رسانه ها و لکه نفتی

دیروز مصاحبه فرماندار جمهوریخواه آلاباما را گوش می کردم. بد شاکی بود از دست رسانه های آمریکا. داشت بهشون می گفت همه دنیا  آمدند و دیدند بیشتر سواحل ما هنوز قابل استفاده اند، چرا مردم رو می ترسوندید؟ با اون لهجه جنوبی جدیش می گفت رسانه های با پخش 24 ساعته نشت نفت از چاه بی پی باعث شده اند تا مردم فکر کنند که سواحل فلوریدا و آلاباما نا امنه و همه جا آب آلوده هست.  در نتیجه صنعت توریسم  ایالتش چندین میلیارد دلار ضرر کرده. جالب است که رسانه ها می توانند با تغییر دادن تصمیم توده مردم چنین نقشی داشته باشند.

اهمیت نسبت بدهی به GDP

دولتها معمولا برای رهایی از رکود دو گروه سیاستها در اختیار دارند؛ سیاستهای پولی و سیاستهای مالی. سیاستهای مالی تغییراتی هستند که دولتها در بودجه و نحوه هزینه آن در بخشهای مختلف اقتصاد ملی می دهند تا به اهداف اقتصادی معینی برسند. یکی از این اهداف می تواند خروج از رکود با استفاده از افزایش هزینه های بخش عمومی باشد. اما در دوره رکود دولتها معمولا منبعی برای تامین افزایش هزینه ها ندارند و مایل به افزایش مالیاتها هم نیستند،چون می تواند باعث تشدید رکود گردد. در نتیجه برای خروج از بحران کسری بودجه را می پذیرند و از طریق استقراض منابع لازم را تهیه می کنند. چنین دولتهایی معمولا با وعده افزایش درآمدهایشان پس از پایان رکود و توان بازپرداخت می توانند سرمایه گذاران را متقاعد به سرمایه گذاری و دادن وام کنند و به این ترتیب از بحران خارج شوند.

مساله اینجاست که درآمد دولتها از حدی نمی تواند بالاتر برود و تابع تولید ناخالص داخلی کشورشان است. محدود بودن درآمد یعنی محدود بودن توان بازپرداخت وام. فردی را در نظر بگیرید که در ماه یک میلیون تومان درآمد دارد.اما به دلیل وامهایی که گرفته است، در ماه سیصد هزارتومان قسط می دهد، این فرد اگر وام جدیدی بخواهد دریافت کند عملا توان قسط ماهیانه به میزان هفتصد هزارتومان منهای هزینه های روزمره زندگی دارد. دولتها هم زمانیکه بدهی دارند، چنین وضعی دارند. نسبت بدهی انباشت شده به تولید ناخالص داخلی برای دولتها نشان دهنده توانشان برای بازپرداخت  وامهای موجودشان و بازپرداخت وامهاییست که دریافت خواهند کرد.  افزایش این نرخ به معنای ناتوانی دولت در بازپرداخت وامهای  در موجود و محدودتر شدن توان بازپرداخت وامهای جدید است.  نتیجه این امر افزایش ریسک و کاهش علاقه سرمایه گذاران به سرمایه گذاری در آن اقتصاد ملی خواهد بود. 

بسیاری از دولتهای اروپایی و آمریکای شمالی پس از بحران مالی اخیر کوشیدند تا با ارائه مجموعه های سیاستهای محرک اقتصادی، بویژه سیاستهای مالی، اقتصادهای ملی خود را از رکود درآورند. این سیاستها با این پیشفرض طراحی شده بود که افزایش کسری بودجه دولتها باعث بی ثباتی اقتصادی نخواهد شد. اما تجربه یونان این پیشفرض را باطل کرد. آن تجربه نشان داد که بدهیهای انباشت شده توانایی بی ثبات کردن اقتصاد ملی و در پی آن بی ثبات کردن اقتصاد منطقه ای را دارند. دولتهای اروپایی اکنون با نگرانی به بدهیهای خود می نگرند و بر این باورند که بدهیهای انباشت شده و کسری بودجه ایشان می توانند عوامل اولیه بی ثباتی اقتصادی باشند. طبیعیست که کنترل کسری بودجه  و کاهش نسبت بدهیهایشان به تولید ناخالص داخلیشان را در اولویت برنامه های خود قرار دهند. از این دید تصمیم گروه بیست یا جی-20 برای کاهش این نسبت یک اقدام پیشگیرانه و گامی در جهت افزایش ثبات اقتصادی اعضاء گروه است.

از سوی دیگر این اقدام می تواند زنگ خطری برای کشورهای در حال توسعه باشد. افزایش اهمیت نسبت بدهی انباشت شده به تولید ناخالص داخلی در اعطای وام و سرمایه گذاری به معنای کاهش منابع سرمایه گذاری در این کشورها خواهد بود. در حالیکه کشورهای اروپایی از طریق کنترل کسری بودجه می توانند این نسبت را کاهش بدهند، کشورهای در حال توسعه ناچارند تولید ناخالص داخلی خود را افزایش دهند.  تا کنون وامها و کمکهای بین المللی باعث شده بود تا بسیاری از این کشورها انگیزه واقعی برای افزایش تولید ناخالص داخلی نداشته باشند و کسری بودجه خود را از طریق این وامها تامین کنند. شاید تغییری که در نگرش کشورهای اروپایی به اهمیت بدهیهای انباشت شده ایجاد شده است باعث شود تا کشورهای در حال توسعه هم بدهیهای خود را جدی بگیرند و با انگیزه بیشتری به سراغ توسعه پایدار و افزایش تولید ناخالص داخلی خود بروند.

Rank Country  % of GDP Date
1  Zimbabwe 304.3 2009
4  Lebanon 156 2009
5  Jamaica 131.7 2009
6  Singapore 117.6 2009
7  Italy 115.8 2009
8  Greece 115.1 2009
9  Sudan 104.5 2009

درباره دانشگاه آزاد

علی سرزعیم سرمقاله خوبی برای دنیای اقتصاد نوشته است. آدم فکر می کند که هنوز برای دولت کنترل  یعنی تعیین تمام جزئیات و انتصاب تمام افراد و نه تعیین استانداردها.   

این روزها خیلی بحثهای دیگر، هم سیاسی و هم شخصی، با بحث دانشگاه آزاد قاطی شده است. بحث موسسین این موسسه نیستند، بلکه بحث اینجاست که در دهه شصت فضای فکری بشدت ضد بخش خصوصی بود و از طرف دیگر دانشگاههای دولت برای رفع نیاز کشور کافی نبودند. حالا در این مرز خاکستری کسانی آمدند و یک موسسه دانشگاهی غیر دولتی تاسیس کردند که به هر دلیلی بسیار هم موفق بوده است. حالا آیا این موسسه دولتی است یا خصوصی؟ متعلق به موسسین آن است یا یک عده بوروکرات؟

وقف این موسسه بنظر راه حل بسیار مناسبی برای حل این پارادوکس است.  این اموال دیگر خصوصی نخواهند بود و موسسین آن مالکین آن نخواهند بود. اموال موقوفه برای مصرف در آموزش عالی حفظ خواهند شد و نه جهت منافع شخصی موسسین. دولت می تواند از طریق تعریف و اعمال استانداردها بر آن نظارت کند. اما دخالت دولت در اداره امور روزمره آن خلاف تمام اهداف برنامه های خصوصی سازی و تعبیر اصل 44 قانون اساسی خواهد بود. دوستانی که از ملی شدن حرف می زنند، فراموش نکنند که ملی شدن به معنای رسیدن اموال به مردم نیست، بلکه به معنای اداره آنها از سوی دولت بنام مردم است. و لزوما همیشه «عادلانه»ترین راه حل ممکن نیست. حفظ این موسسه و تداوم ارائه خدماتش به عامه مردم «عادلانه»تر خواهد بود.

تولد حضرت علی مبارک

فکر می کنم امین معلوف است که درباره حضرت علی می گوید: «گاهی انسانهایی بدنیا می آیند که ستونهای تاریخند و بر دوششان بار گنبد تقدیر بشریت نهاده می شود. اینان اندکند، اما سترگ و راستین در معماری تاریخ ایستاده اند.» تاریخ همیشه دو بخش است یکی اتفاقات و یکی مفهوم اتفاقات، یکی  انسانها و دیگری آرمانها و رویاهایی که ایشان در نسلهای بعدی بر می انگیزند. زمانیکه به این آرمانها فکر می کنم، نمی توانم فکر نکنم چقدر مظلوم است.

وقف و موقوفات دانشگاهی

سنت وقف یکی از سنتهای حسنه اسلامیست که در دوران طلایی تمدن اسلامی نقشی اساسی در رشد و شکوفای و ماندگاری بسیاری از نهادهای علمی و اجتماعی و موسسات عمومی آن زمان بازی کرد.  کیست که وصف مدارس, بیمارستانها, مساجد, کاروانسراها, بازارها و حمامهای این دوران را نشنیده باشد. و نداند که بسیاری از این موسسات هزینه های خود را ازطریق موقوفاتشان تامین می کردند. این موقوفات باعث شد که بسیاری از این موسسات علیرغم رویدادهای تاریخی و گذر زمان به حیات خود ادامه دهند. و جز میراث فرهنگی کهن شهرهای اسلامی باشند و حتی تعدادی از آنها در غالب مدارس دینی و حوزوی به فعالیتهای خود ادامه بدهند. 

این سنت حسنه محدود به جهان اسلام نماند و امروز یکی از سنتهای ستودنی و رایج در جوامع توسعه یافته است. دانشگاهها, بیمارستانها و مراکز علمی پژوهشی بسیاری در اروپا و آمریکای شمالی همچنان پذیرای موقوفات و هدایای مردمی هستند. در بسیاری از این موسسات درآمد ناشی از موقوفات دانشگاهی منبع اصلی تامین هزینه های دانشگاه و پروژه های پژوهشی آن است.  بعنوان مثال  تنها آوریل گذشته دانشگاه کرنل  هدیه ای به ارزش ۱۷۰ میلیون دلار از خانواده ویل دریافت کرد.  ارزش مجموع سرمایه و موقوفات این  دانشگاه به چهار میلیارد دلار می رسد. جای تاسف است که این سنت حسنه در جهان پذیرفته شده است اما در زادگاهش مهجور است

از این دید وقف دانشگاه آزاد اسلامی گام بلندی در راه احیای نقش وقف در جامعه دانشگاهی  کشور و ترویج کاربردهای امروزی آن در کشور خواهد بود. در قرن بیست و یکم وقت آن است که بپذیریم منابع عمومی و دولتی به تنهایی کافی نیستند. وقف می تواند  و باید نقش عمده و بسزایی در  گسترش و ماندگاری موسسات علمی جامعه داشته باشد.  این نقش و این سنت حسنه اسلامی نباید فدای تضاد منافع گروهی و جنجالهای کوتاه سیاسی گردد.

هائیتی و پس لرزه های اقتصادی

ماه ژانویه گذشته زلزله ای به قدرت هفت ریشتر کشور کوچک هائیتی را لرزاند و ظرف چند دقیقه زیرساختهای اندک این فقیرترین کشور حوزه کارائیب را نابود کرد. کشورها و دولتهای گوناگون به کمک این کشور مصیبت زده شتافتند. ارسال کمکهای نقدی و جنسی به این کشور آغاز شد  و سازمانهای بین المللی وگروههای مردمی به کمک مردم آسیب دیده شتافتند. حجم زیادی از کالاهای ارسالی به برنج اختصاص داشت که یکی از مواد غذایی اصلی مردم هائیتی می باشد.  به این ترتیب مردم  آسیب زده پورت دو پرنس و جنوب هائیتی به برنج رایگان و فوق العاده ارزان دسترسی دارند.

اما این تنها یک طرف داستان ماست. حدس می زنید محصول اصلی کشاورزان شمال هائیتی  که از زلزله آسیب ندیده اند چیست؟ برنج. درآمد ناچیز این کشاورزان از فروش برنج در جنوب کشور و در پورت دو پرنس تامین می شود. اما امسال این کشاورزان درآمدی از محصول خود ندارند. بازار پورت دو پرنس پر از برنج اهدایی سازمانهای بین المللی  است و قیمت تعادلی برنج در این بازار به شدت پائین آمده است. درنتیجه درآمد کشاورزان شمال این کشور کاهش چشمگیری پیدا کرده است.   ایشان برای تامین هزینه های اولیه خانواده های خود از جمله پرداخت هزینه تحصیل فرزندان خود ناچار به فروش برنجی شده اند که برای خوراک خود کنار می گذاشتند. در شمال هائیتی شهریه مدرسه های روستایی برای دانش آموزان ابتدائی معادل 45 دلار آمریکا در سال است.

اما داستان غم انگیز برنج در هائیتی امروز شروع نشده است. برنج احتمالا از آفریقای غربی به هائیتی آورده شده است. و ظرف دویست سال گذشته غذای اصلی مردم این کشور بوده است. تا اوائل دهه هشتاد کشاورزان هائیتی برنج مورد نیاز کشور را تولید می کردند و سهم واردات بسیار ناچیز بود. اما ازاوائل دهه هشتاد به بعد واردات برنج از آمریکا افزایش پیدا کرد. این برنج یارانه ای به مراتب ارزانتر از تولید محلی بود، تا اواسط دهه نود واردات برنج آمریکایی، معروف به برنج میامی،  بازار هائیتی را در دست گرفته بود. افزایش جمعیت هائیتی باعث افزایش مصرف برنج در کشور شده بود درحالیکه تخریب محیط زیست و زیاندهی کشاورزان محلی باعث کاهش تولید داخلی آن  و افزایش قیمتش شده بود. دولت هائیتی همچنین تعرفه واردات برنج را از سی و پنج درصد به سه درصد کاهش داد، تا قیمت برنج را پائین نگه دارد. تا هفتاد درصد جمعیت  هائیتی  که کمتر از 2 دلار در روز درآمد دارند، گرسنه نمانند.  اما بنا به گزارش صندوق جهانی پول سیاستهای این دولت بجای تسهیل تجارت منجر به افزایش واردات شده است. کشاورزان و بازرگانان محلی بیشتری در نتیجه این سیاست زیان دیدند و از بازار برنج خارج شدند.

 اما افزایش قیمت برنج وارداتی به 51 دلار برای هر گونی باعث شده بود تا بعد از مدتها برنج محصول کشاورزان محلی مزیت نسبی پیدا کند. گرچه دولت هائیتی پیش از زلزله کوشید تا با ادامه پرداخت یارانه و استفاده از کمکهای بین المللی قیمت برنج وارداتی را پائین نگه دارد. اما حتی واردکنندگان هشدار داده بودند که قیمت برنج وارداتی بزودی به 70 دلار در هر گونی خواهد رسید. با این حال امروز برنج رایگان اهدایی دوباره باعث کاهش شدید قیمتها و زیان کشاورزان محلی شده است. سوال اینجاست که این فقیرترین کشور حوزه کارائیب کی خواهد توانست یک اقتصاد ملی کوچک ولی پویا داشته باشد؟  بنظر می رسد همه نگران ماهی برای هائیتی هستند در حالیکه هائیتی باید ماهیگیری یاد بگیرد.

معرفی کتاب: موسولینی، فراز و فرود ال دوچه

(اول می خواستم این معرفی را به مناسبت سالگرد اعدام موسولینی بنویسم، کار پیش آمد.)

کتاب: موسولینی، فراز و فرود ال دوچه Mussolini, The Ris and Fall of Il Duce

نویسنده: کریستوفر هیبرت  Christopher Hibbert

پیشگفتار: توبیاس جونز

ناشر: پالگرو مک میلان

سال نشر: 2008

ویرایش: دوم  ISBN-10: 0-230-60605-9

کمتر سیاستمداری فراز و فرود زندگی سیاسی موسولینی را تجربه کرده است. زندگی که بعنوان معلمی شورشی و روزنامه نگاری سوسیالیست آغاز شد و بعنوان یکی از منفورترین مردان اروپا و یک فاشیست پایان یافت. گرچه زندگینامه های متعددی درباره موسولینی منتشر شده است، اما توبیاس جونز درباره نوشته کریستوفر هیبرت می گوید: «تصویری که هربرت از موسولینی تصویر می کند بیش از همه به حقیقت نزدیک است.»

کریستوفر هیبرت موضوع کتابش را بهتر از سایر مورخین انگلیسی زبان می شناسد، هر چه باشد او در جنگ جهانی دوم در جبهه ایتالیا جنگیده بود و با بسیاری از ایتالیاییهایی که زندگی تحت فرمان دوچه را تجربه کرده بودند، آشنا شده بود. یکی از این شاهدان به او می گوید: «زمانیکه جسد موسولینی را در میلان دیدم که از تیری آویخته بود و مردمی که می گذشتند با دشنام از او یاد می کردند، نمی توانستم فراموش کنم که این مردیست که تا چند سال پیش در زمره بزرگمردان ایتالیا و ناجیان کشور قرار داشت و اگر آن موقع مرده بود، چه ستایشهایی که در وصفش نمی شنیدیم.» کتاب هربرت درباره مردیست که می توانست قدیس باشد، اما هیولا بود.

معلم، روزنامه نگار، شورشی برعلیه دولت و بعدا بر علیه سیاست بیطرفی حزب سوسیالیست در جنگ اول که به اخراجش از حزب انجامید. سرباز داوطلبی که در سنگرها مانند هر سرباز معمولی دیگری زندگی کرد. موسس حزب فاشیست، و طراح راهپیمایی بسوی رم، نخست وزیر یک حکومت پادشاهی مشروطه که با پشتکار به بازسازی زیرساختهای اقتصادی ایتالیا پرداخت و جاده های متعدد، مدارس، طرحهای گسترش کشاورزی و صنایع. از او بیادگار مانده است. امپریالیستی که توسعه نفوذ ایتالیا را در آفریقا خواستار بود و به اتیوپی بیطرف و مستقل حمله کرد. دیکتاتوری که فعالیت احزاب را بنام منافع ملی ممنوع  و نشریاتشان را توبیخ کرد، با اینحال خودش را همیشه اول یک نویسنده و روزنامه نگار می دانست.

این چند سطر از مقدمه کتاب درباره موسولینی خواندنیند: » مردیکه هرگز بدنبال ثروت اندوزی برای خودش نبود ولی این حقیقت را یا نمی دید یا نادیده می گرفت که رژیمش تجسم فساد مالیست. او می خواست رهبر ملتی جنگاور باشد ولی هرگز ارتشش را نه به تجهیزات مدرن مجهز کرد ونه مردان لایقی را به فرماندهیش گمارد. آنقدر از حقیقت دور بود که اطرافیانش نمی دانستند سخنرانیهایش را فریبکاری یک نابغه بدانند یا دروغگویی یک ذهن آشفته. تناقضهای شخصیتی او زمانی آشکارتر می شوند که بیاد بیاوریم او برای خاطر تنها ویژگی مثبتی که داشت تا به آخر در کنار هیتلر ماند: وفاداری.» فکر نمی کنید خواندن درباره او جالب باشد؟

اسپانیا و پاس سریع اقتصادی

کسر بودجه اسپانیا 11 درصد تولید ناخالص داخلی آن است و نرخ بیکاری این کشور بیست درصد است.طی ماههای گذشته کسری بودجه یونان، پرتغال و اسپانیا باعث کاهش ارزش برابر یورو در برابر دلار شده است. با اینحال زمانیکه تجربه یونان نشان داد تا چه حد اصلاح کسر بودجه می تواند دشوار باشد، بازارها با نگرانی منتظر اخبار پرتغال و اسپانیا بودند. اما برخلاف یونان دولت اسپانیا با سرعت به بحران در پیشرو واکنش نشان داده است.

در گام اول دولت اسپانیا سیاست انضباط مالی را برگزیده است که هدفش کاهش کسر بودجه 11 درصدی این کشور به 9.3 درصد در سال جاری برساند. مصمم بودن دولت اسپانیا به اجرای این سیاست علیرغم کاهش محبوبیت دولت آن سیگنال مثبتی بود برای بازارهای مالی. جایی که دولت یونان قبل از پذیرفتن چنین اقدامی تردید بسیار کرده بود و مخالفتهای و اعتصابهای اتحادیه های کارکنان بخش عمومی را بهانه کرده بود، دولت اسپانیا اقدامات انضباطی را آغاز کرد.

در گام دوم دولت سوسیالیست اسپانیا درک کرد که برای جلب اعتماد مجدد بازارها به اصلاحات ساختاری بیشتر نیاز دارد. نرخ بیکاری بالای این کشور و کسر بودجه ادامه پرداخت بیمه بیکاری و سایر مزایای بیکاری را که مطابق قانون کار فعلی این کشور اجباریست، غیر ممکن می کند. افزایش اشتغال نه تنها باعث افزایش درآمد مالیاتی دولت اسپانیا می شود، بلکه باعث کاهش پرداختهایی می شود که کسری بودجه را افزایش می دهند.اصلاحات جدید هزینه اخراج نیروی کار را کاهش می دهد و باعث می شود تا استخدام نیروی کار راحت تر صورت بگیرد.

 این اقدام بیش از سایر اقدامات دولت اسپانیا نشانه جدی بودن این دولت در ادامه اصلاحات تلقی شد و بازارها به آن واکنش مثبت نشان دادند. در حال حاضر دولت یونان نگران تامین منابع لازم است و ارزش اوراق قرضه آن تنها بخاطر مداخله سایر دولتهای اروپایی تا حداقل ممکن سقوط نکرده است.  اما پنجشنبه گذشته اسپانیا توانست سه و نیم میلیارد یورو از طریق فروش اوراق قرضه اش بدست آورد. موفقیتی که باعث آسودگی خیال بسیاری از ناظران و افزایش نرخ برابری یورو در برابر دلار شد. بنظر می رسد در اقتصاد مانند فوتبال سرعت عمل و تاکتیکهای صحیح می تواند نتایج مثبتی داشته باشد.

سخن هفته

«هیچ فردی با مردن برای کشورش جنگ را نمی برد، بلکه با مجبور کردن دشمنش به مردن است که فاتح می شود.»

ژنرال جورج پاتن

مالکیت و کنترل

الان یک چیز جالب به ذهنم رسید. دقت کرده اید که در فرهنگ ما مالکیت و کنترل دو مفهوم جداگانه هستند؟ اینکه مالک هستید به معنای داشتن قدرت تصمیم گیری نیست.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید