کدام کشور الگوی بهتریست؟

خدا عمر بدهد به این دوستان ما، اگر خودمان هم سوال نداشته باشیم به آدمی سوال می رسانند. چند روز پیش با یکی از این سروران چند خطی بحث داشتیم. می خواست درباره کسب و کار و بقول امروزیها Business در مالزی و اندونزی بیشتر بداند. برایم جالب بود که بخاطر شباهت اقتصادها یا سیستم اداری این دو کشور به ایران اینرا می خواهد بداند یا بخاطر این که دو کشور اسلامیند؟ البته جواب دادند که هر دو.  ولی خدا وکیلی کجای ما شباهتی به اندونزی یا مالزی دارد؟ سوال بعدی این بود که کدام کشور مدل مناسبی برای ایران است.

سالهاست که تجربه کشورهای دیگر بعنوان الگو ذهن مردم ما، مدیران و روشنفکران ما را به خود مشغول کرده است. یک موقع می خواستیم ژاپن منطقه باشیم، بعدها به کره جنوبی بودن هم  قانع بودیم. زمانی تجربه چین را سر مشق بحثهای توسعه اقتصادی و سیاسی قرار می دادیم تا انشای همیشگیمان در پاسخ: «کدامیک اولویت دارد: توسعه سیاسی یا اقتصادی»  قابل خواندن باشد. این روزها هم که با رشک به ترکیه و امارات نگاه می کنیم. انگار سوال اول ما این نیست که: «چه می خواهیم باشیم؟» بلکه این است: «که می خواهیم باشیم؟» 

در این بحث طبیعیست که تجربه سایر کشورها برایمان مهم می گردد و حتی گاهی فکر می کنیم انجام کارهایی که ایشان انجام می دهند راه رستگاری ماست. چه آنوقت که رضاشاه پهلوی به تقلید از آتاتورک فرمان لباس متحدالشکل داد، چه آن موقعی که از microfinancing حرف می زنیم، بی آنکه بدانیم خوردنیست یا پوشیدنی. حالا از خودمان نمی پرسیم چه باعث موفقیت این کار می شود و چگونه ساختار بازاری برایش لازم است و یا دلیل استفاده از آن چیست. هنوز هم در بحثها چه با سیاستگذاران و چه با دوستان: «در سایر کشورها هم اینطور می کنند» یا «مگر در بقیه جاهای دنیا اینکار را می کنند» حجت قاطع است.

در این دیدگاه دلایل موفقیت مهم نیستند، بلکه خود موفقیت است که مهم است.  به همین خاطر هم کشوری مثل مالزی  چشم ما را می گیرد ولی درباره جایی مثل تونس یا مراکش حتی فکر هم نمی کنیم. درست است که تجربه مالزی و اندونزی جالب و آموزنده هستند، ولی صرف موفقیت این تجارب تضمین کننده موفقیت آنها در ایران نیستند. درست است هر دو کشور مسلمان هستند و این به جذابیت تجربه ایشان می افزاید. ولی آیا برداشتهای ما و ایشان از قوانین اسلامی یکسان است؟ مثلا سیستم بانکی این کشورها مساله بهره بانکی و اوراق قرضه را چگونه حل کرده است؟ قوانین اسلامی تا چه اندازه باعث تقدس حقوق مالکیت در آنها شده اند؟ چند درصد از اقتصاد این کشورها توسط اکثریت مردم اداره می شود؟

چند سال پیش با یکی از اقتصاددانان برجسته مکزیکی که در بانک جهانی به کار مشغول بود، بحث می کردم. با هم از شباهتهای تجربه توسعه کشورهای آمریکای لاتین و ایران صحبت می کردیم. او می گفت که نیروهای محرک اقتصاد ما و نوع نگرشمان به مسائل اقتصادی بطور بی نظیری شبیه این کشورهاست. از نقطه های اشتراک به  نقش دولت، منفی بودن نگرش به سرمایه داران و اقتصاد بازار آزاد، تسلط تفکرات چپگرایانه در مسائل اجتماعی و اقتصادی و دلبستگی توده مردم به مذهب و نهادهای مذهبی اشاره می کرد. اما من تا بحال ندیده ام از متفکرینمان کسی به این شباهتها اشاره کند.

جالب است که روشنفکری ما  و مدیران ما در نظریه پردازی اقتصادی بدنبال یک تئوری اقتصاد ایرانی هستند و مدام در حال نفی نظریات علم اقتصاد می باشند، چون آنها را ایدئولوژیک می دانند. اما در اجرا و یافتن راه کارهای توسعه بدنبال تقلید و کپی برداری از سایر کشورهایند، بدون آنکه زمینه و دلائل موفقیت  آن سیاستها را در نظر بگیرند.  شاید بهتر باشد اول بپذیریم که نه چین می شویم و نه ژاپن و نه مالزی  بلکه تنها می توانیم بهترین ایرانی باشیم که می توانیم باشیم.   و بعد از خود بپرسیم حالا چه باید بکنیم.

این یادداشت در ستون زاویه دنیای اقتصاد سه شنبه 18 خرداد به چاپ رسید.

پيامدهاي مغفول هدفمندسازي

این یادداشت امروز بعنوان سرمقاله دنیای اقتصاد به چاپ رسید:

پس از بحثهای گوناگون و تامین نظر دولت با سپردن اختیار هزینه کردن بودجه مصوب مجلس به آن در ابتدای سال طرح حذف یارانه ها وارد فاز اجرایی شده است. با این حال بحث درباره آن همچنان ادامه دارد. در حالیکه بسیاری از صاحبنظران معتقد به مرحله ای بودن اجرای این طرح و حذف تدریجی یارانه ها هستند، گویا دولت در حال آماده شدن برای اجرای ضربتی این طرح است تا فقط یکبار شاهد شیون صاحبان عزا باشد. اما صاحبان عزا  الان هم در حال شیون کردن هستند.
در ابتدای بحث درباره یارانه ها طبق سنت جامعه ایرانی همه نگران مصرف کننده و قیمت تمام شده محصول برای او بودند. پس ازآنکه نگرانیهای تورمی مطرح شد نوبت به تحلیلگران صنعتی رسید که هشدار می دادند حدف یارانه های انرژی باعث تغییرات عمده ساختار اشتغال در صنایع و حتی ورشکستگی تعداد قابل توجهی از بنگاههای صنعتی خواهد شد.  پس از آنکه نگرانیهای این گروه هم به میان آمد و پاسخ در خوری نیافت اکنون نوبت به شهرداریها رسیده است. شهرداریهای کشور که عموما از طریق فروش تراکم و مجوز ساخت و ساز هزینه های خود را تامین می کنند نگرانند که حذف یارانه های باعث کاهش درآمدهای ایشان  و افزایش هزینه های ایشان خواهد شد.
 شکی نیست که حدف یارانه های انرژی و کالاهای مختلف باعث خواهد شد تا شهرداریهای کشور حداقل در کوتاه مدت با افزایش شدید هزینه ارائه خدمات شهری مواجه شوند. اما آیا خواهند توانست این افزایش هزینه ها را تامین کنند؟  از آنجا که درآمدهای شهرداری در شکل فعلی تابع حجم فعالیتهای بخش مسکن است؛ در شرایط رکود در بخش مسکن پاسخ این سوال منفی است. حذف یارانه ها باعث ورود همه بخشهای اقتصادی کشور به حالت گذار می شود و این پیش بینی افق در پیشرو را دشوار می کند. در بهترین حالت حجم فعالیتهای بخش مسکن در حد فعلی ثابت خواهد ماند و درآمد شهرداریها در حد فعلی حفظ خواهد شد. در نتیجه شهرداریهای کشور با کسری بودجه ای مواجه خواهند شد که در تاریخ فعالیتشان اگر بی نظیر نباشد  کم نظیر خواهد بود.
آیا این کسری بودجه باعث خواهد شد تا شهرداری ها به ابزار مالیاتی بیشتری متوسل شوند یا بیشتر به کمکهای دولت مرکزی وابسته شوند؟ کمکهای دولت مرکزی از حد معینی بیشتر نخواهد بود، چرا که دولت باید همزمان به نجات مصرف کنندگان و صنایع بشتابد. حتی اگر وزن سیاسی شهرداریها را با گروههای فوق یکی بدانیم، که اینگونه نیست، شهرداریها کسری از کمکهای دولتی را دریافت خواهند نمود، که به سختی کمبود منابع ایشان را جبران خواهد کرد. در نتیجه حجم قابل توجهی از این کسری بودجه باید از طریق  طراحی و معرفی ابزارهای مالیاتی مانند مالیات شهری بر فروش کالا و خدمات و یا عوارض جدید نوسازی تامین شود. درباره تاثیر چنین تحولاتی بر بخش بازرگانی در کشور تنها می توان حدس زد، با اینحال  تردیدی نیست که بنگاههای بخش تولید و خدمات این مالیاتها را به معنای افزایش مستقیم هزینه های خود خواهند دانست. در شرایطی که قیمت انرژی و سایر عوامل تولید برای این بخشها افزایش می یابد، قابل درک است که مالیاتهای جدید باعث خوشحالی فعالان این بخشها نخواهد شد.
درحالیکه بنظر می رسد هنوز درباره همه عواقب اجرایی این طرح چاره اندیشی نشده است، ساده دلیست اگر فرض کنیم اجرای ضربتی طرح یارانه ها باعث موفقیت آن خواهد بود.  پرسش بسیاری از ناظران همچنان بی پاسخ است. چرا در حالیکه حذف یارانه  بنزین به دلیل عواقب تورمی و غیر قابل پیش بینی آن  متوقف شد و به جیره بندی تبدیل شد، بر اجرای ضربتی طرح یارانه ها پافشاری می شود؟ افقهای در پیشرو ناشناخته اند شتافتن به سوی آنها از خطرات  در پیشرو نمی کاهد و تنها توانایی اقتصاد ما را در پاسخ و تطبیق با شرایط جدید کاهش می دهد.

سخن هفته

از خاطرات جنگ جهانی دوم وینستون چرچیل، پس از آوردن متن یادداشت بسیار مودبانه اش برای اعلام جنگ به ژاپن، که آنرا «افتخار دارم خدمتگزار مطیع شما باشم» امضاء کرده بود:

«خیلیها به لحن بسیار مودبانه این یادداشت و پایان رسمی آن انتقاد داشتند، ولی چه اشکالی دارد شما با مردی که قرار است او را بکشید مودب باشید؟»

فیلمهای جالب درباره آفریقای جنوبی

تازگیها سه فیلم  جالب درباره آفریقای جنوبی دیدم که درباره پایان آپارتاید ساخته شده اند. فیلمهای جالبی هستند و گرچه عمق و اطلاعات کتاب را ندارند اما برای آدمی که وقت زیادی ندارد ولی به چگونگی پایان آپارتاید علاقمند است، فیلمهای خوبی و جالبی هستند.

 End Game  به کارگردانی پت تراویس  ساخته 2009درباره مذاکرات محرمانه کنگره ملی آفریقا و دولت آپارتاید درباره استراتژی انتقال قدرت ساخته شده است. از نظر اطلاعات تاریخی فیلم جالبیست. یک شرکت بریتانیایی برای حفظ منافع خودش زمینه مذاکرات را فراهم می کند. و باعث می شود دو طرف زمینه کار مشترکی پیدا کردند.  نلسون ماندلا با  حفظ وحدت در کنگره ملی باعث پیروزی این مذاکرات شد.

Mandela and de Klerk با بازی شاهکار سیدنی پورتیه و مایکل کین  ساخته  1997درباره دو مردیست که رهبر دو قطب  مخالف در سیستم آپارتاید هستند. د کلارک وقتی به ریاست جمهوری آفریقای جنوبی می رسد با شجاعت مسیر مذاکره و انتقال قدرت را انتخاب می کند. از طرف دیگر ماندلا با ذکاوت و بزرگمنشی می کوشد جلوی افراطها و خشونتهای احتمالی را بگیرد. فیلم از نظر اطلاعات تاریخی و فیلمهای اتفاقات پایانی آپارتاید بی نظیر است.

آخرین فیلم هم Invictus است. به کارگردانی کلینت ایستوود. ماندلا که تازه به قدرت رسیده است با استفاده از فرصتی که جام جهانی راگبی، ورزش محبوب سفید پوستان، در اختیارش قرار می دهد می کوشد تا وحدت ملی را در نظام تازه تاسیس آفریقای جنوبی تقویت کند. چالش اصلی او حفظ وحدت و جلوگیری از مهاجرت اقلیت سفید پوست کشور است که قدرت اصلی اقتصادی کشور هستند. بازی مورگان فریدمن در نقش ماندلا البته به پای سیدنی پورتیه نمی رسد ولی در خور توجه است.

فیلمهای جالبی هستند امیدوارم لذت ببرید.

دنیایی که می شناختیم

این روزها انگار دنیایی که می شناختیم در حال مرگ است. تا بحال چنین حسی داشته اید؟‌  از عید نوروز به این طرف حداقل سه تن از دوستانم پدران خود را از دست داده اند. انگار عصری رو به پایان است و آدمهایی که مشخصه آن بودند در حال رفتن….. و انگار دارد نوبت به ما می رسد که آدمهای بزرگ سرنوشت خودمان باشیم. خاطرات آنهایی که رفته اند داستانهای ما می شوند ولی تجربه ما نیستند. ما احساسشان را می فهمیم ولی درک نمی کنیم. درباره  چالشهایشان صحبت می کنیم ولی دیگر در موقعیت ایشان قرار نداریم. گاهی فکر می کنم آیا برای روزهای در پیش آماده ایم؟ عصری در حال آغاز است. دوستی می گفت عصر قهرمانیها پایان یافته است، دوران ما دوره مورچگان زحمتکشی خواهد بود که با تلاش آرام ولی پیوسته خواهند ساخت. پیوسته و بدون بازگشت…جالب خواهد بود نه؟

همیشه استثناء

گاهی اوقات فکر می کنم چه برداشتی از خودمان و تواناییهای خودمان داریم.  چند روز پیش با دوستی درباره برنامه هایش برای تحصیل صحبت می کردم. او به من اصرار می کرد که حتی با رفتن به یک دانشگاه متوسط  و یا کمتر از متوسط می تواند موفق بشود. من به او می گفتم درست است که آدمهایی هستند که از این مدارس فارغ التحصیل شده اند و موفق شده اند، اما آنها استثناء بوده اند. او می گفت «چرا به من شک می کنی؟ من هم می توانم.»  من بدوستم شک ندارم، اما می دانم که نقش عوامل بیرونی در موفقیت افراد صفر نیست.

فرض کنید دوست من در این مرحله به یک دانشگاه متوسط برود. وقتی که او فارغ التحصیل می شود، از یک شبکه ارتباطاتی کمتر از متوسط برخوردار است. احتمال خیلی کمی وجود دارد که کسی از فارغ التحصیلان مدرسه او در یکی از پنجاه شرکت بزرگ به کار مشغول باشد یا در یکی از پنجاه دانشگاه برتر جهان به تدریس مشغول باشد. وقتی او فارغ التحصیل می شود کمتر کسی در موقعیت تصمیم گیری هست که بتواند به او کمک کند. از طرف دیگر زمانیکه وارد بازار کار می شود، برند او دانشگاهش است. این برند چندان شناخته شده نیست و سیگنال مناسبی برای تواناییهای او به شمار نمی آید. نتیجه: دوست من از همان ابتدا از بقیه عقب می افتد.

حالا فرض کنید دوست من به یک دانشگاه شناخته شده برود. اول از یک شبکه ارتباطی بسیار خوب می تواند بهره جوید. احتمالا بسیاری از دانش آموختگان مدرسه او در موقعیت تصمیم گیری قرار دارند و در موسسات برجسته و شرکتهای مطرح مشغول به کار هستند. از طرف دیگر برند دانشگاهی او سیگنال بسیار مثبتی درباره تواناییهای او به بازار می فرستاد. او حتی ممکن است همه مهارتهای مورد نیاز موقعیتهای شغلی را نداشته باشد، اما همه کارفرمایان می دانند که او می تواند به سرعت آنها را فراگیرد. از همان ابتدا او از بقیه جلوتر قرار می گیرد و حتی فرصتهای بیشتری را در اختیار خواهد داشت.

در هر دو حالت تواناییهای او یکسان هستند اما عوامل بیرونی تغییر کرده اند. گاهی فکر می کنم چقدر خوب بود استثناء ها همیشه جواب می دادند، اما اگر اینطور بود که دیگر استثنا نبودند. سرپیچی از قواعد بازی برای قرار گرفتن در یک وضعیت استثنائی همیشه هم جواب نمی دهد.

پرسش هفته

آیا با شکستن حرمت امری می توان حرمت آنرا بیشتر کرد؟

رستوران داری تا رستوران داری

تا بحال فکر کرده اید در یک شهر غریبه در یک کشور دور یک رستوران ایرانی بزنید؟ اگر اینکار را بکنید فکر می کنید چه کسانی مشتریانتان خواهند بود؟ شما دو راه حل دارید یا فکر کنید چون غذا ایرانیست پس مشتریان بالقوه شما ایرانیان مقیم آن شهر هستند.  یا فکر کنید که شما رستورانی هستید مانند رستورانهای دیگر که هدفتان عرضه خوراک است و در نتیجه بقیه رستورانها رقیبتان هستند.

اگر فکر اول را می کنید، خودتان را یک مونوپولی می دانید: برای کالایتان جایگزینی وجود ندارد و مشتریانتان  محدود به ایرانیان شهر هستند. در نتیجه برای قیمتگذاری از مدل انحصار استفاده می کنید و قیمتی بیشتر از هزینه حاشیه ای تمام شده برای منو در نظر می گیرید. به این ترتیب مشتریانتان فقط وقتی واقعا غذای ایرانی می خواهند به رستوران شما می آیند. برای سایر موارد جایگزینهایی با قیمت بهتر وجود دارند که به سراغ آنها می روند.

اما اگر فکر دوم را می کنید، خودتان را در یک بازار رقابتی می یابید. برای کالای شما جایگزینهای نزدیک بسیاری وجود دارد و مشتریانتان فقط محدود به ایرانیان مقیم شهر نیستند در نتیجه برای قیمتگذاری از مدل رقابتی استفاده می کنید و تنها کمی بیشتر از هزینه حاشیه ای تمام شده در نظر می گیرید. در این وضعیت فروش شما از طریق افزایش تعداد مشتریانتان و نه از طریق افزایش قیمت کالا افزایش می یابد. به این ترتیب وارد رقابت با سایر انواع رستورانها در شهر می شوید و مشتریان وفادارتان هم شامل ایرانیان و خارجیان خواهد بود.

بنظر شما کدام شیوه رستورانداری موفقتر است؟ آنکه تقاضایش را افزایش داده و گروه مشتریان بزرگتری دارد و یا آنکه خود را محدود به گروهی خاص نگه داشته و رفتاری انحصاری دارد؟

یک وبلاگ جدید

حمیدرضاخان نمازی حکیم الفلاسفه دارالخلافه تازگی ها وبلاگی مرقوم می کند و الحق «برای منیج منت رعیت خوب می نویسد.» حیفمان آمد در بابش ننویسیم و یاران را بی بهره بگذاریم. کم پیش می آید طبیب صاحبقرانی که هم حکمت بداند و هم طب و هم خط و ربطش خوب باشد.

آموزش عالی تضمین کننده توسعه پایدار در خلیج فارس

پس از گسترش سریع مناطق آزاد و زیرساختهای اقتصادی در امارات و موفقیت این اتحادیه شهر-بندرهای نفتی در برنامه های توسعه اقتصادیش، این کشور به یک الگوی موفق برای سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس تبدیل شد. کشور قطر هم با تغییراتی چند الگوی امارات را برنامه اصلی توسعه خود قرار داد تا با استفاده  از ثروت حاصل از منابع گازی خود به توسعه پایدار دست یابد. با اینحال هر دو کشور از ابتدا می دانستند که برای پایداری دستاوردهای اقتصادیشان باید در بازارها منطقه ای تقاضایی ثابت و رو به افزایش برای خدمات اقتصادهای بومی و تک محصولیشان ایجاد کنند. سرمایه گذاری موفقیت آمیز امارات در صنعت توریسم و تبدیل شارجه و دبی به تفرجگاههای بین المللی در مرحله دوم به سرمایه گذاری گسترده امارات و قطر بر آموزش عالی تبدیل شد.

دانشگاههای عمومی و دولتی امارات مختص شهروندان این کشور هستند ولیکن نزدیک به   هشتاد درصد جمعیت ساکن امارات غیر بومی می باشند. و بخش عمده ای از این جمعیت مهاجر را جوانان جویای کار و فرزندان خانواده هاي مهاجر تشکیل می دهند. در نتیجه از ابتدای رشد سریع اقتصادی تقاضای بالایی برای آموزش عالی خصوصی در این کشور وجود داشت.

این تقاضای بالا باعث شد تا بسیاری از دانشگاههای آمریکایی و اروپایی در امارات شعباتی تاسیس کنند که با استقبال جمعیت مهاجر این کشور روبرو شدند. پس از مدتی علاوه بر جمعیت مهاجر دانشجویان زیادی از کشورهای منطقه، بویژه ایران، برای ادامه تحصیل خود عازم این کشور شدند تا علاوه بر آنکه در کشوری نزدیک به زادگاهشان ادامه تحصیل بدهند از مزایای برنامه های آموزشی دانشگاههای شناخته شده جهان استفاده کنند. قطر با فراگیری از این تجربه شهر دانشگاهی قطر را تاسیس کرد و تعدادی از بهترین دانشگاههای آمریکایی را دعوت کرد را در این کشور شعباتی ایجاد کنند. در میان این دانشگاهها می توان به دانشگاه کورنل، نورث وسترن، جورج تاون، مشترک المنافع ویرجینیا، تگزاس ای اند ام و کارنگی ملون اشاره کرد.  به این ترتیب تجربه امارات وارد مرحله تازه ای شد و کشور قطر اساس استراتژی خود را بر جذب دانشجو از کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و شبه قاره هند قرار داد.

برنامه ریزان هر دو کشور امارات و قطر دلایل زیادی دارند تا به موفقیت چنین طرحی خوش بین باشند. افزایش جمعیت در منطقه و افزایش روزافزون تقاضا برای ادامه تحصیلات دانشگاهی  در کنار افزایش مشکلات سفر به قاره اروپا و آمریکای شمالی باعث شده است تا این کشورها از مزیت نسبی در ارائه این خدمات برخوردار باشند. و بسياری از جوانا منطقه تحصیل در این کشورها را به تحصیل در آمریکای شمالي و اروپا ترجیح بدهند. به اینها باید فاکتور فرهنگی را اضافه کرد و یادآور شد در حالیکه خانواده های بسیاری ممکن است نگران تاثیر فرهنگ غربی بر فرزندانشان باشند در کشورهای امارات و قطر چنین نگرانیهایی ندارند. سوال این است که ایرانیان در این میان چه می توانند انجام دهند؟

ورود این دانشگاههای شناخته شده به منطق خلیج فارس هم می تواند یک فرصت باشد و هم یک تهدید. چون معمولا درباره تهدیدات صحبت می شود، بهتر است درباره این پدیده بعنوان یک فرصت صحبت کنیم. گسترش آموزش عالی در منطقه به معنای فرصتهای کاری بیشتر برای متخصصان و دانشگاهیان ایرانیست. با توجه به اینکه درصد بالایی از ایشان دانش آموخته دانشگاههای برجسته آمریکای شمالی هستند، می توانند با بهره گیری از فرصت پیش آمده نقش کلیدی در گسترش و بعدها در هدایت آموزش دانشگاهی در منطقه خلیج فارس ایفا نمایند. موفقیت این دو کشور می تواند در آینده باعث تشویق ایران به ایجاد شهرهای مشابهی در جزایر کیش و قشم گردد و راه جدیدی را برای جذب سرمایه گذاریهای خارجی در کشور بگشاید. با اینحال شکی نیست که در جنوب خلیج فارس آموزش عالی در حال اثبات کارآیی خود در تضمین توسعه پایدار اقتصادیست. از درسهای این تجربه نباید صرفنظر کرد

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 69 مشترک دیگر بپیوندید