درباره افزایش بیکاری در کشور

مصاحبه امروزم با روزنامه آرمان درباره افزایش بیکاری و برخی ویژگیهای بازار کار در شرایط اقتصادی فعلی:

1. در روزهای آغازین سال جاری شاهد تجمع کارگران چندین کارخانه از جمله شهاب خودرو بوده ایم. این کارگران حقوق های معوقه چندین ماهه دارند و واحدهای تولیدی مربوطه دیگر با آن ها قرارداد کاری را منعقد نمی کنند. این موضوع را چقدر متاثر از اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها می دانید؟

حقوق معوقه کارگران، با همه تلخیها و سختیهای ناشی از آن برای کارگران، مساله تازه ای در اقتصاد کشور ما نیست و معمولا وجود داشته است. در نتیجه نمی توان آن را صددرصد ناشی از اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها دانست. از طرف دیگر هنوز نمی توان اثرات هدفمندسازی را کمی کرد، از یک طرف داده های قابل اعتماد وجود ندارد و از طرف دیگر تحول ناشی از اجرای این طرح پایان نگرفته است. نکته دیگر این است که در این گزارشها معمولا به توقف یا ادامه فعالیت تولیدی این بنگاهها اشاره ای نمی شود. قانون کار دستمزد را مشروط به فعالیت تولیدی نکرده است و این یکی از معضلات ساختاری اقتصاد ماست.

صنایع ما همیشه با کمبود نقدینگی و منابع مالی مواجه بوده اند، بخشی از این مساله بخاطر حضور دولت و وابستگی صنایع به یارانه ها و وامهاییست که از دولت دریافت می کرده اند و بخشی ناشی از سوءمدیریت مالیست. اما اگر بخواهم یک عامل را عامل اصلی بدانم بنظرم واردات بی رویه در سالهای اخیر با استفاده از دلار ارزان نقش اصلی و مهمی را در کاهش سهم تولیدکنندگان داخلی از بازار داخلی داشته است. این کاهش سهم، کاهش فروش و درآمد را بدنبال داشته است و در نتیجه عدم توانایی پرداخت حقوقها.

2. به اعتقاد برخی، افزایش بیش از حد دستمزدها، بیکاری به بار خواهد آورد. چقدر فکر می کنید بیکاری های در اوایل سال جاری متاثر از افزایش 18 درصدی حداقل دستمزد در سال 91 بوده است؟

در شرایطی که بواسطه واردات تقاضای داخلی برای تولیدات داخلی در حال کاهش است و حذف یارانه ها هزینه تولید را برای فعالان بومی اقتصاد افزایش داده است نمی توان باور کرد که تقاضا برای نیروی کار افزایش پیدا کرده باشد. اگر تقاضا برای نیروی کار را تابع حجم فعالیتهای اقتصادی بنگاهها بدانیم با توجه به این دو عامل این تقاضا باید کاهش پیدا کرده باشد. در نتیجه دستمزد تعادلی کاهش داشته است و البته تعداد مشاغل هم کاهش پیدا کرده اند. افزایش دستمزدها در این شرایط کاهش بیشتر مشاغل و توانایی استخدامی بنگاهها را بدنبال دارد.

3. با ادامه روند فعلی فکر می کنید وضعیت واحدهای تولیدی و متاثر از آن ها، وضعیت شغلی کارگران کشور چگونه خواهد شد؟

با توجه به شرایط فعلی، محدودیت دسترسی به بازار جهانی، مزیت نسبی واردات و ریسک بالای فعالیت اقتصادی من نمی توانم بگویم خوش بینم.

4. با وجود بروز تجمع ها و اعتراضات کارگری نسبت به بیکاری در روزهای اخیر دولت مدعی است که طبق آمار مرکز آمار ایران نرخ بیکاری را به 11 درصد کاهش داده است. اما مراجعه به آمار مراکز آمار نشان می دهد این کاهش بیکاری متاثر از کاهش تعداد جمعیت فعال کشور در سال گذشته است. در این مورد توجیه معاون وزیر کار گرایش پیدا کردن جوانان به دانشگاه است. از نظر شما این کاهش بیکاری قابل قبول است؟

کمی سازی حجم بیکاری یکی از چالشهای بزرگ اقتصاددانان است، مطابق تعاریف مرکز آمار و گزارشهای این مرکز بیکاری در ایران در حال افزایش بوده است. با توجه به اینکه این مرکز تمام جمعیت جویای کار را با توجه به تعاریف و استانداردهای علمی در نظر می گیرد بنظر نمی رسد درباره افزایش بیکاری شکی وجود داشته باشد. شاید معاون محترم وزیر کار به حجم مشاغل ایجاد شده اشاره کرده اند که من این آمار را ندارم.

5. در این شرایط فکر می کنید ادامه طرح هدفمندسازی یارانه ها با چه اصلاحاتی می تواند انجام شود که به نفع اشتغال و تولید کشور باشد؟

مانند هر برنامه اقتصادی دیگر هدفمندسازی یارانه برای موفقیت نیازمند بستر مناسب و زیرساختهای اقتصادیست. نمی گویم که این زیرساختها وجود ندارند ولی هدفمندسازی نشان داد که ما هنوز در دستگاه اداری به تمرکززدایی و حمایت از بخش خصوصی معتقد نیستیم. اینکه همزمان با هدفمندسازی یارانه ها دلار ارزان نگه داشته شد و عملا به واردات سوبسید پرداخت شد کمکی به موفقیت این طرح نکرد. موفقیت در هدفمندسازی یارانه ها نیازمند سه پیش شرط است: دسترسی به بازار جهانی و تقویت زیرساختهای صادرات، واقعی کردن نرخ برابری دلار در برابر ریال و حرکت به طرف نیروی کار متکی به بازار. در حال حاضر هدفمندسازی نتوانسته است به موفقیتی که می توانست داشته باشد دست پیدا کند.

6. ـ خیلی از فعالان اقتصادی خواستار پرداخت یارانه به بخش تولید هستند. فکر نمی کنید دادن یارانه و تسهیلات به بخش تولید نیز به دلیل اینکه احتمال دارد به مانند بنگاه های زودبازده با انحراف مواجه شود مجددا به افزایش نقدینگی و انحراف از اهداف اصلی دامن بزند؟ در فاز دوم هدفمندسازی یارانه ها موضوع آزادسازی قیمت ها را می توان به عنوان کمکی برای بخش تولید اعمال کرد?

بیایید واقع بین باشیم، وقتی که دولت هم دستمزد نیروی کار و هم قیمت محصول را تعیین می کند طبیعیست که فعالان اقتصادی خود را محق به دریافت یارانه ببینند. شکی نیست که فعالان اقتصادی با چالشهای بیشماری روبرو هستند، ولی پرداخت یارانه به آنها در شرایط فعلی نمی تواند حتی راه حل کوتاه مدتی باشد. بجای پرداخت یارانه فعالان اقتصادی بهتر است برای اصلاح سیستم بانکی به دولت فشار بیاورند. اصلاح نظام بانکی و بروز کردن فرایند پرداخت وام با اصل قراردادن بهره وری و عملکرد اقتصادی دریافت کنندگان وامها گام مهمتری برای کمک به ایشان است. وگرنه این تسهیلات هم بهدر خواهند رفت و به سرمایه گذاری تبدیل نخواهند شد.

آزادسازی همه قیمتها از دستمزد نیروی کار تا نرخ بهره بانکی تا نرخ برابری دلار در برابر ریال می تواند کمک باشد. ولیکن آنچه که محتمل است این است که دولت قیمتهای محصولات را آزاد کند و از طریق تعرفه سنگین وارداتی بکوشد تا مانند گذشته از تولیدات داخلی حمایت کند. اولی سودی برای بنگاهها ایجاد نمی کند و دومی به فعالیتهای زیرزمینی و اقتصادی پنهان دامن می زند.

یک خبر و یک یادداشت درباره دانشگاهها

چند روز گذشته دو اتفاق باعث شده است تا وضعیت دانشگاهی در کشور دوباره مورد توجه قرار بگیرد:  اول انتشار یادداشت دکتر رضا منصوری استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دوم خبر شکایت یک  استاد کانادایی از دو نفر از  اعضای هیات علمی یکی از دانشگاههای کشور.

فکر کنم جای دیگری هم گفته ام که دکتر منصوری را یکی از آدمهای واقع بین عرصه توسعه علمی کشور می دانم. آدمهایی که واقعیت را آنطور که هست می بینند و نه آنطور که دوست دارند باشد. این آدمها گروه اندکی هستند، کسانی هستند که هزینه ها و فواید را درست می سنجند و اگر هم حرفی می زنند از سر دلسوزیست.  اساس حرف دکتر منصوری به نظر من به این واقعیت بر می گردد که ما در توسعه علمی کشور یک استراتژی واحد نداریم و دردانشگاههای ما نه سیستم آموزشی بلکه بوروکراسی تمرکزگرای یک کشور در حال توسعه همه کاره است. این واقعیتیست غیر قابل انکار، که بیشتر موسسات علمی ما به آن دچارند. جالب است در حالیکه توجیه تمرکزگرایی استفاده بهینه از منابع و اجرای طرحهای توسعه است، در عمل تمرکزگرایی در آموزش عالی  ابزاریست برای تنبیه موسسات موفق و برنامه های پیشتاز آموزشی. 

در این نگرش نکته  ای که در نظر گرفته نمی شود این است که اجرای یک استراتژی واحد بواسطه  اختلاف منافع و انگیزه موسسات  در این مجموعه ممکن نیست. در واقع مشکل قبل از آنکه از دیوانسالاران باشد، از ساختاریست که دانشگاه را در نهایت یک زیرمجموعۀ زیرمجموعه زیرمجموعه دولت می داند. در این ساختار دانشگاه یک هویت علمی مستقل از سیستم اداری و بوروکراتیک کشور ندارد. تخصیص منابع نه بر اساس شایستگی بلکه بر اساس روابط و پیوندهای اداری صورت می گیرد. نمونه بارز واقعیت تفاوت فاحش بین منابع اختصاص یافته به دانشگاهها و عملکرد علمی آنها می شود. وقتی سیستم رقابتی نیست و رقابت را هم به رسمیت نمی شناسد خوب ظاهرسازی اداری و بخشنامه ها هستند که می کوشند به نیازها پاسخ بگویند.  در نتیجه در جایی که ما بودجه پژوهشی نداریم، همه لازم است برای ترفیع و ارتقاء رتبه مقاله چاپ کنند. اینجاست که رویداد تاسف بار  دوم رخ می دهد.

یک استاد کانادایی اعلام کرده است که دو استاد ایرانی مقاله او را کلمه به کلمه کپی برداری کرده اند و به اسم خودشان چاپ کرده اند. در این روزهای هجوم تبلیغاتی و رسانه ای به ایران باید یادداشت روزنامه کانادایی را بخوانیم که در آن دانشجویان بنگلادشی این دانشگاه درباره استانداردهای علمی و کیفیت دانشگاههای کشورشان داد سخن می دهند و به خواننده القا می کنند که در ایران این استانداردها و ارزشها رعایت نمی شوند و جایی ندارند.  حالا به یک خبر حاصل سالها تلاش و ممارست صدها استاد و دانشجو و پژوهشگر ایرانی در حفظ پیوندهای علمی و فرهنگی با موسسات بین المللی و دانشگاههای خارجی زیر سوال می رود. دهها متقاضی ایرانی ادامه تحصیل از این پس با بدبینی کمیته های پذیرش مواجه می شوند «نکند این همه مقاله کپی باشند».  و بدتر از همه دانشگاهی که در بیست سال گذشته پیشتاز گسترش آموزش دانشگاهی کشور بوده است زیر سوال می رود.  در داخل کار توجیه می شود، شرمساری حاصل فراموش می شود ولی نه درحافظه جهانی و بین المللی. اینجاست که آدم دوست دارد ببیند دیوانسالاران چکار می کنند و آنوقت است که یادش می آید آنها نیازی نمی بینند که کاری کنند «زیرمجموعۀ زیرمجموعۀ زیرمجموعه» که از این نگرانیها ندارد. همین که روی کاغذ مقاله ای برای ترفیع موجود باشد کافیست.

اینجاست که ما باید از خودمان بپرسیم آیا این سیستم متمرکز تمرکزگرا به خودتخریبی مشغول نیست؟

گر ما اجازه بدهیم موسسات دانشگاهیمان مستقل باشند و خود را با توجه به نیازهایشان تعریف کنند، آنگاه لازم نیست همه دانشگاهها پژوهشی باشند و همه جا یک استاندارد واحد برای سنجش عملکرد اساتید اعمال شود. چه اشکالی دارد یک دانشگاه بر آموزش تاکید کند و دانشگاه دیگری بر پژوهش؟‌ اینجاست که بحث استقلال دانشگاهها و تمرکز زدایی از دید تخصیص منابع اهمیت پیدا می کند. برای پژوهش منابع مناسب لازم است و این منابع از بخشنامه های دولتی و بریدن کیک به قطعات کوچکتر حاصل نمی شوند. … کاری که دارد انگیزه کش و تقلب پرور می گردد.

نیروی کار دلسرد می شود

سرمقاله امروزم در روزنامه دنیای اقتصاد که درباره تحلیل گزارش نیروی کار مرکز آمار ایران است.

انتشار چکیده آمار نیروی کار سال 1389 مرکز آمار ایران سوالات زیادی را در ذهن ناظران ایجاد کرده است. بویژه آنکه نگاهی به آمار زمستان 1389 نشان می دهد که در این فصل  تعداد بیکاران به 3،420،836 نفر افزایش پیدا کرده است در حالیکه نیروی کار کشور، جمعیت بالای ده سال کشور که جویای کار هستند، به 23،367،266 نفر کاهش پیدا کرده است. به این ترتیب جمعیت شاغلین کشور به زیر بیست میلیون نفر کاهش پیدا کرده است و به 19،946،430 نفر رسیده است. در صورت رجوع به داده های سال 1388 متوجه می شویم که در این سال 21،000،079 نفر شاغل بوده اند. به این ترتیب به نظر می رسد که یک میلیون شغل یا 1،053،646 موقعیت شغلی ظرف یکسال از دست رفته اند. این رقم بزرگیست و جامعه اقتصادی کشور به تبع به آن واکنش نشان خواهد داد.

اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این واقعیت است که بطور سنتی در فصل زمستان فعالیت در بخش کشاورزی (16 درصد اشتغال در 1389) و ساختمان سازی فعالیت اقتصادی کاهش پیدا می کند. در نتیجه بسیاری از کارگران فصلی بیکار می مانند. برای مقایسه مناسب بهتر است که داده های زمستان 89 را با داده های زمستان 88 مقایسه کنیم. متاسفانه داده های زمستان 88 در دسترس نمی باشند. در فقدان این داده ها آمار سال 1389 با سال 1388 باید مقایسه شوند تا این اثر فصلی خنثی شود و تنها تغییرات ساختاری مستقل از نوسانات فصلی به حساب بیایند. بر این مبنا تعداد شاغلین در بخشهای سه گانه اقتصاد، صنعت، کشاورزی و خدمات، در سال 1389 تعداد شاغلین به 20،656،621 کاهش پیدا کرده است و در نتیجه با خنثی کردن اثر فصلی 343،458 شغل در کشور از دست رفته اند.

این عدد همچنان هشدار دهنده است. در هر اقتصادی همیشه تعدادی شغل جدید ایجاد می شوند، بنگاههای جدید تاسیس می شوند، زمینه های جدید سرمایه گذاری ایجاد می شوند و رشته های جدید فعال می شوند. همینطور تعدادی از مشاغل هم از بین می روند؛ بنگاههایی که ورشکسته می شوند، مشاغلی که به بازآموزی نیاز دارند و غیره. زمانی که در آمار می بینیم سیصد وچهل و سه هزار و خرده ای از بین رفته اند، در واقع اثر خالص این روند منفی بوده است. به عبارت دیگر مشاغل بیشتری از بین رفته اند و مشاغل جدید تنها تعدادی از آنها را جایگزین کرده اند. این امریست که باید سیاستگزاران و قانونگزاران آنرا جدی بگیرند، چرا که نشاندهنده انقباض اقتصاد است.

زنگ خطر دیگر در بازار کار کاهش نرخ مشارکت است. گرچه رقم آن ناچیز به نظر می آید؛ 38.3 درصد در مقایسه با 38.9 در سال گذشته. اما اگر کاهش نیروی کار را در نظر بگیریم و بیاد بیاوریم نرخ مشارکت از سال   در حال کاهش بوده است. در این شرایط سوالی که مطرح می شود این است که آیا نیروی کار در کشور دلسرد شده است و ما شاهد اثرات این دلسردی Discouraged Workers Effects  هستیم؟ در  این صورت نرخ واقعی بیکاری از 13.5 درصد بیشتر خواهد بود. چرا که بسیاری که توانایی کار دارند بدلیل نومیدی از یافتن شغل مناسب خانه نشین هستند. از این منظر موفقیت برنامه های ایجاد اشتغال را نمی تواند با کاهش نرخ بیکاری اندازه گرفت. این تغییر ساختاری در نیروی کار می تواند به معنای این باشد که بیکاری در کشور کاهش یافته است چون جویندگان کار دیگر در جستجوی کار نیستند و نه بخاطر اینکه مشاغل بیشتری ایجاد شده اند.

به اینها باید افزایش نرخ بیکاری زنان و جوانان را اضافه کرد. نرخ بیکاری در میان زنان 20.5 درصد و در میان زنان 15 تا 29 ساله 39.7 درصد  بوده است.  با توجه به اینکه که این ارقام تقریبا دو برابر  نرخ بیکاری در گروههای مشابه مردان  ( 11.9 درصد و 21.8 درصد) می باشند، باید اذعان کرد که هنوز تا برابری فرصتهای اشتغال در اقتصاد راه زیادی داریم. این امر بویژه از این جهت حایز اهمیت است که نرخ مشارکت زنان از مردان کاهش کمتری داشته است، در نتیجه بطور نسبی جمعیت بزرگتری از زنان جویای شغل هستند. نرخ بالای بیکاری در میان این جمعیت می تواند گویای این واقعیت باشد که زنان همچنان برای آن موقعیتهای شغلی رقابت می کنند که بطور سنتی به ایشان تعلق داشته است و درهای موقعیتهای شغلی جدید همچنان بروی ایشان بسته است.

در مجموع آخرین گزارش مرکز آمار درباره نیروی کار بیانگر این واقعیت است که زمان بازنگری در شیوه برخورد با مسایل اقتصادی و سیاستگزاری اقتصادی فرا رسیده است. وگرنه انقباض اقتصادی ادامه خواهد داشت.

یک کارگاه آموزشی

امروز اولین جلسه کارگاه «روش شناسی اقتصاد نیروی کار و کاربردهای آن در اقتصاد ایران» را در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.  اين کارگاه آموزشی دو روزه است. امروز دو مقاله کتز و مورفی درباره دستمزد نسبی و  مقاله براون را درباره همسان سازی تفاوتها در بازار کار بررسی کردیم. بعد یکی از مقاله های تازه  درباره نابرابری دستمزدها در ایران ارائه شد که براساس کار کتز و مورفی نوشته شده است. فردا چند کار جدید دیگر را درباره بازار کار ایران مطالعه می کنیم.

 شركت براي عموم دانشجويان و علاقمندان علم اقتصاد آزاد است.

یک ایده پژوهشی خوب

امروز با یکی از همکلاسیهای قدیم دانشکده صحبت می کردم که به تدریس در یکی از دانشگاههای تهران مشغول است. ترم گذشته دانشجویانش بچه هایی بوده اند که به مدد طرح بومی گزینی وارد دانشگاه شده اند.  شکایت می کرد که سطح علمی این دانشجویان از دانشجویان سالهای قبلش بسیار پایین تراست و بر سطح علمی کلاسش تاثیر گذاشته است.  حالا به ذهنم رسید که می شود یک تحقیق خوب درباره این تغییر در روش پذیرش دانشجو نوشت و نتایج این regime change  را بررسی کرد. تا دید آیا این فرضیه ها واقعیت دارند و مستندات آماری هم آنها را تایید می کنند یا نه. خلاصه اگر کسی هست که روی سرمایه انسانی و نظام آموزشی می خواهد کار کند این ایده بدی نیست.

 

وقتی افزایش بیکاری خوش یمن است

هفته پیش دفتر آمار نیروی کار آمریکا (Bureau of Labor Statistics) آخرین آمار اشتغال و بیکاری را اعلام کرد. بنا به گزارش این دفتر در ماه آوریل اقتصاد آمریکا موفق به ایجاد 244000 شغل جدید شده است. این سومین ماهیست که اقتصاد آمریکا موفق شده است بیش از دویست هزار موقعیت شغلی جدید داشته باشد، که در دوره بعد از بحران مالی سال 2008 بیسابقه بوده است. افزایش اشتغال گواه این است که بنگاههای اقتصادی در حال استخدام هستند. و این خبر خوبیست. با این حال بنا به گزارش همین مرکز نرخ بیکاری در ایالات متحده آمریکا افزایش پیدا کرده است و به نه درصد رسیده است.

از نظر بسیاری این یک تناقض است. اما حتی این افزایش بیکاری می تواند خبر خوبی باشد. پس از هر بحران اقتصادی افراد بسیاری کار خود را از دست می دهند و ممکن است برای مدت زمان طولانی بیکار بمانند. این افراد بدلیل شرایط اقتصادی از یافتن کار نومید می شوند و به همین خاطر بدنبال کار نیستند (Discouraged Workers› Effect). همانطور که در پستهای قبلی هم گفتم شد، نرخ بیکاری معمولا نسبت افراد بیکار ولی در جستجوی کار به کل نیروی کار است. نیروی شامل شاغلین و کسانیست که بدنبال اشتغال هستند.  در نتیجه افزایش نرخ بیکاری در حالیکه در سه ماه گذشته بیش از ششصد هزار شغل ایجاد شده است می تواند نشانه افزایش مشارکت در بازار کار باشد. کسانیکه از پیدا کردن کار نومید شده بودند حالا با توجه به بهبود وضعیت اقتصادی وارد بازار کار شده اند و در جستجوی اشتغال هستند.

بنا به این گزارش تعداد بیکاران نومید از یافتن کار در ماه آوریل 989000 نفر بوده است که نسبت به ماه آوریل سال گذشته 208000 نفر کاهش پیدا کرده است. همچنین سهم کسانیکه برای بیست و هفت هفته یا بیشتر بیکار بوده اند در جمعیت بیکاران کاهش پیدا کرده است. در نتیجه می شود نتیجه گرفت که حداقل و بعد از ماهها انتظار بازار کار بهتر شده است، البته بطور نسبی. با توجه به نزدیک شدن زمان آغاز رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ادامه این روند به نفع دولت باراک اوباماست. نکته جالب اینجاست که  همه می دانند یا فکر می کنند که محور اصلی رقابت  انتخابات بعدی  اقتصاد آمریکا خواهد بود.

چرا رسیدن به نرخ بیکاری صفر ممکن نیست

بیکاری معضلیست که هر سیاستمداری آرزوی یافتن راه حلی برای آن را دارد. افزایش تعداد بیکاران همه را به جنبش و جوش می اندازد و کاهش آن باعث می شود تا همه  از موفقیتهای اقتصادی و دوراندیشیهای مدبرانه دم زنند. و شاید هر سیاستمداری هدفش رسیدن به نرخ بیکاری صفر باشد.   با این حال اولین درس اقتصاد این است که منابع اقتصادی محدود هستند  و برای همه نیازها کافی نیستند. اولین وعده سیاستمداران این است ما می توانیم این اولین درس اقتصاد را فراموش کنیم.

اولین چالش  همیشه تعریف خود بیکاریست. چه کسی شاغل است و چه کسی شاغل نیست. دفتر آمار اشتغال آمریکا فردی را که در حال حاضر شاغل نیست و در چهار هفته گذشته در جستجوی کار بوده است و آماده اشتغال ولی کار پیدا نکرده است را بیکار می داند. این تعریف خوبیست ولی در هنگام بحرانهای اقتصادی بسیاری حتی بعد از چند ماه جستجو نمی توانند شغلی پیدا کنند و در نتیجه از جستجو دست می کشند. این افراد مطابق تعریف جز بیکاران نیستند ولی به محض بهتر شدن وضعیت اقتصادی وارد بازار کار می شوند. در نتیجه درصدهایی که نرخ بیکاری را به ما اطلاع می دهند همیشه دقیق نیستند. بلکه تخمین هستند. مانند همه مفاهیم اقتصادی بیکاری و اشتغال همیشه در زندگی روزمره در حال تحول هستند و بهیچوجه نمی توان آنها را بدون تغییر و ثابت دانست. هیچ اقتصادی تا بحال در نرخ بیکاری صفر قرار نداشته است.

در هر مقطعی از زمان در هر اقتصادی بیکاری وجود دارد. بخشی از این بیکاری ساختاریست. تغییرات قوانین، فن آوری، نهادهای اقتصادی و ماشین آلات صنعتی باعث می شوند تا بخشی از نیروی کار برای مولد بودن به آموزش مجدد وفراگیری مهارتهای جدید نیاز داشته باشد. بخشی دیگر از آن بخاطر کسانیست که در حال تعویض مشاغل هستند یا کار فعلی خود را ترک می کنند تا شغل بهتری یا با شرایط بهتری پیدا کنند. تمایز دادن بیکاری ساختاری از این بیکاری گردشی مشکل است ولی معمولا بیکاری ساختاری بیشتر از بیکاری گردشی طول می کشد. جمع این دو نرخ بیکاری طبیعی یک اقتصاد است که حتی در صورت استفاده از تمام منابع و تولید حداکثر تولید ناخالص طبیعی ممکن وجود خواهد داشت. نوسانات اقتصادی باعث می شود تا نرخ بیکاری از این نرخ بیکار طبیعی بیشتر، دوران رکود، و یا کمتر، دوران شکوفایی، باشد. ولی معمولا نرخ بیکاری صفر نیست.

اگر بخواهیم از یک دید مهندسی به قضیه نگاه کنیم، بیکاری مانند اصطکاک است. اصطکاک باعث فرسودگی ماشین آلات می شود و غلبه بر آن به نیروی بیشتری احتیاج دارد، اما هیچ ترمزی بدون اصطکاک نمی تواند کار کند. هیچ اقتصادی هم بدون بیکاری نیست. در نتیجه برای کاهش بیکاری باید واقع بینانه و مطابق شرایط اقتصادی هدف تعیین کرد. و نرخ صفر هدفی نیست که ممکن باشد، به یک دلیل بسیار ساده چون در دنیای واقعی ممکن نیست.  اما می تواند بهانه ای برای رفتارهای رانت خوارانه ای باشد که بیکاری را کاهش نخواهند داد ولی منابع ملی را به هدر خواهند داد.

پ.ن. یادداشت حسین را بخوانید. راست می گوید باید ترسید!

پ.ن.2. بعنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد پنجشنبه هشت اردیبهشت منتشر شد.

نگاهی که جهانی نیست

با دوستی در کافه ای در غربت نشسته ام. از دانشگاههایمان حرف می زنیم و قهوه می خوریم. دوستم در دانشگاهی در شهر غریب دارد دکترای  مهندسی می خواند و من مشغول تدریس هستم. او از پلی تکنیک می آید و من از شریف ناگهان می گوید: «دانشگاه شریف که بزرگترین خیانت را به کشور می کند.» چرا؟ «چون همه فارغ التحصیلانش به خارج می آیند.» با لبخند مودبانه ای به دوستم یادآوری می کنم که بچه های فنی و پلی تکنیک هم به خارجه می روند. می گوید:» نه به اندازه شریف!» 

چقدر می شود درباره این چند جمله بحث کرد و ما چقدر بحث کردیم.  دوستم از منابعی می گفت که صرف تربیت دانشجو می شود و من از بازدهی بالاتر این دانشجویان در دانشگاههای بهتر و استانداردهای دوگانه مخاطبم که خود همان کاری را می کرد که عده ای از بچه های شریف کرده اند و می کنند: برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می روند. با اینحال لپ کلام در دوگانه بودن استانداردها و پیشداوری نیست. اصل مطلب و ریشه واقعی این حرفها در نگاهیست که جهانی نیست.

برای ارائه مقاله ای به کنفرانسی در شیکاگو رفته ام. MEA کنفرانس منطقه ای خوبیست با شهرت بین المللی. خیلی معمولا چند هزار نفری شرکت کننده و دویست نفری ارائه کننده دارد. نگاهی به لیست ارائه کننده ها می اندازم خوب تعدادی  آمریکایی، گروه نسبت بزرگی هندی، چینی و پاکستانی، تعداد قابل توجهی اسمهای اسپانیایی، چند نفری از دانشگاههای اروپا و آمریکای جنوبی و ترکیه، حداقل یک دوجین اسم ترکی و چند دوجین اسمهای روسی و اروپای شرقی، ایرانی شاید پنج یا شش نفر. این ترکیب جمعیتی تقریبا همه جا برقرار است شاید اگر کنفرانس بزرگتر باشد، تعداد هم بیشتر شود ولی سهم ما همچنان اندک است.

در سازمانهای جهانی و آژانسهای بین المللی سهم ایران از نیروی شاغل همچنان اندک است. دوست دیگری که در بانک جهانی شاغل بوده است، می گفت: پروژه های هند پاکستان یا بنگلادش هرگز پول کم نمی آورند و یا لغو نمی شوند، در حالیکه پروژه های ایران به مویی بندند. گرچه نوع وضعیت سیاسی بی تاثیر نیست ولی تعداد زیاد کارشناسان هندی و پاکستانی هم در این سازمانها به این کشورها کمک می کند. قطعا دوستم کمی مبالغه می کرد ولی حرفش دور از حقیقت نیست. کارشناسان ایرانی توسعه بین الملل و فعال در این سازمانها کمند.

در دنیای امروز زیرساختهای ارتباطات نه کابلهای فیبرنوری و نه آنتنهای ماهواره ای بلکه انسانها هستند. انسانهایی که در صحنه جهانی نماینده کشورشان و فرهنگشان هستند و مستقل از باورهای سیاسی خود گوشه چشمی هم به منافع ملی سرزمین خود دارند.  ایشان بر تصمیماتی که ساختارها را تعیین می کنند تاثیر می گذارند و بستر گسترش مبادلات و معاملات می گردند. آیا نباید به دانشگاههای ممتاز کشورمان تبریک بگوئیم که در دنیایی که قطعا دوستانه به ما نگاه نمی کند، این زیرساختها را گسترش داده اند؟ و حضور جهانی ایران را گسترش داده اند؟ در نگاهی جهانی این خدمت بزرگیست شایسته تقدیر، اما افسوس که نگاهها جهانی نیست. 

یک جایی یک کار خوبی شروع می شود

«ضعیفه تهرانی زردوزی دوره ملبوس صاحب منصب نظامی را به قاعده روم دوخته و درکمال خوبی به عمل آورد که در این هفته به نظر اولیای دولت علیه رساند. به طوریست که مطلقا با کار اسلامبولی امتیاز داده نمی‌شود. اولیای دولت علیه حکومت فرمودند که شاگرد بسیار نگاه دارد و تا پنج سال احدی در عمل او شراکت ننماید».

روزنامه وقایع الاتفاقیه، جمعه یازدهم ربیع الثانی 1267 هجری قمری

بنا به وبسایت مدرسه کارآفرینی خورشید این اولین ثبت رسمی نام یک کارآفرین زن در ایران است. مدرسه کارآفرینی خورشید کار جدیدیست برای آموزش کارِآفرینی و شیوه راه اندازی و اداره بنگاههای کوچک اقتصادی توسط زنان. مهلت ثبت نام در کلاسها ۲۳ آبانماه است.  برای اطلاعات بیشتر به این سایت مراجعه کنید.

کدام تعریف نرخ بیکاری درست است؟

کدام تعریف نرخ بیکاری درست است؟ در حال حاضر دو تعریف از نرخ بیکاری وجود دارد تعریف اول هر فرد بالاتر از 16 سال را شاغل می داند که حداقل یکساعت در طول هفته برای کارفرمایی یا در کسب و کار خود کار کرده است و دستمزد دریافت کرده است. این تعریف همچنین افرادی را که در مرخصی هستند و یا بدلیل بیماری، بارداری، مشکلات شخصی و خانوادگی نمی توانسته اند در محل کار خود حاضر شوند را شاغل می داند.  تعریف دوم و قدیمی تر این است که هر فرد بالاتر از 16 سال باید حداقل دو روز در هفته کار کرده باشد و دستمزد دریافت کرده باشد.

هر دو تعریف قراردادی هستند و هدف هر دو این است که بتوانند اشتغال را در جامعه اندازه گیری کنند. از نظر تئوری فردی بیکار است که می خواهد مشغول بکار بشود و در جستجوی اشتغال است.  بنا به تعریف اول تعداد بیشتری از افراد جامعه شاغل شناخته می شوند و در نتیجه نرخ بیکاری پائین می آید. با اینحال نرخ بیکاری مطابق تعریف اول اشتغال شامل کسانیست  که حتی یکساعت هم نتوانسته اند دستمزد دریافت کنند. در حالیکه نرخ بیکاری مطابق تعریف دوم می تواند شامل بسیاری از شاغلین پاره وقت هم باشد. در نتیجه ما می توانیم بگوییم تعریف اول از بیکاری تصویر دقیقتری ارائه می کند و افراد فاقد حتی یکساعت شغل را در نظر می گیرد.

اما طبق تعریف اول فردی که یک کار تمام وقت هفته ای چهل ساعت را از دست داده است و حالا مثلا هفته ای یکساعت مسافرکشی می کند شاغل به شمار می آید. در نتیجه جابجایی شاغلین از اشتغال تمام وقت به پاره وقت در تعریف اول در نظر گرفته می شود. در نهایت آمار بیکاری و اشتغال اعدادی هستند که واقعیت اجتماعی را بیان می کنند. افراد و اعضاء جامعه در حال تجربه روزمره این واقعیت و ساختن آن هستند. نمی توان به بهانه کاهش یا افزایش این اعداد نوید بهبود داد وقتیکه آحاد جامعه از آن بهبود بیخبرند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید