کاریابی در بحران

این روزها که اقتصاد آمریکا پس از بحران سال گذشته در حال رکود است پیدا کردن کار دشوارتر از گذشته شده است. گرچه از سرعت سقوط اقتصاد کم شده است و بسیاری امیدوارند که تا پایان امسال اقتصاد آمریکا مسیر بهبود را در پیش گیرد اما ایجاد مشاغل جدید کمی وقت خواهد گرفت و پس از بهبود اقتصادی رخ خواهد داد. وب سایتهای مختلف اطلاعات مفیدی درباره کاریابی در بحران فعلی منتشر کرده اند که دنبال کردنشان بسیار مفید می تواند باشد. با اینحال بعنوان یک عضو جامعه در اقلیت ایرانیان در اینجا چند نکته را لازم می دانم که اضافه کنم:

اول  در چنین وضعیتی اطلاع رسانی خیلی مهم می شود. اگر از موقعیت شغلی با خبر می شود که ربطی به سابقه و تجربه شما ندارد آنرا به گروه دوستانتان یا لیست سرو گروهتان بفرستید. اینجوری کمک می کنید تا بقیه هم درباره این موقعیت بدانند.
دوم از امکانات دانشگاهتان در تنظیم دقیق و حرفه ای رزومه و سی وی کمک بگیرید. دانشگاهها معمولا مراکز خوبی برای کمک به دانشجویان دارند حتما از یک مشاور وقت بگیرید و ازش بخواهید با شما برای مصاحبه تمرین کند.
سوم شبکه های اینترنتی مانند  Linkedin.com محل خوبی برای معرفی شما و تواناییهای شماست. پروفایلتان را سرسری درست نکنید. اگر کسی هست که می تواند درباره شما فیدبک خوب و قابل استفاده بدهد از او بخواهید که اینکار را بکند. ولی کسی باشد که با شما کار کرده باشد نه همکلاسیتان از دبیرستان!
چهارم Networking Networking Networking کنفرانسها و فعالیتهای اجتماعی فقط برای سیر و سیاحت نیستند. سعی کنید ارتباطات جدید پیدا کنید و با آدمهای جدید آشنا بشوید. بیزنس کارت برای خودتان درست کنید  و همراه داشته باشید و بیزنس کارت بگیرید. کارتهای را که می گیرید خوب منظم کنید و با آدمهای جدید در تماس بمانید.
پنجم یک کتاب درباره مهارتهای اجتماعی بخوانید و تمرین کنید. گاهی شما فقط سی ثانیه برای تحت تاثیر قرار دادن آدمها وقت دارید. باید آماده باشید.
ششم نومید نشوید. الان باید برای کارهای بیشتر اقدام کرد تا یکیش جواب بدهد. اگر از چندتای اول جواب نگرفتید باز هم اقدام کنید. اگر حتی از مصاحبه های خوبتان پیشنهاد کار نگرفتید دلسرد نشوید. پیگیری و سمج بودن در این بازار جواب می دهد نه دلسرد شدن.
موفق باشید.

نیروی کار ارزان قیمت و توسعه

ارزانی نیروی کار در کشورهای  آسیای جنوب شرقی یکی از انگیزه های سرمایه گذاران خارجی برای سرمایه گذاری در این کشورها بوده است. زمانیکه شرکتی می تواند با انتقال ماشین آلات به چین، مالزی، اندونزی و یا تایلند همان محصولی را که در کالیفرنیا، نیویورک و یا میشیگان تولید می کند، با هزینه به مراتب کمتری تولید کند، طبیعیست که اینکار را انجام دهد.  این امر در سالهای دهه شصت و هفتاد میلادی به انتقال بسیاری صنایع از آمریکا به این کشورها منجر شد. این کارگران آسیایی تنهای جزیی از حقوقی را دریافت می کنند که همقطاران اروپایی و یا آمریکاییشان دریافت می کردند.  آیا این  استثمار کارگران است؟

نه! گزینه دیگر این کارگران در این کشورها چه بوده است؟ کار کردن بر روی مزارعی که بهره وری آنها محدود است و درآمد ناشی از محصولشان وابسته به دلالان و حقوقشان تنها کسری از درآمدی که اکنون دریافت می کنند.  از سوی دیگر این درست است که سرمایه گذاران خارجی بخاطر ارزان بودن نیروی کار جذب این کشورها می شوند اما پس از ورود به بازار این کشورها باید با یکدیگر برای استخدام نیروی کار ماهر و با تجربه تر رقابت کنند و برای حفظ استانداردهای تولید حداقلی از رفاه را برای کارگرانشان فراهم کنند.  در نیتجه پس از مدتی حقوق کارگران افزایش می یابد و ایشان می توانند محل کار خود را انتخاب کنند. درست است که هنوز درآمد ایشان به درآمد دریافتی کارگران آمریکایی نرسیده است ولی اولا ایشان هنوز شغلی دارند و ثانیا وضعشان از گذشته بهتر شده است. این نتیجه توسعه پایدار است.

یکی از مزیتهای عمده اقتصاد ایران فراوانی نیروی کار تحصیلکرده در آن است. چنانچه این نیروی کار بتواند به دانش خود مهارتهای حرفه ای را بیفزاید و قدرت تولید خود را افزایش دهد، آنگاه اقتصاد ایران برای سرمایه گذاری خارجی بسیار جذابتر خواهد شد. و حتی ایران همانند هند خواهد توانست در زنجیره تولید کالاهایی شرکت کند که تولید آنها نیازمند فن آوری پیشرفته است.  در نتیجه در ایران ما مخالف قوانینی هستیم که قیمت نیروی کار را بطور مصنوعی بالا می برد و از کارفرما آزادی عمل را در انتخاب نیروی کار مورد نیازش می گیرد.

حالا چطور  می توان چنین حرفی زد و وضع نیروی کار مهاجر در دبی را اسفبار دانست؟ در دبی حالت معکوسی برقرار است و کارفرمایان از آزادی عمل مطلق برخوردارند. ایشان با ضبط گذرنامه کارگران خارجی و کنترل ارتباط ایشان با کشورهای زادگاهشان باعث می شوند که کارگران قدرت انتخابی نداشته باشند. در این بندر قیمت نیروی کار بطور مصنوعی پائین نگه داشته شده است تا بسیاری از خدمات و پروژه های که در غیر اینصورت غیر اقتصادی می باشند، اقتصادی و قابل ارائه و اجرا  باشند.

این قدرت انتخاب و آزادی در انتخاب است که بازار آزاد را کارا و موثر می کند. همانطور که کارفرما باید در استخدام نیروی کار آزاد باشد، کارگر هم در انتخاب شغل باید آزاد باشد. برای چنین انتخابی اطلاعات و جریان آزاد اطلاعات لازم است. همانند دورانی که هموطنان بسیاری برای کار با وعده های دروغین عازم ژاپن می شدند، بسیاری در بازار اطلاعات کامل و دقیق در اختیار ندارند. آزادی انتخاب و جریان آزاد اطلاعات اقتصادی باعث می شود تا همه طرفهای درگیر در فعالیتهای اقتصادی آگاهانه تصمیم بگیرند. این امر در ایران به معنای افزایش کارآفرینی و بهره وریست و در کشورهای منطقه به معنای بهبود شرایط کاری و رفاه کارگران خارجی ایشان است. اقتصاد مبتنی بر بازار درباره توافقات دو طرفه است تا قربانی کردن یکی به نفع دیگری.

درباره انتخابات

البته مفصل خدمت دوستان درد دل داریم ما درباره این انتخابات که دارد می آید و به ابعاد شخصیت شناسی ایرانی چیزهایی را اضافه کرده است که به عقل اجنه هم نمی رسد. با اینحال برای خالی نبودن عریضه  عجالتا به آن بنده خدایی رای می دهیم که لطف کند و مبانی اقتصاد – یک درس سه واحدی نا قابل – یا مبانی اقتصاد خرد و مبانی اقتصاد کلان – دو درس سه واحدی ناقابل – را برای همه رشته های دانشگاهی الزامی کند. یا به دانشگاهها اجازه بدهد چنین ابتکاری را عملی کنند. مثل یاد دادن نگه داشتن حساب دخل و خرج به جوانهاست و باقیات الصالحاتی می شود که هم دنیا دارد هم توسعه می آورد و هم در آخرت به درد می خورد. خیر از جوانیشان ببینند  این کاندیداها!

تحلیلگری اقتصاد: تقاضا و نیروی انسانی

جناب فریدون ارجمند سرمقاله روز پنجشنبه  اول اسفند ماه روزنامه دنیای اقتصاد را نگاشته اند و به ریشه های ضعف تحلیلگری اقتصادی در جامعه پرداخته اند. اینکه چنین موضوعی پس از سالها مورد توجه قرار گرفته است جای بسی خرسندیست. با اینحال اجازه می خواهم به این نکته اشاره کنم که ایشان با تیزبینی و دقت وضع موجود را تشریح کرده اند و به ارایه راه حل نپرداخته اند.
تحلیل اقتصادی و استفاده از روشهای علمی اقتصاد برای شناخت و تحلیل رویدادهای اقتصادی و مالی در جامعه در گرو دو عامل است:‌ اول احساس نیاز به چنین تحلیلی یا وجود تقاضا و دوم وجود نیروی کارشناسی کارآمد و تخصصی.

می توان استدلال کرد که به دلیل بهره برداری از درآمدهای نفتی در بخش دولتی – که بزرگترین کارفرما در اقتصاد کشور است – نیاز چندانی به تحلیل اقتصادی وجود نداشته است. رقابت دستگاهها در بهره برداری از منابع ناشی از درآمد نفتی است و نه در حداکثر سازی سود یا حداقل سازی هزینه.  بانکها شرکتهای بیمه و بسیاری از بنگاهها دیگر بیشتر دولتی و عمومی هستند و به دنبال حداکثرسازی سود نیستند. سهم بازار ایشان تثبیت شده است و نیازی به برنامه ریزی استراتژیک نمی بینند و در نتیجه موقعیت شغلی برای تحلیلگر اقتصادی ندارند.  بخش خصوصی در حال توسعه هم در نبرد برای بقا چندان محلی برای تحلیل شرایط اقتصادی ندارد و هنوز بسیار کوچک است.

به اینها باید نظر مسوولان امر را افزود که خود با دیده شک و تردید و انکار به نظرات اقتصادی می نگرند و هنوز این علم را از یک مکتب فکری  تمییز نمی دهند. برای ایشان هر بحران اقتصادی نشانه نوید بطلان علم اقتصاد را می دهد. حال آنکه دولتمردان جهان با تکیه به این علم است که بحرانهای گذشته را از سر گذرانده اند. نوسانات اخیر بهای نفت علیرغم همه مشکلات احتمالی این مزیت را دارد که می تواند باعث تغییر چنین باوری و ایجاد تقاضا برای تحلیل اقتصادی گردد. تاکید بر نیاز به چنین تحلیلهاییست که مشوق افزایش آن است. .
  درباره نیروی انسانی موجود برای تحلیل اقتصادی نگارنده بر این باور است که نقصان نه در کیفیت دانشجویان بلکه در کیفیت آموزش و انگیزه های موجود است.(بواسطه رقابت شدید در کنکور به سختی می توان تفاوتی بین تواناییهای دانشجوی رشته اقتصاد دانشگاهی مانند دانشگاه تهران و سایر رشته های این دانشگاه قائل شد) اگر بپذیریم که سرمایه گذاری در آموزش و سرمایه انسانی تصمیمی است تابع ارزش افزوده حاصل از افزایش درآمد، که بنظر می رسد در جامعه ما گواه کافی برای این امر وجود دارد، تصمیم به ادامه تحصیل در رشته های مهندسی و پزشکی به دلیل وجود درآمد بیشتر، منافع بیشتر و پرستیژ اجتماعی بیشتر برای دانش آموختگان این رشته هاست.

 طی دهه  گذشته با گسترش بازار اوراق بهادار در کشور، خصوصی سازی صنایع و آشکار شدن اهمیت مدیریت منابع اقتصادی و مالی در اداره بنگاهها این منافع و مزایا برای دانش آموختگان رشته اقتصاد در حال افزایش است. این امر باعث افزایش انگیزه دانشجویان برای ادامه تحصیل در این رشته می شود. اجازه بدهید اشاره کنم از این منظر ادامه تحصیل تعداد اندکی از دانش آموختگان رشته اقتصاد در دانشگاههای خارج از کشور باعث افزایش چنین انگیزه ای می شود و فرصتهای آموزش تکمیلی بیشتری را برای علاقمندان به این رشته فراهم می کند. تاکید بر اهمیت این رشته و فراهم آوردن فرصتهای بیشتر برای فارغ التحصیلان آن است که باعث افزایش انگیزه و به تبع آن ارتقاء کیفیت نیروی انسانی متخصص در آن می گردد. 
 
در پایان باور کنیم اقتصاد نه به حقانیت بلکه به کاربرد نیازمند است.  و ما به کاربردهای علمی آن محتاجیم.

این مطلب در شماره دوشنبه دنیای اقتصاد منتشر شده است.

سقف برای حقوق مدیران عامل شرکتهای آمریکایی

طی هفته گذشته دولت فدرال آمریکا اعلام کرد که از این پس حقوق روسای شرکتها و مدیران  عامل شرکتهای آمریکایی را، که از طرح نجات اقتصادی کمک دریافت کرده اند یا خواهد کرد، محدود به 500،000 دلار در سال می کند. دو نکته بر اهمیت این تصمیم می افزاید: اول آنکه چنین تصمیمی در کشوری که آزادی عمل بازارنه یک سیاست بلکه یک اصل است، اتخاذ می شود. دوم آنکه طی سه دهه گذشته حقوق و درآمد مدیران ارشد شرکتها همواره در حال افزایش بوده است. امری که باعث شده است تا بسیاری مدیران شرکتها را به سواستفاده از موقعیت خود و ثروت اندوزی متهم کنند؛ در حالیکه سهامداران و کارکنان این بنگاهها قربانی نوسانات بازار می شوند. این نظریه حتی در میان دانشگاهیان طرفدارانی دارد( ببچوک، فراید و واکر 2002).*

با اینحال این تنها نظریه موجود نیست. مورفی و زابوژنیک (2004)  با مطالعه روند افزایش درآمد این گروه از مدیران نتیجه می گیرند که در حالیکه با متوسط حقوق مدیران ارشد شرکتهای فوربس 800 در 1970 هفتصدهزار دلاردر سال، به ارزش سال پایه 2002  بوده است ، در سال 2000 این متوسط با سه برابر افزایش به 2.2 میلیون دلار می رسد.  ایشان همچنین مشاهده می کنند که متوسط نسبت حقوق مدیران به کارگران از بیست و پنج در سال 1970 به نود در سال  2000 افزایش یافته است. مورفی و زابوژنیک این افزایش حقوق را  ناشی از تغییر در مجموعه مهارتهای مدیریتی مورد نیاز برای تصدی این پستها می دانند.  ایشان استدلال می کنند که این امر ناشی از افزایش رقابت بین بنگاهها در جذب مدیران است. با اینحال افکار عمومی همچنان به انتقاد از مدیران شرکتها می پردازند.

واقعیت اینجاست که طی سالهای اخیر بویژه در بحران اخیر افکارعمومی به این نتیجه رسیده است که مدیران شرکتها گرچه از منافع موفقیت شرکتها بهره می برند اما در ریسک بازار شریک سهامداران و کارکنان نیستند. در حالیکه دولت فدرال با استفاده از پول مالیات دهندگان آمریکایی می کوشد تا سیستم بانکی را نجات دهد و اقتصاد کشور را احیاء کند درآمدی چند میلیون دلاری برای مدیران این بنگاهها از نظر نجات دهندگان آنها گناهی نابخشودنیست.  با اینحال آیا چنین سیاستی عاقلانه است؟ آیا باعث نخواهد شد تا بهترین مدیران جذب بنگاههایی شوند که به کمک دولت احتیاجی ندارند؟ و بنگاههای مورد نظر این سیاست ناچار باشند تا مدیرانی را برگزینند که مهارت حرفه ای کمتری دارند و در نتیجه همچنان محتاج کمک دولت باقی بمانند؟ البته می توان استدلال کرد که تعیین چنین سقفی باعث تحمیل نوعی جریمه به مدیران این بنگاهها خواهد بود و باعث خواهد شد تا ایشان در اصلاح امورشان و  بازپرداخت  وامهای دولتی کوشاتر باشند تا بتوانند درآمد خود را به سطح پیش ار بحران بازگردانند. گذشت زمان نشان خواهد داد کدام عامل موثرتر خواهد بود. در حال حاضر این یک تصمیم سیاسیست تا مالیات دهنده آمریکایی همچنان از طرح نجات اقتصادی حمایت کند.

Bebchuk, Lucian A., Jesse M. Fried, and David I Walker, 2002. Managerial power and rent extraction in the design of executive compensation. NBER working paper 9068.

Murphy, Kevin J., and Jan Zabojnik, “CEO Pay and Appointments: A Market-based Explanation for Recent Trends,” American Economic Review Papers and Proceedings, XCIV (2004), 192-96.

 

این یادداشت در ستون نگاه دنیای اقتصاد روز شنبه  منتشر شد.

 

بحثی درباره مدرسه های نخبه

امشب با چند تا از دوستان درباره دبیرستانهای نخبه ایران و تجربه  دانش آموزی در این مدارس صحبت می کردیم. در دوران دبیرستان ما دبیرستانهای خوب دبیرستانهای  سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد)؛ علامه حلی و فرزانگان، و دبیرستانهایی مانند البرز، مفید، نیکان و علوی و چند مدرسه دیگر بودند. پذیرش در این مدارس مستلزم شرکت درآزمون ورودی ( و در برخی موارد مصاحبه گزینشی)  و قبولی در آنها بود.  ما درباره تجربه تحصیل در این مدارس؛ مدیران و معلمان و کارهایی که خاطره ماندگار بجا گذاشتند، صحبت کردیم. برای من نکته جالب این بود که علیرغم آنکه ما از مدارس متفاوتی فارغ التحصیل شده ایم (من از مفید و ایشان از سمپاد)  حرفها شبیه هم بود.

گرچه  نوع تجربه ها متفاوت هستند. با این حال یک نکته درباره بسیاری از فارغ التحصیلان این مدارس صادق است: حس تنهایی و مجزا ماندن از بقیه جامعه و تجربه نوعی فقدان اعتماد به نفس. واقعیت اینجاست که بسیاری از این مدارس با هدف ارتقا سطح آموزش و رسیدن به یک کیفیت عالی و پایدار آموزشی در سطح ملی ( که بنوبه خود توسعه پایدار را تضمین می کند) تاسیس شدند.  وجود تقاضا برای آموزش با کیفیت دبیرستانی، که تضمین  کننده موفقیت درآزمون ورودی دانشگاهها بود، باعث استقبال خانواده ها از این مدارس شد.  از سوی دیگر موفقیتهای علمی دانش آموزان این مدارس در المپیادهای علمی و کسب مدال باعث خوشحالی کسانی شد که بدنبال مطرح کردن ایران درجوامع بین المللی علمی بودند. در واقع برای اینگونه نهادها هم تقاضا برای خدمات آموزشی وجود داشت و هم تقاضا برای محصول علمی.  اما در این تعادل گاهی دانش آموزان این مدارس و چالشهای زندگی بعد از دیپلم برای ایشان به فراموشی سپرده می شد.

دوستی از نامه ای صحبت می کرد که فردی از میان فارغ التحصیلان مدرسه البرز پیش از انقلاب به دکتر مجتهدی در سالهای بعد از انقلاب نوشته بود. نامه ای که پس از بر شمردن موفقیتهای علمی فرد مذکور خطاب به دکتر مجتهدی می گفت: » اما شما من را انسان تربیت نکردید.» (گویا نامه مذکور در نشریه داخلی سمپاد منتشر شده بود). اگر منظور ناشران این نامه این بود که در مدارس مذکور و در آن سالها این نقیصه برطرف شده بود، باید اذعان کرد ایشان درباره خود بی اندازه خوش بین و درباره مرحوم مجتهدی بی اندازه بی انصاف بوده اند. واقعیت اینجاست که در بسیاری از این مدارس نخبه ترین دانش آموزان ثبت نام می کردند ولی  بجای آنکه برای ایشان آرمان واقعی و ملموسی تعریف شود دراکثریت این مدارس به ایشان مساله فیزیک سخت تری داده می شد تا حل کنند.  تنها در یکی دو مدرسه  دانش آموزان در خدمات اجتماعی یا فعالیتهای ورزشی فعال بودند. کار گروهی و فرهنگ کار جمعی شاید تنها در یکی از این مدارس مورد تاکید قرار می گرفت. پس از پایان تحصیل در این مدارس این دانش آموزان به دنیایی قدم می گذاشتند؛ ناشناخته و غریب. برای بسیاری سالهای دانشگاه سالهای فراگیری مهارتهای اجتماعی و تطبیق با شرایط واقعی جامعه  و شکستن  کلیشه های پیشداوری شده بود.

موفقیت این سیاستها در گرو تاکید دانش آموزان مذکور بر آرمانهایی بود که این موسسات قرار بود رسیدن به آنها را تضمین کنند. اما برای خانواده ها قبولی در کنکور  و برای سیاستگذاران مدالهای المپیادهای جهانی جایگزین کمک به تحقق توسعه پایدار شدند.  بحث این نیست که تاسیس این مدارس اشتباه بود. بلکه بحث این است که تاکید بر یک سیاست آموزشی نمره-محور و رتبه-محور باعث تک بدی شدن آموزش در این مدارس و عدم توجه به تربیت مدیران  و شهروندان فعال آینده شد. جایگزینی شاخصهای بلند مدت با شاخصهای کوتاه مدت باعث شد انگیزه چندانی برای بهبود وجود نداشته باشد. اضافه شدن مدارس غیر انتفاعی تنها باعث تشدید رقابت و تشدید تک بعدی بودن آموزش در این مدارس شد. (البته این یک فرضیه است که می توان با استفاده از آمار و اطلاعات درستی یا نادرستی آن را اثبات کرد ).  پرسش این است که آیا این مدارس در تحقق اهدافشان موفق بوده اند؟

 

درباره تحصیل مهاجران در دانشگاههای ایران

چندی پیش با انتشار دفترچه های ثبت نام آزمون سراسری دانشگاهها معلوم شد که سازمان سنجش کشور به استناد بخشنامه اداره اتباع و مهاجرین وزارت  كشور، ثبت‌نام و شركت كليه اتباع عراقي و افغاني، در آزمون سراسري سال 1388  را ممنوع اعلام کرده است. گرچه اتباع این کشورها می توانند در آزمون ورودی دانشگاههای آزاد اسلامی شرکت کنند. با اینحال این منع باعث آزردگی بسیاری از مهاجران مقیم ایران و القاء این تصور شد که  ادامه تحصیل برای ایشان در ایران میسر نیست. این یادداشت  این تصمیم را از  بعد سرمایه انسانی و سیستم دانشگاهی کشور بررسی می کند.

نگارنده بر این باور است و تاکید می کند که اتباع مهاجر کشورهای همسایه ایران؛ بویژه افغانستان، کشور همزبان ما، و عراق، کشوری که علائق مذهبی ما را به آن پیوند می دهد، باید بتوانند در دانشگاههای کشور ادامه تحصیل بدهند. تصمیم سازمان سنجش بیشتر یک اقدام دیوانسالارانه بوده است که معمول سازمانهای مرکزیست. متاسفانه این تصمیم با توجه به ملاحظات راهبردی و ارتقاء کیفیت آموزش عالی و گسترش حضور ایران در آموزش عالی منطقه ای گرفته نشده است. او همچنین بر این باور است که این تصمیم بهیچوجه تصمیم جامعه دانشگاهی ایران نیست.

طی سالهای گذشته نظام متمرکز پذیرش دانشجو در دانشگاههای کشور باعث شده است تا دانشگاهها درباره پذیرش دانشجو اختیاری نداشته باشند. عده ای از شرکت کنندگان در کنکور سراسری بر اساس نمره و اولویتهای رشته انتخابی به این دانشگاهها معرفی می شوند و دانشگاهها ایشان را ثبت نام می کنند.  از آنجا که آموزش عالی در دانشگاههای دولتی رایگان است و هزینه های مربوط به آن از محل بودجه عمومی پرداخت می شود، این قابل درک است که سیستم اداری کشور بکوشد استفاده از آنرا محدود به شهروندان ایرانی کند.  چنین نگرشی این شهروندان را مالک منابع اختصاص داده شده به سیستم آموزش عالی می داند.  و بر این باور است که چنانچه اتباع سایر کشورها مایل به تحصیل در دانشگاههای ایرانی هستند؛  باید از طریق دولتهای خود اقدام کنند. البته اولین نسلهای دانشجویان ایرانی بواسطه چنین توافقاتی توانستند عازم تحصیل در مراکز دانشگاهی خارج از کشور بشوند و با اصرار بر این روند دیوانسالاری کشوری پایبند سنتی دیرینه است؛ که بهیچوجه نکوهیدنی نیست گرچه مقتضیات زمان و مکان را در نظر نمی گیرد.

این نگرش واقعیت امروزی آموزش عالی در منطقه  و اهداف برنامه های آموزشی را در نظر نمی گیرد. اول اجازه دهید بپرسیم که چنین تصمیمی چگونه می تواند به کشور ایران، بعنوان یگانه کشور فارسی زبان و شیعه منطقه، در ایفای رسالت علمی فرهنگی خود یاری رساند؟ محدود کردن دسترسی به موسسات آموزش عالی ایران برای اتباع کشورهای منطقه باعث تقویت موسسات رقیب می شود. این موسسات به این ترتیب می توانند با جذب دانشجو از این کشورها به تضمین منافع ملی خود در بلند مدت بپردازند. در شرایطی به سر می بریم که کشورهای منطقه هزینه های هنگفتی برای گسترش شبکه دانشگاهی خود کرده اند. تاسیس شعب دانشگاهی موسسات علمی معتبری مانند دانشگاه نیویورک,نورث وسترن, جورج میسون و شعبات آمریکن یونیورسیتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس و شهرکهای دانشگاهی دبی و قطر تنها در صورتی توجیه اقتصادی داشته اند که هدف جذب دانشجو از سایر کشورهای منطقه بوده باشد. در این شرایط اتخاذ چنین تصمیمی به معنای جذاب کردن این موسسات است.

این تصمیم همچنین نقض کننده بیطرفی سازمان سنجش کشور دربرابر شرکت کنندگان است.در حالیکه این سازمان می تواند با  بسط آزمون ورودی دانشگاههای کشور به کشورهای منطقه آنرا به یک معادل بومی و جایگزین آزمونهایی مانند جی آر ای یا جی مت  تبدیل کند.  با محدود کردن خود عملا نقش سنجشی خود را محدود می کند.  اجازه شرکت به دانشجویان مهاجر در این امتحانات اولین گام در فراگیر کردن این امتحان در منطقه خاورمیانه خواهد بود.در پایان حتی اگر بپذیریم که این سیاست درباره دانشگاههای دولتی توجیه پذیر است این تصمیم نباید بهیچوجه دانشگاهها خصوصی را تحت تاثیر قرار دهد.

بازار کار این روزهای آمریکا

بنظر می رسد که یک موج بیکاری در ایالات متحده در راه است. Yahoo، پپسی و چند شرکت دیگر در حال تعدیل نیرو هستند. بنا به گزارش سازمان کنفرانس بورد تقاضای برای نیروی کار در سایتهای اینترنتی 216،000 نفر کاهش یافته است.  در این میان کارگران شرکت بوئینگ اعتصاب کردند و توانستند از مدیریت قول افزایش دستمزد و ثابت ماندن هزینه های بیمه را بگیرند!

بومی گزینی و خدمت

یادداشتم بعنوان سرمقاله روز چهارشنبه روزنامه دنیای اقتصاد:‌

در دفاع از طرح بومي گزینی گفته‌اند: «بومی گزینی یک بحث احساسی نیست، …

… زیرا کشور به متخصص نیاز دارد و هدف ما این است که یک پزشک در استان خود تحصیل کند تا بتواند در استان خود خدمت‌رسانی کند.»  نگارنده بر این باور است که اتفاقا بحث بومی گزینی یک بحث احساسی و فاقد کاربرد عملی است و با در نظر نگرفتن انگیزه شغلی افراد باعث محروم شدن کشور و استان‌ها از خدمات متخصصان و کارشناسان می‌شود و با محدود کردن جابه‌جایی افراد در بازار کار باعث کاهش کارآیی نیروی کار و انگیزه رقابت مي‌گردد… ادامه 

ورود زنان ممنوع

   بنا به گزارش سایت تابناک مدیران اداره کل راه و ترابری استان کرمان ورود زنان را به ساختمان این اداره ممنوع اعلام کرده اند. نگارنده نمی خواهد له و یا علیه چنین اقدامی نظر دهد چرا که حکم چنین اقدامی بر همه معلوم است. برای او آنچه که جالب است نظرات خوانندگان این مطلب در این وبسایت بوده است.

در حالیکه برخی علیه این مطلب قلم زده اند، بعضی از آن دفاع کرده اند. بنیان استدلال این گروه دلایلی از این قبیل است:

«- عزیزانم اگر در این کشور از روی منطق تصمیم گیری میشد ابتدا تمام کارها را با اولویت به مردها واگذار میکردند بعد اگر کار زیاد می امد به زنها می سپردند یا فقط بعضی شغل ها مانند معلمی پزشکی پرستاری را به خانمها واگذار می کردند معنی ندارد در کشوری که بیکاری بیداد می کند و جوان از سر بیکاری به دزدی و اعتیاد روی می اورد زن سر کار برود بعد مرد خانه نشین باشد اگر این منطق اشتباهی است پس بگذارید مردان معتاد و سر خورده از زندگی شوند زنان هم کار کنند و مردان بخورند بعد از صباحی چون زن این را نمی تواند تحمل کند انان نیز از زندگی سرخورده می شوند حلا ته ماجرا ببین چه میشود»

» البته الان در بسیاری ادارات (خودم کارمند هستم) خصوصی و دولتی در تهران عده ایی از زنان زیبارو از ضعف تعدادی از کارمندان مرد که متاسفانه واقعیتی است که باید قبول کرد! سوء استفاده می کنند و کار خود را اغلب بدون نوبت و به راحتی انجام می دهند!مدیران بیشتر شرکت ها نیز این مطلب را درک کردند و یکی از دلایل استخدام منشی با ظاهری اراسته همین راحتی انجام کار بوسیله این زنان در ادارات است!پس نباید اقدام این اداره را در کرمان به این صورت محکوم کرد!»

برخی بر این باورند که مردان را در کلیه امور اولویت و رجحانیست بر زنان که اگر مرد بیکاری هست زنان باید از کار برکنار شوند تا ایشان به کار مشغول شوند. چنین طرز تفکری تازگی ندارد و حتی تا چند دهه پیش در کشورهای توسعه یافته وجود داشته است. در نادرستی آن همین بس که در یک بازار کار، نیروی کار بر اساس قدرت تولید و بهره وری  مورد سنجش قرار می گیرد و برخوردی چنین جنسیتی با نیروی کار خطا و بر علیه روح رقابت در بازار است.

یک مرد و یک زن را در نظر بگیرید که در یک رده شغلی مشغول به کار هستند.  بر  اساس چنین طرز تفکری مرد می داند که بواسطه جنسیتش و نه بهره وریش دارای امنیت شغلی بیشتری از رقیب زن می باشد. در نتیجه برای هر وظیفه محوله او می تواند حتی کمی از همکار زن خود کمتر کارایی داشته باشد. از آن سو زن می داند که بواسطه جنسیتش امنیت شغلی او کمتر از همکارش است و در صورت بروز مشکل او اولین نفریست که شغل خود را از دست خواهد داد. در نتیجه او در انجام وظایف محوله می داند که باید از همکار مرد خود بهتر و سریعتر باشد. در نتیجه زنان کاربرترند چون بیشتر در معرض خطر بیکاری قرار دارند. حال اگر کارفرمایی به این واقعیت پی ببرد  می تواند از آن برای کارایی بیشتر بنگاهش استفاده کند.

 اما گروه دیگر بر این باورند که زنان در ادارات با استفاده از جذابیت خود کار پیش می برند و بهمین دلیل موفقند. در نتیجه شرکتهای خصوصی و مشاور به این دلیل از زنان بعنوان نماینده بهره می گیرند که ایشان می توانند بواسطه جذابیت خود کاری از پیش برند. این استدلال در بدترین حالت سخیف و بداندیشانه و در بهترین حالت درباره  اقلیت بسیاری کوچکی  صادق است. سوی دیگر این استدلال دستکم گرفتن تواناییهای آن گروهی از زنان کارآمد و توانایست که به زور همت خود کاری از پیش می برند.

اقدامات این چنینی شاید برای صاحبان این دو طرز تفکر قابل قبول باشد اما برای اقتصاد کشور مضر و فاجعه بار است. زنان نیمی از نیروی کار جامعه هستند و زنان ایرانی امروز بیش از نیمی از جمعیت دانشگاهی کشور را تشکیل می دهند. محروم کردن اقتصاد کشور از نیروی ایشان به هدر دادن سرمایه هایست که صرف تعلیم و تربیت ایشان شده است.  برای توسعه پایدار و همه جانبه کشور به مشارکت همه مردان و زنان ایرانی نیاز است.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید