درسهایی از یونان و آرژانتین

بحران یونان دارد جدی و جدی تر می شود. اینکه دولت این کشور نتوانسته است به تعهدات خودش عمل کند قابل درک است. ولی اینکه مقاومت مردم را دربرابر اصلاحات مورد نظر صندوق جهانی پول  اتحادیه اروپا را دستکم گرفته بود زیاد قابل درک نیست. شرایط در یونان برای خیلیهای یادآور بحران ورشکستگی آرژانتین است که ده سال پیش اتفاق افتاد.  آرژانتین سعی کرده بود تا نرخ برابری واحد پول ملیش، پزو، را با دلار آمریکایی ثابت نگه دارد. اما این سیاست تنها باعث افزایش واردات و کسری تراز تجارت خارجیش شده بود. در نتیجه  آرژانتین نتوانست به تعهدات مالی خود عمل کند و اعلام ورشکستگی کرد.

برای نجات از این بحران دولت آرژانتین نرخ برابری پزو در برابر دلار را کاهش داد تا این نرخ واقعی باشد. جالب است که این حرکت باعث شد تا روند افزایش واردات متوقف بشود و روند افزایش صادرات آغاز بشود. در نتیجه تولیدکنندگان داخلی آرژانتینی توان رقابت با رقبای چینیشان را پیدا کردند و سهم از دست رفته شان در بازارهای داخلی کشور خودشان را دوباره بدست آوردند. در سالهای اخیر افزایش قیمت محصولات کشاورزی در بازارهای جهانی هم به کمک این کشور آمد و باعث شده است تا این کشور به یک صادر کننده تمام عیار تبدیل بشود. بسیاری از کارفرمایانی که کمتر از ده سال پیش بدنبال اعلام ورشکستگی بودند حالا نمی توانند از پس انجام سفارشهای جدیدشان بربیایند.  البته حتی ورشکستگی رایگان نیست و آرژانتین هنوز نمی تواند اوراق قرضه اش را در بازارهای جهانی بفروش برساند. و حتی اگر اینکار را بکند باید نرخی دو برابر برزیل، کشور همسایه و قدرت نوظهور اقتصادی، بپردازد.

این روزها خیلی ها هستند که فکر می کنند شاید بهترین راه برای حل بحران یونان جدا کردن این کشور از یوروست. البته یونان توانایی صادراتی آرژانتین را ندارد و بیشتر در خدمات و توریسم فعال است. با اینحال در شرایط فعلی ادامه واردات و افزایش تراز منفی تجاریش حتمیست.

درسهای این دو کشور برای ما:

اول: بالا نگه داشتن مصنوعی نرخ برابری پول ملی و دلار در بلند مدت باعث افزایش ریسک اقتصاد کلان و احتمال ناپایداری اقتصاد ملی می شود. هزینه ای که باید در نظر گرفته شود.

دوم: تنها راه رسیدن به توسعه پایدار اقتصادی افزایش صادرات است و افزایش صادرات از طریق حمایتهای تعرفه ای ممکن نخواهد بود، واقعی شدن نرخ ارز تنها راه عملی و کارای حمایت از تولید کنندگان داخلیست.

پ.ن. با پوزش از مشکل فنی پیش آمده.

فایده تفکیک جنسیتی در دانشگاهها چیست؟

دانشجوی کارشناسی بودم، در تالارهای دانشگاه صنعتی شریف با تابلوی آبی  قسمت خواهران و برادران را مشخص کرده بودند. نگرانی بعضیها روزهای آینده نبود بلکه ایجاد یک دیوار نامرئی بود که بعدها خودشان هم از ایجادش تاسف خوردند و هم دیگر به آن باوری نداشتند. آن سالها گذشت اما بچه های آن سالها هنوز با حسرت به سالهایی نگاه می کنند که جوان بودند ولی شاد نبودند.  سالهای روشنایی که روزهایش روشن نبودند.  می توانستیم با لبخندی روزهایمان را به یاد بیاوریم ولی با آه حسرت خاطراتمان را مرور می کنیم.

 اگر خاطرات جوانی قرار باشد یادآوری شادی ها و انگیزه ها باشد و اگر روزگار دانشجویی قرار است  زنجیره انس و الفت گروههای مختلف اجتماعی باشند، آن تابلوهای آبی و نگرش کوته بینانه ای که بر دیوارها میخکوبشان کرده بود هم شادیها را کشتند و هم پیوند ها را نابود کردند. در بهترین حالت چنین سیاستی اتلاف منابعی بود، که باید صرف کارهای دیگر می شدند. اما به چیزی بیشتر از اتلاف منابع تبدیل شد. تلخکامیهای آن روزها ابدی شدند، و برای بعضیها به کینه ای همیشگی بدل شدند و برای بعضی دیگر به دلیلی برای رفتن و هرگز بازنگشتن.

حالا چه اصراری هست به تکرار خطاهای گذشته و به پافشاری بر دیدگاهی که جز اتلاف منابع و تشدید فرار مغزها برایمان ارمغانی نداشته است. گرچه از این پافشاری متعجب نیستم. سیستمهای دیوانسالاری کارکرد خود را با تعداد بخشنامه هایشان  و گزارشهایشان اندازه می گیرند در حالیکه موفقیت دانشگاهها را با کیفیت آموزششان و حجم فعالیتهای علمیشان. بویژه وقتی دیوانسالار دستاورد دیگری برای نشان دادن ندارد، بخشنامه های جدید تنها راه اثبات کارآمدی سیستمیست که نه کار علمی می کند و نه مشوق کار علمیست.  این طرح هم مانند سایر طرحهای مشابه چند نفر کارمند مسلک  پشت میز نشین را برای مدتی به هیجان خواهد آورد ولی هزینه هایش را مردم و روند توسعه کشور خواهند پرداخت. مردمی که فرزندانشان دیگر با شادی از جوانیشان یاد نخواهند کرد و دانشجویانش بدنبال رفتنی بی بازگشت خواهند بود.  حیف کاغذ و وقتی که صرف این برنامه ها می شود.

ما قربانی نیستیم!

در ایالات متحده آمریکا آفریقاییهای بی شماری زندگی می کنند که از جای جای این قاره پهناور به این کشور مهاجرت کرده اند.  تیرگی رنگ پوست و برخی شباهتهای ظاهری باعث شده است تا خیلیها نتوانند تفاوتی بین مهاجران قاره سیاه قائل شوند. انگار ملیت این مهاجران در سیاهی پوستشان ناپدید شده است. گاهی گروهی را می شود از روی پوشش و لباسهای محلیشان تشخیص داد، مثل مهاجران سومالیایی، یا با دقت در لهجه شان فهمید که از یکی از مستعمرات سابق بریتانیا یا فرانسه آمده اند. با این حال یک گروه هستند که همیشه قابل تشخیص هستند، بی آنکه لهجه داشته باشند و یا لباسهای محلیشان را بپوشند: اتیوپیاییها. به دو دلیل اول برازندگی در ظاهر و دوم نوع برخورد. من هنوز یک مرد یا زن اتیوپیایی ندیده ام که موقع صحبت سرش خم باشد. بر عکس بسیاری در موقع صحبت سرشان را راست می کنند و با متانت و یکجور بزرگ منشی در چشم طرف مقابلشان نگاه می کنند.

وقتی در بانک جهانی کارآموز بودم در قهوه خانه کوچکی قهوه می خوردم که  در گوشه خیابان و کنار ساختمان بود و یک خانم میانسال اتیوپیایی آنرا اداره می کرد. وقتی دلیل این نوع رفتار را پرسیدم. به من گفت وقتی ایتالیاییها اتیوپی را اشغال کردند، مردم اتیوپی برای اینکه نشان بدهند که گرچه اشغال شده اند اما شکست نخورده اند تصمیم گرفتند هیچوقت به یک اروپایی یا ایتالیایی با سر خمیده نگاه نکنند. » ما می خواستیم آنها به چشمان ما نگاه کنند و ببینند که ما هرگز شکست نخورده ایم و روح ما تسخیر ناپذیر است». راست و دروغ داستان پای راویش، ولی از آن موقع این داستان با من ماند. مردمانی بوده اند که اشغال شده اند ولی شکست نخورده اند. یک چیزهایی در این داستان شبیه تاریخ ایران بود، مردمی که همیشه اشغالگرانشان را متحول کرده اند.

حالا چرا یاد این ماجرا افتادم؟

تا بحال این متنها را دیده اید «من ایرانی نیستم چون….» یا یادداشتهایی که ریشه تمام مشکلات را در اتفاقات هزار و چهارصد سال پیش می بینند و می دانند؟ ترسناک اینجاست که آدمهایی از این حرفها دفاع می کنند  که تحصیلکرده هستند و می توانند در این زمینه مطالعه کنند و درکی داشته باشند. با اینحال بر حرفهایی تاکید می کنند که نه سندیت تاریخی دارند و نه کاربردی در گفتمان امروزی جامعه. شاید تنها دلیل برای زدن این حرفها ناتوانی گویندگان و ضعفشان باشد. هر چه باشد لذتیست در قربانی بودن. قربانی نیازی به احساس مسوولیت ندارد. قربانی از گذشته درخشانی می آید که تنها در ذهن او وجود دارد. قربانی قرار نیست ایرادی داشته باشد یا اشکالی متوجه اش باشد. قربانی کاملترین موجود است چون همه چیز تقصیر دیگران بوده است. چندین سال پیش دانشجویی تازه از راه رسیده داشت برایم نطق می کرد که اگر یزد را دیده بودم می فهمیدم » ما چه بودیم و چه شدیم» وقتی از او پرسیدم که آیا هیچوقت اوستا را خوانده است یا نگاهی به تاریخ ساسانیان انداخته است جواب داد «نه، ولی معلوم بود که ما چه ملتی بودیم!» اصلا از یادآوری این نکته خوشش نیامد که در این چهارده قرنی که گذشته اقوام ساکن فلات ایران بیشتر از چند بار عوض شده اند. و شاید قطره ای از خون ایرانیان قبل از اسلام در رگهای ما جاری نباشد (لطفا رگ غیرتتان بیرون نزد، گفتم شاید!)  انگار مخاطبم شاهزاده ای  ساسانی بود که  روزی در کاخهای شوش و تیسفون زندگی می کرده است.

چرا بعضیها هنوز دوست دارند خود را قربانی اتفاقاتی بدانند که قرنها از وقوع آنها می گذرد؟ طنز آمیز اینجاست که اگر همه معایب و دشواریهای فعلی را تقصیر تمام حوادث گذشته، اقوام اشغالگر، همسایگان و غیره بدانیم، در نهایت این ما هستیم که باید تغییر کنیم تا در وضعیتمان تغییری پیش بیاید.   حرف بزرگمردی سالهاست که با من است «اگر ایران بد است، بدی ماست و اگر خوب است خوبی ما، ما شریک همه زیبایها و همه زشتیهایش هستیم» چرا ما از واقعیت امروزمان به توهم یک گذشته پرشکوه پناه می بریم که درباره آن چیزی هم نمی دانیم؟ هنریست البته احساس بزرگی کردن بواسطه کارهای اقوامی که صدها سال پیش شکوهی از خود به یادگار گذاشته اند. چون در این احساس غرور نه اصالتیست که متکی به رنج باشد و نه نجابتی که از دستاوردهای امروزین آمده باشد. شاید بد نباشد یکبار هم ما سرمان را بالا بگیریم و چشم درچشم تاریخمان نگاه کنیم.  تا بداند که ما هنوز تسخیر نشده ایم. تا بداند ما قربانی نیستیم.  تا بداند که ما درسهایش را می خواهیم و از شکوه گذشتگان بی نیازیم.

يونان و كينز

یونان دوباره به هم ریخته است: هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی. از نظر اقتصادی دولت یونان برای پرداخت بدهیهای خودش نیاز به وقت بیشتر دارد و دوباره نفس بازارهای مالی بد آمده است که چه خواهد شد. از نظر سیاسی مخالفت گروههای مختلف با دولت فعلی در حال افزایش است. کلا هیچ کس از کاهش بودجه عمومی خوشش نمی آید. بخصوص وقتی اقتصادی تا بدین حد وابسته به خدماتی بوده است که تنها دولت می توانسته آنها را ارائه کند.

حالا این سوال برای من اقتصاددان خرد پیش می آید و خیلی دوست دارم بچه های کلان راجع بهش نظری بدهند: قبول همیشه کارکرد بازارها چاره اصلیست ولی وقتی که مخالفتهای اجتماعی مانع انعطاف پذیری قیمتها می شود چه؟ آیا روح کینز در آتن سرگردان است؟

سخن هفته

یکی از نکته های جالب در تقویم امسال تقارن روز پدر در ایران و روز پدر در آمریکاست.  برای همین می خواستم سخن هفته جمله ای باشد درباره پدران، این به نظرم از همه کاملتر بود:

پدرم به من نگفت که چطور زندگی کنم، او  به من نشان داد زندگی کردن یعنی چه.

 کلارنس بادینگتون کلاند، نویسنده آمریکایی.

He didn’t tell me how to live; he lived, and let me watch him do it ~ Clarence Budington Kelland.

خمینی شهر و یک سوال

لازم نیست به ارزشهای زیادی معتقد باشی تا قلبت از واقعه تجاوزی که در خمینی شهر رخ داده است به درد بیاید.  گروهی از اراذل و اوباش معترض چند خانواده شده اند که در چهارچوب امن باغ خود مهمانی داشته اند. مردان را گرفته اند و به زنان تجاوز کرده اند. خبرها را می خوانم و به این جملات بر می خورم:

نماینده محترم مردم خمینی شهر به نقل از ایسنا: «: امنیت مردم در بسیاری موارد در دست خود مردم است  و آنها باید موازین شرعی و قانونی را رعایت کنند. اینگونه اتفاقات در تهران و شهرهای دیگر کشورنیز اتفاق افتاده است اما خمینی شهر به دلیل مذهبی بودن، حساسیت و غیرت دینی مردم بالا است و آنها نمی توانند این گونه حوادث و اتفاقاتی را در شهر تحمل کنند. چه افرادی که اقدام به برگزاری پارتی کرده اند و چه افرادی که به عنف تجاوز کردند تمام این افراد باید مجازات شوند»

رييس پليس آگاهي استان اصفهان دوباره به نقل از ایسنا:» پليس اعتقاد دارد بسياري از بزه‌ديدگان خود موجب بروز پديد مجرمانه مي‌شوند به طوري كه اگر در اين حادثه خانم‌ها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند، شايد مورد آزار و اذيت قرار نمي‌گرفتند. «

در اقتصاد جرم شناسی و مطالعه جرایم همیشه بر این نکته تاکید می شود که ترس از مجازات از خود مجازات موثرتر است و چنانچه جانیان و تبهکاران بدانند که به سزای اعمال خود خواهند رسید در ارتکاب جرم بیشتر درنگ می کنند. بعد از خواندن این اخبار و گزارشها سوالی که به ذهن می رسد این است که آیا اراذل و اوباش و افراد شرور چنین سخنانی را واقعا به حساب اخطار و تاکید بر قانون می گذارند؟ و یا احساس می کنند اگر پوشش قربانی مناسب نباشد، گناه ایشان سبکتر و جرمشان کمتر است؟ آیا وقت آن نرسیده است که کسی با قاطعیت اعلام کند بزهکاران به اشد مجازات خواهند رسید و هرگز بهانه ای از ایشان پذیرفته نخواهد شد؟  و شاید وقت آن رسیده است که از خود بپرسیم حجاب سمبل حرمت است  اگر سمبل نباشد حریم آن حرمت که پا برجاست، آیا نباید آن حرمت اولی باشد؟ آیا در نظام ارزشی ما قربانی تجاوز شریک تجاوز است؟

نگاهی به گزارشهای مطبوعات داخلی می اندازم، در بسیاری موارد جانیان خود را مامور جا زده اند یا قربانی را انتخاب کرده اند که می دانسته اند در چشم ماموران قانون و قضا «شریک جرم» قلمداد می شده است. آیا وقت آن نرسیده است بجای پیدا کردن شریکی برای دنائت این جانیان بر شنیع بودن عملشان تاکید کنیم و کمی هم از غیرت دستورات  ائمه مان درس بگیریم؟ آیا فراموش کرده ایم در حکومت علی حتی حرمت زن یهودی انبار مقدس بود؟ این روزها انگار سالهاست که جوانمردی مرده است و مردانگی از میان ما رخت بر بسته است.

…هدف این نوشته سیاست روز نبوده و نیست، هدف نیشیست به مایی که باورها و رفتارهای جامعه را می سازیم و برخی چیزها را که باید بخاطر بیاوریم

پ.ن. گزارش خوب روزنامه روزگار کار خوبیست که خبرنگاران این روزنامه انجام داده اند.  این فراز از صحبتهای کارمندان دادستانی را ذکر می کنم:  آقای سی و چند ساله ای که در صندلی کناری  نشسته است به صحبتهای امام جمعه اشاره می کند که آنها (زنان) با پوششی که داشته اند این مشکل را ایجاد کرده اند. کلا پوشش مشکل را ایجاد کرده است….. آیا واقعا با این نوع نگرش برای نوامیس مردم امنیتی می ماند؟

معرفی موسسه یاوران

یک چند سالی می شود که هر سال نزدیکیهای عید یک ایمیل از کاوه ثروتی می آید درباره بچه ها و خانواده هایی که با آنها در تماس است. تازگیها کاوه این فعالیت مردمی را گسترش داده است و موسسه یاوران را اینترنتی کرده است.  در صفحه اول وبسایت درباره موسسه یاوران می خوانیم: » موسسه خیریه یاوران ایتام از سال 1379 (2001 ميلادی) با هدف یاری رسانی به کودکان یتیم بی بضاعت شکل گرفته است. هدف این موسسه تامین مایحتاج اولیه کودکان یتیمی است که دراثراتفاقاتی نظیر تصادفات زلزله، بیماری و…. نان آور خانواده شان را از دست داده و در حال حاضر منبعی مالی برای گذران زندگی ندارند. این موسسه با کمک افراد داوطلبی که به هدف موسسه اعتقاد دارند اداره می گردد. موسسه درحال حاضر به شش طریق از کمک و یاری یاوران بهره مند میگردد. «

درباره شیوه های مختلف همکاری با این موسسه می توانید به اینجا مراجعه کنید. موسسه یاوران در پایان سال 1389 مسوولیت 739 نفر را به عهده داشته است.

سمینار قوانین ورشکستگی

دکتر پویان مشایخ آهنگرانی ساعت دو بعد از ظهر یکشنبه آینده ۲۲ خرداد در دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف در مورد قوانین ورشکستگی و اهمیت آن در اقتصاد صحبت می کنند. ورود برای عموم آزاد است.

داستان یک فیلم کوتاه

یک فیلم کوتاهی در یوتیوب وجود دارد که گویی از کابین سوخت رسانی یک هواپیمای سوخت رسان ارتش گرفته شده است، یک هواپیمای فانتوم در موقعیت سوختگیریست و ناگهان در افق دوربین هواپیمایی سقوط می کند. البته در صحت این فیلم شک است چون هیچ منبع مستقلی آنرا تایید نکرده است. اما این فایل مثل هزاران فایل دیگر سر از اینترنت درآورده است و بسیاری بواسطه تعداد مراجعه کنندگان باور کرده اند که حقیقیست.

حالا هفته پیش در شبکه اجتماعی فیس بوک بنده خدایی همین فایل را با تیتر «سقوط هواپیمای توپولف 154 کاسپین» در دسترس دوستان قرار داده بود و بسیاری با همان تیتر آنرا در معرض دید دیگران قرار دادند. حالا بماند که اصلا هواپیمای در حال سقوط توپولف 154 نبود! اما سوال واقعا این است گیرم این فیلم واقعی بود، گیرم  هواپیمای در حال سقوط واقعا  توپولف 154 کاسپین بود، آیا نباید از خودمان بپرسیم یادآوری این صحنه ها به بازماندگان چه فایده ای دارد؟  اگر نگران  صنعت هواپیمایی و سوانح آن هستیم آیا با دامن زدن به شایعات و باورهای نادرست و تصاویر دروغین مشکلی از مشکلات آنرا حل کرده ایم؟ جالب است که گاهی نمک زدن به زخمها را با مرهم گذاشتن بر آنها اشتباه می گیریم.  کاش بجای این کار یکبار فقط یکبار نگاهی به آمار سوانح می انداختیم یا خواهان گزارشی می شدیم و خود را با بقیه می سنجیدیم.  اما انگار کلیک کردن در اینترنت جای همه فعالیتهای ذهنی و عملی را گرفته است.

کارگاههای آموزشی انستیتو نفت دانشگاه تهران

 دوباره موسم تابستان و برگزاری کارگاههای آموزشی تابستانی فرا رسیده است.  انستیتو مهندسی نفت دانشگاه تهران اقدام به برگزاری دوره های تخصصی اقتصاد و تامین مالی نفت و گاز کرده است.  درباره این  کلاسها در اینجا بیشتر می توانید  بخوانید.   کلاسها در فاصله خرداد تا آبان ماه برگزار می شود. مخاطبان دوره ها کارشناسان و مدیران حوزه های مالی، اقتصادی و برنامه ریزی وزارت نفت هستند که به زبان انگلیسی آشنایی دارند و دارای حداقل سه سال سابقه کار می باشند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید