هزینه ای که می پردازیم

آیا دقت کرده اید که بعضی واژه ها آنقدر تکراری شده اند که تقریبا هر شهروندی آنها حداقل روزی یکبار به زبان می آورد و یا آنها را از زبان شهروند دیگری می شوند. مثلا طرح یارانه ها،‌ هر روز یادداشتی درباره آن به چاپ می رسد، سخنرانی درباره اش صحبت می کند یا آدمها درباره آن و نتایج اجرایش یا قیمتها بعد از اجرایش صحبت می کنند. یا آلودگی هوای تهران، مدرسه ها تعطیل می شوند، اداره ها تعطیل می شوند. پایتخت کشور و مرکز فعالیتهای اقتصادی آن تعطیل می شود چون هوا آلوده است  و نمی توان نفس کشید.  تعطیل می کنند و تعطیل می شویم. اما آیا اقتصاد هم تعطیل می شود؟‌
راستی تا بحال نشسته ایم حساب کنیم هر روز تعطیلی ناخواسته در کشوری که رکوددار تعطیلات رسمی در جهان است چه هزینه ای برای اقتصادمان دارد؟‌

گنج یابی یا اشتغال زایی

گنج یعنی چه؟‌ همه ما از این واژه یک تصویر ذهنی داریم که معمولا شامل سکه های طلا و تاجهای جواهرنشان است. گنج برای ما یعنی یک انبان یا صندوق پر از طلا که در گوشه ای پنهان است‌ و ما فقط باید آنرا بیابیم و از زمین دربیاوریم و خرجش کنیم تا زندگی شیرین بشود. در نتیجه چه اشکالی دارد اگر مجسمه ای را منفجر می کنیم، سقفی را خراب می کنیم گنبدی را در هم می شکنیم. گنجی در کار است که ما را به سرزمین رویاهایمان می رساند. اما چرا فقط از کابوسی به کابوس دیگر می رسیم؟ دلیلش ساده است سکه های هر گنجی روزی تمام خواهند شد و کابوس باز خواهد گشت. راستش راه هیچ رویایی از تخریب نمی گذرد.

اما در کنار این واقعیت واقعیت دیگری هم وجود دارد و آن فقر است. و سودایی بهتر از توهم یک گنج وعده رهایی از آنرا نمی دهد. تا فقر هست کسانی هستند که باور می کنند در سنگی می توان طلا یافت. حتی اگر از نظر مهندسی نتوان هیچ جور تصور کرد که چطور می توان در دل این سنگ طلایی جا داد.  واقعیت دیگر این است که ارگانهای دولتی به تنهایی نمی توانند از میراث فرهنگی کشور محافظت کنند. دستگاه اداری و نهادهای گوناگون هر کدام مسایل دیگری دارند که اولویت بیشتری دارند و منابع خود را مطابق این اولویتها تخصیص می دهند. با انگیزه برای غارت میراث فرهنگی باید با ایجاد انگیزه برای حفظ‌ آن مقابله کرد.

در کنار همه طرحهای کارآفرینی می توانیم به طرحی فکر کنیم که به مردم درباره استفاده اقتصادی از میراث فرهنگی و زیست محیطی محل سکونتشان آموزش دهد. این برنامه می تواند به شوراهای شهر و روستا یاد بدهد که چگونه می توانند ویرانه ها و دخمه ها را به محل کسب درآمد،‌ایجاد اشتغال و منبع تامین هزینه های جامعه شان تبدیل کنند. می تواند به اهالی شهرهایی مانند زواره بیاموزد که گنبدی مینایی ولی کوچک هم به خدا نزدیکتر است و هم می تواند هنردوستان و جهانگردان را از اقصا نقاط به شهر آنها بکشاند تا ذره ای از میراث فرهنگی و عرفانیشان را درک کنند و شریک نیایشهایشان باشند. شاید وقت آن رسیده است که برای حفاظت از میراث فرهنگی به نقش آن در ایجاد اشتغال برای کسانی فکر کنیم که برای رهایی از فقر ممکن است به تخریبش روی بیاورند.

آمريكا بر سر دو راهي

در هفته های گذشته برای تقویت رشد اقتصادی ایالات متحده موسسه فدرال رزرو این کشور اعلام کرد که ۶۰۰ میلیارد دلار اوراق قرضه خزانه داری این کشور را خریداری خواهد کرد. سرعت خرید این اوراق قرضه ۷۵ میلیارد دلار در ماه در نظر گرفته شده است و در صورت نیاز بازار و تغییر متغیرهای اقتصادی سرعت این مبادله تنظیم خواهد شد. بسیاری این مبادله اوراق قرضه با پول نقد را معادل تزریق نقدینگی به بازار می دانند که هدف واقعی آن کاهش ارزش دلار در بازارهای بین المللی است. دولت آمریکا می کوشد تا تراز منفی تجاری خود را مثبت کند و صادرات کالاهای آمریکایی را برای تولیدکنندگان بومی به صرفه نماید.

دلیل رسمی فدرال رزرو در اجرای این سیاست افزایش نرخ رشد اقتصادیست. سیاستهای پولی فدرال رزرو باعث رهایی اقتصاد آمریکا از رکود شد ولی اقتصاد این کشور با نرخی آهسته تر از نرح دلخواه سیاستگذاران و جامعه اقتصادی آمریکا در حال رشد است. افزایش نرخ بیکاری و مدت زمان عدم اشتغال دلیل دیگر اجرای این سیاست اعلام شده است. میلیونها نفر   از شهروندان آمریکایی در خطر از دست دادن مشاغل خود برای سالیان متمادی هستند. فدرال رزرو نمی تواند بیکار بنشیند.

اما این سیاست و کاهش ارزش دلار در بازارهای جهانی منتقدان بسیاری هم در کشور آمریکا و هم در جامعه جهانی دارد. جمهوریخواهان هشدار می دهند که این اقدام می تواند  باعث ایجاد تورم و افزایش قیمتها در بازارهای داخلی آمریکا بشود. اما جامعه جهانی نگران تورم در آمریکا نیست. کشورهایی مانند برزیل و چین با نگرانی به تحولات اقتصادی می نگرند که اصلیترین بازار برای صادرات محصولاتشان است.

 طی سالیان گذشته صادرات به بازارهای آمریکای شمالی موتور اصلی توسعه اقتصادی کشورهای بسیاری از جمله چین بوده است.  ارزان بودن قیمت کالاهای تولیدی این کشورها باعث شد تا صادرکنندگان این کشورها سهم عمده ای در بازار کالاهای مصرفی آمریکا بدست بیاورند. صنایع و تولیدکنندگان مجلی که توانایی رقابت را با واردات انبوه کالاهای ارزان قیمت را نداشتند یا به شرق آسیا مهاجرت کردند و یا بنگاههای خود را تعطیل کردند. برای حفظ این سهم بسیاری از این کشورها کوشیدند تا با پایین نگه داشت ارزش پول ملی خود توان رقابت را از تولید کنندگان آمریکایی سلب کنند. امریکه در شرایط عادی اقتصادی جهانی شکایت تولیدکنندگان آمریکا و سکوت سیاستمداران بازارگرایش را بدنبال داشت.  اما امروز اولویت اصلی اقتصاد آمریکا ایجاد اشتغال و احیای رشد اقتصادی است. این کشور دیگر نمی تواند واردکننده اصلی کالا باشد و خود نیازمند توسعه صادراتش است. امری که به مذاق هیج صادرکننده دیگری خوش نیامده است.

در نتیجه دولت آمریکا بر سر یک دوراهیست یا نرخهای مبادله ارز فعلی را بپذیرد که وارداتش را ارزان و صادرانش را گران می کند و یا بکوشد از طریق سیاستهای پولی فدرال رزرو نقدینگی فراوان و ارزان قیمتی را به بازار تزریق کند. بنظر می رسد دولت آمریکا راه حل دوم را علیرغم مخالفتهای شرکای تجاریش پذیرفته است و در پاسخ به انتقادات یادآوری می کند که ادامه رشد آهسته اقتصادی آمریکا به معنای توقف رشد اقتصادی این کشورهاست..

این یادداشت را در دنیای اقتصاد می توانید بخوانید : http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=233475

سرمقاله خوب حجت را هم می توانید بخوانید: http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=233476

مبارزه با فقر

این تیزر تبلیغاتی یونیسف را اینجا در یوتیوب ببینید. در روز پانزده هزار کودک در جهان از گرسنگی جان می سپارند. یادم آورد چرا تصمیم گرفتم از مهندسی به اقتصاد تغییر رشته بدهم. 

خلبانان شهید آزادسازی سوسنگرد

 در سی امین سالگرد آزادسازی شهر سوسنگرد اسامی خلبانان شهید عملیات آزادسازی این شهر اعلام شد:

 سرهنگ دوم خلبان يونس خوش‌بين

سروان خلبان هوشنگ كيان‌آرا

سيد محمدتقي حسيني

محمد كام‌بخش ضيايي

 نعمت‌الله اكبري ساماني

 ستوان يكم خلبان ابراهيم‌ اميدبخش

 در آزادسازی سوسنگرد ۲۴ نفر از خلبانان نیروی هوایی شرکت داشتند و نیروی هوایی با ۴۳۴ سورتی پرواز سهم شایان توجهی در آزادی این شهر ایفا کرد که تا حالا جایی به آن اشاره نشده است. روحشان شاد که یادشان جاوید است. این یادداشتها را هم بخوانید:

 یادداشت خوب تابناک: حماسه سوسنگرد به روایت شهيد چمران

خبر سایت آجا

(منبع عکس:سایت تابناک)

…..

یک نکته را باید گفت. ذکر نام این عزیزان که سی سال از شهادتشان می گذرد جای تقدیر دارد. اما خبر تنظیم شده که در وبسایتها ذکر شده است پر از غلط است. انگار کسی با عجله و برای ادای تکلیف یادداشتی را قلمی کرده است. و حتی یکبار این خبر را نخوانده است تا ببیند ساختار مناسبی دارد یا نه. ایرادهای خبر:

1.  درجه نظامی چند نفر از شهدا ذکر نشده است.

2. نویسنده به ۲۲ میلیون پوند بمب اشاره می کند،‌ ۲۲ میلیون پوند یعنی ۱۱ هزار تن! این واحد اندازه گیری درست تعریف شده است؟ نباید درباره آن توضیحی بدهند؟‌

3. این جمله را بخوانید:»‌… با هواپيماي F14 درجريان عمليات آزاد‌سازي سوسنگرد رزمندگان لشگر 92 را در شكستن حصر آبادان كمك كردند». شکستن حصر آبادان یکسال بعد اتفاق افتاد. خبر درباره سوسنگرد است. ربط منطقی یا تاریخی این دو عملیات در این جمله معلوم نیست. …این افراد سی سال است که گمنامند شاید همقطارانشان می دانسته اند که در چه عملیاتی به شهادت رسیده اند و شاید خانواده هایشان اما نه مردم ایران. حالا که درباره آنها که سی سال از فداکاریشان می گذرد صحبت می کنیم نباید کمی دقت داشته باشیم؟‌ نباید کمی تحقیق کنیم؟‌ ویرایش این چند پاراگراف اینقدر کار سختی بوده است؟‌

کامنتها

گاهی کامنتهای پای یک نوشته از خود نوشته مهمتر می شود. مثال یادداشت پویان و بحث خوانندگان در پای نوشته است و سماجت یکی در دفاع از نظرش. یادم می آید یک جایی درباره یک اشرافزاده ایتالیایی خواندم که آنقدر به دانته و برتری ادبیش اعتقاد داشت که هفده بار با مخالفین با این نظر دویل کرده بود  و یک چند نفری را به رحمت ایزدی فرستاده بود چون جسارت کرده بودند و دانته را بهترین نمی دانستند. زمان مرگ رسید و در بستر مرگ مدافع دو آتشه دانته به کشیشش گفت:‌ من فقط یک اعتراف دارم،‌ من هیچوقت کمدی الهی دانته را نخوانده ام!
حکایت برخی دوستان و مجادلات روشنفکریست. زمان دانشجویی ملت شاملو را نمی شناختند ولی آنچنان سنگش را به سینه می زدند که انگار با هم بزرگ شده اند. چیزی از فروغ نمی دانستند ولی محکومش می کردند. خیلیها در بحث کردن می خواهند حقانیت و برتری خود را ثابت کنند و بدنبال کشف حقیقت نیستند. بحث اقتصادی هیچوقت درباره ارزشگذاری نیست، درباره تحلیل و برداشت است. البته شاید دوستان بدنبال بازارگرمی هستند و فکر می کنند موضع داشتن یعنی بودن. اما اینجا از این خبرها نیست.

یک خبر خوب

پویان خبر خوبی درباره دو نفر از بچه های برق شریف، فریناز کوشانفر و رضا الفتی صابر،‌ داده است که امسال برنده جایزه پژوهشگران جوان دولت آمریکا شده اند. متن خبر اینجاست.  فریناز کوشانفر استاد دانشگاه رایس در شهر هیوستون تگزاس است و رضا الفتی صابر در کالج دارتموث عضو هیات علمی است. به هر دو باید آفرین گفت.

انتخابات میاندوره ای

خوب انتخابات میاندوره ای در آمریکا هم برگزار شد. دو سال بعد از شروع ریاست جمهوری باراک اوباما مردم به نمایندگان حزب دمکرات رای نداند و جمهوریخواهان اکثریت را بدست آوردند. این وسط این گروه تی پارتی آدم را می ترساند. شاید این گروه بتواند باعث شود سارا پلین نامزدی حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲ بشود. این وسط خیلی ها هستند که می گویند رای جمهوریخواهان دلیل محبوبیت این گروه نیست. مردم از دمکراتها ناراضی بودند. کلا در شرایط بد اقتصادی نامزدهایی که مدعی اصلاحات هستند همیشه نظر مردم را جلب می کنند. حالا چقدر حرفهایشان قابل اجراست بماند. مثلا جمهوریخواهان و تی پارتی خیلی تبلیغ کردند که قانون جدید خدمات درمانی را لغو خواهند کرد. ولی الان کنترل سنا برای این کار لازم است. در نتیجه این قانون همچنان برقرار خواهد بود. از طرف دیگر واقعا برای کاهش بودجه معلوم نیست چه بخشهایی از خدمات عمومی را می توان حذف کرد. اقتصاد نگرانی اصلی و درد همگانیست.

خواهنده‌ي ريكام

این شعریست که یکی از بچه های دانشگاه نوشته است برای تقاضای توصیه نامه یا recommendation letter. در اولین بار خواندن بامزه است… ولی امیدوارم سرمشق کسی نشود.
اپلای: Apply یا تقاضای پذیرش کردن
ریکام:‌ recommendation توصیه نامه دانشگاهی که ویژگیهای فرد را تشریح می کند.
به شاعر گفته شده است که دارد برای پذیرش گرفتن عجله می کند.

شرمنده ي روي مه استاد منم من         خواهنده‌ي ريكام تو استاد منم من

 ريكام تو فرياد رس بي‌گنهانست     ريكام تو شكوايه‌ي عشاق زمان است

آن واژه‌ي آغاز كه در عهد عتيق است   اول خط ريكام تو استاد صديق است

 آن دانش اسماء كه خدا داد به آدم      وان صوت الستي كه خدا گفت به عالم

آن نفخه‌ي صوري كه در آخر بدمندي    وان نامه كه با دست يمينش بدهندي

گويند كه كلا همه پيغام تو بوده         يك چند خط از نامه‌ي ريكام تو بوده

 شاهان همه از خط تو جويند نشاني      اندر پي ريكام تو شد جنگ جهاني

ريكام تو منشور حقوق بشري شد     كابوس شب ديكتاتوران خطري شد

 تو رفتي و از ديده ي ما خويش گسستي       قلب همه عشاق از اين هجر شكستي

 ديروز اگر چشم به خود ديد گسستت      چشمي نگران است هم امروز به دستت

صد داد مرا هست ز بيداد زمانه           گويند دوساله نشود گشت روانه

 گويند كه ريكورد يه ساله كه كمش هست    ريكام گران است و به تعداد كمش هست

ده جاي مرا هست از اپلاي نشانه             هر يك طلبد نامه‌ي ريكام سه گانه

 با توصيه‌ي عليرضااگرچه كووولم       از كمبود ريكام اساتيد ملووولم

  با نامه ي ريكام تو خود داد ستاندند     با خنجر ريكام تو هاروارد ستاندند

 اميد مرا هست به ريكام تو استاد    ورنه اساسا ديگه امسال بره بر باد

…..جدی جدی امیدوارم کسی سرمشق نگیرد!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید