما اگر آلمان بازی را ببرد یورو در پایان قویتر خواهد بود.

از دید اقتصادی دولت آلمان کارتهای برنده زیادی دارد، اما از دید سیاسی فرانسه قویتر است. سایر اعضای اتحادیه اروپا و مردمشان دهه هاست که بر این باورند آلمان بخاطر گناهانش در جنگ جهانی دوم باید هزینه توسعه اقتصادی کشورهایشان را بپردازد. اما آلمان همیشه می توانند به سایر اعضا بگوید که دیگر پولی پرداخت نخواهد کرد. آنچه که قطعیست ادامه  بحرانهای اروپاییست چرا که اتحاد اقتصادی باعث وحدت استانداردهای کشورهای مختلف نشده است. بهره وری نیروی کار و کارایی سیستمهای مدیریتی کشورهای مختلف یکسان نیستند و یورو بدون یک سیاست مالی و پولی متحد یک واحد پولی واقعی نخواهد بود.

نمايش اثربخشي سياست‌هاي اقتصادي

یادداشتم  که بعنوان سرمقاله روز پنجشنبه دنیای اقتصاد چاپ شده است، زمان بعضی از افعال بخاطر افزایش نرخ بهره عوض شد.  تغییرات این یادداشت نشان می دهد که حوادث بازار با چه سرعتی اتفاق افتادند. نسخه اصلی این یادداشت این بود:

نرخ دلار از دو هزار تومان گذشت و سکه رکورد یک میلیون تومان را زد. حالا متوجه می شویم که افزایش نرخ بهره چه گام مناسبی بود و افسوس که سیاستگذاری اقتصادی فدای باورهای سیاسی شد. حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ما یک اقتصاد وارداتی داریم، از خودرو تا مواد غذایی اقتصاد ما وابسته به واردات است. افزایش قیمت دلار به این شکل ناگهانی به معنای افزایش غیر مترقبه هزینه واردات و قیمت کالاهای وارداتیست. از آنجایی که قیمتها در آینده افزایش پیدا خواهند کرد وارد کننده ایرانی دو راه حل دارد: اول. کالاهایی را که وارد کرده است به قیمتی که فکر می کند در آینده دارند عرضه کند و دوم. عرضه کالاهای واردشده را منوط به ثبات در بازار ارز کند و عرضه آنها در هفته های جاری متوقف کند. هر دوی اینها به معنای کاهش عرضه است که باعث افزایش قیمت تعادلی می شود. در نتیجه علاوه بر آنکه قیمت کالاهای وارداتی بخاطر کاهش برابری ریال و دلار افزایش می یابند، نگرانی از آینده و بودن بازار در حالت گذار باعث کاهش عرضه می شوند. این باعث افزایش بیشتر سطح قیمتها و افزایش نرخ تورم می شود.

در کنار این دو عامل باید عامل فصل را نیز به حساب آورد. با پایان ایام عزاداری و آغاز ماه بهمن فصل خرید شب عید آغاز می شود. ایام پیش از نوروز باستانی همیشه شاهد افزایش تقاضای مصرف کنندگان برای کالاهای مختلف بوده اند. افزایش تقاضا مانند کاهش عرضه افزایش قیمتها را بدنبال دارد. در نتیجه در حالیکه شاخص قیمت کالاهای وارداتی بدلیل افزایش قیمت دلار افزایش خواهد داشت، شاخص قیمتها تحت تاثیر افزایش فصلی تقاضا و کاهش عرضه بدلیل عدم اطمینان به آینده افزایش خواهد داشت. این سه عامل می توانند باعث افزایش تورم و نرخ افزایش تورم با هم بشوند. در نتیجه شرایط تورمی عرضه و تقاضا متغیر باقی می مانند و مصرف کننده و عرضه کننده تصمیماتی را خواهند گرفت که به بازگشت تعادل در بازارها کمکی نخواهد کرد.

خودمان را فریب ندهیم افق تورمی در پیشرو جالب نیست. برای مقابله با این افق دولت دوگروه راه حل در اختیار دارد. اول توسل به تعزیرات حکومتی و فرامینیست که نه توان اجرایشان را دارد و نه امکان اجرایشان را و در صورت اجرا تاثیری بر تحولات اقتصادی جامعه نخواهند داشت. بخشنامه هایی مانند بازداشت افرادی که دلار یا ارز به همراه دارند به اتهام قاچاق ارز از قبیل هستند. این گروه سیاستها درس خود را در دهه شصت و هفتاد پس داده اند و نشان داده اند که جز افزایش هزینه فعالیت اقتصادی و دامن زدن به بدگمانی و بی اطمینانی به آینده در جامعه نقشی ندارند.

اما گروه دوم سیاستهای اقتصادی استفاده هوشمندانه از ابزار بانکی و پولی موجود هستند. افزایش نرخ بهره سپرده های بلند مدت یکی از این سیاستها بود. پذیرفتن این سیاست نشان می داد که دولت به واقعیت های اقتصادی کشور واقف است و آنها را درک می کند. واقع بینی همیشه اعتماد زاست. دوم با افزایش درآمد این سپرده ها گزینه بسیار مناسبی را در کنار دلار و طلا قرار می داد که می توانست از شکل گیری حباب قیمتی در این بازارها جلوگیری کند و با افزایش هزینه فرصت بستن سپرده ها از جاری شدن نقدینگی موجود در سپرده های بانکی به بازار ارز و طلا جلوگیری کند. در جاییکه می دانیم سیاستهای گروه اول پاسخ نمی دهند بهتر است از سیاستهای گروه دوم استفاده شود. نکته مهم و مثبت دیگر این سیاستها این است که دولت می تواند آنها را واقعا به اجرا بگذارد و این سیاستها می توانند برا اوضاع اقتصادی کشور تاثیر بگذارند.

از آنجایی که افزایش هزینه واردات و شاخص قیمت کالاهای وارداتی باعث تشدید تورم می شود و از آنجایی که با توجه به میزان صادرات و تولید داخلی کاهش قیمت دلار در شرایط فعلی واقع بینانه نیست، دولت می تواند با کاهش هزینه و زمانی که در فرایند گمرکی کشور صرف می شود به کاهش این هزینه ها کمک کند. اگر وارد کننده مطمئن باشد در زمان مناسبی کالایش به بازار خواهد رسید و می تواند درآمد آن را به نرخ روز برابری ریال و دلار تبدیل کند، انگیزه زیادی برای تاخیر در عرضه نخواهد داشت. گام بعدی فراهم کردن تسهیلات بانکی برای این گروه است تا بتوانند از سپرده های ریالی خود استفاده کنند و از ال سی ریالی بهره ببرند. در واقع بهترین کاری که دولت در شرایط فعلی می تواند کند این است که کمتر بوروکرات و بیشتر سیاستگزار باشد.

فراموش نکنیم از استفاده نخست وزیران یونان و ایتالیا بیشتر از چند ماه نگذشته است. هر دو باور داشتند که لازم نیست در برابر الزامات اقتصادی سر فرود بیاورند و کوشیدند با شنا خلاف جهت رودخانه از اعتبار سیاسی خود دفاع کنند. اما در پایان هم از کرسی قدرت فرو افتادند و هم وجه سیاسی خود را بر باد دادند. و البته که اقتصاد کشورهای متبوعشان هزینه این گردنکشیها را پرداخت. آیا ما هم بدنبال تکرار آن تجربه هستیم؟

دلار چند نرخی و نرخ بهره

در شرایطی که دلار دو نرخی شده است، بسیاری بر این باورند که قیمت دلار همچنان صعود خواهد کرد. این باور می تواند باعث:

اول. انتقال نقدینگی سرگردان به بازار ارز و افزایش تقاضا برای دلار به بهانه سرمایه گذاری

دوم. افزایش سهم دلار، طلا و سایر کالاهای با دوام و مسکن در پرتفلیوی پس انداز خانوار و کاهش سهم سپرده های بانکی بشود.

کاش آماری وجود داشت که می توانست ببینیم در مدت چند هفته گذشته چند درصد سپرده گذاران در بانکها  سپرده های خود را برداشت کرده اند. این آمار بویژه درباره سپرده گذارانی که سپرده های پنج  ساله با نرخ بهره 14 تا 17 درصد داشته اند، جالب خواهد بود. راهی که برای تست این نظریه وجود دارد این است:

همیشه درصدی از سپرده گذاران سپرده های خود ار از بانکها خارج می کنند، دلایل اینکار می تواند نیازهای خانوادگی و اتفاقات غیر مترقبه باشد. درصد مذکور را برای مدت مشابه زمانی برای سالهای گذشته باید محاسبه کرد و ماه گذشته را با ماه مشابه در سالهای گذاشته مقایسه نمود. در صورتی که درصد در ماه گذشته بالاتر باشد و این تفاوت از نظر آماری قابل توجه آنوقت می توانیم ادعا کنیم که تحولات بازار ارز توانسته اند به طرز قابل توجهی پرتفلیوی پس انداز خانوار ایرانی را متحول کنند.

در چنین شرایطی افزایش نرخ بهره سپرده های بانکی اولین گام منطقی در جهت افزایش هزینه فرصت اینکار برای سپرده گذاران است. با افزایش بازده سپرده های بانکی علاوه بر جلوگیری از برداشت سپرده ها دولت می تواند جلوی شکل گیری یک حباب در بازار ارز را بگیرد و از روان شدن موجودی ریال مردم به این بازار و افزایش تقاضا برای دلار جلوگیری نماید.

افزایش نرخ دلار و تولید کننده داخلی

همه ما می دانیم دلار به یمن درآمدهای نفتی قیمت پایینی در تهران داشت.  و عملا دولت داشت به واردکنندگان کالا و خدمات سوبسید می داد. ولی نمی دانم چرا نمی توانم فکر کنم که افزایش قیمت دلار در داخل کشور به معنای افزایش صادرات و تقویت تولید کننده داخلی خواهد بود.  آیا بخاطر این است که این افزایش قیمت در نتیجه افزایش ریسک دارد صورت می گیرد و این تغییر ساختاری بر روی تولیدکننده داخلی تاثیر خواهد داشت؟ یا بخاطر اینکه مواد اولیه و قطعات مورد نیاز تولید کننده داخلی هم آنقدر گران خواهد شد که ادامه فعالیت برایش سودآور نخواهد بود؟ اگر نظری دارید لطفا مطرح کنید.

در هر صورت کاهش سهمیه ارزی مسافرتی نشاندهنده این است که دولت دارد یواش یواش می فهمد  باید فرصتهای رانت خواری را ببندد. راستی یک سوال برای موفقیت این سیاستها چرا دولت شرایط بازار را در نظر نمی گیرد؟ مثلا اگر سهمیه ارزی به مسافران می دهد، خوب باید اعلام کند دیگر نمی توانند بلیط را کنسل کنند و یا شرکتهای هواپیمایی ملزم نیستند پول بلیط را به مسافرانی پس بدهند که ارز دریافت کرده اند .

درباره سیاستهای انقباضی در اروپا

یادداشت امروز پاول کروگمن در نیویورک تایمز جالب بود.  ولی من خوب نفهمیدمش. خوب قبول یورو باعث شد سرمایه گذاران کشورهای اروپایی را یک جور ببینند و فکر کنند اوراق قرضه کشوری مثل یونان با حسابهای ملی تقلبی هم ارزش اوراق قرضه اقتصادی مثل آلمان است. حتی این مشاهده کروگمن را قبول دارم که ایتالیا و اسپانیا با یونان فرق دارند. یکی بشدت بدهکار است ولی کسری بودجه سنگینی ندارد و آن یکی تا بحران فعلی مازاد بودجه داشت. اما اینرا نمی فهمم که چرا از برونینگ صدراعظم آلمان در سالهای 1930 تا 1932 مثال می آورد تا بگوید سیاستهای انقباضی الان مناسب نیستند. در واقع کروگمن پیشنهاد می کند سیاستهای انبساطی در ایتالیا و اسپانیا کارآمدتر خواهند بود. خوب اینجا را من نمی فهمم! کاش یکی از بچه های کلان خوان کمی توضیح می داد.

نگذاریم دیر بشود!

سرمقاله دیروز من در دنیا اقتصاد

سرانجام اتحادیه اروپا با پرداخت 109 میلیارد یورو برای نجات اقتصاد ورشکسته یونان موافقت کرد؛ در حالی که امید چندانی به موفقیت دولت یونان برای انجام اصلاحات ساختاری لازم وجود ندارد.

اما نگرانی بازارهای جهانی از سقوط ارزش یورو و آغاز یک دوره رکود اقتصادی دیگر در حالی که اثرات بحران اقتصادی 2008-2007 هنوز پابرجا است، باعث شد تا کشورهای اروپایی در نهایت به نجات یونان بشتابند. طنزآمیز اینجا است که مردم یونان در حالی کمک اتحادیه اروپا را می‌پذیرند که با هرگونه پیش‌شرط این اتحادیه برای تغییر سبک زندگی و ساختار اقتصادیشان به شدت مخالف هستند. تناقض ذاتی اقتصاد اتحادیه اروپا در همین جا است: داشتن یک پول واحد بدون یک سیاست پولی واحد و یک بانک مرکزی واحد.
اما کابوس یورو به پایان نرسیده است. بعد از یونان ناظران با نگرانی تحولات ایتالیا را دنبال می‌کنند. گرچه دولت برلوسکنی با سرعت شگفت‌انگیزی یک برنامه اقتصادی چهار ساله را به تصویب مجلس نمایندگان این کشور رسانده است، اما کارشناسان اعتقاد دارند که این بودجه مشوق اصلاحات ساختاری اقتصاد این کشور نخواهد بود. به عنوان نمونه حتی وزیر اقتصاد این کشور لوایح خصوصی‌سازی این برنامه را ابراز نیت دولت به خصوصی‌سازی دانسته است و نه تصمیم دولت برای خصوصی‌سازی. این در حالی است که اقتصاد این کشور به شدت به اصلاحات ساختاری و تغییرات بنیادی احتیاج دارد و بدون خصوصی‌سازی بعید است نرخ رشد اقتصادی ایتالیا افزایش پیدا کند. اما مانند یونان هم ساختار اداری و گروه‌های ذی‌نفع اجتماعی در برابر چنین تغییراتی مقاومت خواهند کرد. این مقاومت باعث کندی روند این اصلاحات و توقف اصلاحات در بخش‌هایی از اقتصاد خواهد شد. شاید بروز یک بحران باعث شود تا این گروه‌های اجتماعی از مقاومت در برابر این اصلاحات دست بردارند؛ اما آن موقع بسیار دیر خواهد بود.
این تحولات باید زنگ خطر را برای سیاست‌گذاران و دست‌اندرکاران اقتصادی کشورمان به صدا درآورده باشند. تنها یک نگاه گذرا و سطحی به بخش‌هایی مانند بانکداری، بیمه و خدمات آشکارکننده این واقعیت است که در اقتصاد ما نه بازاری برای مبادله ریسک وجود دارد و نه مکانیسمی ‌برای کاهش هزینه‌های این بنگاه‌ها. این بخش‌ها تاکنون به مدد بهره‌برداری از بودجه عمومی ‌و درآمدهای نفتی توانسته‌اند به عملیات خود ادامه بدهند و در نتیجه انگیزه کمی ‌برای اصلاح ساختار خود و روند تصمیم‌گیری‌هایشان داشته‌اند. شاید جالب باشد که بدانیم در اقتصاد کشور ما با وجود آنکه وام‌های بانکی همیشه نقش مهمی‌ در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خانواده‌های ایرانی و بنگاه‌های اقتصادی کشور داشته‌اند، چیزی به عنوان سیستم سنجش ریسک مشتریان وجود ندارد.
بسیاری باور دارند که اجرای طرح هدفمند‌سازی یارانه‌ها باعث گزارش مثبت صندوق بین‌المللی پول درباره اقتصاد ایران در ماه گذشته شده است. با این حال نباید فراموش کرد که اجرای این طرح تنها یک گام در اصلاح ساختار اقتصادی کشور بوده است و برای موفقیت گام‌های دیگری هم لازم است. تحولات اقتصادی کشورهایی مانند یونان و ایتالیا یادآور این نکته هستند که برای اصلاح ساختار اقتصادی کشور نباید منتظر بحران‌هایی ماند که بقای گروه‌های مختلف اجتماعی را به چالش خواهند کشید و به اینرسی دستگاه اداری و دیوانسالاری مقاومت سیاسی گروه‌های اجتماعی هم خواهد افزود. سوال اینجا است که آیا برای اجرای سیاست‌های مکمل طرح هدفمندسازی یارانه‌ها زمان کافی داریم؟

يونان و كينز

یونان دوباره به هم ریخته است: هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی. از نظر اقتصادی دولت یونان برای پرداخت بدهیهای خودش نیاز به وقت بیشتر دارد و دوباره نفس بازارهای مالی بد آمده است که چه خواهد شد. از نظر سیاسی مخالفت گروههای مختلف با دولت فعلی در حال افزایش است. کلا هیچ کس از کاهش بودجه عمومی خوشش نمی آید. بخصوص وقتی اقتصادی تا بدین حد وابسته به خدماتی بوده است که تنها دولت می توانسته آنها را ارائه کند.

حالا این سوال برای من اقتصاددان خرد پیش می آید و خیلی دوست دارم بچه های کلان راجع بهش نظری بدهند: قبول همیشه کارکرد بازارها چاره اصلیست ولی وقتی که مخالفتهای اجتماعی مانع انعطاف پذیری قیمتها می شود چه؟ آیا روح کینز در آتن سرگردان است؟

شروع شد

بالاخره طرح هدفمند کردن یارانه ها شروع شد…..کلید شوک بازار زده شد.

پيامدهاي مغفول هدفمندسازي

این یادداشت امروز بعنوان سرمقاله دنیای اقتصاد به چاپ رسید:

پس از بحثهای گوناگون و تامین نظر دولت با سپردن اختیار هزینه کردن بودجه مصوب مجلس به آن در ابتدای سال طرح حذف یارانه ها وارد فاز اجرایی شده است. با این حال بحث درباره آن همچنان ادامه دارد. در حالیکه بسیاری از صاحبنظران معتقد به مرحله ای بودن اجرای این طرح و حذف تدریجی یارانه ها هستند، گویا دولت در حال آماده شدن برای اجرای ضربتی این طرح است تا فقط یکبار شاهد شیون صاحبان عزا باشد. اما صاحبان عزا  الان هم در حال شیون کردن هستند.
در ابتدای بحث درباره یارانه ها طبق سنت جامعه ایرانی همه نگران مصرف کننده و قیمت تمام شده محصول برای او بودند. پس ازآنکه نگرانیهای تورمی مطرح شد نوبت به تحلیلگران صنعتی رسید که هشدار می دادند حدف یارانه های انرژی باعث تغییرات عمده ساختار اشتغال در صنایع و حتی ورشکستگی تعداد قابل توجهی از بنگاههای صنعتی خواهد شد.  پس از آنکه نگرانیهای این گروه هم به میان آمد و پاسخ در خوری نیافت اکنون نوبت به شهرداریها رسیده است. شهرداریهای کشور که عموما از طریق فروش تراکم و مجوز ساخت و ساز هزینه های خود را تامین می کنند نگرانند که حذف یارانه های باعث کاهش درآمدهای ایشان  و افزایش هزینه های ایشان خواهد شد.
 شکی نیست که حدف یارانه های انرژی و کالاهای مختلف باعث خواهد شد تا شهرداریهای کشور حداقل در کوتاه مدت با افزایش شدید هزینه ارائه خدمات شهری مواجه شوند. اما آیا خواهند توانست این افزایش هزینه ها را تامین کنند؟  از آنجا که درآمدهای شهرداری در شکل فعلی تابع حجم فعالیتهای بخش مسکن است؛ در شرایط رکود در بخش مسکن پاسخ این سوال منفی است. حذف یارانه ها باعث ورود همه بخشهای اقتصادی کشور به حالت گذار می شود و این پیش بینی افق در پیشرو را دشوار می کند. در بهترین حالت حجم فعالیتهای بخش مسکن در حد فعلی ثابت خواهد ماند و درآمد شهرداریها در حد فعلی حفظ خواهد شد. در نتیجه شهرداریهای کشور با کسری بودجه ای مواجه خواهند شد که در تاریخ فعالیتشان اگر بی نظیر نباشد  کم نظیر خواهد بود.
آیا این کسری بودجه باعث خواهد شد تا شهرداری ها به ابزار مالیاتی بیشتری متوسل شوند یا بیشتر به کمکهای دولت مرکزی وابسته شوند؟ کمکهای دولت مرکزی از حد معینی بیشتر نخواهد بود، چرا که دولت باید همزمان به نجات مصرف کنندگان و صنایع بشتابد. حتی اگر وزن سیاسی شهرداریها را با گروههای فوق یکی بدانیم، که اینگونه نیست، شهرداریها کسری از کمکهای دولتی را دریافت خواهند نمود، که به سختی کمبود منابع ایشان را جبران خواهد کرد. در نتیجه حجم قابل توجهی از این کسری بودجه باید از طریق  طراحی و معرفی ابزارهای مالیاتی مانند مالیات شهری بر فروش کالا و خدمات و یا عوارض جدید نوسازی تامین شود. درباره تاثیر چنین تحولاتی بر بخش بازرگانی در کشور تنها می توان حدس زد، با اینحال  تردیدی نیست که بنگاههای بخش تولید و خدمات این مالیاتها را به معنای افزایش مستقیم هزینه های خود خواهند دانست. در شرایطی که قیمت انرژی و سایر عوامل تولید برای این بخشها افزایش می یابد، قابل درک است که مالیاتهای جدید باعث خوشحالی فعالان این بخشها نخواهد شد.
درحالیکه بنظر می رسد هنوز درباره همه عواقب اجرایی این طرح چاره اندیشی نشده است، ساده دلیست اگر فرض کنیم اجرای ضربتی طرح یارانه ها باعث موفقیت آن خواهد بود.  پرسش بسیاری از ناظران همچنان بی پاسخ است. چرا در حالیکه حذف یارانه  بنزین به دلیل عواقب تورمی و غیر قابل پیش بینی آن  متوقف شد و به جیره بندی تبدیل شد، بر اجرای ضربتی طرح یارانه ها پافشاری می شود؟ افقهای در پیشرو ناشناخته اند شتافتن به سوی آنها از خطرات  در پیشرو نمی کاهد و تنها توانایی اقتصاد ما را در پاسخ و تطبیق با شرایط جدید کاهش می دهد.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید