سخن هفته

یکصد و پنجاه سال پیش جنگ داخلی آمریکا شروع شد:

«آیا من با تبدیل دشمنانم به دوست آنها را نابود نکرده ام؟»  آبراهام لینکلن 

چرا رسیدن به نرخ بیکاری صفر ممکن نیست

بیکاری معضلیست که هر سیاستمداری آرزوی یافتن راه حلی برای آن را دارد. افزایش تعداد بیکاران همه را به جنبش و جوش می اندازد و کاهش آن باعث می شود تا همه  از موفقیتهای اقتصادی و دوراندیشیهای مدبرانه دم زنند. و شاید هر سیاستمداری هدفش رسیدن به نرخ بیکاری صفر باشد.   با این حال اولین درس اقتصاد این است که منابع اقتصادی محدود هستند  و برای همه نیازها کافی نیستند. اولین وعده سیاستمداران این است ما می توانیم این اولین درس اقتصاد را فراموش کنیم.

اولین چالش  همیشه تعریف خود بیکاریست. چه کسی شاغل است و چه کسی شاغل نیست. دفتر آمار اشتغال آمریکا فردی را که در حال حاضر شاغل نیست و در چهار هفته گذشته در جستجوی کار بوده است و آماده اشتغال ولی کار پیدا نکرده است را بیکار می داند. این تعریف خوبیست ولی در هنگام بحرانهای اقتصادی بسیاری حتی بعد از چند ماه جستجو نمی توانند شغلی پیدا کنند و در نتیجه از جستجو دست می کشند. این افراد مطابق تعریف جز بیکاران نیستند ولی به محض بهتر شدن وضعیت اقتصادی وارد بازار کار می شوند. در نتیجه درصدهایی که نرخ بیکاری را به ما اطلاع می دهند همیشه دقیق نیستند. بلکه تخمین هستند. مانند همه مفاهیم اقتصادی بیکاری و اشتغال همیشه در زندگی روزمره در حال تحول هستند و بهیچوجه نمی توان آنها را بدون تغییر و ثابت دانست. هیچ اقتصادی تا بحال در نرخ بیکاری صفر قرار نداشته است.

در هر مقطعی از زمان در هر اقتصادی بیکاری وجود دارد. بخشی از این بیکاری ساختاریست. تغییرات قوانین، فن آوری، نهادهای اقتصادی و ماشین آلات صنعتی باعث می شوند تا بخشی از نیروی کار برای مولد بودن به آموزش مجدد وفراگیری مهارتهای جدید نیاز داشته باشد. بخشی دیگر از آن بخاطر کسانیست که در حال تعویض مشاغل هستند یا کار فعلی خود را ترک می کنند تا شغل بهتری یا با شرایط بهتری پیدا کنند. تمایز دادن بیکاری ساختاری از این بیکاری گردشی مشکل است ولی معمولا بیکاری ساختاری بیشتر از بیکاری گردشی طول می کشد. جمع این دو نرخ بیکاری طبیعی یک اقتصاد است که حتی در صورت استفاده از تمام منابع و تولید حداکثر تولید ناخالص طبیعی ممکن وجود خواهد داشت. نوسانات اقتصادی باعث می شود تا نرخ بیکاری از این نرخ بیکار طبیعی بیشتر، دوران رکود، و یا کمتر، دوران شکوفایی، باشد. ولی معمولا نرخ بیکاری صفر نیست.

اگر بخواهیم از یک دید مهندسی به قضیه نگاه کنیم، بیکاری مانند اصطکاک است. اصطکاک باعث فرسودگی ماشین آلات می شود و غلبه بر آن به نیروی بیشتری احتیاج دارد، اما هیچ ترمزی بدون اصطکاک نمی تواند کار کند. هیچ اقتصادی هم بدون بیکاری نیست. در نتیجه برای کاهش بیکاری باید واقع بینانه و مطابق شرایط اقتصادی هدف تعیین کرد. و نرخ صفر هدفی نیست که ممکن باشد، به یک دلیل بسیار ساده چون در دنیای واقعی ممکن نیست.  اما می تواند بهانه ای برای رفتارهای رانت خوارانه ای باشد که بیکاری را کاهش نخواهند داد ولی منابع ملی را به هدر خواهند داد.

پ.ن. یادداشت حسین را بخوانید. راست می گوید باید ترسید!

پ.ن.2. بعنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد پنجشنبه هشت اردیبهشت منتشر شد.

یک و نیم میلیارد دلار برای هزینه روانی جنگ

بعد از جنگ دوم خلیج فارس واژه جدیدی وارد زبان انگلیسی شد PTSD با ناهنجاریهای پست استرس تراماتیک. سربازانی که در کویت و عراق جنگیده بودند در سالهای بعد از این جنگ با عوارض ناشی از این نابهنجاری دست به گریبان بودند. اما عملیات نظامی در افغانستان و عراق در دهه فعلی باعث شده است تا این مساله ابعاد جدید پیدا کند.  اثرات  PTSD  در میان سربازانی که در افغانستان  و عراق خدمت کرده اند بحدی نگران کننده است که مجله تایم PTSD را جبهه سومی دانسته است که ارتش آمریکا در آن مشغول به جنگ است. در حال حاضر از 30000 مورد خودکشی که در سال درآمریکا رخ می دهند بیست درصد متعلق به کهنه سربازان است. آمار خودکشی در میان سربازان مستقر در عراق و افغانستان تا بدانجا نگران کننده است، که پنتاگون در حال اجرای طرحهای پیشگیریست و به سربازان از جنگ بازگشته خدمات مشاوره ارائه می دهد.

تا بحال اکثر پژوهشهایی که در اینباره انجام شده اند بیشتر شامل ثبت و مستند سازی موارد PTSD در میان نظامیانی بوده است که در سالهای گذشته در درگیریهای نظامی شرکت داشته اند. بتازگی رسول جسور استادیار دانشگاه ایالتی جورجیا به همراه جوزف سابیا و اردال تکین تحقیقی را درباره هزینه های ناشی از PTSD انجام داده اند. این مقاله را می توانید در اینجا بخوانید

رسول و همکارانش نتیجه گرفته اند که PTSD ناشی از عملیات جنگی ظرف دو سال از 1.5 میلیارد تا 2.7 میلیارد دلار برای سیستم خدمات درمانی ایالات متحده آمریکا هزینه خواهد داشت. آنها تاکید می کنند که این هزینه یک تخمین حداقلیست.  و شامل هزینه های ناشی از عوارض این ناهنجاری در ازدواج، بازار کار و سایر بخشهای زندگی اجتماعی روزمره نمی شود.  این اولین تحقیقیست که به بحث هزینه می پردازد و با کاوش درباره آن ابعاد جدید و هشدار دهنده ای را درباره PTSD آشکار می کند.  اگر به مباحث اقتصاد بهداشت علاقه دارید حتما این مقاله را بخوانید. 

یادداشتهای مجارستان – 4

سفر مجارستان به پایان رسید. بعد از دو هفته تدریس در دانشگاه پانونیا به کلیتون برگشتم. درس دادن سازمانهای صنعتی همیشه لذت بخش است. بخاطر علاقه دانشجویان بیشتر روی بحث collusion و merger کار کردیم.  دو روز کلاس به مرور مقاله های جدید درباره این دو موضوع گذشت. در آخرین روز به بوداپست رفتم، بوداپست شهر بسیار زیباییست و یک روز برایش واقعا کم بود. پیتر شهر را به من نشان داد و اطلاعات خیلی خوبی هم درباره شهر داشت. نکته هایی که می خوانید چیزهایی هستند که برایم جالب بود:

1. بوداپست از دو بخش بودا و پست تشکیل می شود. کاخ ریاست جمهوری و ارک قدیمی شهر، کلیسای سنت استفان و دژ اتریشیها در ارتفاعات بودا قرار دارند. مرکز شهر، بازارهای تجاری، دانشگاههای برزگ شهر، کلیسای جامع و هتلها بیشتر در بخش پست در ساحل مقابل بودا قرار دارند. رود دانوب شهر را به دو بخش تقسیم می کند. 

2. توریسم شهر را فعال کرده است و فعال نگه داشته.  انگار در همه بیست سال گذشته  مجارها در حال  نوسازی ساختمانها و ابنیه تاریخی بوداپست بوده و هستند. بانکهای اروپایی با خرید ساختمانهای زیادی در بخش پست آنها را بازسازی کرده اند و از آنها بعنوان دفتر و شعبه استفاده می کنند. حجم سرمایه گذاریها متنوع هستند. از چندین ده میلیون دلار تا چند صد هزار دلار. پیتر یک ساختمان قدیمی را نشانم داد که در زمان فرانتس یوزف ساخته شده بود تا آپارتمانهایش با اجاره بهای کم به اهالی شهر اجاره داده شوند. یک گروه از دانشجویان شهر بخشی از این ساختمان را خریده بودند و آنرا به یک مهمانسرای دانشجویی تبدیل کرده بودند. خیلی از ساختمانهای چهار طبقه به هتلهای خانوادگی و پانسیون تبدیل شده بودند. با وجود اینکه فصل مسافرتهای توریستی شروع نشده است بسیاری از این هتلها پر بودند.

3. تفاوت ابنیه قرن نوزدهم، قرن بیستم، دوران حکومت کمونیستی و دوره معاصر کاملا آشکار است.  محصول معماری دوره کمونیستی ساختمانهای بدرنگ و چهارگوشی هستند که نه با محیط پیرامونشان همخوانی دارند و نه در آنها از ذوق و سلیقه خبری هست. جواهر بافت شهری ابنیه قرن نوزدهم هستند که هر کدام داستان متفاوتی دارند. یک مرکز خرید در مرکز شرق از مراکز خرید مشابه در پاریس قرن نوزدهم الهام گرفته بود، دیگری تحت تاثیر مدرنیسم کلاسیک ساخته شده بود.

4. مجارها به میراث ادبی خود می بالند، بوداپست پر از مجسمه های شخصیتهای ادبی و فرهنگی تاریخشان است.  کتیبه ها به مجاری تاریخ تولد و فوت این شخصیتها و عناوینشان را اعلام می کنند. در شهر خبری از مجسمه های دوره کمونیستی نیست. این مجسمه ها بلافاصله بعد از فروپاشی بلوک شرق از سطح جمع آوری شده اند. حتی از بنای یادبود جنگ جهانی دوم مجسمه سربازان روسی برداشته شده اند. جالب اینجاست که اولین شهردار بوداپست آزاد، که سال گذشته بازنشسته شد، بعد از جمع آوری این مجسمه ها به کسانی که خواهان نابودی آنها بودند گفته بود «ما هنر را نابود نمی کنیم». همه این مجسمه ها در یک پارک موزه گردآوری شده اند که امروز یکی از جاذبه های اصلی توریستی بوداپست است.

5. دولت فعلی مجارستان محافظه کار است و در حال انجام کارهای عجیب غریب. دولت می خواهد اسم میدان روزولت بوداپست را عوض کند. این میدان که در 1946 به نام روزولت نامگذاری شده است، نوعی ادای احترام دولت وقت مجارستان به متفقین بوده است. در نتیجه همه منتظر یک جنجال دیپلماتیک هستند.  جالبتر از این بحث قانون اساسی مجارستان است. در افسانه ها هست که استفان اول بنیانگذار مجارستان و اولین پادشاه مسیحی آن که از طرف کلیسای کاتولیک قدیس اعلام شده است، در هنگام مرگ تاجش را به مریم مقدس اهداء کرده است. مطابق روایت مجارها مریم مقدس این تاج را پذیرفته است. درنتیجه تاج مجارستان متعلق به مریم مقدس است و او منبع قدرت پادشاهان این کشور و دلیل حقانیت آنها بوده است. دولت فعلی می خواهد این روایت را وارد قانون اساسی کند و اعلام کند که احکام و قوانین دولت مجارها به پشتیبانی مریم مقدس است که نفاذ دارد. من فکر کردم پیتر دارد شوخی می کند!

یادداشتهای مجارستان – 3

پیتر میهالای در دهه  هشتاد یک دانشجوی هجده ساله مجارستانی بوده است که با ده پوند، تمام  ارزی که پدر و مادرش می توانستند تهیه کنند، برای تحصیل به انگلیس رفته است. خودش می گوید که اینقدر هیجان داشته است که از خودش نپرسیده است که در دو ماه آینده چطور غذا خواهد خورد.  بعد از فروپاشی  بلوک شرق پیتر در گروههای مختلف کاری دولت کار کرده است و شاهد گذار مجارستان از اقتصاد دولتی به بازار آزاد بوده است. وقتی صحبت درباره آن دوران صحبت می کردیم، می گفت بنیادهای دولتهای کمونیستی آنقدر انعطاف ناپذیر شده بودند که وقتی اصلاحات اقتصادی کاملا ضروری شد، انجام این اصلاحات بدون فروپاشی ممکن نبود.  دلیل دیگر فروپاشی از نظر پیتر جمهوریهای آسیای مرکزی شوروی بودند.  او فکر می کند که در دهه هشتاد روسها برای اولین بار در پولیت بورو اکثریت را بدست آوردند. وقتی آنها با بحران اقتصادی ناشی از رقابت تسلیحاتی با غرب مواجه شدند، بنظرشان آمد که پرداخت هزینه  برای حفظ این جمهوریها، که در توسعه اقتصادی از سایر بخشها عقب بودند، برای روسیه دیگر ممکن نیست.  در نتیجه تصمیم گرفتند خود را از حمل این بار اضافه معاف کنند.

مجارها هویت ملی مستقلی دارند: زبان، رسوم و سنتها و تاریخشان آنها را در همه قرنهای گذشته از سایر ملل اروپای شرقی متمایز کرده است. اما مانند بسیاری از این ملتها تنها بعد از جنگ جهانی دوم توانسته است کشور مستقلی باشد. پس از شکست خوردن در نبرد موهاج  در سال 1526 از سلطان سلیم عثمانی و مرگ لویی دوم شاه مجارها در این نبرد، این کشور بین اتریش هابسبورگها و امپراتوری عثمانی تقسیم شد و تا1919 کشور مستقلی نشد. مطابق قرارداد صلح تریانون بعد از جنگ جهانی اول این کشور دو سوم اراضی قلمرو مجارستان در امپراتوری اتریش – مجارستان و یک سوم جمعیتش را از جمله بنادرش را از دست داد. این اراضی دلیل اصلی همکاری مجارستان با آلمان در جنگ جهانی دوم بودند. اما با قطعی شدن شکست آلمان نازی در این جنگ هورتی نائب السلطنه مجارستان از ارتش سرخ  در سال 1944تقاضای آتش بس کرد. نازیها با یک کودتا و ربودن فرزند هورتی او را وادار به استعفاء کردند و یک دولت فاشیستی بر سر کار آوردند که پاکسازی نژادی مجارستان را شروع کرد. آیشمن شخصا به بوداپست آمد تا ترتیب انتقال یهودیان مجار را به اردوگاههای مرگ بدهد. جامعه یهودیان مجارستان که در حکومت هورتی در امنیت زندگی کرده بودند حالا با خطر نابودی مواجه شدند و 437000 از آنها به آشویتس فرستاده شدند. در بعد از جنگ روسها امیدوار بودند که حزب کمونیست را از طریق انتخابات به قدرت برسانند. اما در اولین انتخابات آزاد این حزب تنها 17 درصد آراء را بدست آورد ولی با فشار روسها وارد دولت شد. در دومین انتخابات با وجود آنکه نخست وزیر و وزیر کشور هر دو کمونیست بودند و این حزب به تقلبت گسترده در آراء دست زد توانست تنها 24 درصد آراء را بدست آورد. در 1949 مجارستان رسما به یک کشور کمونیستی تبدیل شد وهمه احزاب غیر از حزب کمونیست در آن غیرقانونی اعلام شدند.

شاید به خاطر این تاریخ پر از رنج و اسارت باشد که مجارها در سرود ملیشان می گویند:

خداوندا به سرزمین مجارها برکت ببخش

و دست نگهبانت را بر سر ما بگذار

از رنج رهایمان کن

که مردم ما برای همه گناهان گذشته و آینده، رنج کشیده اند.

یادداشتهای مجارستان -2

دیشب با  ژوزف براچ، استاد مارکتینگ دانشگاه صحبت می کردم. ژوزف قبلا سرپرست مرکز بین الملل دانشگاه بوده است و الان مشاور امور بین الملل رئیس دانشگاه است. علاوه براین در دانشگاه کوروینیوس بوداپست که یک دانشگاه خصوصی است، عضو هیات علمیست.  علاوه بر این در کوروینیوس یک مرکز پژوهشی درباره دانشجویان بین المللی دارد که بانک اطلاعاتی این دانشجویان را تشکیل داده است. دیشب می گفت در مجارستان  900 دانشجوی ایرانی مشغول ادامه تحصیل هستند. و از این جهت ایران مقام اول یا دوم را در مجارستان دارد. نکته جالبی بود.

ژوزف خیلی با انرژی دنبال گسترش ارتباطات بین المللی است. با کالج دارثموث قرارداد مبادله دانشجو امضاء کرده است. هفته آینده از رومانی استاد مدعو می آورد و همزمان با دانشگاههای آلمانی مشغول مذاکره است. از عدم تحرک دانشجویان مجارستانی شکایت می کرد. ژوزف یادگار دوران کمونیسم است. دانشگاه کوروینیوس که الان خصوصیست و نام یکی از پادشاهان قرون وسطای مجارستان بر آن است، قبلا دانشگاه کارل مارکس بوده است.  مجسمه اش را هنوز دارند، ژوزف می گفت»چون بخشی از تاریخ دانشگاه است» فکر می کنم چون بخشی از گذشته همه آدمهایی مثل ژوزف هم است. در هر صورت با وجود اینکه ژوزف می گوید زمان کمونیسم برای مردم فقیر بهتر بوده است تعداد دانشجویان دانشگاه از صد هزار نفر در 1990 به چهارصد هزار نفر در 2005 افزایش پیدا کرده است و چهار برابر شده است. در حالیکه جمعیت مجارستان رشد منفی دارد و سال گذشته آمار مرگ و میر از ارقام زاد و ولد بیشتر بوده است.

You’ve Got Mail!

You’ve Got Mail  اسم فیلمی بود با بازی مگ رایان و تام هنکس و بقول مجری هنر هفتم «محصول سال 1998 کشور آمریکا». داستان رمانتیک فیلم را خیلیها می دانند. مگ رایان خانم کتابفروشی بود که  ادامه حیات مغازه کوچک و نقلیش به خطر افتاده چون یک شرکت کتابفروشی زنجیره ای، که نقش مدیرش را تام هنکس بازی می کرد، سر نبش خیابان یک فروشگاه بزرگ کتابفروشی باز کرده بود که مجهز به کافی شاپ و بخشهای مختلف بود و قیمت کتابهایش هم ارزانتر بود. مگ رایان ناچار می شود مغازه کوچکش را که یادگار مادرش بود، تعطیل کند و به نویسندگی روی بیاورد. این اتفاق غم انگیر با پایان خوش بعد رمانتیک فیلم  جبران می شود.  مگ رایان و تام هنکس که از طریف ایمیل با یکدیگر آشنا شده اند به  یکدیگر می رسند و هویت واقعی یکدیگر را کشف می کنند…اما حالا زنگها برای کتابفروشیهای زنجیره ای به صدا درآمده اند.

چند هفته پیش شرکت کتابفروشی  Borders  اعلام ورشکستگی کرد. کتابفروشیهای شرکت همه مجهز به کافی شاپ، بخشهای مختلف کتاب و موسیقی و فیلم هستند. و بظاهر بسیار محبوب و عامه پسند. اما در حالیکه مدیران این شرکتها در حال گسترش کتابفروشیهایشان بودند، دنیای خرید کتاب تغییر کرد. مردم بجای خرید در مغازه به خرید آنلاین روی آوردند. شرکتهایی مانند آمازون و EBay که هزینه نگهداری صدها کتابفروشی را نداشتند، می توانستند کتابهای مورد علاقه کتابخوانان را به قیمت ارزانتری عرضه کنند. از طرف دیگر با عرضه کتابخوانهای الکترونیکی مانند Kindle  این شرکتها کوشیدند انحصار بازار کتاب الکترونیکی را در دست بگیرند. بعنوان مثال کتابهای الکترونیکی آمازون تنها بوسیبله Kindle خواندنی بودند.

زیان آوری شرکتهایی مانند Borders   شروع شد . در حالیکه تقاضا برای خرید آنلاین کتاب افزایش پیدا می کرد تقاضا برای خرید از این شرکتها کاهش پیدا می کرد.  برخی از این شرکتها مانند Borders  نتوانستند به موقع وارد بازارهای جدید بشوند و خودشان را با تغییر ذائقه مشتریانشان تطبیق بدهند. از طرف دیگر کوشیدند وارد بازارهای بین المللی بشوند و هزینه های این گسترش باعث آسیب پذیری بیشترشان شد. حالا کتابفروشی Borders سر خیابان در حال تعطیل کردن است. موجودی کتابهایش را برای حراج گذاشته است و مشتریان قدیمی در حال خداحافظی با فروشگاه دو طبقه ای هستند که در کنار کتابهایش کمی آرامش پیدا می کردند.Bordersبه حیات خود ادامه خواهد داد ولی 200 فروشگاه آن از مجموعه فروشگاههایش در سراسر آمریکا تعطیل خواهند شد. شاید فیلم بعدی درباره تام هنکس، مدیر یک شرکت ورشکسته کتابفروشی و مگ رایان مدیر موفق و نوآور یک وبسایت مانند آمازون باشد.

یادداشتهای مجارستان -1

در وسپریم، مجارستان، هستم، 95 کیلومتری غرب بوداپست و در دانشگاه پانونیا یک کلاس فشرده سازمانهای صنعتی ارائه می کنم.  دانشگاه پانونیا در بعد از جنگ جهانی دوم و در دوران کمونیستها آغاز به کار کرده است، در نتیجه دانشگاه جوانیست. صبح درس داده ام، 14 نفر دانشجو دوره فوق لیسانس و سال آخر لیسانس. و بعد دانشگاه را دیده ام. دانشگاه فضایی شبیه دانشگاه تهران دارد. ساختمانهای چند طبقه با راه پله های عریض و پا گردهای سنگی.  زوسف که دانشگاه را به من نشان می داد  به  تالارها و سنگ مرمر ساختمانها اشاره کرد و گفت» یادگاری کمونیستها» خندیدم و گفتم » بودجه عمومی و …ارتباطات سیاسی» خندید:»بعد از جنگ و روی کار آمدن کمونیستها خیلی از اهالی منطقه وارد دولت مرکزی شدند و منابع زیادی را به اینجا آوردند چنین چیزی جای دیگری نیست» جالب است که این ارتباط سیاسی تا زمان حال ادامه پیدا کرده است. نخست وزیر مجارستان اهل ورپزیم است و پنجشنبه هر هفته را در اینجا می گذراند. زوسف فکر می کند خیلی هم بد نیست » ما همیشه برای نوسازی ساختمانها پول داریم» …خوش بحالشان واقعا!

در دانشگاه بچه ها انگلیسی را خوب می فهمند ولی در شهر نه من می فهمم آنها چه می گویند و نه آنها می فهمند من چه می گویم! کلمه هایشان را هم مثل بقیه بنی آدم فرنگی نمی نویسند. ریشه اکثر کلمه هایشان با کلمه های  انگلیسی که از لاتین می آیند متفاوت است. در نتیجه از خواندن علامتها هیچی دستگیرم نمی شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید