سخن هفته

وطن پرستی یعنی  عشق به ملتتان، ولی ناسیونالیسم اولویت را به تنفر از ملتهای دیگر می دهد.

شارل دوگل، رئیس جمهور فرانسه و رهبر مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم.

 

وقتی 747 رنگ عوض می کند

  بنظر می رسد بازار بین المللی صنعت هواپیمایی صحنه رقابت بوئینگ و ایرباس است و هر دو سازنده با معرفی  بوئینگ 777  و ایرباس 380 نسل جدیدی از هواپیماها را به بازار عرضه کرده اند.  با اینحال هنوز هر دو تولید کننده به معرفی نمونه های جدید طرحهای قدیمیشان هم فکر می کنند.  بویینگ بتازگی بوئینگ 747 سری 8 را به بازار معرفی کرده است. بوئینگ امیدوار است که این سری جدید که ظرفیت حمل 467 مسافر را در سه کلاس دارد،  در کشورهای آسیایی و خاورمیانه موفق باشد. هواپیمایی کره جنوبی یکی از اولین خریداران این سری جدید بوده است. حالا چرا این سری جدید هواپیمایی قدیمی جالب است؟

 بخاطر استراتژی بازاریابی بوئینگ. تا بحال تمامی تولیدات هواپیمایی بوئینگ در رنگ آبی به بازار عرضه شده اند. و رنگ آبی سمبل این شرکت است.  با اینحال سری جدید بوئینگ 747 نارنجی است. رنگ خورشید که در آسیا نشانه ثروت  است. در ضمن 747 سری 8 در واقع چهارمین سری هواپیمای 747 است ولی عدد 8 در چین عدد خوش یمنی است و شاید باعث شود فروش این هواپیما به 400 فروند پیش بینی بوئینگ برسد.

برای ناصر حجازی

دیروز داشتم با یکی از بچه های قدیمی که تازه دکترایش را تمام کرده است، حرف می زدم. هر دو خوشحال بودیم که قانون ویزای دانشجویی اصلاح شده است، اما انگار یک دفعه همه هزینه ها، همه فرصتهای از دست رفته، همه تنهاییها را بخاطر آورده بودیم. ده سال سعی می کنی به چیزی که هست و آزارت می دهد فکر نکنی و بعد که دیوار را بر می دارند به همه آن چه که از دست رفته است فکر می کنی. بعد صبح بلند می شوی و می بینی ناصر حجازی هم رفت. یادت می آید که ناصرخان را منچستر یونایتد خواسته بود، یادت می آید که در اوج بود که دیوارها را کشیدند و قله ها را بستند. یادت می آید که از آشوب فوتبال ایران به بنگلادش پناه برده بود. یادت می آید که تنها تو نبوده ای، تنها ما نبوده ایم که زندگی های ساده مان، آرزوهای کودکیمان و نامجوییهایمان دستخوش حوادث بوده است. حوادثی که ابرمردانی مانند ناصر حجازی را به این سو و آن سو کشاندند، اما نتوانستند از بزرگی آنها کم کنند. یاد این جمله ماندلا افتادم «چطور می توان بزرگ بود وقتی که هیچ چیز جز بزرگی کفایت نخواهد کرد» نگاهی به زندگی ناصر حجازی بیاندازیم، که اینگونه بود. خدایش بیامرزد.

پایان یک سیاست غلط

دیروز دولت آمریکا اعلام کرد که سیاست خود را درباره ویزای دانشجویی برای ایرانیان تغییر خواهد داد.  در سالهای گذشته دانشجویان ایران که مایل به ادامه تحصیل در آمریکا بودند پس از مصاحبه برای ویزا و صبر کردن برای تایید مدارک یک ویزای سه ماهه برای یک بار ورود به آمریکا دریافت می کردند که برای مدت اقامت ایشان معتبر بود ولی در صورت خروج از آمریکا اعتباری نداشت. اما سیاست جدید شامل اعطای ویزای دوساله است که برای ورود و خروج به آمریکا اعتبار خواهد داشت. به این ترتیب دانشجویان ایرانی می توانند بدون ترس از دست دادن ویزایشان و اخلال در ادامه تحصیل به خانواده هایشان در ایران سر بزنند و یا در دوره های آموزشی و کارآموزی که در سایر کشورها برگزار می شود شرکت کنند.  به این ترتیب یک سیاست غلط به پایان رسیده است. امروز روز تلخ و شیرینی برای بسیاری از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکاست.

شیرین است چون بچه هایی که برای ادامه تحصیل عازم آمریکا هستند و یا در حال تحصیل در این کشور هستند حالا می توانند زندگی دانشگاهی نرمالی داشته باشند. دیگر لازم نیست هر تابستان به همه دنیا توضیح بدهند که چرا ناچارند در دانشگاه بمانند و به خانه نروند. لازم نیست نگران باشند که دیگر شریک خانواده هایشان در غم و شادی نخواهند بود.  می توانند برای شرکت در دوره های آموزشی در سایر کشورها اقدام کنند و در بازار جهانی با سایر ملیتها رقابت کنند. خبر شیرینیست که چون از هراسها و از تنهایی ها کم می کند.  و از موانع ناعادلانه  رشد و ترقی دانشجویان ایرانی می کاهد.

تلخ است چون در سالهای گذشته بچه هایی بودند که نتوانستند به مادران سرطان زده شان سر بزنند، خبر مرگ پدرانشان را بعد از تدفین دریافت کردند و هر روز احساس کردند از خانه پدری دور و دور تر می شوند. بچه هایی بودند که ناچار شدند به کارهای محلی راضی باشند چون نمی توانستند در بازار جهانی کار کنند.  بچه هایی که برای رفتن به ایران خطر و اضطراب بازنگشتن را پذیرفتند و در موارد زیادی برای ماهها  از درسشان عقب افتادند. واقعیت اینجاست که هزینه هر روزه سیاستهای نادرست را  مردم  عادی می پردازند. 

شاید این سیاست فقط بر زندگی چند هزار نفر یا چند هزار خانوار ایرانی تاثیر بگذارد و شاید همانطور که خیلیها می گویند فقط یک حرکت تاکتیکیست،  و شاید در عمل با چیزی که فکر می کنیم فرق کند. اما خوب است که می بینیم به پایان می رسد. و شیرین است که  از تبعیض علیه دانشجویان ایرانی کاسته می شود.  و زندگیهایشان کمی معمولی تر می شود.

سخن هفته

سفر کشنده تنگ نظری، پیشداوری و تعصب کورکورانه است.

مارک تواین

هدفمند کردن یارانه ها و جای خالی بهره وری

علیرغم تحولات ناشی از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها هنوز نمی توان درباره نتایج آن به قضاوت نشست، اما جای خالی بهره وری در بحث یارانه ها و چالشهای روزافزون بخش تولید باعث آرامش و راحتی خیال نیست.

بی اغراق باید گفت طی چند ماهی که از اجرای طرح یارانه های می گذرد، اقتصاد کشور، کارگزارانش، تولیدکنندگان و مصرف کنندگان هر روز در حال کشف بعدی جدیدی از ابعاد هدفمند کردن یارانه  ها بوده اند. از یک سو مصرف کننده شهری در حال پذیرفتن واقعیتهای جدید اقتصادیست و می کوشد سبد مصرفیش را با هزینه های جدید برق، گاز و ارتباطات تنظیم کند. از سوی دیگر تولید کنندگان در حال دست و پنجه نرم کردن با افزایش هزینه ها و واردات بهمن وار کالاهای ارزان قیمت خارجی، بخوانید چینی، هستند. در میان این تحولات که اقتصاد کشور را به معنای واقعی کلمه در حالت گذار قرار می دهند، ساده دلیست اگر باور کنیم که اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها پایان یافته است و می توان به قضاوت نتایج آن نشست. سوالی که باید پرسید این است که آیا سیاستگزاران با هدف افزایش رفاه اجتماعی طرح هدفمند کردن یارانه ها را اجرا کردند یا افزایش بهره وری را هم در نظر داشته اند.

در ماههای پیش از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها و در هفته های پس از اجرای آن بحثها، مصاحبه ها و اخبار بر پرداخت یارانه نقدی متمرکز بود.  گزارشهای گوناگون نشان داد که دلنگرانی اصلی بسیاری از مسوولین توزیع به موقع یارانه های نقدیست. کاری که با توجه به چالشهای اجراییش بهیچوجه آسان نبود و انجام آن برای مجریان موفقیتی بود در خور توجه. اما این گزارشها و اقدامات گواه این واقعیت بودند که بسیاری از سیاستگزاران هدفمند کردن یارانه ها را طرحی برای افزایش رفاه مصرف کنندگان و بهبود رفاه اجتماعی می دانستند. در حالیکه هدفمند کردن یارانه ها و سیاستهای مشابه آن در سایر کشورها از طریق افزایش بهره وری و تولید موفق بوده اند، در کشور ما بسیاری باور کرده اند که این طرح با توزیع نقدی یارانه ها به اهداف از پیش تعیین شده اش دست یاقته است و موفق بوده است.  در حالیکه اینطور نیست.

هدفمند کردن یارانه ها تنها در صورتی موفقیت آمیز است که ما شاهد افزایش چشمگیر بهره وری و کاهش مصرف بی رویه انرژی و سایر منابع محدود اقتصادی باشیم  و روند بیمار تخصیص منابع از طریق بهبود کارکرد بازار بهبود یابد و اصلاح شود.  توزیع نقدی یارانه ها در حالیکه بخش تولید توان رقابت با انبوه واردات ارزان قیمت را ندارد  و فاقد انگیزه  بهبود بهره وریست به معنای موفقیت این طرح نبوده و نیست.  فراموش نکنیم در حالیکه یارانه های بخش تولید حذف شده اند، اما هنوز در حال پرداخت یارانه به واردات هستیم. این یک واقعیت پذیرفته شده است که حجم کنونی واردات  تنها با نرخ فعلی ارز توجیه اقتصادی دارد. فراموش نکرده ایم که در ماههای پیش از اجرای این طرح بسیاری از ناظران و کارشناسان یادآور شدند که هدفمند کردن یارانه ها بدون اصلاح نرخ ارز و واقعی کردن نرخ آن موفقیت آمیز نخواهد بود. اکنون آیا چالشهای امروزین بخش تولید توانسته اند کارگزاران اقتصادی را وادار کنند تا نگاهی چند بعدی به مسائل اقتصادی داشته باشند؟   به یاد داشته باشیم که اگر وضع فعلی ادامه پیدا کند بخش تولید هیچ انگیزه ای برای افزایش بهره وری نخواهد داشت. بدون بهبود در بهره وری تولید طرح هدفمند کردن یارانه ها تنها در توزیع یارانه نقدی موفق بوده است.  و این موفقیت آن پیروزی گره گشای مورد نیاز اقتصاد کشور نیست. 

سخن هفته

کسی که به مدرسه رفته است شاید بتواند یک واگن بدزدد، اما کسی که به دانشگاه رفته است می تواند راه آهن را ببرد.

تئودور روزولت، رئیس جمهور ایالات متحده

وقتی افزایش بیکاری خوش یمن است

هفته پیش دفتر آمار نیروی کار آمریکا (Bureau of Labor Statistics) آخرین آمار اشتغال و بیکاری را اعلام کرد. بنا به گزارش این دفتر در ماه آوریل اقتصاد آمریکا موفق به ایجاد 244000 شغل جدید شده است. این سومین ماهیست که اقتصاد آمریکا موفق شده است بیش از دویست هزار موقعیت شغلی جدید داشته باشد، که در دوره بعد از بحران مالی سال 2008 بیسابقه بوده است. افزایش اشتغال گواه این است که بنگاههای اقتصادی در حال استخدام هستند. و این خبر خوبیست. با این حال بنا به گزارش همین مرکز نرخ بیکاری در ایالات متحده آمریکا افزایش پیدا کرده است و به نه درصد رسیده است.

از نظر بسیاری این یک تناقض است. اما حتی این افزایش بیکاری می تواند خبر خوبی باشد. پس از هر بحران اقتصادی افراد بسیاری کار خود را از دست می دهند و ممکن است برای مدت زمان طولانی بیکار بمانند. این افراد بدلیل شرایط اقتصادی از یافتن کار نومید می شوند و به همین خاطر بدنبال کار نیستند (Discouraged Workers› Effect). همانطور که در پستهای قبلی هم گفتم شد، نرخ بیکاری معمولا نسبت افراد بیکار ولی در جستجوی کار به کل نیروی کار است. نیروی شامل شاغلین و کسانیست که بدنبال اشتغال هستند.  در نتیجه افزایش نرخ بیکاری در حالیکه در سه ماه گذشته بیش از ششصد هزار شغل ایجاد شده است می تواند نشانه افزایش مشارکت در بازار کار باشد. کسانیکه از پیدا کردن کار نومید شده بودند حالا با توجه به بهبود وضعیت اقتصادی وارد بازار کار شده اند و در جستجوی اشتغال هستند.

بنا به این گزارش تعداد بیکاران نومید از یافتن کار در ماه آوریل 989000 نفر بوده است که نسبت به ماه آوریل سال گذشته 208000 نفر کاهش پیدا کرده است. همچنین سهم کسانیکه برای بیست و هفت هفته یا بیشتر بیکار بوده اند در جمعیت بیکاران کاهش پیدا کرده است. در نتیجه می شود نتیجه گرفت که حداقل و بعد از ماهها انتظار بازار کار بهتر شده است، البته بطور نسبی. با توجه به نزدیک شدن زمان آغاز رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ادامه این روند به نفع دولت باراک اوباماست. نکته جالب اینجاست که  همه می دانند یا فکر می کنند که محور اصلی رقابت  انتخابات بعدی  اقتصاد آمریکا خواهد بود.

معرفی یک وبلاگ خوب

در دنیای وبلاگستان نوشته های خواندنی زیاد هستند، اما وبلاگ آدمهای خوب شهر هم خواندنیست و هم دوست داشتنی.  یه چیزی از تهرونی داره که دوستش داشتیم و داریم و از آدمهایی که می شناختیم و می شناسیمشان و از صفایشان. و یادآوری این نکته که خوب بودن کار سختی نیست. و گاهی یک کار آسون ولی خیلی مهمه. حتما این وبلاگ را بخوانید:

  http://adamhaye-khoob.blogspot.com/

سخن هفته: چه بپرسیم

امروز این گفته مارتین لوتر کینگ خیلی بدلم نشست:

بزدل سوال بیخطر را می پرسد، جاه طلب سوال سیاسی را و پرمدعا سوال مد روز را، اما وجدان. وجدان سوالی را می پرسد که باید پرسیده شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید