پرویز شهریاری

مرگهایی هستند که آنها را بعنوان مرگ نمی شناسی. چون آنکه می رود برای تو همیشه بوده و هست. در روزهایت جاریست و می دانی که زندگیش پایان نیافته گرچه از دنیای خاکی و خاک گرفته ما رخت بربسته است. پرویز شهریاری یکی از این آدمها بود. معلمی که تا آخرین لحظه معلم ماند و نام خود را در آموزش کشورمان ماندگار کرد.

 در دبیرستان سه جلد کتاب همیشه روی میز من بودند: دو جلد روشهای جبر ویک جلد مثلثاث پایه بدون این سه کتاب و تاکید دبیران بر حل مسائل مختلف و زیاد بعید می دانم دیپلم ریاضی را می توانستم بگیرم چه برسد به اینکه مهندسی بخوانم. کتابها یک نویسنده  داشتند: پرویز شهریاری. از آن به بعد هر چه که نوشته بود را می خواندم. من هرگز پرویز شهریاری را از نزدیک ندیدم ولی یکی از آدمهایی بود که زندگی مرا و هزاران دانش آموز دیگر را با  نوشته هایش شکل دارد و به مهارتهای ما اضافه کرد. بعدها که مجله برهان درآمد خوشحال بودم که هنوز هست. یادداشتهایش را می خواندم و لذت می بردم. آدمی که نشان می داد برای ایجاد تغییری ماندگار لازم نیست بر منصب وزارت یا کرسی وکالت تکیه داد. اگر بخواهی از هر جا که هستی می توانی دنیای پیرامونت را بهتر کنی.

آدمهایی هستند که جامعه ما به آنها بیش از تمام سیاستمدارانمان مدیون است، چون آنچه که می توانیم باشید و آنچه را که می توانیم به سرانجام برسانیم مدیون ایشانیم. برایشان مجسمه ای نخواهند ساخت ولی نامهایشان بر ضمیر دل ما حک شده می مانند. روانش شاد و یادش نکو باد که از جاودانگان است

 پ.ن. این یادداشت در روزنامه دنیای اقتصاد روز دوشنبه 25 اردیبهشت ماه منتشر شد.

طرحی نو برای اساتید علیه تقلب

وبلاگ اساتید علیه تقلب خانه جدید و شکل جدیدی دارد که می توانید در اینجا ببینید:

http://pap.blog.ir/

این وبسایت که به همت دکتر محمد قدسی تاسیس شده است یکی از رسانه های پرچمدار مبارزه با کپی برداری و تقلب علمی در جامعه دانشگاهی ماست. و البته در این راه کم دردسر نکشیده است، از جمله شکایتی که سال گذشته از این وبسایت شد و نویسنده اصلی یک مقاله را از آمدن به ایران معذور کرد. نکته جالب تقلب در همین است  که تقلب تقلب است. ولو آنکه به هزار شکل توجیه شود.

انجمن بین المللی اقتصاد ایران

 همانطور که قبلا در پستهایم درباره کنفرانس اقتصاد ایران نوشتم انجمن بین المللی اقتصاد ایران    International Iranian Economic Association آغاز بکار کرده است. این انجمن الان در حال عضوگیریست و در ماههای آینده هیات موسس آن انتخابات هیات رییسه را برگزار خواهند کرد.  عضویت در این  انجمن بی اندازه آسان است  می توانید با مراجعه به این لینک عضو آن بشوید. انجمن برای عضویت دانشجویان و اساتید مقیم ایران شرایط ویژه ای را در نظر گرفته است و نیازی به نگرانی این عزیزان در این شرایط ناشی از تحریم نیست.  با توجه به اولویت داشتن تحقیق درباره اقتصاد کشور برای رسیدن به روند توسعه پایدار عضویت در این انجمن را به همه دوستان توصیه می کنم. برای اطلاعات بیشتر به سایت انجمن مراجعه کنید:

http://iraneconomics.org/

پ.ن. ترجمه واژه به واژه انجمن بین المللی اقتصادی ایران است ولی فکر کردم اقتصاد ایران بهتر باشد.

درسهای TEDMED 2012

 TEDMED 2012 هم به پایان رسید. بار اولی بود که در این کنفرانس شرکت می کردم.غیر از من آدمهایی بودند که روی اطلاعات  و تحلیل داده های آماری کار می کردند، اما راستش اقتصاددان دیگری ندیدم. خوبی کنفرانس در این بود که تعداد قابل توجهی از آدمهای مختلف با پیشزمینه های مختلف را جمع کرده بود، طراح گرافیکی آناتومی سه بعدی در کنار رییس جراحان کلیولند کلینیک در کنار محققین دانشگاهی و فعالان مبارزه با فقر و ورزشکاران المپیک. این تنوع در تخصص باعث شده بود تا سخنرانیها بیشتر جنبه کلی داشته باشند. بیشتر سخنرانان درباره دستاوردهای علمی وچالشهای در پیشرو صحبت کردند. جالب است که به دلیل چالشهای بهداشت عمومی و خطر گسترش بیماریهایی مانند قند نسل فعلی احتمالا شاهد کاهش متوسط طول عمرش خواهد بود.  با اینحال این نگرانیها بیفایده هم نیستند. طیف جدیدی از محصولات تندرستی و خدمات بهداشتی در حال ورود به بازار هستند که این بخش را به یکی از موتورهای توسعه تبدیل خواهد کرد. برای من جالب بود که کاربرد جدیدی به مدلسازی آماری و اقتصادی اضافه شده است و آن طراحی نرم افزارهاییست که می توانند افزایش یا کاهش وزن را بر اساس رژیم غذایی محاسبه کنند.

قرار است در واشنگتن مستقر بشود. در کنفرانس 2012 هزار و چهارصد نفری شرکت کرده بودند و فرصت بسیار خوبی بود برای آشنایی با همه فعالان این بخش. فکر می کنم یکی از کنفرانسهاییست که پزشکان ایرانی باید در آن شرکت کنند. خیلی از چالشهای مطرح در کنفرانس و راه حلهای ارائه شده برای آنها برای جامعه پزشکی ما ناآشنا نیستند. از طرف دیگر فرصت خیلی خوبیست برای پیدا کردن فرصتهای همکاریهای مشترک تحقیقاتی و علمی.  TEDMED

یک خبر و یک یادداشت درباره دانشگاهها

چند روز گذشته دو اتفاق باعث شده است تا وضعیت دانشگاهی در کشور دوباره مورد توجه قرار بگیرد:  اول انتشار یادداشت دکتر رضا منصوری استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و دوم خبر شکایت یک  استاد کانادایی از دو نفر از  اعضای هیات علمی یکی از دانشگاههای کشور.

فکر کنم جای دیگری هم گفته ام که دکتر منصوری را یکی از آدمهای واقع بین عرصه توسعه علمی کشور می دانم. آدمهایی که واقعیت را آنطور که هست می بینند و نه آنطور که دوست دارند باشد. این آدمها گروه اندکی هستند، کسانی هستند که هزینه ها و فواید را درست می سنجند و اگر هم حرفی می زنند از سر دلسوزیست.  اساس حرف دکتر منصوری به نظر من به این واقعیت بر می گردد که ما در توسعه علمی کشور یک استراتژی واحد نداریم و دردانشگاههای ما نه سیستم آموزشی بلکه بوروکراسی تمرکزگرای یک کشور در حال توسعه همه کاره است. این واقعیتیست غیر قابل انکار، که بیشتر موسسات علمی ما به آن دچارند. جالب است در حالیکه توجیه تمرکزگرایی استفاده بهینه از منابع و اجرای طرحهای توسعه است، در عمل تمرکزگرایی در آموزش عالی  ابزاریست برای تنبیه موسسات موفق و برنامه های پیشتاز آموزشی. 

در این نگرش نکته  ای که در نظر گرفته نمی شود این است که اجرای یک استراتژی واحد بواسطه  اختلاف منافع و انگیزه موسسات  در این مجموعه ممکن نیست. در واقع مشکل قبل از آنکه از دیوانسالاران باشد، از ساختاریست که دانشگاه را در نهایت یک زیرمجموعۀ زیرمجموعه زیرمجموعه دولت می داند. در این ساختار دانشگاه یک هویت علمی مستقل از سیستم اداری و بوروکراتیک کشور ندارد. تخصیص منابع نه بر اساس شایستگی بلکه بر اساس روابط و پیوندهای اداری صورت می گیرد. نمونه بارز واقعیت تفاوت فاحش بین منابع اختصاص یافته به دانشگاهها و عملکرد علمی آنها می شود. وقتی سیستم رقابتی نیست و رقابت را هم به رسمیت نمی شناسد خوب ظاهرسازی اداری و بخشنامه ها هستند که می کوشند به نیازها پاسخ بگویند.  در نتیجه در جایی که ما بودجه پژوهشی نداریم، همه لازم است برای ترفیع و ارتقاء رتبه مقاله چاپ کنند. اینجاست که رویداد تاسف بار  دوم رخ می دهد.

یک استاد کانادایی اعلام کرده است که دو استاد ایرانی مقاله او را کلمه به کلمه کپی برداری کرده اند و به اسم خودشان چاپ کرده اند. در این روزهای هجوم تبلیغاتی و رسانه ای به ایران باید یادداشت روزنامه کانادایی را بخوانیم که در آن دانشجویان بنگلادشی این دانشگاه درباره استانداردهای علمی و کیفیت دانشگاههای کشورشان داد سخن می دهند و به خواننده القا می کنند که در ایران این استانداردها و ارزشها رعایت نمی شوند و جایی ندارند.  حالا به یک خبر حاصل سالها تلاش و ممارست صدها استاد و دانشجو و پژوهشگر ایرانی در حفظ پیوندهای علمی و فرهنگی با موسسات بین المللی و دانشگاههای خارجی زیر سوال می رود. دهها متقاضی ایرانی ادامه تحصیل از این پس با بدبینی کمیته های پذیرش مواجه می شوند «نکند این همه مقاله کپی باشند».  و بدتر از همه دانشگاهی که در بیست سال گذشته پیشتاز گسترش آموزش دانشگاهی کشور بوده است زیر سوال می رود.  در داخل کار توجیه می شود، شرمساری حاصل فراموش می شود ولی نه درحافظه جهانی و بین المللی. اینجاست که آدم دوست دارد ببیند دیوانسالاران چکار می کنند و آنوقت است که یادش می آید آنها نیازی نمی بینند که کاری کنند «زیرمجموعۀ زیرمجموعۀ زیرمجموعه» که از این نگرانیها ندارد. همین که روی کاغذ مقاله ای برای ترفیع موجود باشد کافیست.

اینجاست که ما باید از خودمان بپرسیم آیا این سیستم متمرکز تمرکزگرا به خودتخریبی مشغول نیست؟

گر ما اجازه بدهیم موسسات دانشگاهیمان مستقل باشند و خود را با توجه به نیازهایشان تعریف کنند، آنگاه لازم نیست همه دانشگاهها پژوهشی باشند و همه جا یک استاندارد واحد برای سنجش عملکرد اساتید اعمال شود. چه اشکالی دارد یک دانشگاه بر آموزش تاکید کند و دانشگاه دیگری بر پژوهش؟‌ اینجاست که بحث استقلال دانشگاهها و تمرکز زدایی از دید تخصیص منابع اهمیت پیدا می کند. برای پژوهش منابع مناسب لازم است و این منابع از بخشنامه های دولتی و بریدن کیک به قطعات کوچکتر حاصل نمی شوند. … کاری که دارد انگیزه کش و تقلب پرور می گردد.

نرخ بهره و بازار ارز

افزایش نرخ بهره همراه شد با سقوط قیمت دلار. بحث خیلی خوبی داشتم با یکی از دوستان درباره این اتفاق. او اعتقاد داشت که بازار طلا جایگزین بازار پول نیست و افزایش نرخ بهره تاثیری روی این بازار نخواهد گذاشت. نتیجه ای که من گرفتم این بود که وقتی دراینباره حرف زدم از دید مصرف کننده ای بود که می خواست ارزش داراییهایش را حفظ کند. برای همین تقاضا برای اسکناس ارز خارجی افزایش پیدا می کرد و نرخ مبادله بالا رفت. یک دردسر ما در ایران این است که بازار ریسک نداریم و نمی توانیم بدانیم آیا این تقاضا برای پول است که داریم درباره آن حرف می زنیم یا تقاضا برای کالا.

یک نکته مثبت یا اکسترنالیتی مثبت اتفاقات اخیر همین بحثهاست که باعث می شود مردم ما به یادگیری علم اقتصاد علاقمندتر بشوند . جالب است که با وجود این که می بینیم حوادث اقتصادی تا چه بر حد زندگی روزمره، درآمدمان و پس اندازهایمان تاثیر دارند هنوز بیشتر به شم اقتصادی متکی هستیم تا دانش اقتصادی

به بهانه برگزاري نهمين كنفرانس بين‌المللي مديريت

یادداشتم درباره کنفرانس مدیریت که در صفحه مدیران دنیای اقتصاد به چاپ رسیده است.

چهارشنبه، سي‌ام آذرماه، نهمین کنفرانس بین‌المللی مدیریت در برج میلاد تهران به کار خود پایان داد. دوستانی که در جریان کار اجرایی هستند می‌دانند که برپایی کنفرانسی با بیش از چندهزار شرکت کننده و چند ده سخنران از اقصي نقاط جهان کاری است مردافکن. در نتیجه تلاش‌های برگزارکنندگان کنفرانس در خور تقدیر است. در دنیای اقتصاد و علوم بازرگانی کنفرانس‌های سالانه‌ای هستند که خود به نهادهای علمی‌تبدیل شده‌اند. هفته آینده در شهر شیکاگو اتحادیه انجمن‌های علوم اجتماعی یاAllied Social Sciences Associations گردهمایی سالیانه خود را بر پا خواهد کرد که در آن حدود پنجاه انجمن و اتحادیه علمی‌شرکت خواهند کرد و حجم وسیعی از آخرین نتایج پژوهشی در زمینه‌های اقتصاد، انرژی، سیاست‌گذاری اقتصادی و غیره ارائه خواهد شد. در کنار این کنفرانس جویندگان کار با گروه‌های مختلف از صنعت و دانشگاه ملاقات خواهند کرد تا اولین مصاحبه‌هایشان را داشته باشند. شاید بگویید که این قیاس مع الفارق است، اما فراموش نکنید که این انجمن‌ها بیش از صد و بیست سال سابقه دارند. کنفرانس بین‌المللی تهران گرچه جوان است ولی راهی طولانی را در نهادینه کردن تعامل بین دانشگاهیان، کارفرمایان، کارآفرینان و مدیران پیموده است.

گرچه معمول است سخنرانی‌های افتتاحیه کلی‌گویی و خلاصه‌ای از آنچه باشد که معمولا بر همگان واضح است، سخنرانی‌های افتتاحیه کنفرانس از جنس دیگری بودند. دکتر مشایخی و دکتر نیلی درباره پژوهش‌های علمی‌و تحلیل‌شان صحبت کردند. مقاله دکتر نیلی درباره ارتباط ‌اندازه بنگاه و بهره‌وری در ایران برای هر دانشجوی اقتصادی آموزنده بود. این سخنرانی‌ها دوباره نشان دادند که تنها با بررسی و تحلیل داده‌های موجود تا چه حد می‌توان درباره اقتصاد ایران آموخت و ما تا چه حد می‌توانیم با اسير شدن در کلیشه‌ها و از واقعیت‌های اقتصادی بی‌خبر بمانیم. بعد از سخنرانان افتتاحیه آقای قالیباف شهردار تهران صحبت کرد. برای من دو نکته در این سخنان جالب بود. اول تاکید بر این واقعیت که «ما در دهه هشتاد هم نفت 11 دلاری را تجربه کردیم و هم نفت 110 دلاری را، ولی چالش‌های اقتصادی ما یکسان ماندند». دوم اشاره به اینکه «چالش‌های ما مدیریتی هستند و روش باید ثبوتی باشد». شاید تا رسیدن به این واقعیت در میان سیاست‌گذاران که چالش اصلی ما رسیدن به یک مکانیسم کارآی بازار و دولت کوچک باشد راهی نمانده باشد.

تعدادی از دوستان و نسل جدید مدیران و استادان مدیریت و اقتصاد هم که مقیم خارج از کشور هستند در این کنفرانس مقاله‌های خود را ارائه کردند. این گروه گرچه کوچک بودند ولی از بنگاه‌ها و دانشگاه‌هایی از سنگاپور تا سانفرانسیسکو آمده بودند و همه رشته‌های مدیریت و بازرگانی را نمایندگی می‌کردند. دانش این افراد و آشنایی‌شان با محیط‌های کاری و تجاری این ابرشهرها ایشان را به مشاورانی مناسب برای صنایع و بنگاه‌های داخلی تبدیل می‌کند.

هرچه تجربه ام بیشتر می‌شود یقینم به این امر بیشتر می‌شود که زیرساخت‌های اصلی ارتباطات، انسان‌ها هستند. این انسان‌ها هستند که با فرهنگ آشنا می‌شوند و می‌توانند راهکارها و راهبردهای تعامل بین صنایع و بنگاه‌ها را طراحی کنند. درست است که زیرساخت‌های ما هنوز ‌اندک هستند اما رو به گسترش می‌باشند. این کنفرانس فرصت خوبی بود برای استفاده از تجربه این دوستان و تعاملشان با فعالان بومی‌ و دانشگاهیان. برای من به عنوان یک معلم بهترین میزگرد، بحثی بود که درباره آموزش مدیریت در ایران انجام شد. اساتیدی مانند دکتر مشایخی، آذرهوش و فقیهی که پیشکسوتان این امر در ایران هستند از تجربه‌های خودشان گفتند. جوانانی مانند دکتر رحمانداد و دکتر ذواشکیانی از روندهایی صحبت کردند که آینده آموزش مدیریت را خواهند ساخت. برای من این نکته‌ها جالب بود: اول تمرکز آموزش مدیریت در تهران در حالی که هفتاد درصد صنایع خارج از تهران هستند. پیشنهاد شد که برنامه‌های تابستانی در شهرستان‌ها برگزار شود. این پیشنهاد برای مدرسی مانند من بسیار جالب است. لذت تدریس فقط به آموزش نیست، بلکه به چیزهایی که است که آموزگار از دانش آموزانش فرامی‌گیرد. چقدر می‌شود از چنین برنامه‌هایی ایده برای تحقیقات بیشتر گرفت. نکته دیگری که به آن اشاره شده اهمیت آموزش مهارت‌های به روز به بخش خصوصی بود. واقعیت اینجا است که تقاضای اصلی آموزش مدیریت در ایران از طرف بخش دولتی است. اما موتور محرک رشد و توسعه اقتصادی بخش خصوصی است. سوالی که برای من ایجاد شد این بود که آیا می‌شود از شبکه اتاق‌های بازرگانی برای پیدا کردن مخاطب مناسب و موثر برای این برنامه‌ها استفاده کرد یا نه. این اتاق‌ها می‌توانند زیرساخت مناسب چنین فعالیت‌هایی باشند.

در این روزها که نفس سرد زمستان به تهران رسیده است، بعد از سه روز و ارائه دویست و پنجاه تجربه کاری و چندین کارگاه آموزشی، کنفرانس به کار خود پایان داد تا شراره امیدی باشد برای کسانی که به آینده ایران امیدوارند.

نهمین کنفرانس بین المللی مدیریت

برنامه نهمین کنفرانس بین المللی مدیریت اعلام شده است. امسال هم گروه خوبی از اساتید و دانشجویان از داخل و خارج از کشور در این کنفرانس مقاله هایشان را ارائه خواهند کرد. من هم یکی از کارهای در حال انجامم را ارائه می کنم که پژوهشیست درباره صنعت هواپیمایی. برنامه زمانی ارائه بقیه دوستان و من به این شرح است:

-          شیرین علوی سه شنبه 29 آذرماه از 8:30 تا 10:00 صبح

-          علی دادپی سه شنبه 29 آذرماه 3:30 تا 4:15 بعد از ظهر

-          مجتبی نوید چهارشنبه 30 آذرماه 9:15 تا 10:00 صبح

-          کاوه وحدت چهارشنبه 30 آذرماه 9:15 تا 10 صبح

-          سارا سرخیلی چهارشنبه 30 آذرماه 8:30 تا 10 صبح

-          لمنا پروینی ثانی چهارشنبه 30 آذرماه 1:30 تا 3:00 بعد از ظهر

علاوه بر این یک پانل هم درباره آموزش مدیریت روز چهارشنبه از 10:30 تا 12:00 برگزار خواهد شد که همه دوستان در آن شرکت خواهند داشت. من خودم مشتاقانه منتظر شنیدن نقطه نظرات شرکت کنندگان و سوالات و مشاهداتشان درباره آموزش مدیریت هستم.  مطمئن هستم که نکات مفید و تامل برانگیزی را خواهم شنید و یاد خواهم گرفت.

تخمین زیان اقتصادی یک فاجعه محیط زیستی

این روزها دل هر دوستدار طبیعتی از شنیدن تراژدی دریاچه ارومیه خون است.  در کنار عزاداری ها و نوحه خوانی ها چند نفری هم درباره اینصحبت کردند که این تراژدی یک شبه روی نداده است که یک شبه بتوان آنرا درمان کرد. در بحث محیط زیست و خسارتهای محیط زیستی در کشور ما ابعاد اقتصادی نه تنها غایبند بلکه فراموش شده هم هستند. اولین سوال در این بحث چگونگی محاسبه زیان اقتصادی ناشی از چنین تراژدیهایی هست. بحثی که هم حسین و هم حامد به آن اشاره کردند. در  شماره ماه اوت مجله آمریکن اکونومیک ریویو The American Economic Reviewمولر، مندلسون و نورداوس مقاله ای درباره چگونگی تخمین زیان  اقتصادی صدمات محیط زیستی نوشته اند. آنها در این مقاله روش تخمین زیان اقتصادی آلودگی هوا در ایالات متحده آمریکا و احتساب آنرا در حسابهای ملی تشریح کرده اند. خلاصه روش تخمین حاشیه زیان برای هر صنعت و محاسبه زیان کل بعنوان حاصلضرب این حاشیه زیان و کل آلودگی ایجاد شده در منبع آلودگیست. مقاله جالبیست که خواندنش را به همه دانشجویان اقتصاد علاقمند به محیط زیست توصیه می کنم.

Muller, Nicholas Z., Robert Mendelsohn, and William Nordhaus. 2011. «Environmental Accounting for Pollution in the United States Economy.»American Economic Review, 101(5): 1649–75.

پ.ن. مراحل مرگ تدریجی این دریاچه را هیچ عکسی مناسبتر از این عکس نشان نمی دهد که فکر می کنم امید پرتوی آنرا گرفته است.

چرا دکترا می خوانید؟

تا بحال بچه های زیادی را دیده ام که برای ادامه تحصیل عازم خارج از کشور بوده اند. ایشان در رشته های مختلفی پذیرش می گیرند  و در مقطع دکترا ادامه تحصیل  می دهند. با اینحال نمی دانم چند نفرشان تا بحال واقعا از خودشان پرسیده اند که چرا در مقطع دکترا ادامه تحصیل می دهند؟ و چرا در این رشته؟

آدمها به دلایل مختلفی می توانند دنبال گرفتن دکترا در یک رشته بروند: علاقه شخصی به ادامه تحصیل، رقابت با همکلاسیها و دوستان، میل به مهاجرت و حتی داشتن یک عنوان دهن پرکن. و البته هیچکس حق قضاوت درباره این آدمها و انگیزه هایشان را ندارد. ایشان رشته های مختلفی را هم به دلایل مختلفی انتخاب می کنند. گاهی یک رشته دانشگاهی مد روز می شود و بچه ها جو زده سراغش می روند بدون آنکه چندان درباره اش چیزی بدانند. گاهی امیدوار به آینده شغلی مطمئن و درخشان هستند و گاهی به دنبال درآوردن پول  و ایجاد درآمد بالا و در مدت زمانی کوتاه. البته عده ای هم از سر ناچاری رشته هایی را انتخاب می کنند که فکر می کنند در آنها پذیرش می گیرند. اینها سراغ انتخاب اولشان نرفته اند و در فضایی که کمی با آن بیگانه هستند ادامه تحصیل می دهند.

داستان ما به اینجا ختم نمی شود. آدمهایی هستند که از تواناییهای خود برداشت درستی ندارند، گروهی خود را بیش از اندازه توانا می دانند و گروهی خود را ضعیف، عده ای برای مدت زمانی طولانی غره به رتبه کنکورشان در ایران می مانند، تعجب می کنید فرهنگ دانشگاهی ایران تا کجا همراه بعضیها می ماند،  و فکر می کنند استادان خارجیشان چیز جدیدی به آنها یاد نمی دهند. گروهی دیگر که دل به رشته های خود نداده اند ضعف خود را مدام با این دلیل توجیه میکنند که اگر دل به کار بدهند از همه بهترند. اما تاسف اینجاست که هیچوقت دل به کار نمی دهند و در نتیجه هیچوقت از کسی بهتر نیستند.  فراموش می کنند که ما یکبار زندگی می کنیم و حیف است اسیر رشته ای بمانند که آنرا دوست ندارند و تفاوتهایشان را با سایر همکلاسیهایشان به حساب برتریهای نداشته اشان می گذارند. ایشان خود از استفاده از تنها مزیت عمده دانشگاههای مقصدشان محروم می کنند.

دانشگاه های آمریکای شمالی خالی از عیب و ایراد نیستند و قطعا می تواند درباره آنها ساعتها صحبت کرد، اما یک مزیت عمده آنها را نباید فراموش کرد: آزادی انتخاب رشته. بارها پیش آمده است که بچه ها توانسته اند بدون پیچیدگیهای اداری متداول در ایران رشته های خودشان را تغییر بدهند و از دانشکده ای به دانشکده دیگر بروند. اسیر اولین انتخاب رشته ماندن در این سیستم مفهومی ندارد، چون دانشجو همیشه می تواند رشته خود را تغییر بدهد. در این سیستم واقعا حیف است فرد دنبال علاقه خودش نرود.

نکته دیگری که بسیاری از جویندگان دکترا فراموش می کنند، تغییر مهارتهای فردیشان در این دوره است. هدف اکثر دوره های دکترا تربیت مدرس و محقق است. تاکید این دوره ها بر خلاقیت، قدرت تحلیل علمی و روشهای تحقیق باعث تقویت ویژگیها و تواناییهای برازنده یک مشاور در فرد می شود. هدف کمتر دوره دکترایی تربیت مدیران و رهبران اجتماعیست، هدفی که خیلی از متقاضیان ایرانی درجه دکترا دنبال می کنند و شاید با گذراندن دوره های فوق لیسانس مدیریت و یا ام بی ای به آن برسند.

کمی تراژیک است اما هر چه با بچه هایی که بدنبال دکترا هستند بیشتر صحبت می کنم، بنظرم می رسد آدمهای زیادی برای این سوال جوابی ندارند: چرا می خواهید دکترا بخوانید؟ اما راستش توجیه تا دلتان بخواهد. امیدوارم این مشاهده تلنگری باشد برای فکر بیشتر.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید