یک کارگاه آموزشی

امروز اولین جلسه کارگاه «روش شناسی اقتصاد نیروی کار و کاربردهای آن در اقتصاد ایران» را در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.  اين کارگاه آموزشی دو روزه است. امروز دو مقاله کتز و مورفی درباره دستمزد نسبی و  مقاله براون را درباره همسان سازی تفاوتها در بازار کار بررسی کردیم. بعد یکی از مقاله های تازه  درباره نابرابری دستمزدها در ایران ارائه شد که براساس کار کتز و مورفی نوشته شده است. فردا چند کار جدید دیگر را درباره بازار کار ایران مطالعه می کنیم.

 شركت براي عموم دانشجويان و علاقمندان علم اقتصاد آزاد است.

نگذاریم دیر بشود!

سرمقاله دیروز من در دنیا اقتصاد

سرانجام اتحادیه اروپا با پرداخت 109 میلیارد یورو برای نجات اقتصاد ورشکسته یونان موافقت کرد؛ در حالی که امید چندانی به موفقیت دولت یونان برای انجام اصلاحات ساختاری لازم وجود ندارد.

اما نگرانی بازارهای جهانی از سقوط ارزش یورو و آغاز یک دوره رکود اقتصادی دیگر در حالی که اثرات بحران اقتصادی 2008-2007 هنوز پابرجا است، باعث شد تا کشورهای اروپایی در نهایت به نجات یونان بشتابند. طنزآمیز اینجا است که مردم یونان در حالی کمک اتحادیه اروپا را می‌پذیرند که با هرگونه پیش‌شرط این اتحادیه برای تغییر سبک زندگی و ساختار اقتصادیشان به شدت مخالف هستند. تناقض ذاتی اقتصاد اتحادیه اروپا در همین جا است: داشتن یک پول واحد بدون یک سیاست پولی واحد و یک بانک مرکزی واحد.
اما کابوس یورو به پایان نرسیده است. بعد از یونان ناظران با نگرانی تحولات ایتالیا را دنبال می‌کنند. گرچه دولت برلوسکنی با سرعت شگفت‌انگیزی یک برنامه اقتصادی چهار ساله را به تصویب مجلس نمایندگان این کشور رسانده است، اما کارشناسان اعتقاد دارند که این بودجه مشوق اصلاحات ساختاری اقتصاد این کشور نخواهد بود. به عنوان نمونه حتی وزیر اقتصاد این کشور لوایح خصوصی‌سازی این برنامه را ابراز نیت دولت به خصوصی‌سازی دانسته است و نه تصمیم دولت برای خصوصی‌سازی. این در حالی است که اقتصاد این کشور به شدت به اصلاحات ساختاری و تغییرات بنیادی احتیاج دارد و بدون خصوصی‌سازی بعید است نرخ رشد اقتصادی ایتالیا افزایش پیدا کند. اما مانند یونان هم ساختار اداری و گروه‌های ذی‌نفع اجتماعی در برابر چنین تغییراتی مقاومت خواهند کرد. این مقاومت باعث کندی روند این اصلاحات و توقف اصلاحات در بخش‌هایی از اقتصاد خواهد شد. شاید بروز یک بحران باعث شود تا این گروه‌های اجتماعی از مقاومت در برابر این اصلاحات دست بردارند؛ اما آن موقع بسیار دیر خواهد بود.
این تحولات باید زنگ خطر را برای سیاست‌گذاران و دست‌اندرکاران اقتصادی کشورمان به صدا درآورده باشند. تنها یک نگاه گذرا و سطحی به بخش‌هایی مانند بانکداری، بیمه و خدمات آشکارکننده این واقعیت است که در اقتصاد ما نه بازاری برای مبادله ریسک وجود دارد و نه مکانیسمی ‌برای کاهش هزینه‌های این بنگاه‌ها. این بخش‌ها تاکنون به مدد بهره‌برداری از بودجه عمومی ‌و درآمدهای نفتی توانسته‌اند به عملیات خود ادامه بدهند و در نتیجه انگیزه کمی ‌برای اصلاح ساختار خود و روند تصمیم‌گیری‌هایشان داشته‌اند. شاید جالب باشد که بدانیم در اقتصاد کشور ما با وجود آنکه وام‌های بانکی همیشه نقش مهمی‌ در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خانواده‌های ایرانی و بنگاه‌های اقتصادی کشور داشته‌اند، چیزی به عنوان سیستم سنجش ریسک مشتریان وجود ندارد.
بسیاری باور دارند که اجرای طرح هدفمند‌سازی یارانه‌ها باعث گزارش مثبت صندوق بین‌المللی پول درباره اقتصاد ایران در ماه گذشته شده است. با این حال نباید فراموش کرد که اجرای این طرح تنها یک گام در اصلاح ساختار اقتصادی کشور بوده است و برای موفقیت گام‌های دیگری هم لازم است. تحولات اقتصادی کشورهایی مانند یونان و ایتالیا یادآور این نکته هستند که برای اصلاح ساختار اقتصادی کشور نباید منتظر بحران‌هایی ماند که بقای گروه‌های مختلف اجتماعی را به چالش خواهند کشید و به اینرسی دستگاه اداری و دیوانسالاری مقاومت سیاسی گروه‌های اجتماعی هم خواهد افزود. سوال اینجا است که آیا برای اجرای سیاست‌های مکمل طرح هدفمندسازی یارانه‌ها زمان کافی داریم؟

دو سال گذشت

به همین سرعت دو سال گذشت.  از تابستان پرحادثه 1388 دو سال گذشت. دو سانحه مرگبار و حالا خانواده هایی که در گوشه و کنار در حال یادآوری آن روزها هستند. بد چیزیست حادثه! عزیزی را که به امید دیدار بوسیده ای دیگر نمی بینی. آخرین تصویر تا ابد با توست: سالم، شاد، سرشار از زندگی و آماده مواجه با هر چیزی که بر سر راهش قرار گیرد. و بعد وداع. وداعی که باورزش نداری و فکر می کنی شوخی بی مزه و بی رحمیست. ولی آنجاست، باید رفت تا آشیانه آخر، و هی گفت پرواز ماندنیست و پرنده مردنی، ولو که عقاب باشد.

روزها می گذرند ولی درد هنوز بی مرهم است و زخم هنوز خون می ریزد.

کاش می شد گفت از مرداد 1388 تا الان دیگر سانحه ای نداشته ایم. یادش بخیر در مهرآباد تابلویی بود که روزهای بی سانحه را می شمرد: «روز خوش روز بی سانحه است». اما نمی شود. زنجیر سوانح ادامه دارد و خبری از گسستن آن نیست. به یادشان بیاوریم  272 نفری را که در دو سال گذشته در ده سانحه هوایی در کشورمان جان سپرده اند:

۲۴ تیر ۱۳۸۸:یک فروند هواپیمای مسافربری از نوع توپولف تی یو-۱۵۴ متعلق به شرکت هواپیمایی کاسپین که عازم ارمنستان بود دقایقی پس از بلند شدن از فرودگاه امام خمینی تهران در در ۱۲ کیلومتری جنوب قزوین بین منطقه فارسیان و جنت‌آباد در بخش مرکزی قزوین سقوط کرد که منجر به کشته شدن تمامی ۱۶۸ نفر سرنشین (مسافر و خدمه)این هواپیما شد.

۲ مرداد ۱۳۸۸: پرواز شماره ۱۵۲۵ هواپیمایی آریا تور که از تهران به مشهد حرکت می‌کرد ساعت ۱۸ و ۵ دقیقه دوم مرداد ماه در فرودگاه مشهد، در نتیجه باز نشدن چرخ جلو و همچنین اشکال در چرخ‌های عقب در هنگام فرود از باند خارج شد و به دیوار فرودگاه برخورد نمود. در این حادثه حداقل ۱۷ نفر (۳ مسافر و ۱۴ خدمه پرواز) کشته و ۲۰ نفر نیز مجروح شدند.این هواپیما از نوع ایلیوشین-۶۲ و مجموع مسافران و خدمه آن ۱۶۰ نفر بوده‌اند.

۱۹ مرداد ۱۳۸۸: بر اثر سقوط بالگرد نیروی انتظامی سه نفر از سرنشینان آن کشته شدند. این بالگرد در حین بازگشت از ماموریت حدود ساعت ۱۶ روز دوشنبه ۱۹ مرداد در ۳۰ کیلومتری ارتفاعات شرق کرمان به دلیل نقص فنی در حوالی «ده‌مرتضی سیرچ» با زمین برخورد کرد. این حادثه خلبان و دو نفر از سرنشینان بالگرد کشته شدند. کمک خلبان به همراه دو سرنشین دیگر مجروح شدند و برای درمان به مراکز درمانی منتقل شدند.

۲۰ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند هواپیمای فوکر ۱۰۰ در پرواز شماره ۷۲۹ هواپیمایی آسمان در فرودگاه اصفهان دچار سانحه شد. به علت فرود نامناسب  یکی از چرخ‌ها ترکیده و آتش گرفت. درهای این هواپیما بسته بوده و در حالی که مسافران داخل بودند ماموران فرودگاه به اطفای حریق مشغول شدند و سرانجام پس از خاموش کردن آتش مسافران از هواپیما خارج شدند.

۲۴ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند هواپیمای تک موتوره آموزشی در ماهدشت کرج سقوط کرد.براساس اعلام سازمان آتش نشانی کرج، در این حادثه هر دو سرنشین این هواپیما جان خود را از دست دادند.

۲۵ مرداد ۱۳۸۸: یک فروند بالگردآموزشی نظامی متعلق به هوانیروز در شهرک اندیشه شهرستان شهریار واقع در ۴۵ کیلومتری غرب تهران سقوط کرد و سه سرنشین آن کشته شدند.

۱۰ شهریور ۱۳۸۸:سقوط یک فروند هواپیمای آموزشی از نوع تک نام به علت اشتباه خلبان در انتخاب باک تغذیه کننده موتور در چند مایلی فرودگاه پیام که منجر به آسیب دیده گی شدید خلبان زن از ناحیه سر و فوت وی به علت مرگ مغزی بعد از بیست و چهار ساعت شد.

4 بهمن ۱۳۸۸:یک فروند توپولف تی یو-۱۵۴ با ۱۵۷ مسافر پس از فرود روی باند فرودگاه مشهد آتش گرفت. در اثر این حادثه داخل هواپیما به کل سوخته و بال سمت راست و دم و چرخ هواپیما جدا شدند و ۴۲ تن از مسافران به بیمارستان منتقل شدند.

۱۹ دی 1389: یک فروند هواپیمای مسافربری بویینگ ۷۲۷ شرکت هواپیمایی ایران‌ایر، که از تهران به سمت ارومیه پرواز می‌کرد با ۱۰4 سرنشین (۹2 مسافر – ۱۲ خدمه) در نزدیکی ارومیه سقوط کرد و در طی این حادثه ۷۸ نفر کشته و ۲6 نفر هم مجروح شد‌ند.

۲۶ تیر  1389: یک فروند فانتوم اف-۴ نیروی هوایی ارتش ایران که از پایگاه ششم شکاری بوشهر برخاسته بود، دقایقی پس از پرواز به دلیل نقص فنی در نزدیکی شهر چغادک در ۲۵ کیلومتری بوشهر سقوط کرد. دو نفر از سرنشینان هواپیما نجات یافتند.

(لیست حوادث هواپیمایی به نقل از ویکیپیدیای فارسی)

خطوط هوایی خارجی در ایران

از میدان صنعت شهرک غرب رد می شدم، آگهی هواپیمایی ترکیه را دیدم که سر تا سر ورودی میدان را گرفته بود: خطوط هوایی ترکیه، عضو اتحادیه  alliance و پرواز روزانه از تهران با هواپیمای مدرن  و ایمن ایرباس 330. هواپیمایی ترکیه تنها هواپیمایی نیست که با ذوق و شوق سراغ بازار ایران آمده است و برای بازاریابی و تبلیغات در این بازار هزینه می کند. بزرگراههای شهر پر از آگهیهای ایر آسیاست.  شرکت الاتحاد هم وارد بازار ترانزیت مسافر ایران شده است. چرا نشود و چرا نشوند؟ وقتی بازاری هست که تحریمهای بین المللی دست هواپیمایی های بومیش را بسته است و قیمت گذاری دولتی  و بوروکراسی اداری یک زنجیر با یک وزنه  هم به آن اضافه کرده است. هر آدم دیگری هم جای مدیران این شرکتها بود برای بهره برداری از این مزیت نسبی که به لطف تحریمها نصیبشان شده است، لحظه ای درنگ نمی کرد. کلا بازار ترانزیت مسافر داریم که هر هواپیمایی هر جای دنیا خدای نکرده مشکلی دارد، بیاید رفع گرفتاری کند. برای خودمان هم، خدا بزرگ است.

اما باید به مشاوران بازاریابی هواپیمایی ترکیه تبریک گفت که این آگهی را دقیقا با توجه به نگرانیهای بازار و مصرف کنندگان بالقوه طراحی کرده بودند: اول تاکید بر مدرن بودن هواپیما و دوم تاکیدی برایمن بودن پرواز. مکان آگهی هم هوشمندانه در یکی از پر ترددترین میادین شهر و مرکز ثقل غرب تهران انتخاب شده است. این یعنی بازاریابی!

 راستی منظور از این یادداشت بد دانستن رقابت نبوده و نیست. بلکه منظور یادآوری این نکته است که شرکتهای داخلی در موقعیت برابری قرار ندارند.

حق مسلم!

به همه رانندگان تهرانی: «رانندگی در خط مستقیم و بین دو خط سفید حق مسلم من است!»

بقیه اش را نمی شود نوشت!

یک دو برابر کردن!

دوبرابر کردن ظرفیت پذیرش دانشجویان دکترا از 5600 نفر به 10000 نفر با وعده آنکه نیازهای مادیش بعدا بررسی خواهد شد و تصمیم لازم گرفته خواهد شد شاهکاری نیست که تحسین برانگیز باشد. از چوب یک شبه نمی توان آدم تراشید. آیا متوجه هستند که چه تعداد اعضای هیات علمیهای دانشگاههای کشور را باید افزایش دهند؟ درباره امکانات پژوهشی چه؟  این افزایش تنها کاهش شدید کیفیت دوره های دکترای داخل کشور را بدنبال خواهد داشت. و کیفیت کار علمی در این دوره را به شدت پایین خواهد آورد.

راستی یک سوال بجای این طرحهای خارق العاده چرا کسی بدنبال اصلاح سیستم اداری مرکزی و تمرکز گرای دانشگاههای کشور نیست که سیستمیست انگیزه کش؟…شاید چون آن کاری خواهد بود سترگ و ودر خور پهلوانان و یک کار واقعی.

صنعت هواپیمایی و افزایشی که درمان نیست

در خبرها آمده است که نرخ بلیط سفرهای هوایی 14 درصد افزایش پیدا خواهد کرد. با توجه به افزایش بهای سوخت هواپیما در نتیجه اجرای طرح آزادسازی یارانه ها و افزایش سایر هزینه های عملیاتی شرکتهای هواپیمایی این افزایش قیمت قابل پیش بینی بود. با اینحال آیا این افزایش قیمت برای بهبود وضعیت صنعت هواپیمایی کشور کافیست؟  متاسفانه به نظر تمام ناظران این افزایش  کافی نیست و مرهم دردهای صنعت هواپیمایی کشور نمی باشد. واقعیت اینجاست که کنترل قیمتها به این سبک  مدتهاست که کارایی خود را از دست داده است و راهبردی مناسب برای هدایت صنعت هواپیمایی کشور نمی باشد. حقیقتی که در سیاستگذاریهای این چنینی در نظر گرفته نشده و نمی شود. این عدم کارایی زمانی تشدید می شود که بخاطر می آوریم سیاستگذاریهای این چنینی منعکس کننده عوامل موثر بر عرضه و تقاضا برای سفرهای هوایی و ساختار متغیر تقاضا نمی باشند.

واقعیت اول: افزایش پیوسته تقاضا برای سفرهای هوایی: بنا به آمارها و سالنامه های منتشر شده از سوی سازمان هواپیمایی کشوری در دو دهه گذشته تعداد مسافران سفرهای داخلی هوایی حداقل سه برابر افزایش یافته است و از 4.2 میلیون نفر در سال 1369 به 12.8 میلیون نفر در سال 1389 افزایش پیدا کرده است. در همین بازه زمانی تعداد مسافران پروازهای خارجی از 918000 نفر به 7.3 میلیون نفر افزایش پیدا کرده است و هفت برابر شده است. این افزایش پیوسته در حجم مسافران  تا حد زیادی مدیون افزایش تعداد خطوط هواپیمایی، گسترش شبکه فرودگاهی کشور و گسترش ناوگان هواپیمایی به مدد هواپیماهای استیجاری بوده است. با اینحال زمانی که تعداد سوانح هواپیمایی، شهرت بد هواپیماهای روسی مانند توپولف و سایر عوامل منفی موثر بر تقاضا را بخاطر می آوریم این افزایش بنظر چشمگیرتر می آید و از خود می پرسیم که آیا نمی توانست بیشتر باشد؟

این آمار نشان می دهد که علیرغم سوانح و کهنسال شدن ناوگان هواپیمایی کشور، دو عاملی که باعث کاهش تقاضا برای سفرهای هوایی هستند، تقاضا برای سفرهای هوایی در کشور رشد پیوسته ای داشته است. برای هر اقتصاددانی این افزایش تقاضا در شرایط بازار به معنای افزایش قیمت تعادلی یا نرخ تعادلی بلیط هواپیماست. اما در این بازه زمانی بهای بلیطها برای مدتهای مدید ثابت نگه داشته شده است و سیاستگزاران تنها با تاخیر و پس از زیاندهی شرکتهای هواپیمایی اقدام به افزایش قیمت بلیط کرده و می کنند. واقعیتی که باعث افزایش مصنوعی حجم سفرهای تقاضا شده در بازار می شود و کمبود صندلی پروازی و صفهای طویل مسافران را به ارمغان می آورد.

واقعیت دوم: ساختار متغیر تقاضا برای سفرهای هوایی: تقاضا برای سفرهای هوایی ساختاری یکسان نداشته و ندارد. ساعت، روز و فصل و ماه پرواز، شهر مبدا و شهر مقصد، نوع هواپیما، سرویس ارائه شده در داخل پرواز، میزان بار، حسن شهرت شرکتهای هواپیمایی  و غیره تقاضای مسافران و حداکثر قیمتی را که ایشان برای بلیط می پردازند تعیین می کنند. تنها یک نگاه به حجم مسافرتهای فصلی این ادعا را تایید می کند. دوباره به آمار منتشر شده از سوی هواپیمایی کشوری می توان استناد کرد: در ایام عید و در کرمای تابستان حجم مسافرت به جزیره کیش 50 درصد افزایش پیدا می کند این افزایش برای سفر به مشهد در فصل تابستان 60 درصد است. اما بهای بلیط در ماه کم سفری مانند بهمن یا اردیبهشت همانیست که در اوج تقاضای بازار در تیر و مرداد و شهریور است. در نتیجه مسافرین همیشه با کمبود جا و صفهای طویل مواجه می شوند. طبیعیست که این سیاست دست شرکتهای هواپیمایی را در استفاده از فرصتهایی که افزایش تقاضا در اختیارشان قرار می دهد، می بندد. و از سوی دیگر باعث گرمی بازار واسطه گران و خرید و فروش بلیط می شود. هزینه ای که مسافران به ریال نمی پردازند، با اتلاف وقت در تهیه بلیط و پرواز با شرکتهایی که کمرشان زیر باز زیانهای انباشت شده شکسته است می پردازند.

 واقعیت سوم: تحریمها و افزایش هزینه های عرضه: تحریمهای ایالات متحده آمریکا بر علیه صنعت هواپیمایی کشور بارها از سوی دست اندرکاران محکوم شده است.  علیرغم این تحریمها صنعت هواپیمایی کشور هم در حجم مسافران جابجا شده رشد داشته است و هم در تعداد شرکتهای هواپیمایی فعال. این واقعیت انکارناپذیر است که حتی اگر تحریمها باعث کندی رشد صنعت هواپیمایی شده باشد باعث توقف آن نشده است و رشد این صنعت چشمگیر بوده است.  با اینحال تحریمها هزینه تعمیر و نگهداری ناوگان موجود را افزایش داده است و امکان دسترسی به هواپیماهای جدید را محدود کرده است. این عوامل  بر تابع عرضه اثر منفی دارند و باعث کاهش آن می گردند. این به این مفهوم است که در قیمتهای اعلام شده توان ارائه حجم معمول صندلیهای پروازی را ندارند. قیمت ثابت بلیطها باعث شده است تا آسیب پذیری شرکتهای هواپیمایی درباره چنین شوکهایی افزایش پیدا کند. و نتوانند راه حلهای مناسب را برای حفظ کیفیت و کمیت خدماتشان بیابند.

 تعیین یک نرخ ثابت فارغ از واقعیتهای ذکر شده باعث شده است تا صنعت هواپیمایی کشور در وضعیت ایده آلی نباشد و سودآوری آن کاهش پیدا کند. افزایش چهارده درصدی شاید قرص مسکنی باشد برای زمانی کوتاه مدت اما مشکلات این صنعت را درمان نمی کند. استفاده از مکانیزم بازار ضمن تقویت صنعت هواپیمایی می تواند استانداردها و کیفیت پروازهای داخلی را حتی در کوتاه مدت افزایش چشمگیری بدهد. و فراموش نکنیم نرخ پایین بلیط هواپیما هیچوقت تضمین کننده کیفیت آن نبوده است.

هزینه رفتارهای رانت خوارانه

رانت: درآمدی که بیش از هزینه مورد نیاز برای استخدام عوامل تولید کالا و خدمات است.

در واقع رانت درآمدیست که نه بخاطر فعالیت تولیدی بلکه بخاطر ساختار انحصاری بازار و فقدان رقابت بدست می آید. انحصارگری (monopolist) که می تواند بهایی بیشتر ازحاشیه هزینه تولید دریافت کند این توانایی را مدیون فقدان رقبا و کالاهای جایگزین است و نه مرغوبیت کالایش. طبیعیست که انحصارگر برای حفظ این انحصار حاضر به صرف منابع و هزینه کردن است، منابعی که باید برای تولید صرف گردند. نتیجه این رفتار رانت خوارانه (Rent Seeking Behavior) اتلاف بیشتر منابع و کاهش بهره وری اقتصادی جامعه است.

در سیستمهای اداری تمرکزگرا زیانهای رفتار رانت خوارانه ابعاد تازه ای پیدا می کنند.  در این سیستمها نه بنگاههای تولیدی بلکه نهادهای اداری به رقابت بر سر منابع، سهم از بودجه عمومی و قلمرو انحصاری خود مشغول هستند. ایشان لازم نیست از انحصارات طبیعی برخوردار باشند، بلکه با استفاده از مقررات دولتی و قدرت قانونگذاری خود می توانند موانع لازم را ایجاد کنند. یک ناظر بیطرف معمولا از حجم مقررات دولتی که برای حفظ چنین انحصاراتی وضع می شوند، متعجب می شود. دستگاههایی  در این رقابت بودجه عمومی و فرصتهای توسعه را قربانی می کنند افزایش رفاه عامه و تقویت زیرساختهای توسعه اقتصادی و اجتماعی جامعه هدف اصلی و دلیل وجودیشان می باشد. جالب اینجاست که این رقابتها نه تنها منابع محدود اقتصادی را به هدر می دهند بلکه باعث مختل شدن روند توسعه می شوند.

دردآور دلایلیست که برخی از دیوانسالاران برای این تصمیمات خود می آورند. این دلایل پیش از آنکه مستند به تحقیق علمی باشند بیشتر گرته برداری از کلیشه ها و باورهای نادرست هستند. امری که چندان اشکالی ندارد اگر بیاد بیاوریم هدف تنها توجیه تصمیمات اتخاذ شده است و گرنه دلایل واقعی معمولا انگیزه های این دیوانسالاران برای دفاع از قلمروی اداری خود و حفظ انحصارات سازمانی نهادهایشان می باشند. در نتیجه مهم نیست که انحصار دفاتر گمنام محلی مطرح باشد یا دانشگاههای ممتاز دیوانسالاران همیشه وهمه جا دیوانسالار هستند.  و برای دفاع از این منابع روشها مشابهی را انتخاب می کنند که بیشتر تخریبی هستند. متاسفانه جوامع مختلف هزینه این رفتار نابخردانه را  با کندی و انحراف روند توسعه شان می پردازند.

برای بچه هایی که عازم هستند

تابستان برای خیلیها فصل وداع با خانه پدری و زادگاه مادریست. بچه ها یا منتظر ویزا هستند یا ویزاهایشان را گرفته اند. امسال چند تایی از بچه هایی را که می روند کمی بیشتر و بهتر می شناسم، بعضیهایشان را در کلاسهایم دیده ام و برخی دیگر را در دانشکده مدیریت و اقتصاد. و چقدر باعث افتخار است که آدم می تواند ببیند ایشان بار سفر بسته اند تا مرحله ای تازه را تجربه کنند. امسال دو نکته درباره بچه هایی که عازم هستند برایم جالب است:

اول. گستردگی دانشگاهها: بچه های دیگر فقط از چند دانشگاه محدود به یکی دو ایالت خاص پذیرش نمی گیرند.  دوستانی عازم آمریکای شمالی هستند و برخی هم از کشورهای اروپایی پذیرش دارند. برای من که باور دارم این سفرها و مبادلات علمی اساسی ترین زیرساخت ارتباطات بین ملتهاست این خبر خیلی خوبیست.

دوم. تنوع رشته ها:  دیگر پذیرشها فقط اقتصاد نیست. بچه ها در اقتصاد، فاینانس، مدیریت، مدیریت نوآوری، مدیریت سازمانی و بازاریابی پذیرش می گیرند. این قدم بسیار مهمی برای جذب دانش و داشتن یک سرمایه انسانی مناسب در این علوم است.  باور کنید که ما هنوز با بسیاری از این رشته ها بیگانه هستیم و حضور ایرانیان در این رشته ها محدود و شاید ناچیز باشد.

برای این بچه ها باید آرزوی موفقیت کرد، راهی که می روند راه آسانی نیست

سخن هفته: یک حکایت

این روزها خیلی یاد این حکایت می افتم که نمی دانم کجا خوانده ام:

روزی زنی عرب گریان و با صورت سیلی خورده پیش پدرش آمد و گفت:

-          یا ابی! بدادم برس که شوهرم به گوش راستم کشیده محکمی زده!

پدر گفت: خیلی غلط کرد! بعد دستش را بلند کرد و کشیده محکمی به گوش چپ زن زد. و به دختر گریان و هاج و واج مانده اش گفت:

برو به شوهرت بگو اگر به گوش راست دختر من کشیده زده است من هم به گوش چپ زنش سیلی زدم.

….فکر می کنم ما اگر نخواهیم سیلی بخوریم چکار باید بکنیم!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید